تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید  يکشنبه ۱۱ شهريور ۱۳۹۷ - ۲ سپتامبر ۲۰۱۸

احسان یارشاطر؛ نهادساز فرهنگی

علی بنوعزیزی / رئیس بخش مطالعات اسلامی در دانشگاه بوستون کالچ

دوشنبه، 12 شهریور ماه 1397/ 03-09-2018

 

مراسم نود و پنجمین سالگرد تولد احسان یارشاطر

مراسم نود و پنجمین سالگرد تولد احسان یارشاطر

علی بنوعزیزی، رئیس بخش مطالعات اسلامی در دانشگاه "بوستون کالج" است. او یکی از پایه‌گذاران بنیاد ایران‌شناسی در آمریکاست که حالا به نام انجمن ایران‌پِژوهی کار می‌کند. احسان یارشاطر نخستین رئیس این انجمن بوده و آقای بنوعزیزی دومین رئیسش. در مراسمی که به مناسبت نود و پنجمین سالگرد تولد احسان یارشاطر برگزار شد، آقای بنوعزیزی سخنرانی مفصلی درباره او انجام داد که اینجا نسخه کوتاه‌ شده آن را می‌خوانید.

غالبا اعتقاد بر این است که کار محققان و روشنفکران با عقاید آغاز و پایان می‌یابند و نه با افراد به‌تنهایی. اما پژوهشگرانی هستند که دانش و روشن‌بینی‌شان به‌تنهایی فراتراز حلقه‌هایی همتایان و دانشگاهیان می‎رود. این نوع پژوهشگران نهادسازی می‌کنند با برپایی موسسات و مراکز فرهنگی طریق بخش‌های وسیعی از جامعه را می‌پرورانند و تحت تاثیر خود قرار می‌دهند. لازمه موفقیت در چنین فعالیت‌هایی، کار تمام وقت، صبوری، پیگیری و بیش از هر چیز همکاری فعال و مداوم با دیگران است.

کار و موقعیت حرفه‌ای پرفسور احسان یارشاطر علاوه بر تحقیقات و کتاب‌هایش در زمینه‌های متعدد ایران، گویای این است که در راستای خیر عمومی جامعه است. او طی عمر خود، نهادیی ساخت یا موسساتی را مدیریت کرد که الهام‌بخش محققان، دانشجویان و بخش‌های وسیعی از جامعه هم در ایران هم در جاهای دیگر در رابطه فرهنگ و تمدن ایران بود.

احسان یارشاطر، بنیان‌گذار مرکز ایران‌شناسی در آمریکا و مدیر تدوین دانشنامه ایرانیکا (۱۱ شهریور ۱۳۹۷) در سن ۹۸ سالگی در کالیفرنیا در گذشت.

او که در سال ۱۳۳۱ پس از ۵ سال تحصیل در دانشگاه "سواز" لندن در مقطع فوق‌لیسانس به ایران بازگشته بود، زندگی حرفه‌ای خود را آغاز کرد. پیش از این، او مدرک دکتری در ادبیات در سال ۱۳۲۶ از دانشگاه تهران گرفته بود. استاد راهنمایش علی اصغر حکمت بود.

در همان سال ۳۱ به عنوان مدرس زبان فارسی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران مشغول به کار شد.

یارشاطرموقعیت و کار حرفه‌ای احسان یارشاطر الهام‌بخش بود.

دکتر یارشاطر ورای دیوارهای دانشگاهی، نخستین طرح خود را با تاسیس بنگاه نشر وترجمه تحقق بخشید. هدف این موسسه ترجمه و نشر آثار کلاسیک خارجی به فارسی بود. برای این کار، معیارهای حرفه‌ای برای ویرایش، منابع مالی ویژه و چاپ به کار گرفت که تا آن زمان در ایران بی‌سابقه بود. یکسال پس از تاسیس این موسسه، ۵ کتاب کلاسیک ترجمه و چاپ شد: ویلهم تل اثر شیلر (ترجمه محمدعلی جمالزاده)؛ تریستان و ایزوت به‌روایت ژوزف بدیه (ترجمه پرویز ناتل خانلری)؛ پنج رساله افلاطون (محمود صناعی)؛ پدران و پسران ایوان تورگینف (مهری آهی) وتعالیم کنفوسیوس (ح‍س‍ی‍ن‌ کاظم‌زاده ایرانشهر).

یارشاطر

داشنامه ایرانیکا، کار سترگ احسان یارشاطر

وزن ادبی این آثار، بکارگیری مترجمان برجسته، مقابله دقیق ترجمه‌ها با اصل آنها و چااپ خوب کتاب‌ها توجه خوانندگان بی‌غرض را جلب کرد و معیارهای ویرایشی و تولید کتاب را در صنعت نوپای نشر ایران ارتقاء داد. در "مجمموعه ادیبات خارجی" بنگاه نشر وترجمه، ۷۱ کتاب از آثار مهم ادبیات جهان چاپ شد.

این بنگاه همچنین سه مجموعه دیگر را راه اندازی کرد: مجموعه کودکان رده سنی ۴ تا ۷ سال؛ مجموعه نوجوانان رده سنی ۸ تا۱۱ سال؛ و مجموعه جوانان رده سنی ۱۲تا ۱۵ سال. ۹۸ عنوان کتاب در این مجموعه‌ها چاپ شدند.

دکتر یارشاطر در سال ۱۳۳۶ با کمک ایرج افشار، عبدالحسین زرین‌کوب و برخی محققان دیگر نخستین مجله فارسی زبان مرور کتاب بنام "راهنمای کتاب" را پایه‌گذاری کرد. ایرج افشار و مصطفی مقربی سردبیران همکار بودند. "راهنمای کتاب" تا ۱۳۵۷ دو دهه منتشر شد و به مرور کتاب‌های تازه چاپ شده در موضوعات ادبیات، فرهنگ و تاریخ ایران و همچنین خبرهای مربوط به مطالعات ایرانی در ایران و جهان پرداخت.

دکتر یارشاطر در سال ۱۳۳۷ به‌عنوان استاد مدعو در بخش مطالعات ایرانی دانشگاه کلمبیا ایران را ترک گفت و دو سال در آن سمت باقی ماند. سپس به ایران بازگشت و یکسال در دانشگاه تهران مشغول شد اما در سال ۱۹۶۱ به کلمبیا برگشت و این بار کرسی تازه تاسیس شده به نام "هاگوپ کورکیان" در مطالعات ایرانی را به‌عهده گرفت. او در این کرسی به مدت ۳ دهه تا زمان بازنشستگی در سال ۱۹۹۰ ماند.

اشتغال دکتر یارشاطر در دانشگاه کلمبیا به مدت بیش از چهار و نیم دهه نمونه فوق‌العاده‌ای از دستاورد محققانه و نهادسازی فرهنگی موفق و ابداعات حرفه‌ای دگرگون‌بخش بوده است.

در سال ۱۳۴۶، او "مرکز مطالعات ایرانی" را تاسیس کرد و خود مدیر آن شد. این مرکز پروژه‌های متعدد انتشارآثاری در زمینه ایران را محقق کرد. مانند شاهنامه فرودسی ۸ جلدی باخوانشی انتقادی و یادداشت‌های مجید خالقی مطلق؛ ترجمه معتبر تاریخ طبری که مهترین اثر در تاریخ‌نگاری اسلامی است در ۴۰ جلد؛ ترجمه دوجلدی از تاریخ باقری و تاریخ ادبیات ایران بیست جلدی.

اما شاهکار دکتر یارشاطر "دانشنامه ایرانیکا" به‌عنوان یک نهادا است که ویرایش، مدیریت و حفظ و نگهداری آن ماموریت تمام عمرش شده بود.

اولین دفتر این اثر سترگ سال ۱۳۶۱ به منصه ظهور رسید و بعد از چاپ ۱۶امین دفتر به حرف ک رسیده است. با انقلابی در صنعت نشر، این دانشنامه به‌تدریج به‌صورت اینترنتی منتشر شده است. مقالات بدون توجه به ترتیب الفبایی قابل دسترس هستند.

امروزه "دانشنامه ایرنیکا" به‌عنوان جامع‌ترین، معتبرترین و ماندگارترین اثر تحقیقی در وجوه مختلف تمدن ایرانی در نظر گرفته می‌شود.

http://www.bbc.com/persian/arts-45399104

احسان یارشاطر، بنیانگذار دانشنامه ایرانیکا، درگذشت

۱۱/شهریور/۱۳۹۷
احسان یارشاطر ۱۶ جلد کتاب درباره تاریخ ادبیات ایران نوشت.

احسان یارشاطر، بنیانگذار مرکز مطالعات ایران‌شناسی و استاد بازنشسته مطالعات ایرانی در دانشگاه کلمبیا آمریکا، روز شنبه دهم شهریور در سن ۹۸ سالگی در کالیفرنیا درگذشت.

وی علاوه بر شهرتش به خاطر نوشتن ۱۶ جلد کتاب تاریخ ادبیات ایران، بنیانگذار و ویراستار دانشنامه ایرانیکا بود که از دهه ۱۹۷۰ با همکاری شمار زیادی از محققان و ویراستاران در نیویورک در حال انتشار است.

دانشنامه ايرانيکا پروژه‌ ايران‌شناسی است که به همت احسان يارشاطر از سال‌های ميانی دهه ۵۰ خورشيدی درباره فرهنگ و تاريخ سرزمين ايران به زبان انگليسی، در ايران آغاز به کار کرد و پس از انقلاب بهمن ۵۷ در بخش ايران‌شناسی دانشگاه کلمبيا در شهر نيويورک استقرار يافت.

تهیه دانشنامه ایران و اسلام (با وقوع انقلاب سال ۱۳۵۷ کار این دانشنامه در جلد دهم متوقف ماند)، مجموعه میراث ایران (چهل و پنج جلد ترجمه متون کلاسیک فارسی‌به زبان‌های غربی‌) و فراهم آوردن امکان ترجمه انگلیسی تاریخ طبری از جمله دیگر اقدامات احسان یار شاطر است.

آقای یارشاطر، متولد سال ۱۲۹۹ در همدان، دانش‌آموختهٔ دوره دکترای رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تهران و دوره دکترای زبانشناسی ایرانی در مدرسه مطالعات مشرق‌زمین و آفریقا دانشگاه لندن بود.

وی در خانواده‌ای مومن به کیش بهاییت به دنیا آمد. او در کودکی مادر و پدرش را از دست داد و سرپرستی او و خواهر و برادرش، هر کدام به یکی از قوم و خویشان سپرده شد.

آقای یارشاطر در خاطرات خود گفته است: «هیچ به زندگی دلگرم نبودم. دو بار هم سعی کردم با خوردن تریاک به زندگی‌ام خاتمه دهم، که اطرافیانم متوجه شدند و نجاتم دادند».

احسان یار شاطر در دانشسرای مقدماتی تربیت معلم و بعد دانشسرای عالی تهران تحصیل و بعدتر از دانشگاه تهران با دکترای زبان و ادبیات فارسی فارغ التحصیل شد.

https://www.radiofarda.com/a/ehsan-yarshater-dies-california_iranica/29466682.html

مرور زندگی‌نامه احسان یارشاطر؛ «وطن من زبان فارسی‌ست»

احسان عابدی

۲۴/فروردین/۱۳۹۵
احسان یارشاطر در گفت‌وگو با ماندانا زندیان؛ ناشر: شرکت کتاب؛ چاپ: فروردین ۱۳۹۵

«روایت زندگی من الان برایم مثل داستانی‌ست که من در آن بی‌طرفم. انگار زندگی دیگری‌ست و من فقط این‌ها را شنیده‌ام و بازگو می‌کنم.» (احسان یارشاطر)

***
و شنیدن یا خواندن این روایات هیجان‌آمیز است و لذت‌بخش؛ بخشی از تاریخ فرهنگی ما را شرح می‌دهد، نام‌ها، نهادها، چگونه بنگاه ترجمه و نشر کتاب شکل گرفت که آن دهه ۱۳۳۰ در ایران یگانه بود، پرویز ناتل خانلری چه روحیاتی داشت، هدایت، سیدحسن تقی‌زاده، آوازهای بنان در شب‌نشینی‌های آپارتمان خیابان ایتالیا، هویدا چه کمک‌هایی کرد تا طرح دانشنامه ایرانیکا اجرایی شود، علی‌اصغر حکمت، ایرج افشار، سعیدی سیرجانی و ده‌ها و ده‌ها نام دیگر که مدام در این روایات تکرار می‌شوند، شکل می‌یابند و به تاریخ شکل می‌دهند.

امسال یارشاطر ۹۶ ساله می‌شود و این سالی‌ست که زندگی‌نامه‌اش منتشر شده، یک گفت‌وگوی طولانی با ماندانا زندیان که نشان می‌دهد چگونه احسان یارشاطر چهره‌ای شد که می‌شناسیمش، از کجا شروع کرد (تقریبا از هیچ) و به کجا رسید (همان‌ مرتبه‌ای در علم و پژوهش که در جست‌وجویش بود، در شمار تاثیرگذارترین ایران‌شناسان).

خودش از بخت و اقبال بلندش در زندگی تعریف می‌کند و البته که شانس هم با او در خیلی مواقع یار بوده، اما این خاطرات گواهی‌ست بر درستی تصویر عامی که از او وجود دارد؛ آدمی عمل‌گرا با ایده‌هایی ساده اما روشن که بر آنها پای فشرده، یک سال، دو سال، ده‌ها سال ایستادگی و پشتکار تا در نهایت مخلوقی به عظمت دانشنامه ایرانیکا، به جامعیت مجموعه هجده جلدی تاریخ ادبیات فارسی، به تاثیرگذاری بنگاه ترجمه و نشر کتاب و به ارزشمندی مرکز مطالعات ایران‌شناسی دانشگاه کلمبیا، به وجود آورده است.

این خاطرات گواهی‌ست بر درستی تصویر عامی که از احسان یارشاطر وجود دارد؛ آدمی عمل‌گرا با ایده‌هایی ساده اما روشن که بر آنها پای فشرده
این خاطرات گواهی‌ست بر درستی تصویر عامی که از احسان یارشاطر وجود دارد؛ آدمی عمل‌گرا با ایده‌هایی ساده اما روشن که بر آنها پای فشرده

اما احسان یارشاطر کیست؟ از چه زمینه خانوادگی‌ برخوردار بوده؟ با این نام‌های تاریخ‌ساز چطوری پیوند یافته؟ و اساسا چه نگاهی به دنیا دارد؟

پاسخ این پرسش‌ها وجوه مختلف شخصیت یکی از چهره‌های تاثیرگذار فرهنگی ایران در صد سال گذشته را بازمی‌نمایاند.

پسربچه‌ای از خانواده‌ای مومن به کیش بهاییت که خیلی زود مادر و پدرش را از دست می‌دهد تا سرپرستی او و خواهر و برادرش، هر کدام به یکی از قوم و خویشان سپرده شود، آغاز روزگار سخت و اندوهناک در خانه دایی بزرگ و در جمع کسانی که او را از خود نمی‌دانستند تا جایی که تنها راه رهایی را در مرگ می‌بیند:

«هیچ به زندگی دلگرم نبودم. دوبار هم سعی کردم با خوردن تریاک به زندگی‌ام خاتمه دهم، که اطرافیانم متوجه شدند و نجاتم دادند.» (صفحه ۳۱ کتاب)

چهارده پانزده سالگی خانه دایی را ترک می‌کند، پشتوانه مالی هیچ به جز چهل پنجاه تومانی که از برادر بزرگ‌ترش دارد، اما برخوردار از میراث تربیتی گرانبهایی که راه ادامه تحصیل را پیش پایش می‌گذارد:

«به وزارت معارف رفتم و در آنجا به دیدن رئیس بازرسی وزارتخانه راهنمایی شدم... جلوی میز او ایستادم و گفتم که می‌خواهم تحصیل کنم، ولی امکانات و وسایلش را ندارم، پدر و مادرم فوت کرده‌اند و کسی مسئول زندگی من نیست.» (صفحه ۳۳ کتاب)

از این لحظه زندگی سویه بهترش را نشان احسان یارشاطر می‌دهد، زمانی که پایش به دانشسرای مقدماتی تربیت معلم باز می‌شود و بعد دانشسرای عالی تهران و بعدتر دانشگاه تهران، جایی که به دریافت درجه دکترای زبان و ادبیات فارسی زیر نظر علی‌اصغر حکمت نائل می‌آید.

این حین ایران هم دوره‌های سیاسی – اجتماعی سرنوشت‌سازی را پشت سر می‌گذارد که یارشاطر ضمن بازخوانی خاطراتش، تصویر و تحلیلی نیز از این تحولات به دست می‌دهد، مثل ماجرای کشف حجاب که او می‌گوید این اتفاق دیر یا زود می‌افتاد:

«اصولا اقتباس تمدن غربی اول با چیزهای بی‌آزاری مثل قاشق و چنگال شروع می‌شود و به تدریج مسئله کت و شلوار و حجاب پیش می‌آید... این‌ها در کنار هم به مرور، ذهنیت و خواست‌های جامعه را عوض می‌کنند. یعنی هر مرحله نتیجه مرحله پیش از خود است. کشف حجاب به هر حال در ایران اتفاق می‌افتاد؛ ولی خیلی طول می‌کشید...وقتی شعرا در ذم حجاب شعر گفته‌اند، و فیلم‌های سینمایی هم تصویر زن بی‌حجاب و شکل و شیوه حضورش را در جامعه به صورتی مثبت نشان داده‌اند، جامعه در برخی سطوح و تا اندازه‌هایی آمادگی پذیرفتن چنین فرمانی را دارد.» (صفحه ۳۵ کتاب)

کتاب شرح جامعی از انگیزه‌ها و روحیات راویِ خود، یارشاطر، به دست می‌دهد. راوی می‌گوید که روحیه‌اش چنین است که وقتی می‌بیند کاری باید انجام بگیرد، اما انجام نگرفته، انگار که وظیفه و مسئولیت او باشد، آن کار را آغاز می‌کند. همین روحیه‌ در اصل به تاسیس بنگاه ترجمه و نشر کتاب در سال ۱۳۳۳ منجر شد.

تحلیل‌های یارشاطر در این گفت‌وگو فراتر از رخدادهای سیاسی می‌رود، بلکه جهان‌بینی و فلسفه زندگی او را نشان می‌دهد. کار دشوار گفت‌وکننده (ماندانا زندیان) ایجاد توازن میان این خاطره‌ها و تحلیل‌هاست به این ترتیب که هم خط سیر زندگی یارشاطر ترسیم شود و هم دیدگاه‌های او در مواجهه با موقعیت‌ها و مفاهیم گوناگون، مثل مفهوم «وطن». اساسا احسان یارشاطر که دهه‌هاست از ایران دور افتاده چگونه می‌تواند خود را در خدمت وطن بداند و چگونه این فاصله نتوانسته او را از انجام پروژه‌هایی مثل ایرانیکا باز بدارد، بلکه مصمم‌ترش کرده؟ پاسخ او به این پرسش، راه‌حلی برای یکی از چالش‌های هولناکی که هر انسان مهاجری می‌تواند با آن مواجه باشد، به دست می‌دهد:

«وطن ما، به یک معنی، سرزمینی‌ست پر از صحراهای فراخ و کوه‌های بلند و رودها و دریاچه‌هایی که در درازای زمان بارها زیر پای مهاجمان مختلف کوفته شده و باز به‌پاخاسته... ولی ما وطن دیگری هم داریم که در ذهنمان جای دارد. وطنی که رودکی در آن چنگ می‌نواخت و فردوسی از خِرَد و دلاوری‌های قهرمانان سخن می‌گفت، و خیام سرگردانی انسان را بازمی‌نمایاند و ابوسعید و نظامی و سعدی و مولوی و حافظ، با استادی حیرت‌انگیز، از ظرایف روان انسان – بیش از همه عشق – سخن می‌گفتند. این وطن را می‌توان از گزند حوادث در امان داشت. وطن من این وطن است... وطن من زبان فارسی‌ست.» (صفحات ۱۳۲ و ۱۳۳ کتاب)

کتاب چندین و چند مقاله از احسان یارشاطر را ضمیمه خود دارد که دیدگاه‌های او را نسبت به وطن و هویت ملی عمیق‌تر شرح می‌دهد، مقالاتی که البته قبلا اینجا و آنجا منتشر شده‌اند، اما شرح زندگی یارشاطر در این کتاب قطعا دست‌اول است، شرحی که گاه با اعترافاتی اندوه‌بار همراه است، به‌خصوص آنجا که از زندگی زناشویی خود تعریف می‌کند و در برابر فهرستی از فضائل همسرش، لطیفه الویه (یارشاطر)، به نقد جدی برخی رفتارهای خود دست می‌زند:

«لطیفه نمونه اعلای مهربانی بود. با کار زیاد، خستگی، خشم، ایرادهای بیهوده من از چیزهای کوچکی که هیچ ارزشی نداشت، و همه ناسازگاری‌هایم می‌ساخت...به معنای دقیق کلمه، حضور باشکوهی داشت. وارد هر مجلس که می‌شد، همه رویشان به سوی او برمی‌گشت. من همه این‌ها را می‌دیدم و می‌فهمیدم، ولی نمی‌دانم چرا به نظرم قدر نگذاردن آنها امری عادی و گذرا می‌آمد...حقیقت این است که من با این که در عرصه کار علمی، خود را انسانی منصف می‌دانم، در خصوصی‌ترین گوشه‌های زندگی شخصی‌ام بی‌انصاف، و گاهی خودبین، حتی ستمگر بودم و این اعتراف دردناکی‌ست. لطیفه زن فوق‌العاده‌ای بود و من هیچ وقت برای آن زنِ فوق‌العاده، شوهر خوبی نبودم.» (صفحات ۱۵۴، ۱۵۸ و ۱۵۹ کتاب)

کتاب شرح جامعی از انگیزه‌ها و روحیات راویِ خود، یارشاطر، به دست می‌دهد. راوی می‌گوید که روحیه‌اش چنین است که وقتی می‌بیند کاری باید انجام بگیرد، اما انجام نگرفته، انگار که وظیفه و مسئولیت او باشد، آن کار را آغاز می‌کند. همین روحیه‌ در اصل به تاسیس بنگاه ترجمه و نشر کتاب در سال ۱۳۳۳ منجر شد که یارشاطر ماجرای آن را بازگو می‌کند:

«انگیزه تاسیس بنگاه ترجمه و نشر کتاب چنین شکل گرفت که من به‌طور کاملا تصادفی در جایی خواندم که در ترکیه عده بسیار زیادی از آثار مهم ادبی مغرب زمین را به زبان ترکی ترجمه و منتشر کرده‌اند، و حال آن که از ادبیات به‌اصطلاح کلاسیک دنیا تنها چند عنوان به فارسی برگردانده شده بود. من دیدم که ما خیلی از دنیا عقبیم و تصمیم گرفتم دراین‌باره کاری بکنم.» (صفحه ۱۱۷)

اما راست آن‌که این ایده شاید به هیچ جا نمی‌رسید اگر کمک‌های اسدالله علم، رئیس وقت املاک و مستغلات پهلوی، نبود، چرا که بنگاه ترجمه نشر و کتاب با سرمایه اولیه‌ای که محمدرضا شاه در اختیار احسان یارشاطر گذاشت، پا گرفت تا با به‌کارگیری بهترین مترجمان علوم انسانی آن زمان، ظرف مدتی کوتاه به نهادی تاثیرگذار و مرجع تبدیل شود.

و اسدالله علم نیز که در نهایت رئیس هیات مدیره بنگاه ترجمه و نشر کتاب شد، به‌واسطه دوستان مشترکی چون ناتل خانلری و رسول پرویزی (داستان‌نویسی که بعدها نماینده مجلس شورای ملی و مجلس سنا شد) با یارشاطر آشنا شده بود.

اتفاقا بخش‌های مناقشه‌انگیز این گفت‌وگوی بلند آنجایی‌ست که بحث همکاری روشنفکران با سیستم حاکم و دولتمردان به میان می‌آید. مثال به‌کار رفته در کتاب اگرچه درباره ناتل خانلری است که مدتی بر مسند وزارت فرهنگ در دولت اسدالله علم تکیه زد، اما سخنان یارشاطر می‌تواند پاسخی به منتقدان خود او هم باشد:

«من اعتقاد داشتم و هنوز هم دارم، اگر فردی آگاه و معتدل، و معتقد به اصلاح شرایط موجود، به دولت بپیوندد برای همه خوب است. به نظر من خیلی خوب است که کسی مثل خانلری وزیر فرهنگ یک کشور باشد تا یک آدم کم‌دان و تندرو.» (صفحه ۱۶۴)

به اعتقاد یارشاطر اساسا «برای ارزیابی یک شیوه کار باید به نتیجه برآمده از آن نگاه کرد» و «کسی که کار فرهنگی خوب را با ارزیابی خردمندانه انجام می‌دهد حتی در بهبود شرایط سیاسی کشورش نقش بزرگ‌تری بازی کرده است؛ چون در آگاه کردن مردم جامعه‌اش موثر می‌شود».

با همین نگاه، یارشاطر از کاظم موسوی بجنوردی، برای مثال، دفاع جانانه‌ای می‌کند و کار او در مدیریت دایره‌المعارف بزرگ اسلامی را می‌ستاید. می‌گوید: «آدم باید با واقع‌بینی فکر راه‌های عملی رسیدن به مقصد را بکند...داخل ایران لازم است و باید در مواردی، تا آنجا که با نظام فکری فرد مغایرت نداشته باشد، انعطاف‌پذیر بود یا حتی سکوت کرد.» (صفحه ۲۱۹)

پس عجیب نیست اگر یارشاطر درگیری چهره‌های دانشگاهی با تحولات سیاسی و اجتماعی را تا آنجا مجاز بداند که موقعیت آکادمیک آنها را به مخاطره نیندازد:

«روش واقع‌بینانه این است که اگر می‌بینیم شرایطی هست که جنبشی اجتماعی راهی برای کمک به تحول فرهنگی و نه تنها سیاسی جامعه دارد، همراهی‌اش کنیم. ولی به نظر من حتی در این شرایط هم درست نیست یک استاد دانشگاه که امکان خدمت به فرهنگ ایران را دارد، کار خود را زمین بگذارد و به کاری بپردازد که هیچ معلوم نیست به نتیجه خواهد رسید.» (صفحه ۲۲۱)

آن‌چه از خاطره‌ها و دیدگاه‌های یارشاطر برمی‌آید، تعهد او در وهله نخست به کار علمی و فرهنگی‌ست که در دوراهی‌ها راهنمایش می‌شود. با همین حس تعهد در صدد جلب موافقت هویدا، نخست‌وزیر وقت، برای پشتیبانی مالی دولت از پروژه دانشنامه ایرانیکا برمی‌آید و باز با همین حس تعهد، زمانی که حکومت انقلابی و تازه‌تاسیس ایران، بودجه ایرانیکا را قطع می‌کند، اجازه نمی‌دهد کار دانشنامه متوقف شود و علاوه بر یافتن حامیان مالی دیگر، همه ثروت خود را هم در این راه می‌گذارد، کلکسیون‌های شخصی اشیاء تاریخی، کتاب‌های قدیمی، نقاشی و مجسمه هایی که طی چند دهه به ارزششان بسیار افزوده شده، مثل مجسمه‌ای از رودن که چند سال قبل در حراج کریستی به قیمت شش میلیون دلار فروش رفت و «از سال ۲۰۰۹ تاکنون حقوق همه ویراستاران و کارمندان دفتر دانشنامه ایرانیکا از فروش آن پرداخت می‌شود». (صفحه ۱۷۹)

احسان یارشاطر و ماندانا زندیان
احسان یارشاطر و ماندانا زندیان

و ایرانیکا، بنگاه ترجمه و نشر کتاب یا مرکز مطالعات ایران‌شناسی دانشگاه کلمبیا، تنها گوشه‌ای از تلاش‌های فرهنگی احسان یارشاطر است، اگرچه شاید مهم‌ترین آنها، اما به این فهرست می‌توان موارد بسیاری را اضافه کرد، مثل دانشنامه ایران و اسلام (با وقوع انقلاب سال ۱۳۵۷ کار این دانشنامه در جلد دهم متوقف ماند)، مجموعه میراث ایران (چهل و پنج جلد ترجمه متون کلاسیک فارسی‌ست به زبان‌های غربی‌) و فراهم آوردن امکان ترجمه انگلیسی تاریخ طبری (کتاب با حواشی و توضیحات چهل مجلد شده است).

برخی آدم‌ها تا همیشه در حال خلق کردن هستند و آن‌چه را که تاکنون ساخته‌اند کافی نمی‌دانند. احسان یارشاطر قطعا یکی از آنهاست، مردی که در دهمین دهه زندگی هنوز سعی می‌کند ابزارهای بیشتری را برای ساختن به دست بیاورد چنان که در این گفت‌وگو فاش می‌شود در نود و چند سالگی تلاش کرده زبان روسی را با خودآموز یاد بگیرد.

خب آقای یارشاطر، زندگی و آدمی را بعد این سال‌ها چطور می‌بینید؟ راضی بودید اصلا؟

«به نظر من انسان آمیخته‌ای از تمایل‌ها و کشش‌های متخالف است. بعضی‌ها این را می‌پذیرند و با خود کنار می‌آیند و به اعتدال و آرامش می‌رسند؛ و بعضی‌ها تمام عمرشان به جدال با این تضادها می‌گذرد...من کم و بیش با خودم کنار آمده‌ام. از زندگی‌ام راضی‌ام. ادعایی ندارم و، بی‌تعارف، معتقدم زندگی یا بخت بارها، مهم‌تر از همه برای تحقق بخشیدن به بزرگ‌ترین آرزوی من، ویراستاری دانشنامه ایرانیکا، راه‌هایی جلوی پای من گذاشته که من قدرشان را می‌دانم و ممنونشان هستم.» (صفحات ۲۱۴ و ۲۱۷ کتاب)

  • 16x9 Image
    احسان عابدی
    احسان عابدی فعالیت رسانه‌ای خود را از سال ۱۳۷۹ با صفحات ادبیات و هنر روزنامه‌های چاپ تهران‌ آغاز کرد. دانش‌آموخته علوم اجتماعی و مولف کتاب‌هایی در حوزه ادبیات است. او زمستان ۱۳۹۱ به تحریریه رادیو فردا در پراگ پیوست،مجموعه "متفاوت بودن" در وبسایت رادیو فردا از جمله برنامه‌های او در این رسانه است، مجموعه‌ای که نگاهی دیگر را به مقوله‌هایی مانند معلولیت یا مفهوم نرمال و غیرنرمال دنبال می‌کند. همچنین در حوزه کتاب و ادبیات و هنر نیز یادداشت‌ها و گزارش‌هایی را در رادیو فردا منتشر کرده است.
https://www.radiofarda.com/a/f9-ehsan-yarshater-life-iranian-studies/27667897.html

احسان یارشاطر درگذشت

احسان یارشاطر، بنیان‌گذار مرکز ایران‌شناسی در آمریکا و مدیر تدوین دانشنامه ایرانیکا در سن ۹۸ سالگی در کالیفرنیا در گذشت. 

او نخستین ایرانی است که پس از جنگ جهانی دوم در آمریکا به مرتبه استادی رسید. یارشاطر استاد دانشگاه کلمبیا در نیویورک و همچنین بنیان‌گذار و سرویراستار دانشنامه ایرانیکا بود که در دانشگاه کلمبیا در شهر نیویورک مستقر است و از آغاز دههٔ ۱۹۷۰ نزدیک به ۴۰ ویراستار و ۳۰۰ نویسنده از سراسر آمریکا، اروپا و آسیا با آن همکاری داشته‌اند. 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی بودجه‌ی ایرانیکا قطع شد و ادامه‌ی این کار بزرگ به بخش ایران‌شناسی دانشگاه کلمبیا انتقال یافت.

یارشاطر همچنین ویراستاری سه مجلد از تاریخ ایران کمبریج را هم به عهده داشته و نویسنده شانزده جلد کتاب تاریخ ادبیات ایران است.

Ehsan Yarshater
www.dw.com/fa-ir

درگذشت احسان یارشاطر؛ مردی که زبان فارسی وطنش بود

حمید علوی / روزنامه نگار
ادبیاتیارشاطر؛ مردی که زبان فارسی وطنش بود

احسان یارشاطر، بنیان‌گذار مرکز ایران‌شناسی در آمریکا و مدیر تدوین دانشنامه ایرانیکا در سن ۹۸ سالگی در کالیفرنیا در گذشت. او استاد دانشگاه کلمبیا در نیویورک بود و دانشنامه انگلیسی‌زبان ایرانیکا به عنوان شناخته‌شده‌ترین کار او و یکی از "بزرگترین و جامع‌ترین پروژه‌های ایرانشناسی" در همین دانشگاه در حال تدوین بود.

یارشاطر، به نوشته خود، در شب سیزدهم نوروز ۱۲۹۹ در همدان چشم به جهان گشود تا قریب یکصد سال، زندگی خود را وقف زبان فارسی و فرهنگ و تاریخ ایران کند.

برخی از انسان‌ها به تنهایی بار عصری را به دوش می‌کشند. احسان یارشاطر یکی از این افراد است که زبان فارسی و فرهنگ ایران را وطن خود می‌داند. او با سخت‌کوشی بی‌نظیر به معرفی تاریخ ایران همت گمارد.

به گفته این ایران‌شناس پدرش نام خانوادگی یارشاطر را از "مراد" خود گرفته بود که در نامه‌ای او را یارشاطر خطاب کرده بود.

شاطر در قدیم افرادی بودند که پیشاپیش "اسب بزرگان یا ارباب عمائم برای راهنمایی می‌دویدند" و نیز نانوایی که با چالاکی نان را درون تنور می‌گذاشت.

گفتنی است واژه شاطر به معنای چابک و چالاک است.

بنا به گفته یارشاطر زندگی او در کودکی همراه با "قناعت" و سختی سپری شد. خانواده‌اش در سال ۱۳۰۵ به کرمانشاه و سپس به تهران نقل مکان می‌کنند. پدر و مادر یارشاطر بهائی بودند و پدرش غالب اوقات خود را برای مذهب صرف می‌کرد.

در سنین کودکی ابتداء مادرش فوت کرد و یکسال بعد، پدرش نیز درگذشت. به این ترتیب، یارشاطر، برادران و خواهرش هر کدام به یکی از خویشان سپرده شدند.

یارشاطر به یاد می‌آورد که به خاطر شدت علاقه به مادر، مرگش آن چنان بر او تاثیر گذاشته بود که "هیچ به زندگی دلگرم نبودم. دوبار هم سعی کردم با خوردن تریاک به زندگی‌ام خاتمه دهم، که اطرافیانم متوجه شدند و نجاتم دادند."

عطش به تحصیل از هم پاشیدن خانواده موجب وقفه در تحصل یارشاطر شد.

ایران

یارشاطر در گفتگو با بی بی سی فارسی

در آن مقطع زمانی یارشاطر در خانه دایی خود زندگی می‌کرد اما پس از مدتی آنجا را ترک کرد و چند ماهی را با برادر بزرگ خود سر کرد. چون تحصیلاتش نیمه تمام مانده بود، احساس عذاب وجدان گرفت.

"در ضمیر ناخودآگاهم خود را ملامت می‌کردم که آنچه را میل مادرم بوده است، یعنی درس خواندن را متروک گذاشته‌ام." این بود که در صدد چاره برآمد.

یارشاطر تعریف می‌کند که سیزده ساله بود که یک روز به وزارت معارف می‌رود و جلوی میز رئیس بازرسی می‌ایستد و خواهان ادامه تحصیل می‌شود.

"گفتم می‌خواهم تحصیل کنم، ولی وسیله ندارم. گفت تو کی هستی. اسم خود را گفتم. گفت کی از شما نگهداری می‌کند. گفتم هیچکس. پدر و مادرم هر دو فوت کرده‌اند. پرسید از خویشان تو کسی نیست که به تو برسد. گفتم نه."

رئیس بازرسی با ذکر اینکه کاری از دستش برنمی‌آید اما از روی شفقت نامه‌ای می‌نویسد و او را به "موسسه تربیت عشایر" می‌فرستد. اما این موسسه متعلق به نگهداری و تحصیل فرزندان عشایری بود که رضاخان آنها را سرکوب کرده بود.

در این موسسه هم جایی برای یارشاطر نبود اما مدیر موسسه به خاطر آن نامه، یک شب رختخواب در اختیار یارشاطر گذاشت.

از آنجا که "قانون تأسیس دانشسراهای مقدماتی" همان سال تصویب شده بود و اولین کلاس در همان محل موسسه بود، یارشاطر به دانشسرا معرفی شد. چون تصدیق کلاس نهم نداشت دانشسرا هم از ثبت نام او سر باز زد اما به درخواست یارشاطر به او شش ماه مهلت دادند و او توانست تصدیق کلاس نهم را بگیرد.

ایران

یارشاطر در گفتگو با بی بی سی فارسی برنامه "چمدان"

به این ترتیب، عذاب وجدان یارشاطر از برآورده نشدن میل مادر، او را به دانشسرا کشاند. به او بورس تحصیل تعلق گرفت و بعدها توانست دکترای ادبیات فارسی خود را دریافت کند و سپس با بورسی به لندن می‌رود تا زیر نظر والتر برونو هنینک ایران‌شناس شهیر آلمانی در رشته ایران‌شناسی در مقطع دکترا عطش دانش‌جویی خود را سیراب کند.

تاسیس بنگاه ترجمه و نشر کتاب

یارشاطر پس از آنکه مدتی را در سال ۱۳۳۷ در دانشگاه کلمبیا به عنوان استاد مدعو در رشته زبان فارسی تدریس کرد، به ایران بازگشت.

بنا به خاطراتش روزی آگاه می‌شود که در ترکیه ۶۰۰ اثر برگزیده ادبیات غربی ترجمه و چاپ شده است.

"این به من سخت گران آمد که چرا ما هیچ برنامه‌ای برای ترجمه آثار برجسته زبان‌های خارجی نداشته باشیم." او در صدد چاره برآمد تا موسسه‌ای برای ترجمه و نشر ادبیات غربی و جهان راه‌اندازی کند.

چون با اسدلله اعلم، رئیس وقت اداره املاک پهلوی، مراوده داشت از او درخواست سرمایه کرد. به این شکل، بنگاه ترجمه و نشر کتاب را بنیانگذاری کرد.

او از همان ابتداء شرط عدم دخالت دربار در این بنگاه را با اعلم در میان گذاشت.

این بنگاه مترجمان و ویراستارانی را گرد آورد و از مهمترین آثار ادبی را به ایرانیان شناساند.

تاسیس بنیاد ایرانیکا

یارشاطر در کنار تحقیق و ترجمه برخی آثار در زمینه فرهنگ و تاریخ ایران، از مهمترین کارهایی که انجام داد، تاسیس بنیادی بود که هدفش شناساندن فرهنگ، زبان و تاریخ ایران به جهان بود.

این بنیاد که امروزه در دانشگاه کلمبیا مستقر است، ابتداء در سال ۱۳۵۳ با کمک برنامه و بودجه به کار خود آغار کرد.

یارشاطر تاسیس این بنیاد را چنین شرح داده است که در اواخر دهه سی شمسی، دانشگاه کلمبیا دوباره از او برای تدریس دعوت می‌کند اما این بار به عنوان استاد تمام وقت.

یارشاطر با آنکه به تدریس در دانشگاه تهران علاقه داشت و به کار بنگاه دلبسته بود، در پذیرفتن شغل دانشگاه کلمبیا تردید داشت، اما با اختلافی که با رئیس وقت دانشگاه تهران پیدا کرد «آخر خود را راضی کردم که در آمریکا فرصت پژوهش بیشتر خواهم داشت و اینقدر گرفتار کارهای اداری نخواهم بود.»

او به کرسی ایران‌شناسی دانشگاه کلمبیا کوچ کرد تا مابقی عمر خود را در این دانشگاه سپری کند.

فکر ایجاد دائره‌المعارفی درباره ایران، یارشاطر را رها نمی‌کرد تا اینکه با استقرار در دانشگاه کلمبیا به فکر افتاد که به این رویای خود جامه عمل بپوشاند.

بنابراین طرحی را آماده می‌کند که طبق آن از بهترین استادان و نویسندگان که هر کدام در بخشی از فرهنگ و تمدن ایران تخصص داشتند، دعوت به همکاری کند.

"پس از مشورت با عده‌ای از همکاران ایرانشناس مقدمات کار را فراهم کردم. تابستان که به ایران بازگشتم و به مناسبتی که به دیدن امیر عباس هویدا، نخست وزیر وقت، رفتم قصد خود را به اختصار به اطلاع او رساندم."

هویدا وقتی متوجه شد که یارشاطر می‌خواهد بودجه این طرح را از آمریکا تهیه کند، در صدد برآمد که ایران عهده‌دار آن شود.

ایران

یارشاطر

در نهایت هزینه مالی این طرح در برنامه بودجه تامین شد که تا وقوع انقلاب ادامه داشت.

از پس تشکیل جمهوری اسلامی چون بودجه لازم برای تدام کار ایرانیکا قطع شد، یارشاطر مجبور شد به بنیاد ملی علوم انسانی آمریکا متوسل شود.

تقاضای او مصادف بود با بحران گروگانگیری. به قول خودش آن روزها نمی‌شد نام ایران را در واشنگتن آورد.

«اما چون فکر می کردم در دنیا حتما کسان دیگری هم هستند که مانند من معتقدند سیاست نباید در کار علم دخالت کند، جرات کردم و رفتم.»

مدیر بنیاد پس از توضیحات یارشاطر، مبلغ ۱۷۵۰۰ دلار به ایرانیکا اختصاص داد تا ایرنیکا در آن ایام خود را سرپا نگه دارد.

یارشاطر تاکید می‌کند در تمام سال‌های اشتغال در ایرانیکا چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب هیچ حقوقی برای خود در نظر نگرفت و حتی برای تامین بودجه در سال‌های بعد مجموعه‌ شخصی هنری و تاریخی خود را فروخت تا ایرانیکا تعطیل نشود.

به گفته این استاد ممتاز ایران‌شناس قرار است ایرانیکا تا سال ۲۰۲۰ تکمیل شود.

.http://www.bbc.com/persian/arts-38251485

احسان یارشاطر: وطن من آنجاست که بتوانم برای ایران کار کنم

امیر پیام / بی‌بی‌سی

4 ژوئیه 2013 - 13 تیر 1392

احسان یارشاطر

احسان یارشاطر از زمان پیروزی انقلاب اسلامی به ایران نرفته و می‌گوید "مطلقا" تمایلی برای بازگشت به کشور ندارد

این روزها در لابلای بحث‌هایی سیاسی اینجا و آنجا، بسیارند کسانی که می‌گویند "ایرانیان خارج از کشور حق اظهار نظر در مورد ایران را ندارند". اما احتمالا همین افراد هم حاضرند در میان 'قطعیت' نظریه خود پرانتزی به بزرگیاحسان یارشاطر باز کنند.

تلاش بی‌وقفه او برای گردآوری ایرانیکا، باعث شده تا از این دانشنامه به عنوان "بزرگترین و جامع ترین پروژه ایرانشناسی" یاد شود. به عبارت دیگر، به کوشش احسان یارشاطر، بزرگترین پروژه ایرانشناسی، در خارج از ایران، در حال تکمیل شدن است.

اما خود احسان یارشاطر گوش‌اش به این حرف‌ها و چنین نتیجه گیری‌هایی بدهکار نیست. می گوید: "اینجایی که الان هستم بهترین جایی است که می‌توانستم ایرانیکا را تهیه کنم."

"برای تهیه ایرانیکا که به زبان انگلیسی است، علاوه بر بودجه شما به ایران‌شناسان برجسته ای نیاز دارید که بتوانند بهترین مقالات را برای مدخل‌های دانشنامه تهیه کنند. متاسفانه بعد از انقلاب، ایرانشناسی در جهان تضعیف شد؛ چرا که اولا رفت و آمدهای آکادمیک به ایران بسیار کمتر شد و به همین نسبت هم تمایل به ایرانشناسی و دسترسی ایرانشناسان غربی به ایران کاهش یافت. به همین علت، سرعت تکمیل ایرانیکا حالا فقط به بودجه محدود نمی‌شود بلکه به کمبود ایرانشناس برجسته هم ارتباط دارد."

احسان یارشاطر ۹۲ سال سن دارد. یعنی برابر عرف قوانین کار تا حالا باید دو بار بازنشسته می‌شد. اما هنوز روزی ۸ ساعت کار می‌کند. این کار کردن، اول هفته و آخر هفته هم نمی‌شناسد. هشت ساعت در روز، هفت روز هفته، ۳۶۵ روز سال. با این حال، بعد از این همه سال، نسخه چاپی ایرانیکا به جلد پانزده رسیده و تا جلد ۴۵ که قرار است آخری باشد راه زیادی مانده است.

"این اواخر فکر کردیم که شاید بهتر است با تعیین تاریخ پایان، به اتمام گردآوری ایرانیکا سرعت ببخشیم. سال ۲۰۲۰ را به عنوان زمان نهایی تکمیل ایرانیکا انتخاب کرده ایم."

احسان یارشاطر به تقویم میلادی سال ۱۹۲۰ متولد شده است. اگر قرار باشد ایرانیکا در سال ۲۰۲۰ تکمیل شود، این همزمان با ۱۰۰ سالگی او خواهد بود.

احسان یارشاطر از زمان پیروزی انقلاب اسلامی به ایران نرفته و می‌گوید "مطلقا" تمایلی برای بازگشت به کشور را ندارد، به خصوص که شنیده کوچه و خیابان‌ها دیگر شکل و شمایلی از ایام قدیم را ندارند

برای خودش اما خیلی فرقی نمی‌کند که آن روز کجا باشد. اصولا احسان یارشاطر را نمی‌توان به زمان و مکان محدود کرد.

"برای من فرقی نمی‌کند که در بهترین برج‌های نیویورک باشم یا در زیباترین ویلاهای لس آنجلس، همان قدر که ابزار کارم فراهم باشد، برایم کافی است. اگر بگویند ابزار کارت را می‌دهیم اما ناچاری تا آخر عمر فقط نان و پنیر و گوجه بخوری، قبول می‌کنم."

او از زمان پیروزی انقلاب اسلامی به ایران نرفته؛ می‌گوید "مطلقا" تمایلی برای بازگشت به کشور ندارد، به خصوص که شنیده کوچه و خیابان‌ها دیگر شکل و شمایلی از ایام قدیم ندارند. با این حال، چه کسی است که بتواند بگوید یارشاطر در تمامی این سالها، هر روز و هر لحظه در ایران نبوده است؟

"وطن برای من جایی است که بتوان برای ایران کار کرد، نوشت، منتشر کرد و فرهنگ ایران را بهتر شناساند."

آپارتمان محل زندگی و دفتر کار او هر دو در یک ساختمان و یک طبقه واقع شده اند. فاصله میان این دو آپارتمان چند ثانیه بیشتر نیست اما زمانی که برای باز کردن درها باید صرف کرد، کمی بیشتر از چند ثانیه است؛ لرزش دست‌ها، تمرکز یارشاطر را بر هم می‌زند. کلید در را به راحتی از میان دسته کلید انتخاب کرده، اما لرزش دست مجالش نمی‌دهد تا آن را خیلی راحت در دهانه قفل بیندازد.

صدایش هم متاثر از همین بیماری است. با این وجود، لقوه هیچ آسیبی به دانش و حافظه او نزده است. خاطراتش از روزی که برای نخستین بار بودجه ایرانیکا را از بنیاد ملی علوم انسانی آمریکا مطالبه کرده بود، مثل روز روشن و نزدیک است.

"از بخت بد من، آن روزها ایام گروگان‌گیری و اشغال سفارت آمریکا بود. در واشنگتن نمی‌شد اسم ایران را آورد. اما چون فکر می کردم در دنیا حتما کسان دیگری هم هستند که مانند من معتقدند سیاست نباید در کار علم دخالت کند، جرات کردم و رفتم. همان ابتدا به رئیس بنیاد گفتم که از اوضاع خبر دارم اما این کاری است که می‌خواهم بکنم. او گفت این کار شما از همان دسته کارهایی است که ما اصولا حمایت می‌کنیم، با این حال، شما باید تقاضا و طرحی کامل با جزئیات بیاورید تا در شورای ما بررسی شود. گفتم دفتر کوچک و منشی و دبیری که الان تدارک دیده ام را نمی‌توانم معطل این زمان رسیدگی کنم و نگرانم که اگر آنها را از دست دهم، دیگر نظیرشان را پیدا نکنم. مرد سنجیده‌ای بود. مردانگی کرد. گفت من از بودجه اختصاصی که در اختیارم هست به شما ۱۷ هزار و ۵۰۰ دلار می‌دهم تا شما خودتان را سرپا نگهدارید و ما فرصت بررسی کار شما را پیدا کنیم. همان بودجه در آن ایام دفتر ایرانیکا را حفظ کرد."

تابلویی از سهراب سپهری در خانه احسان یارشاطر

تابلویی از سهراب سپهری در خانه احسان یارشاطر

خانه یارشاطر پر است از عتیقه‌جات و آثار نفیس هنری. نقاشی از سهراب سپهری که در گوشه دیوار اتاق پذیرایی آویزان است فقط یکی از آنهاست. او برای تامین مخارج ایرانیکا، بارها ناچار به فروش مجموعه‌های قیمتی خود شده. از خیلی از آنها اکنون در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری می‌شود. آخرین آنها مجسمه "بوسه" بود که در حراج کریستی نیویورک ۶ میلیون دلار به فروش رفت.

"خانم مدیر حراج کریستی به من زنگ زد. گفت چرا شما امروز در محل حراج نبودید؟ گفتم به بودن من که احتیاجی نبود. شما کار خودتان را بلدید و انجام می‌دهید. گفت می‌دانید که مجسمه چند فروخته شد؟ گفتم نه. گفت ۶ میلیون دلار. این حدود ۹ برابر قیمت اولیه‌ای بود که پیش‌تر یکی از عتیقه شناسان حراج کریستی به من گفته بود و فکر فروختن آن را در ذهن من کاشته بود."

تاریخچه زندگی یارشاطر پر است از این حراجی‌ها. پر است از این پولها که آمده و رفته و همگی خرج تهیه ایرانیکا شده. مانند روزها، ماهها و سالهای عمر او که یکی یکی پیشکش گردآوری ایرانیکا شده. اما به عقیده کسانی که احسان یارشاطر را می‌شناسند، آنچه او هیچ‌گاه به حراج نگذاشته "ایران و تلاش برای شناساندن فرهنگ ایران" است.

http://www.bbc.com/persian/iran/2013/07/130704_u07_chamedan_ehsan_yarshater_online

دانشنامه ایرانیکا در نیمه راه، تحرک تازه برای تامین هزینه ها

26 مهٔ 2010 - 05 خرداد 1389

حورا یاوری

حورا یاوری، از ویراستاران ایرانیکا، و بیبی کسرائی، مبتکر طرح تازه کمک مالی

دوستداران فرهنگ و تمدن ایران در آمریکا، تلاش تازه ای را برای سرعت بخشیدن به انتشار دانشنامه ایرانیکا آغاز کرده اند.

از دو سال پیش که بحران مالی، گریبان کشورهای غرب را گرفت و رکودی بیسابقه از جمله آمریکا را در بر گرفت، ایرانیکا هم دچار مشکلات جدی در تامین هزینه ها شده است.

حامیان مالی اصلی این دانشنامه در حال حاضر دانشگاه کلمبیای نیویورک و بنیاد ملی علوم انسانی آمریکا هستند. جز این، تنها کمکهای مالی ایرانیان مهاجر است که بیشترین نقش را در ادامه کار ایرانیکا داشته است.

در مراسمی که این هفته در کالیفرنیا برای گرامیداشت نودمین سال تولد احسان یارشاطر، بنیانگذار و سرویراستار ایرانیکا برگزار شد، برنامه های تازه ای برای تشویق ایرانیان مقیم خارج به یاری کردن ایرانیکا اعلام شد.

احسان یارشاطر در گفتگو با بی بی سی گفت که با توجه به کاهش شدید کمکهای مالی کلان به ایرانیکا که ناشی از بحران اقتصادی بوده، اکنون تلاشها بر جذب کمکهای کوچکتر، اما در مقیاسی وسیع متمرکز شده است.

تا کنون ۱۵ جلد از دانشنامه ایرانیکا منتشر شده و برآورد می شود که در نهایت، حجم آن به چهل تا چهل و پنج جلد برسد. به گفته آقای یارشاطر، از این نظر، ایرانیکا بر اکثر دائره المعارفهای بزرگ جهان از جمله دانشنامه کمبریج برتری خواهد داشت.

کار تدوین این دانشنامه در سال ۱۳۴۷ خورشیدی، به پیشنهاد آقای یارشاطر با اختصاص ۲ میلیون دلار از طرف سازمان برنامه و بودجه ایران آغاز شد، اما پس از انقلاب ۱۳۵۷ در ایران، بودجه این دانشنامه قطع شد و تدوین آن در ایالات متحده ادامه یافت.

احسان یارشاطر

احسان یارشاطر نود ساله شد و ایرانیکا به جلد پانزدهم رسید

بیبی کسرائی، کارشناس اقتصاد و رسانه ها که مبتکر این برنامه تبلیغاتی جدید است به بی بی سی گفت: "ما کمپینی با عنوان "ویوا ایرانیکا" یا "زنده باد ایرانیکا" آغاز کرده ایم که هدف از آن، استمرار تکمیل این دانشنامه با اتکا بر کمکهای دوستداران فرهنگ ایران است. از آنجا که حجم کمکهای چشمگیر مالی شدیدا نزول کرده، در این کمپین می کوشیم ایرانیان مهاجر را با اهمیت ایرانیکا آشنا کنیم و از آنها بخواهیم در حد امکان خود، کمکهای مالی اندکی به این دانشنامه اختصاص بدهند."

بر اساس این طرح، علاقه مندان می توانند به فراخور توان مالی، از روزی 25 سنت تا یک دلار به ایرانیکا کمک کنند. سطوح مختلف یاری رسانی با عنوانهای "ایرانیکا 365"، "ایرانیکا 180" و "ایرانیکا 90" مشخص شده اند.

دانشنامهٔ ایرانیکا که از بزرگترین پروژه های ایرانشناسی در جهان شمرده می شود، با هدف بیش‌ترین دسترسی برای خوانندگان در سطح جهانی به زبان انگلیسی منتشر می‌شود. قرار است پس از اتمام و تکمیل، همهٔ نوشتارها به زبان فارسی ترجمه شوند.

هیأت ویراستاران (شامل افرادی چون احمد اشرف و نیکولاس سیمز-ویلیامز) و بیش از ۴۰ ویراستار (همانند ویلیام چیتیک) و ۱۶۵۰ پژوهنده، در تکمیل این دانشنامه بزرگ مشارکت دارند.

از چند سال پیش، نسخه اینترنتی ایرانیکا هم راه اندازی شده که به علاقه مندان امکان می دهد مقالاتی را که تا کنون تکمیل شده، مطالعه کنند، بدون آنکه منتظر انتشار آنها بر اساس حرف الفبا بمانند.

حدود بیست سال پس از آغاز انتشار ایرانیکا پنج مقاله (انقلاب مشروطه، پوشاک در ایران‌زمین، ادبیات داستانی در ایران، خوشنویسی و تاریخ روابط ایران و آلمان) از سری مقالات این دانشنامه توسط انتشارات امیرکبیر در ایران ترجمه و چاپ شده‌است.

http://www.bbc.com/persian/iran/2010/05/100526_l13_iranika
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست