و چنین بود که ...

(به مناسبت سالگرد کمپین یک میلیون امضا)

 سروده ای از سیمین بهبهانی

 مدرسه فمینیستی: می پرسند: چه شد کمپین یک میلیون امضا؟ زمان به سررسید و تعهد همچنان برجاست!

 می گوییم: اکنون باید به مقصودرسیده باشیم. منظوراما، فقط گرفتن امضایی بی محتوا نبوده است؛ در هر دیدار، می خواستیم اطمینان یافته باشیم که امضاکننده به لزوم حقوق برابر زن با مرد ایمان دارد. و اگرنه چنین باشد، او را از این مهم آگاه کنیم.

 چنین بود که کار نمی توانست تنها بر پایه ی ایفای تعهد پیش رود. ما به دیر و درست معتقد بودیم.

دیگر آن که بسیاری از کوشندگان اجرای این مهم ، به هنگام گرفتن امضا و جلب اطمینان خاطر امضادهنده، گرفتارماموران غلاظ و شداد می شدند وخود و تومارشان به بند می افتادند. تردید نیست که در این هنگام ، اگر کسی که تومار عرضه می کند رها شود، تومارش - باهرچه امضادرآن - به چاه ویل فروخواهد شد. پس، همین مصیبت و گونه های پرشمار آن کافی ست تا رشته ها پنبه شوند. لاجرم، فرصت بیش تر حق بی چون و چرای ماست....

 

رودی روان کرده ایم که

از پویه نیارامد

روز از شب نداند

برقرار براند

و همنوایی موج را ترانه بخواند

- سرچشمه کجاست؟

- چشم پر اشک مادران ما

که قرن ها سخاوت باران بود

و

زان سوی اشک

گواه جورستمکاران بود:

زین چشمه

آن رود

روان کردیم

هزارهزار دونده مان می بایست

تا برکرانه دوان باشند

و رسیدنش را گواهان.

در راه

هرچندگاه یکی ازیشان

به دام غول بیابان

درافتاد....

 

و چنین بود

که راه

پرهول شد

و قول برقرارنیافتاد

نومید نیستیم

که تا مقصد

چندان نمانده است و

رود

همچنان روان...

 

ایا دریا !

رود را آینه باش

 

برگرفته از مدرسه فیمینیستی

www.perslit.com