تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید

بیست و سومین جشنواره تئاتر ایرانی در کلن؛ از هدایت تا ساعدی

الهه خوشنام / روزنامه‌نگار حوزه فرهنگ و هنر
  • 22 نوامبر 2016 - 02 آذر 1395

وزیر خان لنکران

وزیرخان لنکران

بیست و سومین جشنواره تئاتر ایرانی در کلن، از شانزدهم تا بیستم نوامبر برگزار شد.

مراسم گشایش همیشه همراه موسیقی است. اما پیش از اجرای موسیقی مسئول فرهنگی شهر کلن و مجید فلاح زاده ، بنیانگذار و مدیر جشنواره سخنرانی کردند. مدیر برنامه مطلبی کوتاه درباره "نان و نمایش" داشت .نمایشی که در یونان و روم باستان تنها وسیله سرگرمی بود و با ظهور برتولت برشت، نمایشنامه نویس آلمانی به وسیله ای برای برانگیختن افکار عمومی به سوی واقعیات زندگی بدل شد.

فرزین دارابی فر، نوازنده توانای تار با اجرای دو قطعه تماشاگران را بر سر ذوق آورد و گروه رقص آذری به سرپرستی سویل مختاری با حرکات پر هیجان و مالامال از ریتم خود آن ها را به پایکوبی و رقص البته تنها بر روی صندلی های تئاتر واداشت.

مریم آخوندی همراه با گروه بانو با لباس های رنگین و زرقی و برقیِ محلی، رنگ دیگری به صحنه تئاتر داد. خیام خوانی که گروه سیزده نفره مریم آن را برای نخستین بار در جشنواره اجرا می کرد سخت مورد استقبال مخاطبین قرار گرفت.

اما تا پایان برنامه در شب افتتاح خبری از تئاتر نبود که جای خالی اش به خوبی احساس می شد.

تکیه بهرخ بابائی و مجید فلاح زاده، بر روی موضوع چند فرهنگی بودن هر سال پر رنگ تر از سال های پیشین به چشم می خورد. برنامه ها همه دو زبانه و گاه چند زبانه هستند. نکته جالب توجه در جشنواره امسال حضور چهره های جوان ایرانی و حضور پر رنگ تر آلمانی های علاقمند به تئاتر بود.

فیلم مستندی از کردستان به کارگردانی بایز افروزی در روز دوم به نمایش درآمد.

نمایش "میهمان خانه میهمان کش" با برداشتی از آلبر کامو و فریدریش نیچه و عنوانی برگرفته از شعر نیما به زبان آلمانی اجرا شد. محمود صباحی، کارگردان کوشیده بود از طریق احساس "خود قربانی پنداری" احتمالا توجیهی برای تبه کاری این گونه افراد بیابد و در ضمن نقبی نیز به تروریسم، مساله جهانی امروز بزند.

نشانه هایی دیده می شد و اولریکه سایتز، بازیگر آلمانی همه توان خود را برای انتقال این حس به تماشاگر نشان داد. اما شاید متن پیچیده نمایش و ترکیب کامو و نیچه نتوانسته بود آنگونه که باید و شاید مخاطبین را راضی کند.

رقصنده بازیگر

شاهرخ مشکین قلم

شاهرخ مشکین قلم

اما بهترین بخش برنامه روز دوم، نمایش خوانی شاهرخ مشکین قلم رقصنده و بازیگر بود.

او در واقع از صحنه های رقص به تئاتر روی آورده است. پیشتر او یکی-دو منظومه ایرج میرزا را روی صحنه برده بود.

انتخاب نمایش "البعثه الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه" از مدیران جشنواره بود. ولی آنگونه که مشکین قلم می گوید با خواندن نخستین صفحه آن توانسته بود به ارتباط تنگاتنگ خود با صادق هدایت، نویسنده آن پی ببرد.

مشکین قلم با خواندن نمایش در واقع نقش های گوناگون شخصیت ها را هم به تصویر کشید. هر یک از مسافرانِ راهی بلاد کفر که خیال داشتند اسلام را در ممالک غربیه ترویج دهند با لحنی خاص، یکی زبانش سر گفتن سین می گرفت، دیگری عربی کمی نم کشیده داشت، آقازاده که کتاب "زبده النجاسه" را نوشته بود با لحن به اصطلاح سوسولی و دیگران نیز به همین ترتیب خوانده شدند.

مشکین قلم در گفت و گویی که با او داشتم صادق هدایت را پیشگویی خواند که همه حوادث امروز را حدود یک قرن پیش پیش بینی کرده است. و این ما بودیم که یا آن ها را نخوانده و یا خوانده و به عمد فراموش کرده یا احتمالا دچار آلزایمر تاریخی شده ایم.

فرشته وزیری نسب، کارگردان "یک نمایش بد" یکی از نمایش‌های روز سوم بود.

از محمد علی بهبودی، بازیگر و کارگردان ایرانی که بیشتر کارهایش با گروه های کشور میزبان است در مورد این نمایشنامه پرسیدم. او گفت ایده بسیار خوب بود ولی موضوع پرورده نشده بود.

وقتی ساعدی دعوت می کند

سودابه فرخ نیا در دعوتنامه

سودابه فرخ نیا در دعوتنامه

اما آخرین نمایش شب سوم "دعوتنامه" با برداشتی از دعوت غلامحسین ساعدی با بازی و کارگردانی هنرمند مقیم لندن سودابه فرخ نیا بود.

زنی با کوله باری از کفش و لباس وارد صحنه می شود و پس از گذاشتن بار بر روی زمین دعوتنامه ای را که دریافت کرده است می خواند. تصمیم می گیرد به جائی که معلوم نیست کجاست برود و بلافاصله در میان لباس های در هم ریخته به جست و جو می پردازد. نمی داند چه بپوشد، آیا کفشی که با لباسش جور در بیاید را دارد یا نه؟ گیج و حیران در میان لباس هائی که شلخته وار بر روی زمین ریخته شده، می گردد، تلفن می کند، پاسخ زنگ تلفن را می دهد دوباره به جست و جو ادامه می دهد و آنقدر این کار را ادامه می دهد که واقعا گیجی خود را به بیننده نیز منتقل می کند. خانمی که در کنار من نشسته بود با عصبانیت گفت: اون یکی را بردار.

پایان نمایش نیز همچنان با سر درگمی ست. بازیگر نمی داند که به کجا دعوت شده. اصلا کسی در انتظار او هست؟ هر کس می توانست برداشت خود را داشته باشد. سودابه با بازی درخشان و کارگردانی حساب شده خود، بیننده را هم به اندیشیدن وا داشته بود.

بودن یا نبودن

بودن یا نبودن، به کارگردانی منوچهر نامور آزاد

"بودن یا نبودن" را منوچهر نامور آزاد نوشته و کارگردانی کرده بود. نظافتچی ای که آرزو داشت بازیگر شود و در خلوت خود نقش های اول مشهورترین نمایشنامه نویسان جهان، شکسپیر، چخوف، مایاکوفسکی و...را به اجرا در آورد.

مرضیه علیوردی بازیگر تئاتر نیز در حاشیه لباس قهرمانان را به بازیگر می داد و گاه زنگی را به صدا در می آورد و بر طبلی می کوبید و هو می می کشید.

فصل مشترک این نقش ها جارو و لباس نظافتچی بود که به محض اجرای نقش دوباره لباس نظافتچی را بر تن می کرد تا فاصله ای میان نقش هاایجاد کرده باشد. نامور آزاد قصد داشت مهارت خود را در بازی های شناخته شده کلاسیک به اثبات برساند.

عده ای بازی او را می ستودند که در این مورد نامور آزاد به هدف خود رسیده بود. عده ای هم اصلا پیوند این دو مقوله را با هم متوجه نمی شدند و می گفتند مثل این که می خواسته امتحان درس هنرپیشگی بدهد.

ادای دین به آخوند زاده

شنبه شب در آخرین بخش برنامه سرانجام موفق شدیم پس از یک سال انتظار وزیر خان لنکران بهرخ بابایی را ببینیم که قرار بود پارسال در فستیوال به اجرا در بیاید ولی به دلایلی ممکن نشد.

بابایی به سراغ میرزا فتحعلی آخوند زاده از مشروطه خواهان قدیم رفته بود. آخوند زاده زیر تاثیر نثرهای نمایشنامه نویسان بزرگ چون مولیر و شکسپیر این قطعه را نوشته بود.بر خلاف دیگر نمایشنامه ها که در اغلب موارد به دلیل نبود امکانات مالی از تعداد بازیگران می کاهند، بابایی با دست و دلبازی تمام به اندازه کافی از بازیگران بهره برده بود. این هم از فواید مدیر فستیوال بودن است.

رضا کاوه تار نواز توانا همراه با علی کامرانی، بهمن فیلسوف، سیما فیض، پژمان پروازی، سعید نفیسی، ستاره سهیلی، ساحل بدرود، سپیده بختیاری و سیما سید در صحنه ای که به سبک دوران قاجار تزئین شده بود رقص کنان با موسیقی قاجاری وارد صحنه شدند.

من نفرت نمی ورزم

من نفرت نمی ورزم به کارگردانی علیرضا کوشک جلالی

نمایش کمدی که پرده از روی استبداد خودکامگان بر می کشید و با خنده و شوخی آن چه را که باید بر ملا کند به خوبی بیان می کرد.

بابایی که قصد داشت احساس دینی را که به آخوند زاده داشته ایم ادا کند با مهارت از عهده این کار برآمد. همه سادگی ها و حرف های عوام پسندانه مربوط به آن دوران در پیوند با یکدیگر حلقه زنجیر مستحکمی را ساخته بودند که از قطع و وصل های ساختگی و تصنعی کاملا به دور بود.

یک نمایشنامه خوانی دیگر هم در یکشنبه اجرا شد که در برنامه پیش بینی نشده بود. عنوان نمایش "عشق" بود. ابراهیم مکی، پنجاه سال قبل آن را نوشت و شاپور سلیمی و بهرخ بابائی این وظیفه خطیر را با شتاب بسیار بر عهده گرفتند. اجرایی که گرچه با شتاب بود ولی دلنشین بود.

من نفرت نمی ورزم را این بار با اجرای یک بازیگر آلمانی (میشائیل مورگن اشترن) و با کارگردانی درخشان علیرضا کوشک جلالی که تا کنون ده ها اجرا داشته در جشنواره به روی صحنه رفت.

متنی که با مهارت تمام نگاشته شده و سرگذشت عزالدین ابوالعیش پزشک فلسطینی را که زن و دو کودک یک برادرزاده خود را در بمباران اسرائیلی ها از دست داده به تصویر می کشد. عزالدین ولی با همه این حرف ها نفرتی از اسرائیلی ها بر دل ندارد.

آخرین برنامه جشنواره "چمدان می می" در واقع روزگار ما غربت نشینان را به تصویر کشیده بود. چمدانی در دست از این کشور به آن کشور تا سرانجام سرزمینی را با همه دشواری ها برای اقامت انتخاب کنیم به شرط آن که اجازه اقامت هم به ما داده شود.

آنا بیات با تسلط بر چند زبان خارجی این نمایش را سه زبانه (انگلیسی و اسپانیولی و فارسی) به اجرا درآورد.آنا که پدرش نیز از اهالی تئاتر بوده و به صورت حرفه ای کار می کرده از کودکی به صحنه تئاتر روی آورده و همچنان عاشقانه این حرفه را در خارج از کشور نیز دنبال کرده است.

پایان بخش برنامه های جشنواره سخنان کوتاه بهرخ بابایی بود. او از امکانات اندک جشنواره گفت که مانند دیگر هنرمندان در غربت با دشواری های بسیار روبرو هستند.

http://www.bbc.com/persian/arts-38065017?SThisFB

پایان جشنواره تئاتر ایرانی در کلن آلمان

تاریخ: 21.11.2016

جشنواره تئاتر ایرانی در شهر کلن برگزار شد. طی ۴ روز چندین گروه نمایشی از آلمان و سایر کشورها آخرین کارهای خود را در جشنواره به تماشا گذاشتند. جشنواره امسال روی هم در فضایی شاد و سرورانگیز برگزار شد.

Bericht über das Iranische Theater Festival in Köln (Akhtar Ghasemi)

صحنه‌ای از نمایش "وزیر خان لنکران" به کارگردانی بهرخ بابایی

بیست و سومین دوره جشنواره تئاتر ایرانی عصر چهارشنبه (۱۶ نوامبر) با سخنرانی مجید فلاح‌زاده، مدیر جشنواره، شروع به کار کرد. فلاح‌زاده که خود از تئاتری‌های باسابقه به شمار می‌رود، در سخنرانی افتتاحیه بر کارکرد روشنگرانه تئاتر و نقش آن در سمت و سو دادن به حرکات اجتماعی تأکید کرد.

او از جمله گفت: «ما می‌کوشیم در اینجا به یاری نیروهای مترقی میزبان، نمایش – فستیوال برگزار می‌کنیم تا به آستانه تمرد و طغیانی برسیم که به عنوان یک پناهنده سهمی، هرچند ناچیز، در ستیز با جو سنگین تعصب ملی، تعصب نژادی، تعصب مذهبی ایفا کنیم».

سخنران بعدی نماینده اداره فرهنگی شهر بود که از طرف مسئولان شهرداری کلن از تداوم جشنواره طی ۲۴ سال به رغم تمام فراز و نشیب‌ها ستایش کرد.

او اشاره کرد که کلن شهریست با ۱۷۰ ملیت گوناگون و این جشنواره توانسته پلی باشد برای نزدیکی میان اهالی فرهیخته و هنردوست این شهر.

او گفت که "جشنواره تئاتر ایرانی" قدیمی‌ترین جشنواره هنری مستقل در شهر کلن است که به رغم تمام تنگناهای مالی و دشواری‌های فراوان توانسته مدتی طولانی دوام داشته باشد و این به همت یک زوج هنرمند، بهرخ بابایی و مجید فلاح‌زاده، امکان‌پذیر شده است.

شروعی با موسیقی و رقص

برنامه‌های شب گشایش جشنواره بیشتر موزیک و رقص بود و با تک‌نوازی سه‌تار فرزین دارابی‌فر به نام "پژواک" شروع شد و سپس با برنامه‌های رقص فردی و جمعی، از جمله رقص آذربایجانی، ادامه پیدا کرد.

مریم آخوندی، خواننده‌ی مقیم کلن، به همراه گروه "بانو"، متشکل از جمعی از خانم‌های نوازنده و رقصنده و خواننده، برنامه خیام‌خوانی را عرضه کرد.

این فرم موسیقی آوازی صدها سال پیش در پرتو رباعیات نغز و نبوغ‌آمیز عمرخیام نیشابوری پدید آمده است. شاخه‌ای از این سبک در موسیقی محلی بوشهر در جنوب ایران راه یافته و طی نسل‌های متوالی حفظ و اجرا شده است که گاه به صورت فردی و گاه جمعی ارائه می‌شود و حالت گفت‌وگو به خود می‌گیرد.

"خیام‌خوانی" نشان می‌دهد که بر خلاف تصور، رباعی‌های خیام از گذشته‌های بسیار دور در ذهن و زبان ایرانی حضور داشته، مردمان را فراتر از باورها و برداشت‌های سنتی به اندیشه درباره راز هستی و معنای حیات فرو برده است.

در هنرنمایی گروه بانو به سرپرستی مریم آخوندی، ۴ نوازنده با سازهای ایرانی خواننده را همراهی می‌کردند.

ریشخند اعتقادات سنتی با طنز هدایت

"البعثه الاسلامیه في البلاد الافرنجیة" از طنزهای گزنده صادق هدایت است که گفته می‌شود در حوالی سال ۱۳۱۳ خورشیدی به نگارش در آمده است. این اثر به خاطر درونمایه ضدسنتی و لحن تندش همواره در معرض سانسور بوده و تنها در دوره‌هایی اندک، و آن نیز به شکل زیرزمینی، منتشر شده است. در سالهای اخیر بهرام چوبینه، پژوهشگر ایرانی، نسخه‌ای کامل و ویراسته از آن را در خارج از ایران منتشر کرد.

این اثر نوشته‌ای انتقادی است که با بغض و کینی بیکران به روی کاغذ آمده. اثر با رویکردی هجوآمیز از سفر یک "بعثه"، مأموریت یا "میسیون مذهبی" چند تن از ملایان به بلاد اروپایی در اوایل قرن بیستم گزارش می‌دهد. روشن است که دیدگاه و رویکرد سنت‌زده و عقب‌مانده ملایان خشک‌اندیش در برابر پیشرفت‌ها و نوآوری‌های "ملل راقیه" با برجستگی بیشتری دیده می‌شود.

کل اثر در قالب گزارشی برای "مجله مبارکه المنجلاب سودان" نوشته شده است و نویسنده با مهارتی بسزا شیوه نگارش ادیبانه ملایان حجره‌نشین را تقلید کرده است.

تمام مسافران این "بعثه مقدسه"، از رئیس آن یعنی تاج‌المتکلمین و اعضای آن یعنی عندلیب الاسلام، سکان الشریعه، سنت الاقصاب و دیگران همگی نمونه‌هایی ناب در بدترین نادانی و کوته‌فکری هستند و حال آن که خود را سرآمد تمام علوم دنیا و آخرت می‌دانند. هجو نیشدار هدایت نیز در برجسته کردن همین تضاد ریشه دارد.

شاهرخ مشکین‌قلم این اثر را به شکلی زنده برای جمعیت قرائت کرد و با تقلید لحن و گویش گویندگان گوناگون اثر، فضایی سرزنده خلق کرد که تمام ارزش‌های بیانی و نمایشی آن را روی صحنه ارائه داد.

مشکین‌قلم به ویژه در انتقال نکات و دقایق هجوآمیز آثار انتقادی مهارت دارد. او سال گذشته در همین جشنواره منظومه "عارفنامه" اثر هجوآمیز ایرج میرزا را به روی صحنه آورد.

Bericht über das Iranische Theater Festival in Köln (Ali Amini)

فرح امینی و حمید سیاح‌زاده در "یک نمایشنامه خیلی بد"

"یک نمایشنامه خیلی بد"

زن و شوهری در دور تکرار قهر و آشتی افتاده‌اند، و بعد روشن می‌شود که آنها نه شخصیت‌هایی مستقل و واقعی بلکه دو قهرمان اصلی یک نمایشنامه هستند. در میانه نمایش شخص نویسنده وارد می‌شود و با شخصیت‌هایی که مخلوق خودش هستند، بگومگو می‌کند.

نمایش "تئاتر در تئاتر" سبکی شناخته شده است که از جمله بوسیله نویسندگان نامداری مانند لویجی پیراندلو و ژان آنوی به کار گرفته شده است.

این نمایش توسط گروهی از فرانکفورت، به کارگردانی فرشته وزیری‌نسب و با نقش‌آفرینی فرح امینی و حمید سیاح‌زاده به روی صحنه رفت. نقش نویسنده را مرتضی مجتهدی به عهده داشت.

زنگ تفریحی برای کودکان

زوج هنرمند مقیم فرانکفورت: نرگس وفادار و صادق پویا زند، امسال نیز کودکان و برخی از بزرگان را با نمایشی پرنشاط سرگرم کردند. داستان نمایش "دوستان کوچک و شادی‌های بزرگ" از متن حکایتی کهن گرفته شده است:

شیری بعد از تکاپوی فراوان در پی شکار و شکم‌چرانی، در گوشه‌ای آرام از جنگل به خواب ناز فرو رفته. موشی بازیگوش ناغافل شروع می‌کند با دم و یال و پنجه شیر بازی کردن. شیر بیدار شده و طبیعی است که از خشم قصد دارد موش را یک لقمه چپ کند. موش زیرک عجز و لابه می‌کند که شیر با خوردن او سیر نخواهد شد، در عوض اگر او را ببخشد، روزی مهربانی او را تلافی خواهد کرد.

شیر مست از غرور موش را مسخره می‌کند، اما سرانجام سرنوشت دامی بر سر راه او می‌گذارد که نجات از آن تنها به یاری همان موش زیرک امکان‌پذیر است.

[No title] (Nazy Kaviani)

آنا بیات در صحنه‌ای از نمایش "چمدان می می"

یک دعوت نافرجام

نمایشنامه تک پرده‌ای و یک‌نفره‌ی "دعوت" از کارهای غلامحسین ساعدی (گوهر مراد) است که رگه‌هایی از تئاتر پوچ را با خود دارد و برای نمونه به کارهای اوژن یونسکو نزدیک است. زنی نه چندان جوان در تنهایی تلخ و سنگین مشتاق دگرگونی در زندگی یکنواخت و آرزومند رابطه‌ای تازه است. او خود را برای رفتن به ضیافتی آماده می‌کند، در آخرین لحظات که همه چیز برای رفتن آماده شده، به یاد نمی‌آورد به کجا دعوت دارد. درست روشن نیست که او نشانی محل مهمانی را فراموش کرده یا این که از بنیاد دعوتی در کار نبوده است.

سودابه فرخ‌نیا، بازیگر باسابقه مقیم لندن نمایش را برای صحنه آماده و خود آن را بازی کرده است. به رغم بازی خوب او، نمایش اشکال تمام کارهای تک‌نفره را دارد که از کارگردانی شایسته و مؤثر برای بیرون کشیدن لحظات دیدنی محروم هستند. دریغ که لحظات نمایشی بسیاری یا به هدر می‌روند یا آن گونه که باید روی صحنه پرورده نمی‌شوند.

همین کاستی را می‌توان درباره تئاتر "بودن یا نبودن" از منوچهر نامورآزاد گفت. نمایش داستان شوق و آرزوی یک نظافتچی مهاجر است که زمانی هنرپیشه بوده و امروزه هر دم خود را در نقشی دیگر می‌بیند. تنها تسلای خاطر او آن است که در خلوت نقش‌های مورد علاقه خود را از نمایشنامه‌های گوناگون بازی کند.

در این نمایش تمام نکات و شگردهایی که باید به مدد میزانسن و صحنه‌گردانی دقیق تنظیم و ارائه شوند، در چارچوب قدرت و مهارت یک بازیگر محدود می‌مانند و نمایش نمی‌تواند تأثیری بسزا بر تماشاگران باقی گذارد.

Maryam Akhondy & Banu, exil-iranische Frauengesangsgruppe aus Köln (Bernd G. Schmitz)

مریم آخوندی و گروه بانو

دستی به سروگوش اولین تیاتر ایرانی

نمایش "وزیر خان لنکران" به کارگردانی بهرخ بابایی نوعی تجلیل از میرزا فتحعلی آخوندزاده است، اولین نویسنده ایرانی که به فرم امروزی یا غربی نمایشنامه نوشت. او که به زبان آذربایجانی قلم می‌زد، نه تنها در ایران، بلکه یکی از نخستین نویسندگان خاورزمین است که در قالب نمایش یا "تیاتر فرنگی" به آفرینش پرداخت. آخوندزاده به تأثیر از مولیر و گوگول کمدی انتقادی می‌نوشت.

در بیشتر نمایشنامه‌های آخوندزاده، که به همت میرزا جعفر قراچه‌داغی به فارسی ترجمه شده و در مجموعه "تمثیلات" گرد آمده‌اند، هدف روشنگری، یا "تنویر افکار" بر ارزش‌های ادبی و هنری می‌چربد. در روزگاری که در ایران هنر تئاتر هنوز نوپا بود، آخوندزاده بر آن بود که با تکیه بر مضمون‌ها و مایه‌های اجتماعی، به جنگ شرایط موجود برود.

بسیاری از گرفتاری‌ها و مصیبت‌های جامعه‌ای سنت‌زده، مانند پرده‌نشینی زنان و بی‌حقوقی آنها، مردم‌فریبی ملایان، ستمگری حاکمان، نبود دستگاه عدالت و حکومت قانون مضامین اصلی نمایشنامه‌های آخوندزاده‌اند.

در اجرای بهرخ بابایی، رقص و موزیک بر صحنه‌های پرکشش نمایشی می‌چربد. در مجموع نمایش از اکسیون‌های تئاتری واقعی محروم است. یکی از تابلوهای جذاب نمایش را در گذاشتن قدح‌هایی بر سر وزیر برای اندازه‌گیری سر او می‌بینیم؛ با این دریغ که این گونه لحظات گیرا در نمایش انگشت‌شمار هستند.

از زخم بزرگ خاورمیانه

دکتر عزالدین ابوالعیش درسال ۲۰۰۹ در پی حملات اسرائیل به نوار غزه، سه دختر و یک برادرزاده خودرا از دست داد. او در ماتم و اندوه فرو رفت، اما این غلیان روحی باعث نشد که ذهن و روان او به نفرت و کینه‌توزی آلوده شود. او به این نتیجه رسید که انتقام‌جویی تنها می‌تواند دور تازه‌ای از خشونت و کینه‌توزی را به دنبال داشته باشد.

ابوالعیش بر پایه تراژدی تلخ زندگی خود کتابی نوشت به نام "من نفرت نمی‌ورزم". کتاب با استقبال زیادی روبرو شد و برای صحنه تئاتر نیز تنظیم گشت.

در اجرای تازه‌ای که علیرضا کوشک جلالی از این نمایش به روی صحنه آورده، میشائل مورگن‌شترن تنها نقش نمایش را ایفا کرده است. علیرضا کوشک جلالی از کارگردا‌ن‌های نامی تئاتر است که کارهایش هم در ایران و هم در آلمان تماشاگران فراوان دارند.

سال گذشته در همین سالن تئاتر، نمایش "من نفرت نمی‌ورزم" با بازی محمدعلی بهبودی به روی صحنه رفت.

سرگردانی‌های می‌می

"چمدان می‌می" نمایشی است از آناهیتا بیات، هنرمند ایرانی مقیم سان‌فرانسیسکو. این نمایش، که رگه‌های اتوبیوگرافیک آن آشکار است، نوعی مرور بر خاطرات دختر جوانی است که در پی انقلاب ایران، در کشورهای گوناگون میان سه قاره آسیا و اروپا و امریکا سرگردان می‌شود.

نمایش در بستر نسبتا بلندی از تاریخ معاصر ایران جاری می‌شود: از پیش از انقلاب سال ۱۳۵۷ تا زمان حاضر را در بر می‌گیرد. زن گوینده مسافری ابدی است که تجربه‌های مهم خود را در ایستگاه‌های مهم گذران زندگی‌اش در چهارگوشه گیتی بازگو می‌کند. چمدانی که پیوسته در دست دارد، زندگی ناپایدار و موقعیت "آلاخون والاخون" مهاجران را القا می‌کند.

حضور زن جوان در محیط‌های کاملا متفاوت، با فرهنگ‌ها و زبان‌ها و سرگذشت‌های گوناگون، متنی بسیار پراکنده می‌سازد که یگانه عامل ضبط و ربط آنها وجود دختر است. پاشنه آشیل نمایش در همین پراکندگی است در برهه زمانی گسترده و اقلیم‌های جغرافیایی بیکران...

به رغم پراکندگی متن، آنا بیات، با بازی شورانگیز و پراحساس خود نمایشی در مجموع رضایت‌بخش ارائه می‌دهد.

جشنواره فستیوال تئاتر کلن شامگاه یکشنبه ۲۰ نوامبر با دست‌افشانی و پایکوبی با دوستداران خود وداع کرد.

..http://www.dw.com/fa-ir/a-36470454
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست