تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید چهار شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۵ اوت ۲۰۱۸

مهدی استعدادی شاد
مطلبی که سالها پیش در مورد لئو آندراس سالومه نوشته ام:
ضعیفه یا زن؟

پیش از این کلمه das Weib را در برگردان‌های فارسی به "زن" ترجمه کرده‌اند. این واژه، با استناد به فرهنگ لغت آلمانی Wharig ، قدیم‌ها در متون ادبی و محاوره کاربرد داشته و سپس کلمه‌ای منسوخ شده است. کلمه¬ی "وایب" (Weib )، با حرف تعریف خنثایdas ، در ریشه و زبان هند و ژرمانی، اویب (Ueib ) بوده که به معنای زن خانه‌دار چابک و زرنگ به کار می‌رفته و همچنین در آلمانی کهن، به معنای پرده و حجاب و عروس پوشیده بوده است. با این حال در زبان آلمانی جدید از این کلمه صفت فاعلی زنانهweiblich را ساخته‌اند، حال آن که از زن (die Frau ) چنین صفتی را سراغ نداریم. اما در فارسی این کلمه را، در کابرد معمول یا حتا کتابی آن، بایستی به ضعیفه ترجمه کرد تا عطر و بوی تاریخی خود را بدهد و ناگفته¬های خویش را آشکار کند.
به واقع کلمه¬ ی ضعیفه نشانی از آن شرایط مردسالاری فراگیر و سلطه‌اش بر ذهن و جان اجتماعی را به دست می‌دهد و بافتاری را از زمینه زبانی قدیم هویدا می¬کند که این کلمه در آن به کار می‌رفته است. به برکت سلطه¬ی سنت، ما در فرهنگ زبان فارسی از این کلمه‌های تحقیرکننده برای زن هنوز کم نداریم. کافی است به گفتار مردان به اصطلاح روحانی و در واقع بازاری رجوع کنیم که به زن خود به جز ضعیفه، عیال، منزل، و حتا عورت می‌گویند. هر کدام از ما، حتا اگرنخواهیم در شمار آن همجنسان یادشده مان قرار گیریم، چندین و چند تا از این کلمه¬های اهانت¬بار را در یاد داریم.
این توضیح را ابتدا به ساکن آوردم تا بگویم که نیچه در "آن سوی خیر و شر" (در اول پیشگفتار کتاب) چه شوک عظیمی به خواننده می‌دهد، وقتی می‌نویسد: «فرض بگیریم که حقیقت یک ضعیفه است – نپرسید چطور؟ آیا این شک و تردید پایه و اساسی ندارد که تمامی فیلسوفان جزم‌گرا دل خوشی از این ضعیفه‌ها نداشتند.»
من ترجمه‌ی موجود از آقای آشوری را مد نظر نگرفتم که ایشان "das Weib " را به زن ترجمه کرده‌اند. چون فکر می‌کنم اگر آن پیش‌زمینه تاریخی یاد شده را در نظر نگیریم به ژرفا و وسعت کار نیچه اشراف نمی‌یابیم که سنت مردانه فلسفه از سقراط و افلاتون تا زمانه خود را رد کرده است.
با این حال منظور من در این یادداشت متمرکز شدن بر ساختارشکنی نیچه‌وار نیست. او که نه تنها پته‌ی همکاران پیشکسوت را روی آب ریخته و زن ستیزی آشکار و نهانشان را یادآور شده، بلکه خودش در زندگانی از تناقض زن‌دوستی و زن‌دشمنی نیز خلاصی نداشته است. گفتم به نیچه کاری ندارم که، در نمایش¬نامه زندگی¬اش، زنان (مادر، خواهر، و آن معشوقه‌های دست نیافتنی) همواره نقشی مهربانانه بازی نکرده‌اند.
توجه من، در این جایی که می¬خواهد به خاطر فرا رسیدن هشت مارس همنوعی نا همجنس را در نظر گیرد، به سمت لئو آندراس سالومه می‌رود که به سال 1899 مطلبی نگاشته با نام "انسان همچون ضعیفه" (Der Mensch als Weib ). از زندگی‌نامه‌ی وی این را می‌دانیم که او به سال 1882 با نیچه دوستی کوتاه مدتی داشته و نیچه را شیفته خود ساخته است.
لئو سالومه که فرزند یک ژنرال روس بوده و در سنت‌پترزبورگ به دنیا آمده (12 فوریه 1861)، در شهر گوتینگن چشم بر جهان می‌بندد (5 فوریه 1937). زندگی‌نامه‌اش او را نویسنده معرفی می‌کند. در سال 1877 با شرق‌شناسی به نام آندراس ازدواج می‌کند. در سال‌های 1899 و 1900 به همراه راینر ماریا ریکله (شاعر آلمانی زبان مشهور) که رابطه عاشقانه¬ای داشته¬اند، دو بار به روسیه مسافرت می‌کند. از سال 1911 ببعد، نزد زیگموند فروید و آدلر، به تحصیل روان‌شناسی می‌پردازد و پس از تحصیل به کار در رشته خود مشغول می‌شود. از آن جا که کنجکاو و جستجوگر بوده با تنی چند از متفکران زمانه داد و ستد نظری داشته است که از این جمله باید نامه‌نگاری‌های وی با مارتین بوبر، یکی از متفکران یهودی، را یادآور شد.
در این روزهایی که به سمت "روز زن" می‌رود، چون نمی¬خواستم انشاء نویسی مردانه¬ای را راجع به "اهمیت آزادی زنان" مد نظر گیرم، مطلب "انسان همچون ضعیفه" لئو سالومه را خواندم. می¬خواستم حدیث نفس قهرمان داستان را از زبان خودش بشنوم و نه احیانا از دهان راوی دانای کُل.
باری، مطلب " انسان همچون ضعیفه " سالومه که شوک درمانی تا نیمه راه رفته نیچه برای مردان را می¬شناسد، بدون شک دیالوگ درونی با نیچه و آثارش را نیز در بردارد. نیچه آن "شوک به افکار عمومی" را به سال 1886 نگاشته و فرض گرفته که حقیقت یک ضعیفه است.
سه سال بعد مطلب سالومه نگاشته شده که در چشم‌اندازی فراخ تر، این "زنانگی حقیقت" را سهم‌طلبی نیمه دیگر جامعه می¬خواند. او، با تکیه بر تجربیات متفاوت زنان به هنگام رشد و آن برخورد دیگر با بیولوژی تن آدمی، زن را جهانی دیگر ارزیابی می¬کند. وی، با تکیه بر این ارزیابی، به اذهان عمومی فراخوان می¬دهد که زیر سقف مفهوم فاعل شناسا یا انسان شناسنده و کنش‌گر نمادین فقط در پی یافتن مرد و حضور مردانه نباشد.
از یاد نبریم که بخش عمده‌ای از اندیشه ورزی نیچه صرف این موضوع شده است که مشخصات "جان آزاده" (یعنی آن شکل پرداخته‌ از سوژه بزبان فرنگی یا فاعل شناسا به زبان فارسی مرسوم) را به دست دهد. بواقع نیچه در اثر "اچه هومو" (وه، چه انسانی! Ecce Homo ) می‌خواهد خود را همچون نمونه‌ای از "جان آزاد" بشناساند. آن هم با استدلال‌هایی از این قبیل که "چرا این چنین فرزانه‌ام" و "چرا چنین باهوشم" که عنوان‌های فصل‌های اولیه کتاب یاد شده هستند.
داشتم می‌گفتم که مشغول خواندن مطلب لئو سالومه بودم* که در استدلال و دفاع از ارزش ذاتی زن و نیز خواست برابری حقوق اجتماعی در قیاس با مردان، به جنگ ایده‌های حاکم زمانه خود رفته و بدین خاطر مطلبش از آن دست "مشاهدات نا بهنگام در زمانه" خوانده شده است.
نا بهنگامی نگرش او به زمانه‌ای برخورد می‌کند که فرهنگ حاکم از برتری مرد در طبیعت حرکت می‌کند و کل قانون‌گذاری و رفتار مرسوم از این رفتار ناشی می‌شود. سالومه با تکیه به آخرین دانستنی‌های علمی زمانه خود، که در زمینه فیزیولوژی و بیولوژی به دست آمده، علیه درک حاکم مردپرستی برپا می‌خیزد. وی از زمان شکل‌گیری نطفه تا زایش و تربیت بچه، نقش محوری زن را خاطرنشان می‌سازد. هدف او از استدلال و برهان‌ اینست که آن "ضعیفه" در افکار عمومی را چنان به توانایی‌های خود آگاه سازد تا این آگاهی به قدرت و نیروی اجتماعی بدل شود. آن هم نیرویی که مانع گسترش تلقی شود که دروغ دنبالچه مرد بودن زن را اشاعه می‌دهد.
در چنین زمینه سازی نظری است که امکان دست‌یابی زن به حقوق اجتماعی‌اش میسر می‌شود. حقوقی که مردسالاری آن را از جامعه دریغ کرده است زیرا قرن‌ها به صدای دل و جان زن گوش نسپرده است.

* - منبع مطلب لئو سالومه در این کتاب است:
Lou Andreas – Salome: Die Erotik, Ed. Ullstein, 1985
.
.
برگرفته از صفحۀ آقای شاد در فیسبوک

.
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست