سردار صالحی

نسخه برای پیری که خوابش نمی‌برد. زمزمه است، زیر لبی، یواش یواش:

* هر صباح سه بار تا صد صبا بگذرد. کارگر نشد پس‌اش بده:

 

گله‌‌ی دیده‌بان از شبان


او مرا به‌ بوسه‌هاي‌ دهان‌ خود ببوسد ــ زيرا كه‌ محبّت‌ تو از شراب‌ نيكوتر است‌ ــ

عطرهاي‌ تو بوي‌ خوش‌ دارد و نام تو چون‌ عطر ريخته‌ شده‌ است. بنابراين‌ دوشيزه‌گان‌ تو را دوست‌ مي‌دارند.

ــ مرا بِكِش‌ تا در عقب‌ تو بدويم‌.

پادشاه‌ مرا به‌ حجله‌هاي‌ خود آورد. از تو وجد و شادي‌ خواهيم‌ كرد. زیاده از شراب ذکر محبت تو خواهیم کرد. تو را از روي‌ خلوص‌ دوست‌ مي‌دارند.

ــ اي‌ دختران‌ اورشليم‌، من‌ سيه‌ فام‌ امّا جميل‌ هستم‌، چون‌ خيمه‌هاي‌ قيدار و مانند پرده‌هاي‌ سليمان‌. بر من‌ نگاه‌ نكنيد چون‌كه‌ سيه‌فام‌ هستم‌، زيرا كه‌ آفتاب‌ مرا سوخته‌ است‌. پسران‌ مادرم‌ بر من‌ خشم‌ نموده‌، مرا ناطور تاكستان‌ها ساختند، امّا تاكستان‌ خود را ديده‌باني‌ ننمودم‌.

 

ــ اي‌ حبيب‌ جان‌ من‌، مرا خبر ده‌ كه‌ كجا مي‌چراني‌ و در وقت‌ ظهر گلّه‌ را كجا مي‌خواباني‌؟ زيرا چرا نزد گله‌هاي‌ رفيقانت‌ مثل‌ آواره‌ گردم‌.

 

 

هم‌آوا

 

اي‌ جميل‌تر از زنان‌، اگر نمي‌داني‌، در اثر گله‌ها بيرون‌ برو و بزغاله‌هايت‌ را نزد مسكن‌هاي‌شبانان‌ بچران‌.

اي‌ محبوب‌ من‌، تو را به‌ اسبي‌ كه‌ در ارابه‌ی فرعون‌ باشد تشبيه‌ داده‌ام‌. رخسارهايت‌ به‌ جواهرها و گردنت‌ به‌ گردن‌بندها چه‌ بسيار جميل‌ است‌. محبوبه‌: زنجيرهاي‌ طلا با حَبّه‌هاي‌ نقره‌ براي‌ تو خواهيم‌ ساخت‌. چون‌ پادشاه‌ بر سفره‌ خود مي‌نشيند، سنبل‌ من‌ بوي‌ خود را مي‌دهد. محبوب‌ من‌، مرا مثل‌ طَبله‌ مرّ است‌ كه‌ در ميان‌ پستان‌هاي‌ من‌ مي‌خوابد.

محبوب‌: محبوب‌ من‌، برايم‌ مثل‌ خوشه‌بان‌ در باغهاي‌ عين‌جدي‌ مي‌باشد.

ــ اينك‌ تو زيبا هستي‌ اي‌ محبوبه‌ من‌، اينك‌ تو زيبا هستي...

چشمانت‌ مثل‌ چشمان‌ كبوتر است‌.

محبوبه‌: اينك‌ تو زيبا و شيرين هستي‌ اي‌ محبوب‌ من‌ و تخت‌ ما هم‌ سبز است‌.

محبوب‌: تيرهاي‌ خانه‌ ما از سرو آزاد است‌ و سقف‌ ما از چوب‌ صنوبر است.

محبوبه: من نرگس شارون و سوسن وادی‌ها هستم.

محبوب: چنان‌که سوسن در میان خارها هم‌چنان است محبوب من میان دخترها.

محبوبه: چان که سیب در میان درخت‌های جنگلی هم‌چنان محبوب من است در میان پسرها. در سایه‌اش به شادمانی نشستم و میوه‌اش به کامم شیرین بود. من را به می‌خانه آورد و علم وی بالای سر من محبت بود.

مرا به قرص‌های کشمش تقویت دهید و مرا به سیب‌ها تازه سازید زیرا که من از عشق بیمارم...

دست چپ‌اش در زیر سر من است و دست راست‌اش من را در آغوش می‌کشد...

ای دخرات اورشلیم شما را به غزال‌ها و آهوهای صحرا قسم می‌دهم محبوب مرا تا خودش نخواهد بیدار نکنید و از خواب برنینگیزانید.

ــ آوار محبوب من است: اینک بر کوه‌ها جستان و بر تُل‌ها خیزان می‌آید.

محبوب من ماننده‌ی غزال یا بچه‌آهو است. اینک او در عقب دیوار ما ایستاده است، از پنجره نگاه می‌کند و از میان شبکه‌ها خویشتن را نمایان می‌کند.

محبوب من مرا خطاب کرد و گفت: ای محبوبه‌ی من و ای زیبایی من، بر خیز بیا! زیرا اینک زمستان گذشته است و باران تمام شده است و رفته است. گل‌ها بر زمین ظاهر شده و زمان الحان رسیده است، آوار فاخته در ولایت ما شنیده می‌شود. درخت انجبر میوه‌ی خود را می‌رساند و تاک‌های گل آورده رایحه‌ای خوش دارد. ای محبوبه‌ی من و ای زیبای من، بر خیز و بیا!

 

محبوب‌: اي‌ كبوتر من‌ كه‌ در شكاف‌هاي‌ صخره‌ و در ستر سنگ‌هاي‌ خارا نشسته‌ای‌، چهره‌‌ات را به‌ من‌ بنما و آوازت‌ را به‌ من‌ بشنوان‌ زيرا كه‌ آواز تو لذيذ و چهره‌ات‌ خوش‌نما است‌. شغال‌ها، شغال‌هاي‌ كوچك‌ را كه‌ تاكستان‌ها را خراب‌ مي‌كنند براي‌ ما بگيريد زيرا كه‌ تاكستانهاي‌ ما گل‌ آورده‌ است‌.

محبوبه‌: محبوبم‌ از آن‌ من‌ است‌ و من‌ از آن‌ وي‌ هستم‌. در ميان‌ سوسن‌ها مي‌چراند. اي‌ محبوب‌ من‌، برگرد و تا نسيم‌ روز بوزد و سايه‌ها بگريزد، غزال‌ يا بچه‌ آهو بر كوه‌هاي‌ باتر باش‌.

 

 

 

www.perslit.com