تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده سیاسی / ویژۀ انقلاب کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
کیوان شید ۴ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۲۳ آوریل ۲۰۱۶

شکسپیر همچنان و همیشه زنده است

دو سال پیش در ۲۰۱۴ شکسپیر همه جا حضور داشت، زیرا جهان ۴۵۰مین سالگرد تولد او را جشن می‌گرفت. امسال باز همه جا از نامدارترین فرزند انگلستان سخن می‌رود؛ او ۴۰۰ سال پیش در ۲۳ آوریل ۱۶۱۶ درگذشت اما بیش از هر زمانی زنده است.

ویلیام شکسپیر (۱۵۶۴ – ۱۶۱۶)

ویلیام شکسپیر (۱۵۶۴ – ۱۶۱۶)

ویلیام شکسپیر (۱۵۶۴ – ۱۶۱۶) برجسته‌ترین سیمای تاریخ ادبیات شناخته شده است، اما تا امروز طرح روشنی از زندگی او فراهم نیامده و بسیاری از حواشی شخصیت او در رمز و راز فرو رفته است. بیشتر آگاهی‌های ما درباره او به حدس و گمان آمیخته است.

درباره کار و زندگی شکسپیر تردیدها و گمانه‌زنی‌های زیادی رایج بوده است، تا آنجا که برخی حتا در واقعیت وجود او تردید کرده و در اثبات نظر خود افسانه‌هایی نیز به هم بافته‌اند. بسیاری از کارشناسان همه یا پاره‌ای از آثار او را به دیگران نسبت داده‌اند. یکی از انگیزه‌های این تردید بی‌گمان عظمت کار شکسپیر است، اینهمه اثر درخشان و برجسته از یک هنرمند بعید به نظر می‌رسد.

هم پژوهشگران و هم مردم عادی می‌توانند تا ابد در این باره بحث و جدل کنند؛ این باب از چهار قرن پیش باز بوده و تا ابد باز خواهد ماند؛ راست این است که مردم هر عصری ترجیح داده‌اند به شیوه خود واقعیت غولی به نام ویلیام شکسپیر را باور کنند.

شکسپیر در اقلیمی خاص زاده و پرورده شد: انگلستان آستانه عصر رنسانس و دوران روشنگری. اما اثر او تمام مرزهای زمانی و مکانی را درمی‌نوردد تا به همه جهان و جهانیان تعلق داشته باشد.

نمایی از فیلم هملت (۱۹۴۸) ساخته لارنس اولیویه، یکی از بهترین برگردان‌های سینمایی این اثر پراهمیت

نمایی از فیلم هملت (۱۹۴۸) ساخته لارنس اولیویه، یکی از بهترین برگردان‌های سینمایی این اثر پراهمیت

به همین خاطر است که شخصیت‌های او در هر اقلیم و بر هر صحنه‌ای قابل‌قبول هستند، از شهرهای اروپا و صحرای سوزان آفریقا تا جنگل‌های آمریکا و کوهستان پربرف هیمالایا. هر ملتی او را به لباس خود در آورده و همتایان قهرمانان او را در میان اقوام خویش جستجو کرده است. زیرا هیجان‌ها و شورهای عظیم انسانی مانند خشونت و شهوت، خشم و هیاهو، دلدادگی و حسادت همه پدیده‌هایی عام هستند و تا بقای نوع بشر دوام خواهند داشت.

شکسپیر تمام جهان را صحنه نمایش می‌دید و شخصیت‌های خود را با ابعادی چنان عظیم ترسیم کرد که شایسته‌ی چنین صحنۀ بزرگی باشند. شخصیت‌های غول‌آسایی که خلق کرده خصلت‌ها و سجایای نیک و بد انسانی را تا دورترین حد ممکن تجسم می‌بخشند، تا آنجا که همچون هیولا بزرگ باشند اما باز انسان باقی بمانند.

مکبث او بیرحم‌ترین سردار جهان است، هملت او مرددترین انتقام‌گیر، اتللوی او حسودترین همسر، لیر او احمق‌ترین پادشاه، تاجر ونیزی او آزمندترین سوداگر، رومئو و ژولیت او شیفته‌ترین دلدادگان جهان هستند.

در انتهای شام تاریک قرون وسطا

شکسپیر در پایان سده‌های میانه می‌زیست و در آستانه‌ی دورانی که نور خرد و دانش بر انسان تابیدن گرفت. انسان که سرانجام به بلوغ فردی دست یافته بود می‌رفت تا به سیطره آسمان پایان دهد و اراده خود را بر تارک هستی بنشاند. اما او زاده مرحله‌ای گذرا یا دورانی بینابین بود: در مقطعی که نظامی کهن رو به زوال افتاده و نظام تازه هنوز به طور کامل مستقر نشده بود. نگاه ژرف‌بین او می‌دید که ارزش‌هایی رو به مرگ هستند تا میدان را برای تولد ارزش‌هایی تازه باز کنند.

رنسانس با تکیه بر آرمان روشنگری با برتری دادن به نیروی خرد و تکیه بر هوش و تمیز آدمی، نظم و مشیت امور را بر پایه تعادل و توازن عقلانی می‌پسندید؛ اما خردمندان از این واقعیت غافل نبودند که آدمی چه بسا اسیر احساسات و غرایز "بهیمی" است. شکسپیر با تیزهوشی و هیجانی بی‌مانند در هر نمایش به گونه‌ای تازه خلجان‌ها و گستاخی‌های ارواح شرور را می‌بیند، طغیان روحیات غیرعقلانی و تفرعن دیوهای درونی را نشان می‌دهد.

تنش درونی و پویایی نیرومند آثار شکسپیر تا حد زیادی از کشاکش ارزش‌های هم‌ستیز برمی‌خیزد. او از رویارویی تقدیر و اراده، خباثت و شرافت، ایثار و خودخواهی، عقل و غریزه دنیایی پرجوش و خروش می‌سازد که هر بار انسان را به شرکت در نبردی سرنوشت‌ساز می‌کشاند.

نمایی از فیلم مکبث (به کارگردانی اورسن ولز

نمایی از فیلم مکبث (۱۹۴۸) به کارگردانی اورسن ولز

انسان همواره با سنت‌ها و ارزش‌هایی زیسته است که با تغییر شرایط مدام در حال تحول و دگرگونی‌اند. دیالکتیک یا پویایی درونی اثر شکسپیر از رویارویی نظام‌های ارزشی شکل می‌گیرد: قهرمان، با یک انگیزه یا رانش درونی (جاه‌طلبی، غرور، تعصب، حسادت، خشم، شقاوت) به اقدامی دست می‌زند که نظام ارزشی را متزلزل می‌کند. در برابر فرد قهرمان مقاومتی شکل می‌گیرد که هردم قوی‌تر می‌شود تا سرانجام به بازسازی نظام می‌انجامد تا آرامش و اعتدال بر پایه‌ای تازه مستقر شود.

تمام دوران ملکه الیزابت اول، حامی اصلی شکسپیر، با این گونه کشمکش‌های وخیم و حاد آمیخته بود: دورانی که از سویی در توطئه‌های خونین و کشتارهای هولناک فرو رفته بود و از سوی دیگر پیروزی نظامی خردگرا و پیشرو را نوید می‌داد.

شکسپیر هنرپیشه تئاتر بود و آثار نمایشی خود را برای اجرا بر صحنه خلق کرده است. تئاتر الیزابتی عمدتا بر فن بیان استوار بود. یک نمایش هنرمندانه باید با زبانی استادانه و به نیروی کلام شخصیت‌هایی استوار می‌آفرید و بازیگر ماهر کسی بود که با بیان رسا و مؤثر به آن شخصیت روی صحنه زندگی می‌بخشید.

این ویژگی هنر شکسپیر تا امروز اعتبار خود را حفظ کرده است؛ هنوز هم بهترین بازیگران زبردستی و مهارت خود را در قالب شخصیت‌های او می‌سنجند و با اجرای کارهای او در ترازوی نقد می‌گذارند.

شکسپیر تنها نمایش نیست، الگوهای داستانی بیشماری است برای تمام هنرها، از نقاشی و مجسمه تا باله و اپرا. کافی است به برداشت‌‌های بیشمار در سینما توجه کنیم: از آثار او بیش از ۴۲۰ اقتباس فیلمی وجود دارد، بیش از ۷۵ برداشت تنها از "هملت" و بیش از ۵۰ برداشت تنها از "رومیو و جولیت". و این لیست بی‌گمان ادامه دارد؛ هر بار نسل‌های تازه‌ای برای بیان چالش‌های زندگی و درک بهتر دنیای خود به کار او نیاز می‌یابند و از اثار او الهام می‌گیرند.

ویلیام شکسپیر ۵۲ سال زندگی کرد. وقتی در ۲۳ آوریل ۱۶۱۶ در استراتفورد از دنیا رفت، ۳۷ نمایشنامه کامل و صدها قطعه شعر از خود باقی گذاشته بود. حدود ده سال پس از مرگش بود که مجموعه به نسبت کاملی از آثار او منتشر شد.

ویلیام شکسپیر در زبان فارسی، نخستین ترجمه‌ها

به گفته تاریخ‌نگاران شکسپیر، پس از مولیر، دومین درام‌نویس بزرگ اروپایی بود که آثارش از نیمه قرن نوزدهم میلادی به تدریج به زبان فارسی ترجمه شد.

شکسپیر نمایشنامه‌های خود را با زبانی غنی و آکنده از صنایع و فنون شعری نوشته است. تصاویر و مجازهای شاعرانه از قبیل تمثیل و استعاره و کنایه و ایهام در زبان او فراوان است. برگرداندن این همه استادی و مهارت به زبان فارسی که از ریشه با زبان‌های لاتین متفاوت است، کاری سخت دشوار است، حوصله و چیره‌دستی زیادی می‌طلبد.

نمایی از فیلم رومئو ژولیت (۱۹۹۶) دی‌کاپریو در نقش رومئو

نمایی از فیلم "رومئو ژولیت" (۱۹۹۶) به کارگردانی باز لورمان، دی‌کاپریو در نقش رومئو

حسینقلی سالور معروف به ﻋﻤﺎداﻟﺴﻠﻄﻨﻪ (۱۲۴۷ خورشیدی – ۱۳۱۱ خورشیدی) نوه محمدشاه قاجار، از شاهزادگان فرهیخته ﻗﺎﺟﺎر بود که در سال ۱۳۱۸ قمری (۱۲۷۸) یعنی ۶ سال پیش از انقلاب مشروطیت کتابی به چاپ سنگی منتشر کرد به نام "م‍ج‍ل‍س‌ت‍م‍اش‍اخ‍ان‍ه‌: ب‍ه‌ت‍رب‍ی‍ت‌آوردن‌دخ‍ت‍ر ت‍ن‍دخ‍وی‌" که به احتمال قوی نخستین برگردان کامل از یک درام شکسپیر است، که بعدها ترجمه‌های دیگری از آن به عنوان "رام کردن زن سرکش" منتشر شد.

دومین مترجم شکسپیر به زبان فارسی میرزا ابوالقاسم خان همدانی ملقب به ناصرالملک (۱۲۴۵ - ۱۳۰۶ خورشیدی) است. او نخستین ایرانی بود که در دانشگاه آکسفورد انگلستان تحصیل کرد و پس از بازگشت به ایران به مقامات بالای اداری رسید.

او در آخرین سفر خود به اروپا، مقارن ۱۲۹۵ خورشیدی، به ترجمه تراژدی اتللو دست زد و آن را در سال ۱۹۲۶ به عنوان "داستان غم‌انگیز اتللوی مغربی در وندیک" در پاریس منتشر کرد.

ناصرالملک در پیشگفتاری که بر ترجمه اتللو نوشته نشان می‌دهد که از دشواری‌های ترجمه آثار شکسپیر به زبان فارسی آگاه است و می‌داند که مترجمان دیگر باید کار او را ادامه دهند. او نمایشنامه "تاجر وﻧﻴﺰی" را نیز تحت عنوان "استان شورانگیز بازرگان وندیکی" به فارسی ترجمه کرده که پس از حدود ۹۰ سال از اتمام آن اخیرا در ایران منتشر شد.

شکسپیر به عنوان شاعر و ترانه‌سرا نیز در مجلات ادبی ایران برای خود جایی باز کرد. ترجمه بسیاری از شعرهای او که تحت عنوان سانت Sonnets شناخته شده هستند، به صورت پراکنده منتشر شدند.

مجله فرهنگی "بهار" در سال ۱۳۲۸ خورشیدی بیوگرافی به نسبت کاملی از شکسپیر منتشر کرد و او را "یکی از اعاظم شعرا و اساتید ارباب نظم و نثر" نامید. این نشریه زیر نظر یوسف اعتصامی (ملقب به اعتصام‌الملک پدر پروین اعتصامی) منتشر می‌شد.

در همان روزگار نشریه "سپیده‌دم" که در شیراز منتشر می‌شد، یکی از داستان‌های منظوم شکسپیر به نام "ونوس و آدونیس" را به ترجمه لطفعلی صورتگر منتشر کرد. ایرج میرزا منظومه عاشقانه "زهره و منوچهر" را بر پایه همین شعر سرود.

در طول زمان برداشت‌ها یا اقتباس‌هایی ساده و کوتاه از درام‌های شکسپیر رواج داشته و برخی مترجمان درونمایه یک درام را به صورت قصه و داستان منتشر کرده‌اند که برای خوانندگان نیز جذاب بوده است. در این نوع "برگردان" جنبه نمایشی و بیان پرقدرت شکسپیر طبعا از دست می‌رود.

ترجمه‌های امروزی

از دهه ۱۳۲۰ که فضای فرهنگی بازتری در ایران پدید آمد و مترجمان بیشتر و ورزیده‌تری ظاهر شدند، ترجمه‌های دقیق‌تری از آثار شکسپیر به فارسی منتشر شد که تا حد امکان به زبان استوار و ابداعات بیانی آنها توجه داشتند.

صحنه‌ای از اجرای تئاتر مکبث در ایران

صحنه‌ای از اجرای تئاتر مکبث در ایران

برای نمونه ﻋﺒﺪاﻟﺤﺴﻴﻦ ﻧﻮشین، کارگردان معروف تئاتر، دو اثر شکسپیر را ترجمه و منتشر کرد: ﻧﻤﺎﻳﺸﻨﺎمه اﺗﻠﻠﻮ و کمدی "هایهوی ﺑﺴﻴﺎر ﺑﺮای ﻫﻴﭻ". او ترجمه اشعار دومین اثر را به نیمایوشیج، پدر شعر نو فارسی، سپرد.

نمونه‌ای دیگر ترجمه تراژدی "مکبث" است که در سال ۱۳۳۰ با ترجمه ﻋﺒﺪاﻟرحیم اﺣﻤﺪی منتشر شد. این ترجمه که از زبان فرانسوی ترجمه شده بود، نثری روان و زبانی پیراسته داشت و شعرهای آن را نادر نادرپور ترجمه کرده بود.

ﻣﺴﻌﻮد ﻓﺮزاد که پیش‌تر بسیاری از ترانه‌های شکسپیر را ترجمه کرده بود، دو ترجمه از آثار شکسپیر ارائه داد: تراژدی "ﻫﻤﻠت" و ﻧﻤﺎﻳﺸﻨﺎمه "رؤﻳﺎ در ﻧﻴﻤﻪﺷﺐ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎن".

فرنگیس شادمان "تراژدی قیصر" یا "جولیوس سزار" (۱۳۳۴) را ترجمه کرد و برگردان تازه‌ای از "مکبث" ارائه داد. از آثار معروف شکسپیر ترجمه‌های گوناگونی به زبان فارسی منتشر شده است؛ از اتللو بیش از هشت برگردان هست که بی‌شک در آینده بیشتر خواهد شد. از "هملت" دستکم ۸ ترجمه فارسی وجود دارد که نخستین آن از مسعود فرزاد است و بعد به‌آذین،‏ علاالدین پازارگادی، فرنگیس شادمان، جواد ثابت‌نژاد، میرشمس‌الدین ادیب سلطانی، اسماعیل فصیح و داریوش شاهین. ترجمه آرش خیرآبادی که در سال ۱۳۹۱ به بازار آمد، آخرین ترجمه است، تا امروز.

رضا براهنی، جواد پیمان، ابراهیم یونسی، فریده مهدوی دامغانی، خسرو همایون‌پور، داریوش آشوری و احمد خزائی از دیگر مترجمان آثار شکسپیر هستند. افزون بر این برخی نویسندگانی که با زبان و فرهنگ انگلیسی آشنا هستند، در این عرصه ذوق‌آزمایی کرده‌اند، از قبیل مجتبی مینوی و محمدعلی اسلامی ندوشن.

در سال‌های اخیر ترجمه‌های باز هم تازه‌تری از کارهای شکسپیر در ایران منتشر شده است. سعید سعیدپور شمار زیادی از سانت‌های او را در یک مجموعه ترجمه و منتشر کرده است. برخی ناشران از ترجمه‌هایی تازه از کارهای شکسپیر خبر داده‌اند.

۴۵۰ سالگی ویلیام شکسپیر، کاشف خطاهای گریز‌ناپذیر

در گزینش میان "بودن یا نبودن"، ویلیام شکسپیر، نمایشنامه‌نویس مشهور، "بودن" را برگزیده است. چهار صد و پنجاه سال از تولد او می‌گذرد و او همچنان در صحنه‌های نمایشی حضوری دائمی داشته و در آینده نیز خواهد داشت.

کمتر کسی است که به دیدن نمایشنامه‌های هاملت، اتللو،تاجر ونیزی، و... نرفته باشد یا حد‌اقل نام آن‌ها را نشنیده باشد. دویست سالی زمان می‌خواست تا پای شکسپیر به ایران نیز باز شود و صحنه‌های نمایشی ما را تسخیر کند. ایرانی‌ها نیز زمانی دست به ترجمه کارهای نمایشی او بردند که تازه پایشان به فرنگ باز شده بود. ناصرالملک نخستین کسی بود که دو نمایشنامه او، اتللو و تاجر ونیزی را به فارسی برگرداند.

از مشروطه به بعد بود که نمایشنامه‌های شکسپیر در ایران رواج بیشتری پیدا کرد و هر از گاهی یکی از آفرید‌ه‌‌های او ترجمه شد و به روی صحنه رفت. ایرج میرزا، شاعر برجسته نیز با سرودن زهره و منوچهر که می گویند اقتباسی است از افسانه ونوس و اودنیس او، از شکسپیر غافل نماند.

به گفته‌ی امیر حسین آریان‌پور، نویسنده و مترجم، "روایتی از افسانه ونوس و اودنیس را که شکسپیر مطابق ذوق و سلیقه مردم زمان خود در ادبیات انگلیس زنده کرد، ایرج میرزا از شاعر انگلیسی گرفته و قسمت اول داستان را به نام زهره و منوچهر به شعر فارسی درآورده است.»

صحنه‌ای از فیلم تاجر ونیزی که اقتباسی است ادبی از اثر ویلیام شکسپیر.

صحنه‌ای از فیلم تاجر ونیزی که اقتباسی است ادبی از اثر ویلیام شکسپیر.

زهره و منوچهر ایرج میرزا چند سال پیش در پاریس با بازی شاهرخ مشکین قلم، عزیزالله بهادری و صدرالدین زاهد به روی صحنه رفت.

غلامحسین ساعدی، نویسنده و نمایشنامه نویس نیز با اقتباس از اتللو، نمایشنامه اتللو در سرزمین عجایب را با انطباق بر شرایط روز ایرانیان نوشت، که در آمریکا به روی صحنه رفت. نمایشنامه‌ای طنزآلود که شاید بتوان آن را در سال‌های دیگر با شرایط دیگر نیز به اجرا درآورد.

از سال ۱۳۲۰ خورشیدی به بعد آنگونه که محمد علی سپانلو شاعر و پژوهشگر می‌گوید، کار ترجمه و اجراهای صحنه‌ای بیش از نمایشنامه‌نویسی مورد توجه هنرمندان در ایران قرار می‌گیرد. این روند پانزده سالی ادامه می یابد. به گفته‌ی سپانلو "جریان نمایشنامه‌نویسی اصولا متوقف می‌شود اما در عوض پیشرفت‌های عمده‌ای در کار صحنه، بازیگری و صحنه‌گردانی رخ می‌دهد.»

اما نخستین کسی که در ایران نمایشنامه های شکسپیر را صحنه‌ای کرد، واهرام پاپازیان، بازیگر ارمنی بود که در روسیه شهرت زیادی برای اجرای آثار شکسپیر کسب کرده بود. او در ایران اتللو و سپس هاملت، دون ژوآن و مرد آهنین را به نمایش درآورد.

در آفریده‌های شکسپیر اما چه رازی نهفته است که انسان مدرن امروز نیز همچنان با آن رابطه برقرار می‌کند و از تماشای چند باره‌ی آن لذت می‌برد؟ این پرسش را همراه با پرسش‌های دیگر با محسن یلفانی، نمایشنامه‌نویس ایرانی مقیم پاریس در میان گذاشتیم.

**********

دویچه وله: آقای یلفانی شاید به جرأت بشود گفت که آفریده‌های هیچ نمایشنامه‌نویسی در جهان به اندازه ویلیام شکسپیر اجراء نشده است. در واقع نمایشنامه‌های او فرازمانی و فرامکانی شده‌اند. ویژگی نمایشنامه‌های او چیست که همیشه قابلیت اجراء دارد؟

محسن یلفانی: در مورد شکسپیر این نکته را گفته‌اند که واقعاً آثارش نه تنها متعلق به زمان خودش بوده، بلکه متعلق به تمام زمان‌ها است. یعنی واقعاً فرازمانی‌ست. شکسپیر علاوه بر اینکه اولین هنرمندی است که انسان مدرن را در آثار خودش مطرح کرد، به‌علت شرایط خاص فرهنگی و اجتماعی بلافاصله بعد از رنسانس، این توانایی و امکان را داشت، که بتواند تصور دقیق و منسجم و معتبری از این انسان ایجاد و خلق کند. این تصویر و تصور از انسان مدرن است که هم در زمان خودش اهمیت بسیاری داشت و خیلی نویسنده محبوب و موفقی بود و بتدریج که گذشت، اهمیت شکسپیر در جهان نیز بیشتر شد و بیشتر شناخته شد.

تحولات بعد از رنسانس چه بود؟

تحولات بلافاصله بعد از رنسانس انسان را یکسره به دنیای دیگری پرتاب کرده بود. دنیای دیگری که به‌کلی با تصوری که ما از رنسانس داریم، یعنی دنیای تعادل و آگاهی و رسیدن به یک درجه از اعتماد و اطمینان جدید، کاملاً متفاوت بود. جهانی که در خودش مرکز دنیا بود. آن نقطه اتکاءهایی که چه در تمدن قدیم، در تمدن باستان و چه در تاریخ قرون وسطا وجود داشت از بین رفته بود و انسان بود و انسان و خودش. این کار بزرگی بود که شکسپیر به‌خصوص در تراژدی‌هایش انجام داد. و به همین علت با گذشت زمان تاب آورد و در هر دوره آدم‌ها تصویر و سرنوشت خودشان و به‌خصوص سرنوشت تراژیک خودشان را در این دنیایی که راه‌حلی برای بغرنج‌های انسان باقی نمی‌گذاشت، در آثار شکسپیر می‌دیدند.

از ۳۸ نمایشنامه‌ای که بعضی منسوب به شکسپیر است، علاوه بر پیس‌های تراژیک و تاریخی، تعدادی هم کمدی باقی مانده. اما آنچه بیشتر مورد نظر بازیگران و کارگردانان تئاتر بوده، تراژدی‌های اوست. چرا؟

ماسک مرگ ویلیام شکسپیر

ماسک مرگ ویلیام شکسپیر

شکسپیر با کمدی شروع کرد، با تراژدی ادامه داد و در اواخر کار با آمیزه‌ای از تراژدی و کمدی به کار خودش پایان داد. ولی مهم‌ترین کارهایش همان طور که گفتید، تراژدی‌های اوست. در وجود انسان مدرن اصولاً یک خصلت تراژیک وجود دارد. چون نه از آن رستگاری و هماهنگی و آن ثباتی که در دنیای باستان بود، اثری باقی مانده و نه از آن اعتقاد و ایمانی که در قرون وسطا سرنوشت بشر را تعیین می‌کرد. در نتیجه انسان سرنوشت‌اش در دست خودش بود یا حداقل تصور می‌کرد در دست خودش است.

منظورتان در نمایشنامه‌های شکسپیر است که انسان سرنوشت‌اش در دست خودش است؟

کاملاً. یعنی شکسپیر اولین نمایشنامه‌نویس و اولین تراژدینی‌ست که سرنوشت قهرمانانش در دست خودش است. خصلت بزرگ تراژدی این است که یک خطا یا یک ضعف یا یک خصوصیت تراژیک چه در وجود انسان چه در دنیا می‌بیند و حس می‌کند. برای مقابله با این احساس تراژیک قهرمان شکسپیر برخلاف قهرمان تراژدی‌های باستان که در دنیای خودشان محصور بودند و این احساس محکومیت نسبت به سرنوشت را می‌پذیرفتند و به آن تسلیم می‌شدند، قهرمان شکسپیری این محکومیت را نمی‌پذیرد و با آن درمی‌افتد. در نتیجه به نوعی احساس گناه دچار می‌شود. اما این احساس گناه در عین حال با معصومیت هم همراه است. این آمیزه گناه و معصومیت یک بغرنجی‌ست که فقط در شخصیت‌های شکسپیر می‌شود پیدا کرد و این بازهم خصوصیت دیگری‌ست که در تمام این اعصار همچنان وجود داشته و تراژدی‌های شکسپیر را همواره زنده و همزمان با ما کرده است. در واقع به قهرمانان شکسپیر یک موضوعیتی داده که این موضوعیت هیچ وقت از دستور روز خارج نشده.

شما در یکی از یاداشت‌های خودتان نوشته‌اید که «تراژدی نه صراط مستقیمی می‌شناسد و نه در جست‌وجوی پاسخی‌ست. تراژدی تنها به تقلید و بازسازی سرنوشت یا شرایط بشری می‌پردازد». همین احتمالاً بی‌پاسخ گذاشتن سرنوشت محتوم آدمی در تراژدی‌های شکسپیر نیست که همچنان هنرمندان را به سوی او می‌کشاند؟ یعنی ایجاد پرسش: بودن یا نبودن و یا پرسش‌های دیگر؟

کاملاً درست است. البته آنچه من نوشته‌ام ناظر بر تراژدی در طول تاریخ است. ولی اتفاقاً بر تراژدی‌های شکسپیر مصداق بیشتر و دقیق‌تری پیدا می‌کند. به‌خاطر اینکه در تراژدی‌های باستان به‌هرحال راهی به‌سوی رستگاری وجود داشت. اما در تراژدی‌های شکسپیر راهی به سوی رستگاری وجود ندارد. حتی معصوم‌ترین قهرمانان شکسپیر نظیر هاملت یا اتللو نه کسانی نظیر مکبث که قربانی جاه‌طلبی خودشان می‌شوند، سرنوشت تراژیکی پیدا می‌کنند. یعنی به‌هرحال بر اثر خطاهای خودشان که در واقع خطای تراژیک است، یعنی خطای گریزناپذیر است، به سرنوشتی دچار می‌شوند که حق‌شان نبوده و به همین علت توجه و سمپاتی تماشاگر و مردم دوره‌های مختلف را برمی‌انگیزند.

بپردازیم به ترجمه آثار شکسپیر به فارسی. آن طور که از مدارک و شواهد پیداست، ترجمه‌ها اغلب به چاپ نرسیدند و تنها روی صحنه، مخاطبان با متن‌شان آشنایی پیدا کردند. آیا این ترجمه‌ها برداشت صحیحی از متن اصلی بودند؟

من متأسفانه متن‌های قدیمی را ندیده‌ام؛ یعنی ترجمه‌های ناصرالملک را از دو نمایشنامه‌مشهور شکسپیر تاجر ونیزی و اتللو که عنوان نمایشنامه‌ها را هم ظاهراً تغییر داده بود. ولی شنیده‌ام که ترجمه‌های ایشان به‌علت اینکه خود شخص بافرهنگی بوده و مدت‌های طولانی در انگلستان اقامت داشته و به قولی اولین فرد ایرانی بوده که آکسفورد را تمام کرده، ترجمه‌های بسیار معتبر و مهم و جدی‌ای هستند. ولی بقیه ترجمه‌های شکسپیر را که در دوران خود ما صورت گرفته و معمولاً هم به وسیله مترجمان بسیار صاحب صلاحیت و صاحب نام صورت گرفته، خوانده‌ام و از هر کدام هم چیزهای بسیاری یاد گرفته‌ام. ولی فکر نمی‌کنم نه خود این مترجمین و نه طبیعتاً خود من از این ترجمه‌ها در مقایسه با آنچه کار شکسپیر بوده راضی باشیم.

یعنی آن جور که باید و شاید برگردانده نشده؟

به نظر من این طور است. علت اصلی‌اش هم این است که اغلب این مترجمان به نوعی زبان تئاتری یا زبان به اصطلاح فاخر متوسل شده‌اند. در حالی که زبان شکسپیر زبانی‌ست فوق‌العاده متنوع، پررنگ، زنده، چالاک و جز اینکه از سبک‌های قدیمی مثل شعر، شعر سپید، قافیه استفاده کرده، در عین‌حال زبانی‌ست بسیار زنده و هر جا لازم باشد زبانی‌ست محاوره‌ای. حال اینکه این خصوصیات را من متأسفانه در ترجمه‌هایی که از شکسپیر شده، به‌وسیله‌ی مترجمینی که همه هم در زمره مترجمان صاحب‌نظر و مطلع و باتجربه هستند، ندیده‌ام. وقتی که شما یک نمایشنامه شکسپیر را روی صحنه به زبان انگلیسی می‌بینید، صرف نظر از اینکه توانایی‌های زبان انگلیسی را به‌‌خصوص به‌عنوان زبان تئاتر حس می‌کنید، آن رنگین بودن و زنده بودن و نیرومند بودن و بازی‌های زبانی را می‌بیند. در زمینه زبان تئاتری شکسپیر واقعاً یک معجزه‌گر است.

حتی ترجمه مکبث آقای داریوش آشوری هم از چنین خصوصیتی برخوردار نیست؟

فکر می‌کنم. من ترجمه‌ی آقای آشوری را خوانده‌ام و بسیار هم برای من راهگشا بوده و استفاده کرده‌ام. ترجمه‌ی آقای عبدالرحیم احمدی را هم خوانده‌ام که اشعارش را نادر نادرپور ترجمه کرده بود. حتی برخی از بیت‌هایش به خاطرم مانده. در یکی از منولوگ‌های مکبث می‌گوید: دلیر و آهنین عزم و ستمگر باش. به نیروی بشر لبخند تحقیر و تمسخر زن. اولاً آن کیفیت شاعرانه و فوق‌العاده نیرومند زبان شکسپیر را توانسته ارائه کند نادرپور، طبیعتاً به کمک عبدالرحیم احمدی، و این بازی با نثر و شعر که در اثر خود شکسپیر است، در این ترجمه حداقل به صورت نسبی منتقل شده.
ما در ایران بازیگری داریم که این قدر شکسپیر را خوب بازی کرده باشد که بتوانیم بگوییم او هم "شکسپیرین" ایرانی‌ست؟
بله.

چه کسی مثلاً؟

من در جریان تمرین‌های اتللو به وسیله گروه آناهیتا به کارگردانی مصطفی اسکویی بودم. در آن زمان من شاگرد اسکویی بودم و تمرین‌های ایشان را می‌دیدم و بارها و بارها هم اجرای اتللو را دیده‌ام. اجرای اتللو ازجمله نمایشنامه‌های بسیار موفق ایرانی بود. صرف نظر از اینکه متأسفانه زنده‌یاد اسکویی آنچنان که لازم بود، قدر کار خودش را نمی‌دانست و به کار خودش آن توجه لازم را نمی‌کرد و بیشتر گرفتار امور دیگری بود. ولی به‌هرحال آن کار مهمی بود و هنرپیشه‌هایی نظیر بالاسانیان و پرویز بهرام متناسب با شرایط و امکاناتی که در آن زمان در ایران وجود داشت، خوب از عهده برآمدند. اما اگر صحبت از شکسپیرین به معنای واقعی‌ست، فکر نمی‌کنم به‌جز در انگلستان ما شکسپیرین داشته باشیم. شاید در اتحاد جماهیر شوروی سابق هم کسانی بودند، نظیرِ بوندارچوک یا اسموکتونفسکی که اولی اتللو را بازی کرد و دومی هاملت را.

می‌گویند گوته و شیللر بودند که شکسپیر را به جهانیان شناساندند. همین طور است؟

تصور می‌کنم که همین طور است. چون اصولاً اهمیتی که شکسپیر به‌عنوان بزرگترین نمایشنامه‌نویس، استاد تئاتر و ادبیات دراماتیک شناخته شد، از حدود قرن هجدهم شروع شد. شکسپیر در زمان خودش البته نمایشنامه‌نویس، تهیه‌کننده و بازیگر مهم و موفقی بود. در درجه اول خود انگلیسی‌ها و بعداً دنیا به اهمیت شکسپیر پی برد. مهم این است که با وجود اینکه شکسپیر مدتها شاید حدود یک یا دو قرن قبل از مدرنیته به‌وجود آمده بود، ولی مدرنیته از او استقبال کرد. نه تنها مدرنتیه، بلکه پست مدرنیته هم در شکسپیر بسیاری از ایده‌ها و نقطه‌نظرها و آرمان‌های خودش را می‌دید. ولی این درست است کاملاً که گوته و شیللر به اهمیت شکسپیر پی بردند. به‌خصوص که آن‌ها ازجمله نوابغ تئاتر هستند. به نظر من با سعه صدری به شکسپیر نگاه می‌کردند، که مثلاً ما در فرانسه کمتر می‌بینیم. در فرانسه هم به شکسپیر فوق‌العاده علاقمند هستند و طبیعتاً همان احترام و توجه لازم را دارند، ولی این تمایل هم در آن‌ها هست که مولیر را هم کم و بیش در کنار شکسپیر قرار دهند که البته مولیر یکی از بزرگترین کمدی‌نویس‌های تاریخ تئاتر است. ولی خُب اگر پای مقایسه در میان باشد، فکر نمی‌کنم زیاد جایی در این مقایسه برای مولیر وجود داشته باشد.

گوته گفته است که شکسپیر چیزی برای ما باقی نگذاشت به جهانیان بگوییم.

البته وقتی کسی در مقام گوته می‌خواهد از کسی تعریف کند، ناچار است که چنین مبالغه‌هایی به‌کار ببرد که ما به‌خوبی و به دقت به اهمیت موضوع و کار شکسپیر پی ببریم. در اینکه بزرگترین کار را شکسپیر در زمینه تئاتر و نمایشنامه‌نویسی و اصولاً در زبان انگلیسی و شعر کرده، شکی نیست. ولی اینکه کار دیگری برای دیگران باقی نمانده، فقط یک تعریف مبالغه‌آمیز است و به‌حق. ولی به‌هرحال هر کسی ازجمله خود گوته کارهای بزرگی کرده‌است و دیگران هم خواهند کرد، اگر چه می‌توان مطمئمن بود که به پای شکسپیر نخواهند رسید، ولی هرکدام جای خودشان را خواهند داشت.

آقای یلفانی اگر قرار باشد یکی از نمایشنامه‌های شکسپیر را برای اجراء امروز با شرایط فعلی انتخاب کنید، کدامیک را انتخاب می‌کنید؟

من متناسب با موقعیت خودم شاه لیر را انتخاب می‌کنم. البته من به مکبث فوق‌العاده علاقمندم، به هاملت ، اتللو ، ژولیوس سزار همین طور. ولی در این مرحله از عمر شاه لیر را انتخاب می کنم. این نمایشنامه به آدم فرصت می‌دهد که به گذشته خودش و به‌خصوص به اشتباهات خودش فکر کند و آن تأمل تراژیک که حاصلش نه رستگاری و نجات، بلکه نوعی آشتی با خودش است که در واقع نتیجه و مفهوم همان تراژدی انسانی است. به همین علت است که من بیشتر این روزها به این نمایشنامه از آثار شکسپیر فکر می‌کنم.


 

http://www.dw.com/fa-ir

رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست