دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

خانه ابری بود روزی
سیمین بهبهانی

 

خانه ابری بود روزي، خانه خونين است اينک
آن چنان بود، اين چنين شد، حال ما اين است اينک

مرده‌واري، طيلسان بر دوش و خون آشام و شبرو
تشنه ی خون با دو دندان چو دو زوبين است اينک

مي‌کشد در خون پلنگ پير آهوی جوان را
وحشت قانون جنگل، تهمت دين است اينک

سرو باغ عشق را نازم که در باران سربی
چون درخت ارغوان از خون گل آزین است اینک

می درخشد خاک همچون آسمان با روشنانش
بر زمین بشکسته شمشادی بلورین است اینک

گرد ماه ماه چارده شب با شبآویزان سرخش
رشته ی مرجان نشان نثار زلف مشکین است اینک

چشم شوخ گزمگان تا ننگرد دوشيزگان را
پرده‌ساز چهره‌ها گيسوی پرچين است اينک

نوعروسان بلوراندام بازو مرمری را
حجله‌گه گور است و خاک تيره‌ بالين است اينک

گوهر ناسفته را گر شرع مي‌گويد که مشکن
سفتن و آنگه شکستن؟ تا چه آئين است اينک!؟

تيغه ی فرياد غم بشکست چون فولاد خنجر
پرده ی گوش ستم ديوار رويين‌است اينک

نه! که کارستان ظالم همچو خاکستر بريزد
حاصل کبريت نفرت شعله ی کين است اينک

خانه ابری بود روزي، گرچه خونين شد، وليکن
پشت ظلمت، وز پی خون، صبح سيمين است اينک

 

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست