دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
    سه شنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۲۳ آپريل ۲۰۱۳
تماس سردبیر: gilavaei@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

         ماکیاولی و اخلاق سیاسی بورژوازی .
نصرت شاد

چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۳ - ۹ ژوئیه ۲۰۱۴

نقل قول " هدف وسیله را توجیه میکند " ، خلاف مبلغان ارتجاع و بورژوازی ، از ماکیاولی است و نه از مارکس و لنین و کمونیست ها . ماکیاولی ، تئوریسین دولت ، مورخ ، فیلسوف سیاسی ، و نویسنده ایتالیایی ، بعد از تحصیل در رشته حقوق در خدمت جمهوری فلورانس ایتالیا  مشغول بکارشد .
او طرفدار حکومت مطلقه ولی مخالف دین و بیان کننده منافع آغازین بورژوازی در دوره رنسانس میان قرون 17-14 میلادی است . ماکیاولی میگفت برای رسیدن به هدف ، آزادی استفاده از هر وسیله ای وجود دارد . او خود برخاسته از یک خانواده فقیرشده اشرافی بود . بعد از چند سال خدمت به خانواده مدیسی مورد غضب قرار گرفت و ابتدا خلع مقام شد و سپس مدتی به زندان افتاد .
او در آثارش هنر ایده آل سیاستمداری یک امیر و حاکم در جامعه طبقاتی را نشان میدهد . در نظر او تاریخ تکرار دوری حکومت مطلقه امیران و جمهوری خواهان است . از نظر او برای تثبیت دولت ، حاکم باید قوی و قاطع و بی رحم باشد و مجاز است از هر وسیله ای استفاده کند و فقط پیروزی او و حاکمیت اش مهم است و اخلاق و دین باید بخاطر صلاحیت دولت از سیاست اطاعت و پیروی کنند .
کمدی های ادبی او مثلا نمایشنامه ماندراگولا ، حماقت و دورویی و دورنگی و فریب و ابتذال اخلاقی و دینی انسان در جامعه طبقاتی را نشان میدهند .نوشته های ماکیاولی بخشی از ادبیات دوره رنسانس اروپا هستند .
او مدتی مشاور و دیپلمات و کارمند کشور خود بود و در سال 1513 از طرف خانواده مدیسی اخراج شد .ماکیاولی در تبعید به خلق آثار ادبی و سیاسی پرداخت و کتاب " امیر و حاکم " را نوشت . او خود را خدمتکار صادق جمهوری فلورانس در ایتالیا میدانست .
ماکیاولی یکی از مهمترین نمایندگان فلسفه سیاست در عصر جدید و از پایه گذاران علوم اجتماعی و انسانی و سیاسی است . دوره رنسانس یعنی نوزایی فرهنگ کهن دوره باستان یونان و روم . به این دلیل او مخالف  آموزشهای قرون وسطایی و مسیحی بود .در قرون وسطا هدف تاریخ و عمل انسان ، نجات بشر در دولت الهی آندنیایی است .
در دوره رنسانس وعدههای روز قیامت را اتوپیستی میدانستند و به طرحهای رئالیستی برای بشر اهمیت میدادند .خصوصیت دوران رنسانس اینست که به انسان و نیازهای زمینی اش توجه میشد و نه به دین و خدا و اخلاق و جهنم و بهشت و عالم هپروت .
ماکیاولی در آغاز دوره رنسانس سراغ آموزشهای دوره باستان اروپا رفت . هدف تمام کوششهای نظری و عملی او تشکیل و تثبیت یک دولت قوی در ایالت فلورانس ایتالیا بود . او خلاف آموزشهای مسیحی ، پیرامون انسان و جهان و سیاست ، یک نظر رئالیستی داشت .
ماکیاولی نشان داد که انسان چگونه است و نه چگونه باید باشد و میگفت که انسان در سیاست ، حیله گر و دورنگ و دورو و ترسو و تنفرآمیز و دشمن خوا است و کسیکه میخواهد سیاسی عمل کند باید بی رحم و خشن و بدسرشت و حیله گر باشد و در سیاست نباید اخلاق نقش مهمی داشته باشد و برای حفظ قدرت باید گاهی بی اخلاقی نمود  و دروغ و حیله و تهدید و قتل و جنگ ، وسایلی مجاز هستند برای مبارزات سیاسی .
با اینوجود بعضی از مورخان سیر اندیشه درغرب اشاره میکنند که ماکیاولی ضد دین و ضد اخلاق نیست . او میگوید جامعه انسانی به ایندو نیاز دارد ولی آنان موضوعی شخصی هستند و در سیاست باید کنار گذاشته شوند . یعنی او خوهان جدایی اخلاق از سیاست است .در نظر او قوانین اعمال سیاسی نباید روی دین و اخلاق تکیه کنند چون سیاست یک حوزه مستقل رفتار سیاسی انسان است و در نتیجه بخشی از نظم الهی نیست . نکته تعیین کننده در رفتار سیاسی ، هدفمندی استفاده از وسیله و موفقیت ناشی از آنست و چون انسان ذاتا کینه جو و بدسرشت است ، در جهان دروغ و حیله و قتل و غیره حاکم است ، لازم است که یک دولت قوی تثبیت شود تا صلح و ثبات را تضمین کند .
او همچنین اشاره میکند که حاکم و سیاستمدار باید آدمی جذاب و محبوب باشد و برای موفقیت سیاسی ،یک حاکم به سه نکته و عنصر نیاز دارد - نیرو ، مصمم بودن ، و قدرت اجرایی . این سه خصوصیت هستند که او را موفق میکنند و به نتایج سیاسی مهم میرسانند . حاکم بایدبرای پیروزی ، وقت و شرایط سیاسی مناسب را تشخیص دهد . او اجازه دارد که بخاطر منافع دولت ، غیراخلاقی رفتار کند ؛ مانند استفاده از دروغ و حیله و جنگ ، حتی اگر خلاف اخلاق خصوصی او باشند . منافع دولت باید بالاتر از علایق شخصی و اخلاقی حاکم عمل کنند .
نظرات ماکیاولی بعدها روی تئوری و فلسفه سیاسی و فلسفه دولت در عصر جدید تعثر مهمی برجا گذاشتند . از جمله متفکران و سیاستمداران غرب که تحت تعثیر نظرات ماکیاولی قرار گرفتند عبارتند از  باکون ، هابس ، مونتاگنی ، روسو ، هردر ، هگل ، فیشته ، شلینگ ، و فریدریک کبیر ، ناپلئون ، و کلاویتس .
در جوامع غرب از قرن 17 میلادی به بعد ماکیاولیسم یعنی بی اخلاقی و بی رحمی در سیاست ، گرچه خود او خود را ضد اخلاق و ضد دین نمیدانست و ایندو را در جوامع طبقاتی غرب برای ثبات صلح و تداوم دولت مقتدر ، لازم و مهم میدانست .

تماس - Nushad@web.de 

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست