تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید آدينه، 8 دی ماه 1396 / 29-12-2017

شهناز هماپور

نمردم و خواهم دید آن روز روشن را
بار دیگر
نمردم بازی عاشقانه باد را با گیسوان م
در آفتاب خواهم دید
پنجره را می خواهم چه کنم
خیابان مرا می خواند
باید با سر انگشتان پاهایم رقص جوانی را تمرین کنم
باید به لذت بخش ترین موسیقی نا شنیده عمرم
گوش جان بسپارم
باید با حسرت های نوشته شده ام باد بادک هایم را دوباره هوا کنم
گفته بودم «سم هایی تلنبار شده اند در من،
باید راه بروم دوشا دوش تو
تا فوران کند از کف پا هایم سمی که ذره ذره مرا می خورد
باید فوران کندبر کف خیابانی که روزی مرا زمینگیر کرد »
نمردم و دیدم
«تمام پروانه هایی را که در خواب های همیشگی ام جاری بودند»
امروز دوباره سلام خواهم داد به خیابان
«صدای پوک شدن خاک را می شنوی
ریشه ها رشد درد ناکشان را آغاز کرده اند،تا به بطن هستی نقب بزنند»
دیگر چشم در چشم خاطره ها «در شب بی می ،بی رخ یار
نقش خیال نمی زنم
دیگر دجله دجله نمی گریم »
و فریاد می زنم
«عاشقان را بگویید
بوسه ای از معشوق بستانند
که طعم هیچ خاطره ای ندهد و
ودر آغوش بکرشان
زایشی نو را رقم زنند»
ومن نمردم و دیدم که
«سبکبال و رها،چون پروانه ای بر بوته گلی
بر حول خدایی که عشق می نامند ش
به رقص در می آیم»
نمردم ومی بینم .

 

 

96/10/8
اهواز

تمام نوشته ها در گیومه تکه های از شعر هایم هستند .

.
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست