تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید چهارشنبه، 13 تیر ماه 1397/ 04-07-2018

محکومیت قاتلان ویکتور خارا ۴۵ سال پس از مرگ خواننده نامدار

ویکتور خارا، شاعر، خواننده و مبارز انقلابی شیلی، ۴۵ سال پیش چند روز پس از یک کودتای نظامی در این کشور کشته شد. اکنون پس از ۴۵ سال قاتلان او در دادگاهی در شیلی محکوم شدند. دادگاه ۹ افسر پیشین شیلی را به زندان محکوم کرد.

    
Victor Jara Chile Musiker (picture-alliance/AP Photo)

دادگستری شیلی در سانتیاگو اعلام کرد که ۸ افسر پیشین ارتش شیلی که دوران بازنشستگی را می‌گذرانند به اتهام قتل ویکتور خارا، شاعر، خواننده و انقلابی شیلی و همچنین قتل لیتره کویروگا، رئیس یک زندان در این کشور، در ماه سپتامبر سال ۱۹۷۳ میلادی به ۱۵ سال و یک روز زندان محکوم شده‌اند.

یک افسر پیشین دیگر ارتش شیلی نیز به اتهام همکاری در پرونده قتل این شاعر و خواننده انقلابی به پنج سال و ۶۱ روز حبس محکوم شده است. هر ۹ متهم همچنین به اتهام ربودن ویکتور خارا و لیتره کویروگا به سه سال حبس محکوم شده‌اند.

درجات این نظامیان ارتش شیلی در زمان وقوع حادثه در سال ۱۹۷۳ ستوان تا ژنرال ارتش بوده است.

ویکتور خارا، آهنگساز، ترانه‌سرا و خواننده شیلی یک روز پس از کودتای نظامی آگوستو پینوشه در ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳علیه سالوادور آلِنده، نخست وزیر قانونی شیلی دستگیر شد. اکنون مشخص شده که کودتای نظامی در شیلی از طرف سی‌آی‌ای، آژانس اطلاعات مرکزی  آمریکا (CIA) پشتیبانی می‌شد.

جسد ویکتور خارای ۴۰ ساله سه روز بعد از دستگیری در کنار خیابانی پیدا شد. روی جسد آثار شکنجه و ۴۴ گلوله دیده می‌شد. آثار شکنجه بر جسد لیتره کویروگا نیز آشکار بود. ویکتور خارا و لیتره کویروگا هردو عضو حزب کمونیست شیلی بودند و از سالوادور آلنده حمایت می‌کردند.

ویکتور خارا را پس از دستگیری به همراه حدود ۵۰۰۰ نفر دیگر به استادیوم ورزشی شهر سانتیاگو منتقل کردند؛ جایی که مرکز بازجویی، شکنجه و اعدام هواداران دولت قانونی آلنده بود.

شاهدان عینی خبر داده‌اند که ویکتور خارا پس از دستگیری به استادیوم سانتیاگو منتقل شد و در همین استادیوم بود که استخوان‌های دست و انگشتان او را شکستند و از او خواستند در حضور سایر بازداشت‌شدگان آواز بخواند و او ترانه معروف خود را خواند: "ما پیروز خواهیم شد".

با مرگ ویکتور خارا او به الگویی برای هنرمندان آزادی‌خواه کشورش و سراسر جهان تبدیل شد. نام استادیوم شهر سانتیاگو را نیز به نام او کردند.

در زمان دیکتاتوری ۱۸ ساله ژنرال آگوستو پینوشه (۱۹۷۳ - ۱۹۹۰) حدود ۴۰ هزار نفر به صورت غیرقانونی دستگیر و به طور منظم شکنجه شدند. بیش از ۳۰۰۰ نفر از مخالفان رژیم کودتایی پینوشه زیر شکنجه کشته شدند.

کوشش طولانی برای احقاق حق

پس از مرگ ویکتور خارا، همسر انگلیسی‌‌تبارش یون و دخترش آماندا مبارزه‌ای طولانی را برای احقاق حق آغاز کردند. در سال ۲۰۰۹ میلادی سرانجام نبش قبر این شاعر انقلابی شیلی انجام شد و پزشکی قانونی به تحقیقی وسیع بر بقایای جسد پرداخت.

در ماه ژوئن سال ۲۰۱۶ دادگاهی در آمریکا یک افسر پیشین ارتش شیلی که تابعیت آمریکا داشت و در ایالت فلوریدای این کشور زندگی می‌کرد را به اتهام مشارکت در قتل ویکتور خارا به پرداخت ۲۸ میلیون دلار جریمه به بازماندگان خواننده مشهور محکوم کرد. 

https://p.dw.com/p/30qWu

'عدالت' پس از نیم قرن: ۹ مامور حکومت پینوشه درباره قتل ویکتور خارا محکوم شدند

ویکتور خارا در زمان مرگ ۴۰ سال داشت.

ویکتور خارا در زمان مرگ ۴۰ سال داشت.

دادگاهی در شیلی، هشت مامور حکومت پیشین را بابت قتل ویکتور خارا، شاعر و خواننده انقلابی، محکوم کرده است. در این پرونده یک مامور دیگر هم بابت پنهان‌کردن این جنایت محکوم شده است.

ویکتور خارا ۴۵ سال پیش کشته شد.

او فردای کودتای نظامی ژنرال آگوستو پینوشه بازداشت شد و به ورزشگاه سانتیگو برده شد و آن‌جا جلوی گروه‌های دیگری از زندانیان شکنجه شد.

جسد که گلوله‌های پرشمار آن را سوراخ‌سوراخ کرده بودند، او چند روز بعد پیدا شد.

در جریان این شکنجه‌ها، سربازان حکومت پینوشه انگشت‌های او را شکسته بودند. آنها به این خواننده انقلابی گفته بودند که نمی‌خواهند او دیگر بتواند گیتار بزند.

این خواننده که آن‌زمان ۴۰ سال داشت، در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بابت اعتراض‌هایش و ترانه‌های صلح‌طلبانه‌اش معروف شد.

ویکتور خارا که عضو حزب کمونیست شیلی بود، حامی سرسخت رئیس‌جمهور سالوادور آلنده بود. ژنرال پینوشه که موردحمایت آمریکا بود، در ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ علیه سالوادور آلنده کودتا کرد.

ویکتور خارا علاوه بر شعر و آواز، کنش‌گر سیاسی هم بود. این عکس از تظاهراتی در حمایت از سالوادور آلنده در سال ۱۹۷۳.

ویکتور خارا علاوه بر شعر و آواز، کنش‌گر سیاسی هم بود. این عکس از تظاهراتی در حمایت از سالوادور آلنده در سال ۱۹۷۳.

در دوره ۱۷ سال حکم‌رانی ژنرال پینوشه،بیش از سه هزار نفر کشته یا ناپدید شده‌اند.

ویکتور خارا یکی از حدود پنج هزار نفری بود که سربازان ژنرال پینوشه بلافاصله بعد از کودتا دستگیر کردند و در ورزشگاه پایتخت شیلی جمع کردند.

کسانی که از این صحنه جان به در بردند، تعریف کرده‌اند که این خواننده چه‌طور بازجویی و شکنجه شد. آنها گفته‌اند سربازان روی دست ویکتور خارا راه رفتند و با قنداق اسلحه‌شان آن‌قدر به دست‌های او کوبیدند که استخوان‌هایش شکست.

سنگ قبر ویکتور خارا در سانتیگو - او یکی از معروف‌ترین و محبوب‌ترین خوانندگان و شاعران معاصر شیلی است.

سنگ قبر ویکتور خارا در سانتیگو - او یکی از معروف‌ترین و محبوب‌ترین خوانندگان و شاعران معاصر شیلی است.

جسد او چند روز بعد از ناپدیدشدن‌اش در حالی پیدا شد که ۴۴ گلوله در تنش باقی مانده بود.

جسدش را کنار یکی دیگر از اعضای حزب کمونیست انداخته بودند که آن زمان مدیر زندان‌ها بود.

هشت مامور دوره پینوشه هرکدام در این پرونده بابت قتل ویکتور خارا به ۱۵ سال زندان و بابت ربودن او به سه سال حبس بیشتر محکوم شده‌اند.

یک مامور دیگر هم بابت نقش کمکی‌اش در قتل این خواننده، به ۵ سال حبس محکوم شده است.

دو سال پیش هم دادگاهی در فلوریدا آمریکا، پدرو پابلو بارینتوس، ستوان سابق ارتش شیلی، را بابت قتل ویکتور خارا مقصر شناخت.

این نظامی سابق به پرداخت ۲۸ میلیون دلار غرامت به خانواده ویکتور خارا محکوم شده است.

دولت شیلی در پی آن بوده که این نظامی دوره پینوشه را از آمریکا تحویل بگیرد ولی تا کنون ناموفق بوده است.

.http://www.bbc.com/persian/world-44719008

مردانی که پینوشه را سرنگون کردند

ربه‌کا توماس/بی‌بی‌سی

به روز شده:  13:34 گرينويچ - پنج شنبه 14 فوريه 2013 - 26 بهمن 1391
شخصیت اصلی فیلم؛ با یک کارزار تبلیغاتی سرشار از امید، دیکتاتوری پینوشه را به چالش کشید

در مورد قدرت گرفتن و سقوط ژنرال آگوستو پینوشه، دیکتاتور نظامی بی‌رحم شیلی، اسناد و مدارک زیادی جمع‌آوری شده، اما حرف زیادی درباره مردانی که زمینه‌ساز سرنگونی او شدند، گفته نشده است.

فیلم "نه" (No) که نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین فیلم به زبان‌ خارجی شده است، سعی می‌کند در این زمینه تا حدی تعادل برقرار کند. این فیلم به زبان اسپانیایی است، و گائل گارسیا برنال، بازیگر مکزیکی، در آن ایفای نقش می‌کند.

داستان فیلم در شیلی سال ۱۹۸۸ می‌گذرد. در این سال یک همه‌پرسی درباره ادامه یا توقف حکومت ۱۵ ساله پینوشه در شیلی برگزار شد. در این همه‌پرسی رأی "آری" به معنی رأی به ادامه حکومت پینوشه، و رأی "نه" به معنای مخالفت با آن بود.

طرفداران "آری" طبق معمول گذشته بر رهبری عالی پینوشه تأکید می‌کردند و مخالفان را به باد انتقاد و توهین می‌گرفتند. در سوی دیگر، اردوگاه طرفداران "نه" متوجه شدند که در این مبارزه به برخورد و روشی رادیکال نیاز است. مردم نسبت به سلامت فرآیند همه‌پرسی بدبین بودند و از آن می‌ترسیدند، و حتی کشاندن آنها به پای صندوق‌های رأی، کار آسانی نبود.

چاره کار استخدام رنه ساودرا، کارشناس معروف تبلیغات بود. او معتقد بود که برای این کار باید از استراتژی‌های تبلیغات کالاهای مصرفی، به‌خصوص قدرت پیام مثبت، استفاده شود. برنال که در فیلم نقش ساودرا را بازی می‌کند، می‌گوید: "خیلی‌ها می‌دانند که پینوشه چطور با سرنگون کردن سالوادور آلنده به قدرت رسید، اما عده کمی می‌دانند که او چگونه کنار رفت. حتی خود من که اهل آمریکای لاتین هستم هم از کارزاری که در آن زمان در جریان بود، بی‌خبر بودم. من نمی‌دانستم که نقش تبلیغات چقدر در این جنبش مهم بوده، و از آنچه در آن مدت گذشته بود، بی‌اطلاع بودم. این یکی از جالب‌ترین جنبه‌های فیلم بود، و مرا به شرکت در آن تشویق کرد."

جبهه یکپارچه

پینوشه
پینوشه در سال ۱۹۹۰ از قدرت کناره گرفت

ساودرا که عادت داشت برای کالاهایی نظیر نوشابه‌های گازدار تبلیغ کند، با تمرکز بر جنایات و وحشیگری‌های دوران حکومت پینوشه مخالف بود، و به جای آن، در تبلیغات "نه" از روش مرسوم در مغازه‌های شیرینی و تنقلات فروشی استفاده کرد: تصاویر پر زرق و برقی از رنگین‌کمان و آینده‌ای زیبا، سرشار از روزهای آفتابی در کنار خانواده.

برنال می‌گوید: "این فیلم از نگاه یک کارشناس تبلیغات به تولد دموکراسی در شیلی نگاه می‌کند. برای متخصصان تبلیغات نمی‌توان چارچوب و الگوی رفتاری مشخصی تعریف کرد، اما جذابیت فوق‌العاده این شخصیت ناشی از رفتار شاد و پرشورش است. او علاقه کودکانه‌ای به اسباب‌بازی‌ها و وسایلی نظیر مایکروویو جدیدش داشت. چنین ویژگی‌هایی باعث جذابیت داستان از نگاه این شخصیت می‌شد."

اردوگاه طرفداران "نه" از ۱۶ حزب سیاسی مختلف تشکیل می‌شد. جای تعجب نداشت که آنها در ابتدا چندان از این روش تبلیغاتی راضی نبودند، اما برای حفظ وحدت و همدلی پشت سر ساودرا جمع شدند.

این پویایی به بازیگران هم سرایت کرد. خیلی از آنها در عالم واقع عضو اردوگاه طرفداران "نه" بودند. برنال می‌گوید: "در ساخت این فیلم نوعی حالت برادرانه وجود داشت که مرا به بطن داستان و حس آزادی که در آن لحظه از تاریخ تجربه کردیم، نزدیک‌تر می‌کرد." اینکه طرفداران "آری" خود را پنهان می‌کردند، و حاضر به شرکت در ساخت فیلم نمی‌شدند، خود حاوی نکته‌ای بود.

"در اردوگاه طرفداران "آری" کسی پیدا نمی‌شد که حاضر به همکاری باشد. فقط یک نفر شناخته شده وجود داشت، و او هم نمی‌خواست در این باره حرف بزند. پیروزی هزار صاحب دارد، ولی شکست یتیم است"

گائل گارسیا برنال

برنال می‌گوید: "همه دست‌اندرکاران کارزار "نه" علاقه زیادی به ساخت فیلم نشان می‌دادند. برخی نقش خودشان را بازی کردند، و بعضی دیگر هم نقش مخالفانشان را. اما در اردوگاه طرفداران "آری" کسی پیدا نمی‌شد که حاضر به همکاری باشد. فقط یک نفر شناخته شده وجود داشت، و او هم نمی‌خواست در این باره حرف بزند. پیروزی هزار صاحب دارد، ولی شکست یتیم است."

یکی از شخصیت‌های جالب اردوگاه "نه" یوجنیو گارسیا است، که شخصیت داستانی برنال بر اساس او ساخته شده است. گارسیا که همیشه لبخد برلب داشت، می‌گوید که وقتی پابلو لارین، کارگردان شیلیایی، با او تماس گرفت، قدری خود را عقب کشید. گارسیا گفت: "برایم قدری غافلگیرکننده بود، چون این اتفاقات ۲۵ سال پیش افتاده بود، و من بعدها فراموشش کردم، به کارم مشغول شدم و به زندگی‌ام ادامه دادم. حالا وقتی فیلم را می‌بینم، خیلی احساساتی می‌شوم. فیلم احساس ما در آن موقع، و بیم‌ها و امیدهایمان را به‌خوبی نشان می‌دهد، و باعث می‌شود همه آنها احساسات و هیجانات را به‌یاد بیاورم. واقعا زیباست."

روش‌های فریبکارانه

برنال می‌گوید ملاقات با گارسیا واقعا برایش مایه افتخار بوده، و به او کمک کرده تا بتواند ساودرا را درک کند و نقش او را بهتر بازی کند. همه اینها به حال و هوای واقعی فیلم می‌افزاید. لارین برای واقعی از آب درآمدن فیلم از دوربین‌ قدیمی یوماتیک استفاده کرده، تا بتواند تصاویر برنامه‌های خبری آن زمان را در کنار صحنه‌هایی که تازه فیلم‌برداری شده اند، قرار دهد.

رنه ساودرا در اعماق وجودش یک مرد عادی و اهل خانه و خانواده است

ساودرا در اعماق قلبش مردی ساده است. او بسیار نگران پسر کم سن و سالش است، و امیدوار است بتواند دل همسر رنجیده‌خاطرش را بدست بیاورد و با او آشتی کند. وقتی اردوگاه طرفداران "آری" به روش‌های فریبکارانه روی می‌آورند، ساودرا تهدیدات آنها را بخشی از یک بازی سیاسی کثیف نمی‌بیند، و این تهدیدات را کاملا شخصی قلمداد می‌کند. گویی که حریم خصوصی‌اش مورد حمله قرار گرفته است.

برنال توضیح می‌دهد که این حس در گذشته خود کارگردان ریشه دارد. این فیلم قسمت آخر سه‌گانه‌ای درباره دوران حکومت پینوشه است. دو فیلم اول "تونی مانرو" و "پس از مرگ" نام دارند. فیلم "نه" برای کارگردان نقطه پایان این ماجرا است. او در زمان وقوع اتفاقات فیلم کودک بوده، و والدینش طرفدار رأی "آری" بوده اند.

برنال می‌گوید: "این فیلم برای پابلو جنبه‌ای کاملا شخصی دارد. او در زمان وقوع این اتفاقات ۱۲ ساله بوده است. این فیلم برای او و بسیاری از شیلیایی‌های دیگر حکم آشتی را دارد، آنهم نه فقط با جامعه یا کشورشان، بلکه با گذشته خودشان."

پینوشه
پینوشه به‌خاطر موارد نقض حقوق بشر از سوی مراجع قضایی شیلی تحت پیگرد و در انتظار محاکمه بود

نهایتا در همه‌پرسی "نه" برنده شد. در کمال شگفتی، ۹۷ درصد واجدین شرایط در رأی‌گیری شرکت کردند، و "نه" با کسب حدود ۵۶ درصد آرا پیروز شد. پینوشه بعد از شکست در انتخابات دموکراتیک ریاست جمهوری و پارلمان، در سال ۱۹۹۰ از قدرت کناره گرفت. او در زمان مرگش در سال ۲۰۰۶، هنوز به‌خاطر موارد نقض حقوق بشر از سوی مراجع قضایی شیلی تحت پیگرد و در انتظار محاکمه بود.

برنال که به سیاست هم علاقه دارد، معتقد است که "بی‌عدالتی" تنها یکی از موضوعاتی است که فیلم "نه" را برای مخاطبان امروزی معنادار می‌کند. اما آیا ممکن است او روزی وارد عالم سیاست شود؟ خودش که از طرفداران پروپا قرص سازمان حقوق بشری عفو بین‌الملل است، می‌گوید: "من به سیاست علاقه زیادی دارم، اما فکر نمی‌کنم بتوانم بطور جدی و رسما وارد این عرصه بشوم. البته می‌دانم که قبلا هم سیاست‌مداران زیادی همین حرف را زده اند."

http://www.bbc.com/persian/world/2013/02/130214_an_chile_pinochet_no_film_mag

استاديوم شيلي

(آخرين سروده ويكتور خارا)

 

پنج هزار نفر از ما اينجا هستيم

در اين بخش كوچك شهر ما پنج هزار نفريم

در اين انديشه ام كه همه چند نفريم 

در همه شهر ها و در تمام  كشور

اينجا تنها ده هزار دست هست كه دانه مي كارند

و كارخانه ها را به كار مي اندازند

 

چه ميزان انسانيت صرف  گرسنگي، سرما، ترس ، درد، فشارهاي اخلاقي، ترور و ديوانگي مي شود؟

 

شش نفر از ما   گم شدند

چونان كه انگار در فضاي ستارگان گم شوند

 

يكي مرده ،ديگري كتك خورده

چونان كه هرگز پيش از اين باورم نبود كه انساني چنين كتك بخورد

چهار نفر ديگر مي خواستند به وحشت خود خاتمه دهند

يكي با پريدن به هیچی

يكي با كوبيدن سرش به ديوار

اما همه به مرگ  محتوم چشم دوخته اند

 چه وحشتي چهره فاشيسم خلق مي كند!

 

آن ها برنامه هايشان را با صراحتي برنده به پيش بردند

هيچ چيز جلودارشان نبود

براي آن ها خون مساوي مدال ها بود

وسلاخي عملي قهرمانانه محسوب می شد

اوه خدايا، اين دنيايي است كه تو آفريده اي

براي اين ، هفت روز   كار شگفت انگیز  تو بود؟

 

در ميان اين چهار ديواري تنها تعدادي باقي ماندند كه پيشرفتي نداشتند

كه كم كم ،بيشتر و بيشتر آرزوي مرگ خواهند كرد

 

اما ناگهان ضمير من بيدار مي شود

و ديدم كه اين جريان ، ضربان قلب  ندارد

تنها نبض ماشين ها و نظاميان است  كه

چهره هاي شان را چون ماما ها سرشار از شيريني نمایش می دهند

بگذار مكزيك، كوبا و همه جهان در برابر اين بيرحمي قد علم كند

ما ده هزار دستيم

كه كاري از مان بر نمي آيد

چند نفر از ما در همه كشور است؟ 

خون رييس جمهور همراه ما

كوبنده تر از بمب ها و مسلسل هاست

مشت هامان دوباره كوبنده خواهند شد 

چقدر سخت است آواز خواندن

وقتي بايد از وحشت بخواني

وحشتي كه در آن زندگي مي كنم

وحشتي كه در آن مي ميرم

تا  خود را  در ميان لحظات بي پايان بنگرم  

كه در آن سكوت و فرياد 

پايان ترانه من است

 

آن چه مي بينم، هرگز نديده بودم

آن چه حس كردم و حس مي كنم

تولدي به اين لحظه مي بخشد......

 

از: آله خاندرو گازلااز كتاب: شعرهاي ممنوعه ي آمريكاي لاتين

 

Canto, Que Mal Me Sales!
Somos cinco mil
En esta pequeña parte de la ciudad.
Somos cinco mil
¨Cuántos seremos en total?

*Cuánta humanidad
Con hambre, frío, pánico, dolor
Seis de los nuestros se perdieron
En el espacio de las estrellas.

Un muerto, un golpeado como jamás creí
Se podría golpear a un ser humano.
Los otros cuatro quisieron
Quitarse todos los temores.

Uno saltando al vacío
Otro golpeándose la cabeza
La cabeza contra el muro
Pero todos con la mirada fija de la muerte.

Somos diez mil manos menos
Que no producen
Quién sabe cuantos seremos
En toda la patria.

La sangre del compañero Presidente
Golpea más fuerte que bombas y metrallas
Así golpeará nuestro puño nuevamente
Asi golpeará nuestro puño nuevamente.

*Ay, canto qué mal me sales
Cuando tengo que cantar espanto!
Espanto como el que vivo
Como el que muero espanto.

De verme entre tanto y tantos
Momentos del infinito
En que el silencio y el grito
Son las metas de este canto.

Lo que veo nunca vi,
Lo que he sentido y lo que siento
Hará brotar el momento
Hará brotar el momento.

Ay, canto qué mal me sales
Cuando tento que cantar espanto.
Ay, canto qué mal me sales
Ay, canto qué mal me sales.

Poema: Victor Jara
Estadio Chile, Septiembre 1973

......

We are five thousand
Confined in this little part of town
We are five thousand
How many of us are there throughout the country?

Such a large portion of humanity
With hunger, cold, horror and pain
Six among us have already been lost
And have joined the stars in the sky.

One killed, another beaten
As I never imagined a human being
could be beaten
The other four just wanted to put an end
To their fears 

One by jumping down to his death
The other smashing his head against a wall
But all of them
Looking straight into the eyes of death.

We are ten thousand hands 
That can no longer work
How many of us are there 
Throughout the country?

The blood shed by our comrade President
Has more power than bombs and machine guns
With that same strength our collective fist
Will strike again some day.

Song, How imperfect you are!
When I most need to sing, I cannot
I cannot because I am still alive
I cannot because I am dying

It terrifies me to find myself
Lost in infinite moments
On which silence and shouts
Are the objectives of my song

What I now see, I have never seen
What I feel and what I have felt
Will make the moment spring again.

http://pechpecheh.blogfa.com/post-10.aspx

 

رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست