تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶ - ۵ اوت ۲۰۱۷

مهدی استعدادی شاد
مذهب روحپرور یا معنویت بدنساز
نگاهی به کتاب جدید پتر اسلوتردایک

1- وقتی از متن فرنگی خوانشی داریم، خوانشی که قرار است در زبان فارسی بازتاب یابد، فقط با مشکل معادل یابی روبرو نیستیم. زیرا انتقال کلمه به کلمه اثر، حتا در صورت گزینش مترادفهای درست، به خودی خود به فهم دقیق یا به درک و دریافت درست مطلب منتهی نمیشود. 
انتقال یادشده شاید کلیتی از مضمون را به زبان دیگر موجب شود. ولی الزاما تمام ظرایف آن را بهمراه ندارد. برای همین اگر در متن فرنگی مورد نظر صحبت از مفهوم دین میشود، ما برای در جریان گذاشتن خوانندۀ خودی باید از مفهوم مذهب استفاده کنیم تا حق مطلب را ادا کرده باشیم. 
میپرسید چرا این جابه جایی کلمه های معنادار باید اتفاق افتد؟ نگارندۀ این سطرها هم برای مستدل سازی مدعایش نکته زیر را یاد آور میشود. اینکه اروپاییها وقتی از دین میگویند، به لطف روشنگری و دمکراسی، دیگر گرفتار تفسیرهای مناقشه برانگیز مذاهب انحصارگرا از دین نیستند. جمعبندی تاریخی جنگهای خانمانسوز فرقه های مذهبی را نیز در آرشیو فرهنگی خود بایگانی کرده و درس این جدال را آموخته اند. از این گذشته، رشد و تناوردگی جامعه چنان بوده که مذاهب مختلف را وادار به دیگر پذیری و قبول پلورالیسم کرده است. 
این رهنمود رفتاری به آنجایی رسیده که، هنگام نیایش و جشنهای دینی، مومنان مذاهب مختلف یک کیش حتا زیر یک سقف مشترک به اجرای آئین خود بر آیند. فرای این بردباری آئینی، حق برابر برای اعتقاد داشتن یا از ایمان بری بودن افراد، چنان روشن در قانون اساسی دمکراتیک استقرار یافته که تبعیضی نمیتواند با هیچ بهانه ای خود را حُقنه کند.
در حالی که قانون اساسی در ایران معاصر، بخاطر تهی بودن از عنصر دمکراسی بی شیله پیله، به برداشت انحصار گرایانه شیعیان دوازده امامی وابسته است. شیعیان قشری از آنجا که خود را مدام در جنگ با غیر خودیها میبینند و از آنجایی که کاربرد خدعه و نیرنگ را در نبرد مشروع میدانند، هر وقت که زورشان رسیده زنجیره ای از قربانیان و به حاشیه راندگان بی حق و حقوق را باز تولید کرده اند. 
آن قانون اساسی که بر بنیاد بت سازی از فقیه و صغیر دانستن شهروندان سرهم بندی شده، سوای حق کُشیهای جنسی و قومی، به پیروان سایر مذاهب اسلامی(فرقه های چهارگانه سنی یا شیعه هفت امامی) اجازۀ حضور در مقام اداره کشور و لشگر نمیدهد. تا چه رسد به این که جایی برای زردتشتیان، یهودیان و مسیحیان در ریاست یا تصمیم گیری ملی داشته باشد. 
با تعصب ورزی جاری شیعه مسلکان در ایران وضع کسانی ناگفته روشن است که نمیخواهند اعتقاد به خدا را علنی اعلام کنند و یا آن را صرفا امر وجدانی میدانند یا کسانی که داشتن اعتقاد را الزامی برای حقانیت شهروندی نمیدانند. 
البته تعصب ورزی یادشده فقط بخاطر حفظ قدرت نیست. بخشی از آن پیامد روحیه همه دشمن بینی مسلمانی است که خود را در جنگی مداوم با کافران میبیند و این فریضه را برای خود ساخته که در نبرد هرگونه ترفند و بقول خودشان خدعه ای جایز است.
بنابراین تاریخچه متفاوت، وقتی اندیشمندان در اروپا به سبک و سنگین کردن عیار دین بر می آیند، به چالش مذهبی و فرقه ای گرفتار نیستند. در حالی که این نوع سنجشگری برای ما ایرانیان هنوز بوجود نیامده است. در نتیجه از محصولات آن بی بهره ایم. ما بخاطر خلیفه گری حاکم بر خود هنوز در مرحلۀ نقد مذهب قرار داریم. به سنجش دینی نرسیده ایم تا چه رسد به اینکه بطور همگانی آن جانهای آزاده ای باشیم که فرای ایدئولوژیها سیر میکنند. 
از تفاوت یادشده البته میشود این نتیجه را هم گرفت که جامعه ایرانی هنوز صاحب روشنفکر دینی نشده است. لقبی که در اروپا به برخی از یزدان شناسان اطلاق میشود. مومن شیعه، حتا اگر تحصیل کردۀ اروپا یا مقیم امریکا باشد، اگر از سنی و ادیان مختلف و از جمله بهائیان و ازلیان در داشتن حق برابر شهروندی دفاع نکند و ایشان یا دگراندیشان آته ئیست را در مقابل قانون و حقوق یکسان نداند، خود را روشنفکر دینی نمیتواند بخواند. چون هنوز مذهبی است و موقعیتش وابسته به سیطرۀ هم جرگه ایها مجذوب خلیفه.
2- پس از شرح مقدماتی در بخش نخست نوشته، اینجا به بخش دوم رسیده و میخواهیم در رابطۀ با گزینش روحپروری مذهبی یا بدنسازی معنوی گزارشی به مخاطب نوشتۀ خاضر بدهیم. گزارشی از اثر تازۀ فیلسوف آلمانی پتر اسلوتردایک، با نام "تو بایستی روش زندگی خود را تغییر دهی"؛ او که به فیلسوف کارلسروحه ای(شهری در آلمان) نیز شهرت دارد. 
البته اسلوتردایک، با آن ظاهر آرام و متین که گاهی بر صفحۀ تلویزیون نشان میدهد، در این سالها در کنار آثار درخور توجه ای چون"سنجش خرد وقیح" با ایده و موضعگیریهای خود چندین و چند جنجال بر پا کرده است؛ از جمله بحرانی دانستن وضع دولت رفاه که میتواند به حذف کمکهای اجتماعی به تهیدستان منجرشود. ایده و برداشتی که البته با مخالفت هواداران همیاری اجتماعی روبرو شد. زیرا نهاد دولتی مددیاری اجتماعی با این اوضاع فرومیپاشد و کمک به نیازمندان به همت ثروتمندان منوط میشود که هر چند یکی صدقه ای دهند و مردمان را مدیون خود سازند. ماجرایی که در جوامع پیشا مُدرن و از جمله در جوامع اسلامی مرسوم است و به فرهنگ گدا پروری خدمت میکند.
باری از آن جدل صورت گرفته بر سر بحران دولت رفاه در مطبوعات آلمانی زبان گذشته، اسلوتردایک در اثر جدید خود( چاپ2009، انتشارات زوهرکامپ) با الهام از مصرع شعری از راینر ماریا ریلکه که آن را همچون عنوان بر جلد کتاب گذاشته، بررسی جدیدی از "وضعیت انسانی" به دست میدهد. بررسی که سعی کرده نکاتی تازه دربارۀ دین و معنویت بگوید.
Peter Sloterdijk, Du muss dein leben ändern, Über Anthropotechnik , Ed. suhrkamp,2009.

نویسنده در پیشگفتار کتاب مدعی شده است که سخن وی نقطۀ عطفی را در مسیر اندیشه ورزی رقم خواهد زد. نقطه عطف، تحولی خواهد بود در شناسایی تکنیک انسان پروری.
منتها پیش از اثبات این داعیه نویسنده، کتاب در فهرست خود قول میدهد که به " تجربۀ ریلکه" بپردازد و این تجربه مشخص را از خلال بررسی شعر وی( مجسمۀ باستانی آپولو) به تجزیه و تحلیل بنشیند. اسلوتردایک در سرودۀ یادشده که نشانۀ تحول شاعر و فرا رفتن از احساسات صرف جوانی به سمت کشف اهمیت موضوع شاعرانه و خودبنیادی اثر هنری است، واکنش به تنش عمودی و فشار بر دوش انسان را میبیند. واکنشی که میخواهد بر ضد اقتدار مرسوم شورش کند و به جای آن اقتداری بسازد که موضوع و مخاطب خود را برده خویش نمیسازد.
فراز بعدی کتاب، در ترتیب فهرست، نگاه کردن به "پروژۀ احیای عهد عتیق نیچه" است. اندیشگری که میخواست از فاصله دور به زندگانی ستارگان زُهد و پرهیزکاری بنگرد. و در نتیجۀ این نگرش تعریف نوینی از هدف ریاضت کشی بدست دهد. اسلوتردایک در سرلوحۀ پیشگفتار خود قطعه ای از اثر "سپیده دم" نیچه را گفتاورد کرده که در آن از امر "ساختن" همچون مُهمترین اثر آدمی سخن میرود. در این راه رهنمود نیچه تمرین، تمرین و تمرین کردن است. وی در قطعه یادشده اطمینان میدهد که "ایمان" به پروژه ی نامبرده خود به خود بوجود خواهد آمد.
در همین بخش پیشگفتار که زیر عنوان "سیارۀ تمرین کنندگان"(Der Planet der Übenden ) آمده با بررسی آرای کافکای هنرمند و آرتیست و نیز با ارزیابی حیات چیوران( در فارسی سیوران هم به وی گفته میشود) رو در رو میشویم. چیورانی که به جوانی رومانی را به قصد پاریس ترک گفته و با عمری نویسندگی و به صورت یک غربتی در پی رهایش بود.
بخش پیشگفتار سرانجام با ارزیابی نظریه پیر دوکوبرتن و ران هابارد به پایان میرسد. اولی احیا کننده ایدۀ اُلمپیک در دوران مُدرن و دومی بنیانگزار کلیسا و آئین "ساین تولوژی" است. 
اسلوتردایک با سبک و سنگین کردن کارنامه این دو نفر به نتیجه زیر میرسد که در جهان چیزی بنام "دین و ادیان" وجود ندارد. در چارچوب این برداشت، انسان بر سیارۀ زمین نه به صورت مومن که در شکل تمرین کننده معنویات روزگار میگذراند. با این تلقی، اسلوتردایک به چالش با مدعای مذهب بر میآید که پرورش روح افراد را در انحصار خود میداند.
این پیشگفتار سنگ بنای کتابی میشود، البته با حاشیه رویهای بسیار. کتابی که در سه فصل مجزا بیانگر نظرات فیلسوف آلمانی در مورد اخلاق، روشهای اغراقآمیز آئینها و آموزش و پرورش ناشی از کنج عزلت نشینی و پرهیزکاری و ریاضت کشی است. کتابی که 714 صفحه حجم دارد.
3- برای آن که به فهم منظور اسلوتردایک نزدیک شویم که موجودیت دین را به معنایی که مومنان از دین میفهمند منکر میشود، باید بر فعل تمرین کردن تمرکز کنیم. تمرین کردنی که معناهای ضمنی چون ورزدادن و پروراندن هم دارد. اسم فاعلی که از فعل نامبرده مشتق میشود، تمرین کننده، ورزنده و پرورانده است که وقتی جامه عمل میپوشد، یعنی وقتی مراسم آئینی اجرا میکند، بدنسازی را حاصل دارد. در مذهب رایج امروز ایرانیان این مراسم آئینی را مثلا در نماز و روزه میتوان سراغ گرفت که با خم و راست شدن و امتناع از نوشیدن و خوراک بر بدن تاثیر میگذارند.
در هر حالت پیشگفتار با این جمله آغاز میشود که" بر جهان غرب شبحی در پرواز است". اسلوتردایک که در جوانی به تفسیر مائوئیستی از مارکسیسم متمایل بوده، در کتاب خود چندین اشاره ضمنی و غیر مستقیم به افکار مارکس دارد و چند فرمول وی را با شکل دیگری به کار میبندد. 
از این جمله، یکی تمثیل پرواز شبح بر فراز آسمان است که زمانی در مانیفست مارکس و انگلس پدیدۀ کمونیسم خوانده میشد. ولی حالا در کتاب اسلوتردایک پرواز شبح به معنای فعال شدن دوباره مذهب در اروپا است. 
اسلوتردایک همچنین در پایان کتاب، به هنگام جمعبندی آرای خود، تاریخ انسانی را تاریخ دستیابی به سطح ایمنی بهتر میداند. برداشتی نظیر آن فرمولبندی مارکسی که تاریخ انسانی را تاریخ مبارزه طبقاتی میدانست. 
البته در رابطه با موضوع حضور دوباره مذهب، نویسنده خاطر نشان میسازد که تحرکات آن شبح بی پیامد نمیماند. چرا که به گرایشی دامن میزند تا جوامع پسا سکولار را به مرزبندی در مقابل آموزه های نقد دین و روشنگری مجبور سازد. 
در واقع عقب نشینی اجتماعی و فرو گذاشتن دستاوردهای نظری دوره های قبلی چیزی نیست جز به فراموشی سپردن آمال و آرزوی هاینریش هاینه شاعر که میخواست آسمان را به گنجشگها سپارد و بهشت را بر زمین بنا کند. 
البته اسلوتردایک آنطوری که در جمعبندی کتاب خود میگوید با این خوشبینی قرن هژده ای هم رای نیست تا بر طبل پیشرفت طلبی بی اما و اگر بکوبد. وی حتا وضعیت جهان را روندی بسوی فاجعه ارزیابی میکند اگر که روال امروزی مصرف گرایی و غارت منابع محدود زمین ادامه یابد.
در راه ارزیابی آنچه تمرین معنویات میخواند، نکته ای که بنظرش از سر سوءتفاهم دین خوانده میشود، به پرسش ایمنی جویی انسانی میرسد.
در پیشگفتار کتاب از تلقی خود میگوید که انسان فرای وابستگی قومی و زیست در شرایط اقتصادی سیاسی( یعنی مناسبات مادی) با پوشش و برنامه های آئینی و در ساختاری نمادین بدنبال ایمن سازی حیات خود است. 
بنابراین نکته محوری انسان شناسی وی موجودیت گرایش به ایمنی جویی انسان است که راز بقایش را تامین و تضمین کرده است. با تکیه بر دستارد نظری پیروان جوان هگل و از جمله مارکس که میگفتند انسان، انسانیت را میسازد، به جدل با برداشتهای نظریه پردازان دیروزی برآمده که کار و کنشمندی را پایه ساختن انسانیت میدانستند. اسلوتردایک در مقابل این برداشتهای نامبرده عنصر سازندۀ انسانیت را تمرین کردن انسان میداند. تمرین را هم عملکردی تعریف میکند که انسان با تکرارش هربار کیفیت کنش خود را بالا میبرد. 
در این چارچوب نظری، انسان همانا موجود زنده ای تعریف شده که از طریق تکرار تمرینات ساخته و پرداخته میشود. انسانی که، همچون موضوع انسان شناسی، در قرن نوزده با تامل بر فرایند تولید شناخته میشد و در قرن بیست با تامل بر رفتار فردی و اجتماعی اش. ولی انسان، بزعم اسلوتردایک، در آینده با تامل بر میزان پرهیزکاری و ریاضت کشی اش شناخته خواهد شد. 
منتها این پرهیز را نباید با تعاریف مرسوم مذهبی معنا کرد. وی با تکیه بر پروژه نظری نیچه از پرهیزکاری امتناع از گناه را نمیفهمد بلکه پرهیز را لازمه تناوردگی انسانی میداند که میخواهد کیفیت زندگی خود را بالا برد. بنا براین پرهیز ،در این چارچوب، عملی ایجابی است و نه سلبی. 
با این ریاضت کشی انسان سازانه که بزعم اسلوتردایک فرمولبندی طرح نظریش از آن نیچه است و تبارش به دوران رُنسانس بر میگردد، بایستی شیوه زندگانی متفاوت از رهنمودهای زندگی مذهبی شکل گیرد که حاصل ابتکارات انسان امروز و مطابق با سطح پیشرفت علمی و تکنیک باشد.
از آنجا که کلید انسان شناسی اسلوتردایکی بر اساس گرایش انسان به ایمنی هرچه بیشتر ساخته شده، پیش از پرداختن به بررسیهای وی از موضوعهای مختلف، و از جمله شکلگیری آئینی چون ساینتولوژی، به طبقه بندی ایمنی جویی انسان از سوی وی بایستی نگاه کرد. 
طبقه بندی که بر سه سطح مختلف جریان دارد و سه نظام متفاوت و در عین حال مرتبط با هم را در عالم انسانی پدید می آورد. اولین نظام، ایمنی بیولوژیک است که دفاع بدن در مقابله با ویروسها و آلودگیها را عهده دار است و تداوم حیات جاندار را تضمین میکند. دومین نظام، ایمنی اجتماعی و بیرونی است که با ساختن دولت و سپاه دفاع در برابر یورش بیگانه را سازمان میدهد. و سرانجام سومین نظام، ایمنی نمادین است که برای چالش با مرگ بنا میشود و کارکردش تامین امنیت روانی است. بهر صورت انسان این سه نظام ایمنی را بخاطر میل به زندگی و تشکیل زبان تفاهم ساخته است تا نه فقط در حوزه قضاوت و ادارۀ امور و نظامیگری بلکه همچنین به منظور تسکین روان پریشان و هراسناک از مرگ محتوم از آنها استفاده کند. در میان این نظام ایمنی یادشده کتاب اسلوتردایک به سومین نظام توجه خاص دارد تا کژرویهای این ایمن جویی روانی را نشان دهد.

. برگرفته از صفحه آقای مهدی استعدادی شاد
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست