دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس با سردبیر > perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده سیاسی  بیانیه ها و برنامه ها کتابخانه صدا و ویدئو ادبیات بومی هنر داستان شعر

تکرار در ادبیات فارسی
(جایگاه تكرار و بازنویسی)
دكتر شهناز شاهین


چكیده:
تكرار،غالبن سخن را آراسته تر می کند.ساختار منظمی به آن می بخشد و موسیقی شعر را پدید می آورد.در نمایش نامه،تكرار در ساختار گفت و شنودها به چشم می خورد.همچنین در تكیه كلام ها.در نوشته های منثور،در روزنامه نویسی یا داستان پردازی،برای آهنگ سخن از تكرار استفاده می شود.
بازنویسی متن نیز نوعی تكرار«بینا متنی»است و افسانه ها و استوره های دیرین با بازنویسی حیات دوباره می یابند.از ساختار شعری گذشتگان اقتباس می شود،اما هر بار اثری تازه و بدیع آفریده می شود.
مقدمه:
مقصود از تكرار،اندیشه ای را برجسته ساختن یا به جنبه ای از یك تفكر جلوه ویژه ای بخشیدن و قدرتی فزون تر کردن و سودایی را بیان داشتن است.
بی گمان هر تكراری به خودی خود بر زیبایی سخن نمی افزاید.آن چه زیبایی می آفریند سبك گفتاری است،نه تكرار پیام.اما تكرار كلام،وزن و آهنگی پدید می آورد،باعث تحریر صدا می شود یا لحن را تغییر می دهد و جایگاه آرایه را به خود می گیرد.نمونه بارز تكرار در شعرهایی كه قالبی سنتی دارند،دیده می شود  که در آن ها،واكه ها و همخوان و قافیه ها به شكل مناسبی تكرار می شوند.در مثالی از منوچهری می بینیم كه چه گونه تكرار صوت های«خ»و«ز»به شعر زیبایی می بخشد:
خیزید و خز آرید كه هنگام خزان است /باد خنك از جانب خوارزم وزان است.(ابراهیمی، ۱۳۷٦، برگ ٦۲)
در این مقاله به شکل های دیگر صنعت تكرار نیز اشاره شده و بر تفاوت میان تكرار،بازنویسی و بینامتنی،یا حضور متنی در متن دیگر،تأكید می شود.
در سخنوری، تكرار بر چند گونه است:
ـ ساده ترین نوع آن،شامل تكرار یك كلمه است.به عنوان مثال بلز ساندرار Blaise Cendrars بدون استفاده از حرف ربط، یك كلمه را چندین بار تكرار می كند:«كوچه ها،كوچه ها،كوچه ها، كوچه ها»،در حالی كه موسه در شعری به نام غم،بر تكرار حرف ربط «و» اصرار می کند:
«از دست داده ام قدرتم و زندگانی ام را و دوستــــــانـــم و شـــادمـــانـــی ام را»
یغمای جندقی نیز در شعری دیگر «و» را تكرار می كند:
«سینه ام مجمر و عشق آتش و دل چون عود است / این نفس نیست كه بر می كشم از دل، دود است»
(همان،  برگ ۳۸۱)
و سلمان ساوجی بر واژه ی«شعر» تأكید می ورزد:
«شعر من شعر است و شعر دیگران هم شعر لیك/ذوق نیشـــكر كجـــا یـــابـــد مــــذاق از بــــوریـــــا
ـ گاهی شاعر كلمه هایی را در آغاز هر مصراع تكرار می كند (رجوع یا anaphore )
«به صحرا بنگرم،صحرا ته وینم / به دریـا بنگــرم، دریـــا ته وینــم
به هر جا بنگرم،كوه و در و دشت/نشان از قــامت رعنــا تـــه وینـــم  بابا طاهر عریان(همان،برگ ۱۲۳)
این پدیده را در نثر نیز شاهد هستیم.ژرژ مارشه،سیاستمدار فرانسوی،در روزنامه لوموند فوریه ۱۹۷۸ نوشت:«ما به فرنسوا میتران می گوییم:دیگر هنگام طنزگویی و جمله پردازی نیست،هنگام مباحثه است.هنگام تصمیم گیری است.هنگام تفاهم است.»(صناعات ادبی، ۱۹۹۵، برگ ٦)
ـ گاه سلسله وار آخرین كلمه ی جمله ای در آغاز جمله ی بعدی آورده می شود که به آخر آن ردالعجز الی الصدر(anadiplose )گویند.پل كلودل در نمایش نامه كفش اطلسی(۱۹۲۴)از زبان دُن ردریگ Don Rodrigue می نویسد:«فنا باعث خلأ،خلأ باعث گودی،گودی باعث نَفَس،نَفَس باعث دَم،دَم باعث تورم می شود»(روز چهارم،صحنه ی دوم)
و بر عكس آن،بازگشت كلمه ی آغاز در پایان آن است.غضایری می گوید:
«عصا برگرفتن نه معجز بود /  همی اژدها كرد باید عصا»
ـ گاه كلمه ای هم در آغاز و هم در پایان جمله می آید (épanalepse ) مانند:
«انسان گرگی است برای دریدن انسان»
ـ نوع دیگر تكرار،تكرار صوت ها است كه به شكل پژواك در شعر و قافیه دیده می شود،هم در تكرار واكه ها یا التزام حروف صدادار(assonance )و هم در در تكرار همخوان ها یا التزام حروف بی صدا(alliteration )که باعث هم آوایی درونی شعر می شود.در بیت زیر تكرار صدای «ل» رویایی عاشقانه را به خاطر می آورد:
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است... (حافظ، ۱۳۷۳، برگ ۵۹۲)
و تكرار«ش» شب نشینی ای دوستانه را:
شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی/غنیــمت اســـت دمـــی روی دوستــــان بینـــی(سعدی)
ـ در ضرب المثل ها معمولن از هم صدایی و قرینه سازی استفاده می شود:
هر كه بامش بیش، برفش بیش تر
شاهنامه آخرش خوش است
یا مكن با پیلبانان دوستی یا بنا كن خانه را در خورد پیل
(همان، برگ ۳۱۷)
ـ گاهی نیز تكرار بر اصل همسانی یا اطناب استوار است (tautologie ) مانند:
فاطمه فاطمه است (شریعتی)
زندگی تكرار تكرار است (فروغ فرخزاد)
من درد بودم همه درد بودم (احمد شاملو)
ما چون ز دری پای كشیدیم، كشیدیم / امید ز هر كس كـه بریــدیــم، بریــدیــم
دل نیست كبوتر كه چو برخاست نشیند/از گوشه بــامـی كـه پـریــدیم، پــریــدیم(وحشی بافقی)
البته تكرار همیشه زینت بخش سبك نیست و برخی انواع آن مانند گزافه گویی و حشو چندان پسندیده نمی نمایند.
به گفته سوسور«تكرار صرف اصلن وجود ندارد»زیرا كه لحن بیان متفاوت است و از نظر معنایی نیز یكسانی كامل موجود نیست.(درس زبان شناسی عمومی، برگ ۱۵۰)
ژنت معتقد است كه حتا سه اصطلاح مشابه،از نظر سبك نگارش و جایگاه تكرار با یكدیگر تفاوت دارند زیرا اصطلاح اول در اول می آید،اصطلاح بعدی در مرحله دوم و سومی در مقام آخر قرار می گیرد(تصاویر، ۱۹۹۹، برگ های ۱۰۱- ۱۰۷)
نخستین بار كه متنی خوانده می شود عوامل تكراری متن برای ما یكسان به نظر می آیند،لیكن در خواندن های بعدی در می یابیم كه چنین نیست.مثلن در«كلك های اسكاپن»اثر مولیر،تكرار جمله«در این كشتی چه غلطی رفته بود بكند؟» ‌تنها تكرار صرف نیست و بار معنایی گوناگونی دارد.ولی مگر تكرار به غیر از زبان،عامل دیگری را نیز تكرار می كند؟
معمولن به هنگام سخن گفتن وقتی بیم داریم كه گفته های ما را نفهمیده باشند،آن را تكرار می كنیم و یا همان مطلب را به صورتی دیگر می گوییم.اما تكرار هر موضوعی به شیوه ی دیگر در زبان شناسی نوین كه یكی از پایه های اصلی آن،حذف مترادف گزینی است،نپذیرفتنی است.مادلن فردریك Frédéric میان تكرار عوامل صوری یا ساخت واژه ای با تكرار معنی و مدلول تمایزی قایل شده است (تكرار، ۱۹۸۵، برگ ۲۳۴).
بدین ترتیب می توان تكرار دقیق و مو به مو را از تكرار معنایی كه باعث ایجاد نوعی تشابه می شود،جدا ساخت.به گفته ی ژنت،گاه نویسنده رویدادی را كه بارها اتفاق افتاده است تنها یك بار حكایت می كند و خلاصه ای از اتفاق مكرر را ارایه می دهد(تصاویر، ۱۹۷۲، برگ ۱۴۷).لیكن در نمایش نامه ی«ژرژ داندن»اثر مولیر در سه صحنه ی مختلف و تقریبن مشابه در پرده های اول و دوم و سوم،از جفاكاری همسر داندن سخن گفته می شود و سه بار داندن را به جای شخص دیگری اشتباه می گیرند.
در یكی دیگر از نمایش نامه های مولیر به نام «رنجش عاشقانه»، تكرار در ساختار گفت و شنودها به شیوه موازی انجام می پذیرد:
ماسكاری: ارمن Ormin را می شناسی،آن محضر دار چاق و زیرك؟
آلبر: گرمپان Grimpan را می شناسی،آن جلاد شهر؟
ماسكاری: و سیمون خیاط را چه طور كه سابقن سرش خیلی شلوغ بود؟
آلبر: و چوبه ی دار را چه طور كه وسط بازار بود؟
ماسكاری: خواهید دید كه با این ازدواج موافقت خواهند كرد.
آلبر: خواهی دید كه به سرنوشت تو خاتمه خواهند داد.
(رنجش عاشقانه،پرده سوم،صحنه ی دهم،برگ های ۹۱- ۹۰)
در مثال بالا علاوه بر تكرار ساختار جمله بندی،تكرار فعل شناختن و حرف ربط«و»از نوع تكرار كلمه است.
تا این جا در همه ی نمونه هایی كه ارایه شد،از نوعی تكرار استفاده شد كه شاید بتوان نام تكرار «درون متنی» بر آن نهاد.
بازنویسی
حال به بازنویسی متن می پردازیم كه تكراری«بینا متنی» است.به گفته ی ژولیا كریستوا«هر متنی را مجموعه ای از نقل قول ها تشكیل می دهد كه از جذب كردن متنی دیگر و تغییر شكل دادن آن،پدید می آید»(نشانه شناسی، ۱۹٦۹، برگ ۱۴۵).بازنویسی متن نیز انواع گوناگونی دارد كه به شكل نقل قول،كنایه و یا تقلید پدیدار می شود.استوره های باستان به صورت های گوناگونی در آثار نمایشی،در شعر و در داستان بازنویسی شده اند.
ژان ژیرودو به هنگام نوشتن نمایش نامه ی"آمفی تریون ۳۸"به سال  ۱۹۲۹،خود صریحن به وجود ۳۷ نمونه ی دیگر این استوره اذعان دارد.می گویند تاكنون«چهار هزار بار از استوره ی "دن ژوان" و چندین هزار بار از استوره"ادیپ"در ادبیات غرب بهره گرفته شده است»بازنویسی ها،۲۰۰۱، برگ ۴) و این استوره ها همچون كهن الگویی باعث شكوفایی خیال پردازی نویسندگان شده اند.
چنان كه به مفاهیم بینا متنی و فرامتنی كه در نقد نو به آن توجه ویژه ای شده است نظر بیاندازیم، خواهیم دید كه بازنویسی متن را به عنوان پایه ی هرگونه نوشتار تلقی كرده اند و آن را از دزدی ادبی و یا نبودن الهام شاعرانه جدا دانسته اند.در این معنا بازنویسی را می توان آغازگر هرگونه آفرینش ادبی تلقی كرد.زیرا كه«الگوی ادبیات،ادبیات است»(بینامتنیت، ۲۰۰۱، برگ ۵۴)
مونتنی نیز بر این عقیده است كه«وقتی عقاید گزنفون یا افلاتون را اختیار می كند و آن ها را به زبان خود باز می گوید،دیگر عقاید آن ها نیست كه گفته می شوند،بلكه عقاید خود اوست كه بیان می شود» (رساله ها، جلد اول، برگ ۲٦)
استوره ها را نخست به گونه ی شفاهی از دهان به دهان نقل می كردند.در یونان نویسندگانی چون اریپید از آن ها در آثار خود یاد كردند.سپس راسین شخصیت هایی چون ایفی ژنی یا آندروماك را موضوع تراژدی های خود قرار داد.حكایت های شفاهی درباره ی حیوانات را،ازوپ یونانی گرد آوری كرد،سعدی نیز حكایات هایی نوشت و آن ها را به جامه ی زیبای شعر آراست و در فرانسه لافونتن از هر دوی آن ها بهره گرفت و حكایت های خود را فراهم آورد.شایان ذكر است كه در آن زمان،«بكر و نو بودن موضوعات،نقش عمده را در خلاقیت ادبی بر عهده نداشت»(بینامتنیت، ۲۰۰۱، برگ ۵۵)
ادبیات به طور طبیعی، بازنویسی را می طلبد و اقتباس از یك گفتار،خاطره ی ادبیات قدیم را برای خوانندگان ادبیات جدید زنده می كند.از آن جا كه خوانندگان آثار،در هر زمان متفاوت هستند،نویسنده با بازنویسی آن ها به همراه ارایه ی نظریه های تازه و بدیع،جلوه های مبهم و پیچیده ی نوشته ی گذشتگان را آشكار ساخته به فراخور اوضاع سیاسی اجتماعی زمانه ی خود،تغییراتی در آن ها اعمال می دارد و باعث تغییر دیدگاه خوانندگان نیز می شود.
به عنوان مثال میشل تورنیه كتابی با عنوان«جمعه یا برزخ اقیانوس آرام»برای كودكان می نویسد و در آن ماجرای روبینسون كروزوئه»رمان دانیل دفو،را دوباره زنده می كند.«استوره»دن ژوان را پس از تیرسو دو مولینا Tirso Molina ،مولیر به نمایش نامه در می آورد،موتزارت از آن اپرا می سازد و گراب Grabbe آلمانی،بایرون انگلیسی،پوشكین روسی و دیگران به شکل های گوناگون، آثاری در این باره می آفرینند و هر بار كه این بازنویسی در قالب نمایش نامه ارایه می شود می توان در هر بار كارگردانی اثر و شیوه ی جدید بازیگری و بازنگری تازه ای در آن دید.
در ادبیات ایران نیز صادق هدایت،محمد ابوترابیان و پری زنگنه،به بازنویسی پروین دختر ساسان، زال و رودابه،یوسف و زلیخا می پردازند و یا شیخ صنعان به شیوه های گوناگون به نمایش در می آید.
نوع دیگر بازنویسی،در به كارگیری ساختار شعری نهفته است.به عنوان مثال فرانسویان در عصر رنسانس با شكل غزل (sonnet ) آشنا شدند و تاكنون نیز شاعران در همین قالب افكار و احساسات خود را پس از گذشت بیش از چهارصد سال،بیان می دارند.لیكن ساختار ۱۴ مصراعی آن را مدام دستخوش تغییر قرار داده اند.غزل های شكسپیر پیوسته از سه رباعی و یك بیت پایانی تشكیل می شوند.مارو Marot فرانسوی به قافیه های غزل،شكل منظم دو رباعی،یك بیت میانی و یك رباعی پایانی بخشید.لیكن در طول زمان ترتیب رباعی ها بر هم زده شده ترتیب قافیه ها به دست فراموشی سپرده شده،مصرع ها به صورت دوازده هجایی،هشت هجایی،ده هجایی یا به صورت های دیگر تنظیم شدند.این نوع غزل به نامنظم معروف شد و بودلر از این نوع بسیار سروده است.
برگردان متنی به زبان دیگر،به نوع ادبی دیگر و به لحنی دیگر نیز جزیی از بازنویسی به شمار می آید و موجب آفرینشی نو می شود.ترجمه یك اثر نوعی خواندن تازه و بدیع متن را می طلبد.به همین دلیل از یك متن واحد،ترجمه های بی شماری انجام می گیرد و مخاطبان متفاوتی دارد.ترجمه ی«این زیباروی جفاكار»اثر دیگری را به اثر اولیه می افزاید و تعبیر شخصی مترجم را نیز برملا می سازد.ترجمه ادیسه هومر،باعث شد این اثر در دسترس گروه بی شماری قرار گیرد.جیمز جویس ایرلندی را بر آن داشت كه اولیس را به رشته ی تحریر درآورد،شاهكار تازه ای بیافریند و به گفته ی ناتالی ساروت«در زمره بانیان رمان نو قرار گیرد»(باز نویسی ها، ۲۰۰۱، برگ ٦)
گاهی ترجمه به اندازه ای از متن فاصله می گیرد كه به نوعی اقتباس شباهت پیدا می كند.مثلن نمایشنامه ی«تارتوف»اثر مولیر چندین بار در تهران با عنوان«میرزا كمال الدین»به اجرا درآمد و شیادی را كه نقاب زهد بر چهره زده و خود را در لباس مرد خدا درآورده بود به نمایش درآورد. اقتباس از داستان های بزرگی نیز كه به شكل فیلم سینمایی در می آیند،به آن ها حیاتی دوباره می بخشد.
گاه یك نوع ادبی به نوع دیگری تبدیل می شود؛مانند داستان«خانمی با كاملیا»اثر الكساندر دوما كه به وسیله ی خود نویسنده،به نمایش نامه مبدل شد.
گاه نیز لحن اثری تغییر می یابد.به عنوان مثال«تمرین های سبك»(۱۹۴۷) اثر رمون كنو Raymond Queneau داستان كوتاهی را به نود و نه شیوه ی متفاوت اعم از نمایش نامه یا غزل و با لحنی دیگر مانند لحن رسمی،روستایی،عامیانه،و متصنعانه بیان می دارد.
نمونه دیگری از آن را در«سیرانو دو برژراك»(۱۸۹۷)Cyrano de Bergerac اثر ادمون رستان Edmond Rostand می توان یافت.سیرانو در قطعه شعر بلندی بر بزرگ بودن بینی اش اذعان دارد و با تغییر دادن لحن وانمود می كند که دیگران به شیوه های متنوع،‌از بینی اش انتقاد می كنند.
در بازنویسی می توان به تقلید از نویسنده ی مورد علاقه خود پرداخت،او را بهتر شناساند و یا برعكس دست به تمسخر او زد.مثلن پروست از سبك و سیاق بالزاك،فلوبر،سنت بوو،برادران گنكور و دیگران تقلید می كند و برخی از خصوصیات آنان،در نوشته هایش آْشكار می شود.
بازنویسی متن ممكن است به قصد آموزش و یا انتقادی صورت گیرد.نویسنده به تلخیص متن ها می پردازد و یا بر عكس به شرح و تفسیر دست می زند.بالزاك در خلاصه ی مفصلی از«راهبه صومعه پارم»اثر استاندال،لاسانسوریناLa Sanseverrina  را قهرمان اصلی قلمداد می كند،در حالیكه به نظر استاندال،قهرمان اصلی فابریس دل دنگو Fabrica Del Dongoاست.این جا به جایی نظر گاه نیز در اثر تعبیر و نقد داستان صورت می پذیرد و حكایت از برداشتی دیگر دارد.
پل لابروس Labrousse در نقد «دن ژوان»مولیر (۱۹۲۵) می نویسد:«شخصیت دن ژوان چندان پیچیده نیست.او شهوت ران است ولی از آن بابت شرمگین نیست(....)ابدیت برای او در همین دقایق خلاصه می شود(...)یك زن برای او كافی نیست برای او ده زن لازم است،صد زن لازم است،تمام زنان لازم اند» (بازنویسی ها، ۲۰۰۱، برگ ۱۱۳)
منتقد دیگری به نام كورنوCournot  در نقد كارگردانی ژاك لاسال Lassalle در كمدی فرانسز چنین می نویسد:«دن ژوان مغایر با قانون است زیرا در آن،دوئل وجود دارد كه در آن زمان مجازات آن،اعدام بود.دو همسر داشتن،آدم كشی،فریب و آدم ربایی،حتا نپرداختن قرض نیز مستوجب مجازات بود.دن ژوان مولیر همه ی این كیفرها را یك جا جمع كرده بود و اغلب موارد كفرآمیز را در خود داشت» (بوطیقا، نوامبر ۲۰۰۲، برگ ۵۰۴)
منتقد سومی به نام ژاك شرر Scherer در اثری به نام درباره ی«دن ژوان مولیر»می نویسد:«بهتر است درس آشكار این نمایش نامه را بپذیریم،غرض ورزی نكنیم و چیزی را كه مولیر نگفته است،در دهانش نگذاریم.عنوان كردن این درس بسیار ساده است.كفر و خداشناسی دن ژوان و شرارت ها و خطاهای او مسلمن مجازات عبرت انگیز خداوند را طلب می كند.در نتیجه این نمایش نامه فقط برای خدا و نه مخالف او نوشته شده،نه به خاطر نجبا و یا مخالفان آن هاست،نه برای دن ژوان است و نه برای اسگانارل Sganarelle این اثر مخالف خدا شناسی است و برای بینندگان نمایش نامه مولیر، امری است كاملن پذیرفتنی» (همان، برگ ۱۱۳)
سرانجام،تأویل روان شناسی ادبیات نیز نوعی بازنویسی متن اصلی به شمار می آید كه نقاب از چهره ها بر می گیرد و اصول انكار شده را آشكار می سازد(ادبیات و روانكاوی، ۱۹۹٦، برگ ۱۳۲)
نتیجه گیری
همان گونه  كه دیدیم تكرار صداها و الفاظ موجب پیدایش آهنگ كلام می شود.میشل شارل می گوید: «تكرار به طرز گریز ناپذیری به متن انسجام می بخشد و تنها ابزار مناسبی است كه در توصیف و تحلیل متن به كار می آید»(مقدمه ای بر بررسی متون، ۱۹۹۵، برگ ۵۰)
بازنویسی نیز باعث آفرینش آثار تازه ای می شود.بدین ترتیب نوشتن به معنی بازنوشتن است.اغلب آثاری كه به نظر بكر و بی بدیل می آیند از آثار گذشتگان خود متأثر شده اند.مثلن«ژاك تقدیر گرا» اثر دیدرو را كه آن را سرچشمه ی رمان نو می خوانند،از زندگی و افكار«تریسترام شاندی»اثر استرن Sterne الهام گرفته است و از ساختار رمان های ماجراجویانه اسپانیایی در اواخر سده ی شانزدهم بهره مند شده،لیكن رمان زمان خود را به باد تمسخر می گیرد و پاسخی به داستان«كاندید» ولتر می دهد.اما مهم این است كه دیدرو با نظم و ترتیبی كه به این بازنویسی می بخشد،در سبك داستان نویسی،نوآوری به ارمغان آورده است.
همان گونه كه ژنت می گوید:«نوسازی هر چیز قدیمی باعث پیدایش چیزهایی پیچیده تر و دلنشین تر می شود.همه ی ادبیات،از بازنویسی نشأت می گیرد.بر روی یك پوست چرمی یا صفحه كاغذ،متنی بر روی یك یا چند متن دیگر می نشیند و موجب یك بازنویسی دیگر می شود»(بازنویسی ها،برگ ۱۳۱)
در رمان نو نیز نشانه های بازنویسی به چشم می خورد.«پاك كن های رب گریه»،استوره ادیپ را عینیت می بخشد،استوره ای كه در دوران باستان،«ایلیاد و ادیسه»(سده ی هشتم ق.م)مطرح شد،در تراژدی«ادیپ شاه»اثر سوفكل پدیدار شد و در سده ی نوزدهم فروید،پدر روان كاوی،برداشت تازه ای از آن ارایه كرد.كوكتو(۱۹٦۳- ۱۸۸۹)در«ماشین جهنمی»و آنوی(۱۹۸۷- ۱۹۱۰)در«آنتی گون»،ادیپ را به نمایش درآوردند.از سوی دیگر كینو،«تزه» Thésée  ( ۱٦۷۵) را برای اپرا نوشت،راسین در نمایشنامه ی«فدر»(۱٦۷۷) از او یاد كرد،ژید به شیوه ای نمادگرایانه او را برای بیان تشویق های شخصی خود برگزید و در«برنامه روزانه»(۱۹۷۵)میشل بوتور افسانه تزه و چهره ی مذهبی قابیل را دوباره زنده كرد.
مضمون های شاعرانه را نیز هر بار از نو می نویسند.به عنوان مثال شاعران همه از درد عشق و هجران بسیار گقته اند اما این بازنویسی،تكراری نیست:
یكیست تركی و تازی در این معامله / حدیث عشق بیان كن به هر زبان كه تو دانی (حافظ، ۱۳۷۳،برگ  ٦۱۴)
- - -
منابع فارسی:
ـ دیوان حافظ از روی نسخه غنی و قزوینی با مقدمه ی دكتر سید محمد رضا جلال نائینی، انتشارات علمی، ۱۳۷۲
ـ شاملو، احمد. حافظ شیراز، چاپ ششم، انتشارات مروارید (زمانه)،۱۳۷۳.
ـ كلیات سعدی، تصحیح دكتر مظاهر مصفا، چاپ معرفت، ۱۳۴۸.
ـ گلستان سعدی، انتشارات كتاب خانه ی خیام، ۱۲۹۱.
ـ فرشیدورد، خسرو. نقد شعر فارسی، انتشارات وحید، ۱۳۴۹
ـ هزار سال شعر فارسی، به انتخاب جعفر ابراهیمی و احمد رضا احمدی و......چاپ چهارم، كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان، ۱۳۷٦.

منابع انگلیسی:
Assoun, Paull Laurent, Litterature et Psychanalyse, ellipses, 1996.
Charles Michel, Introduction a I ’étyde des texts, Paris, Ed. Du Seuil, Chll. ’’ poetique’’,
1995
Durvye, Catherine, Les Réécritures, Paris, Ellipses,
2001.
Frédéric, Madeleine, La Répétition, Etude linguistique et rhétorique, Tü bingen, Niemeyer,
1985.
Figures III. Paris.Ed du Seuil , Coll. "poetique ",
1972.
Genette, Gerard, Figures LV, paris, Ed, du Seuil, coll. "poetique",
1999.
Guardia, jean de, "Les Impertinences de la repetition", poetique,
132 , nov. 2002 /Seuil .
Kristeva. Julia, Sémiotiké, Recherches Pour une Sé manalyse, Seuil,
1969.
Legarde
& Michard, Moyen Age Collection Litteraire, 1967.
Moliére, Ooeurres Complétes, Editions du Seuil,
1962.
Samoyault
, Tiphaine, Linterextualité , Mémoire de la literature, (ourragepull, lié sous la direction de Henri Mittérand Nathan, 2001.
Saussure, Ferdinand, Cours de linguistique générale, Paris, payot,
1916.
Suhamy, Henri, Les Figures de style, P.U.F, "Que sais – je
1889 ", 1995.

برگرفته از: كتاب نشریه دانشكده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز / سال ۴٦، زمستان ۱۳۸۲
از: شورای گسترش زبان فارسی

 

این مطلب را در صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست