تماس با ما   کتابخانه صفحه ویژه ش.آقاپور صفحه ویژه زن پیوندکده ادبیات بومی صدا و ویدئو هنر داستان صفحه نخست
بازگشت به صفحه نخست شعر

سیمین بهبهانی

مریم‌صفت از فیض تو ای نخل برومند
آبستن رسوایی فردا منم امشب
ای خشکی پرهیز که جانم ز تو فرسود
روشن شودت چشم که تردامنم امشب
ادامه

چه باید....


میرزاده عشقی
بعد از اين بر وطن و بوم و برش بايد ريد

به چنين مجلس و بر كر و فرش بايد ريد
به حقيقت در عدل ار در اين بام و در است

به چنين عدل و به ديوار و درش بايد ريد
ادامه

شیخ خودِ خدا شه بین

و دو شعر دیگر


اسماعیل خویی
به دوستان ِ سخن شناسم،
دکتر عِفّت خانم رحیمی و حسین جان مُهری

خوشا به کشور ِ ایران نظام ِ خامنه ای:
کز آن شده ست جهانگیر نام ِ خامنه ای.
به لطف ِ حق،همه این خاک سکّویی گشته ست
کز آن رسد به جهانی پیام ِ خامنه ای.
به حکم ِ محکم ِ قرآنی،اوشهنشیخی ست:
ادامه

ما "

آرش نصرت الهی

من         
مردی خالی از سکنه
تو          
زنی دل نشين
نگريستی         
پاييز شد
گريستی          
درخت ها سبک شدند
و رنگ ها دويده در باد
ما          
به يافتن عقيده می رويم !

سه قطعه

گیل آوایی

آوازهای این همه چکاوک
با
آن همه خاوران
آه
سرزمین پارادوکس من!


ادامه

سه شعر از اشعار پنجاه و سه ترانه عاشقانه


محمد شمس لنگرودی
شعر شماره ۲
نگاه کن، پرندگان زمستانی، چگونه در دل من خود را گرم می کنند
و ماه نيمه، در طراوت روحم، نيم ديگر خود را می جويد
ببين چگونه تو را دوست دارم

که آفتاب يخ زده در رگ هايم می خزد
و در حرارت خونم پناهی می جويد

ادامه

قسم
حسین منزوی

قسم به عشق كه دروازه سپيده دم است
قسم به دوست كه با آفتاب ها بهم است
قسم به عشق كه زيتون باغهاي شمال
قسم به دوست كه خرماي نخل هاي بم است

ادامه

آقا توکا
نیما
به روی در، به روی پنجره ها
به روی تخته های بام، در هر لحظه مقهور رفته، باد می کوبد.
نه از او پیکری در راه پیدا
نیاسوده دمی بر جا.
خروشان ست دریا
و در قعر نگاه، امواج او تصویر می بندند

ادامه

مگر


رضا بی شتاب

شبح آسا چو شبگردان به گرد خانه می گردد خیالم هر شبی یارا

كه شـايد باز بگشـايد گشاده رويِ من مـادر، دري يا روزنـي را

چراغِ بغضِ من پُر شعله وُ روشن، چراغ خانه وُ كاشانه خاموشست

مگر مادر نمي داند كه فرزندش پسِ در مانده وُ گم كرده رؤيا را

زدوده عشق را دربان به ضربِ تازيانه از رگِ جـان و جهـان مـا

مگر ديگر سروش عاشقي چنگش شكسته، پريشان كرده سيما را

ادامه

دو شعر از ابراهیم باران


آهای سالارپنجه

آهای سالای پنجه
ابراهیم باران
آهای سالار پنجه
کدامین ابر تلالوی خورشید را
از شفافیت شیشه ای روزهای تو
ربود و به اهریمن تاریکی فروخت؟

ادامه

......

شاید
خندیدنت
روزنه ی بلورین آرزوهاست
گریه ات به یقین
سنگین مرمر ناگفته های رنج
این شاید هنر زیستن ما بود
که خانه ای بسازیم مرمرین
با روزنه های بسیار.

" از شغالان نرَمد شیر خوش اندام تو بس"
عاکف پارسی
آشیان در دل ما کرده وطن نام تو بس!
به تلاطم شده اهریمن از آرام تو بس
نحسی سیزده را ضرب ِ صد ار بشماریم
میشود هضم چنین کرد که: آلام تو بس
ادامه

ششمین قمر

شی تائو
ترجمه‌ی شهروز رشید

روزهای زمینی هرگز از عهده‌ی ششمین قمربر نخواهند آمد
ششمین قمر، آنجا که دل من زوال می‌یابد

ادامه

ترا من چشم در راهم

نیما

شباهنگام
که می گیرند در شاخ " تلاجن"  سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
 شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم.
 
زمستان1336

زندگینامه نیما

هوگو


شهلا آقاپور

کنار پنجره ی
اینترنت
نشسته ام
نگاهم
خیره ست
به تصاویر ِ غمگین
محله های بینوایان
که می گذرند
صحنه صحنه
خاکستر ی
برجعبه ی شیشه ای

ادامه

خاطره ى زمان


دکتر تورج پارسی


وقتى از بلندترين خيابان جهان
چون آرامشى كه در ذهن آب است عبور نمودى
زيبايي خود را رخت تن گل ها كردى.
درآن هنگام هنگامه

ادمه

دلخوشی


نسیم خاکسار
روی قالی مشروطه مي‌نشينم
به پنجره جمهوری نگاه مي‌كنم
راكِ* داس و چكش مي‌گذارم
و مرزهای سرمايه داری را
يك به يك

فتح مي‌كنم

ادامه

دو شعر از رضا جوینده


خاطره ای از بهار

آه دل تنگ من باز ندارد قرار
می طلبد حال زار ناله ی نی با سه تار

ادامه

طفلان وطن پير شوند از غم و اندوه"

عاکف پارسی

در مهر تو این خشم سیه پوش مذاب است
این خصم، نه پابند حساب و نه کتاب است
 این ریش که بر چهره ی آن حجم عبوس است

ادامه

دلتنگیهای زمستانی


نسیم خاکسار
فکر کن به ستاره ای دست یافتی در شبی تاریک
یا به روزنه ای
در دخمه ی تنگ
چه نصیب خواهد شد

ادامه

er     باور مشکل

ابراهیم باران
( برای تویی که بیست و دو سال ندیده بودم )

نه
باورم نمی شود
تو چطور دوست داشتن را اینگونه  زیبا آموخته ای

ادامه

گیل آوایی

کوچ
آغاز برگریزان
وهراس زمستانی
وای قشلاقی
که بی ییلاق مانده است

ادامه

دو شعر از عاکف پارسی

1

غربتم ارث پدر نیست
!غربتم ارث پدر نیست تو بر من دادی
!در دلم میل سفر نیست تو بر من دادی
ا ز تو مهری نشنیدم به چه دلخوش باشم

2

انشاء

از فاجعه ی سکوت انشاء بنویسید
از آنچه گذشته است بر ما بنویسید
خوش حوصلگی، آفت این خلق به زنجیر

ادامه

من مادر ساسان آل کنعان هستم

نسيم خاكسار

من

ما، ما،،،
ما،،
زبانم گيركرده است
ادامه

ماجرا


ر- تنها
چه پر پر می زند هر شب،  دل من در هوای تو
به سان سایه می آید   خیال ام پا به پای تو
چو کوهی روی دوش من   غمِ شیرینِ تو مانده ست
اگر چه تیشه بر کوهی    نمی کوبم برای تو

ادامه

من یک مردم

گیل آوایی

پیشکش به زن
به نیم ِ دیگرم
8 مارس

من
یک
مردم
نیمی از انسان
انسانی
که در نیمه گی ی خویش
نازاست

ادامه

بی اشک عاشق شویم
گیل آوایی

اشکها را
پنهان چه می کنی
همچون هق هق های من

بیهوده
بیهوده
بیهوده است چنین

جهانی شرم
آویز همچون قندیلهای یخ
در زمستان حق باختگی

ادامه

ز- ن
با- نو


شهلا آقاپور

هزاران هزار
راه ِ حسرت دوید
پای برهنه
زنبا نو
ادامه

بهای سفر

سوسن احمدگلی

چه ساده بود اگر
که پای برهنه را هم
راه می­فهمید
پاسخ زنجره­ای که زیر اطلسی­ها
عاشقانه می­خواند
گام­های سنگین چکمه پوش نبود

 

ادامه

مجموعه ای از هفت شعر آرش نصرت الهی

سياه       سفيد       سفيد        سياه
ما             کليد های پيانو هستيم
با نوازنده ای بالای سر
که سر در نمی آورد

ادامه

به شما
برای فرحناز جعفری؛ شاعر، نقاش و عکاسِ برجسته ی معاصر


رضا بی شتاب
خوش سخن وُ تازه رو
گرم تر از گفتگو
پاک تر از هر بهار


ادامه

شعری از شاملو در رسای خسرو گلسرخی

شکاف

زاده شدن
برنیزه‌ی تاریک
همچون میلادِ گشاده‌ی زخمی.
سِفْرِ یگانه‌ی فرصت را
سراسر
ادامه

از دلتنگی ها

بنویسانم

یاور استوار

بنویسانم
در بند بند ِ سرودی  سبز
در فرگردی از شیدایی
در نسکی  از شکوه
که ورجاوندی‌ی جهان را
در بستری از ستایش  و دانایی
چیتاکی باشم تا فردا

ادامه

منم اوین

از : س. راهی
دهکده­ای
در آستانه­ی یک رود
این جا
میان دره­ای پیش پای­ شما
*

ادامه

افسانه

از ابراهیم جان باران

آرام بر چمن، مرد سکوت دشت را تماشا میکند
پنجه درگیر ابر، سبکی خیال های دور
پای برخنکای خاک، عظمت بودنهای ناهمگون.

ادامه

مقتول "لعنت آباد"


حسن حسام

هنگام كه غبار خاكسترى سحر
بر چهره ى خيس بنفشه زار مى نشيند
و عطر بى دريغ آفتاب پگاه

ادامه

شاهدان خفته


ابراهیم باران

بیگانگانیم در گذر باد.
هرآز لبخندی برلبان ناچار.
فرشتگانیم در زنجیر آه.
درودی نابهنگام در رقّت سپاسی به اجبار.

 

 

ادامه

بیگانگی از:

 

گیل آوایی

فاجعه بود
مرز
دیوار
به بلندی ِ انکار هرچه بود و
هست

.......

 

دامها

برای تو

نسیم خاکسار

چیزی رخ داده است
انگار
آن ته توهای وجود
كه عنایت نمی‌كند به كلمات.

از بیدار شدن ناگهانی

 ادامه

غرور

از: منوچهر نامور آزاد

عشق در چشمانش
قطره
قطره ذوب شد

ادامه

تو راست می­گویی

از: سوسن احمدگلی

تو راست می­گویی
هیچ "بایدی" درکار نیست
جز آن کِه در درون من فریاد می­زند:
بگو! بخوان! بنویس!

ادامه

سروده های ابراهیم باران شاعر و نویسنده ازجمند ایرانی مقیم بلژیک

آن شیرین لب

 پس از فرود

پس از سقوط

پس از آخرین سکوت

پس از نهایت حرکت انگشتان

بر چشمان برآماسیده خشک.

1 - 2 - 3

تولدی دیگر

از زنده یاد فروغ فرخزاد

همه‌ هستی من آيه تاريکی ا‌ست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شگفتن‌ها و رستن ‌های ابدی خواهد برد
من در اين آيه ترا آه کشيدم، آه
من در اين آيه ترا
به درخت و آب و آتش پيوند زدم

ادامه

قرار بوسه

شهلا آقاپور

لبت  وای لبت
چه داغ ِ داغ ست
دستت  وای دستت
چه شهوتزار ِ زارست

سياره سياره
حسرت ِ بوسه دارم
بوسه برتن ِ لذيذ ِ تو

ادامه

کاکوتی ها

از رضا بی شتاب

کاکُوتی ها

برای راهله زمانی
رضا بی شتاب
کاکُوتی!
کجا وُ کی
حلقِ حلقه ای
خفقانِ رؤیای من شد
نفحه ی منفور
می دمید

ادامه

به مهربانانم مونا جانم،صبا جانم

پروین جانم و انورجان میرستاری    

اسماعیل خویی            

غزل - غزلواره در تنگنای درماندن

آتش آتلیه

شعر تازه از شهلا آقاپور

برف برفين می بارد
هيز مها  را روشن می کنم
 شعر ِ بنفشه ی غمگين
 در پيراهن شادابی ام می سرايد

ادامه

سنگسار

شعری از

 

سنگسار

سیروس کفایی

نه !
خيابان
نه پی گردی قانونی است و
ادامه

 

زن


به زنان میهن ام
که آواز و زیبایی و زندگی و رهایی اند رضا بی شتاب
زیبایی از تو زاید
زیباترین بیانی
بالاترین جهانی
همرازِ هر رهایی
لبخنده ات چراغی
در ظلمتِ شبانه
در این بسیطِ غربت

ادامه

اکبر محمدی

khoii
اسماعیل خویی
گرفتند، بردند او را
به زندان، به زنجير بستند
گفتيم: " بازی ست! "
به زير شکنجه،
کشيدند ده ناخن از دست و ده ناخن از پاش
و انگشتهايش، يکايک، شکستند.
گفتيم: " بازی ست! "
ادامه


دربی غرورستان
برای دريای مازندران و خليج فارس
سی، 1 محمود احمدی نژاد را دیدم، در ع
ه برآن نوشته اند: ; نشسته زیر پوستری
اری دولت های خلیج عربی ". 1 " شورای هم

اسماعیل خویی
هی، های، آهای، مردم ايران!
کز بوم نيز ناگزيرتريد
از زيستن به شومی در ويران!
زيرا که بوم نيز
گهگاه بال بالی می زند
ادامه

ناگهان پاییز

از رضا بی شتاب

درونِ دیده وُ دل
دوباره برگ ریزان
می شمارم رنگ ها را،
کنارِ پنجره
در پرتوی نوری گریزان
سگِ همسایه در آنسوی پرچین
میانِ قوسی از سرماست
ادامه

 

با اقتباس از باز باران با ترانه

از نازگل نیکو مرام:

باز محمود با کنايه
اندکی قدّ و يه هاله
سر خوش از وضع زمانه
نفت شصت و نه دلاری
سال 60 مليارد  دلاری
با سفرهای فراوان
       ساخته از خود فسانه
می برد پول از خزانه

ادامه

کشته شدم

1نوامبر2007

به جانباختگان قلم و آنانی که وجدان بیدار سرزمین مرا پاس می دارند

ربودند و

کشتند و

قتلگاهی شد

خاکی

- ادامه -

دو شعر از ژاله اصفهانی

jalehesfahani

باز، شد باز لاله های بهار
باز جانم شکوفه زاران شد

 


- ادامه -

- خنده بر دار -

شعری از هژبر

qandar

شکوه
خنده بردارت
ریشخندجاودانه ای بود
به عبور
مضحک این تاریخ

- ادامه -

زنده میرا

شعری از محمد مختاری

mmokhtari 

فنجان کوچکی که عمری

نوشیده می شود

و آسمان گلداری

- ادامه -

هوشنگ ابتهاج


هنوز عشق تو اميد بخش جان من است
خوشا غمي كه ازو شادي جهان من است
 چه شكر گويمت اي هستي يگانه ي عشق
كه سوز سينه ي خورشيد در زبان من است
 اگر چه فرصت عمرم ز دست رفت بيا


ادامه

پدر سوخته (یک)
ابراهیم باران

وقتی صدایم می کنی
صحبت با شبنم را زیر پای گل لحظه ها رها میکنم

وقتی نگاهم میکنی
درس لذت بودن را هزار باره دوره میکنم

وقتی غذایم می دهی
شیرینی پستانهایت را ملکول به ملکول مزه میکنم

اما وقتی که غر غر میکنی!
وای وقتی که غر غر میکنی!

غزلقصیده ی بی بهرگی زعشق
اسماعیل خوئی
• عشق! کجایی تو؟ ای، عشق! کجایی؟
مرگ می آید به سوی ام، ار تو نیایی.

کاه نباشد که کهرباش رباید:
دل، دل سنگین من، مگر تو ربایی. ...

ادامه

شعری برای خویی و با خویی

گیل آوایی

باز نوای خویی نای زمان است
نای شکفتن از این سر به غمان است
داغ به دل گشته ایم دور و جدایی

آی بگو راز ما دل بفغان است

ادامه

یک قلم، یک ارتش


گیل آوایی

کوهی از دوش
بر می دارم
به سادگی برهم زدن خیالی
آهی
پاک کردن کلامی
از تخته ی سیاه
تصویری می سازم
بر کاهگلی دهی

ادامه

اروتیک


ابراهیم باران

صبح را بگویید
نفسی تازه آرزوست.

ظهر را بگویید
هوسی، شوری
کبود گونه میانه ای
مژده ی پر ارزشی خواهد بود.

شب را بگویید
جرقه فضیلت
بر کبودی پستانهایی سخت
هیزمی جز لبان من نخواهد داشت.

هشدار ِ سرخ
شهلا آقاپور
در بادیه های رخوت ِ سحر
نبض ِ صبح
گرد ِ قاب ِ نقاشی ام
به رنگ ِ  آبی ِ سرخ
تیر  کشید
ادامه

معلم


محترم مومنی روحی
به گوش جان خموشم رسیده نای معلم
شود تمام  وجودم کنون فدای معلم
زدوده گشته سیاهی زقلب تاریکم
چولحظه لحظه شنودم به جان نوای معلم

ادامه

شعری از عارف قزوینی در وصف اشو زرتشت

به‌نام آن‌كه در شانش كتاب است
چــراغ راه ديـنــش آفتــاب اســت
مـــهيـــن دســتور دربــار خـدايـي
شــــــرف بخــش نـــژاد آريــــايـي
دوتا گــــرديده چـــرخ پيـر را پشت
پي پـــوزش بـه پيـش نام زرتشـت
بــه زيــر سـايـه نـامــش تــوانـــي
رسـيد از نــو بـه دور باســتانــــي
ز هــاتف بشــنود هر كس پيامش
چو عـارف جان كند قربـان نامــش
ادامه

چند شعر


فاطمه حق وردیان
يک آسمان درد می شوم
کهکشانی می زايم
تا با نگاهت رصد کنی !
نه !
تنها ستاره ای قطبی تقديم آسمانت می کنم
که شبهای تيره
راه خانه مان را گم نکنی !
اين همه را برای تو می کشم
برای توست که اين همه می کشم !
برای ماهتاب نگاهت
که برکه ی تاريکم را می روشنايی

ادامه

چند رباعی
عاکف پارسی
"شمشیر"، کمش بود قلم میخواهد
بر خلق خدا هماره غم میخواهد
آن گردنه دزدِ زاهدِ زور بگیر
با فکر جهنمی اِرَم میخواهد
….
جز حلقه و دار، من، ندیدم دیدید؟
از خار بنش رطب نچیدم، چیدید؟
زان تیشه بدست ریشه از جا برکن
آواز بدی شنیده ام نشنیدید؟
ادامه

صبح آزادی


م ساقی
به کارگران و دانشجویان مبارز » »
به شادی شب سحر کردم بنام صبح آزادی
شراب عشق نوشیدم ؛ زجام صبح آزادی
ادامه

پنجاه متر خاک،
محمد حقوقی
در را که باز می کنم
آرام
از خسته، خسته “ خسته نباشيد ”
پيپ
پرده
عصا
بازمی شوم
نيزازکلاهوکفش

ادامه

یک منظومه ی آواره
ناصر نجفی 1372
از افیون جاده ها می گریختم و
فرزندان ام را شماره می کردم
تابستان حشره در محاق بود.
زمین
شلوار خاک آلودش را می تکاند؛
و ماه نگران
ساده دلانه
بر مدار زمین

ادامه

گریزگاهی می­جویم


ماندانا زندیان
« گریزگاهی می­جویم
پیش تو
از خویش
گریزگاهی برای این دست های خالی از صلح
تا به ترس های من
خیره نشوند.
ادامه

- بخدا یادم نمیره -


هژبر میرتیموری
لاهه
آفتابایِ گرمِ ظهر و خونه بازی تویِ کوچه
عموزنجیرباف میکردیم وگاه، هم پُر و پوچه
بخدا یادم نمیره
پُفکایمشرجبومزهیِآدامسِمینو

ادامه

کبوترهای خونین بال


م. ساقی
به غارت می رود اموال این مُلک
نمی پرسد کسی احوال این مُلک
یکی می نالد از نامردمی ها
یکی از حاکم دجال این ملک
به دل گفتم طبیبی هست آیا

ادامه

تاسیانه ها
گیل آوایی

موتزارت
با ترنم دون جیووانی اش
واگنر
شکوه بی مثال
چایکوفسکی
شیفتگی رقص دلبرانه
بتهون
نهیب جهان بی مرز
این همه!
آه
رشک می برند
وقتی که می گویی
دوستت دارم
عشق من

قاصدک

اخوان ثالث

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی

ادامه

زنم

به تمام زنان ستمدیده دنیا
شعر از مریم
بزن مردی!
فریاد بزن،
مردی!
فحاشی کن،
مردی!
نعره بزن،
مردی!
هیاهو کن،
مردی!
بلوا کن ،
مردی!

ادامه

رستاخیز


رضا بی شتاب
دوباره گوهرِ گسسته ی بهارِ من
به رشته عاشقانه می کشد نگارِ من
دوباره برگهای بینوای خسته را
به قلبِ باغ و قُله می بَرَد قرارِ من

ادامه

پنج رباعی


از گیل آوایی
پیشکش به دوستم حسن حسام
یاد آر ِ  ترا چو یک غزل می خوانم
هر یاد ِ ترا چو درد ِ دل می خوانم
جز دار و شکنجه نیست برجای دریغ
صد نسل چوتو به خون دل می خوانم

ادامه

مرداب

فروغ فروخزاد

شب سیاهی کرد و بیماری گرفت
دیده را طغیان بیداری گرفت
دیده از دیدن نمی ماند  ‚ دریغ
دیده پوشیدن نمی داند ‚ دریغ
ادامه

سفر بخیر

شفیعی کدگنی

_« به کجا چنین شتابان!؟»
گون از نسیم پرسید:
_« دل من گرفته از اینجا ،
ادامه

به فردا


محمد زهری
به گُلگشت جوانان،
یاد ما را زنده دارید، ای رفیقان!
که
ما در ظلمت شب،
زیر بال وحشی خفاش خون آشام،
نشاندیم این نگین صبح روشن را،
به روی پایه انگشتر فردا.
و خون ما،

ادامه

نسیم وصال خورده یاد آر


علی اکبر دهخدا
ای مرغ سحر، چو این شب تار
بگذاشت زسر سیاهکاری
وز تحفه روح بخش اسحار
رفت از سر خفتگان خماری
بگشود گره ز زلف زر تار
محبوبه نیلگون عماری
یزداد به کمال شد پدیدار
واهریمن زشتخو حصاری

ادامه

بهار
فصل ِعاشقی


شهلا آقاپور

بهار
فصل عاشقی ست
ای یار
می وزد
بوی سبزین پونه ها
ِرقص  ِ شاخسار

ادامه

یاد من باش!


حسن حسام


ماهی خسته به جویی باریک
شکوه می کرد ز تنگابه ی خود:
دل ِ من می خواهد
جُفتِ دریا بشوم
دل ِ من می خواهد
خود ِ دریا بشوم

ادامه

شعری از زنده یاد پروانه فروهر

من از زبان برگ
من از زبان جاری سبز درخت ها،

پرواز ابر

نجوای چشمه سار

من از زبان رویش نرگس به دستها

من از نگاه شقایق

ادامه

پیدایش سفر


رضا براهنی
از دفتر مصیبی زیر  آفتاب

مثل پرنده ای که بال زنان از افق کرامت
خود را نثار کرد به پرواز
و  مثل یک برهنه شدن

ادامه

آغاز سال

علی کریمی

آغاز سال
اسارت ماهیهای خرد رنگارنگ.
در بلور های تنگ.
کنار کتابی با تاریخ مصرف گذشته.
آیینه بی تاب از عفت سین ناهمگون،
"سین" سادگی را صدا می کند.
اشک از گلوی شمع می چکد.
ماهی ها گریه می کنند:
ما را رها کنید!ما را کنید!
آب می لرزد.
همه می خنددند.
و سال تحویل می شود

دو شعر از محترم مومنی روحی

بهارانه  و عید

 

دوستان ، هموطنان شاد شوید
که شده موسم فرخنده عید
درامید گشائید ز مهر
با تواضع به همه دست دهید
آمده پیک پرستوی بهار
همره باد صبا بی تردید

 

ادامه

رفیقا

صدای شاعر

رضا بی شتاب

غمِ مغرورم امشب
هوای گریه دارد
هوای نازنین آغوشِ مادر را
به پرِّ پرنیان پروازِ دل را؛
سفر تا خانه دارد

ادامه

جست و جو


شعري از: زنده ياد محمد مختاري
دستي به نيمه ي تن خود مي کشم
چشم هايم را مي مالم
اندامم را به دشواري به ياد مي آورم
خَنجي درون حنجره ام لرزشي خفيف به لب هايم مي دهد:‏
‏ - نامم چه بود؟
‏ اين جا کجاست؟

 

ادامه

سه شعر از ابراهیم باران

شک

سر بلندی سرو؟
نه.
لذت  خُردی
و بوییدن گلی وحشی
ادامه

محور

ازغنچه گریختن
به پژمرده نگاه دوختن
ادامه

فریب

گفتند
در انحنای حیات
زیبایی برگ خزان نما را
ادامه

زندگی ممنوع

گیل آوایی

ناله ها که درگرفت
چونان سیلابی سر ریز
داغ دل زندگان بود
سوز ساز باور آنهمه خوش باوری

وقتی شمشیر ها برکشیدند
زنده ای نبود بجنباند

 

ادامه

برای

علی کریمی

برای لاک پشت که نمی داند دویدن چیست.

برای مارکه می گریزد از پونه.

برای ماه که بیهوده میتابد

ادامه

قطعاتی از سروده های رضا بایگان

۱۵۲

و زیستن میان بودن و نبودن ،
وقتی که خواب را با درخت تقسیم
و بیداری را بدست بادبان دادیم

ادامه

بیدار باش

یاور استوار

ای مردم خواب برده،  بیدار !
دیو آمده بر فراز دیوار
لبخند بلب فسانه گویان
ترفند بسر بزیر دستار

ادامه

پیام

علی کریمی

جغد پیری با خنده گفت:
تا من هستم؛
چرا به همسایه اخم میکنید.
وقتی که بغضتان گرفت.
نبض آسمان را بگیرید..

 

 

ادامه

کلاغ به پر غار غار

شهلا آقاپور

زنگ تفريح ست
انگشتانم
انگشتر ِ آسمان
می شکافد
بسوی ساق زار ِکاج
بال  بال
زرين بال می زند

ادامه

آبراه

علی کریمی از دبی

وقتی که نور خم می شود
شاخه ها می خندند.
و پیا له های رز
راز فریبنده ی زنبورها را
چکه چکه می چکند.
با این وجود نمی دانم چرا
کسی کنار آبراه نمی خندد.

 

ادامه

آهای
گیل آوایی
14 ژانویه 2008

آهای
افشان جنگلی ات
انبوه تو در توی هزار خیال
و نگاه خیال انگیزت
پناه دلشوره های من

ادامه

- در این روزها -

هژبر میرتیموری

در این روزها
که بودن
شماره ی مچاله شده ایست
در دستهای انتظار
از من نخواه که ازعشق بنویسم

ادامه

بده بستان

ابراهیم باران

گیسوانش را بوئید
و در خم گلو خزید.

گونه هایش را لیسید
و طعم شیرین هوس را در کنج لبانش نشاند.

ادامه

تا آخرین

 

تا کناره­های آبی آب
برای بودنی سبز رفته­ام
تا قله­های برف­اندود
در هم­آمیزی پرشکوه­شان با خورشید
دیوانه­تر

ادامه

پاسخ !


 از اردوخانی

پاسخ نگاه پر مهری؛
نگاه پر مهر دگر است
دستی که به سوی تو دراز می شود؛
فشردن است

ادامه

پاسخی باید داد


منوچهر نامور آزاد

گفته بودند به ما
لحظه ها شیرینند
زندگی کوتاه است
و جوانی دشوار.

ادامه

بلا می سر2


گیل آوایی

من عاشقه تی چشمه سیایم بلا می سر
بی تو هاچینه خاکه هوایم بلا می سر
تی واستی کرا سرخوشمه سبزه بهاری
هیستم جه تی شورم تی فدایم بلا می سر

ادامه

غزل تازه


سيمين بهبهاني
اي ديار روشنم، شد تيره چون شب روزگارت
کو چراغي جز تنم کاتش زنم در شام تارت
ماه کو، خورشيد کو؟ ناهيد چنگي نيست پيدا !
چشم روشن کو که فانوسش

ادامه

قارچ های غربت

از هژبر
با شیونی هزار ساله بر گونه هایم
اندک
اندک
نیست می شوم
زیر سایه ی مسموم
قارچ های غربت
که می رویند
ادامه

تبعید از

رضا براهنی 1355

خوانندگان ارجمند،
شعری که می خوانید در سال 1355 شمسی در نیویورک گفته شده، در جلسه ای در نیویورک در شعرخوانی مشترکی که کمیته آزادی هنر و

ادامه

هوار

گیل آوایی

من
خشم هزار خدای بلاهت و جنایت را
به لبیک شیطانی  فریاد می کنم
و بهشت تزویر خدای آلودگان لاپوشانی شده  در کلاهخود و عمامه
تف می کنم

ادامه

چند شعر کوتاه از

رباب محب

قاب
جهان ِ تسليم است
برای عکس‌های بی نگاه
هر روز

ادامه

چه کنم

شعری از هژبر میر تیموری

این همه آبی در آسمان
این همه شوق پرواز
با بالهای شکسته چه کنم.

این همه کوچه
این همه خانه
این همه پنجره
با درهای بسته چه کنم.

ادامه

سه شعر از نسیم جان خاکسار

بانوي رنگپريده

تاريك روشناي پيش از سيپده دمان پراك،
پشت تجير پنجره،‌ تاريك، ظاهر شد
- خواهان و منتظر-
از  شيشه و تجير گذشت
و كنارم دراز كشيد
بانوي رنگپريده.
سه روز در پراك بودم
و هر شب به ديدارم مي‌آمد.
ادامه

عاشقانه - عاشقلار -

از

sh.agha.ashik

شهلا آقاپور

گلنسا ی گمنام زنی هنرمند( نوازنده ی ساز و خواننده)
ترانه خوان ِ کور اوغلی،
بود گلنسا ی کوهستان،
زنی عاشق
ساز به دست،
می افشاند غوغا ی گيسوی تار،

ادامه

صدای شاعر

ارغوان

شعری از بزرگ شاعر معاصر

sayeh rasht

هوشنگ ابتهاج - سایه -

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابي‌ست هوا يا گرفته‌ست هنوز؟
من در اين گوشه که از دنيا بيرون است

ادامه

چند شعر از

مهناز بدیهیان

1
اگر زندگی هم
به روشنی و طعم و رنگ
ادامه

برگرفته از ماه مگ

روز - های زن

شهلا آقاپور

آن خورشيد زن بود

ادامه

بازگشت به صفحه نخست شعر