تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶ - ۳۰ نوامبر ۲۰۱۷

بیست و چهارمین جشنواره تئاتر کلن: علامه زاده، کوشک جلالی، چخوف و یونسکو

الهه خوشنام / منتقد هنری

بی بی سی

بیست و چهارمین دوره فستیوال تئاتر ایرانی در کلن شانزدهم نوامبر در همین شهر کار خود را آغاز کرد. این جشنواره به مدت شش روز تا بیست و ششم نوامبر ادامه داشت. جشنواره امسال برای نخستین بار بدون حضور بنیانگذار آن مجید فلاح زاده برگزار شد

بیست و چهارمین دوره فستیوال تئاتر ایرانی در کلن شانزدهم نوامبر در همین شهر کار خود را آغاز کرد. این جشنواره به مدت شش روز تا بیست و ششم نوامبر ادامه داشت. جشنواره امسال برای نخستین بار بدون حضور بنیانگذار آن مجید فلاح زاده برگزار شد.

موسیقی طبق روال معمول هر سال بخشی از برنامه افتتاحیه بود. مریم آخوندی نیز امسال با ترانه غم انگیزی برای زلزله زدگان خواندن را آغاز کرد.

پیوندی از چند نمایشنامه، که مجید فلاح زاده آن ها را کارگردانی کرده و یا نوشته بود بخش تئاتری نخستین شب بازگشائی جشنواره بود.

خرس چخوفی

در شب های بعدی آن سنگینی فضا و گرد غم جای خود را به تئاتر داد. دو نمایشنامه از دو نویسنده برجسته شناخته شده آنتون چخوف و اوژن یونسکو به اجرا در آمد.

نمایشنامه خرس چخوف را چند سال پیش در همین فستیوال با بازیگری محمد عاصمی و بهرخ حسین بابائی دیده بودیم. عاصمی آرزو داشت برای آخرین بارولو یک بار هم شده به روی صحنه برود. او از عهده نقش به خوبی برآمد و آخرین آرزویش برآورده شد. امسال اما این کمال حسینی بود که دست به کار شده و نمایشنامه را کارگردانی و بازی کرده بود. حسام الدین توکلی و آذر سلیمی دیگر بازیکنان در نمایشنامه خرس بودند. بیوه ای که پس از مرگ شوهر همه درها را به روی خود بسته و همچنان در سوگ او نشسته است. در این دنیای غم انگیز ناگهان حوادثی پیش می آید که زن با نگاه دیگری به زندگی می نگرد. کمال حسینی را چندین بار در اجراهای مختلف در تئاتر ابزورد یا پوچی دیده بودیم. او اما در نقش تاجر روس از پوسته پوچی بیرون آمد و به واقعیت های نشاط آور زندگی نزدیک تر شد.

یونسکو و صندلی ها

صندلی ها کاری است از اوژن یونسکو نمایشنامه نویس آوانگارد رومانیائی، فرانسوی که بیشتر در زمینه تئاتر آبزورد یا پوچی کار کرده است. کرگدن او را در ایران با کارگردان های مختلف از جمله با حمید سمندریان دیده بودیم. صندلی ها اما تا آن جا که ما می دانیم تنها یک بار در ایران به اجرا در آمده آن هم با سه بازیگر معلول.

محمد علی بهبودی که خود هجده سال پیش این پیس را در شهر اُبرهاوزن آلمان به زبان آلمانی کارگردانی کرده در علت اجرای مجدد آن می گوید: "مسائلی که در این نمایشنامه مطرح می شود جهان شمول است. شامل تمام انسان هائی که در هر کجای جهان هستند می شود. اوژن یونسکو این نمایشنامه را تحت تاثیر وقایعی که در جنگ جهانی دوم در اروپا اتفاق افتاده بود، ویرانی ها و مهاجرت ها که مردم گرفتارش بودند نوشته است. سال گذشته وقتی که من موج مهاجرینی را می دیدم که به اروپا می آمدند و پشت مرزهای بسته قرار می گرفتند، مرد، زن، بچه، این ها خیلی مرا تحت تاثیر قرار داد و تصمیم گرفتم که آن را اجرا کنم. می خواستم آن را در ایران به اجرا در بیاورم. متاسفانه نشد".

نمایش، قصه پیرمرد و پیرزنی است که در خیال خود به گذشته های دور باز می گردند. در خیال عده ای را برای ادای یک سخنرانی دعوت می کنند و صندلی های خالی را برای مدعوین خیالی به صحنه می آورند. طنز تلخ نهفته در آن گاه تماشاگر را به خنده وا می دارد و گاه آنچنان تراژیک است که اشک از چشمان آدمی سرازیر می شود.

ژاله شعاری که ایفای نقش پیرزن را برعهده دارد اجرای متن یونسکو را به همین دلیل مشکل می داند: :"این نمایش را در ایران دیده بودم ولی تا به حال کاری از یونسکو اجرا نکرده بودم. این نمایشنامه هم از نظر اجرا سخت است هم به خاطر ابعاد گوناگونی که دارد. طنز آمیخته با تراژدی و کمدی که باید مخاطب را تحت تاثیر قرار بدهد."

بی بی سی

صندلی ها کاری است از اوژن یونسکو نمایشنامه نویس آوانگارد رومانیائی، فرانسوی که بیشتر در زمینه تئاتر آبزورد یا پوچی کار کرده است

پیوند سکس و طنز و نقد در تئاتر کوشک جلالی

سومین شب جشنواره با کارگردانی علی کوشک جلالی آغاز شد. نمایشنامه "آی عشق، وای عشق، آخ عشق" از نیل سیمون که آمیخته ای بود از طنز و صحنه های اروتیک که به مسائل اجتماعی و نقد آن منجر می شد. سینا فیض، نقش مردی را برعهده داشت که به دنبال زنانی بود که در زندگی زناشوئی آن ها را تجربه نکرده بود. سه زن، یکی بلوند و عجول و هدفمند، دیگری سبزه و شیرین و پر حرف که سر مرد را می خورد و سومی که نمی دانست چرا به سراغ مرد آمده است. زویا قریشی، سارا صیادی و سیما سید ایفای نقش این سه زن را برعهده داشتند. کارگردان آن چنان قصه را به هم تنیده بود که تماشاگر لحظه ای از آن غافل نمی شد. موسیقی حساب شده، طنزهای به روز شده و بازی های خوب با رضایت همه مخاطبان روبرو شد.

جشنواره هر سال یک روخوانی نمایشی نیز دارد. نمایشنامه نظام الملک فلاح زاده را بهرخ حسین بابائی، ستاره سهیلی، علی کامرانی و سعید نفیسی پورروخوانی کردند.

غول و بچهها

تئاتر کودکان همیشه جایگاهی ویژه در فستیوال دارد. شهر فرنگ گو؟ که به دو زبان فارسی و آلمانی به اجرا درآمد ولی در واقع ترانه های کودکانه هم نسلان ما بود که به نسل های بعدی منتقل می شد. کاری از نرگس وفادار، با بازیگری بهرخ حسین بابائی و علی کامرانی در نقش دو خواهر و برادر که یکی نقش غول را برعهده داشت. نکته جالب توجه در نمایش کودکان بازتاب حوادث روی صحنه در رفتار و گفتار آنان است. خواهر از بچه ها می پرسد که غول باشد یا برود؟ یکی می گوید برو، دیگری می گوید بمون و در این بین تماشاگران با بازیگران آن چنان در هم می آمیزند که گویا کودکان نیز خود بازیگرند. کاری که کارگردان در اغلب صحنه ها با دقت رعایت کرده بود. بچه ها چه در صحنه و چه در جایگاه تماشاگر بازیکنان اصلی نمایش بودند.

نرگس وفادار در علت برگزیدن این گونه ترانه ها می گوید: "علت این که اصلا این تئاتر را درست کردم این بود که چند وقت پیش مرتب روی واتس آپ من یک پست می آمد که یک آقای کابارتیست دائما این بازی اتل متل را مسخره می کرد. می گفت و مردم می خندیدند. خیلی ناراحت شدم. گفتم کسانی مثل احمد شاملو در کتاب کوچه این همه زحمت کشیدند بازی ها و لالائی ها را جمع کردند. کسی مثل صادق هدایت آمده و تمام این ها را جمع آوری کرده است."

جعبه ای با چهارچوبی سست

پریچهر بیژنی و بابک راد مهر مردی "در جعبه" را در پنجمین شب به صحنه بردند. ماجرا در روستایی در روسیه می گذرد که وندی واسر اشتاین آن را نوشته است. عشق دختر جوان به معلم پیر. معلمی که در جعبه سنت ها و محافظه کاری هایش زندگی می کند و در واقع نمی تواند از شور و شادی دختر آن گونه که باید لذت ببرد. رادمهر که کارگردانی نمایش را نیز برعهده داشت با ابتکارات صحنه ای گویا می خواست نمایشی متفاوت بسازد. اما متنی که واسر شتاین نوشته بود ناگهان به مساله کلیه فروشی در ایران پرداخت و روزنامه ای با تیتر بزرگ شاه رفت در دست معلم پیر نمایان شد. مسائلی که ربطی به هم نداشتند و تماشاگر را سردرگم می کردند.

بی بی سی

جغد جنگ نمایش تک نفره ای که عنوانش برگرفته از شعر جغد جنگ ملک الشعراء بهار بود و با الهام از شاهنامه فردوسی دنیایی سرشار از صلح و آرامش برای جهانیان آرزو می کرد.

علامه زاده و فردوسی

"جغد جنگ" کار رضا علامه زاده در این دنیای مالامال از جنگ و خونریزی با دقت تمام کارگردانی شده بود. نمایش تک نفره ای که عنوانش برگرفته از شعر جغد جنگ ملک الشعراء بهار بود و با الهام از شاهنامه فردوسی دنیایی سرشار از صلح و آرامش برای جهانیان آرزو می کرد. پیران ویسه شاید تنها قهرمان اسطوره ای شاهنامه است که جنگ طلب نیست. اما به هر حال در جنگ کشته می شود.

علامه زاده می گوید: "ریشه اصلی پرداختن به این قهرمانان عشق آنان به وطن است. این ها همه یکی دو تا چیز مشترک دارند که علاقه و تعهدشان به وطن و عشق و تعهد شان به مردم است. در کارهای اخیر که از مصدق شروع شده، عارف قزوینی، ایرج میرزا و کلنل پسیان و همین آخرین کار پیران ویسه....خودم هم درست نمی دانم چرا به این قهرمانان ملی و اسطوره ای پرداخته ام. شاید دوری از وطن و مردم ایران باشد."

علامه زاده اما تنها نقل به مفهوم نکرده بلکه نانوشته های فردوسی را نیز صحنه ای کرده بود: "پیران ویسه ستاره ای است در شب ابری که پدید و ناپدید می شود. در شاهنامه گاهی در نقش دوم و گاهی فرعی تر ظاهر می شود. قصه مستقلی ندارد. مهم ترین جائی که مطرح می شود همان داستان سیاوش است. من اما در نمایشم پیران ویسه را مرکز قصه قرار دادم. همچنان که گلشهر همسر پیران در شاهنمامه فقط یک اسم است و کاراکتر نیست. من از او کاراکتر ساختم. این ها در شاهنامه نیست."

آقای علامه زاده درباره حجم بالای توصیف جنگ ها و خونریزی ها در شاهنامه می گوید:"آن دوران زمانه جنگ و خونریزی بوده است که به آن افتخار هم می کردند. فردوسی اما وقتی از پیران به عنوان یک آدم خردمند صحبت می کند، به خرد ورزی او ارج می گذارد. این نشانه احترامی است که برای پیران صلح طلب قائل است. وقتی کیخسرو در مرگ پیران اشک می ریزد در واقع این فردوسی است که در مرگ خرد می گرید."

نکته جالب توجه ترکیب موسیقی با صحنه های گوناگون نمایش بود. چهارده قطعه ای که آهنگساز جوان مقیم ایران با نامی مستعار به سفارش علامه زاده ساخته بود. استفاده از صدای فرامرز اصلانی با صدائی که با نمایش سخت سازگار بود حکایت از هوشمندی کارگردان در انتخاب ترانه داشت.

آخرین شب فستیوال با "در این مکان و در این زمان" نیلوفر بیضائی آغاز شد و با "هتل اروپا" ی علیرضا کوشک جلالی پایان پذیرفت.

.http://www.bbc.com/persian/arts-42168150

بیست و سومین جشنواره تئاتر ایرانی در کلن؛ از هدایت تا ساعدی

الهه خوشنام / روزنامه‌نگار حوزه فرهنگ و هنر
  • 22 نوامبر 2016 - 02 آذر 1395

وزیر خان لنکران

وزیرخان لنکران

بیست و سومین جشنواره تئاتر ایرانی در کلن، از شانزدهم تا بیستم نوامبر برگزار شد.

مراسم گشایش همیشه همراه موسیقی است. اما پیش از اجرای موسیقی مسئول فرهنگی شهر کلن و مجید فلاح زاده ، بنیانگذار و مدیر جشنواره سخنرانی کردند. مدیر برنامه مطلبی کوتاه درباره "نان و نمایش" داشت .نمایشی که در یونان و روم باستان تنها وسیله سرگرمی بود و با ظهور برتولت برشت، نمایشنامه نویس آلمانی به وسیله ای برای برانگیختن افکار عمومی به سوی واقعیات زندگی بدل شد.

فرزین دارابی فر، نوازنده توانای تار با اجرای دو قطعه تماشاگران را بر سر ذوق آورد و گروه رقص آذری به سرپرستی سویل مختاری با حرکات پر هیجان و مالامال از ریتم خود آن ها را به پایکوبی و رقص البته تنها بر روی صندلی های تئاتر واداشت.

مریم آخوندی همراه با گروه بانو با لباس های رنگین و زرقی و برقیِ محلی، رنگ دیگری به صحنه تئاتر داد. خیام خوانی که گروه سیزده نفره مریم آن را برای نخستین بار در جشنواره اجرا می کرد سخت مورد استقبال مخاطبین قرار گرفت.

اما تا پایان برنامه در شب افتتاح خبری از تئاتر نبود که جای خالی اش به خوبی احساس می شد.

تکیه بهرخ بابائی و مجید فلاح زاده، بر روی موضوع چند فرهنگی بودن هر سال پر رنگ تر از سال های پیشین به چشم می خورد. برنامه ها همه دو زبانه و گاه چند زبانه هستند. نکته جالب توجه در جشنواره امسال حضور چهره های جوان ایرانی و حضور پر رنگ تر آلمانی های علاقمند به تئاتر بود.

فیلم مستندی از کردستان به کارگردانی بایز افروزی در روز دوم به نمایش درآمد.

نمایش "میهمان خانه میهمان کش" با برداشتی از آلبر کامو و فریدریش نیچه و عنوانی برگرفته از شعر نیما به زبان آلمانی اجرا شد. محمود صباحی، کارگردان کوشیده بود از طریق احساس "خود قربانی پنداری" احتمالا توجیهی برای تبه کاری این گونه افراد بیابد و در ضمن نقبی نیز به تروریسم، مساله جهانی امروز بزند.

نشانه هایی دیده می شد و اولریکه سایتز، بازیگر آلمانی همه توان خود را برای انتقال این حس به تماشاگر نشان داد. اما شاید متن پیچیده نمایش و ترکیب کامو و نیچه نتوانسته بود آنگونه که باید و شاید مخاطبین را راضی کند.

رقصنده بازیگر

شاهرخ مشکین قلم

شاهرخ مشکین قلم

اما بهترین بخش برنامه روز دوم، نمایش خوانی شاهرخ مشکین قلم رقصنده و بازیگر بود.

او در واقع از صحنه های رقص به تئاتر روی آورده است. پیشتر او یکی-دو منظومه ایرج میرزا را روی صحنه برده بود.

انتخاب نمایش "البعثه الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه" از مدیران جشنواره بود. ولی آنگونه که مشکین قلم می گوید با خواندن نخستین صفحه آن توانسته بود به ارتباط تنگاتنگ خود با صادق هدایت، نویسنده آن پی ببرد.

مشکین قلم با خواندن نمایش در واقع نقش های گوناگون شخصیت ها را هم به تصویر کشید. هر یک از مسافرانِ راهی بلاد کفر که خیال داشتند اسلام را در ممالک غربیه ترویج دهند با لحنی خاص، یکی زبانش سر گفتن سین می گرفت، دیگری عربی کمی نم کشیده داشت، آقازاده که کتاب "زبده النجاسه" را نوشته بود با لحن به اصطلاح سوسولی و دیگران نیز به همین ترتیب خوانده شدند.

مشکین قلم در گفت و گویی که با او داشتم صادق هدایت را پیشگویی خواند که همه حوادث امروز را حدود یک قرن پیش پیش بینی کرده است. و این ما بودیم که یا آن ها را نخوانده و یا خوانده و به عمد فراموش کرده یا احتمالا دچار آلزایمر تاریخی شده ایم.

فرشته وزیری نسب، کارگردان "یک نمایش بد" یکی از نمایش‌های روز سوم بود.

از محمد علی بهبودی، بازیگر و کارگردان ایرانی که بیشتر کارهایش با گروه های کشور میزبان است در مورد این نمایشنامه پرسیدم. او گفت ایده بسیار خوب بود ولی موضوع پرورده نشده بود.

وقتی ساعدی دعوت می کند

سودابه فرخ نیا در دعوتنامه

سودابه فرخ نیا در دعوتنامه

اما آخرین نمایش شب سوم "دعوتنامه" با برداشتی از دعوت غلامحسین ساعدی با بازی و کارگردانی هنرمند مقیم لندن سودابه فرخ نیا بود.

زنی با کوله باری از کفش و لباس وارد صحنه می شود و پس از گذاشتن بار بر روی زمین دعوتنامه ای را که دریافت کرده است می خواند. تصمیم می گیرد به جائی که معلوم نیست کجاست برود و بلافاصله در میان لباس های در هم ریخته به جست و جو می پردازد. نمی داند چه بپوشد، آیا کفشی که با لباسش جور در بیاید را دارد یا نه؟ گیج و حیران در میان لباس هائی که شلخته وار بر روی زمین ریخته شده، می گردد، تلفن می کند، پاسخ زنگ تلفن را می دهد دوباره به جست و جو ادامه می دهد و آنقدر این کار را ادامه می دهد که واقعا گیجی خود را به بیننده نیز منتقل می کند. خانمی که در کنار من نشسته بود با عصبانیت گفت: اون یکی را بردار.

پایان نمایش نیز همچنان با سر درگمی ست. بازیگر نمی داند که به کجا دعوت شده. اصلا کسی در انتظار او هست؟ هر کس می توانست برداشت خود را داشته باشد. سودابه با بازی درخشان و کارگردانی حساب شده خود، بیننده را هم به اندیشیدن وا داشته بود.

بودن یا نبودن

بودن یا نبودن، به کارگردانی منوچهر نامور آزاد

"بودن یا نبودن" را منوچهر نامور آزاد نوشته و کارگردانی کرده بود. نظافتچی ای که آرزو داشت بازیگر شود و در خلوت خود نقش های اول مشهورترین نمایشنامه نویسان جهان، شکسپیر، چخوف، مایاکوفسکی و...را به اجرا در آورد.

مرضیه علیوردی بازیگر تئاتر نیز در حاشیه لباس قهرمانان را به بازیگر می داد و گاه زنگی را به صدا در می آورد و بر طبلی می کوبید و هو می می کشید.

فصل مشترک این نقش ها جارو و لباس نظافتچی بود که به محض اجرای نقش دوباره لباس نظافتچی را بر تن می کرد تا فاصله ای میان نقش هاایجاد کرده باشد. نامور آزاد قصد داشت مهارت خود را در بازی های شناخته شده کلاسیک به اثبات برساند.

عده ای بازی او را می ستودند که در این مورد نامور آزاد به هدف خود رسیده بود. عده ای هم اصلا پیوند این دو مقوله را با هم متوجه نمی شدند و می گفتند مثل این که می خواسته امتحان درس هنرپیشگی بدهد.

ادای دین به آخوند زاده

شنبه شب در آخرین بخش برنامه سرانجام موفق شدیم پس از یک سال انتظار وزیر خان لنکران بهرخ بابایی را ببینیم که قرار بود پارسال در فستیوال به اجرا در بیاید ولی به دلایلی ممکن نشد.

بابایی به سراغ میرزا فتحعلی آخوند زاده از مشروطه خواهان قدیم رفته بود. آخوند زاده زیر تاثیر نثرهای نمایشنامه نویسان بزرگ چون مولیر و شکسپیر این قطعه را نوشته بود.بر خلاف دیگر نمایشنامه ها که در اغلب موارد به دلیل نبود امکانات مالی از تعداد بازیگران می کاهند، بابایی با دست و دلبازی تمام به اندازه کافی از بازیگران بهره برده بود. این هم از فواید مدیر فستیوال بودن است.

رضا کاوه تار نواز توانا همراه با علی کامرانی، بهمن فیلسوف، سیما فیض، پژمان پروازی، سعید نفیسی، ستاره سهیلی، ساحل بدرود، سپیده بختیاری و سیما سید در صحنه ای که به سبک دوران قاجار تزئین شده بود رقص کنان با موسیقی قاجاری وارد صحنه شدند.

من نفرت نمی ورزم

من نفرت نمی ورزم به کارگردانی علیرضا کوشک جلالی

نمایش کمدی که پرده از روی استبداد خودکامگان بر می کشید و با خنده و شوخی آن چه را که باید بر ملا کند به خوبی بیان می کرد.

بابایی که قصد داشت احساس دینی را که به آخوند زاده داشته ایم ادا کند با مهارت از عهده این کار برآمد. همه سادگی ها و حرف های عوام پسندانه مربوط به آن دوران در پیوند با یکدیگر حلقه زنجیر مستحکمی را ساخته بودند که از قطع و وصل های ساختگی و تصنعی کاملا به دور بود.

یک نمایشنامه خوانی دیگر هم در یکشنبه اجرا شد که در برنامه پیش بینی نشده بود. عنوان نمایش "عشق" بود. ابراهیم مکی، پنجاه سال قبل آن را نوشت و شاپور سلیمی و بهرخ بابائی این وظیفه خطیر را با شتاب بسیار بر عهده گرفتند. اجرایی که گرچه با شتاب بود ولی دلنشین بود.

من نفرت نمی ورزم را این بار با اجرای یک بازیگر آلمانی (میشائیل مورگن اشترن) و با کارگردانی درخشان علیرضا کوشک جلالی که تا کنون ده ها اجرا داشته در جشنواره به روی صحنه رفت.

متنی که با مهارت تمام نگاشته شده و سرگذشت عزالدین ابوالعیش پزشک فلسطینی را که زن و دو کودک یک برادرزاده خود را در بمباران اسرائیلی ها از دست داده به تصویر می کشد. عزالدین ولی با همه این حرف ها نفرتی از اسرائیلی ها بر دل ندارد.

آخرین برنامه جشنواره "چمدان می می" در واقع روزگار ما غربت نشینان را به تصویر کشیده بود. چمدانی در دست از این کشور به آن کشور تا سرانجام سرزمینی را با همه دشواری ها برای اقامت انتخاب کنیم به شرط آن که اجازه اقامت هم به ما داده شود.

آنا بیات با تسلط بر چند زبان خارجی این نمایش را سه زبانه (انگلیسی و اسپانیولی و فارسی) به اجرا درآورد.آنا که پدرش نیز از اهالی تئاتر بوده و به صورت حرفه ای کار می کرده از کودکی به صحنه تئاتر روی آورده و همچنان عاشقانه این حرفه را در خارج از کشور نیز دنبال کرده است.

پایان بخش برنامه های جشنواره سخنان کوتاه بهرخ بابایی بود. او از امکانات اندک جشنواره گفت که مانند دیگر هنرمندان در غربت با دشواری های بسیار روبرو هستند.

http://www.bbc.com/persian/arts-38065017

زخم‌های تبعید و مهاجرت در جشنواره تئاتر ایرانی در کلن

علی امینی نجفی / پژوهشگر مسائل فرهنگی-کلن
  • 17 نوامبر 2014 - 26 آبان 1393
نمایی از نمایش "مرگ ناتان در اورشلیم"

فستیوال تئاتر ایرانی، که یکی از باسابقه‌ترین رویدادهای هنری ایرانیان در خارج از کشور است، در روزهای ۱۲ تا ۱۶ نوامبر در شهر کلن برگزار شد.

جشنواره تئاتر عصر چهارشنبه با سخنرانی محمود خوشنام، روزنامه‌نگار فرهنگی، پژوهشگر موسیقی و از یاران دیرین جشنواره شروع شد.

آقای خوشنام از دشواری کار هنری در خارج از کشور گفت و از مشکلات فراوانی که بیشتر تلاش‌ها را در نیمه راه متوقف می‌کند.

او اشاره کرد که جشنواره کلن نیز از آغاز کار در بیست و یک سال پیش با افت و خیزهایی روبرو بوده است: «گرفتاری‌هایی که گاه می‌توانست خطری برای زندگی جشنواره به شمار آید و نقطه پایانی بر زندگی آن بگذارد. خوشبختانه چنین نشد. سیاست‌های معقول گردانندگان در موقع خود خطر را خنثی کرده و جشنواره کار خود را ادامه داده است."

آقای خوشنام تأکید کرد که در تداوم کار جشنواره مدیریت بهرخ بابائی و مجید فلاح‌زاده نقشی موثر داشته است. او در پایان "برخورد ایدئولوژیک" را آفت کار هنری دانست و آرزو کرد که جشنواره به این آفت آلوده نشود تا بتواند برای جمع هرچه بزرگتری از ایرانیان مقیم خارج جذاب باقی بماند.

مجید فلاح‌زاده، مدیر جشنواره، در سخنانی کوتاه ضمن پای‌بندی جشنواره به آزادی بیان و استقلال از جریان‌ها و گروه‌های گوناگون، بر هویت سیاسی آن در مخالفت با نظام حاکم بر ایران تأکید کرد.

آقای فلاح‌زاده ضمن ذکر خیر از هنرمندان سرشناسی که در سال‌های گذشته یار و همکار جشنواره بوده‌اند، از مرگ "عزیزان تئاتری" سخن گفت که در سال‌های گذشته صحنه را برای همیشه ترک کردند: محمد عاصمی، ایرج زهری و فرهاد مجدآبادی که همین چند ماه پیش درگذشت. مدیر جشنواره گفت‌: "این عزیزان تئاتر گذشته ایران را به این فستیوال پیوند می‌زدند".

برنامه‌های شب افتتاحیه فستیوال، که در آن جمع بزرگی از هنردوستان گرد آمده بودند، بیشتر به رقص و موسیقی برگزار شد، از جمله رقص نمایشی مدرن به نام "هایکو این روزها"، از مهدی فرج‌پوری، که عنوان آن به خاوردور دلالت داشت، اما گفته شد که از شعر کلاسیک ایران مایه گرفته، اما چندوچون این امر بر بسیاری از حاضران پوشیده ماند.

نگاهی به برخی از کارهای صحنه‌ای

پوستر جشنواره

صدرالدین زاهد در ایران پیش از انقلاب از بازیگران شناخته‌شده‌ تئاتر مدرن بود، که بیشتر با "کارگاه نمایش" همکاری داشت. او پس از انقلاب و مهاجرت به فرانسه، به فعالیت تئاتری در زمینه بازیگری و کارگردانی ادامه داده است. آخرین نمایش او "افسانه ببر" نام دارد که در سراسر جهان اجراهای متعددی داشته است.

اما آقای زاهد در پاریس در عرصه آموزش و تربیت بازیگر نیز فعال بوده و نمونه‌ای از این فعالیت را به فستیوال آورده است. او یکی از کارگاه‌های خود را در حضور تماشاگران به اجرا گذاشت. در کاری که به گفته او: "شاید به عنوان تئاتر خیلی پذیرفتنی نباشد، اما برای افراد علاقه‌مند و کنجکاو بسیار جذاب و مفید است"، تماشاگر با مراحل تدارک یک کار تئاتری با استانداردهای حرفه‌ای آشنا می‌شود.

تماشاگران در نشستی دوساعته با چگونگی ارتباط با متن، شناخت صحنه و همکاران، شگردهای حرکت و بیانگری با اندام و صدا و دیگر مهارت‌های فردی تا رسیدن به هارمونی لازم و درک انسجام گروهی آشنا می‌شوند.

برداشتی تازه از اثری کلاسیک مدرن

ژان پل سارتر، نویسنده و فیلسوف فرانسوی، نمایشنامه معروفی با درونمایه نژادپرستی دارد که به عنوان "روسپی بزرگوار" توسط عبدالحسین نوشین به فارسی ترجمه و منتشر شده است. این اثر را خود نوشین در نیمه دهه ۱۳۲۰ به روی صحنه برد و بعدها نیز توسط کارگردان‌های دیگر به روی صحنه رفت.

در جشنواره تئاتر کلن، کمال حسینی این نمایشنامه را با ترجمه و برداشتی تازه به عنوان "روسپی محترم" به روی صحنه برد. در "روسپی محترم" فرزانه فرشباف، مهرداد هدایتی و چند بازیگر دیگر نقش دارند.

از درد و بلای غربت

درد مهاجرت و مشکلات انسان تبعیدی همیشه در جشنواره تئاتر کلن، جایی برجسته داشته و این بار نیز در چند نمایش، با ارزش و اعتبار متفاوت، به چشم می‌خورد.

"وطنی که بنفشه نبود" کاری است از گروه تئاتر آرمیتا که از فرانکفورت به جشنواره آمده بود. نمایش سرگذشت زن مهاجر میان‌سالی است که به علت خودکشی در بخش روانی بیمارستان بستری شده. او به خاطر ضربه‌ها و آسیب‌های روحی از یادآوری گذشته گریزان است، اما پس از چندی در گفت‌وگو با یک روانپزشک برش‌هایی از گذشته خود را بازگو می‌کند.

در این اثر که بافت نمایشی سنجیده‌ای دارد و به خلق فضایی ملموس و پرتحرک توفیق یافته، رزیتا فضایی، علی کامرانی، نیلوفر بیژن‌زاده، وحید منجزی و فروز فروغی بازی دارند. فرشته وزیری‌نسب، نویسنده و کارگردان این نمایش است.

نمایی از "وطنی که بنفشه نبود"

"زن" نمایشی تک‌پرده‌ای از گروه تئاتر "شمشیر" است که از پاریس به جشنواره آمده. زنی که به تازگی از همسر خود جدا شده، در تک‌گفتاری طولانی از تجربه‌های زندگی زناشویی خود می‌گوید. اثر را منوچهر نامور آزاد نوشته و به روی صحنه برده و تک‌گفتار اصلی را مرضیه علیوردی ایفا کرده است.

"شیرینی تلخ" کار دیگری است که سرگذشت یک پیوند عاشقانه را زیر فشار ضربه‌های سیاسی و التهابات مهاجرت پی می‌گیرد. کار متنی سست دارد و از انسجام کافی دور است. در این نمایش سوسن فرخ‌نیا و داریوش رضوانی بازی دارند.

تئاتر برای کودکان

جشنواره تئاتر کلن هر سال نمایشی هم برای کودکان و نوجوانان دارد که معمولا در ساعات نیمروز به روی صحنه می‌رود. این بار نرگس وفادار نمایشی زنده – عروسکی را بر پایه اثری کلاسیک در جشنواره کلن به اجرا گذاشته است.

"شنل قرمزی دختری مدرن و امروزی است. مادر بزرگی دارد که همیشه می‌خواهد از دختر و نوه‌اش تقلید کند. ولی چون مادربزرگ از نسل گذشته است، استفاده از وسایل مدرن امروزی برایش مشکل است و به همین دلیل همیشه اتفاقات خنده‌داری رخ می‌دهد. مادربزرگ خانه‌اش کنار جنگل است، و چون تلفن‌اش جواب نمی‌دهد و موبایل‌اش خاموش است و اسکایپ او هم آنلاین نیست، دخترش نگران می‌شود و شنل قرمزی را به خانه او می‌فرستد."

ماجرای برخورد با گرگ وحشی و بدذات هم البته سیر و سرنوشت دیگری دارد.

تراژدی یک "خانه" در تندباد فاجعه

دردناکترین کشمکش خاورمیانه جانمایه آخرین کار علیرضا کوشک جلالی را می‌سازد به عنوان "ناتان در اورشلیم". جلالی که هم در ایران و هم در آلمان نام و جایی بسزا یافته، رگه‌ها و عناصر اصلی فاجعه فلسطین را در متنی پرالتهاب و اجرایی پرتحرک گنجانده است.

مرد و زنی عرب در سال ۱۹۴۸ از خانه و کاشانه خود در حیفا گریخته و در سرسام جنگ و ویرانی طفل نوزاد خود را جا گذاشته‌اند. از آن سو خانواده‌ای یهودی، در فرار از جهنم هولوکاست به حیفا آمده و در خانه مأوا گرفته است. آنها طفل را بزرگ می‌کنند، که حالا یک سرباز اسرائیلی است، سلاح برداشته تا اعراب را که از خون و تبار خودش هستند، به کام مرگ بفرستد.

خانواده عرب پس از بیست سال به حیفا برمی‌گردد و در ظهری داغ با صاحبان امروز "خانه" روبرو می‌شود، به امید یافتن گذشته‌ای خاک شده و شاید بازیافتن فرزندی که اکنون در اونیفورم دشمن به خون آنها تشنه است. کلافی که طی بیست سال با خمیرمایه خون و اشک و عرق به هم بافته شده، رشته به رشته در پیش چشم بازیگران باز می‌شود، تا آنها (و بیننده تئاتر) به عمق فاجعه‌ای بنگرند که سرنوشت دو خلق را از دهها سال پیش به رنج و درد آمیخته و شاید تا دهها سال دیگر هم.

نمایشنامه برداشتی تازه از یکی از بهترین آثار ادبیات مدرن عرب است که به بسیاری از زبان‌ها، از جمله به فارسی، ترجمه شده است: "بازگشت به حیفا" نوشته غسان کنفانی، که می‌توان بهترین داستان‌نویس فلسطینی‌اش دانست. او در سال ۱۹۷۲ در ۳۶ سالگی طی انفجاری هدفمند در بیروت کشته شد.

جلالی در این اثر که به زبان آلمانی اجرا می‌شود، بر لبه‌ای تیز و لغزنده حرکت کرده بی آن که به داوری دشوار حق و ناحق گرفتار شود. او بسیاری جزئیات تاریخی را در کشمکش اعراب و یهودیان کنار گذاشته اما هشیاری سیاسی را از دست نداده است. تراژدی قومی هر دو طرف را به یکسان در ماتم و بدبختی سهیم می‌کند. ملتی که ناگاه به همراه خانه، تمام هستی و هویت خود را باخته است، در برابر مردمی که در جستجوی "ارض موعود" به دیاری فرود آمده که در آن ذره‌ای آسایش نیست.

نمایش با تکیه بر دستمایه‌ای فشرده و پرتنش، اجرایی مدرن و شاداب و پرتحرک ارائه می‌دهد که لحظه‌ای از التهاب و غلیان عاطفی دور نمی‌شود. نمایش در رسیدن به فضایی پربار و شاعرانه هم از عناصر نمادین مانند خانه و کلید و خاک و زمین بهره گرفته و هم از مفاهیم پیچیده‌تری مانند میهن، که حس مرموز و هیبت پرابهام آن بر سراسر نمایش سنگینی می‌کند.

پایان بخش جشنواره تئاتر کلن شو یا نمایشی موزیکال بود که بر مبنای سرود معروف "یار دبستانی" شکل گرفته است. برنامه با حضور منصور تهرانی، خالق ترانه، برگزار شد.

در جشنواره چند اثر به زبان آلمانی به روی صحنه می‌رود که بیشتر مورد توجه تماشاگران آلمانی قرار گرفتند.

http://www.bbc.com/persian/arts/2014/11/141117_l51_koln_theatre_festival

بیستمین جشنواره تئاتر ایرانی در کلن؛ فروغ، داریو فو و هدایت

محمود خوشنام / کلن- محل برگزاری جشنواره
  • 9 نوامبر 2013 - 18 آبان 1392

'سیستم گرونهولم'، نوشته جوردی گالچران، به کارگردانی علیرضا کوشک جلالی. 'رابطه باز زناشویی' هم تئاتر دیگری است که او در این جشنواره روی صحنه برده است

بیستمین دور جشنواره تئاتر ایرانی، از پنجم نوامبر امسال در شهر کلن آلمان در حال برگزاری است.

جشنواره با دو کار صحنه ای کوچک گشایش یافت. اولی نمایشی بود به نام تبهکار از آنتون چخوف که حمید عبدالملکی آن را کارگردانی می کرد و دومی نگاهی بود بر موقعیت زنان در ایران امروز که سیما سید آن را بر اساس شعر عروسک کوکی از فروغ فرخزاد و در قالب رقص- تئاتر طراحی کرده است. نقش عروسک کوکی را بی بیانا خیمه نس، هنرمند میهمان کلمبیائی با خشم و خروش سازگار با موضوع بازی می‌کرد.

سیما سید می گوید: "هر چند روشنفکران ایرانی فروغ را برای شهامت و پافشاری بر باورهایش می‌ستایند ولی اگر زنی در ایران امروز هم- پنجاه سال پس از فروغ- چنین راهی را برای زندگی برگزیند از حمایت او دست بر می‌دارند. پیامد آزادی جوئی آنان در داخل ایران سنگسار است و در بیرون از آن سرزنش و بی‌مهری."

او می افزاید که خواسته است با این نمایش چالش زن مدرن جهان سومی را با ذهنیت‌های جامانده از گذشته نشان بدهد. عروسک کوکی رویهم‌رفته کار خوب و تاثیرگذاری بود. کاش کیفیت فنی صداها و حرف‌ها و ترانه ها را زیر مراقبت بیشتری قرار می دادند. صدای میکروفن‌ها، مدام بالا و پائین می رفت تا جائی که عروسک کوکی را هم عصبانی می کرد و فریاد بر می‌آورد، آه من چه خوشبختم!

از خان شریف تا هدایت

نمایشنامه‌های جشنواره از روز دوم به ترتیب روی صحنه می روند.

امسال دو نمایشنامه از داریو فو، هنرمند معروف ایتالیائی، نمایش داده شده است. یکی "افسانه ببر" به کارگردانی صدرالدین زاهد از پاریس و دیگری "رابطه باز زناشوئی" به کارگردانی علیرضا کوشک جلالی.

اولی داستان سرباز مجروحی را باز می گوید که یارانش او را در کوه‌های هیمالیا به امان خدا راها کرده‌اند و او به غاری پناهنده می‌شود که بیر و فرزندش در آن زندگی می‌کنند. ببر نه تنها به او جا و مکان می دهد که با آب دهان خود زخم‌هایش را نیز مداوا می کند و از همه مهم تر، تکه ای از گوشت شکار خود را به او می دهد. سرباز که گوشت خام را نمی تواند بخورد آتشی فراهم می‌آورد و آن را کباب می‌کند. کباب به دهان ببر نیز مزه می‌کند....

در دومین نمایشنامه داریو فو، بهرخ بابائی و شاپور سلیمی بازی دارند. او نسخه‌ای موثر برای تداوم یک زندگی باز زناشوئی. در نسخه داریو فو مرد خواهان رابطه باز و آزاد برای خویش است ولی این گونه آزادی را برای زن خودنمی خواهد. زن پس از بحث و جدل‌های بسیار، سرانجام به آزادی و رهائی نهائی خود می‌رسد.

"به یاد نیست" نمایشی است به کارگردانی داریوش رضوانی که از لندن می‌آید. نمایشنامه‌ بر اساس داستان مرده خورهای صادق هدایت شکل گرفته و درگیری‌های دو هوو را روایت می‌کند که بر سر ارث و میراث شوهر از دست رفته پیش می‌آید. ناگهان طلبکاری از راه می‌رسد و قصه را دگرگون می‌کند.

صادق هدایت در فیلمی هم که در جشنواره نشان داده می شود حضور دارد. فیلمی است پژوهشی به کارگردانی احمد نیک آذر و با شرکت صدرالدین زاهد. او پژوهشگری است که با دوربین خود در انبوه نوشته‌های هدایت خیره می‌شود تا زوایای پنهان مانده زندگی او را کشف کند.

فرهاد مجدآبادی کارگردان قدیمی تئاتر نیز نمایشنامه‌ای را به جشنواره آورده با عنوان خان شریف خودمان که داستان آن به صد و سی سال پیش باز می‌گردد و روایت قیام مردم است علیه ظلم و ستم خان حاکم. حاکم جدید ولی وقتی که می آید اوضاع بهتر از پیش نمی شود. این نمایشنامه را مجد آبادی با تکیه بر شیوه‌های تئاتر تخت حوضی و سیاه بازی تنظیم کرده است.

جشنواره از حرف و سخن نیز خالی نیست. یک نمایشنامه خوانی از سوی بهمن فرسی، از مردان قدیمی تئاتر مدرن ایران در برنامه پیش‌بینی شده و یک سخنرانی از سوی محسن یلفانی، نویسنده و قصه نویس با عنوان بازگشت تراژدی.

موسیقی گشایش

گشایش جشنواره هر سال به یک یا دو برنامه موسیقائی نیز آراسته می‌شود. ترانه خوان امسال چون بیشتر سال‌ها بهرخ بابائی بود با یکی دو ترانه از میان همیشه سبزهای ایرانی.

پس از او نوبت به مریم آخوندی و گروه پاز و خط سیر تازه‌اش رسید. مریم هم شاید در پیروی از مد روز به سراغ ترانه های ماندگار رفته، البته با تغییرات سازگار و ناسازگاری که در آن ها به وجو آورده است.

او تجدید نظر خود را در ماندگارها با به قالب جاز درآوردن آن‌ها اعمال کرده است. بدیهی است که عناصر جازی با بعضی از مایه های موسیقی ملی و بومی سازگاری نشان می دهد و با بعضی دیگر نه! مثلا شانه و سیمین بری، پیوند با این عناصر را می‌پذیرند ولی صورتگر نقاش چین آن را پس می‌زند. بگذریم که مشخص نیست مریم آخوندی هویت ملودیک این ترانه قدیمی را که همه چیز اوست از آن گرفته است. در واقع یک نقاش دیگری است که با رنگ و لعاب دیگری می خواهد صورت معشوقه را بکشد. ولی آن‌چه می کشد هیچ قرابتی با صورت معشوقه ندارد!

با همه این حرف‌ها، گروه مریم با عرضه موسیقی پاز به جای جاز شور و هیجانی در پوبلیک به وجود می آورد. علاوه بر تنبک نوازی پر خون سیاوش، حضور فعال دو نوازنده غیر ایرانی پیانو و ساکسیفون در پیدائی شور و هیجان نقشی مهم ایفا می کردند.

بیست سال پایداری

ناگفته پیداست که بسیار دشوار است پاسداری از نهادهای فرهنگی در غربت و بدون حمایت و پشتیبانی مالی.

مدیران جشنواره تئاتر ایرانی بیست سال است که چنین کرده‌اند. بیست سال است که گروه‌های تئاتری ایرانی از شهرهای مختلف اروپا- و گاه آمریکا و کانادا را گرد هم می‌آورند تا دستاوردهای تازه تئاتری خود را به نمایش بگذارند.

فراموش نباید کرد که دشواری‌های کار تئاتر در برونمرز از کار همه هنرهای دیگر بیش‌تر است. تولید شعر و قصه و حتی انواعی از موسیقی تنها به ذوق و همت یک تن وابسته است و میان آفرینش و اجرای آن‌ها دشواری بزرگی وجود ندارد، حال آن‌که برای تئاتر حتی تئاترهای تکنفره و دو نفره نیاز به گروهی است که افراد آن به‌هم نزدیک باشند. در غربت پراکندگی‌های جغرافیائی آنان را از هم دور نگاه می‌دارد. تئاتر دکور و صحنه آرائی و تمرین مستمر می‌طلبد و به همین جهت نیازمند کمک‌های مستمر مالی است. این جاست که پایداری بیست ساله تئاتر ایرانی در آلمان اهمیت پیدامی‌کند.

این جشنواره هم البته در درازای زندگی بیست ساله خود، به ورطه تعطیل و توقف نزدیک شده، ولی هر بار با چاره جوئی مدیران آن مجید فلاح‌زاده و همسرش بهرخ بابائی که هر دو دانش آموخته تئاتر هستند، از خطر جسته و به کار خود ادامه داده است.

جشنواره بیستم تئاتر ایران در آلمان روز یکشنبه دهم ماه نوامبر به پایان می‌رسد.

http://www.bbc.com/persian/arts/2013/11/131109_l41_thetre_iranian_germany

گفت‌وگو با ابراهیم مکی؛ از تئاتر پوچی تا تئاتر ساکن

الهه خوشنام / روزنامه‌نگار حوزه فرهنگ و هنر
  • 5 دسامبر 2015 - 14 آذر 1394

ابراهیم مکی، نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر، نمایشنامه های بسیاری نوشته که ۲۷ تا از آنها را خود به رسمیت می شناسد. "رضا بیک ایمانوردی" از نخستین کارهای او، "گم"، "اوه عزیزم اگر دماغت انقدر گنده نبود چقدر ناز می کردی"، "انکار" و "میهمان" از جمله آثار او هستند.

نوشتن سناریو برای فیلم و تلویزیون از جمله تجربیاتی است که او پشت سر گذاشته.

آقای مکی جز چند نمایشنامه که قصه های مشخصی دارند و به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسند بیشتر به سبک تئاتر پوچی یا همان تئاتر ابزورد تمایل دارد- سبکی که قصه چندانی ندارد و بیشتر به درون انسان و ذهنیت او می پردازد.

آغازگز برنامه های بیست و دومین جشنواره تئاتر ایرانی در کلن جمله‌ای است از سوفکل که می گوید: "آنگاه که همه چیز نازیباست، دیدگان را چه حاصل."

هدف بنیانگذار جشنواره البته روزگاری است که همه شاهد آنیم. اما در همین جشنواره زیبائی های بسیاری را شاهد و ناظر بودیم. از جمله کسانی که سخت در انتظار دیدارش به سر می بردیم ابراهیم مکی بود.

پیش از آغاز گفت و گو با او به شنیدن نمایشنامه خوانی اش با عنوان "هتل نیمکت" نشستیم که از جمله آثار او قبل از مهاجرت به اروپاست.

نمایشنامه سه شخصیت دارد که هر سه آنها در روخوانی نیز حضور دارند. منوچهر نامور آزاد، پرویز احمدی نژاد و ابراهیم مکی.

متن مانند اغلب نمایشنامه‌های او ساده است و عاری از هرگونه دست انداز. بر روی نیمکتی در پارک دو نفر نشسته اند که هر یک تلاش می کند دیگری را دست به سر کند تا نیمکت را تماما در اختیار بگیرد. ترفندها فراوان است تا آن جا که به ایجاد سوءظن در وفاداری همسر هم پیش می رود. نفر سوم فروشنده دوره گردی ست که به صورت یکنواخت میان حرف دو نفر مرتب می گوید: آدامس، شکلات، سیگار.

نخستین پرسشی که برای من بیننده پیش می آید این است که دکور به این سادگی که با یک نیمکت و جعبه ای حاوی شکلات و آدامس و .. حل می شود چرا باید به صورت روخوانی اجرا شود؟

ابراهیم مکی می گوید: "مشکل ما مساله سالن است. سالن در پاریس خیلی گرانه. ما چندین بار ضرر کردیم و حالا دیگر حالش را نداریم. مساله سن و سال من هم هست. اما من روخوانی را خیلی دوست دارم. سالی یکی دو تا روخوانی در پاریس می گذاریم.

"نویسنده ها قاعدتا باید روخوانی را بیشتر دوست داشته باشند. تئاتر متنش ادبیات دراماتیک است. وقتی به صحنه می رود به خاطر دست و پا گیر بودن خیلی مسائل تغییراتی می کند. در روخوانی اما همه را باید در کلام بیان کرد. در همین نمایشنامه یک سوم آن حذف شده ولی با این حال به متن نزدیک تر است. ما می نشینیم جایی و نمایشنامه را برای هم می خوانیم. وقتی آن بعدهای دیگر را به آن اضافه می کنیم محدودیت ها بیشتر می شود. ولی در نمایشنامه خوانی حتی گاه قیافه هنرپیشه ها را شما نمی بینید."

تخیل به جای بازی

در سال های اخیر کارگردانان مهاجر تئاتر که به ایران رفت و آمد دارند علاوه بر افزایش علاقه مردم ایران به تئاتر از رواج هر چه بیشتر روخوانی نمایش ها صحبت می کنند. آیا واقعا امتیازی می توان برای آن قائل شد یا روخوانی نمایش هم مثل کتاب قصه ای است که وقتی به فیلم تبدیل می شود به کلی با آن تجسم ذهنی متفاوت است؟

ابراهیم مکی می گوید: "در ذهنشان مجسم می کنند همانی را که می خواهند. لذت خواندن با تماشا کردن تفاوت دارد. خواندن گاه لذت بخش تر است."

در آفریده های ابراهیم مکی بیشتر گرایش به سوی تئاتر پوچی است. این پوچی گاه به یک نوع گمگشتگی هم می رسد. در نمایشنامه "گم" ما شاهد خود گم کردگی شخصیت، گم شدن در مکان و سرانجام گم شدن در همه چیز هستیم. این علاقه به تئاتر پوچی از کجا ناشی می شود؟

او می گوید: "علاقه مال یک دورانی است. از اواخر ۴۸ در آخر "رضا بیک ایمانوردی" یک تکه در داخل پوچی می رود. از آن جا دیگر مساله واقعگرائی از بین می رود. بدون این که هیچ شباهتی به پوچی های دیگر داشته باشد.از همه مهم تر منطق ارسطویی و منطق تئاتری، از بین می رود و منطق دراماتیک جایش را می گیرد. سیاه مشق هائی است که از آن جا به وجود می آید. این ها آدم هائی هستند که به عنوان ابعاد ناشناخته عمق وجودشان می آیند. این درون آدم هاست که مطرح است. داستان برای من هیچگاه مطرح نبوده. داستان خیلی کم رنگ است. فقط شکافتن آن لحظات ناشناخته آدم ها. آن پیچیدگی های درون ذهن آدم هاست که خودشان هم نمی دانند. خود آن پرسناژ هم وقتی خودش را می شکافد و به جلو می رود آن را در می یابد. یعنی در لحظه آدم ها ساخته می شوند. موقعیت و زمان خاص به آن وابستگی ندارد. اغلب آدم ها اسم ندارند."

بسیاری از نمایشنامه نویسان یا از آغاز یا حد اقل در این سال های اخیر در میان آثارشان به مسائل روز با ابعاد اجتماعی سیاسی آن نیز پرداخته اند. از ابراهیم مکی کمتر شنیده ایم که به این گونه مقولات بپردازد.

خودش می گوید: "یکی دو نمایشنامه دارم. مثلا ده سال پیش "چنین گفت آناتول فرانس" را نوشتم که تا به حال به فارسی اجرا نشده و فقط اجرای فرانسوی آن به روی صحنه آمده."

احتمالا این عنوان از چنین گفت زرتشت نیچه گرفته نشده است؟

"همین طور است. آن حرفی که نیچه می زند اصلا به زرتشت ارتباطی ندارد. در نمایشنامه من این خانم هم که همه اش می گوید "چنین گفت آناتول فرانس" اصلا او را نمی شناسد. فقط همین جوری می گوید. این نمایشنامه را در مورد پناهنده های ایرانی نوشتم که اشاره به نژادپرستی دارد. پناهنده هائی که در آغاز کار چون زبان کشور میزبان را نمی دانند با مشکلات عدیده ای روبرو می شوند. در این نمایشنامه زن فرانسوی چون زبان مملکتش را می داند هی به پناهنده می گوید برو آناتول فرانس بخوان. آن پسر آناتول فرانس را می شناخته اما زبان گفتن آن را ندارد. برای دادائیست ها، سوررئالیست ها و روشنفکران آناتول فرانس مدت های پیش مرده بود ولی او می گوید امروز جنازه را دفن کردند. زن چون زبان می داند فکر می کند که از او بالاتر است."

در بسیاری از آفریده های شاعران یا نویسندگان دیده ایم که پس از مدتی سبک و سیاق کارشان به گونه ای دیگر می شود. ابراهیم مکی گویا هر چه بیشتر به تئاتر و به مفهوم خالص آن پرداخته است.

به گفته ابراهیم مکی "آخرین کار من "آهای تو کجائی" به فرانسه روخوانی اش اجرا شد. تئاتر تخت تخت است. تئاتر ساکن. حرکت در درون می گذرد. خانم خودش را در وجدان نا آرامش محاکمه می کند. به خاطر فشارهائی که از بچگی به او آمده. امر و نهی هائی که به او شده. واخوردگی، و وا زدن که این هم پدر بقیه را در می آورد. رابطه ای که احتمالا با مادرش می توانسته داشته باشد."

http://www.bbc.com/persian/arts/2015/12/151205_l41_theatre_maki_interview
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست