تماس با سردبیر > perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده سیاسی  بیانیه ها و برنامه ها کتابخانه صدا و ویدئو ادبیات بومی هنر داستان شعر

از تو بگذشتم
شهریار

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران
میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیده‌ی کوته نظران
آینه‌ی اهل صفا می‌شکنند دل چون
که ز خود بی‌خبرند این ز خدا بیخبران  
دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سر حلقه‌ی شوریده سران  
گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران  
ره بیداد گران بخت من آموخت ترا  
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذران
شهریارا غم آوارگی و دربدری

شورها در دلم انگیخته چون نوسفران

 

این مطلب را در صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست