دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

مثنوی شیخ ریا
علی اکبر سعیدی سیرجانی


خسروی دادگستری جم جاه
دختری داشت خوبرو، چون ماه
سروِ قدّش نهالِ باغِ كمال
ماهِ رویش چراغِ چشمِ جمال
سرِ زلفش كنایت از ظلمات
لب لعلش كلید آب حیات
خم ابرو كمان ناوك زن
جعد گیسو كمند مردافكن
«چشمش از چشم آهو آهوگیر
جادوآسانه؛ بلكه جادوگیر»
تاب مژگان، بلای سوختگان
به نگه دین و دل فروختگان
نازك اندامِ نازنین رفتار
دلربا لعلِ دلنشین گفتار
خواستارش بجان سرافرازان
سركشان بر درش سراندازان
سروران در غمش هلاك شده
«ای بسا آرزو كه خاك شده»

بود در مُلك شاه چوپانی
عمر سر كرده در بیابانی
سوی شهرش نیوفتاده گذر
عمر در كوه و درّه برده بسر
وحشی،‌ اما به جان و دل آرام
ایمن از دوزخِ تمدّن نام
از جهانی به نیم نانی خوش
با دلِ فارغ از جهانی خوش
بهره اش زین جهان بی آئین
كاسه ای شیر و قرص نان جوین
با كفی آب چشمه ساران مست
ساغرش پر ز آبله كف دست
فارغ از عیش و رنجِ بیش و كمی
از گذشت جهان ندیده غمی

متن کامل این مثنوی با فورمات پی دی اف انتشار یافته است. برای ادامه خواندن یا دریافت کامل آن همینجا کلیک کنید


 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست