دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
    سه شنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۲۳ آپريل ۲۰۱۳
تماس سردبیر: gilavaei@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

رضا مرزبان
دربررسی يك آتاب:
بيوگرافی نويسی يا سياست پردازی ؟!

مقدمه
مدتی است آتابی به نام "در تيررس حادثه" در قلمرو فارسی زبانان، گفت
وگوی بسيار برپا آرده است؛ صاحب آتاب هم خود در برپايی اين گفت و گوها بی تأ
ثير نيست تا آنجا آه نوعی جبهه بندی گروهی در بارهء آتاب ، شكل گرفته آه از آتاب
و تدوين آن بسيار فراتر می رود. و برخوردی موشكافانه را با اين جبهه بندی طلب
می آند.
بگذاريد در همين جا وضع خود را در جدال حاضر مشخص آنم: با نام آقای
شوآت، 26 سال پيش در استانبول، آشنا شدم ؛ هنگامی آه به انتظار رسيدن اجازهء
ورود به فرانسه بودم. ما تيمی شش نفره بوديم آه دونفر وضع معلومی داشتيم و
چهار نفر دل به دريا زده بودند و رفيق راه ما بايد راه پناهندگی شان را به آلمان هموار
میِ ساخت. واو از دوستش آقای حميد شوآت، برای اين آار آمك گرفت تا با وآيل در
فرودگاه فرانكفورت منتظرشا ن باشد.
در پاريس هم آن رفيق راه، با آمك آقای شوآت، گزارش اوضاع و احوال ايرا ن
دست خوش هجوم"ارتجاع سياه" را برای مطبوعات آلمان تهيه آرد. و اگر خطا نكنم
درذهنم نشست آه او نويسندهء يك مجلهء آلمانی است. می بينيد آه هردومورد
تصوير مطبوعی در خاطر من گذاشته بود. بعدها نيز آه نخستين آتاب "نگاهی از
درون به جنبش چپ ايران" را با خاطرات آقای "خانبابا تهرانی" منتشر آرد، با آن آه نام
آتاب را بسيار بلند پروازانه يافتم ، ومتن را هم خالی از ويراستاری لازم ديدم، تصوير
مصاحبه گر در ذهنم زياد جا به جا نشد. و با دومين آتاب، آه مصاحبه با آقای "ايرج
آشكولی" بود، ا لفت بيشتر نشان دادم. درانديشه داشتم تا چند آتاب ديگر "نگاهی
از درون ..." را آه به خاطرات عصيان گران برخاسته از" آنفدراسيون" نظر داشت، نيز
پيدا آنم. و اين چهره ها را آه به آارهای افسانه يی در ديكتاتوری شاه دست يازيده
بودند، با روايت خودشان ببينم. تا از طريق نقدی آه آقای دآتر "منوچهر صالحی" بر
آتاب "در تيررس حادثه" نوشته بود با آار تازهء آقای شوآت روبه رو شدم آه موضوع
آن نيز توجه مرا بر می انگيخت...
سال ها پيش  به يقين بيش از ده سال  خاطرات مردی صاحب نام را می
شنيدم آه از "بازيگران عصر آريامهری" بود. و او هنگامی آه به "قوام السلطنه"
رسيد،مكثی آرد و به تعريف از درايت سياسی وی پرداخت و افسوس داشت آه در
آخرين بازی، رودست خورد. طبيعی است آه من با عقيدهء او موافق نبودم . ونقش
قوام را در واقعهء آذربايجان هم دوگانه می ديدم: اوهنگامی آه تمام مهره های
سياسی معروف به "انگلوفيل"، درمقام نخست وزيری شاه از گشودن گره
آور"مسألهء آذربايجان" در مانده بودند با چهرهء يك دموآرات، پشت ميز بازی قرارگرفت
ويكی ازدوبازی را تا پايان برد. گره خارجی مسأله را گشود بی آن آه طرف مقابل هم
باخته باشد. و بعد گره داخلی را هرچه توانست آورآرد ؛ تمام ورق های بازی او در
ساختن حزب دموآرات، و روآردن به طبقهء آارگر و تعهد به اجرای قانون اساسی در
تأسيس انجمن های ايالتی و ولايتی و حفظ آزادی های سياسی، در آتش خشم
آورملاآان آذربايجان و نظام مدافع آنان سوخت و خاآستر شد. وخود او در آنار شاه
وعوامل شاه با خاطری آسوده، به تماشای آشتاروغارت مردم شهروروستا
درآذربايجان وسرآوب آزادی درسراسرآشورنشست وبا تقلب رسوا درسامان دادن
مجلس پانزدهم، وظيفه اش را به آخررساندو مرخص شد.
تصور اين آه "استالين" از "قوام" رودست خورد  تبليغی آه هواداران قوام راه
انداختند  ساده انگارانه است؛ استالين، و حكومت شوروی، قوام را از زمان ايالت
خراسان، و نخستين دورهء نخست وزيری وی پس از آودتای سيد ضياء الدين می
شناختند. و درگيری آنها با شاه و نخست وزيران "انگلوفيل" اويك نمايش قدرت بود.
صدارت قوام به عنوان مهره يی باگرايش آمريكايی، مفری برای پايان بخشيدن به اين
درگيری شد. وتوافق های قوام در مسكو، مانعی در راه حضورنفتی آمريكا در دريای
خزرايجاد آرد آه ازسال 1300 خورشيدی و با آوشش ناآام همين قوام السلطنه
زمينه آن فراهم شده بود وازسال 1322 آمپانی های آمريكايی باز با دولت ايران
مذاآرات محرمانه داشتند. نگرانی روس هاازبازشدن پای آمپانی های خارجی، اعم
از آمريكايی، انگليسی و هر آشور ديگر به دريای خزرو شمال ايران بود. ...
اما آن روز به آنه نظر آن مرد صاحب نام،پی نبردم آه چرا می خواست پس از
نيم قرن فراموشی، از قوام السلطنه سيمايی فرا تاريخ و خادم به ايران و پيروز در
سياست ساخته شود.
تا انتقاد آقای دآتر صالحی، و در پی آ ن، نقد آقای "ا. شيرازی" را بر نكات فراوان
آتاب "در تيررس حادثه" خواندم و اين دومی بر آنجكاوی من افزود. آتاب را از دوستی
به امانت گرفتم وحالا دربارهء آن با شما حرف می زنم. ( ا لبته دراين فاصله هم نقد و
نكته سنجی آقای دآتر بيات زاده و چند نقد ديگر را خوانده ام و دفاع آقای شوآت را
نيز، آه گوياترا زدفاع موافقانش وارد ميدان شده است و موضوع اصلی آه آتاب اوست
دارد در اين عرصه گم می شود. و از آنجا آه پای تخطئۀ مبارزات ملی و تبليغ سازش
و تسليم به سياست بيگانه را در ميان ديدم  آه از مقدمه آغاز می شود و تا آخر
ادامه می يابد  نتوانستم خاموش بنشينم.)
بحث را با ديدارساختاری از آتاب آغازمی آنم:
1  آتاب شيوه يی روايی دارد. و نويسنده، شوق زده از سبك مسلط نقّالی،
پيشاپيش به استقبال مطالبی میِ رود آه بعد بايد طرح آند. يا بی اختيار به
"پلميك" با مخاطبان نامرئی می شتابد وبرای خوانندهء ناشناس، مصلحت انديشی
می آند.
2  از زندگی ومحيط پرورش پرسوناژ خود، دستش خالی است. درمجموع
اطلاعاتش ازوی بسا آه آمتراز بيشتر خوانندگان مسن تر آتاب باشد. حتی اين خلأ
درباره نزديكان قوام نيزبه چشم می خورد  آه ا لبته درمورد وثوق الدوله، ازسر
مهرورزی به پرسوناژ است
3  فضايی آه زندگی قوام در آن ترسيم می شود، فضای زندگی اجتماعی
و ارتباط های اجتماعی ايران نيست. مثل اين آه "احمد قوام" درخانواده يی ، درمحله
يی و در ميان مردمانی در بافت شهری به نام تهران به دنيا نيامده است. بلكه از وسط
اپيدمی وبا و طاعون، و بلای قحط و مرگ آه تهران نام گرفته، و فوج فوج آدم هايی آه
اشباح هستند تا ا نسان؛ و مثل برگ های پاييزی به زمين آن ريخته اند، ناگهان روييده
است. و ترجيع بند " تهران شاه زادگان و رؤسای طايفه های قاجار و امرا و مستوفيان
دربار، در تهران اعيان و اشراف و نجبا، تهران درويشان و جارچيان و قلندران، تهران برده
فروشان و آف بينان و آفن نويسان " نظير تهران "انبوه باغ ها، ميوه های مرغوب و
هوای گاه عفن و لطيف" در حد يك آرايش آلام خيال انگيز و خالی از محتوا، رديف
شده تا بساط نقالی را رونق دهد.
4  جا به جا، چهرهء آدم هايی را از خوب و بد  آه ديگران ساخته اند و
شمارشان نيز زياد نبست  برجسته می آند تا شخصيت آتابش را در سايهء آنها
پرورش دهد. پيش از آن آه خود اين چهره ها را از غبار دوقرن پاك آند و ارزش و
اعتبارشان را محك بزند. اين نام ها،  آه گاه بی ارتباط به پرسوناژ، سايه شان روی
نام قوام می افتد بی نقد خودشان وگذشته شان چون ابزاری زيرآانه برای پوشاندن
ابهام های زندگی و شخصيت واقعی قوام السلطنه به آار گرفته شده اند.
5  به شدت شيفتهء پرسوناژی است آه می خواهد از او قهرمان ملی و
تاريخی بسازد و زمانه و مردم ناسپاس و فريب خورده را وادارد از ستمی آه بر او روا
داشته اند، احساس شرم و پشيمانی آنند. وحتی پيش از ساختنِ آن، نه مانند يك
پژوهنده، از سر تحقيق و مو شكافی، بل همانند پدری آه به فرزند دلبند و دردانه
اش مهر ورزد، دربرابر منتقدانی آه طی قرن گذشته از قوام به خوبی ياد نكرده اند و
امروز ديگر نيستند، جبهه می گيرد و از سر خشم تا مرز درشت گويی ناهموار به
آنها، پيش می رود.
6  اما، مهم تر از همه، در تمام آتاب، يك طرز فكر قديمی در قا لبی نو،
برای تخطئه يا تخدير توجه زمانه به شناخت جهان واقعی، شناخت واقعيت های
تاريخی حاآم برنظام قدرت ها ورقابت ها چه درسطح جهانی ومنطقه يی و چه
درسطح ملی و داخلی در امر هيرارشی و سلسله مرا تب حكومت بر مردم، آشكارا
گسترده شده است. سنگ بزرگی آه می توان ديد، پرتاب آن از توان وظرفيت آتاب
بيرون است. و خواننده را با افقی محدود روبه رو می سازد.
گاه، درمتن آتاب ودرنتيجه گيری های نويسنده به عنوان مدعی و نه
پژوهشگر ، اين احساس به خواننده دست می دهد آه گويا آتاب در خدمت زمينه
سازی برای توجيه تسليم شدن به سياست های مسلط  در شرايط روانی حاصل از
شكست انقلاب بهمن و استيلای روحانيت بر حاآميت ملی در ايران است، تا ا
فتادگان، و نيمه افتادگان را به دنبال حال و هوايی بكشاند آه می طلبد فرو آشيدگان
از قدرت شاهی را در صف سرخوردگان از انقلاب جا بيندازد.
آنچه درهمين جا گفتنی است اين است آه نويسنده، مغروربه قدرت بيان
روايی خود، پا در عرصه يی گذارده است آه قرن گذشته نويسندگان برجستۀ اتريشی
آلمانی "ستفان زوايگ" و "اميل لودويگ" درآن هنرنمايی آرده اند. اما آافی است
بيوگرافی " ژوزف فوشه" را در مقام مقايسه با بلند پروازی خود در اين تأليف آنارهم
بگذارد، تا به روشنی فاصلهء راه را دريابد.
7  انبوه منابعی آه به رخ خواننده می آشد، ترآيبی از آثار قابل اعتماد و آثار
غير قابل اعتماد است . و آثار هدفمند، و غير قابل اعتماد، بخش عمده و اصلی را
تشكيل می دهد و در استفاده از آنها، نويسنده مشخص نمی آند، مطلب مورد
استفاده را از آدام منبع برداشته است. شيوۀ ارائۀ منابع هم، آمكی به تشخيص
سند مورد استناد نمی آند. اين نقص تا آنجا آه به پرداخت صحنه هايی نظير وبا، يا
توسعۀ پايتخت مربوط می شود، از حد مسامحه تجاوز نمی آند، ولی به نقل امور
سياسی آه می رسد خواننده مردد می ماند آه جز مطلبی آه با شماره مشخص
شده، باقی منابع، سند آدام عبارت يا نقل مطلب است. برای نمونه از يادداشت
15 در فصل اول، نشانی می دهم . ، 14 ،12 ،11 ،7 ،6 ، های 5
مؤلف، تمايلی هم به محك زدن ارزش و اعتبار منابع مورد استفاده نداشته
است؛ آه خود نكتۀ بسيار دقيقی است. (واين بحثی جداست.)
1
می دانم آه مطلب به درازا می آشد. اما شما را در فصل فصل آتاب به گردش
می برم تا هم از شيوهء موفق روايی نويسنده نمونه داده باشم و هم از ناساز ی
فضای روايی با بيوگرافی يك مرد سياسی و پر تحرك. فصل اول چنين آغاز می شود:
"در تهران ديده برجهان گشود. در تهران شاهزادگان و رؤسای طايفه های قاجار، امرا و
مستوفيان دربار، در تهران اعيان و اشراف و نجبا، تهران درويشان و قلندران، تهران برده
فروشان و آف بينان و آفن نويسان؛ و سرانجام در تهران "انبوه باغ ها، ميوه های
مرغوب و هوای گاه عفن و لطيف". تاديده بر جهان گشود، تهران چند سالی بود آه
حال و هوايی ديگر داشت. قحطی و وبای هولناك سال 1250 شمسی ....... پايان
گرفته و ميرزا حسين خان مشيرالدوله .. به رغم دشواری ها، هنوز در پايتخت ناصری
بر آرسی صدارت تكيه داشت؛ و اين همه، بيست سال پس از مرگ امير آبير، گويی
نشانه ی آن بود آه روزگار نحسی و نيستی به سر آمده و ايّام سعادت و نيك بختی
در پيش است." ( به هم سنگی سپهسالار با امير آبير، در نگاه نويسنده دقت آنيد)
اين سير پروازگونه، درباره تهران ادامه دارد:"تهران از دير باز زير نگين پادشاهانی
قرار داشت آه در استبداد شهره بودند. پايتخت ممالك محروسه آيينهء تمام نما و
چشم و چراغ سر زمينی بود آه سلاطينش جواهرات سلطنتی را زير تخت خود پنهان
می آردند و در تشويشی بی پايان از توطئه ی درباريان، شامگاهان را در پناه حراست
قراولان گرجی به صبح می رساندند. سرزمينی آه مردمان بی پناهش در معرض
اجحاف و بی عدالتی حاآمان و داروغگان، در اصطبل شاهی بست می نشستند و به
عثمانی و فرنگ می گريختند و گاه زير بيرق بيگانه، يا سرانجام، در باغ سفارت
خصمی آه هستی شان را ربوده بود، زبان به شكوه و شكايت گشوده و سر به
شورش می نهادند."
باز مثل آبوتر اهلی، بالای سر تهران می چرخد؛ دور و نزديك می شود. بيشتر
روی بام دهه های 1240 و 1250 معلق می زند؛ می آوشد تا تهران را "ا ز هنگامی
آه در برج و باروی شاه طهماسبی محصور بود تا روزگار ی آه در دارالخلافه ء ناصری از
خواب قرون بيدار شد" "در چنبرهء قحطی و طاعون و وبا گرفتار" تعريف آند. و برای اين
آه نام مرد استخوان داری چون مستوفی الممالك را تيمناً در آتاب آورده باشد به
خواننده يادآوری می آند آه شاه اورا وميرزا عيسی خان وزير دارالخلافه را مأمور آرد
تا حصار قديمی شهر را خراب و محلاتش را گسترش" بخشند. "در اين روز مبارك"
يعنی سال 1246 شمسی  سلام عام منعقد گرديد.... و "ذات همايونی" با آلنگی
آه از نقره ساخته شده بود، حدودشهر را تعيين آرد...." . ونيز از "لرد آرزن" نقل می
آند : " آه مبلغی از وجوهی آه برای آمك به قحطی زدگان سال 1250 شمسی از
انگلستان ارسال شده بود، صرف مزد آارگران حفر خندق ها شد" آه دور"دارالخلافهء
ناصری" می آشيدند.

اما اين پروازها و چرخ زدن ها چه ربطی به تولد "احمد قوام" دارد آه در سال
1256 چشم به جهان گشود؟ ا لبته خوانندهء آنجكاو، خود بايد با علامت سؤال آن را
مشخص آند.
اين در حالی است آه آبوتر تيزپر راوی ما، بارها و بارها از روی وقايع و
رويدادهايی آه خون زندگی در رگ های خودداشتند گذشت و آنها را نديد، يابه آنها
اعتنا نكرد: فاجعهء هجوم استعمارغرب به آشورآه با تبانی روس وانگليس ازجنگ
های ايران و روس آغازشد و شكل گيری بخشی از نهاد روحانی در قالب سازمانی
متشكل برای پوشاندن سراسر آشورو رواج آشمكش های فرعی ملاها،جای توجه
به استيلای قهرآميز سياست استعمارغربی بر اقتصاد آشور، هجوم آالای خارجی و
گسيختن شيرازهء توليد سنتی و مانوفاآتور داخلی، و تسخير آشاورزی ايران، از
طريق توليد مواد مورد نيازخارجی، آه بيكاری و فقررا درروستا ها و شهرها رواج داد.
واآنش عمومی به هم دستی و شكست روحانيت و سلطنت قاجار در جنگ با روس،
آه عاقبت در چهرهء قيام باب، آشكار شد و اوج قهرآن در واقعهء شجاعانهء ترور
ناموفق ناصرالدين شاه و سرآوب آن با وحدت عمل شاه قاجار و مراجع روحانی ، تمام
تاريخ حيات ناصرالدين شاه و دوران پس از آن را تاامروز پوشانده است. مردان شمع
آجين سوار بر قاطر آه قراولان شاهی برای عبرت "رعايا"، دور شهر می گرداندند. و
جسد آشتگانی آه دوپاره شده و از دروازه های تهران آويخته مانده بود، به نگاه نه
چندان آنجكاو آبوتر تيزپر، در نمی آيد. و چشم ها را می بندد تا فرمان شاه به قتل
عام "بابی ها" وشرآت دادن تمام ارآان حكومت حتی معلمان دارالفنون و ملاها را به
طور گروهی، در آشتن آنها نبيند، آه همين مستوفی الممالك هم با مستوفی هاو
ديگر نوآر باب های ديوانش مشمول اطاعت امر بودند!
راوی شيرين آلام ما، سال تولد قوام را به "سرانجام يافتن " آار توسعهء
پايتخت وسپری شدن " سال قحطی با تمام پيامد های هولناآش" پيوند می زند تا
خوش يمن بودن قدم نو رسيده را يك جوری به "تاريخ ناصری" هديه آند. و دربارهء قحط
سالی 51  1250 داد سخن می دهد. تا خواننده را دستخوش هيجان سازد. و از
"فريدون آدميت" برای مستند ساختن آلامش مدد می گيرد ومصيبت وبا و طاعون را
هم بر قحط نان می افزايد آه با شايعه های متواتر خوردن سگ و گربه و حتی آدم،
تكميل شده بود. اما دلايل قحط و غلا را باز نمی آند آه نخستين آن، ازهم پاشيدن
نظم سنتی آشاورزی بود. و سپس ترويج انبارداری غلات ازجانب قشر نوخاسته
مالكان روييده در پيكر حكومت و روحانيت. تنها "آقا نجفی" بزرگ ترين مقام مذهبی
اصفهان نبود آه آشكارا احتكار را رونق می داد؛ در تهران هم آية الله حاجی ملا علی
آنی، اين خدمت را به عهده گرفته بود. در همان قحط و غلای 1250 ، سپهسالار به
شاه گزارش داد:".. اگر وجود نظام الدوله (معيرالممالك) و حاجی ملاعلی آنی و غلّهء
اين دو نفر نبود، هرگزگندم در تهران از 15 و 18 تومان بالا نمی رفت. اگر گندم 15
تومان بود نظام  الملك گفت حتماً آمتر از 20 تومان نمی دهم، ماهم مجبوراً و لابداً
خريديم. فوراً حاجی ملاعلی شنيد، گفت نرخ 20 تومان است، همين قسم متدرجاً به
50 تومان رسيد."(انديشهء ترقی و حكومت قانون  دآتر فريدون آدميت) . در آذربايجان
و خراسان و ساير ايالت ها نيز وضع بر همين منوال بود. اين آه نويسندهء محترم، با
وجود در اختيار داشتن آتاب آقای دآتر آدميت، گواهی روشن گزارش به ناصرالدين
شاه را ناديده گرفته است آاش تنها از سرتسامح باشد.
البته تمام تفصيل "قحطی" و "وبا و طاعون" در خدمت برجسته آردن نقش
ميرزا حسين خان است ، آه به نظر نويسنده مردی در رديف ميرزا تقی خان امير آبير
بود. تا از آن نتيجه بگيرد " روزگار تلخ اين بزرگ مرد تاريخ ايران آه در پاييز سال 1260
1881 ميلادی) به سر آمد"، واين زمان " احمد قوام آه فرمان مشروطيت به خط )
اوست، چهارساله بود"!
و بعد ازآ ن آه قوام 4ساله می شود، تازه پای نسب او به ميان می آيد آه
:"ازتبار محسن خان آشتيانی، از ملاآان و ديوانيان بنام ايران بود. او در دوران حكومت
نادر شاه افشار و آريم خان زند ثروت و مكنت بی آرانی بر هم زد و بازماندگانش،
نسل در نسل، در دربار سلاطين خدمت آردند و به برآت نفوذی آه يافتند، نام شان با
نام و تاريخ ايران عجين شد."
چون قصد ندارم مردگان قوام رااز گور بيرون بكشم و جای نكير و منكر به سؤال و
جواب بگيرم، می گذارم تا خودشان درآن دنيا جوابگو باشند آه مثلاً پدر بزرگ قوام،
درمقام وزارت خراسان، چگونه "ستارهء اقبالش افول آردو در سال 1240 شمسی آه
سالی نامبارك برای ايران بود،..." "فاجعهء مرو" به بار آمد. همان بيان روايی نويسنده
در نقل از قهرمان ميرزا سالور و  توضيح "فاجعه" و باز خريد مجددخدمت از شاه و
وزارت اصفهان وانتصاب به آارگزاری فارس. و پيشكاری ظل ا لسلطان ووزارت گمرآات
و محاسبات ، تا چهارسال پيش از تولد قوام، آه در گذشت  آفايت می آند.
پدرش به يمن قدم فرزند دوم، در همان سال از شاه لقب گرفت. برای آن آه
روايت جان بگيرد، نويسنده به مدد اعتماد السلطنه، از جشن تولد شاه می گويد آه
چهارصد شاهزاده از نوه و نتيجه سر سفرهء ناهار حاضر بودند. و در اطاق گلستان ...
به ميرزا ابراهيم معتمد السلطنه لقب جنابی مرحمت شد." اين اندازه برجسته آردن
شجره نامه يی آه مردانش حتی پيش از رواج "معجزهء سكه های طلای دولت
انگليس"  به گفتهء سرجان ملكم  با اين معجزه گری خوگرفته بودند، و بعد آم
اهميت جلوه دادن خلق و خوی آنان، بايد از سر تصادف باشد!
اين جا راوی به ما خبر می دهد آه "ميرزا ابراهيم خان معتمد الدوله با طاوس
خانم، دختر ميرزا مجدالملك سينكی آه از رجال بنام عهد ناصری بودازدواج آرد و
صاحب دو فرزند به نام های حسن و احمد شد. اما هنوز چند صباحی از اين ازدواج
نگذشته بود آه طاوس خانم درگذشت." تا به رخ خواننده بكشد آه" با مرگ او،
برادرش ميرزا علی خان امين الدوله آه روزگاری ديگر از صدر اعظم های به نام ايران
شد، در آنار معتمدالسلطنه، پدر حسن و احمد بر "مراقبت و حسن تربيت" خواهرزاده
هايش همت گمارد."
وتازه به ياد راوی می گذرد آه بايد از اصل موضوع چيزی بگويد : " احمد قوام
درتهران ديده برجهان گشود. پيرامون دوران آودآی اوآگاهی چندانی در دست
نيست؛همين قدرمی دانيم آه ميرزا مهدی خان شقاقی، طراح ساختمان بهارستان
ومسجد سپهسالار، سه سال پيش ازتولد قوام، طرح خانه ای را برای پدراو آشيده
بود" وبعد از نوشتهء ميرزا مهدی خان سند می آورد واين آه "درآتاب دارالخلافهء تهران
نيزآمده است آه معتمدالسلطنه درتهران خانه ای در محله ی دولت داشت. و می
توان گمان آرد دوران آودآی احمد دراين خانه سپری شده باشد"!
بعد خبر می دهد آه " احمد به دنبال تحصيلات متداول و مرسومی آه.
....برای فرزندان صاحب مال و مكنت فراهم بود، به سياق نويسی وادبيات فارسی و
مقدمات عربی و"حسن خط و انشاء" مشغول شد." و "همراه برادرش حسن، نزد
شيخ علی نوری و سيدعبدالكريم لاهيجی در مدرسه ی مروی به تحصيل معانی و
بيان و منطق پرداخت و تا اندازه ای علوم معقول و منقول آموخت. محمد گلپايگانی ،
معروف به اديب گلپايگانی، نيز معلم هردوآنان بود. قوام "علوم جديد" را نزد مسيو
بارنئوفرانسوی و ولی الله خان نصر فراگرفت" و يادآوری می آند برای ادعای تحصيل
وی دررشته حقوق سياسی مدرسه پاريس دليلی نيافته است.
اما نكتهء درخورتأّمل اين است آه پژوهندهء خوش روايت ما، آه مكرر ازخط قوام
تجليل می آند واز صاحب نظران دراين باره سندتأييد می آورد، هيچ جا از استادی آه
خط نويسی را به قوام تعليم داد نام ونشانی نمی دهد.شايد وی را قابل نمی داند تا
نامش در آنار شاگرد بيايد هرچند می نويسد خط قوام آليدی بودآه درهای بسته
دربار ناصرالدين شاه را به رویش گشود. و اين گشايش با دست دايی او ميسر گشت.
و از اين جا به توصيف مقام و موقع امبن الدوله می پردازد، تا خلأ خبر آفرين
نبودن پرسوناژ خودرا پر آند. وبا او درمقام های مختلف دربار ناصرالدين شاه ودومين
سفرشاه به فرنگ، وماجرای امتياز تنباآو پروازمی آند. و ازتأسيس پست خانه
وآارخانه آبريت سازی درالهيه وقند آهريزك وايجاد مدارس جديد وسيله ا و
وازصدارتش می گويدوناگهان به ياد پرسناژخود می ا فتد و به مقايسهء آن دو می
پردازد:" ...هردو منشی مخصوص شاه شدند... هردو به وزارت و اندآی بعد به صدارت
رسيدند... و هردو روزگاری ديگردر چرخشی تند و ناخواسته در شمار نخست وزيران
ناآام ايران در آمدند. ... غرور ويژگی هردو بود.... هردو، دل در گرو زندگی اشرافی
داشتند. امين الدوله خانه ی زيبايی در تهران ساخت آه پارك و باغی مصفا داشت و
ظروف نقره و چينی آن را ازخارج سفارش داد وخواهر زاده اش، احمد، ساعت های
گرانبهاو به روايتی هزار دست لباس داشت و " عمارت قشنگ و گلكاری باغ او در
تهران ضرب المثل بود." هردو در پی اصلاح نظام مالی و اداری آشور و تجديد سازمان
ارتش بودند وارتش {آدام ارتش؟} به فرمان هيچ يك درنيامد. هردو می خواستند از
خارجه وام بگيرند؛ يكی از بلژيك و هلند يا آلمان و فرانسه و ديگری از آمريكا. يكی می
خواست گمرآات را به آنان واگذارد وديگری امتيازنفت را.... باآی نداشتند اگر منتسب
به همكاری با بيگانگان شوند، آه غوغای عوام را بر نمی تابيدند . نجات ايران را نه در
رويارويی با قدرت های استعماری، آه دربهره جويی از آشمكش و رقابت آنان با
يكديگرجست وجو می آردند. هردو به عضويت در فراماسونری منتسب بودند....
تا اين جا، با شيوه نقالی راوی خوب آشنا شده ايد. امين الدوله را آه آردش را
بيخته و غربالش را آويخته است، در آفهء ترازويی می گذارد آه آفهء ديگر را به قوام
جوان داده و از اين همانی های آن دو می گويد. و زيرآانه راه صا ف می آند برای آنچه
بعد خواهد گفت. و چون جز اين آه قوام، برادر وثوق الدوله و پسر معتمد السلطنه و
مادرشان طاوس خانم خواهر امين الدوله است وخطی خوش دارد آه دايی، آن را برای
راه يافتن احمد به دربار وسيله ساخته است، مطلب ديگری از پرسوناژ خود ندارد،
برای مطلب دندانگير و راوی پسند، به سراغ تهران در تدارك جشن پنجاه سالۀ
سلطنت ناصرالدين شاه و گزارش آشته شدن ا و به تيرميرزا رضا آرمانی در حرم
شاه عبدالعظيم می رود. و مظفرالدين شاه را به تهران می آورد، و شاه تازه، امين
الدوله را به پيشكاری آذربايجان می فرستد. و او، خواهرزاده اش را با سمت منشی
مخصوص خود به آذربايجان می برد. و راوی بازفرصتی پيدا می آند تا به خواننده ياد
آوری آند: احمد قوام "اگر نام و نشانی از خود برجای گذاشت، بيش از همه با
آذربايجان و بر سر آذربايجان بود."!
اما دربارهء آار، يا آارهای قوام درآذربايجان مطلبی برای گفتن نداردجزاين آه:"
خدمت احمد در تبريز... را می بايست فصلی بس مهم در رشد افكار و چگونگی
آشنايی ا و با راه و رسم و رازورمز فعاليت سياسی وچند وچون دستگاه اداری
دانست.." و اورا همراه دايی جان به تهران می آورد و امين الدوله را به صدارت می
رساند و به خواننده ء مفتون ياد آوری می آند"اين بار، احمدمنشی مخصوص و محرم
صدر اعظم شده بود... دست يابی به چنين مقام و مرتبه يی آاری سهل وآسان نبود؛
آن هم نزد"نويسنده دقيق و صاحب خطی مانند امين الدوله" واحمدآه ديگر ملقب به
دبير حضورشده بود... از عهده ی چنين مهمی برآمد" و مستوفی را شاهد می گيرد
آه(خدمت ميرزااحمد خان درآذربايجان ودوره پانزده  شانزده ماهه ی صدارت امين
الدوله را آه اومنشی مخصوص صدر اعظم بود، فاصله ای می داند آه طی آن"آليه
آار ها از زير قلم شان می گذشت") [باز تأآيد روی خط!]
بعد ازفراغ ازاين زمينه چينی، به ياد "مهدی فرخ" از نويسندگان شرح حال قوام
می افتد آه "حضوراحمدخان را در تبريز ازمنظری ديگرمورد بازبينی قرار می دهد..." و
ازتصنيفی آه شاگرد بناهای تبريز، هنگام آار زمزمه می آردند. و اشاره به روابط
جنسی غير متعارف دبير حضور با محمدعلی ميرزا،وبعد حضورش در مجالس "شب
های عياشی مظفرالدين شاه" و"معاشقه اش با عين الدوله" با بی اعتمادی يادمی
آند وبه تخطئهء نوشته هايش می پردازد آه "دوراز آاوش و دقت علمی است" و بعد
از دفاعی جانانه ازقوام، فرخ را متهم می آند آه ميل به" رسوا" ساختن طرف داشته
است. و هنگامی آه اصل قضيه را مورد ترديد خواننده قرار داد، به اختصار يادآوری می
آند "قهرمان ميرزا سالورنيز درآتاب روزنامه خاطرات عين السلطنه، گاه آشكار و گاه
پنهان، اشاراتی گذرابه زيبايی و رفتار جنسی او دارد." و باز
به آتاب "تاريخ رجال ايران" می پردازد آه روايتی از شوريده، شاعر نابينا و شعاع
السلطنه والی فارس نقل آرده است. و با استنادبه آوری شوريده، اصل روايت را
تخطئه می آند. و از آن خصمانه ترجبهه گيری نويسنده دربرابر"تقی زاده" است آه
در"زندگانی طوفانی" نوشته : " ....مظفرالدين شاه امين الدوله را والی آذربايجان آرد.
جوان خوشگلی آه با او به تبريز آمدو تلألؤ می آرد همان قوام السلطنه در اوايل
جوانی اش بود". واز آقای شوآت پاسخ می گيرد آه " چرخش آلام تقی زاده در
وصف " جوان خوشگلی آه تلألؤ می آرد" يا توصيفی است در حوزه ی بيان زيبايی،
آن گونه آه تقی زاده دريافته است، يا در باب مقوله ای است آه، هرچند پوشيده، اما
ميل به وسوسه وارضای ذهنيتی آنجكاو در حيطه ی روابط جنسی دارد. و بر توصيف
فرخ و پرده دری هايش پهلو می زند."!
حالا نوبت خواننده است آه در بارهء ميزا ن و اعتبار پژوهش های نويسندهء
محترم ترديد آند وبا آگاهی ها آه از دربارو رجال قاجاردارد، و جزاين چند نفر آه دم تيغ
آقای حميدشوآت قرارگرفته اند، دربارهء قوام منابع ديگرمی شناسد؛ ازاين همه
شيفتگی حيرت آند. اگر تصنيف
تبريزی های دوران محمدعلی ميرزا، در دسترس آسی نيست، اما ديوان"ميرزادهء
عشقی" (و شايد "ايرج ميرزا") همه جا هست. او هنگامی آه به يكی از هم طرازان
قوام، در مقام افشا  گری می گفت " قوام سلطنه نصف توداد، والی شد.." هرگز باور
نمی آرد "مثل سائره"ء او درايهام، هشتاد سال بعد چنين مدافعی پيدامی آند.
يادمان باشد؛عشقی(يا ايرج) از قوام السلطنۀ والی خراسان حرف می زند.
پس از برآناری امين الدوله، قوام با پسر او، به اروپا می رود. آی و چه مدت؟
مبهم است. ولی مناسبتی است تا راوی ازهمين جا، تكليف خواننده را با آيندهء
پرسوناژخود روشن سازد و بگويد" ظاهراً اين رسم وراه قوام بود آه می خواست يا
مصدرآاری باشدو يا درايران نباشد" "..دربازگشت ازاين سفر، آه گويابه درخواست
شاهزاده عين الدوله صورت گرفته بود، منشی صدراعظم شد." [يعنی عين الدوله]
..." ... انتخابی آه بر نفوذ و اعتبار قوام می افزود.".
از اين جا به بعد پيداست ديگرمطلب دندانگيری ندارد؛ و برای جلوه دادن به چند
"سند" مبهم در ارتباط با نام دبير حضور، زمينه سازی می آند: " او از همان روزگاری
آه وارد دربار شد و لقب دبير حضور را از آن خود ساخت، دامنه ی نفوذ و قدرتش را
گسترش داد. اين فاصله ای است آه طی آن درشماری از جلسات و مجامع مهم، رد
پايی از او به چشم می خورد." و بعد از ( نامه های مغيث الدوله) می آورد : " شاه
منزل اتابك ميهمان بود.... اتابك خودشان از طرف حكام ... هريك تقديمی گذارده اند
منجمله يك صدتومان هم به اسم حضرت مستطاب عالی ... مأموروصول هم
دبيرحضوراست." و در"يادداشت ها" اضافه می آند: "قهرمان ميرزا سالور نيز با اشاره
به آخرين سفرمظفرالدين شاه به فرنگ و خريدهای شاه و نقش قوام می نويسد: "..
عين الدوله آن چه شاه خريد، حسابش و پولش را به دبير حضور واگذارآرده بود" ( البته
اين موضوع به سفر سوم مظفرالدين شاه ومدتی بعدمربوط می شود) و"نمونه ی
ديگری از نفوذ ميرزا احمد خان" را "در دايرهء قدرت، شرآت او در مجمعی می شمارد
آه می بايست، در آستانه ی انقلاب مشروطيت به نارضايتی تجار رسيدگی آند". و با
شرح واقعه شكايت تجار، از"اُ فت " روايت می آاهد:" سرانجام مجلسی در
دربارمنعقد شد.... از آسانی آه در آن نشست حساس شرآت آردنديكی هم ميرزا
احمدخان دبير حضور بود.". و باز تجديد خاطره يی با نام امين الدوله، و پايان عمر او در
. خرداد 1283
آقای شوآت، شايد به عمد فراموش می آند آه انقلاب مشروطه چند سال
بود از "آستانه" گذشته بودو تيرهايی آه از تپانچهء ميرزا رضا شليك شد، انقلاب را
اعلام آرده بود. او حتی برای آن آه خوانندگانش دچار هيجان نشوند، آنها را از ديدن
صحنه رويارويی ميرزا رضای آرمانی با ناصرالدين شاه و لحظهء شليك گلوله ها
محروم ساخت و طوری به تماشای شاه برد آه : "... تا آبدارها و عملهء خلوت اسباب
نماز را فراهم آنند، "، "از زير عينك به زنها نگاه می آرد" . بعد هم "ناگهان، در ضلع
جنوبی بقعه، صدای شليك طپانچه در فضا پيچيد و تير قضا مصادف آمد". دليل
فراموشی هم روشن است؛ ايشان می خواهدآغاز انقلاب را با دست خط " فرمان
مشروطيت" پيوند بزند. ونقش مردی را آه ازميان مردم عادی برخاسته بود، از ناصيهء
انقلاب بزدايد. او از انقلاب قبايی می دوزد آه متناسب قامت " پرسناژ" روايتش
باشد، نه چنان آه اتفاق افتاد. آن هم با روايتی آه در فصل دوم آتاب نقل می آند.
2
فصل دوم با عنوان "وزارت و انقلاب" اين طور آغاز می شود:
(تكيه آلامش " خدای لاشريك له" بود و برای هر حرفی دوازده بار قسم می
خورد. می گفتندنمازش ترك نمی شود و از محرمات و مسكرات به دور است و بر
خلاف پدر، به زن چندان مايل نيست. ازطوفان و رعد و برق و باران های تند، خوف و
وحشتی غريب داشت
وتا هوا"بنای انقلاب" می گذاشت، به زير عبای سيد بحرينی آه چشم و چراغش
بود پناه می برد. پس در سفربه فرنگ نيز اورا باخود به همراه برد تا پس از تماشای
آتش بازی برايش روضه بخواند آه "شوق بسيار به گريه داشت".)
توصيفی آه هم چنان ادامه دارد و در آن، مظفرالدين شاه درسيماهای مختلف
تصوير می شود. وراوی، آه خواننده را غافل گير آرده، به نقل نظرهای مختلف دربارهء
شاه مشروطه خواه می پردازد. آاری آه با زيرآی همراه است. از تذبذب و ترديد
اودرآارها و تصميم ها و ازجسم عليل و رنجور او در مقايسه با "شاه شهيد" می گويد
آه "مشروطه خواهان را بيمناك آرده بود آه مبادا بيماری شاه آه اميدبه بهبودی آن
نمی رفت، آوشش های شان را در به امضارساندن فرمان مشروطه نيمه آاره
بگذارد". و انجمن های سری  بست نشينان سفارت انگليس  علما  تجار  انقلابيان
پاك باخته  روشنفكران پرآوازه  صاحب منصبان عالی رتبه  وسرانجام شماری ازنجبا و
نزديكان شاه "آه قوام جزو آنان بود" همه را دربيم وهرا س مرگ شاه قرار می دهد. و
با اين ترفند، قوام را در شمار" نزديكان شاه" وارد صحنه می آند.
عين الدوله،قوام راازسفرفرنگ به تهران فرا می خواندتا به عنوان "منشی
مخصوص" صدر اعظم مشغول آار شود. و راوی ، پيشاپيش تير به تاريكی می اندازد:
" چنين به نظرمی رسد آه ازهمين جا با مشروطه خواهان در"سر وسرّ" بود .. گاه از
تصميما ت عين الدوله... آگاهشا ن می ساخت و گاه نزد صدر اعظم برايشان به
شفاعت بر می خاست تا از تقصيرشان بگذرد"!! و به عنوان سند، اول نقل می آندآه
يك سال پيش از صدور فرمان مشروطه، عين  الدوله :".. رئيس نظميه و رئيس قراولان
را احضار آرد و... دستور داد تا ملك المتكلمين، سيد جمال اصفهانی وشيخ محمد
واعظ رابازداشت آنند". و"قوام با نفوذی آه در دربار داشت، از ماجرا آگاهی يافت و
توسط محارمش به آنان خبرداد تا مخفی شوند".
و به اين اندازه اآتفا نمی آند:" او با مجدالاسلام آرمانی، از مشروطه خواهان
پرآوازه، نيز در تماس بودو اورا از خطری آه در آمينش بود آگاه ساخت" و از نو به تكرار
نقل اول می پردازد: " قوام به ملك المتكلمين آه زبان گويای مشروطه و در سخنوری
و "منبر، شخص اول ايران " بود، پيغام فرستاد آه عين الدوله دستور داده است شما
را دستگير آنند و توقف شما در تهران خطرناك است و بهتر است آه امشب را به
شميران، منزل من يا منزل وثوق الدوله بياييد و شب در خانه نباشيد. " و ملك
المتكلمين هم شب را در باغ ييلاقی وثوق الدوله گذراند. وبعد به رجزخوانی نقالانه
می پردازد:" بی هيچ شبهه ای، اين اقدامات خالی از خطر نبود. پناه دادن به ملك
المتكلمين يا باخبرساختن آسانی آه در معرض بازداشت قرار داشتند، می توانست
برای قوام مخاطراتی جدی به بار آورد؛ آن هم هنگامی آه عين الدوله صدر اعظم در
پی بيماری شاه قدرتی روزافزون يافته ....بود" و استناد به نامه قوام در خصوص
تحولات آخرين ماه ها و هفته های پيش از امضاء فرمان مشروطه در دربار می آند آه
" اغلب با عبارت "آاملاً محرمانه" آغاز می شود " و "حاآی از حساسيت اوضاع و
توجه او به اين امر است".
همين جا بگذاريد دم خروس مشروطه خواهی قوام را آه آقای شوآت
آوشيده با تردستی در لا به لای اسناد آتاب خود پنهان سازد، بيرون بكشيم : آقای
دآتر خسرو شاآری، در بارهء دوران دبيرحضوری قوام می نويسد "در اين سمت بود
آه وی در پيگرد مشروطه خواهان شرآت فعال داشت" و از تاريخ بيداری ايرانيان ج
2،صفحه 101 وآتاب نارنجی، صفحهء 268 نقل می آند : در زمانی آه سيد جمال
اصفهانی از مشروطه خواهان مبارز رده ءاول ، تحت پيگرد عين الدوله قرار داشت و
توسط مشروطه خواهان ديگر پنهان شده بود، دبير حضور قوام ، با آمك جاسوس
خودمجدالاسلام، آه ظاهراً از مشروطه خواهان بود، به خفاگاه وی پی برد و آن را به
عين الدوله گزارش آرد. در واقع در اين زمان وی نقش رئيس پليس سياسی عين
الدولهء مستبد را ايفا می آرد. اين نشانی آن اندازه روشن است تا دليل احضار او از
اروپا، و يا حضورش را در مجمع رسيدگی به شكايت تجار، توجيه آند.
راوی، آغاز مشروطه خواهی قوام را به زمانی پيوند می زند آه سران روحانی
مشروطه خواه به قم آوچ آرده بودند و طی نامه ای خطاب به آنها توجه داد آه "اراده
(ناخوانا) شاه بر آن تعلق گرفته است آه عدالتخانه تشكيل ودايرشود" وبه آنها اعلام
آرد ضروری است تا راپورت "امورواقداماتی آه" صورت می گيرد،همه " به طورخيلی
محرمانه " و"درفوريت" انجام گيرد" آنچه را او نشان هوشياری منشی مخصوص صدر
اعظم، نسبت به موقعيت خطير مشروطه خواهان و تنطيم روابط آنان با تحولات درون
دربار " تعريف می آند؛ با زبا ن بی زبانی می خواهد به حساب ايفای نقش رهبری
مشروطه خواهان از جانب "دبير حضور" بگذارد آه " در اين روزگار رئيس دفتر و محرم
شاه شده بود" :" در نامه اش به اعلم الدوله، پزشك مخصوص شاه، ....نوشت :
بعضی اقدامات را من به واسطه موقعيت مخصوص نمی توانم بكنم و شما آه واسطه
هستيدبايد هر روز مراقب باشيد و حضرات را از آليه ماوقع مطلع آنيد. همه مطالب را
نمی شود نوشت." و.." بازدو روز است حضرتعالی را زيارت نكردم، در صورتی آه
ملاقات اين دوروزه ضروری بوده است ... از شر دشمنان نمی شود ايمن بود. اگر
ممكن است امشب سه ساعت از شب گذشته بنده را ملاقات تا مع الاتفاق به يك
محلی برويم" و بی دادن مجال تأمل به خواننده ، به داوری می پردازد: " واين همه
بيش تربه رفتار عنصری انقلابی می مانست تا منشی مخصوص صدر اعظم و محرم
شاه"!
در حالی آه اين اسناد بريده بريده وانتزاعی از آنچه در دربار و بيرون دربار می
گذشت، تنها می تواند نشان دهد آه دبيرحضور ومحرم شاه و صدراعظم، با احساس
پايان آار استبداد به خدمت محرمانه مشروطه خواهان درآمده است و آن توصيف های
نقالانهء عنصر انقلابی ، و صرف وقت برای رديف آردن دلايل رابطه با آيت الله
طباطبايی ، يا آشنايی با فلسفه همه خالی از وجه است. اتفاقاً نقل مطلبی از"
زندگی طوفانی " تقی زاده ، در يادداشت ها، گرهی را آه راوی، جای گشودن، آور
آرده، باز می آند: " اين را بگويم آه وثوق الدوله يك حقه ای زد. اين قوام السلطنه
داخل آدم ها نبود. برادرآوچك اوبه اسم احمد خان بود. منشی وخوشنويس بود.اين ها
درمرآز انقلاب بودند، هی مطلب نوشتند. گفته بود اجازه بدهيد احمد بيايد آمك بكند
اورا آوردند. يواش يواش داخل دستگاه شد"(اين مطلب ازنقل راوی دريادداشت 8
برداشته شده است.) اما راوی ، جای روشن آردن جايگاه "قهرمان خود، در انقلاب"
اول "سندی به خط قوام " رو می آند "آه نشان می دهد شماری ازمشروطه خواهان
متنی را به امضا رسانده اند آه طی آن، از مجاهدت برای تحصيل فرمان مشروطيت و
برقراری حريت تا سرحد امكان" سخن ددرميان است. نكته ی مهم در اين "قسم نامه"
تكيه بر اين اصل است آه "وسيله آقايان قوام السلطنه و وزير همايون و خليل خان
اعلم الدوله شاه را آماده اعطای فرمان مشروطيت نماييم و هواخواهان درباری خود را
به فعاليت و زمينه سازی برای قبوليت شاه و مبارزه با مخالفين و اعداء عدالت تشويق
نماييم" وبعد به تخطئهء نوشتهء تقی زاده می پردازد ومدعی می شود: "همين
مطلب و به ويژه نقش قوام در آن روزهای بحرانی در دربار نشان می دهد آه نظر تقی
زاده مبنی بر آن آه او نقشی در تحولات آن روزگار نداشته و "داخل آدم" نبوده است
از اعتبار چندانی بر خوردار نيست. شايد ادعای پر تفرعن تقی زاده پيرامون بی اهميت
بودن نقش قوام ، حاآی از آن باشد آه تقی زاده، به عنوان سرآمد آزادی خواهان، بر
آوشش های به دور از جنجالی آه در راه مشروطيت انجام می گرفت عنايتی نداشته
و بی اعتنا مانده باشد؛ آوشش هايی آه دستيابی و تحقق حكومت قانون را، به ويژه
در آغاز آار، بر اصلاحات و مبارزه ای آرام و عاری از تكاپوی انقلابی استوارآرده بود؛
مبارزه ای آه اگر چه با از خود گذشتگی و هوشياری و توجه به راه و رسم مبارزه در
شرايط استبدادی انجام می گرفت، اما بر بردباری تكيه داشته و عاری از تنش ها و
هيجانات معمول بود. قوام بی گمان نماينده ی چنين گرايشی شمرده می شد."يا
"بی هيچ شبهه ای ، مشروطيت بدون مبارزهء انقلابی با استبداد آه به ويژه پس از
يورش محمدعلی شاه به مجلس اجتناب ناپذيرگرديد، ميسر نمی شد اما تأآيد براين
واقعيت نمی تواند نافی اهميت و نقشی باشد آه شماری از اصلاح طلبان، چون قوام
، در راه تحقق مشروطيت ايفا آردند."
از آغاز آتاب تا اين جا دومين بار است آه "راوی" جای "داور" می نشيند و اين
بار به دفاع انفعالی از قوام، رو می آورد. اين نوع سرسری گرفتن تاريخ، و"خط نشان
دادن" نكتهء آوچكی نيست. قسم نامه يی هم آه " به خط قوام در دست است"
وجمله يی از آن نقل می آند، خود سؤال آفرين است: در چه تاريخ و چه آسانی آن را
امضا آرده اند؟ اما او بی اعتنابه گرد و غباری آه برپاآرده، به معرآه باز می گردد و به
، روز امضا ی فرمان مشروطه می رسد و نفس تازه می آند: ... سيزدهم مرداد 1285
قلب بست نشينان سفارت انگليس با نبض تحولاتی آه در نياوران جريان داشت، در
تپش بود. از انقلابيان پاك باخته تا روشنفكران پرآوازه ای آه برای مشروطيت
جانفشانی هاآرده بودند، شماری ازعلما وتجارتا صاحب منصبانی آه آينده ی ايران را
درشاهراه ترقی و تعالی می ديدند؛ وسرانجام برخی از اشراف ونجبا آه اساس دولت
را بر بنيادی استوارو نه برخاك و خاآستر می خواستند، چشم انتظار فرمان
مشروطيت بودند. دراين ميان تنی چند همراه قوام در آاخ صاحبقرانيه ، با آن تالار
آيينه و باغ های مصفا وبوته های گل سرخ، به حضورشاه شرفياب شدند وهريك
پيرامون "متن فرمان وآيفيت آن عرايضی آردند" ديگرهمه چيز مهيا بود. "  اما روز
چهاردهم مرداد است آه "قوام سينی بلورمستطيلی را آه لوازم تحرير شاه درآن جای
داشت پيش آشيد ودرحضورشاه روی زانو نشست و فرمان مشروطيت را با خطی
خوش آه در آن شهره بود نوشت. آنگاه متن فرمان را برای شاه خواند و او و اعلم
الدوله چند بار گفتند : قربان توشيح بفرماييد، مبارك است. و شاه بدون تأمل چنين
آرد. .." ( آسروی در تاريخ مشروطه، ايراد می گيرد آه روز توشيح قانون اساسی، آه
به گاه شمار قمری نوشته شده برابر با 13 مرداد است اما عقيده به نحوست عدد 13
باعث شده آه در تقويم ها 14 مرداد بنويسند. می بينيد آه راوی دل اورا نشكسته و
هردو روز را برای توشيح نقل آرده است! )
بهتر از اين نمی شد يك نمايش عروسكی از مراسم توشيح قانون اساسی،
ترتيب داد. شاه مشروطه خواه، شش ماه بعد به ابديت می پيوندد، و با ورود
محمدعلی ميرزا به صحنه، قوام روانهء اروپا می شود. و نزديك سه سال از صحنهء
سياست ايران آه دستخوش انقلاب و عرصهء جنگ ها و درگيری های آزادی خواهان و
مستبدان و لشكر آشی های خارجی است دورمی ماند.. تا پس از فتح تهران، آه
مشروطه خواهان، در غياب مجلس، يك اجتماع بزرگ دربهارستان تشكيل دادند و از
ميان خود يك هيأت مديره 22 نفری انتخاب آردند آه درحقيقت قائم مقام رئيس دولت
باشد. و دولت جديد زيرنظرهيأت مديره شروع به آار آند، وثوق الدوله آه عضو هيأ ت
مديره شده بود، اورا نيز به "آميسيون احكام آن، چون تخته پرشی به معاونت وزارت
بعدی، وارد[می] سازد" ( اين عبارت را ازمقاله آقای دآترخسرو شاآری به عاريت
گرفته ام) . اولين مقام او معاونت وزارت داخله است.در سال 1288 . و همين جا
راوی، از پيش تمام سنگينی بارحكومت انقلاب را بردوش وی نشان می دهد. خوانندهء
شكيبا بايد تا آخر آتاب به تحمل اين نوع رجز خوانی ها عادت آند.
تاريخ به ما می گويد، محمدعلی ميرزا با شبكهء درباريان ضد انقلاب و روحانيت
زيان ديده از مشروطه در داخل و خارج آشوراز همان فردای تبعيد از ايران، برای
بازگشت مجدد به قدرت تلاش می آردند. و اين تلاش درسراسرايران محسوس بود. با
تأ سيس حزب انقلابی [دموآرات عاميون] و اعتدالی [اجتماعيون اعتداليون] درمجلس
دوم، هردوحزب پناهگاه امن ضد انقلاب شد. و مخالفان انقلاب آه بيشتر در صف
اعتدالی ها بودند، حتی هنگامی آه دولت را در دست داشتند و از مجلس برای قلع
مادۀ ناامنی و آشوب اختيارات گرفته بودند، ناگهان رئيس الوزراء به رشت رفت و آنجا
ماند. و تهران در بحران سياسی فرو رفت. هواداران شاه مخلوع، در تهران و شهرستان
ها به فعاليت دامنه داری رو آوردند. مساجد و مكان های مذهبی و بازار آانون فعاليت
آنها بود. شهربانی نام چهل تن از عناصر شناخته شدۀ ضد مشروطه را به هيأت
دولت فرستاد و تقاضای توقيف آنها را آرد. اما دولت با خودداری از توقيف آنها نشان داد
آه سپهدار و عده يی از وزيرانش در نهان از محمدعلی ميرزا هواداری می آنند .
مجلس آابينه سپهدار را ساقط آرد و صمصام السلطنه را به نخست وزيری برگزيد آه
وزارت جنگ را نيز خود به عهده داشت. با خبر های پی درپی تدارآات شاه مخلوع و
اقدامات عمال او در ميان ترآمانان برای بسيج آنها، آه مرتب به مجلس ودولت می
رسيد، دولت جديد به توقيف هواداران به نام محمدعلی ميرزا مبادرت آرد. اما او، با
لباس مبدل از راه روسيه خودرا به دشت گرگان رساند، در حالی آه مقدار زيادی
مهمات جنگی در صندوق هايی همراه داشت آه روی آنها مارك آب معدنی زده شده
بود. سالارالدوله نيز نيروی داوطلبی از آردو لرو شهری و دهقان در غرب ايران فراهم
آرد و پس از تصرف باختران به همدان تاخت ... ( ايران در دورۀ سلطنت قاجار  543
به بعد)

راوی، جای بيان عينی وقايع، از جانب خود به بيان موقعيت دشوار قوام در مقام
معاونت وزارت آشور آابينهء دوم سپهدارمی پردازد و سازمان دهی مشروطه خواهان
را در تأ سيس "هيأ ت مديره" با اختيار تصميم گيری، زير سؤال می برد. و بيش از
هرآس ديگر، به نقد ناروای تقی زاده سرگرم می شود. شيوهء او، در عين تخطئۀ تقی
زاده، به نحوی به "نعل و ميخ" زدن است . و از مطالبات طرفداران محمدعلی ميرزا،
آه مجلس سنا می خواهند، و بهانهء نبودن ديوان عالی آشور،می گيرند؛ حمايت
می آند. و پافشاری تقی زاده را بر ضرورت علنی بودن محاآمه ء قزاقانی آه با پليس
دولت مشروطه زد و خورد آرده اند، به طنز می گيرد آه:"بيش از آن آه نشان
مشروطيتی نوخاسته باشد، حكايت از "عدالت" داروغگان ...داشت". يا پافشاری وی
را درمجلس ،برای مبارزه با بسيج آغاز شده وآشكارای ياران و وفاداران شاه مخلوع، به
استبداد رأی سخنران تعبير می آند. و"جوهراستبداد" . نقش قوام را در دفاع از
"زندانيان سياسی" يعنی آسانی آه برای برچيدن حكومت مشروطۀ نوپا فعاليت
آرده اند، زير سايۀ مشكلات اقليت ها و حقوق آنها و اين قبيل گرفتاری ها می نشاند.
تمرآز نيروهای مختلف مجاهدين در پايتخت، آه هم مسلح بودند و هم بی درآمد و
بی شغل،به تدريج يكی از گرفتاری های دولت و مجلس شده بود. و دو لت های
روس و انگليس هم نسبت به حضور آنها در پايتخت حساسيت نشان می دادند.
مشكلی آه سرانجام با تدبير و تلاش مستوفی الممالك، داشت آسان می شد.
ولی درست زمانی آه با تفاهم و همكاری جمعی اجرای خلع سلاح مجاهدان آغاز
شده بود، دو تبعۀ عثمانی به محل اجتماع وارد شدند و آنها را از اين آار منع آردند و
شليك يك گلوله به درگيری مجاهدان و نيروی دولتی منجر گرديد.
راوی، با همان شيوۀ مألوف، می آوشد نقش قوام را در اين واقعه برجسته آند.
و اگر نام مستوفی الممالك را آنار نام وی می گذارد برای آن است آه ناآامی
قهرمانش را سبك آند.
3
فصل سوم، باز با رجز خوانی آغاز می شود: "خراسان __________تا سيزده فروردين 1300
شمسی زير نگين ميرزا احمد خان قوام السلطنه بود." . دوصفحه رجز خوانی ، آه
نظير فصل اول، از واقعيت های جاری در خراسان و پيوند های حكومت با مردم ، و
ساختار جامعه يی آه "قهرمانش" با آن دست و پنجه نرم می آند، به دور است.
خراسانی آه او می بيند، به اندازهء قهرمانش غير واقعی است. شهر مشهد، در
مرآز اين خراسان، در تمام دوران قاجار، درگير جنگ های استقرار قدرت اين ايل بوده
است. اول با اعقاب نادر شاه و بعد با شاهزادگان قجر. و پس از اعلام مشروطه هم، از
آانون های پرآشمكش مشروطه و استبداد بوده، و در جدال های داخلی، هم اسير
صف بندی های شريعتمداران، بود و هم قوای روس آه به اشغال ايران، چون حياط
خلوت خود نگاه می آرد. و روزی آه قهرمان راوی، وارد مشهد شد، هنوز آثار فتنهء
يوسف هراتی ]اسكلی] و سيد طالب الحق، و حضور قوای تزاری ، در فتنه تازه بود. و
حتم هنگام ورود وی به شهر، راهنماها،به عنوان تازه ترين ديدنی، آثار گلوله های توپ
قزاقان روس را روی گنبد و خرابی های آنها را دربارگاه امام ، نشانش داده بودند.
فتنهء طالب الحق و يوسف اسكلی ، برپا شده بودتا محمد علی ميرزا را به تخت
بنشاند و ماه ها شهر و حريم آستانه امام را قلمرو وحشت پراآنی آنها ساخته بود تا
سالدات های روس به تسخير آستانهء امام رو آردند. بی حضور يوسف و سيد طالب
الحق هم، روسها در مشهد به تعبيری آميسر نظامی داشتند.
قوام، در خراسان به آارهايی مقدم بر حضور در آشمكش های ارتش انگليس و
بلشويك های روس اشتغال داشت آه بايد "سرقفلی " ايالت را جبران آند. علاوه بر
آن، اگر در وقايع و اشتغال های ارتش انگليس در آن سوی مرزهای ايران عليه
بلشويك ها،خودی نشان داده، ذهن آلمانی شدۀ راوی است آه در خدمت به بزرگ
نمايی وی می خواهد پلی بين قهرمانش و آن اشتغال بزند. اين آه قوام روابط خوبی
با خان ها وسران قبايل خراسان داشت نكتۀ درستی است. اما در شرايطی آه قوای
انگليس در خراسان و حريم مرزهای روسيه حضور دارد، و نوع رابطۀ اورا هم با
انگليسی ها می دانيم، در آن سوی مرزهای ايران چه نقشی می تواند ايفا آند؟ جز
اين آه به راوی فرصت دهد چند صفحه را با رؤياهايی آه برای قهرمانش دارد، سياه
آند. و بعد تأ سف بخورد آه "سرزمين هايی آه در جنگ ترآمن ها و تحت فرماندهی
پدر بزرگ قوام از خاك ايران جدا شده اند ديگر بازستاندنی نيستند" !
بعد قوام را در مقام والی حكومتی آه : قرارداد شهريور 1298 (اوت 1919 ) را امضا
آرده است، به جنگ آمونيست های ايرانی می برد. و به نقش بلشويك ها در
حمايت از نا آرامی های گيلان به رهبری ميرزا آوچك خان، و اقدامات حزب عدالت و
سرانجام حضور چند هزار آارگر مهاجر ايرانی در ترآمنستان می پردازد آه " دولت
ايران، امپراتوری بريتانيا و والی خراسان را با نگرانی های بی پايانی روبه رو ساخته
بود" !
بيش از اين اغراق و غلو، از هيچ راوی ديگر ممكن نيست. دامنۀ روايت هم چنان با
نقل قول های خارجی ادامه دارد. تا آنجا آه "در تيرماه 1299 در مناطق شيروان و
قوچان قيامی به سرآردگی خداوردی، از سران عشاير ، رخ داد. در اين قيام شماری از
روستاييان و خان های قبايل آوچك دست به مصادره ی املاك و زمين های اربابی زدند
و خواستار مجازات خان ها و مالكان بزرگ و اخراج انگليس ها از خراسان شدند" .
حرآت خداوردی شكست خورد و مجروح به عشق آباد گريخت و جمعی از يارانش
گرفتار و تيرباران شدند.
بعد از صحنۀ پرهيجان جنگ قوام و خداوردی، راوی به ياد می آورد آه رژيم
بلشويكی در شوروی از صدور انقلاب به ايران ... دست شسته بود. اما همين جا
فرصت را غنيمت می شمارد آه از سال 1299 به سوی سال 1325 خيز بردارد و به
خواننده اعلام آند " گويی تقدير بر آن بود آه اين بار نيز ميرزا احمدخان قوام السلطنه
... ايران را از ورطۀ سقوط برهاند"!
ناگهان به ياد "دشواری های خراسان" می افتد آه " تنها محدود به شورش های
ايلی و درگيری های نظامی نبود. اقتصاد نيز موقعيتی آشفته داشت و آسادی بازار و
بيكاری گسترش يافته بود" . بعد معلوم می شود آه دولت محلی قادر به پرداخت
حقوق ژاندارم ها نبود. و با استناد به گزارش روزانه سرآنسول انگليس خبر می دهد
در مهر ماه 1299 آه قوام به جنگ الله وردی، به قوچان رفته بود "ژاندارم ها و نظميه
اورا محاصره و اعلام آردند تا حقوق شان را نپردازد، اجازه نخواهد داشت شهر را ترك
آند. قوام به اجبار به تجار مراجعه آرد و موفق شد چهارهزار تومان از آنان قرض آند ...
و از مخمصه نجات يابد."
اين واقعه و زمان آن، برای خواننده تأ مل برانگيز است وسيمای قهرمان قدرتمند
راوی را زير سؤال می برد : يك  نمايش ميزان اقتدار قوام در ادارۀ ايالت و حسن
مديريت او. و راز ياغی گری خداوردی را برملا می آند. دو  زمان اين واقعه سه
سال پس از والی  گری قوام است و بعد از آن وی ديگر فرصتی نداشته است تا به
قول راوی " با سازمان دهی ژاندارمری و نظميه و سرآوب شورشيان وايجاد امنيت در
راه ها وشهرهای خراسان، شرايط را برای بهبود اوضاع اقتصادی فراهم " سازد. (و به
نقل قولی می پردازد آه درعين بی پايی، توهينی به مردم خراسان است. و در پناه
آن، اشتهار فساد مالی قوام را، اتهام می نامد.) سه  با عنوان آردن فقرو بيكاری و
آساد بازار، ازاعتبار ارقام وميزان ثروت اندوزی قوام در سه سال و اندی واليگری ،
می آاهد. گرنه، راوی جايی نشان نداده است آه با وضع اقتصادی ايران در دوران
مورد تحقيق خود آشنايی دارد. يا می داند خراسان و آذربايجان در اقتصاد آشور چه
جايگاه داشته اند.
( نكته يی را آه بايد در آغاز بحث عنوان می شد، و غفلت آردم، اين جا و دربارۀ
لااقل دو منبع از استناد های راوی ياد آوری می آنم : يكی ابراهيم صفايی است آه
اهل آتاب، با احتياط به آارهايش نگاه می آنند واورا به تعبيری "مورخ دولتی" می
نامند. ديگری تاريخ احزاب سياسی "بهار" است، آه شميم نيز با وجود احترام بسيار
به مقام استاد، در "ايران در دورۀ سلطنت قاجار" صريح از تعلق خاطر وی به دو برادر
(وثوق الدوله و قوام السلطنه) ياد می آند. در ديوان بهار نيز قصيده يی است در گله
گزاری از قوام آه به مسائل سال 25 باز می گردد ،شاعر ضمن خدماتش به دو برادر
يادآوری می آند آه "برای خواجه و برادر او، تاريخ نوشته است. و منظورش "تاريخ
احزاب سياسی " است آه بعد از شهريور 1320 ابتدا به صورت پاورقی در روزنامهء مهر
ايران "مجيد موقر" انتشار يافت.)
راوی، از سياهۀ اموال و دارايی قوام ، پيش و پس از واليگری خراسان ، آه مهدی
فرخ، در آتاب " زندگی سياسی خاندان قوام السلطنه" آورده، فقط نام می برد. و در
پاسخ به ابراهيم صفايی متوسل می شود آه " قوام آليۀ املاك مزروعی و مستغلات
آستان قدس را بر مبنا و ميزان مجموعه مال الاجاره های معمول با سالی شصت
هزارتومان اضافه اجاره بها ... برای مدت دوازده سال اجاره آرد وتوليت ... رسماً از او
سپاسگزاری نمود" و "نيز از عايدات قوام از محل املاك خالصه سرخس نام می برد" .
لازم نيست خواننده، اطلاعی از قلمرو املاك آستانه رضوی داشته باشد تا بداند چه
منبع سرشاری از ثروت در اختيار والی قرار گرفته است . تنها آافی است رقم شصت
هزارتومان اضافه اجاره بها را آه نسبت به اجاره بهای قبلی پرداخت شده، در نظر
بگيرد و آن را با رقم چهارهزارتومان آه سال بعد برای پرداخت حقوق عقب افتادۀ
ژاندارم و پليس شهر قوچان، از تجار شهر وام گرفت، بسنجد. نكتهء ديگر اين آه
اجارۀ املاك يك معاملهء صوری بود. و ادارۀ اين املاك را نه والی، آه مباشرانی برای
او عهده دار می شدند. و بنا بر سنتی آه از دوران استبداد مانده بود، از اين طريق،
دست والی روی نان روزانهء مردم قرار داشت.
برای مخدوش آردن شهادت های فرخ، از او و از حسن اعظام قدسی، نقل می
آند آه قوام قصد جداآردن خراسان را از ايران و اجرای آودتا داشته است. اما به علت
دوری خراسان از مرآز ، انگليس ها از اين آارمنصرف شدند. و در اينجا سرانجام راوی
قبول می آند او هنگام واليگری در خراسان ثروت زيادی اندوخت. و می پذيرد آه در
اين راه از قدرت و نفوذ خود استفاده آرد.
راوی آه ابتدا از آساد بازار و بيكاری و فقر خراسان می گفت بی مقدمه فاش می
آند آه "حكمرانی در خراسان به معنای امكان دستيابی بر منابع مالی بيكران بود " و
احمد شاه "در زمستان 1297 شمسی تصميم گرفت اورا از واليگری خلع آند" اما
وثوق الدوله مانع اجرای اين تصميم شد و دموآرات های تهران به حمايت او برخاستند.
هم زمان آودتای 1299 ، راوی از قهرمان خود اين تصوير را می سازد: " قوام در
سال های فرمانروايی خود برخراسان، صاحب شكوه و جلالی بی آران شد. ديگر
قدرت، شهرت و نفوذش چنان بودآه اورا"خدای خراسان"می گفتندوگاه نايب السلطنه
ی خراسانش می خواندند آه اين لقب در مقام قياس با نايب السلطنه ی هندوستان،
معنا و اعتباری ويژه می يافت" !
اين قلم فرسايی بی وجه و بی معنا برای آنست آه پس ازوصفی تازه ازموآب
باشكوه والی دربازگشت ازآيين 13 نوروز، ذهن خواننده را زيرضربۀ حادثه قرار دهد :"
ميرزا احمد خان قوام السلطنه و همراها نش به نام شاه و امر آلنل محمد تقی خان
پسيان توقيف شدند."
به دنبال توقيف و اعزام قوام السلطنه به تهران، راوی به نقل واقعۀ آودتا و نقش
سيدضياء الدين و رضا خان وزير جنگ می پردازد آه چون جدا از بحث در بارهء قهرمان
اوست، از نقل فاصله می گيرم. و يادآوری می آنم آه پيش بينی آودتا، چون يك
نقطۀ ختم شرايط پس از شكست شاه مخلوع، محور توجه محافل سياسی و
مطبوعات بود. مطبوعات، دانسته و ندانسته درآرزوی دستی بودند آه ازغيب برون
آيد وآاری بكند. حتی نخبگان تبعيدی انقلاب در انديشۀ برگرفته از انقلاب فرانسه، به
دنبال "ناپلئون" ايران می گشتند. لندن، در مقام واشنگتن امروز، وبا تسلط بيشتربر
فضای مستعمراتی آسيا،پس ازسقوط امپراتوری تزاری حامی سلطنت قاجار، جدی
تربه مسألۀ ايران روآورده بود. فوران نفت ازچاه های خوزستان، امنيت آمپانی نفت را
در فعاليت هايش، پايۀ سياست انگليس قرار داده بود. و بدنۀ روابط عمومی آمپانی، و
وزارت درياداری بريتانيا نقش عمده در پيش بردن طرح های مربوط به سرنوشت ايران
داشتند. گروه های مطالعات و برنامه ريز وزارت امورخارجۀ انگليس در تهران با محافل و
شخصيت های سياسی وفرهنگی رابطۀ مستقيم ومنظم داشتند. شوربختی ايران
اين بود آه از دومحورمدّ نظر آنها قرارداشت: درجنوب، چاه های نفت و درسراسر
مرزهای شمال هم جواری پيچيده با حكومت انقلابی جانشين امپراتوری روسيه. و در
شرق همسايگی با شبه قارۀ هندوستان، آه تاج امپراتوری بريتانيا به شمار می
رفت.
پيش از طرح قرارداد 1919 در سطح اروپا گزارش های فراوان در بارۀ وضع آشفتۀ
ايران، زندگی قرون وسطايی در اين آشور، و مسا ئل مربوط به ايلات و عشاير،
وسيلهء آنها منتشرمی شد . و درتهران، بردولت و درباری مشروطه خواه شده، تسلط
آامل داشتند. هنگامی آه آشكار گشت قرارداد 1919 به صورت يك عهدنامه از جانب
مردم پذيرفتنی نيست، فكريك آودتا، برای ايجاد تمرآز، محور فعاليت ديپلمات ها ونيز
آارگزاران نظامی انگليس شد آه بعد از پايان جنگ جهانی اول هم هنوز در ايران
حضور داشتند.
پس از استقرار مشروطه، جز گارد قزاق، آه از زمان ناصرالدين شاه، افسران تزاری
برای حراست از شاه تشكيل داده بودند و آن را اداره می آردند؛ و درآودتای
محمدعلی ميرزا عليه مشروطه، وارد عمل شد و پس از شكست و خلع شاه،
اعتباری نداشت، و خرج نگاهداری آن را انگليس ها می دادند. و گاهی در درگيری
های ارتش انگليس به حمايت منشويك ها، شرآت می آرد. به دعوت ايران،
مستشاران نظامی سوئد به ايران آمدند و ژاندارمری را تأسيس آردند آه نقش ارتش
مشروطه را به عهده گرفت. و آادری از افسران جوان آنجا تربيت شدند آه
حضورشان در وقايع آشور محسوس بود.
دسته يی از نخبگان انقلاب مشروطه آه در خارج از ايران به سر می بردند، يكی از
اين افسران جوان را آه تبار نظامی داشت، و برای تحصيل به آلمان رفته بود، نشان
آردند. اين افسر جوان آلنل محمدتقی خان پسيان بود، آه علاوه بر تحصيل نظامی،
اولين خلبان ايرانی به شمار می آمد. او آه به ايران باز گشت، يكی از نامزد های آن
دست بود آه بايد از غيب برون می آمد و آاری می آرد. به شهادت بهار در "تاريخ
احزاب سياسی" و دولت آبادی در "حيات يحيی" مأ موران سفارت، دائم به خانۀ اهل
سياست و قلم می رفتند و با آنها مشورت می آردند. به نوشتهء بهار، آه آن زمان در
دستهء وثوق الدوله بود، مستشار سفارت نظر به نصرت الدوله فيروز داشت آه در
رأس آودتا قرار گيرد. دستهء تقی زاده و دآتر شفق، به آلنل اميد بسته بودند، از
آسان ديگری هم نام برده شده است. اما هيأ ت نظامی انگليس آه آارگردان اصلی
اجرای آودتا بود، نگاهی خلاف آنها داشت: آودتا، بايد می آمد و اصول قرارداد ردشدۀ
1919 را اجرا می آرد. و مجری آودتا بايد آدمی معمولی، ولی دارای جاه طلبی لازم
می بود.
مستشاران نظامی انگليس، حاضرنبودند سرنوشت ايران را به دست نيروی ژاندارم
بدهند آه صبغهء آرمان خواهی داشت. اما در ارتباط چندساله با گارد قزاق، آه با
روحيۀ قزاقی پرورش يافته بود، و افسرا ن ايرانی آن، به اطاعت آور وچاپلوسی از
فرماندهان روسی خود عادت آرده بودند، انگليسی ها عنصرمطلوب رانشان آرده
بودند. اين قزاق های سختی آشيده، و فرماندهان ايرانی شان توقع زيادی نداشتند.
و حضورشان، عامل مهمی در سرآوب موج نا رضايی بود آه داشت در روستاها عليه
اربابان بيدار می شد. چنين بود آه آنها سيدضياء الدين را به ميدان فرستادند و قزاق
ها و ميرپنج شان را پشت سر او پنهان آردند. انتخاب رضا خان يك انتخاب به دقت
حساب شده بود. او تنها مجری سربه راه برنامه های آنها نبود، بلكه به علت
خاستگاهش، مناسب ترين نمايندهء نظام شكل گرفته اما جا نيفتادهء "ارباب  رعيتی"
هم شد و نيم قرن خطرعصيان دهقانی و برچيده شدن سيستم اربابی را عقب
انداخت.
برداشت های نويسنده، بعد از سقوط سيد ضياء، از سياست انگليس، ناشی از
محك نزدن منابع مورد مراجعۀ وی است. و نخست وزيری قوام هم از زندان، رهين نامه
يی است آه از آنجا به وزير مختار انگليس نوشت و آقای دآتر خسرو شاآری، متن
نامه را به عنوان سند در مقاله "حضرت اشرف" احمد قوام .. آورده است و من بخشی
از آن را با اجازۀ ايشان نقل م ی آنم : " فدايت شوم ، پس از عرض ارادت و تأسف از
اين آه از سعادت ملاقات محروم هستم، ..... فعلاً بعد از تحمل صدمات ومشقات يك
هفته است وارد تهران و درعشر[ت] آباد محبوس هستم و با آمال حيرتی آه از اين
پيشآمد دارم اين مختصر را به جناب مستطاب عالی عرض می آنم هرچند ممكن
است بفرماييد مداخله در امور داخلی ايران نخواهيد فرمود ليكن نظر به دوستی و
روابط صادقانه و صميمانه آه در اين سه سال با مأمورين دولت فخيمه داشته و در
هيچ موقع از حفظ منافع آن دولت آوتاهی نكرده ام و از طرف ديگر هم تصور نمی آنم
اقدام جناب مستطاب عالی در اين مورد حمل بر مداخله شود زيرا آن چه بدون جهت و
دليل بر من وارد شده است جز بر اشتباه و عدم تحقيق محلی [حمل] نمی تواند آرد
و در اين صورت اقدام جناب عالی برای رفع اشتباه است نه برای مداخله .......
خواهشمندم اين مكتوب در خدمت عالی محرمانه بماند و هر اقدامی می فرماييد
مستقيماً از طرف خودتان باشد زيرا در صورتی آه معلوم شوددر اين حال با جناب
عالی مكاتبه آرده ام بيشتر بر فشار مأمورين و گرفتاری من افزوده خواهد شد .....
احمد قوام "
اما آلنل: او در مشهد پايگاه اميدهای مشروطه خواهان شده بود. و عليرغم
تمام منقولات راوی از منابع گوناگون در بارۀ روابط خارجی و داخلی آلنل، مردم مشهد
وافكارعمومی را به سوی خود جلب آرده بود، و جنبشی ضد انگليسی را رهبری می
آرد. مدير روزنامۀ "بهار" (شيخ احمد بهار) به زبان مردم آوچه و بازار می سرود:
انگليس از مردم ايرون چی مخه  ما خودمان نون نِدِرم ای همه مهمون چی مخه.
وعارف، در جست و جوی آرمان گم شده به مشهد روآورده بود. اميرشوآت الملك
علم، آه خانواده اش بعدها ازنزديكان خانواده رضاشاه بودند ورضاشاه، برای آن آه اورا
از قائنات دور بدارد، تا شهريور 20 درمقام وزير پست و تلگراف نگاه داشته بود، "نشان
دار" ترين رجال سيا سی دوران مشروطه به بعد بودآه قوام اورا به عرصۀ مخالفت با
آلنل آشاند. ودر سازش های پنهانی يا افسرانی آه آلنل را همراهی می آردند، از
دو روز پيش از آغاز درگيری با آردها، چند تن آنها بی خبر اردو را ترك آردند. آخرين آنها
معاون آلنل بود آه شبانه گريخت و اورا تنها گذارد. و صبح از همه سو حمله به آلنل
و نيروی اندآی آه با او مانده بود،آغازشد. آلنل، پشت مسلسل، و دردفاعی
رشيدانه، آشته شد. و سر بريدۀ اورا به مشهد حمل آردند. دوبيت عارف آه برای
سربريدهء آلنل ساخته، بيان حقيقتی است آه تاريخی شده است:
اين سر آه نشان سرپرستی است آزاد و رها زقيد هستی است
با ديدۀ عبرتش ببينيد اين عاقبت وطن پرستی است
اين هم گفتنی است آه راوی آشاندن پای لنين را به ماجرای آلنل پسيان هم
فراموش نمی آند تا به اصل توازن دو آفۀ سياسی روس و انگليس در ايران، ادای
دين آرده باشد. و تا آنجا پيش می رود آه " اما دستور لنين بی نتيجه ماند" .. " مرگ
نابهنگام آلنل، طرح لنين را برای جمهوری شوروی خراسان نقش بر آب آرد." !
4
فصل چهارم با وصف تشريفات نشاندن قوام (به عبارت راوی)" برجايگاه قدرت و
مسند صدارت" آغاز می شود. صدارتی آه به دنبال فرستادن نامه ء يادآوری سوابق
دوستی وخدمت از زندان به وزير مختار انگليس، به سراغ قهرمان آمده بود. و ميزان
قدرتش از نوشتۀ سرگرد "گری" مأمور اطلاعاتی سفارت انگليس ، پيداست . "رضا
خان" پس از استعفای سيد ضياء از وی می پرسد :"چه آسی بايستی نخست وزير
آينده شود؟ " گری" احمد قوام، برادر وثوق را نام می برد و می گويد اورا بسيار خوب
می شناسد. و مطمئن است آه می تواند ادامهء آار "آرميتاژ اسميت" مستشار
مالی بريتانيا را تأمين آند. بعد می گويد اما او در زندان است. و رضاخان اظهار می آند
اورا بلافاصله آزاد خواهد آرد." (اين پاراگراف را از مقالهء آقای دآتر شاآری اقتباس
آرده ام ). البته شيوهء نقل راوی، از تماس "وزير قدرتمند آابينه" با آلنل انگليسی
وجويا شدن نظر وی دربارهء جانشين سيد ضياء الدين، در فضای ديگری است. و به
راحتی نقش انگليس را در آودتا توجيه و تأييد می آند وبه دنبال آن،با صدور حكمی
قالبی نتيجه می گيرد : آن زمان"قوام تنها سياستمداری بود آه توانايی تشكيل
دولتی نيرومند و مصمم به انجام اصلاحات را داشت .." . تعصب راوی در تجليل و
ستايش قهرمانش، وسعی در انتقال اين حرمت گزاری، به خواننده جايی قطع نمی
شود، حتی هنگامی آه با سدی مثل سردار سپه رو به روست آه راوی سر تجليل از
او هم دارد. و ناسازگاری اين دو نمايش بزرگ نمايی را سهل انگارانه ناديده می گيرد
تا بتواند به تخطئهء مخالفت با آودتا و فرعی بودن نقش انگلبس در آن بپردازد، بی آن
آه به روی خود بياورد آه چند صفحه پيش تر به طور تلويحی بيان آرد انتصاب قوام ،
به انتخاب مأمور اطلاعاتی سفارت انگليس انجام گرفت.
با نقل گزارش "برنامۀ دولت قوام" به مجلس، می گويد "اين برنامه بی
شباهت به برنامهء سيد ضياء نبود." و " برسه نكته پای فشرد: برقراری نظم و امنيت؛
استفاده از منابع آشوراز راه سپردن امتياز به شرآت های بين المللی و تأسيس
شرآت های داخلی ؛ و حفظ مرزهای آشورو تشكيل ارتش منظم از راه استخدام
مستشاران نظامی از آشورهای غير همجوار... و ايجادراه آهن .." ومدعی می شود
استخدام افسران سوئدی برای ژاندارمری ازنخستين اقدامات او بود. اما می دانيم
استخدام افسران سوئدی و تشكيل ژاندارمری از نخستين آارهای مجلس شورای
ملی بود . به گواهی مؤلف"ايران در دورۀ سلطنت قاجار" ژاندارمری مورد بغض روس
و انگليس قرارداشت ومستشاران بلژيكی برای بودجۀ آن آار شكنی می آردند. و
دولت انگليس، به موازات آن، "پليس جنوب " را تشكيل داد . نظاميانی چون آلنل
محمد تقی خان و مسعود آيهان، و ابوالقاسم لاهوتی جزو پرورش يافتگان ژاندارمری
سوئدی ها بودند..
در دفاع از برنامهء استخدام مستشاران خارجی آه راوی"به آار شناسان
خارجی " تعبير می آند تا قبح رفتارديرينهء مستشاران را بپوشاند، به جنگ نمايندۀ
مخالف می رود و برای توجيه بيان استعماری "بيگانه ستيزی" محملی پيدا می آند.
وپشت به نخست وزيری آه منتخب بيگانه، و آابينه يی آه محصول آودتای خارجی
است و روبه خواننده می گويد :" قرارداد های اسارت بار گذشته و قدرت آارگزاران
دولت های بيگانه در سرنوشت ايران، فضايی را ايجاد آرده بود آه هر اقدامی برای
رابطه با آشورهای ديگر با ترديد نگريسته شود و گاه در خصومتی نابخردانه، معنا و
مفهوم خود را در ستيز با بيگانه بازيابد"!
به دنبال نقل مطالبی عادی آه نياز به بازگفتن ندارد ، ناگهان "جنم" روايت گری
راوی سر بلند می آند و معلوم می شود آه به ابتكار قوام : " در گيرو دار مباحثاتی
آه پيرامون استخدام مستشاران خارجی جريان داشت، انتشار خبر واگذاری امتياز
نفت شمال به آمپانی استاندارد اويل آه طی جلسه يی سرّی به تصويب مجلس
رسيده بود،جهان ديپلماتيك را با شگفتی رو به رو ساخت..." و"
قوام...بيم داشت مبادا آارگزاران سياست انگليس و شوروی به موضوع پی ببرندو
آوشش هايش را .... عقيم گذارند. " ." وسواس فوق العاده ی قوام در پنهان نگاه
داشتن اين اقدام چنان بود آه حتی نمايندگان مجلس نيز جز آنان آه "محرم" بودند،
خبری از ماجرا نداشتند. " ! امانشان نمی دهد آه پس از تصويب محرمانه و غافلگير
قرارداد، چرا دوباره در سی ام آبان 1300 شمسی طرح چهارماده يی دولت برای
واگذاری امتياز به آمپانی آمريكايی، در مجلس مطرح شد." او با شوق تمام به
برجسته آردن اظهارات قوام در مجلس می پردازد. و می گويد " طرح دولت .... نظر به
اهميتی آه از نظر سياسی و اقتصادی داشت در اختيار آميسيون های خارجه، فوائد
عامه و تجارت ... قرار گرفت.". آميسيون نيز پس از ارزيابی از جوانب گوناگون طرح و
افزودن ماده ای به آن، مجدداً آن را به شور نمايندگان گذارد." اين جا اعلام می شود
آه رئيس آميسيون ، نصرت الدوله فيروز، يعنی نامزد بدنهء وزارت امور خارجهء انگليس
برای آودتا بوده است ؛ تا ميزان پنهان بودن تصويب طرح از "آارگزاران سياست
انگليس و شوروی" معلوم شود. و نيز ميزان آشنايی راوی را با تشريفات و مراحل طرح
و تصويب يك لايحه، به دست می دهد.
و باز راوی به رجزخوانی ازاعتبار رييس دولت درمجلس و در افكار عمومی می
پردازد " آه بر ناآرامی هايی چون مسئله ی خراسان پايان بخشيده و خطر تجزيه را
مرتفع ساخته بود...ووزنه ی سنگين درآسب حمايت مجلس از طرح آابينه به شمار
می آمد" و"از پشتيبانی رضاخان، وزير جنگ قدرتمند و مصدق، وزير خوشنام و
پرآارماليه" هم برخوردار بود. بيانی آه هدف راوی از آن برجسته آردن بازهم بيشتر
سيمای قهرمانش در تصوير سازی سه گانه از قوام، سردارسپه و دآتر مصدق است.
و در ادامهء روايت، به اظهار نظر می پردازد :" چنين به نظر می رسدآه آابينه ی قوام
در نظر داشت با اتخاذ سياستی مستقل، آينده ی ايران را در مسيری جديد قرار دهد
و از قيد وابستگی های تاريخی برهاند.." و چند صفحه را از بحثی قديمی سياه می
آند تا مدعی شود آه "دولت قوام، باتكيه بر افكار عمومی آه بيش از پيش بر ضرورت
پايان بخشيدن بر قيد و بندهای استعماری اصرار می ورزيد، خودرا برای بهره برداری از
موقعيت مساعد داخلی و بين المللی آماده می ساخت".
يك بار ديگر اين اظهار نظر را بخوانيد تا فراخنای ادعا را بهتر آشف آنيد. من
می فهمم گره آار راوی آجاست. طی دو دههء اخير، ابتدا با احتياط و به تدريج با
شجاعت و به فراوانی سر انواع خاطره نويسی در توجيه آودتای حوت 1299 و خدمات
آن باز شد. و گذشته از آن، ترجمۀ متون نو وآهنه ازآارگزاران انگليسی درهمين
بسترانتشاريافت ودستگاه ارشاد اسلامی آه در تفتيش آتاب از لغت نامهء دهخدا هم
نمی گذرد، با بستن فضای روشنگری، مجالی برای بحث و نقد اين آالای سياسی
هدفمند نداد. هدفمند، زيرا روی خطی آه اآنون ديگر روشن شده است، در خدمت
ترويج فرهنگ و سنت سلطنت پنجاه وچند ساله سلسلهء پهلوی است . فرهنگ و
سنتی آه جدا از فرهنگ ايرانی است و در آن، آودتا مقدس  سرآوب آزادی،
دموآراسی  ترويج فساد، پيشرفت  غارت ثروت ملی، نبوغ اقتصادی  سرسپردن به
اجنبی ميهن پرستی  رهن گذاردن استقلال آشور، دفاع از تماميت نام دارد. و
مدعيانی از اين خاندان، و خادمان آنها، با استفاده از گذشت يك دوران سی ساله
برفضاحت های برخاسته از دو آودتا(سوم حوت 1299 و 28 مرداد 1332 )  و فجايع
مدعيان حكومت الله ، در خدمت به ارتجاع بين المللی، در صدد اعادهء آبرو و اعتبار
فرهنگ پهلوی ها، و تخطئهءاستقلا ل طلبی ومطالبه ء آزادی و دموآراسی آه بنياد
انقلاب بهمن 57 بود، برآمده اند. و از حمايت خارجی هم برخوردارند. خارجيانی آه می
دانند درايران با مردمی طرف هستند آه طی سی سال پس ازآودتای خمينی به تمام
معناسياسی شده اندولازم است پس از انقطاع سی ساله، حافظۀ آنها را منحرف
ساخت.
آنها، آه در تدارك آودتای 28 مرداد درآنار عوامل برنامه ريزی و اجرايی آودتا
حضور فعال داشتند وهيچ سپری نتوانست مانع رسوايی شان بشود، فرصت غنيمت
شمرده اند و با رهبری نامرئی اين موج به خدمت گرفته، به صحنه آمده اند وبا
انتشارانبوهی آتاب خاآستری از جمله برای راوی ما، آذوقه فراهم آورده اند تا بانام و
نشان محقق تاريخی قدم رنجه آرده به صحنه بيايند؛ جنبش ملی ايران را در گذشته
زير سؤال ببرند، آسانی را آه در اين جنبش فدا آاری آرده اند يا نقشی داشته اند،
بدنام سازند، چهرهء تاريخی مردان دوران سازی را آه سدّ راه پيشروی نئوآلنياليسم
پس ازجنگ جهانی دوم بودند،با لجن پراآنی براوراقی به نام تحقيق خدشه دارسازند
و به نسل معاصر اندرز دهند راه درست از آن خادمان صاحب اريكه و سر سپردهء نظام
نئو آلنياليسم بود؛ و امروز نيز چنين است. بايد سايه به سايهء قدرت های جهانی
حرآت آرد. ودرخدمت آنها خط بطلان روی انديشه های آزادی، دموآراسی، استقلال،
عدالت اجتماعی آشيد. آنها، آرمان خواهی آگاه وسرآش را آه دربستر ديكتاتوری و
ستم اجتماعی، خودرا باز می يابد، به باد تهمت و نكوهش گرفته اند تا ازنو به بار
ننشيند.
به راوی ونقل هايش برگرديم آه يك سابقۀ تاريخی را به حساب آشف خود
درمشی سياسی قوام عنوان می آند؛ دردوران استقرارمشروطه، انديشه يی چاره
جويانه پا گرفت آه درشرايط ژئوپليتيك ايران گرفتار چنبرۀ دوقدرت قاهر روس و
انگليس، قدرت ثالثی را به ايران بكشانند البته اين فكر درزمان سلطنت محمدشاه و
صدارت حاجی ميرزا آقاسی، جوانه زده بود آه سعی داشت پای فرانسه را به
سياست ايران باز آند ... اما، دراين دوره سياستمداران ايرانی، شيفتۀ دولت نو به
عرصه آمدهء آمريكا،و موفقيت هايش، به آن فكر پر و بال دادند و اميدی رمانتيك بستند
آه با آشاندن قدرت جديدی آه دريا ها از ايران فاصله دارد و نمی تواند طمع ارضی به
ايران پيدا آند، رقيبی نو، ميان دو حريف آهنه آار بنشا نند. شهرت "ارض جديد" پيش
از اين ها درايران پيچيده بود ، مظفرالدين شاه شوق ديدار آنجا را داشت ولی سفر
دريايی مانع بود. اين چاره انديشی رمانتيك، اما با واقعيت های ايران همخوانی
نداشت. آمريكای نو به عرصه رسيده، حتی آن زمان، دارای هدف های استيلا جويانه
بود. اگر معلم مدرسۀ آمريكايی تبريز در آنار مجاهدان مشروطه، برای آزادی ايران
جنگيد و آشته شد، اين نشان خوی انسانی و اعتقاد فردی او به آزادی بود؛ و نبايد آن
را به حساب دولت آمريكا گذارد. :آسروی در تاريخ هيجده سالهء آذربايجان يك نمون ۀ
سياست دولت آمريكا را برای تجزيۀ ايران می آورد و چون محملی برای آن نمی يابد،
به بدخواهی "پاآارد" ديپلمات آمريكايی مقيم اروميه تعبيرمی آند. اين ديپلمات
درجريان برنامهء سياه وخونين تصفي ۀ نژادی درعثمانی، آسوريان فراری پناهنده به
ايران را آه مردم اروميه با مهربانی و همدردی در خانه های خود جا داده بودند و از
ايشان پذيرايی می آردند؛ بسيج آرده بود تا با تصرف شهر ميزبان، دولتی مستقل
تشكيل دهند. ( می دانيم آه هيأ ت های مذهبی آمريكايی در اين منطقه سابقهء
فعاليت درازمدت داشتند.) يا نقش شواليه مانند مورگان شوستر، آه در مأ موريتش به
عنوان مستشار مالی، به تنطيم امور مالی ايران سر و سامان بخشيد، و پس از
بازگشت به آمريكا نيز آتاب "اختنا ق ايران" را در دفاع از ملت ايران وتجسم سياست
استعماری انگليس و روس تأ ليف آرد؛ درحافظۀ ايرانيان باقی ماند، (حالا روشن است
آه آن زمان با برنامۀ تسخير ميدان فعاليت برای آمپانی های نفت آمريكا، به ايران
آمده بودبعد هم به عنوان مشاورحقوقی با سفارت ايران همكاری داشت. وبه نقل راوی
" با تكيه بر تجارب و روابطی آه با محافل بانكی و مالی آمريكا داشت پيشنهاد های
مفصلی را پيرامون واگذاری امتيازبه مؤسسات آمريكايی برای سرمايه گذاری درمعادن،
راه آهن و سد سازی در ايران ارائه داد." و "... اندآی بعد به دولت ايران اطلاع داد
آمپانی استاندارد، امتياز نفت را پذبرفته و آمادگی خود را يرای پرداخت 10 ميليون دلار
قرضه اعلام آرده است" ) با وجود صحنه های پرهيجانی آه راوی از آوشش های
قوام و آمپانی های آمريكايی رسم می آند، اما در نقطهء حساس، سرو آلهء
انگليس روی پرده ظاهر می شود و دولت آمريكا هم از آمپانی ها می خواهد شرآت
نفت انگليس را وارد معرآه آنند. ولی مجلس به اين اعتبار قرار داد استاندارد را لغو
می آند. آمپانی سينگلر،جای استاندارد را می گيرد. وعلی رغم ادعای راوی آه
اين جاهم دنبال گازانبرمشترك انگليس وروس برای شكست سياست مستقل ايران
می گردد، سينگلر برای انتقال نفت از قلمرو دولت شوروی ، با روس ها هم به توافق
می رسد. و اين دو سال بعد است آه ديگر قوام نخست وزير نيست. و به قول راوی
روز تصويب امتياز آمپانی در مجلس ( آه اوتيرماه 1302 آورده است و شميم به نقل
از آتاب فاتح، ذی حجه 1340 قمری  اوت 1922 ميلادی وتاريخ عقد قرارداد دولت
ايران با نمايندگان سينگلر را آذرماه سال 1302  دسامبر 1923 نوشته) ، گوشه يی از
ساختمان مجلس آتش می گيرد.
از آنجا آه "انگرت" وزير مختار آمريكا، در ماجرای نفت، از حريم دولت خود پيش تر
آمده بود؛ از جانب انگلستان با ماجرای " قتل ماژور ايمبری" تنبيه شد. ايمبری،
آنسول امريكا و معاون وزيرمختار بود. و راوی تاريخ قتل اورا، جمعه 27 تيرماه 1303
می گويد ولی آنچه به فراموشی می سپارد، سايهء اين جنايت سياسی است آه
روی نام سردار سپه، درمقام نخست وزيری، و دستگاه انتظامی او  نظميه  افتاد و
محو نشد.
البته، آابينهء قوام هفت ماه واندی سرآار بود. و در 29 دی ماه 1300 سقوط آرد.
و راوی آه نمی خواهد دامن قهرمانش را آسان ازدست بدهد، به ياد ناوگان جنگی
شوروی تحت فرمان دهی راسكولنيكف می افتد آه سالی پيش از زندان و صدارت
قوام، يعنی روزهای اردی بهشت 1299 " درپی اقدامی ناگهانی، انز لی و غازيان را زير
آتش گرفت و اندآی بعد ملاحان ارتش سرخ، با سرود انترناسيونا ل بر لب، رشت رابه
اشغال خود درآوردند." و بعد به چرای شما پاسخ می دهد: "دستاويز بلشويسم در
بمباران انزلی و غازيان، سرآوب باقی مانده ی نيرو های ژنرال دنيكين، فرمانده
بخشی از ضد انقلابيون روس بود آه ...در انزلی مستقر شده و در پناه حمايت
نيروهای انگليس .... بودند" . و خواننده، خود را در فضای جنگی می بيند آه پای روس
وانگليس درميان است، واز آنجا، با چشم بندی راوی به " آارزارنظامی دولت
بلشويكی روس آه به تشكيل جمهوری شورايی ايران به رهبری ميرزا آوچك خان
انجاميد" پرتاب می شود. بی آن آه فرصت پيدا آند مردم انزلی ورشت و گيلان را
پيش روی خود ببيند. وتنها از "واآنش تند دولت وثوق الدوله" و نصرت الدوله وزير
امورخارجه با خبر می شود، تا راوی به او بگويد " بيست و پنج سال بعد نيز، ايران در
اقدامی مشابه، نسبت به اشغال آذربايجان توسط ارتش سرخ به شورای امنيت ...
شكايت آرد..."
پا فشاری در ساختن "اين همانی ها" و تكرار مكرر آن، عجيب است آه خود
راوی را خسته نمی آند. دراينجا، بازيگران "اين همانی" را"اشراف و انقلابيون جان
برآف، ديپلمات های آارآشته وآارگزاران دولت های بيگانه" يعنی "...ازوثوق الدوله
وفيروزتا آوچك خان، از تقی زاده و علاء تا سيدجعفر پيشه وری، از لنين و روتشتين تا
استالين و مولوتف، می سازند، " نام قوام در اين ميانه امّا،از مقام و منزلتی ويژه
برخوردار" است.
به اين ترتيب، شما "زندگی نامۀ قوام " را در اختيار نداريد؛ مدح نامه يی در
دست شماست آه با هرتعريف از قوام، توصيف مجرد و رعب انگيز وتكراری از انقلاب،
مبارزه های ناآام با حاآمان دزدونادرست ووابسته به بيگانه،هجوم بلشويسم،
خطرآمونيسم تا حد تلقين، و سبك روضه خوانی شب های جمعه، در آن برجسته
شده است.
شرح راوی از آشمكش های سياسی دولت ايران آه همه جا به آشمكش
های قوام و ميرزا آوچك خان تبديل شده، طولانی است. اما طبيعی است آه پايان
آاررا سردارسپه از راه نظامی رقم می زند. با اين وصف بار ديگر، اشتياق راوی به
"صنعت اين همانی" اورا تسخيرمی آند. اين عين عبارات اوست : " سال ها بعد، در
مسئلۀ آذربايجان نيز سياستی مشابه به آار گرفته شد. در آن جا قوام تصويب موافقت
نامه ی نفت با شوروی را منوط به خروج نيروهای آن آشور ساخت و همزمان با
خواست محمدرضا شاه برای پايان بخشيدن به بحران آذربايجان از طريق دست زدن به
اقدام بی موقع نظامی، آه بی شباهت به سياست رضا خان در مسئله ی گيلان نبود
، مخالفت آرد.".
انگليس ها، پس ازدفع شرآمپانی های نفت آمريكا، دولت را ازنظر مالی در
فشار گذاردند. قوام با گرايش آمريكايی آه از خود نشان داده بود، نياز به تنبيه داشت.
آنها در موضعی نبودند آه از نخست وزير ايران چنين گرايشی را تحمل آنند. و راوی ،
تنبيه قوام را از جانب آنها به حساب اخراج افسران انگليسی از "ديويزيون قزاق" و
خودداری از استخدام دوبارۀ "آرميتاژ اسميت" مستشار مالی می گذارد و باز تلقين
می آند آه اين دو اقدام "اين گمان را بر انگيخته بود آه دولت در راه پايان بخشيدن به
نفوذسياسی و اقتصادی بريتانيا، از جديتی انكار ناپذير برخوردار بود." ( يعنی در آابينۀ
دوم آودتا و نخستوزيری قوام !)

و اين تلقين را آه مكرر آرده است و بار اول نيست، در حالی می آند آه می
داند گذشته از موقع ممتاز قدرت آودتا ساز، سردار سپه هم آسی نبود آه اجازه دهد
قوام جای او، برای اخراج افسران انگليسی از"ديويزيون قزاق"  جانشينان افسران
روس  تصميم بگيرد. و بعد بارديگر به قلمرو تخصص ضد بلشويكی خود رومی آورد و
بحث را به " سياست فاجعه بار لنين" درروسيه و" گرسنگی و قحطی آه شورش
های دهقانی را درپی داشتند" سوق می دهد.
مجلس، مشيرالدوله را به نخست وزيری برگزيد و او، روز 5 بهمن 1300 آابينه
اش را معرفی آرد. عمر آابينه آوتاه بود و در اردی بهشت 1301 بر سر دفاع از آزادی
مطبوعات استعفا داد. علی مرادی مؤلف " از زندان رضا خان تا صدر فرقهء دموآرات
آذربايجان" از آتاب "آيينۀعبرت" سيف پور فاطمی، نقل می آند:
در دولت مشيرالدوله " آزادی جرايد موجب شد آه روزنامه حقيقت راجع به
اختلاس های سردار اعتماد رئيس قورخانه .... شرحی نگاشته و در ضمن اسنادی
راجع به سوء استفاده ء خدايار خان رئيس انبار غله و نان تهران نگاشته و در ضمن
سردار سپه را هم طرف حمله قرار می دهد. وزير جنگ ... دستور توقيف روزنامه را
می دهد. مشيرالدوله دستور اورا نقض آرده و می گويد اگر شكايتی دارد به عدليه
رجوع آند ..... سردارسپه به وسيلۀ سالار نظام و محمودآقاخان[، ] امير اقتدارحاآم
نظامی به رئيس الوزراء پيغام می دهد آه اگر روزنامهء حقيقت توقيف نشود دستور
می دهم شما را به دربار وهيئت وزراء راه ندهند.
مشيرالدوله فوراً در مجلس حاضر شده، و به سردم داران می گويد " اين مرد
ديوانه شده است بنا بر اين من و دولتم نمی توانيم با اين اوضاع آار آنيم" در زير
فشار مجلس، رضاخان در ظاهر مجبور به عذرخواهی از مشيرالدوله می شود اما هم
چنان مشغول دسيسه عليه مشيرالدوله است و سرانجام مشيرالدوله اعلام می آند
آه با وجود اين وزير جنگ و افراط آاری های او، نمی تواند از قانون اساسی و حقوق
افراد دفاع نمايد در نتيجه مجبور به استعفا می شود. " اما پس از استعفای او، قوام
به نخست وزيری می رسد و ضمن اعلام اتحاد و هم دستی با سردار سپه در حمله
به روزنامه هااعلام می آند:
" نظر به اينكه دولت نمی تواند در مقابل هرنوع تجاوزات و تعرضات جرايد نسبت
به مقامات عاليهء مملكتی و ساير طبقات بی قيد بماند و در مقابل هتك اعراض و
حيثيات مقامات مزبور آه اثرات سوء آن فی البداهه در تمام مملكت مشهودو موجب
تجّری اشرار و ناامنی بلاد گرديده است تماشاچی واقع شود، لزوماً به عموم آقايان
ارباب جرايد اخطار می شود مادامی آه قانون هيأت منصفه از مجلس نگذشته با حس
وفاق و وطن پرستی آه از ارباب جرايد انتظار می رود، بايد رويه ء سابق متروك و از
هرگونه تجاوزات و تعرضات بی رويه اجتناب ورزند.   هرگاه با وجود اين اخطاريه رويهء
نامطلوب سابق تعقيب گردد و اين نصايح خيرخواهانه مؤثر نگردد دولت ناچار است هر
روزنامه ای را آه از حدود نزاآت خارج و به تعرضات نامناسب و حملات بی رويه بپردازد
تا تشكيل محكمهء صالحه آن روزنامه را توقيف نمايد". نقل اين مطلب با تفصيل آن،
مجالی است تا شخصيت دو نخست وزير،و درعين حال فاصلهء قهرمان راوی با قوام
السلطنهء واقعی برخواننده آشكار شود.
راوی اعتراف می آند پيروزی های نظامی، " بر اعتبار رو به رشد رضا خان افزود
آه آوشش داشت شهربانی را نيز .. تحت اختيار خود درآورد. " و چنين نشان می
دهد آه او در چند ماه برآناری قوام، به چنان قدرتی رسيده آه خواستار منضم شدن
شهربانی و ژاندارمری به وزارت جنگ شود. واز تصرف رياست اداره غله و نان، و ادارۀ
ماليه تهران وسيلهء دو افسر قزاق، " |در خلال سقوط آابينه ءقوام و تشكيل آابينهء
مشيرالدوله " خبر می دهد تا به حساب ضعف قهرمانش گذارده نشود! واز شوراندن
مجلس و مطبوعات برضد قوام می گويد و" حملهء شماری از مطبوعات ..در پيروی از
رضاخان ، ...آه گاه تا حد حملات شخصی و تهمت های بی اساس پيش می رفت."
و چنين جلوه می دهد آه قوام با پشتيبانی مدرس به جنگ رودر رو با قدرت رو به
افزايش وزير جنگ خود برخاسته بود. و حتی شكايت قوام را به وليعهد، و مجلس
آشتی آنان آاخ گلستان را دليل اين مبارزه نشان می دهد. در حالی آه خود همانجا
دربارۀ پيشروی سردارسپه، گوشزدمی آند:".. اين... تازه آغاز آار بود...و وزير جنگ ...
خودرا برای آارزاری گسترده تر با رئيس دولت آماده می ساخت.." و آوشش شوروی
را برای سقوط قوام، زمينهء مناسبی برای فعاليت های رضاخان می شمارد . و از قول
وزير مختار انگليس درتهران هم می آورد آه به قوام نمی توان اعتماد آرد. و نارضايی
انگليس را ازقوام به حساب برنامۀ وی برای سرآوب شيخ خزعل می گذارد. البته به
خواننده هم فرصت نمی دهد آه از حياط خلوت خاص راوی، راهی به وقايع جاری در
آشور، باز آند و رابطهء پشت پرده و نيمه علنی اين وقايع و از جمله صف بندی
مدرس و دوستا نش را در واداشتن خزعل به رويارويی با دولت مرآزی و حمايت از
احمدشاه، آه در اروپا سنگر گرفته ببيند.
سرانجام باز سقوط قوام را به پای نمايندهء شوروی ،می نويسد . آابينه بر سر
سوء استفاده از تمبر دولتی درمجلس استيضاح می شود و سقوط می آند. راوی
ضمن يادآوری نقش سليمان ميرزا اسكندری در اين واقعه، خواننده را هشيار می
سازد آه عامل سقوط دفعه پيش آابينه هم سليمان ميرزا و اختلافش با وزيرماليه
دآتر مصدق  قوام بود. و بعد نقل می آند آه "رضا خان نيز بيكار نمانده بود...او طی
گفتگويی با وزير مختار بريتانيا از بی آفايتی قوام سخن گفت واعلام آرد وزرای آابينه
فقط به فكر پرآردن جيب های خود هستند ...و ازادامه آار آنان در آابينه جديد
جلوگيری خواهد آرد."
مدتی بعد از سقوط آابينه، سرتيپ درگاهی، رئيس نظميه ، قوام را به اتهام
توطئه ء ترور سردار سپه به زندان فرستاد. و قوام با پايمردی احمدشاه نزد
سردارسپه، از زندان آزاد شد و دولت طی اعلاميه يی خبرعزيمت قوام را به
فرنگستان اعلام آرد.
5
در فصل پنجم، ما را به سراغ حضور و فعاليت های آلمان نازی، در ايران دوران
سلطنت رضا شاه می برد و با آشنايی آه به شيوۀ آاراو داريم، نبايد از اين آه
عبورمان از آوچه پس آوچه های خلوت رقابت های جاسوسی است، تعجب آنيم.
اطلاعاتی هم آه نقل می آند دست چين نا قص گزارش های آارگزاران سياسی
انگليس وروس ومنابع آلمانی حاضردراين جنگ است. و تنها يك مورد، و با مقدمه
چينی، از مهندس مفرح، مؤسس بانك صادرات ايران ياد می آند آه پدردوست دوران
تحصيلش بوده،و با منوچهری (آريانای بعدی) وآاشانی (رئيس بانك ملی) فعاليت
داشته و برای فرار دادن "ماير آلمانی "، او را با چادر سوار ترن راه آهن جنوب آرده
است.
درتوجيه اين سليقۀ راهنمايی، شايد بتوان گفت آه روال زندگی قوام، آن را
ايجاب می آرده و راوی، برای برجسته آردن سيمای قوام، در تاريكی دوران اختناق
رضاشاهی، ناگزير به آند وآاو فعاليت های جاسوسی آلمان آشيده شده است. اما
در ا ين فصل آه موضوع آن آلمان نازی است، راوی همه جا لحن دوستانه دارد. و
همان ابتدا، آنجا آه از فعاليت های سياسی در "آلوپ آلما ن ها ... آه خانه ی
خاآستری نام داشت.. " ياد می آند، می گويد: " شايد همه ی اين ها بهترين بيان
خودرا در مجتمع وسيعی آه قراربود به سان مرآز نظامی آن آشورو با عنوان برگرفته
از نام حزب نازی در" نازی آباد" تهران ساخته شود، باز يافته است." و با اين نام
تلنگری به حافظۀ خواننده می زند آه محلهء جنوب شهر و نزديك به "آشتارگاه تهران"
را به ياد آورد. جز اين، عمارت شهربانی، زندان و ايستگاه راه آهن تهران هم از
سری آارهای ساختمانی مهندسان آلمانی است. و تأسيسات نا تمام رهاشدۀ ذوب
آهن ايران درآرج،مدت سی سال يكی از عوامل انگليس ستيزی ايرانيان بود. اما آمك
آلمانی ها،به تأسيس اتومبيل سازی و هواپيماسازی، را بايد به حساب اغراق های
راوی گذارد.
تلاش راوی برای "مستند سازی " گزارش هایش از رقابت سه گانۀ انگليس،
شوروی و آلمان، در عين پرآردن اوراق، باعث پس و پيش و قاتی شدن زمان ها ست.
راديو برلن با آغاز جنگ در اروپا به آار افتاد ومجلۀ ايران باستان آه ازمحل تبليغات
تجاری تغذيه می شد ابتدا در آلمان انتشار يافته بود.[در سال 1311 امتياز آن در تهران
صادر شد] [ و انتقالش به تهران ناموفق بود].
در "اين مستند سازی" ، ادعا می شود" شوروی و انگلستان در گرماگرم
جنگ، يعنی هنگامی آه روابط ميان ايران و آلمان در سطح گسترده ای جريان داشت،
نه تنها تمايلی بر آنارزدن رضا شاه نداشتند، بلكه در صدد بودند توجه اورابه احتمال
بروز آودتايی نيز جلب آنند." و " از سوی ديگر... آنچه به روشنی وصراحت در اسناد
وزارت خارجه ی آلمان برآن تأآيد شده حاآی از آن است آه مسئله ی تدارك آودتايی
برضد رضاشاه در سطح مقامات بالای آن آشور مورد بحث و گفتگو قرار گرفته بود" و
نتيجه می گيرد : " همين واقعيت، می بايست اين حكم آم و بيش پذيرفته شده را
پيرامون اين آه رضا شاه در سال های آخر حكومتش عامل آلمان بوده است، با ترديدی
جدی روبه رو سازد." بی آن آه "همين واقعيت" را بشكافد و ببيند درون آن چه اندازه و
چه نوع واقعيت های ديگر وجود دارد. و در ادامۀ بحث از هدف آودتای آلمانی می گويد
آه معلوم نبود:"اعلام جمهوری بود" يا "بازگرداندن قاجاريه" يا " به پادشاهی رساندن
فرزند ]رضاشاه] را آه به دوستی با آنان شهرت داشت دنبال" می آردند.
گرايش جدی رضا شاه به دوستی با آلمان، و حضور آلمانی ها در برنامه های
آارخانهء تسليحات ارتش، نظير مسلسل سازی و سلاح سبك آه مورد نياز پياده
نظام ايران بود، و فعال شدن آلمانی ها در رشته های آموزش حرفه يی، آه از پِِيش در
تهران سابقه داشت، و در سطح دبيرستان به استان هاهم گسترده شد،محيط
مناسبی برای آلمان درافكار عمومی بازآرد . دايرۀ وسيع تجارت ايران با آلمان، آه
سابقه يی قديم داشت، و آزردگی تاريخی ايران ازهمسايگانش انگلستان و روسيه
آه حالا صبغهء ايدئولوژيك هم داشت، زمينۀ هرنوع پيوند بين دو دولت را آماده ساخته
بود. جاذبۀ سياست برتری نژادی آلمان هم، درایرانی آه با انقلاب مشروطه و در بوتۀ
آشاآش های جنگ جهانی اول،هويت ملی خود را باز يافته بود شديد بود. سياست
گرايش به آلمان، در آارگزاران حكومت ايران، علاوه بر پيروی از شاه، از فضای مساعد
اجتماعی برخوردار بود. در آستانۀ جنگ جهانی دوم، سروان محسن جهانسوزی، آتاب
"نبردمن" هيتلر را ترجمه آرد وشجاع الدين شفا، "موسولينی و ايتاليا" را
منتشرساخت. البته سرنوشت سروان جهانسوزی را آه با هستۀ آوچكی در ارتباط
بود، دادگاه نظامی (با هسته اش) به اتهام توطئۀ آودتا رقم زد. ولی "نبرد من" در
ويترين آتابفروشی ها آزاد عرضه می شد. انتقاد راديو برلن هم از رضا شاه، به اين
قضايا باز می گشت.
راوی، فارغ از جست وجودر پرونده های سياسی و جنائی مدفون در تشكيلات
نظامی، قضائی و اطلاعا تی آنچه "در" و "بر" ايران در آن زمان گذشته، در منابع
مربوط به جنگ جاسوسی ميان آلمان و انگليس و شوروی نام قوام را جزو آسانی
می يابد آه برای ايجاد رابطه با قدرتی آه دست بالا را در دست گذاشتن بر سرنوشت
ايران داشت، و فصل پنجم، در اين راستا رديف می شود.
بنا بر برداشت های راوی " آن چه در ميان اسناد وزارت خارجه ی انگلستان
پيرامون آودتا به قوام مربوط می شود، سندی است مبنی بر شرآت او در اقدام برای
برانداختن رضا شاه " آه " دربيست ماده تنظيم شده است، [با] اشاراتی دقيق به
چگونگی آودتا، عوامل مؤثر در آن " و " ترآيب دولتی آه می بايست .... قدرت را در
دست می گرفت. نخستين ماده ی اين سند حاآی از آن است آه قوام، دستكم تا
شهريور 1322 (اوت 1943 ) در تماس دائمی با آلمان ها بود". "علاوه بر اين، او در آغاز
سال 1942 با سفارت ژاپن در تهران نيز تماس داشته و پبشنهاد هايی به آنان آرده
است."
به ياد بياوريد آه سوم شهريور 1320 ، قوای انگليس و روس ايران را اشغال آردند
و روز 29 شهريور رضا شاه ديگردر تهران نبود تا عليه اوآودتايی شود. يا قوام آه در
مرداد 1321 به نخست وزيری رسيد، دست آم تا شهريور 1322 يعنی دوسال پس از
تبعيد شاه سابق، در تماس دائم با آلمانی ها باشد. يا در آغاز سال 1942 يعنی زمان
نخست وزيری خود، با سفارت ژاپن درتهران تماس بگيرد وبه آنها پيشنهادهايی بكند!
بی آن آه نيازبه مراجعه به سندی باشد اين ادعا ها، نادرستی خود را فرياد می زند.
اما چرا راوی بی محك زدن منابعی آه برای نقل خود، گردآورده، به آنها استناد جسته
است؟ پاسخ را بايد از خود او خواست. هرچند اين سابقه را دارد آه برای برجسته
آردن نقش قهرمانش در روی صحنه هيچ فرصت را از دست نمی دهد( واين جا
فرصت داوطلبی آودتا با حمايت آلما ن را، بی محاسبۀ شرايط آشور اشغال شده از
جانب سه اشغالگر در گير جنگ با آلمان،) آه با فرصت طلبی قوام سازگاراست.
در بازی با اين روايت، راوی البته وجدان ضد بلشويكی خودرا با اين جملۀ بلند
آسوده می آند :"درصورت موفقيت اين اقدام [يعنی رسيدن قوای آلمان به مرز ايران] و
تصاحب ذخائر نفتی باآو، ضربه ای شكننده به منابع تأمين سوخت و آذوقه ی ارتش
سرخ وارد می آمد. نيرو های آلمان قادر می شدندبا تصرف اين مناطق، راه خود را
برای پيشروی به سمت ايران و عراق هموارسازندو از اين طريق به خليج فارس راه
يابند و ارتباط ميان نيروهای متفقين در خاورميانه و هندوستان را قطع آنند. بی هيچ
شبهه ای پيامدهای چنين تحولی تأ ثيری انكار ناپذير در صحنه ی سياسی ايران وچه
بسا درسرنوشت جنگ باقی می گذاشت"! هنر راوی را  در بيان آنچه اتفاق نيفتاده
است  می بينيد ؟
بعد از ارائۀ سند شرآت قوام در تدارك آلمانی ها برای آودتای ضد رضا شاه،
راوی به آشمكش انگليس و شوروی با ايران برای اخراج آلمانی ها و سرانجام اشغال
ايران و رفتن رضا شاه و فعاليت های ستون پنجم آلمان در ايران می پردازد و اين بار از
زبان آلمانی ها نقش قوام را در برنامۀ آميتۀ ترور رضا شاه نقل می آند و از آشمكش
سفيران آلمان درمسكو وتهران خبرمی دهد آه هرآدام خود را مسؤول "مسألۀ ايران"
می دانست و نتيجه می گيرد: " همين واقعيت ، اين گمان را بر می انگيزد آه در بالا
ترين سطوح تصميم گيری دولت آلمان، سياست روشنی پيرامون "|مسئله ی ايران"
وجود نداشت" . و از قول سفير آلمان در مسكو،[!] نقل می آند: " قوام نخست وزير
آنونی ايران را دوست انگلستان خواندن نادرست است."  قوام نه جزو دوستداران
انگلستان بود و نه جزو دوستداران روس، بلكه همواره بی طرف و آاملاً ملی بوده
است.." .
اين نكته جا لب است آه انگلستان در نخست وزيری قوام آسانی را به نام
عامل يامظنون به همكاری با آلمان دستگيرآرد. قوام اصرار ورزيد اين اقدام بايد طبق
قوانين ايران باشد. و برای اول بار راوی ازوزيرمختار آمريكا، دريفوس، ووزارت خارجۀ
آمريكا ياد می آند آه : "در تأييد قوام بودند." بعد به آوتاهی می گويد " ديری نپاييد
آه دولت قوام در پی نا آرامی های تهران آه به بلوای نان شهرت يافت سقوط آرد..."و
بی آن آه موضوع را بشكا فد تبانی دربار ومجلس را مانع برگشتن قوام به نخست
وزيری معرفی می آند. در حالی آه "بلوای نان" در واقع نمايش قدرت دربار و بدنهء
رضا خانی حكومت در برابر قوام بود. آنها در آار سازماندهی بازگشت مجدد به
سياست رضا شاهِ بودند. و محوری از مردان سياسی وفادار به اين برنامه در دربار به
وجود آمده بود آه قوام با گرايش آمريكايی درآن، جايی نداشت.
حضور قوای خارجی ، همراه با مشكلات و مسائل گوناگون ، آزادی را هم با
خود آورده بود. و دربار هم برای برآمدن مجدد در اريكۀ قدرت، به آزادی رو آورد. ناگهان،
احزاب متعدد تشكيل شد. روحانيت در صحنۀ اجتماعی حضور آمرانه پيدا آرد. مشكل
نان و گوشت سرپوش هدف گير ی های سياسی شد. دربار هم آهنگ با فضای
سياسی نو به حرآت درآمد و دربرابر روزنامه های مخالف رضا شاه آه مرتب می
روييد، و حزب توده آه وسيلۀ آمونيست های ايرانی آزاد شده از زندان تأسيس شده
بود، به تأسيس روزنامۀ طرفدارسلطنت و تشكيل حزب پيكار،رو آورد؛ دراين مرحله
سياست دربارآه محرمانه ودورازحضورآشكاردرصحنه به آار بسته می شد ،با ايجاد
فضای ضد آمونيستی از سران مذهبی، و رهبران اجتماعی و شبكۀ اقتصادی در
تجارت وآشاورزی، و ارتش وستون فقرات اداری آشور،آاررا آغازآرد و درآن فضا، به
يارگيری و سازماندهی بازهم نامرئی درعرصۀ سياسی ادامه داد. محفل های
درباری و مجالس هفتگی آسانی از خاندان سلطنت، رونق پيدا آرد. ونخستين جبهه
در برابر موج وسيع حملهء مطبوعات به شاه سابق و رفتار گذشتۀ افرادی از خاندان
سلطنت پا گرفت. و دفاع از برنامه های اجرا شدۀ بيست سال اقتدار رضا شاه شروع
شد. شاه شخصاً برای انتشار روزنامه سرمايه گذاری آرده بود.
اوج فعاليت حزب پيكار، مشارآت در ترتيب "بلوای نان" بود آه با هجوم جمعيت
بسيج شده به مجلس، و خرابكاری ها آه پيش آمد، سنت آزادی ورود مردم به فضای
بهارستان را شكست. و قوام السلطنه را هم از صدارت ساقط آرد. دامنۀ "بلوا" به
حدی وسيع بود آه اگر قوای خارجی درتهران وشمال وجنوب آشورحضور نداشت
سرنوشت آشور را تغييرمی داد. شعار های "بلوای نان" همان ها بود آه روزنامۀ
ارگان حزب پيكار ( نبرد ) هفته ها بود در صفحۀ اول خود با مقالات تهييجی به امضای
"گرسنه" منتشر می آرد. و بعد از "پايان بلوا" آسانی از نويسندگان روزنامه، و
مسؤولان حزب، در شمار جمعی از مردان ينام سياسی و نظامی، از جانب
انگلستان، دستگير و در"اردوی سلطان آباد" قوای انگليس زندانی شدند.
مداخلۀ "متفقين" در پی گيری "بلوای نان" ، آه از جمله، نقش "ستون پنجم"
آلمان را در واقعه يافته بود، در تعديل نقش آفرينی های خودسرانۀ شاه اثر بخشيد.
حزب پيكار هم نخست درحزب ميهن پرستان ادغام شد وآن حزب، نام ميهن گرفت و
سرانجام به حزب ايران پيوست.
اين يادآوری، بی مناسبت نيست آه در روزنامه های "بهار" ارگان موقت پيكار
و"نبرد" و "ايران ما" ،نويسندگانی قلم می زدند آه بعد از شمارموفق ترين نويسندگان
و روزنامه نگاران تاريخ مطبوعات ايران شدند، بی آن آه با هم، روی يك خط سياسی
باشند.
به راوی برگرديم آه می گويد : آابينه ی قوام " دو ماه بعد، در پی توطئه ها
وتبانی دربار و... وسهيلی سقوط آرد" و با تلخی اعتراف می آند آه "دشواری های
قوام هم چنان به قوت خود باقی ماند و سوداگران بازار...مانع موفقيت اوشدند." و
ترجيع بند فشار روس و انگليس و بی نتيجه ماندن آوشش های دريفوس در حمايت
قوام تكرار می شود. فراموش می آند از توقيف چندروزۀ تمام مطبوعات به امر
نخست وزير و انتشار يك بولتن خبری برای نياز های روزانۀ دولت ياد آند. ولی
فراموش نمی آند آه بگويد:" آخرين اقدام برجستۀ قوام پيش از سقوط، آوشش برای
جلب نظر آمريكادر پيوستن به قرارداد ميان ايران و متفقين بود.... .. امضای چنين
قراردادی آه آمريكا نيزسهمی انكار ناپذير در آن داشت، پيمان ايران با فاتحان جنگ را
معنی می داد. " و به تفسير سياست قوام می پردازد:" قوام با اين اقدام می
خواست از آمريكا به عنوان وزنه ای در برابر شوروی و انگليس استفاده آند و با
استخدام مستشاران مالی و نظامی آن آشور، سياستی را آه موازنه ی مثبت نام
گرفته بودبه اجرا در آورد؛ سياستی آه می بايست حاآميت و استقلال ايران را
تضمين آند و مشارآتش را در نشست های بين المللی پس از پايان جنگ جهانی
دوم امكان پذيرسازد." باز هم بيشتر به تجليل از سياست نبوغ آسای قوام در خدمت
"موازنۀ مثبت" داد سخن می دهد تا درواقع زمينۀ يورش بعد خود را به سياست
"موازنۀ منفی" دآتر مصدق بسازد. و در يادداشت توضيح اين تفسير پا را فراتر می
گذارد ومی افزايد:" اين قرار داد سرانجام در آذر 1322 (نوامبر 1943 ) ، در آنفرانس
تهران به نتيجه رسيد. با تصويب آن، موقعيت آمريكا آه سی هزار سرباز درايران
داشت، تا حدودی شكل قانونی برخود گرفت شرآت ونقش ايران درجنگ پذيرفته
شد ورسميت يافت و تصريح گرديدآه استقلال و تماميت ارضی آشورتضمين شده
وايران ازآمك های اقتصادی برخوردار شود." آه اشارۀ او به آنفرانس معروف استالين،
چرچيل، روزولت درتهران است وبا ترجيع بند ثابت معجزۀ قوام درواقعۀ آذربايجان فصل را
به پايان می بردومژده می دهد:" منشی امين الدوله در دارالسلطنۀ تبريز، اين
باردرگرماگرم جنگ سرد، پا به چنين عرصه ای [عرصۀ سرنوشت ايران] خواهد نهاد!
6
در فصل ششم ، راوی ، خوانندگانش را به تماشای رويارويی اميرارسلان نامدار، با
فولاد زره نابكار، می برد. جايی آه قوام بايد طلسم هفت توی آذربايجان را با شمشير
زرنگار وعدۀ قرار داد نفت شمال، بشكند. و اين همان قراردادی است آه در نخستين
دور صدارت خود، در آابينه يی آه سردارسپه وزير جنگ بود با آن آمپانی های
آمريكايی را به ايران آشانده بود. و پس ازتمهيدهای فراوان انگلستان، با توطئۀ قتل
"ماژورايمبری" آنسول سفارت آمريكا، در نخست وزيری سردارسپه پرونده اش بسته
شد. ولی با جنگ جهانی دوم، درنخست وزيری ساعد، از نو دولت و آمپانی های
آمريكايی، محرمانه برسر آن به مذاآره پرداختند. و مسكو آه از جريان با خبر شد، به
عنوان يك معامله گر، به ميدان آمد و برای مذاآره، هيأتی به تهران فرستاد و پاسخ رد
شنيد وآار جنگ نفت بالا گرفت. هيأ ت روسی به دنبال مصاحبۀ مطبوعاتی دوم آبان
23 درسفارت شوروی، با قهراز تهران رفت ودو جبهۀ طرفدار ان دولت و شوروی به
جان هم افتادند. سيد جعفر پيشه وری ازاعضای قديم حزب آمونيست ايران
ومديرروزنامۀ آژير آه اعتبارنامه اش در مجلس چهارده رد شده بود؛ روزنامه اش نيز از
طرف فرمانداری نظامی تهران ، روزا ول شهريور 24 توقيف گرديد، و او از تهران به تبريز
رفت و روز 12 شهريوردرآنجا تأسيس فرقۀ دموآرات آذربايجان را اعلام آرد ودر پناه
حضور قوای شوروی دولت و مجلس و نيروی فدائی تشكيل داد. و سازمان حزب توده
در آذربايجان بی اطلاع آميتۀ مرآزی حزب،به او پيوست. و روز 21 آذر موجوديت
حكومت فرقه را اعلام آرد.
تشكيل دولت فرقه با واآنش های مختلف روبه رو گرديد. حكومت مرآزی آن را
محكوم آرد و مطبوعات حزب توده به دفاع از آن برخاستند و مطبوعات ميانه رو، به
بررسی علل نا رضائی عمومی و مشكلاتی آه به اين روی آرد انجاميده، پرداختند.
پيشه وری با شتاب به تأسيس راديو،دانشگاه،واسفالت شبانۀ خيابان ها، پرداخت و
نيروهای مرآزی محل، خلع سلاح شد. و سفارت شوروی به دولت ايران اجازۀ اعزام
نيروی نظامی به آذربايجان نداد. تهرا ن آوشيد با مسكو وارد مذاآره شود، آابينه
های متعدد با گرايش انگليسی تشكيل شد و ناآام از جلب مواففت مسكو برای
مذاآره، سقوط آرد. تا سرانجام قوام با سيمای دموآرات آابينۀ خود را تشكيل داد.
اول به دل جويی روس ها پرداخت و از سياست افراطی راست فاصله گرفت. هم
زمان، به مسائل آارگری توجه نشان داد، وزارت آار تأسيس شد و راديو برنامۀ
آارگرترتيب داد. و به جلب اعتماد مسكو روآورد. هنگامی آه برای مذاآره با هيأ تی به
مسكو رفت. در آنجا از طرف روس ها نيزبه خوبی استقبال گرديد. مذاآرات قوام در
آاخ آرملين، دو جلسه با استالين و سه جلسه با مولوتف و اقامت او در مسكو سه
هفته بود. و روز 19 اسفند به ايران باز گشت و قرار شد مذاآرات با سادچيكوف سفير
شوروی، در تهران ادامه يابد. و در دوستی با سفارت شوروی تا آنجا پيش رفت آه
چندماه بعد با شرآت حزب توده و حزب ايران آابينۀ ائتلافی تشكيل داد.
راوی به تفصيل شايعات مربوط به مداخلۀ آمريكا و تهديد مسكو از جانب ترومن را
زير و رو می آند و به همان نتيجه می رسد آه تورج اتابكی، رسيده بود و آن را
نادرست می خواند اومی گويد : " در آستانه ی سفر سادچيكف به تهران، طرحی
سرّی پيرامون مسئله ی نفت و فرا خواندن نيروهای شوروی از ايران در وزارت خارجه
ی آن آشور آماده می شد. در نامه ای آه همراه اين طرح برای تصويب نهائی از جانب
مولوتف به استالين فرستاده شد آمده است آه طرح مزبورمی بايست در 27 اسفند
1324 .... هنگام سفر سادچيكوف به تهران در اختيار او قرار گيرد تا در جريان مذاآره به
نخست وزير ايران تسليم گردد. اين همان تاريخی است آه قوام به علاء دستورداد
شكايت خود را نسبت به حضور نيروهای شوروی و .... ..در شورای امنيت عنوان
سازد. معلوم نيست آيا تصميم ايران برای مراجعه ی مجدد به شورای امنيت، سفر
سفير شوروی به تهران را سرعت بخشيد يا نه ؟ اما مسلم است آه شوروی طرحی
را تهيه آرد آه طی آن قرار بوددر قبا ل ايجادشرآت مختلطی درمسئله ی نفت
شمال، نيروهايش را از ايران فرابخواند؛ اقدامی آه پيش ازطرح مجدد شكايت ايران
درشورای امنيت در دستور آار قرار گرفته بود." و بعد به ابراز ترديد در شايعات نقش
آمريكا در تصميم شوروی می پردازد اما فرصت را برای نمايش نفرت ضدآمونيستی
خود از دست نمی دهد.و از اسناد آمريكايی نقل می آند : " قوام با آگاهی از
دشواری هايی آه مسكو با آن روبه رو بود، طی گفتگويی پيرامون تحولات آتی، خطاب
به سفير آمريكاچنين گفت : اگر شوروی بتواند به هدف هايش يعنی نفت و آذربايجان
دست يابدچنين خواهد آرد. اما اگر مجبور باشد بين اين دو يكی را انتخاب آند،
اطمينان دارم آه آذربايجان را قربانی خواهد ساخت."
او با اين نقل، می خواهد جنايت قوام را در حمله به آذربايجان به دوش شوروی
بارآند : "تا اين پيشگويی به ثمر بنشيند، هنوز فرصت زيادی باقی بود؛ فرصتی آه
طی آن ، قوام از دفاعی فعال به تهاجمی سازمان يافته گذرمی آرد.با خروج آخرين
سربازشوروی ازآذربايجان در اردی بهشت 1325 ... تدارآی همه جانبه برای دست
زدن به چنين تهاجمی درعرصه های گوناگون نبرد آغاز شد. "  "شانزدهم آذرماه
1325 ، هفت ماه پس از امضای معاهده با شوروی، قوام فرمان اعزام نيروها ی ارتش
را به آذربايجان تحت عنوان " نظارت برانجام انتخابات" صادر آرد."  و" خطاب به علاء
نوشت.: "... قريباً قوای آافی به تبريز فرستاده خواهد شد و چون متصديان امور
آذربايجان با اين تصميم جداً مخالفند، ناچار مبارزه و زد و خورد پيش خواهد آمد. بديهی
است تا قوای مورد اطمينان به آذربايجان نرسد انتخابات به صورت قانونی انجام نخواهد
شد و دولت برای برقراری اقتدار خوددر آذربايجان، در اجرای اين تصميم مقاومت خواهد
آرد. نظر به اين آه........ بهانه ای برای مداخله به دست مأمورين شوروی ندهد، لازم
است ..... ... به دبيرآل شورای امنيت نوشته شود.... آه نظر به اين آه مسأله ايران
در شورای امنيت باقی مانده است، ...اميدوارم شورای امنيت مراقبت خود را ادامه
داده ...موضوع در شورای امنيت مهياو آماده باشد و همين آه دستورداده شد رسماً
در شورا به جريان افتد..."
ازاين جا اونظير يك گزارشگر آشتی، درگفت وگوهای قوام با "آلن" سفيرآمريكا
حضور می يابد و جزئيات انديشۀ قوام را در مرحلۀ نهائی آشتی با حريف غول پيكر
شوروی  به خواننده انتقال می دهدتا ثابت آند آمريكا و بيشتر انگليس با رد
قراردادنفت موافق نبودند. اما ناگهان به ياد می آورد آه درلحظات خطيرواآنش سفير
شوروی،از تأخير قوام در بردن قرار داد نفت به مجلس، جرج آلن با حضور در انجمن
روابط فرهنگی آمريكا، و اعلام پشتيبانی آشورش از ايران گفت " هرقراردادی ميان
دولت ها، می بايست آزادانه و عاری از تهديد و ارعاب باشد. " . آه البته اين طور هم
می توان تعبير آرد آه آلن، به مجلس برای رد مقاوله نامۀ نفت با شوروی قوت قلب
داده بود. و در 30 مهر 1326 مجلس مقاوله نامه را رد آرد.
تا آخر فصل راوی در تجليل قهرمانی آه روی سكوی قهرمانی برده، به تكرار
ترجيع بند مألوفش می پردازد، وبا ياد پيروزی های قوام برشوروی درواقعۀ جنگل، و
در"معاهدۀ خوشتاريا" و.. سكوی خيالی را گل باران می آند.
اما، تا اينجا  و تا آخر سرگذشت  يك واقعه را آه در بازی های پشت پرده
اتفاق افتاد، زيرخاآستر می گذارد آه جای تعجب است: در صفحۀ 185 " فراز و فرود
فرقۀ دموآرات آذربايجان" آمده است آه " شاهزاده اشرف پهلوی با سفر خود به
شوروی، نقش معينی در اتخاذ روش سخت از جانب رهبران شوروی نسبت به رهبران
آذربايجان ايفا آرده است. بيستم ژوئيه ( 6 مرداد 1325 ) استالين ، اشرف پهلوی را به
حضور پذيرفت. در اين ديدار مولوتف وزير امور خارجه نيز حضور داشت.  روز بيست
ويكم ژوئيه بنا به فرمان شورای عالی اتحاد جماهير شوروی، يك قطعه نشان پرچم
سرخ آاربه اشرف پهلوی اعطا شد. اعطای اين نشان به خاطر " خدمات برجستۀ" او
در جمع آوری اعانه در ايران برای فرزندان يتيم نظاميان شوروی بود آه درجنگ به قتل
رسيده بودند.  اشرف درمراجعت ازشوروی، در آنفرانسی مطبوعاتی در سعدآباد
اظهارداشت:" ژنراليسيم استالين نسبت به ملت ايران احساساتی خيرخواهانه دارد.
به طور آلی رهبران شوروی نسبت به ملل آوچك نظر احترام آميزی دارند و از حقوق و
استقلال آنها دفاع می آنند". سفر شاهدخت اشرف پهلوی به مسكو، از رويدادهای
جنجال آفرين آن زمان بود و مدت ها با "پالتو پوست اهدايی استالين" موضوع گرم
مطبوعات شد.
7
راوی هنوز ازوسوسۀ قهرمان پروری، دل نمی آند؛ و در فصل هفتم، با باز گشت
به عقب، تازه به شاه بيت روايت خود می رسد ؛ آه بايد فتح نامۀ جنگ با استالين، را
برای نجات آذربايجان، به گردن قوام بياويزد، و به قدری در اين آار شتاب دارد، آه برای
آشاندن استالين به صحنه، حتی زمان را گم می آند. فصل هفتم اين طورشروع می
شود:
1945 )، در گرماگرم تدارك اشغال ايران توسط ارتش سرخ، ) " تابستان 1324
باقروف، ...... به مسكو احضار شد. استالين اورا فرا خوانده بود تا در اقدامی همه
جانبه، "آزادی " ايران را سازمان دهد ...." و "بريا" را هم روی صحنه می آورد تا خوف
دستگاه امنيتی استالين هر چه بيشتر در خاطر خواننده جا بيفتد؛ و بعد به وصف
"فروپاشی نظام رضاشاهی" و صحنۀ فرار مردم آذربايجان از برابرارتش سرخ می پردازد
وچندان داد سخن می دهد؛ آه نه تنها خود او، بل هشت يا يازده مشاور معتمد او، از
دوست و خويش و ويرا ستار نيز متوجه نمی شوند روزحملۀ ارتش سرخ شوروی و
1945 ) آه چندماه ) 1941 ) بود؛ نه 1324 ) ارتش انگليس به ايران، سوم شهريور 1320
بود،جنگ دوم تمام شده بود.
آذربايجان هم، در اين توصيف، سيمايی مفلوك و "باسمه يی" دارد. و آن چه نا
ديده و نا گفته می ماند، واقعيات آن روزگاراست آه تاريخ را می سازد: استقرار نظام
مشروطه به جای سلطنت مستبد قبيله يی، درآشوری وسيع و عقب مانده، با آميزه
يی ازاقتصاد شهری نوپا و "آمپرادور" و اقتصاد روستايی وعشيره يی، ازبسيارجهات
شبيه حكومت و تقسيم قدرت در افغانستان امروز بود. اجتماع روحانيان و سران
ايلات، و آارگزاران نظام استبداد با خواست های متفاوت ومحافظه آارانه دردولت
ومجلس شورا، آه نظام مشروطه را نمايندگی می آرد، تحمل تك صدا های برخاسته
از انقلاب و مطالبات آن را نداشت و نيازهای جامعه را نمايندگی نمی آرد. مجلس
شورا، هنگام طرح گزارش های عصيان دهقانی گيلان و آذربايجان و راه ندادن مالكان
به ده، به دفاع از مالكيت وبهره آشی مبتنی بر نظم "ارباب  رعيتی" برخاست و از
دولت خواست مرتكبان را مجازات آند.
اما هنگامی آه مؤسسان حزب دموآرات ايران، اساسنامۀ حزب را می نوشتند،
آگاهانه ضرورت تغيير اين نظام را نشانه گرفتند و اصلاحات ارضی را در برنامۀ حزب
گنجاندند. آودتا آه آمد، طراحان آن، دانسته، به سراغ نيروی قزاق رفتند آه با نيّات
افسران تزاری و برای خدمت به سلطان تربيت شده بود وازميرپنجی حمايت آردند آه
بايد جوانی مذهبی عصا آش او می شد. مردی آه خشونت و خلق و خوی جاهلی را
با فروتنی در برابر قوی آميخته بود. و به قدرت آه رسيد، همراه با برنامۀ حكومتی آه
به دستش داده بودند، آوشيد به نظام "اربا ب  رعيتی " رونق بدهد. و خود با جمع
آوری املاك فراوان، نماد اين نظم شد. "ايجاد امنيت" را از اين معبر عبور داد و جای
ژاندارمری رابه "امنيه" سپرد آه افسران قزاق اداره می آردند. "امنيه" تنها به ارباب
خدمت نمی آرد بلكه خودش هم گرگ سيری ناپذيرروستا ها بود. و نفرت ووحشت
روستا نشينان از"امنيه" به حدی بود آه پس ازسوم شهريور، اتفاقاً قوام، نام امنيه را
به ژاندارم تغيير دادتا به بحث ستم اجتماعی بيست و چند سالۀ آن در افكار عمومی
پايان دهد (گو اين آه تغييرنام چيزی از اقتداراين نهاد نكاست). ازسال 1323 درمحافل
سياسی ضرورت اصلاحات ارضی مطرح شد و روزنامۀ" داريا" بحث را دنبال می آرد؛
آاری آه از تبليغات سياسی حزب توده جدا بود و نشان می داد آه نظم استوار "
ارباب  رعيتی" نقطۀ گرهی مسائل جاری و آيندۀ آشور است. (موضوعی آه چند
سال بعد، توجه برنامه ريزان "اصل 4 ترومن" را در ايران جلب آرد و درگيرو دار"جنگ
نفت" آارشناسان آمريكايی به سفرتحقيقی دراز مدتی در سراسر استان های ايران
پرداختند. و نسخۀ اصلاحات ارضی را نوشتند. و با بيدار باش آنها، شاه برای فروش
املاك خود پيش قدم شد و نمونه وار چند ده از املاك سلطنتی را در ورامين فروخت
وبه سرمايۀ بانك عمران اختصاص داد. )
اما، نظام "اربا ب  رعيتی" آه بند پای ايران درعبوراز مرحلۀ فئودالی بود، پايۀ
حكومت مشروطۀ سلطنتی هم به حساب م یآمد، و تخت شاهنشاهی، روی آن
استوار شده بود. دهقانان سربا ز به شاه می دادند، برای آشور خواربار تأمين می
آردند، موقع انتخابات، مالك و امنيه آنها را پای صندوق های رأی می بردند و به نام
آنان وآيل مجلس از صندوق ها در می آمد. مالكان، به نسبت جمعيت روستاهاشان
در انتخاب نمايندگان مجلس سهم داشتند. مالكان، تنها مالك نبودند ؛ بازرگان هم به
شمار می آمدند. نمايندگان پارلمان ايران، به فرمان شاه و اجرای وزارت آشور و
همدستی مالكان، دست چين می شدند. بعد از سوم شهريور هم آه شيوۀ ابلاغ
ليست از تهران برای انتخاب نمايندگان، در جهت افزايش بيشتر نقش مالكان تعديل
شده بود، باز سهم دربار، رعايت می شد.
حتی در دورۀ اشغال، نمايندگان محدود حزب توده، آه همه از مناطق شمالی به
مجلس راه يافتند، از تراضی مالكان با مقامات اشغالگر به نمايندگی رسيدند. و چنين
مراوده يی بين آنها وجود داشت . درآذربايجان، آه پايگاه مالكان بزرگ بود، اشغالگران
روس، با اربابان روابط دوستانه و نزديك داشتند. و هنگامی آه "ليقوانی" مالك بزرگ
و سخت گير آذربايجان، در نزاع مسلحانه با دهقانا نش آشته شد، (وسازمان جوانان
حزب توده، مشوق زد و خورد بود) فرماندهان ارتش سرخ در آذربايجان از اين حادثه
خشمگين شد ند و ازحزب توده آه باعث مرگ يك دوست ارتش سرخ شده بود،
بازخواست آرد ند.
حكومت در قلمرو مالكيت ده، به مالك تعلق داشت. و مالكان، حاآم واقعی بودند؛
ژاندارم يا امنيه، در اختياراربابان، وسازمان های دولتی، در خدمت آنان بود.و هرچه از
پايتخت فاصله بيشترمی شد، اقتداراربابان افزايش می يافت ، ودر تماس با شهرها،
روستاييان با محروميت ها شان آشنا می شدند. دهقانانی آه هرسال چند ماه
زمستان رادر شهر ها به آار می پرداختند، در بازگشت به ده، چشمانی باز داشتند.
در شهرها نيز، جامعۀ وابسته به اقتصاد سنتی روستايی، وضع بهتری از جامعۀ
روستايی نداشت و نگران آينده بود.
قوام، پس از بازگشت از مسكو، حزب دموآرات ايران را تأسيس آرد. و در اردی
بهشت 25 به دعوت قوام، پيشه وری با هيأتی از رهبران فرقه برای مذاآره به تهران
آمد. و دربرابر روش سخت او، در مذاآرات، سرانجام سا دچيكوف، پيامی را آه
استالين برای پيشه وری فرستاده بود، به وی نشان داد. پيامی آه پيشه وری را به
توافق با تهران می خواند. و دور نهائی مذاآرات در آذربايجان دنبال شد. و با امضای
موافقت نامه يی به پايان رسيد. و قوام درمرداد ماه 25 آابينۀ ائتلافی (با سه وزير
ازحزب توده و يك وزير از حزب ايران) تشكيل داد. راوی آه آن همه در اسنادش به
اسرار جلسا ت محرمانۀ استالين و باقروف و.. واقف بود، درگزارش چند سطری آابينۀ
ائتلافی، مرتكب دواشتباه می شود؛ يك  فريدون آشاورز وزير فرهنگ را وزير پيشه و
هنر معرفی می آند. دو  ايرج اسكندری وزير پيشه و هنر را، وزير صنعت و تجارت.
(آه معلوم نيست اين نام را از آجا آورده است.)

توافق های دولت با "فرقۀدموآرات" در تهران استقبال شد. روزنامه های عضو
جبهۀ آزادی، آن را طليعۀ گشايش سياسی در آشور تلقی آردند. ولی اين خوش
بينی بی دوام بود. بازی سياسی "قيام جنوب" آه بازيگرانش چند خان از سران ايل
های جنوب بودند و مزدشان را با تصرف بندربوشهر وچند شهر ديگر در جنوب، وغارت
انبارهای گمرك بوشهرگرفتند، به آرمان استقرار دموآراسی در آشور پايان داد و
قوام، با آراوات سرخ به ملاقات هم گامان چپ خود رفت. و از تهران راه حمله به
آذربايجان را هموار ساخت.
در گزارش گرايش ناگهانی سياست قوام از چپ به راست و از راست به چپ، جز
نمايش خصال يك سياستمدار بی پرنسيپ، و غير قابل اعتماد، راوی ، سايۀ شاه و
عوامل انگليسی و آمريكايی راهم روی اين جا به جايی ها نشان می دهد. اين
درست است آه در علم آردن "قيام جنوب"، علاوه بر قوام، شاه و سياست انگليس و
آمريكا نيزحضور جدی داشتند ويا سرهنگ بختيار مدت ها بود با حضور در قلمرو
ذوالفقاری ها، و هدايت فعاليت های چريكی در زنجان و حمله به تبريز به عنوان طلايۀ
قوای اعزامی، ازسوی ستاد ارتش و شاه، مأموريت داشت.
اما، آن چه در چند صفحۀ آخر فصل هفتم، از راوی می شنويم ديگر آن صلابت
حماسی را ندارد: راوی با دلتنگ ی شرح می دهد آه چگونه پس از آن آه مجلس
پانزدهم مقاوله نامۀ نفت ايران وشوروی را رد آرد شاه ديگر قوام را جدی نگرفت.
ونمايندگان مجلس ازدوراوپراآنده شدند. "جرج آلن" سفير آمريكا، حمايتش را از او
برداشت و انگليس آه ادامۀ صدارت قوام را برای "شرآت نفت انگليس" و مسألۀ
بحرين، خطرناك می ديد به مخالفان قوام پيوست. و قوام بار سفر فرنگ بست.( راوی
، پس از بيان نقش خواهر شاه در جلب نظر نمايندگان مجلس به مخالفت با قوام از
اميرتيمور آلالی نقل می آند : " وقتی علت امررا پرسيدم گفتند هيچ علتی ندارد، جز
اين آه قوام السلطنه دشمن ما است" وبعد در يادداشت 30 ضمن دادن نشانی
منبع، می گويد شاهزاده اشرف پهلوی به رغم نظری آه دربارۀ قوام ابراز آرده بود، در
تيرماه 1331 از انتصاب او به مقام نخست وزيری حمايت آرد.) . می دانيم آه حزب
دموآرات قوام هم با آن همه سر وصدا با شتاب به فراموشی سپرده شد و مبلمان
حزب را يك روزنامه نويس درباری، بار آاميون آرد و برد!
ولی قوام آه رفت، روزنامه های طرفدار او، بيكار نماندند و به شدت با دولت
های بعدی مخالفت می آردند. تا در دولت حكيمی پرونده يی دربارۀ فروش جواز در
حكومت قوام، تشكيل شد. موضوع دادن جواز ورود آالا های در انحصار دولت، به
اطرافيان و هوا داران قوام زبانزد خاص وعام بود. و به شوخی روز تبديل شده بود. قوام
چنان آه درآتاب آمده، به ايران بازگشت و" با شاه ملاقات آرد و پرونده مختومه" وآتش
بس اعلام شد.
اين جا اين سؤال پيش می آيد آه راستی قوام ، استالين را باطرح مقاوله نامۀ نفت
فريب داد؟ وآيا مسكو سر آن داشت آه آذربايجان را از ايران جدا آند؟ حتی مرور آتاب
حاضر آه با جهت گيری تدوين شده، نشان می دهد سياست دولت های پيش از
قوام،آه محرمانه سرگرم آار دادن امتياز نفت شمال به آمپانی های آمريكايی بودند،
در برخورد با واآنش روس ها مسأله آفرين بود. به همان دليل آه آنها نمی توانستند
امتياز نفت به روس ها بدهند، روس ها هم آه دريای خزر را به روی خارجی ها بسته
بودند، نمی توانستند موافق حضور آمريكايی ها يا انگليسی ها در آنجا باشند. بايد
برای رد آردن تقاضای آنها تدبيری می شد تا آار به قهر و خشونت نينجامد. واقعۀ
آذربايجان مولود خشمی بود، آه با زمينه های اجتماعی رژيم شاه در آشور،
درهرنقطۀ ديگر هم می توانست وقوع يابد. برای استالين و آرملين، همان دست
يافتن به رد مقاوله نامۀ نفت ازجانب مجلس، آفايت می آرد تا مطمئن شوند آه راه
ورود آمريكابی ها را به دريای خزر بسته اند. و اين همان آاری بود آه پس از جدال
سياسی چند ساله ، و سقوط چند آابينه، سرانجام قوام انجام داد.
اما، آرمان تشكيل آذربايجان واحد، يادگار دولت مستعجل مساواتی ها بود،و آنها
بودند آه در آرزوی تشكيل دولت مستقل، نام قفقاز را به آذربايجان تبديل آردند و اين
بذر را افشاندند. هنگامی آه پيشه وری حكومت فرقه را تأسيس آرد، طبيعی بود آه
باقراف، و حكومت قفقاز شرايط را برای بر آوردن آرزوی قديم مغتنم بشمارد. و اين
اتفاقی بود آه افتاد. و اگر اقتدار مسكو، راه باآو را نمی بست سرنوشت چيزديگر بود.
حق با راوی است آه انگشت روی دو سياست متفاوت، در آرملين می گذارد.
( باقراف، در ابراز نارضايی از مذاآرات قوام در مسكو ، سه روز پس از قوام در
مسكو  فوريه 1946   به استالين و مولوتف نوشت : " در آذربايجان ايران،
افكارعمومی سفر قوام به مسكو را دنبال می آند. محافل ارتجاعی اميدوارند آه قوام
بتواند درمذاآرات خود، برای خاتمه دادن به جنبش دموآراتيك آذربايجان جلب موافقت
آند. تودۀ مردم طرفدار دموآراسی اطمينان دارندآه اتحاد شوروی به قوام امكان
نخواهد دادآه منافع حياتی آذربايجان را به خطر اندازد. ... خود دموآرات ها قوام را به
عنوان دشمن جنبش های دموآراتيك ايران می شناسند. آنها ناراحتی خود را پنهان
نمی آنند، زيرا بيم دارند آه قوام اعتماد اتحاد شوروی را جلب آند. درسال 1908
هنگام محو انقلاب ملی در آذربايجان و قتل ستارخان رهبر خلق آذربايجان، قوام وزير
داخله بود و نيز هنگامی آه در سال 1920 جنبش آزادی بخش ملی گيلان را تار و مار
آردند و ميرزا آوچك خان را به قتل رساندند، قوام عضو حكومت بود."  ص 133 فراز و
فرود فرقۀ دموآرات..  اين ابراز نگرانی، تنها بيان ناراضی باقراف نيست؛ نشانی هم
از رشتۀ تسبيحی دارد آه راوی، دانه های آن را تا "آخرين فريب استالين از
تدبيرسياسی قوام " فصل به فصل افزوده است. و در تمام طول آتاب، پرده گردانی
می آند!)
با چنين زمينه يی ، آنچه با فرمان قوام و رهبری شاه و حادثه آفرينی ارتش و
مالكان، در آذربايجان خالی از نيروی بيگانه اتفاق افتاد، چه نامی می گيرد؟ آيا آسانی
را آه سرزمين بی دفاع خودی را به خون و آتش و ويرانی آشيدند، تاريخ می بخشد؟
آيا می توان آنان را آه در آذربايجان "آارناوال خون وآتش" راه انداختند، با وجدان آرام
ازسكوی قهرمانی بالا برد؟
8
سرانجام به فصل هشتم می رسيم . فصل پايانی؛ فصلی آه لحن حماسه
سرايی روايت، جای خود را به سوگ سرايی می دهد . و راوی اندوهگين از
سرنوشت قهرمانش، فرصت می يابد تا با قهرمانی آه مردم انتخاب آرده اند، و تاريخ
اورا می ستايد، به ستيز برخيزد و هرچه دشمنان طی بيش از پنجاه سال ساخته و
پرداخته اند، وهنوز می سازند تا نام قهرمان مردم را بيالايند، پشتوانه ومرجع پژوهش
خود آند. و در اين آار، لگام را به دست احساسات می دهد و چشم بر بديهيات حاآم
بر ايران و منطقه می بندد، و نشان می دهد آه چرا درطول روايت صد ساله اش
"رمانتيسم" را با پروازدرسطح، جانشين واقعيات فضای روايت ساخته است. و از آن
فراتر، با احساسی حق به جانب ازتلاش های چند سالۀ قوام نزد خارجی ها وتوسل
های مكرر به سفيرا ن آمريكا و انگليس برای بازگشت به نخست وزيری گزارش می
دهد.
فصل با اين جملات گشوده می شود" تيرماه 1331 ، ماه ناآامی ها، ماه آخرين نبرد
نافرجام قوام برای بازگشت به قدرت و نجات ايران بود. او در تدارك چنين بازگشتی آه
زمينه های آن را از ماه ها پيش هموار ساخته بود، چهار هفته پيش از سقوط مصدق،
برای نخستين بار با ميدلتون، سفيرانگليس، درتجريش ملاقات آرد"  "جزئيات اين
ملاقات پنهانی آه به توصيه ی هندرسون، سفير آمريكا، صورت گرفته بود، حاوی
نظريات آارگزار سياست بريتانيا در ايران پيرامون ضرورت سقوط آابينه ی مصدق
وجايگزينی آن بادولتی جديد بود" ،" جزئياتی آه از آوشش همه جانبه ی قوام برای
جلب رضايت خاطر ميدلتون در انتخاب وی به عنوان جانشين مناسب مصدق حكايت
می آرد."  "او پيشاپيش، در جريان گفتگويی سه ساعته با هندرسون، به چنين
تفاهمی دست يافته بود." !
و ازگزارش سفير بريتانيا ، نقل می آند:" قوام ... چند بار از باور"غير قابل تزلزل"
خود نسبت به ضرورت دوستی با انگلستان برای ايران سخن گفت " و اين آه .. اگر
قدرت را در دست بگيرد " رابطه ی سنتی با بريتانيا را تضمين می آند و خواهان
مشارآت مجدد انگلستان درامورصنعت نفت آشور خواهد بود ..." و باز به گفته ی
ميدلتون رو می آورد آه : " ايران بيش از هرچيز به دولتی قدرتمند نياز داشت... آه
روش های عوام فريبانه را ترك گويد و .. دست به اصلاحات زند.. " و "قوام آلمه به
آلمه با اظهارات سفير انگليس موافقت آرد." !
و با استناد به اسناد محرمانۀ آمريكا و انگليس، سابقۀ آوشش های قوام را برای
جلب نظر دولت های انگليس و آمريكا، به تابستان 1329 (زمان نخست وزيری رزم آرا)
می رساند؛ آوشش هايی آه بنا بر مخالفت انگلستان و آمريكا، هربار با ناآامی روبه
رو گرديد. و نتيجه می گيرد آه " برنامه ی قوام مدت ها پيش از نخست وزيری مصدق
آغاز شده بود...و طرحی از پيش ساخته برای حذف مصدق نبود" ... تا " سرانجام،
درمهمانی شام سفير ترآيه در 18 خرداد 1331 ، آه با تدارك قبلی برای ملاقات
هندرسون و قوام ترتيب يافته بود، به انزوای سياسی او پايان داده شد " واين جا،
راوی به لحن حماسی خود بازمی گردد : " قوام با شرآت در ضيافتی رسمی ... باز
گشت خود را به صحنه ی نبرد اعلام می آرد. بازگشتی آه حضور سردار فاخر حكمت
رئيس مجلس ، حسين علاء وزير دربار، و ابراهيم حكيمی و علی منصور نخست وزيران
سابق ، و سفرای چند آشور اروپايی نيز در آنار هندرسون، معنايی خاص به آن می
بخشيد " و يك " نكته ی پرمعنای ديگراز مهمانی " آه :" هندرسون از قوام با عنوان
"جناب اشرف" ياد آرد ... آه از تأييد او درمقام نخست وزير آتی .. حكايت می آرد"!
اين نشستن در طبقۀ بالا و چشم بستن بر آنچه در تمام مدت بر آشور وبرجنگی
آه ديگر از پرده بيرون افتاده و شاه و توانايی هايش را و دولت دآتر مصدق و حمايت
های ملت را رو در روی هم قرار داده است، به روزهايی بر می گردد آه حاميان
خارجی قوام توسل شاه را به خشونت و سرآوب مقاومت مردم حمايت می آنند.
راوی، ماجرای نفت و آشاآش ايران و انگليس را آه با آغاز فوران نفت از چاه
های مسجد سليمان شروع شده بود: با حضور وزارت درياداری بريتانيا در آمپانی "
بريتيش  پتروليوم" آه انگلستان پايۀ نخستين تخلف را در قرارداد دارسی گذارد. با
اعمال روش های استعماری منجر به تبديل خوزستان به سرزمين باير، با هدف تأمين
نيروی آار ارزان برای صنعت نفت  در حالی آه به تأآيد آسروی، در مقام محقق،
خوزستان استعداد تأ مين غلّۀ تمام آشور را داشت  با تحميل قرارداد 1919 ، آه
ايران را رسماً زير پرچم بريتانيا می برد. و باخودداری احمد شاه ازتأييد قرارداد ومخالفت
افكارعمومی با آن، ترتيب آودتای سوم اسفند، و ده سال بعد، آه مشاوران رضا شاه
اورا به شوق ثروت تاراج شدۀ نفت به آارزار آشاندند، تنبيه رضا شاه، با تجديد قرارداد
دارسی، و تمديد شصت سالۀ آن، وواداشتن او، به حبس وقتل تيمورتاش، نزديك ترين
محرم سياسی خود. ودرمجموع ، برقراری ارادۀ آمپانی نفت بر ادارۀ آشور. هنگام
اشغال ايران نيزرفتاری آه با رضاشاه شد؛ وشرايط استعفا وتبعيدش ازايران آه
شايستۀ مأموری دست نشانده ووظيفه نشناس بود. وبا پسر وجانشين وی (آه تا
ازسرسپردگی و تسليم مطلق او اطمينان نيافتند، سا يۀ دست روی سرش نگرفتند.)
نمی بيند تا بتواند اختلاف شاه با ملت را، در ماجرای ملی شدن نفت تا حد "اختلاف
شخصی شاه و مصدق" تقليل دهد. و به راحتی می گويد: " 25 تيرماه 1331 ، مصدق
در پی اختلاف با شاه آه ظاهراً بر سر تصدی مقام وزارت جنگ پيش آمده بود، استعفا
داد. وشاه فرمان نخست وزيری قوام را صادرآرد"
راوی نمی خواهد بداند آه از سال 22 زمزمۀ غارتگری آمپانی انگليسی طی 25
سال بهره برداری از منابع نفت جنوب،از افكار عمومی به محافل اجتماعی و مطبوعات
آشيده شد و "آافتارادزه" آه شكست خورده ايران را ترك می آرد، نظرها به سوی "
بريتيش پترليوم" برگشته بود؛ به سوی آمپانی انگليسی آه هم منابع نفت جنوب را
به غارت می برد و هم در تمام شؤون مملكت مداخله داشت. و حضورش در مجلس،
مطبوعات، دولت، مقامات نظامی و اداری استان خوزستان عادی شده بود و همه جا
اراده اش را پيش می برد؛و اين جدا از اختيار سرنوشت پنجاه هزار آارگر بود آه با
شرايط بسيار دشوار، در سرزمين سوزان جنوب آار می آردند. و با ورود به " سرزمين
نفت" ديگر از خود اختياری نداشتند.
در حوزۀ نفتی خوزستان، الگوی روابط آار مندان و آارگران با آادر انگليسی،
روابط مناطق مستعمره بود . دورۀ اشغال، آه آزادی فعاليت های سياسی و
اجتماعی را با خود آورده بود، چند بار بين آارگران موج اعتصاب برانگيخت و طبيعی
است آه قوای نظامی، درخدمت آمپانی،اعتصاب ها رامی شكستند و آارگرانی را
آه چشم باز داشتند، ازآارگاه ها می راندند.
دولت ها در تهران با نمايندگان آمپانی بر سرمطالبات مالی درازمدت آه داشتند
به مذاآره نشستند. مذاآره يی آه از تمامی نبود. اول هژيرشروع آرد. بعد ديگران، تا
نوبت به گلشاييان رسيد و"طرح گس  گلشاييان "همان طور دردستورمذاآرات ماند.
اما مردم،مطالبات ديگری داشتند. آنها می خواستند يوغ رابطۀ استعماری آمپانی را از
گردن آشور بر دارند. حضور استعمار انگليس آه درآمپانی نفت تجسم يافته بود، و در
امور جاری دولت ها نيزمداخله می آرد، برای افكار عمومی تحمل ناپذيربود. بعد
ازجنگ جهانی دوم، در قلمرومستعمرات رسمی هم، حرآت ضد استعمار سربرداشته
بود، حرآتی آه موج فراگير وجهانی بود.
درايران، بيشتررجال سياسی ما از برآت حضور آمپانی نف ت انگليس، "سُم__________"
داشتند. چنان آه راوی، خيلی عادی وبا آب و تاب "سُم" قوام را نشان داد. و از روايت
آوشش های دوسالۀ قهرمانش در جلب حمايت سفيران آمريكا وانگليس برای نخست
وزيری، احساس شرم نكرد .
روزی آه مجلس 14 طرح سه ماده يی دآترمصدق را تصويب آردآه "هيچ نخست
وزير، وزير و اشخاصی آه آفا لت از مقام آنها و يا معاونت می آنند نمی توانند راجع
به امتياز نفت با هيچ يك از نمايندگان رسمی و غير رسمی دول مجاور و يا نمايندگان
شرآت های نفت و هرآس غير از اينها مذاآراتی آه اثر قانونی دارد بكنند يا اين آه
قراردادی امضاء نمايند." وجدان برانگيختۀ ملی بود آه در تصميم مجلس تبلور می
يافت. و اين اراده از همان جا آندن ريشۀ استعمار انگليس را هم از ايران، هدف گرفت.
و دربار به عنوان پايگاه اصلی استعمار، به مقاومت دربرابر اين اراده ايستاده بود و خود
را رأس وتصميم گيرندۀ امر نفت می دانست. برجسته شدن حضور آمريكا درايران نيز
عاملی بود آه به پيچيدگی اين مبارزه آمك آرد. به زودی دولت های ايران عادت آردند
آه بودجۀ خود را از محل "اصل چهار" ترومن تأمين آنند. و آارشناسان آمريكايی ،
گره اصلی مشكلات ايران را در ساختار نظام روستايی، نشانه گرفتند. آنها با اين هدف
گيری، البته از آنار نقش استعماری شرآت نفت انگليس، با برداشتی ديگر، با سكوت
گذشتند. در حالی آه در تمام امور، حضور خود را نشان می دادند.
قدرت نظامی، آه ميراث اصلی رضا شاه برای فرزندش بود، به شاه وفادار مانده
بود و در تمام مدت اشغال، حكومت نظامی، با ارادۀ شاه حافظ دولت هايی بود آه او
در دورۀ تضعيف مجلس، حق تعيين رياست آنها راازمجلس سلب آرده و به خود
اختصاص داده بود. و از زمان "اشغال"، ادامۀ حكومت نظامی به صورت امری عادی ، پا
برجا مانده بود. ارتش و شهربانی و ژاندارمری، پايگاه های خاص شاه به حساب می
آمد و مجلس و دولت جواز دخالت در امور آنها نداشتند. اما اعمال ارتش، شهربانی و
ژاندارمری به حساب دولت ها نوشته می شد. در آابينه ها، تعيين وزير جنگ حق
شاه بود. وزير جنگ ، در آارهايش با شاه سروآار داشت و حضورش در آابينه،
تشريفاتی بود. وزارت آشورنيزازنقاط آليدی به حساب می آمد و آن سال ها،معاون
ثابتی داشت آه متخصص امرانتخابات بود وبه اين مناسبت يكی ازسوژه های دائم
مطبوعات، حساب می شد و مسؤوليت بيرون آوردن ليست نمايندگان "تأييد شده" با
او بود.
به دنبال نمايش تيراندازی به شاه، و برقراری حالت فوق العاده، و اختناق شديد
مطبوعات، دولت به تدارك انتخابات مجلس 16 پرداخت آه آشكاربود چه مأموريتی
برعهده دارد. آمپانی
نفت، و وابستگا نش، فارغ از حضور حزب توده، با دست باز به فعاليت پرداخته بودند،
و بايد، تكليف جدال بالا گرفتۀ نفت در آنجا روشن می شد. علی رغم شدت عمل
حكومت نظامی، دآترمصدق برای دفاع از آزادی انتخابات، پيش آمد و ابتدا دردربار،
متحصن شد. و جمعی از شخصيت های مطبوعاتی و اجتماعی به وی پيوستند. وبعد
محل تحصن را به مجلس انتقال داد. درميان آسانی آه به تحصن پيوستند،نام هايی
مثل ارسلان خلعتبری ،عميدی نوری،مدير"داد" وملكی مدبرروزنامۀ ستاره ديده می
شد، و به تجمع اين مدافعان آزادی انتخابات، بود آه نام "جبهۀ ملی " داده شد. با آن
آه هيچ وجه مشترآی در گرايش های سياسی و اجتماعی، با هم نداشتند و جمعی
از آنها پس از پايان تحصن خود را از مبارزۀ مشترك، آنار آشيدند. اما، نامی آه در دورۀ
تحصن، علم شده بود، از طرف اصناف، بازار، و دانشگاهيان وفادار به دفاع از آزادی
انتخابات، تا پايان انتخابات مجلس 16 حفظ شد و گروه های ديگر به آن پيوستند. و
نمايندگانی آه با اين پرچم به مجلس راه يافتند، در مبارزه يی آه درون مجلس در
گرفت، رابطۀ خود را با دآترمصدق آه مبارزه با آمپانی و با حضور استعماری انگليس را
اعلام آرده بود زير اين نام نگاه داشتند و پاره يی از آنان تا جنبشی آه مصدق،
رهبری می آرد، با افق های سياسی و اجتماعی شان تصادم نيافت، در اين مسير با
اوماندند. و بعد به دشمنان او پيوستند. و در صف مقدم دشمنان ، قرار گرفتند. گرنه،
جبهۀ ملی، يك سازمان از پيش برنامه ريزی شده و دارای ديسيپلين حزبی نبود. و
باآودتای 28 مرداد بود آه وفاداران به راه وروش دآتر مصدق، و آسانی آه طی پنج
سال مبارزۀ پی گير و رسمی او عليه استعمار، بينش ملی يافته بودند، اين نام را سپر
سازمانی مبارزات خود ساختند.
راوی می گويد:"شاه ،هرچند با ترديد وتعلل، ازمدت ها پيش در فكرآنارگذاشتن
مصدق ... بود....اما تمايلی به بازگشت قوام نداشت...حسين مكی می نويسد شاه
تا آخرين دقايق مردد بود. اوهمان قدر آه از استعفای مصدق نگران بود، دو چندان از
روی آار آمدن قوام می ترسيد" و اين برای ارزش دادن به قدرت قوام است. اما ارزشی
آه مفهوم منفی پيدا می آند. همان طور آه مذاآرات محرمانۀ قوام با سفيران آمريكا
و انگليس هم، معرف بی اعتمادی آنان به اين مرد سياسی سالخورده بود.
جالب توجه است آه راوی دفاع از "اطلاعيۀ نخست وزيری قوام" آشتی بان را
سياستی دگرآمد  را پس از پنجاه سال به عهده می گيرد تا "آج فهمی" ميليون ها
مردم آن زمان و ده ها ميليون مردم چند نسل ايران را ثابت آند : " متن تند اطلاعيه
آه در محتوا و آلام از صراحتی چشمگير برخوردار بود، به اعتراض و شورشی دامن زد
آه در تاريخ معاصر ايران با عنوان "قيام سی تير" نقش بسته است. از آن پس، نام او
آه خودرا به درستی "آشتی بان" سياستی ديگر می دانست، در قضاوتی نادرست و
مغرضانه با خيانت مترادف شد. .." و به تفسيراطلاعيه می پردازد: او " به آوشش
خود درراه "استيفای حق آامل ايران" از آمپانی نفت ايران و انگليس اشاره
آرد.اقدامی آه اين بار، پس از پيروزی ايران در رويارويی با شوروی، مقابله با انگلستان
در مسئله ی نفت و اعاده ی حق حاآميت ايران بر بحرين را مدّ نظر داشت؛ هرچند آه
اين اقدام با سقوط دولت او در زمستان 1326 ناتمام مانده و در نخستين گام های خود
به سرانجامی ناخواسته و پر شتاب رسيده بود" ! جمله را دوباره بخوانيد و قوام را در
شرايط لرزان، سرگردان بين سياست شاه، و سياست سفيران انگليس و آمريكا، با
اين تفسير سياسی عالمانه، پيش نظر بياوريد. قوامی آه به هر تعهدی برای صدارت
تن می دهد. بعد از زبان قوام، به تخطئۀ مصدق می پردازد آه او" در مقابل هيچ
فشاری از پای ننشست. اما بدبختانه در ضمن مذاآرات، نوعی بی تدبيری نشان داده
شد آه هدف را فدای وسيله آرد و مطالبه ی حق مشروع از يك آمپانی را مبدل به
خصومت بين دو ملت ساخت. ".
قوام، در مقام سياستمداری معامله گر، حق دارد جای "هدف" و "وسيله" را
تغيير دهد. ولی راوی چرا اين تقلب را می پذيرد و دنبال می آند؟ و به تجليل "قوام،
استاد مسلم شگرد و تدبير سياسی" می پردازد آه وعده می دهد : " در پيشبرد
هدف های برحق ايران، در مسئله ی نفت، بيش تر بر ديپلماسی تكيه آند تا بر
رويارويی آشكار؛ آن هم با امپراتوری نيرومندی آه روزگاری نه چندان دور، از جنگی
جهانی فاتح بيرون آمده بود." و گمان می برد در جعبۀ "شامورتی" قهرمانش، برای هر
معجز سياسی، ابزاری يافت می شود!
او، بی آن آه خود رابا تحريكات استعماری سفارت بريتانيا و آمپانی نفت در تهران
آشنا آند،و مشارآت وهم دستی های آشكاردربار و محافل روحانی و سرسپردگان
بيگانه را ببيند، به توصيف ناآام بودن مقّدر آوشش دولت برای استيفای حقوق
مسلم ايران، و ضرورت آنار آمدن دولت با منافع مشترك آمپانی نفت و دولت
انگلستان، حكم می دهد. و "نقش قوام را در مسئله ی فرقه ی دموآرات و خروج
نيروهای شوروی .." ياد آوری می آند. آه قياس مع  الفارق است. و بعد ملهم از
شرايط امروز آشور، نظر قوام را در بارۀ حضور آن روز وزنۀ آاشانی در سياست، می
آورد: " نكته ی با اهميت ديگر اعلاميه، نگاه ويژه ای نسبت به مذهب و چگونگی
مبارزه با آمونيسم بود آه بيان آن در چنان ابعادی سابقه نداشت. او نوشت "به همان
اندازه آه از عوام فريبی در امور سياسی بيزارم، در مسائل مذهبی نيز از ريا و
سالوس منزجرم. آسانی آه به بهانه ی مبارزه با افراطيون سرخ، ارتجاع سياه را
تقويت نموده اند، لطمه شديدی به آزادی وارد ساخته، زحمات بانيان مشروطيت را از
نيم قرن به اين طرف به هدر داده اند. من در عين احترام به تعاليم مقدسه ی اسلام،
ديانت را از سياست دور نگاه خواهم داشت و از نشر خرافات و عقايد قهقرايی
جلوگيری خواهم آرد" .
ای آاش راوی نمی دانست آه نخستين ترور (ارتجاع سياه)  قتل فجيع احمد
آسروی  در زمان نخست وزيری قوام (اسفند 24 ) انجام شد. و نامۀ تقاضای آزادی
قاتلان آسروی و منشی او، حدادپور هم ، خطاب به قوام، هنگامی آه از جانب قوام
در آابينۀ ائتلافی ، مطرح شد و ايرج اسكندری، با مداخلۀ دولت در آار قوۀ قضائی
مخالفت آرد، مانع اقدام نخست وزير نشد و به آزادی قاتلان واقعۀ آاخ دادگستری
انجاميد.
اطلاعيۀ قوام، درآن شرايط بحرانی ، به اعلاميۀ بك فرمانده نظامی شبيه بود
تا سياست  مداری آه با دست خالی و به پشتوانۀ قدرت دربار، و نمايندگان سياسی
آمريكا وانگليس روی آار آمده است. ولی او، آه به قول راوی، عادت آرده بود، يا
پشت ميز صدارت بنشيند، يا پشت ميز قمار در اروپا، گويا اين بار جای بلوف زدن را از
ياد برده بود. و آوشش هايش برای شكاف انداختن در جبهۀ مقابل با ناآامی رو به رو
گرديد. راوی هم  پس از اين همه سال  برای ترميم و تفسير اطلاعيه، ناگزير می
شود بگويد: " قوام با اعتماد به نفسی آميخته به تفرعن اشرافيت قاجار، نقش مردم و
ضرورت جلب حمايت آنان را در پيشبرد سياستی آه خوشبختی شان را ميسر سازد،
ناديده می انگاشت" و نتيجه بگيرد آه : "چنين اقدامی، امكان موفقيت اورا ..... آه به
هر حال امری دشوار بود، با مخاطراتی فزاينده رو به رو سا خت. "
قوام، در آن چند روز، بيكار نبود و برای آنار آمدن با مخالفان، و ايجاد شكاف در
هوا  داران دآتر مصدق، دست به آار شد. از جمله دآتر ارسنجانی را به سراغ آية
الله فرستاد. اما مطالبات آية الله خيلی با انتظار قوام فاصله داشت. يا قوام ، از حال و
هوای او، بی خبر بود. به نقل راوی، قوام پيشنهاد انحلال مجلس را به شاه داده بود و
شاه روز 28 مرداد با اين پيشنهاد موافقت آرد. همچنين با استناد به جزوۀ معروف و
ناياب ارسنجانی، در بارۀ سی تير، می گويد قوام ، پس از آن آه بين او و آية الله
آاشانی توافقی حاصل نشد، تصميم گرفت آية الله را از صحنه خارج آند و دستور
بازداشت اورا صادر آرد. اما دو ساعت پيش از اين اقدام، راديو لندن خبر قراربازداشت
را پخش آرد. و خبررسيد آه سيد ابوالقاسم آاشانی ...به دربارمتوسل شده و دربار
وساطت آرده تا از توقيف آاشانی صرف نظر شود. در مقابل آية الله درنامه يی فاش
آرد ارسنجانی از جانب قوام پيامی آورده بود آه اگر "سكوت" اختيار آند، انتخاب
شش وزير آابينه را مطابق ميل او انجام خواهد داد.
در نقل اين مطالب و مطالبی از گفت و گوهای شاه با چند تن از نمايندگان عضو
جبهه، و ديدار وزير دربار، با آية الله آاشانی ، راوی هدف روشنی را دنبال می آند:
تذبذب و دو دلی شاه در برابر نخست وزيری آه فرمان شاه و تصويب پارلمان را با هم
در دست دارد، و بحرانی آه استعفای مصدق پديد آورده، و از آن نتيجه می گيرد آه
ترديد شاه نقش عمده در واقعۀ سی تير داشت و قوام را قربانی آرد.
قوام پنج روزفرصت داشت. واآنش ها ی عمومی از روز 28 مرداد بود آه به
طورجدی آشكار شد. جمعيت ها، احزاب، مطبوعات، اصناف، بازار،مدارس، دانشگاه،
ادارات، آارخانه ها، به بهارستان آشيده می شدند. و در روز 30 تير، تظاهرات به اوج
رسيد. معروف بود آه برادر شاه، شاهپورعليرضا، سوار برجيپ از برابر جمعيت گذشته
وبه سوی مردم تير اندازی آرده آه به مرگ چند نفر منجر شده است. منتها، شرح
فجايع، خوش آيند راوی تيست.
راوی ، نتيجه می گيرد: با توجه به پيشنهاد شاه به نخست وزيری حسين
مكی يا اللهيار صالح و رفت و آمد های آشكار و پنهان سران جبهۀ ملی به دربار،
ملاقات علاء با آية الله آاشانی ، نقش منفعل[!] ارتش دربرقراری آرامش و...می توان
به آوشش همه جانبه ای آه از جانب دربار، برای ساقط آردن قوام جريان داشت پی
برد.  صبح دوشنبه سی ام تير ماه، چهار تن از نمايندگان فراآسيون نهضت ملی
مرآب از رضوی، مشار، معظمی و شايگان، برای ملاقات با شاه به آاخ سعد آباد
رفتند........  بعداز ظهر سی ام تير ماه ، علاء و سپهبد يزدان پناه برای ملاقات با قوام
به باغ ييلاقی سفارت آلمان درپل رومی آمدند. علاء به قوام آه از اوضاع شهر اظهار
بی اطلاعی می آرد گفت: "در تهران جوی خون جاری شده است" . و .... ساعت 5
بعد از ظهر، نخست وزير، هنگامی آه فرياد "مرگ بر قوام" تهران را به لرزه درآورده بود،
برای ملاقات با شاه به سعدآباد رفت ...."
در تفسير وقايع بعد ازروز 30 تير، صحنه آفرينی های آتاب بيش ازحد عليه وقايع
باجانب گيری همراه است. وراوی ، همه جا هدف گيرانه و مطلق انگار، تنها به قاضی
رفته است:
قوام را درنقش قديسی شهيد و مظلوم ، تصوير می آند، آه بی خبر از آنچه در
بيرون آاخ تابستانی سفارت آلمان می گذرد، دچار تشويش، لحظه شماری می آند تا
از دربار دنبالش بيايند و اورا برای "استعفا" به آاخ سعد آباد ببرند . اوج گرفتن روحيۀ
حزب اللهی، را در جامعه برجسته می آند و مصداق عالی آن را در رفتار و آردار
آاشانی و بقائی ، و مكی نشان می دهد. و واآنش های نمايندگان "فراآسيون
نهضت ملی" را در برابر آنچه اتفاق افتاده بود ، به مسلخ پيش داوری های خود می
آشاند. او حضورحادثه آفرين، و شعارها ی سرشته از تعصب مذهبی را آه "فداييان
اسلام" حامل آن بودند، می خواهد به حساب دآتر مصدق وجبهۀ ملی ، (هم چون
حزب يك پارچه ومتشكل زيرفرمان مصدق !) بگذارد؛ و حضورمسلط حزب زحمت آشان
بقائی  حزب اميرموبورها وحبيب سياه ها و. .  را آه چند سال بود ميدان
بهارستان وخيابان ها ی منتهی به آن را در قرق خود داشتند، نمی بيند. وفرياد های
خشمگين " مرگ بر قوام" تظاهرات را زير تير باران قوای نظامی، به لعاب شعارهای
مذهبی می آلايد تا خواننده فراموش آند آه محرك اين اجتماع و اين حادثه، قوام و
اطلاعيۀ رعب انگيزش بود آه از راه نرسيده مردم را با " ديگر شدن سياست آشتی
بان" تهديد آرد. و تير و مسلسل نيروی نظامی، چيزی جزآغاز اجرای آن "سياست
دگر" نبود.
طبيعی است از اين راوی افسون شده با نام قوام، نبايد انتظار داشت به ياد
بياورد، روزی آه دستۀ چهار نفری نواب صفوی با فرياد های الله اآبر، به اتاق بازپرس،
در آاخ داد گستری حمله بردند و آسروی و منشی اورا پاره پاره آردند، و خون آلوده و
با سلاح های گرم و سرد خون چكان، در خيابان به راه افتادند و بشارت جنايت خودرا
به ساآنان پايتخت دادند، قوام بار سفرمسكو را، برای جنگ تن به تن با استالين می
بست. و پنج ماه بعد آه ديگر توفان نگرانی آشور از اين نخستين جنايت تعصب
مذهبی، فرو خوابيده بود، عاملان اصلی تدارك جنايت به شاه و به نخست وزير نامه
نوشتند و عفو آدم آشان را خواستند. و قوام علی رغم اعتراض يك وزيربه مداخلۀ او
درامری آه به دادگستری مربوط است، تن به مداخله داد. چهار آدم آش، بی
آيفرآزاد شدند. دارای روزنامه شدند و باهمان تعصب وجمود فكری وارد گود سياست
شدند. افكار عمومی را به شنيدن خبرقتل ها و ترورهای سياسی  دينی خود عادت
دادند. وزير و نخست وزير آشتند. و حالا عليه خود او، سراغ خانه اش را می گيرند،
می خواهند خانۀ اورا آتش بزنند و خودش را بكشند. از اسفند 24 تا تيرماه 31 راه
درازی نبود!
سايه يی راوی را دنبا ل می آند تا بی آاوش در ترآيب و نقش روحانيت، بعد از
شهريور 20 به بزرگ نمايی های آية الله آاشانی، زياد بها دهد و اورا جای تمام نهاد
روحانی بنشاند. و از حضورنامرئی شاه دربسيج های اين نهاد وروابط گوناگون نهاد با
دولت وبا دربارغافل بماند با سوم شهريورآه رفتن رضاشاه، آزادی را به ايران آورد،
ضعف دولت وخاصه دربار، مهار های اجتماعی را گسيخت. ديكتاتوری بيست ساله بی
آن آه جای گزينی برای تغيير زمينه های اجتماعی پيدا آند به سرآوب خان ها و
سران ايلات پرداخته وبا جا به جا آردن ها و به زندان انداختن سران ايلات، سرپوشی
روی مسأ لۀ اصلی گذاشته بود ؛ همان طور آه در خدمت به سياست معينی، از پا
گرفتن احزاب و سنديكاهای صنفی با خشونت ممانعت می آرد. و برای آاستن از
قدرت نهاد روحانی، و مهار زياده روی هايش شدت عمل نشان داد و در رويا رويی با
اين نهاد، تا پای توپ بستن صحن و حرم امام هشتم شيعه در مشهد  آه نام خود و
پسرانش را از وی داشت  پيش رفت.
با سقوط ديكتاتور، هم سران ايلات و خان ها آزاد شدند و به قدرت ايلی خود باز
گشتند و هم نهاد روحانی، بند های سانسور ، تفتيش و محدوديت های هشت
ساله را گسست و آزادانه به مخالفت با تمام آارهای مثبت دوران آرامش ناشی
ازديكتاتوری برخا ست. و به ايجاد سنگر وپايگاه، درميان قشرهای سنتی جامعه آمر
بست .هم همان اتحاديه ها و حزب ها، آه ممنوعه بود، روييد و در مخالفت با نظم
ديكتاتور سا بق به ميدان آمد. شرايط اشغال آشور و حضور ارتش های بيگانه، پای
مداخلۀ خارجی را هم در امور آشوربه ميان آشيد. در چنين احوالی، دربار آه به
قدرت نظامی متكی بود، و ارتشی آه اين قدرت را تأمين می آرد، به شدت ناتوان و
ازهم پاشيده بود. و دربار برای حفظ بقای خود ، به روحانيت و سران ايلات توسل
جست و به جلب حمايت آنها آوشيد و با اين پيوند نامبارك، ايران را به وضع دوران
فترت بعد ازخلع محمد علی ميرزا باز گرداند.
روحانيت، به عنوان يك نهاد، از سازمانی گسترده در ايران و عراق برخوردار بود.
و دو آانون رهبری آن در نجف و قم با هم روابط پيوسته داشتند. همين پيوند بين
آانون هايی مثل تهران، مشهد، بروجرد، تبريز با قم و نجف بر قرار بود. رابطۀ دربار نيز
با حوزۀ قم، و با بيت آية الله بهبهانی، در تهران، وبا مشهد، بسيار "حسنه" بود و تا
اجرای برنامۀ "اصلاحات ارضی" ، بيت بهبهانی در تهران، متحد بی قيد و شرط دربار در
تمام امور، از جمله انتخابات مجلس و صف بندی های سياسی داخل مجلس به
شمار می آمد . در آودتای 28 مرداد هم، خانۀ او يك پايگاه اصلی بود. (آية الله
خمينی، در دورۀ رهبری و امامت، نقل آرد روز 30 تير، در خانۀ بهبهانی خبر های
ميدان بهارستان را دنبال می آرده است. زمانی آه هنوز رابط بروجردی با شاه بود.) .
آاشانی درسلسله مراتب نهاد روحانی، جای برجسته يی نداشت ودر
رقابت با موقع ممتاز بهبهانی، پيوسته ژست مخالفت با دربار می گرفت. هرچند آه
حضور سياسی او در ايران به شرآت در مجلس مؤسسان انتقال سلطنت قاجار به
رضا شاه پهلوی باز می گشت. می آوشيد در صحنۀ سياست حضور علنی داشته
باشد. با ستون پنجم آلمان، در زمان اشغال ايران، رابطه داشت. (راوی، خود نقل آرده
آه از آلمانی ها پول گرفته بود) بر سر اين رابطه به زندان رفت و 28 ماه در زندان
انگليسی ها بود. اوآه مدرس را الگو قرار داده بود بارها به زندان و تبعيد های مختلف
رفت. آخرين زندان و تبعيدش در رابطه با نمايش ترور شاه در دانشگاه بود آه به لبنان
فرستاده شد..
معروف است آه آاشانی، به مقام بروجردی در قم نظر داشت. ولی يا توجه به
ساختار نهاد مذهبی ، از وی بعيد به نظر می رسد. رقابت او با رياست دينی آية الله
بهبهانی بود بر تهران؛ آه با بريدن از مصدق وپيوستن به شاه، راه آشتی آن دو
هموارگشت و آسی آه اين گره را باز آرد، حج ةالاسلام خمينی بود. و اين پس از آن
بود آه آوشش آاشانی برای به دست گرفتن زمام فدائيان اسلام بی نتيجه ماند. و
مريدان آاشانی نتوانستند فدائيان را در خود ذوب آنند. و جدايی آنها، افتراق خمينی و
آاشانی را هم همراه داشت. اما سابقۀ اين آشنايی :
حجة الاسلام ثقفی، پدر همسر حجة الاسلام خمينی با آاشانی قرب جوار
داشت و خمينی در سفرهای منظم آه از قم به تهران داشت، به ديدارآاشانی هم
می رفت و اين گونه، دست دستۀ فدائيا نش را در دست آاشانی گذاشته بود تا در
سايۀ وی "حضور سياسی" پيدا آنند. و "عبدالله آرباسچيان"، صاحب امتياز روزنامۀ
"نبرد ملت" جوانی آه آلاه پوستی به سر می گذاشت، روزنامه اش را ارگان آنها
آرد.
وجه مشترك آاشانی وبهبهانی، رقيبا ن ديرين، شيوۀ تسخير محله ها يی
بود آه ساآن بودند. البته، قلمرو نفوذ بهبهانی تا "ميدان بارفروش ها" امتداد می
يافت. و پامنار و سرچشمه تا بهارستان و دروازه شميران و خيابان گرگان زير سايۀ
آاشانی بود . به شيوۀ قديم، خانۀ آيت الله ها، محل گره گشايی آارمراجعان هم
شمرده می شد.
تكيۀ شاه به روحانيت، وميدان يافتن روحانيان با حمايت دولت و دربار، برای
مذهبی آردن فضای آشور، آه زير پوشش مبارزه با ترويج آمونيسم، انجام می
گرفت، در ابتدا حتی باعث زمزمۀ تعطيل مدارس دخترانه، و باز گرداندن زنان به حجاب،
شد. و مدارس ابتدائی مختلط، منحل گرديد. به زنان بی حجاب دربازار تهران، هتاآی
می شد. و ورود آنها به اماآن مذهبی ممنوع بود. قاتلان آسروی،بار اول در اردی
بهشت 24 روز روشن، تكبيرگويان، در خيابان حشمت الدوله با آارد و دشنه به او
حمله آردند . وهمراهانش، پيكر پاره پاره اش را با درشكه به بيمارستان رساندند. به
درخواست مجتهد مشهد، در سال های بعد فروش آبجو و مشروب الكلی در آن شهر
ممنوع شد و تا پيش از استقرار روحانيت به قدرت، در ماه رمضان، روزها، تا ساعت
شرعی افطار،هر نوع خوردن ونوشيدن، و دود آردن در ملأ عام در سراسر آشور
ممنوع بود و آيفر جريمه و بازداشت داشت. اين فضای خفقان دينی را اتحاد ضد
دمكراسی شاه با روحانيت از فردای سوم شهريور به وجود آورده بود. در تظاهرات
سی تير هم، يك حزب به ميدان نيامده بود، و هر سازمان و گروه، شعارهای خود را
حمل می آرد. ولی چتر دين آه روی سر تظاهر آنندگان بود. مرز چپ و راست را
تعيين می آرد.
هنگامی آه در مجلس، حريف با چماق دين به سراغ نمايندگان نهضت آمده
بود، و آنها می آوشيدند اورا باسلاح خودش عقب بنشانند، راوی به آنها برچسب
عوام فريبی می زند و فراموش می آند ؛اگر قوام جای آنها بود، اواين آار را به نبوغ
سياسی قوام تعبير می آرد .
دآتر بقائی، جنمی ديگر داشت؛ فرزند يك آارگشای سياسی بازنشسته بود.
و پدر را الگوی آرمان سياسی و خلق و خوی خود سا خته بود. بعد از شهريور 20 بود
آه به ميدان آمد. و به محفل روشنفكرا ن آن روزگارپيوست. ازرابطه اش با صادق
هدايت ياد آرده است آه به دورۀ بحرانی وقايع آذربايجان می رسد. و همان زمان، آه
از حضور او و چند استاد ديگر دانشگاه، در" حوزۀ استاژ" عضويت حزب توده، نشانی
داده اند. اما با تأسيس حزب دموآرات ايران، اورا آنجا می يابيم. و از آرمان به مجلس
پانزده روانه می شود.
هنگامی آه با رد مقاولۀ نفت قوام  سادچيكف در مجلس، بوی نفت فضای
آشور را پر آرده بود، دآتر بقائی، زندگی سياسی خود را با آن پيوند زد. و با انتشار
روزنامۀ شاهد،( آه ابتدا قرار بود مجله يی هنری باشد) به __________مبارزان مخالف شرآت
نفت انگليس پيوست وبه دليل صراحت و زبان تند روزنامه، در محافل سياسی و
اجتماعی جا باز آرد. مقاومت هايش در برابر هجوم مأموران حكومت نظامی، به
چاپخانۀ روزنامه، برای او، شهرت فراوان آورد؛ برسردرچاپخانه نوشته بود اين جا خانۀ
دآتربقائی نمايندۀ مجلس است، و باهرهجوم مأموران غوغايی برپا می ساخت.
درجريان انتخابات مجلس شانزدهم، با شعار"سال شكستن پيت نفت" وارد مبارزه
شد. و در غياب حزب دموآرات، و حزب غير قانونی اعلام شدۀ توده به تأسيس حزب
زحمتكشان پرداخت. طی چند سال، نشان داد به عنوان يك آژيتاتورسياسی ظرفيت
لازم را دارد. اما حزب او، در آمر آش يكی از دهانه های ميدان بهارستان، نشانی از
يك سازمان سياسی نداشت. تا خليل ملكی وگروهی آه با وی در سال 26 از حزب
توده انشعاب آرده بود با جاذبۀ نام حزب وروش روزنامۀ شاهد ، به دآتر بقائی
پيوستند، و به حزب اوهويت سياسی و روشنفكری بخشيدند و " نيروی سوم" را
سازمان دادند. دآتر بقائی و حزب او با اين ائتلاف سياسی اعتباری بزرگ آسب
آردند. و حزب از محدودۀ چهره های محلی ميدان بهارستان به حريم دانشگاه و
محافل سياسی و اجتماعی قدم گذارد. و مكتب فكری مستقلی شد.
خليل ملكی و يارانش، با بينش سياسی ، جای خودرا درمبارزه يی آه بين
سرسپردگان سياست استعماردر ايران، ومخالفان آن سياست وجود داشت و
ديگرعلنی شده بود، مشخص آرده بودند. ونقش سازماندهی آنها بندی شده بود بر
پای رهبری دآتر بقائی، آه به سرآشی و سياست های نمايشی و شرآت در
محافل محرمانه و خاص متكی بود.
بعد از سی تير، دآتر بقائ ی ، تغيير مشی سياسی خود را با آودتا در حزب
همراه ساخت و با همان روش آه به مخالفان خود حمله می آرد، با سازمان متشكل
نيروی سوم در حزب رو به رو شد. و آنها را از ساختمان حزب بيرون آرد. و به زمان
حزب اميرموبور و حبيب سياه و اميرمشگی و.. باز گشت.
مرد ديگر مورد عنايت راوی، حسين مكی است؛ آه استوار سابق ارتش و
آارمند راه آهن بود و مهندس نفيسی، مدير آل وقت راه آهن ايران، اورا به محفل
هفتگی منزل نفيسی ها راهنمايی آرد. آن زمان، انتشار مجموعه های منتخب اشعار
مد بود. و آتاب های بهترين اشعار پژمان بختياری و گلچين جهانبانی رواج داشت .
روی همين خط، آقای مكی، "گلزار ادب " را منتشر آرد. در اين فاصله، سوم شهريور
رسيد و طبعاً فضای به شدت سياسی شدۀ آشور، در آن محفل نمی توانست بی اثر
باشد. و آتابخانه و آرشيو مطبوعات صاحب آتابخانه برای آسی آه می خواست در
فضای آن روز، خود را مطرح آند، مغتنم بود. در سال های بسيار دور، آه "تاريخ بيست
ساله" تازه منتشر شده بود، آسی از سعيد نفيسی نقل آرد آه محصول دسترسی
مكی به آن آتابخانه بوده است. تاريخ بيست ساله ابتدا پاورقی يكی از روز نامه ها
بود. و نام مكی را به اهل سياست و مطبوعات معرفی آرد. و خود او، نظير دآتر بقائی
برخاسته از حزب دموآرات و نمايندۀ حزب در مجلس 15 بود. و با جاگرفتن در صف
اقليت مجلس و پيوستن به صف سياست ملی، جای خود را در سياست سال های
جنگ نفت، محكم آرد. و حتی دبير جبهۀ ملی شد و هنگام اجرای ملی شدن نفت ،
رئيس هيأت پارلمانی بود آه به آبادان رفت. و لی چون نام او درهيأت همراهان دآتر
مصدق به داد گاه لاهه نيامد، از دآتر مصدق رنجيد. و راهش را از فراآسيون نهضت
ملی، جدا آرد.
در ميان مطالب نيشدار راوی، در همدردی باقوام، اين جمله هم خواندنی
است : "وزارت دربار نيز به فرمان مطاع همايونی آه گويی به صدای انقلاب پاسخ می
گفت، فداآاری شهدای سی ام تير را ستود و مراتب تأثر و تألم خاطر مبارك شاهانه
را به بازماندگان آن اعلام آرد."
هنگامی آه شاه با قبول سپردن وزارت جنگ به نخست وزير، فرمان مجدد دآتر
مصدق را امضاء می آرد، خوب می دانست آه چراغ علاء الدين خود را از دست داده
است و بايد آن را به هرقيمت بازيابد. شاه درتماس هايش با آسانی آه درشمار
رهبری جبهه با او ديدار آرده بودند،آگاهانه روی رگ حساس آنها انگشت گذاشته
بود.مردانی آه با تصادف، طی چند سال به آرسی نمايندگی مجلس وشهرت
سياسی رسيده بودند، شنيده بودند، شاه به آنها پيشنهاد نخست وزيری می دهد. و
اين بازی شاه در آسانی چون بقائی و مكی، گرفته بود. يا وعدۀ قوام به آية الله
آاشانی، آه شش وزير آابينه اش را با نظر وی انتخاب می آند، حتی اگر آاشانی
اغراق هم گفته باشد، نمی توانست دروی توقعی برنينگيزد. تنها اين سه نفر نبودند.
حجة الاسلام شمس قنات آبادی هم آه در خط آاشانی بود، دنيای خودش را داشت
.
راوی از حسيبی ، مكی، بقائی ،شمس قنات آبادی نام می برد آه "در مقام
نماينده ی مجلس به زيارت حضرت معصومه در قم شتافتند " و برای مردم از ضرورت
انتقام و قصاص گفتند. و بعد خود از موضع گيری های مكی و بقائی ياد می آند و آار
ندارد آه حجة الاسلام شمس قنات آبادی به مير اشرافی مدير روزنامۀ آتش، از
آارگزاران آودتا پيوست وچند سال بعد از آودتاهم مجلۀ آتش را منتشر آرد آه به
معرفی هنرپيشگان وخوانندگان " آافه لاله زاری" با عكس های نيمه عريان اختصاص
داشت.
چرا راوی سعی دارد از آية الله آاشانی چهره يی ملی و مقتدر بسازد آه جلو
دآتر مصدق قد علم آرده بود؟ مگر خود او نقل نكرده است آه قوام روز 29 تير،دستور
بازداشت آاشانی را داد ولی دو ساعت پيش از بازداشت آاشانی، راديو لندن خبر آن
را منتشر ساخت؛ وآاشانی به شاه متوسل شد، شاه پا درميانی آرد تا او توقيف
نشود. و باز ازصلابت ملی وی می گويد! البته در آشفته بازاری آه يك دستۀ چند
نفری به نام فدائيان اسلام، به حمايت قم، می توانست امنيت فرهنگی وسياسی
آشور را هدف بگيرد، آاشانی هم آه نمی توانست نقش رياست دينی بهبهانی رادر
تهران داشته باشد، از شهريور 20 پيوسته در وقايع، با نقش يك "پرووآاتور" سياسی
به صحنه می آمد. نقشی آه پس از 28 مرداد و تسلط شاه برقدرت، ديگر رنگ باخت.
راوی در ادامۀ اين فصل، با گلچين گفته ها و آارهای نمايندگانی آه مخالف قوام
بودند و نيز با برجسته آردن تصميم مجلس به تصويب مادۀ واحدۀ برائت قاتل رزم آرا،
به عنوان مداخله در قوۀ قضائيه، آوشيده است "جبهۀ ملی" را به طور عام و "
فراآسيون نهضت ملی" را به طور مشخص، به تازيانه ببندد. و به تفسير های دلخواه
از اظهارات دآتر مصدق در مجلس و حتی "دادگاه نظامی شاه" بپردازد، آه همه جا
چكيدۀ مطالب گذشته او است : تأآيدش برمتهم ساختن جبهه ملی، به عنوان يك
حزب سياسی، متهم ساختن نمايندگان جبهه، به تفكر مذهبی، (با بينش امروزی) و
بی توجه به فضای مذهبی شدۀ 54 سال پيش، دفاع تكرار شده اش از قوام مظلوم،
چيزی اضافه بربازگويی ندارد. و فقط اقدام قوام را در مقام صدرقوۀ مجريه برای تبرئه و
آزادی قاتلان آسروی و منشی وی به ياد خواننده می آورد.
اما، بحثی آه زيرآانه پيش می آشد،هدف های چندگانه را نشانه گرفته است،
و آن را آغاز اختلاف دآتر مصدق با آاشانی می نامد:" اعلام اسامی وزيران آابينه و
انتصاباتی آه از سوی دآتر مصدق انجام گرفت، برای آاشانی قابل قبول نبود..."
و"...ضمن اعتراض به تصميمات مصدق آه بدون مشورت با اوگرفته شده بود، وی را به
اتخاذ سياست های قاطعانه تری دعوت آرد." می دانيم آه روز 29 تير آاشانی اعلام
آرده بود، قوام به او تعيين شش وزير آابينۀ خود را وعده داده است. وبه گفتۀ راوی،
حالا توقع داشت بابت نپذيرفتن آن پيشنهاد، درانتصابات دآتر مصدق، سهم داشته
باشد. و " مصدق را تهديد آرد چنان آه انتظاراتش مبنی بر تجديد نظر در برخی از
انتصابات را ناديده انگارد، ..... از ايران خارج خواهد شد" و پاسخ مصدق صريح تر از
ايراد آيت الله بود: چنان چه بخواهند اصلاحاتی بشود، بايد از مداخله در امور مدتی
خودداری فرمايند. .." اين پاسخ، (آه به گفتۀ راوی فقط يك هفته بعد ازسی تيرداده
شده)
خواننده را ازهربحثی برای رد آردن ادعای راوی در نقش رهبری آاشانی در سی
تير بی نياز می آند. راوی از "انتصاب سرلشكر وثوق، برادرزاده ی دآترمصدق" به
عنوان "دانه ای
...در تسبيح استدلال حضرت آيت الله " برای "توجيه جدايی" ياد می آند. آافی
است آه بدانيد دآتر مصدق برادرزاده يی به اين نام ندارد. و دنبال نسب سرلشكر
وثوق بگرديد. شايد ابتدا از نام وثوق به ياد برادر قوام بيفتيد. اما، بعد می بينيد
سرلشكر با قوام هم نسبتی ندارد. بلكه نسبش به وثوق الممالك از رجال دورۀ ناصری
می رسد. همين آافی است تا بی اعتمادی شما نسبت به اظهارات راوی افزايش
يابد. و هنگامی آه می گويد :" مصدق با واقعه ی سی تير ديگر به نقش وقدرت روز
افزون آيت الله آاشانی بيش از پيش پی برده بود" خيلی راحت،به اين نقالی، ناباوری
نشان دهيد. البته رياست مجلس آاشانی، سرآغاز شكل گيری و علنی شدن دسته
بندی منافقان درون جبهه بود. ونشان داد چه آسانی با گردش نگاه آارگزاران خارجی
جهت سياسی خود را تغيير می دهند.

راوی ژست های آاشانی را آه برای آشتی با فدائيان اسلام وانحراف
افكارعمومی از شكافی آه در جبهۀ ملی وضد استعماری مردم ايران افتاده، و آاستن
از اهميت مبارزۀ ضد استعماری دولت، به زی خود، در آمده بود و به قول راوی از
فلسطين و اسراييل و وطن اسلامی سخن می گفت و سياست دربار و عوامل
وابسته، و بسيج شده،را آه موريانه وار به پايه های حكومت ملی افتاده بودندوبا آمك
حوزۀ علميۀ قم، مجلس را ازمبارزۀ ضداستعماری به جبهۀ "منع مسكرات" سوق می
دادند. و دولت را بر سر دوراهی مخالفت با نهاد دينی  و نه يك آية الله  يا تسليم به
اين مسأله آفرينی می گذاشتند. بزرگ می آند و به حساب " ايجاد فضای عدم تفاهم
ملی" می گدارد. .
ياران چندگانۀ آاشانی هم ،درمجلس با اين باورآه درمبارزه نقش سرنوشت
ساز دارند، خيلی زود آشكارا راه مخالفت با دآتر مصدق را پيش گرفتند. و حلقه را گرد
او تنگ آردند. در تفسير وقايع، راوی، تقاضای اختيارات را از جانب دآتر مصدق
زيرسؤال می برد، هم چنان آه رفراندم انحلال مجلس را. و با آن آه جواب قاطع و
مثبت مردم را به مصدق در رفراندم پيش رودارد، گفتۀ اندآی پيش خود را از"فضای
عدم تفاهم ملی" ، پس نمی گيرد. مثل اين آه "فضای تفاهم ملی" برای وی، محدود
به چهارديواری چند آخوند و دربار و چند پرووآاتور و دلال سياسی است. و هنگامی آه
پارلمان، ميدان تاخت و تاز جمال امامی و چند منافق جبهۀ ملی است، آه مجال
سخن به نخست وزيرنمی دهند، و او پشت به تالارمجلس و رو به بهارستان ، خطاب
به جمعيت انبوه می گويد " مجلس آنجاست آه توده ها باشند" اواين سخن را "
جزتحريك تمايلات خفته ی عوام ودل سپردن به اقبال جلب حمايت توده ای عاصی ،
چيزی بيش " نمی داند. گويی راوی در مقام قوام، يا شاه ، يا فرماندار نظامی
نشسته است. و با اين صغری، آبری چيدن، از ياد می برد آه مملكتی هست، شاه و
آارگزارانی دارد، طبقۀ حاآمه يی دارد آه صلاح خود را با منافع دوقدرت
استعمارجهانی، پيوند زده اند و ابزاردست سياست نفتی استعمار شده اند. درصحنۀ
نبردی چنين، تنها آاشانی را می بيند آه رو در روی مصدق ايستاده است!
جان آلام راوی، ازاين پس انتقاد ازسازش نكردن مصدق با اربابان خارجی است
وفسوس بر ناآامی قهرمان وی آه در راه چنين سازشی می رفت و مردم نفهميدند و
نگذاشتند. و سند و مدرك ارائه می دهد آه حتی پيش از نخست وزيری مصدق در
نامۀ منتشر نشده يی ( به قول راوی ) " آه به نظرمی رسد خطاب به سياستمداران
بريتانيا تنظيم شده باشد، به توضيح نظراتش پيرامون دستيابی به تفاهم با آن آشوربر
سر مسألۀ نفت پرداخت. او در اين نامه آه نشان از آمادگی اش برای احرازمقام
نخست وزيری داشت، به " سير قهقرايی" ايران و نقد سياست خارجی دولت های
وقت پرداخت..." . مدرآی آه حكايت دارد، قهرمان راوی، جای مردم ايران، به مقامات
خارجی متوسل می شود تا اورا به نخست وزيری انتخاب آنند! گويی اين تكرار تأييد
آميزتوسل قوام به خارجی، يكی از چند "تم" عمدۀ تأليف آتاب است.
عاقبت راوی به توطئه حادثه آفرينی 9 اسفند می رسد، آه ظاهراً ربطی به
روايت او ندارد ولی خودرا موظف می داند آه با ارائۀ تفسيرهايی از سياست و تغيير
سياست حزب توده، وارد معرآه شود. و از جايی شروع می آند آه " شاه و ملكه
چمدان ها را بستند تا برای مدتی آشور را ترك آنند" ولی آن را دنبال نمی آند.شايد
به اين دليل آه خوشش نمی آيد خاطرۀ توطئۀ آشكار ولی نافرجام درباررا در نمايش
نگرانی مردم از سفر شاه و ملكه، و ترور دآتر مصدق  آه در آاخ شاه بود  تازه آند.
جای آن، به توصيف "آرايش نوين" "صفحه ی شطرنج سياسی جامعه ی ايران" می
پردازد. (اين آه چرا توطئۀ 9 اسفند مبهم وناگفته می ماند نكتۀ آليدی است آه نبايد
ساده ازآن گذشت) وتمام تفصيلات به تفسيرهای " سياست حزب توده درزمان تأ ييد
راه مصدق" و"دوگانگی آن " ختم می شود وآشيده شدن حزب توده به انتشار
اعلاميه های ضرورت برچيدن دستگاه سلطنت درروز 27 مرداد ودستورمصدق به فرمان
داری نظامی درجلوگيری از فعاليت اخلال گران: "آه در خنثی آردن مقاومت حزب
در روز آودتا بی تأثير نبود."
با تفسيرهای نه چندان جدی ، در ترسيم بی پايه يی از روز 28 مرداد و تنها
ماندن مصدق ، باز آية الله آاشانی ، آن هم به استناد مطالب و آتاب هايی آه خاندان
آاشانی بعدها برای دفاع از جا خالی آردن وی، در مبارزه با استعمار توليد آرده اند ،
وارد صحنه می شود و "در واپسين ساعات آغاز آودتا" وسيلۀ نوه اش "اتمام حجتی"
برای دآتر مصدق می فرستد.
به راستی آه دست مريزاد به اين حسن ختام. و به اين آشاندن پای آية الله،
به لحظات پايانی عمر حكومت ملی. مردی آه دست در دست آودتاچيان دارد، به
اتمام حجت با مظهر مبارزۀ مقاومت ملی ومبارزۀ مردمی با استعمارمی پردازد. آن هم
با نشانه هايی از آخرين ديدارش در دزآشيب و با حضور هندرسون!" . آسانی آه اين
نامه را جعل آرده اند، حتی به خودشان زحمت مراجعه به روزنامه های ده روز اول
آودتا را نداده اند تا عنوان درشت صفحۀ اول روزنامه ها را بخوانند آه آية الله به
خبرنگاران خارجی می گويد : " دآتر مصدق عليه شاه مسلمان ايران قيام آرده است"
و حكم شرعی می دهد آه "مجازات او مرگ است" !
شنيده ام، در حضور استاد صاحب نظر، آقای دآتر آجودانی در آتابخانه ومرآز
اسناد ايرانی لندن مجلسی برای معرفی اين آتاب ترتيب يافته بود، با شناختی آه از
نظر صائب استاد دارم، می خواستم ببينم، آن نگاه دقيق آه روی "صف نعا ل" در
تحقيق دآتر آدميت انگشت می گذارد،با اين آتاب چه گونه برخوردی داشته است،
متأسفانه جايی نشانی نيافتم.
اما آخرين نكته ، آه به اندازۀ ادعای برادر زادگی دآتر مصدق برای سرلشكر
وثوق، معاون وزارت جنگ، ميزان دقت در مستند سازی آتاب راوی را به دست می
دهد، عكسی است آه به نام "خانۀ قوام" با نشانی محل سفارت مصر در خيابان
قوام السلطنه جزو تصوير ها آمده است . به ياد آوری دوست صاحب نظری آه آتاب
را به امانت از وی گرفته بودم : 1 اين عكس خانۀ قوام السلطنه (سفارت سابق مصر
و اآنون موزۀ آبگينه ) نيست. 2  خانۀ قوام، از سال 1320 به بعد در خيابان آاخ
شمالی(فلسطين آنونی) بود آه بعد دفتر نمايندگی اسراييل شد و پس از انقلاب،
به تصرف سازمان آزادی بخش فلسطين در آمد. 3  قوام مدتی در خيابان سهيل و
ابتدای خيابان تخت جمشيد(پشت دانشگاه) زندگی می آرد آه بعد محل باشگاه
انجمن فرهنگی ايران و شوروی شد. (با توجه به ذوق خاص راوی درترسيم رابطه های
قوام و شوروی !) . 4  عكسی آه به نام خانۀ قوام چاپ شده، تصويرخانۀ قوام الملك
است، در شيراز آه به موزه تبديل شده، و بادگير ساختمان نمونۀ معماری خاص
منطقۀ جنوب را نشان می دهد.

8 نوامبر 2007  پاريس

 

 

 

 

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست