دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس با سردبیر > perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده سیاسی  بیانیه ها و برنامه ها کتابخانه صدا و ویدئو ادبیات بومی هنر داستان شعر

دریغ بر من و عشق

رضا مقصدي

( به جان ِشیفته و دوست ِفرزانه ام محمود دولت آبادی )

همیشه دستی، تلخ
میان ِقلب ِمن و لحظه های ِشاداب است.
همیشه آینه یی در من
به سنگپاره ی اندوه
می شَکنَد.
همیشه، آه.... همیشه
گُلی به حجله ی گلدان
در آستان ِشکفتن
می میرد.
کدام برگ؟ کدامین درخت میداند؟
گیاهدانه ی عشق
چه سرنوشتی دارد.
درین توالی ی ظلمت
طلوع ِزمزمه ی آن ستاره در شب ِمن
نسیمِ ِرویش ِروز است
که چون تغزّل ِآب
مرا به روشنی ی آفتاب خواهد بُرد
و مثل ِیک عاشق
تبسمّی از گُل
نگاهی از آتش
نوازشی از نور
برای ِزیستنم کافیست.
دروغ نیست
طراوتی ست به جانم
طراوتی ست درون ِرگ ِگیاه و سپیده
که آب های جهان را زلال خواهد کرد
و خاک های سترون را
نشاط ِرویش ِرقص ِجوانه خواهد داد
ودر پیاله ی آواز ِبادهای ِشمال
پیام ِعطر ِعلف های ِتازه خواهد ریخت.
همیشه، آه.... همیشه
گُلی به حجله ی گُلدان
در آستان ِشکفتن
می میرد.

15 مرداد 1368

http://maghsadi.blogfa.com/8511.aspx

این مطلب را در صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست