ارسال مطالب صفحه ش.اقاپور کتابخانه سیاسی همه چیز همه جا پیوندکده ادبیات بومی صدا و ویدئو هنر داستان شعر

شعر

آرشیو شعر : 1 - بازگشت

کاغذِ آتش زده
به همه ی پَر سوختگان


رضا بی شتاب

چون کاغذِ آتش زده پُر جوششم ای عشق
این خونِ هیاهوست به دنیا
پُر از ناله ام امشب
ای عشق اگر جامِ محالی وُ پُر از تهمتِ ناسور
ادامه

شعری از رابعه قزداری
شاعر همدوره با رودکی

عشق او باز اندر آوردم به بند
کوشش بيهوده نآمد سودمند
عشق دريايی ، کرانه ناپديد
کی توان کردن شنا ،‌ای هوشمند؟
عشق را خواهی که تا پايان بری
بس که بپسنديد ، بايد ناپسند
زشت بايد ديد و انگاريد خوب
زهر بايد خورد و پنداريد قند
توسنی کردم ندانستم همی
کز کشيدن تنگ تر گردد کمند

«  دادگاه رسمی است ٬ لطفاً سکوت ! »
علیرضا عسگری ، به ناصر زرافشان

هی
زنجیره ای
زنجیره ای
کردی
می گفتی هوس کرده دلت !
حالا
سر ِ زنجیر گاز بزن
بگو
به نام زنجیر!

ادامه

مرز جدایی
منصور نبیلی

ایستادم لب مرز
و تماشا کردم
گریهء مرز جدائی ها را

چهرهء پاک زمین
سخت غمناک و حزین

همه مأمور جدائی شده اند
دیده بانی و یکی برج بلند
سیم ها بر سر سیم
نرده ها کهنه و افتاده به خاک
سیم ها لخت و فقیر
سیم ها خسته و پیر
پایه ها زیر فشار، و شده از جان سیر
ادامه

واقعه


رضا بی شتاب

حمله ی اهريمنان خانه به غارت سپـرد
كودكِ نازك تن انديشه نزاييده مرد
آنـكه چـنان كُـشت سـخن در دهان
از جَنَم جن وُ پري بود وُ جنونش فشرد
خنـجر جادو زده بر جان درختِ جوان
برگ و بَـرَش جان به سفر در سپـرد
صبـح كه چـون غنچه شكفت از افـق
خـود عـدم خـويش بـه خاطر سپـرد
مـرغِ بـه مـذبح شده پَر ريخت سرخ
بـاغِ پُـر از قهـقـهـه در غـم فـسـرد
ادامه

سال بد


سوسن احمدگلی

سال سخت
سال بی پیکری و گمشدگی
تهی در خانه­ ی مفقود  نگاه

از خیابان هراس تا لب جوی
بوی دود
بوی یک حادثه در پشت صدا

ادامه

کـوچ کـشی در غـر بـت


حضرت ظریفی

سـرود سـرد سـزاوار غـربـت چمـنم
فـضای زمـزمـهء انحـنای خـویـشتنم
وآنچه بر لبم آید فضای تب خال است
ادامه

یک رباعی از سراج قمری

من می خورم و هر که چو من اهل بود
می خوردن من به نزد او سهل بود
می خوردن من حق ز ازل می دانست
گر می نخورم علم خدا جهل بود

برای شهید دکتر فاطمی
اشکان رضوی

بگذار تا بگذرم از خویشتن
بگذار تا رها شوم از خويشتن
بگذار تا بگذرم از خويشتن
بگذار تا رسالت خونين خويش را
در بامداد روشن سربازي فرياد بر كشم
بگذار تا بگذرم از آب ،باد، خاك
بگذار تا به آتش اهورايي بپيوندم
اي سرب بي امان
اي رقص صوفيانه آتش
روان نيازمند مرا درياب
اينك گويي در رگان جوانم
جاي خون ايمان جاريست

ادامه

لچ
گیل آوایی

مرگ می شمارم
تا بخواهی
خیال می بافم
نسل از پی نسل

من
قاموس آزادی
به هزار سخن سروده ام
یک به یک
هوار هزاره های جهان پُرکُن

بالیده ام
به آنی که از آن ِ من و ما بود
در بی چرایی شرمآگین کنون
ادامه

پرده پندار
گلچین گیلانی

پشت شیشیه باد شبرو جار می زد
برف سیمین شاخه ها را بار میزد
پیش آتش
یار مهوش
نرم نرمک تار میزد
جنبش انگشتهای نازنینش
به چه دلکش
به چه موزون
نقشهای تار و گلگون
بر رخ دیوار میزد
موجهای سرخ می رفتند بالا روی پرده
بچه گربه جست می زد سوی پرده
جامهای می تهی بودند از بزم شبانه
لیک لبریز از ترانه
توله ام با چشمهای تابنکش
من نمی دانم چها می دید در رخسار آتش

ادامه

ده رباعی


رضا مقصدی

تا كی به تمنّای ِ تو باشم ای خاك
خُنياگر ِ غمهای تو باشم ای خاك
با شادی ِ شعرهای خود می ‌خواهم
يك مِصرعِ فردای تو باشم ای خاك
...
اينجايم و ريشه‌های ِ جانم آنجاست
شادابی ِ باغ ِ ارغوانم آنجاست
ديريست درين قفس، نَفَس می شَكَنم
گر خاك شود تنم، روانم آنجاست
ادامه

گفتی که باد مرده است

شاملو

گفتی که:
« باد، مرده ست!
از جای بر نکنده یکی سقف راز پوش
بر آسیاب ِ خون،
نشکسته در به قلعه بیداد،
بر خک نفکنیده یکی کاخ
باژگون.
مرده ست باد!»
ادامه

سر نخ !
به یادِ پوینده٬ مختاری ٬ فروهر ها٬ کاظمی  ...
و همه ی آن کاروان

علیرضا عسگری

سرش پایین است وُ

فکر می کند پوینده
می گویم:

به جان خودت
نمیشود آقا
رفت دنبال سر ِ نخ
یکهو دیدی
به طرف خود ِ آدم
کج شد
سرش
(سر ِ نخ ) !
حالا بیا وُ درستش کن

ادامه

غزلی از باباطاهر
دلا در عشق تو صد دفترستم
که صد دفتر ز کونین ازبرستم
منم آن بلبل گل ناشکفته
که آذر در ته خاکسترستم
دلم سوجه ز غصه وربریجه
جفای دوست را خواهان ترستم
مو آن عودم میان آتشستان
که این نه آسمانها مجمرستم
ادامه

حافظ
منم که گوشه میخانه خانقاه من است
دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است
گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک
نوای من به سحر آه عذرخواه من است
ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله
گدای خاک در دوست پادشاه من است
غرض ز مسجد و میخانه‌ام وصال شماست
جز این خیال ندارم خدا گواه من است
مگر به تیغ اجل خیمه برکنم ور نی
رمیدن از در دولت نه رسم و راه من است
از آن زمان که بر این آستان نهادم روی
فراز مسند خورشید تکیه گاه من است
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
تو در طریق ادب باش و گو گناه من است

طرح تازه و دو غزل زیبای دیگر از


راحله یار
پـایـیـز طـرحِ تـازه به جـانم کشیده است
ازفـرط ِعشق درهـیـجـانـم کشیده است
لـبـخـنـدِ دلـبـری به لـبـانـم نـهـاده است
فـریـادِ عـاشقی زنــهـانم کشیـده است
امسال عـاشقانـه تـر ازعـشـق پـارسال
چون برگِ سرخ تشنه زبانم کشیده است
آهـوی سـرکشم، به دلِ دشت می دوم
ادامه

شهریار
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانـــی را و گم کـردم جوانی را
کنون با بار پیــری آرزومندم که برگـردم

به دنبال جوانـــی کـوره راه زندگانــــی را


ادامه

حریف سخت
ابراهیم باران


دیده ای  عنکبوت را ؟
وقتی که حوصله تان سر رفت و با نُک خودنویس تارش را پاره کردید
چگونه پهلوان بازی میکند؟
بالا، پایین، اینور و آنور
اما بازهم ول کن نیست؟
سالهاست
گویی روزی حوصله ی خدایان سر رفت و نابهنگام تارم پاره شد
اما نمی دانم چرا
باز و باز هم
ول کن معامله نیستم.

عارف قزوینی
پیام دوشم از پیر می‌فروش آمد
بنوش باده که یک ملتی بهوش آمد
هزار پرده زایران درید استبداد
هزار شکر که مشروطه پرده پوش آمد
زخاک پاک شهیدان راه آزادی
ببین که خون سیاووش چنان بهوش آمد
برای قتح جوانان جنگجو جامی
زدیم باده  و فریاد نوش نوش آمد

قصیده آبی خکستری سیاه


حمید مصدق
در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطرآلود

ادامه

يك پنجره از سه منظر


نسیم خاکسار

گذشت پرنده اي از كنار پنجره‌ام
و رفت دور تا نديدم‌اش ديگر.
بجاگذاشت
مرا
در آن صبح
خسته، بهت زده، نشسته روي صندلي‌ام
از حضور و غيبت ناگهاني آني كه ديدم و گم شد.

گذشتم و ديدم نشسته شكسته
آن سوي آويزه‌هاي سفيد
تنديسي خاموش و بي‌تكان
در انتظار ديدن چيزي.

چقدر شبيه بود بال‌هاي‌اش
به رنگ حباب ‌هاي كوچك شيشه‌اي من
- به وقت خاموشي-
و اين كوسن هاي افتاده پاي مبل
و بهت كسي كه ديشب
تمام شب بيدار
با چشم باز سر روي شان گذاشته بود
در نگاه به من

دسامبر 2005
اوترخت

چند رباعی از مهستی گنجه ای ( گنجوی)
در خانه ي تو آنچه مرا شايد ، نيست
بندي ز دل رميده بگشايد ، نيست
گويي همه چيز دارم از مال و منال
آري همه هست ، آنچه مي بايد نيست
2
گفتم كه لبم به بوسه اي مهمان است؟
گفتا كه بهاي بوسه ي من جان است
عقل آمد و در پهلوي من زد انگشت
يعني كه خموش ، بيع كن ، ارزان است

ادامه

شهریار
باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب
تا کنی عقده اشک از دل من باز امشب
ساز در دست تو سوز دل من می گوید
من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
مرغ دل در قفس سینه من می نالد
بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
زیر هر پرده ساز تو هزاران راز است
بیم آنست که از پرده فتد راز امشب
گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان
پر چو پروانه کنم باز به پرواز امشب
گلبن نازی و در پای تو با دست نیاز
می کنم دامن مقصود پر از ناز امشب
کرد شوق چمن وصل تو ای مایه ناز
بلبل طبع مرا قافیه پرداز امشب

پدر سوخته ی 2
ابراهیم باران
آنکه میخواستی، درفشان ، بیز تیز
هنوزم
آنچه میخواستم، وحشی رام، ماده پلنگ خوش کام
آآآی  یادم بیآور، آخرین بار، کی بود که نگذاشتم گازم بگیری
..

انتظار

رفتنت ناگهانی بود
و سقوطم.

آمدنت شاید
همچون بهار
و قطره قطره گلبرگهای آلوچه
بر خاک یخیده انتظارم.

تا آخرین خبر
بهار همیشه باز آمد
و آلوچه دوباره گل داد.

میان دیدن و بودن
نصرت رحمانی
سواد وحشت و کشتارگاه و سایه تیغ
 و بیم رستن فواره های خون
نگاه را بردار
 سوی دریچه بگردان
 ولی چرا ؟
 چرای ، بره نوباوه را نظاره کنیم
به واهمه های علف
چرا ؟
 عزیزمن آرام
 به پشت سکه نگاهی کن
 به پاسخ عطش ساطور
 جواب باید داد
در این سترگ بیابان
 عجیب گیتی هموار است
 کوچک و خوشبخت
 میان دیدن و بودن هزار
فرسنگ است.

هستیم ما
گیل آوایی
4سپتامبر 2008

به آب و آتش بود
خشمآگینه گذر ِ مشت و درفش
و خاک
وامدار سیاووشان سربدار

های
از چه خموده
بیهودگی می کاری
به گامهای نا استواری
کاین آب

ادامه

بغرنجي


رضا بی شتاب
در جمعِ بي حضوري، بغرنج روزگاريم
در فتنه خفته تاريخ خون مي چكد رگان را
درد و عذاب و رنج ست حاصلْ جدايي ما
تا ما شكسته جانيم گنج ست گزمه گان را
طرار بسته هر راه عاشق كجا گريزد
دجال مانده بر جا بنگر نهان سگان را
طومار تلخِ غربت از هم دريده بايد
تا كي خزيده در خود چون گورْ مردگان را
ادامه

سروش اهرمنا!
اسماعیل خوئی

"ما ز قرآن مغز را برداشتیم:
پوست را پیش ِ خران بگذاشتیم."  
مولوی
   
سروش ِ اهرمنا! که ت مغالطت کار است:
هزار گونه دروغ ات نهان به گفتار است!
   تو را شریف گمانیده بودم، آه، ار نه
ز همسخن شدن ام با تو یاوه گو عار است.
ادامه

وچنین بود که
سیمین بهبهانی
رودی روان کرده ایم که
از پویه نیارامد
روز از شب نداند
برقرار براند
و همنوایی موج را ترانه بخواند
- سرچشمه کجاست؟
- چشم پر اشک مادران ما
که قرن ها سخاوت باران بود

ادامه

HIGH
ح-فاضلی
 های- یم صدا کنید.
در اوج پروازم.
باغ بی رنگی من
            رنگ شفق دارد و  بس؛         
«بگذارید نفسی تازه کنم»
من که دل مرده آن خاک بلا خیز بودم،
حا لیا در بقل «شهره» افاق جهانم
و
همین ،ما را
بس.
«بگذارید نفسی تازه کنم»

ماه
روزا

ماه
بر دامنش
لکه ننگی نشسته است
باید فکر چاره بود.
من فکر میکنم
چندین هزار سال پیش
نه
چندین سال پیش
شاید در عصر ما
شاید

ادامه

ای زن
سیمین بهبهانی

ای زن ، چه دلفریب و چه زیبایی
 گویی گل شکفته ی دنیایی
 گل گفتمت ، ز گفته خجل ماندم
 گلراکجاستچونتودلارایی؟

ادامه

عقاب


دکترپرویز ناتل خانلری
گشت غمناک دل و جان عقاب
چو ازو دور شد ایام شباب
دید کس دور به انجام رسید
آفتابش به لب بام رسید
باید از هستی دل بر گیرد
ره سوی کشور دیگر گیرد
خواست تا چاره ناچار کند
دارویی جوید و در کار کند

ادامه>>>

میرسد شب
ی. صفایی
در هیا‌هوی خفا شانی
که جشن خون بپا کرده‌اند.
اینجا انتهای خط جاهلیت است
که احساس را به گلوله و چوبه دار فروخته‌اند.
به هنگامی که
در جشن تیر‌باران،
عشقرابرشانهاحساسوعاطفه،

ادامه

توفانِ کور
برای جانباختگان تابستان 1367


یاور استوار

نه!
توفان،
فرزندِ آفتاب نبود این‌بار
توفان،
از باغِ آفتاب نمی‌رویید،
تا انجمادِ خواب،
تا دریا را،
برآشوباند.
توفان،

ادامه

پرواز


سوسن احمد گلی
صدای پای آ ن ها را نشنیدی
که از مرز های ممنوع گذشتند
ودر رد حادثه گم شدند؟
پیش از آن که زوزه­ی تک تیرهای زمستان
قندیل های خون را
از تن سرد درختان یخ زده
بیاویزد
صدای پای آن ها را نشنیدی؟
بی آن که بغض تردید را
شور بگیرند
گداخته حباب عشق را
به ریسمان سینه آویختند

ادامه

خمار انتظار


استاد شهريار
شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم
به جلد رهگذر اما در انتظار تو بودم
نسيم زلف تو پيچيده بود در سر و مغزم
خمار و سست ولي سخت بي قرار تو بودم
همه به كاري و من دست شسته از همه كاري
همه به فكر و خيال تو و به كار تو بودم
خزان عشق نبيني كه من به هر دمي اي گل
در آرزوي شكوفايي و بهار تو بودم
اگر كه دل بگشايد زبان به دعوي ياري
تو يار من كه نبودي منم كه يار تو بودم
ادامه

نمیرا(حمیدرضا حسینی)
بی‌بی و بابا
به یاد شاملو)
روی حسرت حصیر
روی این خاک اسیر
پسرک، نشسته دل‌تنگ
روی این زمین دل‌سنگ
کفترای بی‌زبون
لبِ تشنه،
لب بوم
می‌شینن با دلِ خون

ادامه
من یک زنم
از:ف.ق.
من یک زنم
من یک مادرم
من یک دخترم.
دخترم
بامن از زندگی سخن بگو
بامن از عشق
ازمهر
از مرد
از هم خوابگی
سخن بگو
چرا
که
من مادرم
پیرم
پیر دخترم

قطعنامه‌ی شعر


یاور استوار
شعر، حریمِ همه‌ی رازهاست
همهمه‌ی ژرفِ سرآغازهاست
روحِ سرود و سخنِ سازهاست
خونِ روان در رگِ آوازهاست
ادامه

در دل جنگل شهر
نمیرا(حمیدرضاحسینی)
در فلق
رفتگر
می‌رفت و می‌روفت
تا نبیند رهگذر
در رهگذار
برگ‌مرگ باد دیشب را
گاه پگاه، این دم
جیرجیرک چرخ رفتگر
می‌خوانَد به ‌زور
تا سپیده بر سپیدار نشست
ادامه

هزارخیال


گیل آوایی
صدای.شاعرباویدئوکلیپ

پاورچین
پاورچین
می آیی و خواب می بری

خیال گستره ی طوفان می بافد
از یک ستارهد
ادامه

پرسش
علی کریمی


دبی- امارات متخده عربی
نمی دانم این نخل های صبور
از صدای شیپور ماشینها
خسته نمی شوند؟
ماهیهای آکواریم
خواب دریا را هم می بینند؟
ادامه

آموختن


نسیم خاکسار
اين گل هاي مرواريد سر راهت را
فرض كن كه نبوئي
چيزي رخ نمي دهد
عابري پيدا خواهد شد
خم شود
روي آن سياره هاي كوچك و سفيد دانائي .
يكبار،
وقتي مي توانستم با گلويم
مثل قناري ها بخوانم
براي من آن حادثه رخ داد
حالا هرگلي از آن راسته
مي بينم
برابرش سر خم مي‌كنم

چهره به چهره


طاهر قرة العین
گربه توافتدم نظر، چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تورا، نکته به نکته مو به مو
از پی دیدن رخت، همـــــچو صبا فتاده ام
کوچه به کوچه در بدر، خانه به خانه، کو به کو
دور دهان تنگ تو، عارض عنبرین خطت
غنچه به غنچه، گل به گل، لاله به لاله، بو به بو
میرود از فراق تو خون دل از دو دیده ام
دجله به دجله، یم به یم، چشمه به چشمه، جو به جو
مهر تورا دل حزین بافته برقماش جان
رشته به رشته، نخ به نخ، تار به تار، پو به پو
دردل خویش »طاهــره « گشت و نجست جز تورا
صفـحه به صفحه، لا به لا، پرده به پرده، تو به تو

دو سروده
ح فاضلی
تنها بی پناه
بر توچه رفته است
در ابن غربت متروک.
تاراج میکنی
قلبت را
برباد می دهی لحظه
شکفتن را
ویران می کنی
بیداد می کنی.
ادامه

یاور استوار،نازم به چنین حکم حکیمی که تو داری
تا دست شده قطع ز دزدانِ فراری
تاحکمِخداگشتهبهفرمانِتوجاری
ادامه

شعر آذری از خسرو نکيسا
برای شهلا آقاپور
مارال

آی مانیم اوراک سوزداریم،
گِدون گولاخ یولداشی تاپون
هوا  نجا سویوخدی،
اشک نجا بولوتدی
تورکلری نجا دومان توتوپدی
چوخ دادندی اشیکدا مارال لاری گورمورام
مندا بو هواندان،
بیر گوشیا گیرمیشام
ادامه

در هرچه هست و نیست


نادر نادرپور

در مرگ عاشقانه ی نیلوفران صبح
در رقص صوفیانه ی اشباح و سایه ها
 در گریه های سرخ شفق بر غروب زرد
 در کوهپایه ها

ادامه

توفان
به سیمین بهبهانی و زنانِ ایرانزمین
که حرمتِ آزادی اند وُ خروشِ رهایی


رضا بی شتاب
فریاد که در واژه نفس می کشد هشدار!
در سینه نمیرد
هر «گام» وُ «نُتی» تنها
تنهاترازآنصحراست
ادامه

دو شعر از


گیل آوایی

گم شدگی
جنگل سبزانه اش را
به آوازهای تو
نقش می زند
....
از یک آه تا یک فریاد
بال می گشایی
به پروازی شورانگیز
خیال
فوج فوج شاخه می گسترد

ادامه

شعری از حمیدمصدق
بگذار تا ببارد باران
باران وهمنک
 در ژرفی شب
این شب بی پایان
بگذار تا ببارد باران
 اینک نگاه کن
 از پشت پلک پنجره
تکرار پر ترنم باران را
و گوش کن که در شب
دیگر سکوت نیست
ادامه

برتولت برشت
نخست براي گرفتن کمونيستها آمدند
من هيچ نگفتم
زيرا کمونيست نبودم
بعد براي گرفتن کارگران و اعضاي سنديکا آمدند
من هيچ نگفتم
زيرا من عضو سنديکا نبودم
سپس براي گرفتن کاتوليکها آمدند
من باز هيچ نگفتم
زيرا من پروتستان بودم
و سرانجام براي گرفتن من آمدند
ديگر کسي براي حرف زدن باقي نمانده بود

سروده سيمين بهبهاني به مناسبت 22 خرداد
اي زن خصمت شكسته باد-23 خرداد 1387
هان اي زن
لطف بلور و سختي آهن
عزمت خجسته باد
حق مي گويي
حق مي جويي
قامتت راستاي قيامت
اي ايستاده به پا چون كوه
اي استوار
اي ناشكسته
خصمت شكسته باد
ادامه

سانچوی فاتح


ابراهیم باران
نه
خواب انسان همیشه عمیق نیست
تا وقتی که دیوار های فتح نشدنی هست
همیشه سانچو یی هست

و من چقدر دوستدارم
آنهایی که سوار بر درازگوش
و شمشیر چوبین بر کمر
به جنگ قلعه های عظیم می روند

وقتی که هیچ امیدی نیست
سانجو
تنها نیست

انوشه‌‌گان تاریخ


( به یاد رفیق انوشیروان لطفی )
ی. صفایی
چشمانت را در بند‌خانه قصر دیدم،
چشمانی که
شراره "‌عشق‌" را در من برانگیخت!
وبا تو،
با اندیشه‌های تو،
همراه شدم
تا در دریای نیلگون صلح شناور باشم.
ادامه

با چه تعریف کنم؟


سوسن احمدگلی
بی شتاب می­روم و
با دلم آوازی نیست
دست در پنجه­ی این شهر سکوت
به هوای مسموم می­بندم
طره­ی این نفس ابری را
ادامه

زیبا جان

ح.فاضلی

وقتی که لحطه واپسین ملاقات به
پایان رسید

اسمان بارید
و من
یخ زدم
و   تو پر گشودی
قطره قطره اب شدم
تو اوج گرفتی

ادامه

تافردا

منصور اسانلو
شادي مثل پرچم هاي گل
عشق شبيه دانه هاي گياه
مهر مثل ابر آبستن باران
و دوستي
مثل درياي خاطرات ما
از لبه ساحل شني
كه موج بر سينه ساحل بوسه مي زند .
ادامه

ایران اسلامی
گیل آوایی

روزگار پلیدی
بغضآجین سوگواره ایست
این خاک
روزشمار حسرت و
انتظار

ادامه

اعلامیه


حسن حسام
" کارگر هفت تپه ایم
گرسنه  ایم
گرسنه ایم "

باد آتش از جنوب ِ سوخته می آید
همچون توفان
پیچان
پیچان

ادامه

سرباز


مهناز هدایتی
ممکنه هر لحظه مرگت را ببینم  سرباز
سخته این باور که داغت را ببینم سرباز

ادامه

درمیان­بُر مرگ


سوسن احمدگلی
جایی برای گام­های تند جوانی نیست
این جا
میان  شادمانی پژمرده در پشت

ادامه

باید کمی بخوابم


اسماعیل خوئی

باید کمی بخوابم
من،
 تا بوده ام،
             به گوهر،
فوّاره ـ آبشارِ خودافشانی از تبارِ سرودن بوده ام؛
و، ماندگار و فرّار،
چون انفجاری از شعر،
ادامه

"کجا لنگر فکندی شادمانی!"
عاکف پارسی

غربتم ارث پدر نیست تو بر من دادی
 در دلم میل سفر نیست تو برمن دادی!

ا ز تو مهری نشنیدم به چه دلخوش باشم
!
سهمم الا که ضرر  نیست تو برمن دادی 

هموطن رنگ سیه کرد به تن، هم وطنم
!
جامه جز لایق شر نیست تو بر من دادی 
ادامه

فرخی یزدی
شب چو در بستم و مست از می نابش كردم
ماه اگر حلقه به در كوفت جوابش كردم
ديدی آن ترك ختا دشمن جان بود مرا ؟
گر چه عمری به خطا دوست خطابش كردم !

ادامه

پشت پرچین سکوت
علی کریمی


پشت پرچین سکوت
پچپچی می شنوم.
پرچمهای واژگون.
خواب پروانه ها را
آشفته کرده اند.

ادامه

هفت شعر کوتاه از


شهلا آقاپور

1
مو ج برداشته
هفت دریای دلم
به خوشبختی آبی تو
2
شکوفه های گیلاس
می وزند در باد
سر شارازعطرسپیدم
ادامه

به ياد محمد مختاري
نسیم خاکسار

شمع افروختيم
سفره چيديم
            با  نان و قاتقي
تا از راه  كه مي رسي
ضيافتي برپا كنيم
             در حضورت
نشد
نيامدي
شمع خاموش شد
ادامه

عادت


سوسن احمدگلی

صبح را طاقت ماندن نیست
می رود
تا ته دنیا
تا ابد
دور
پریشان
تنها
ادامه

"بادنما"

به مناسبت ۱۳ آذر
روز آزادی بیان و قلم
سوسن احمدگلی

ذهن من
عاقبت بادنماست
می رود گاه به چپ
گاه به راست.

سرزمین اش نه زمستان
نه بهار
سمتِ باد
سمتِ باد
سمتِ باد.

ادامه

خروشی دیگر( تقدیم به جانباختگان قتل‌های زنجیره‌ ای )

ی صفایی

نور چشمان پر اعتمادت را
به سیاهی هایش هدیه کردی
و ......
باورت را به دست های خالی اش!

موج در موج
دریایی از یقین خروشیدن گرفت.
ادامه

شعر
علی کریمی

تاریست بسان هیچ
که می تند  به هیئت کلام
تا در نه توی آن در شوی
به جستجوی آنچه نیست.
شراری از شیدایی انسان؛
در ساحت شعور.

گامی بر درگاه دلشوره و سوال؛
تاریخ عطر قصه های گمشده.

طرحی بر آب
در برهوت آدم و آهن.
از این جهان واژگون.
ادامه

از

سیمین بهبهانی

سوار خواهد آمد. سرائي رفت و رو کن
کلوچه بر سبد نه، شرا ب در سبو کن

ز شستشوي باران، صفاي گل فزون تر
کنار چشمه بنشين، نشاط و شستشو کن

جليقه زري را ز جامدان برآور
ادامه

حمید مصدق

به خلوت بی ماهتاب من بگذر
به شام تار من ای آفتاب من بگذر
کنون که دیده ام از دیدن تو محرم است
 فرشته وار شبی رابه خواب من بگذر
نگاه مست تو را آرزوکنان گفتم
 بیا به پرتو جام شراب من بگذر
اگر که شعر شدی بر لبان من بنشین
اگر که نغمه شدی از رباب من بگذر
فروغ روی تو سازد دل مرا روشن
 بیا و در شب بی ماهتاب من بگذر
 کرم کن و د کلبه ام قدم بگذار
 مرا ببین و به حال خراب من بگذر
تو را که طاقت سوز حمید یک دم نیست
نخوانده شعر مرا از کتاب من بگذر

اگر خانه ی من امدی برایم مداد بیاور / سوگند

اگر به خانه ي من آمدي"...
برايم مداد بياور.....
مداد سياه...
مي خواهم روي چهره ام خط بكشم
تا به جرم زيبايي در قفس نيفتم،
يك ضربدر هم روي قلبم تا به هوس هم نيفتم !
ادامه

ترانه بیقراری
رسول کمال
۸ نوامبر ۲۰۰۸

ذبح می شوم
من
چون یکی گوسفند قربانی
براین خاکِ سرد
کزآنِ من نه،
لیک،
جان پناهِ من است.
و
چشم انداز بیقراریم
حسرت بوسه ای ست
دوباره، بر آن خاک
که مامِِ دیگرِ من است.

بیست و هفت چکامه
شهلا آقاپور

1
آموزه ی  مادر
بار ِ عشق وهنر بود

بر شانه ام
تلنگُرِ باریست

2
شعله می کشد
آتش حسی
در سلولهای سرم
اندوه مادر زمین
انباشته

 3

در من کاشتند
هسته ی توان
کنون می پایم
پیرامونم را

 4

فَوَران ِ چشمه
صورت ماه را شست
آغوشم
می لرزد

ادامه

شورم را


سهراب سپهری

من سازم : بندی آوازم
برگیرم بنوازم بر تارم زخمخ لا می زنن راه فنا می زن
 من دودم می پیچم می لغزم نابودم
 می سوزم می سوزم فانوس تمنایم گل کن تو مرا ودرآ
 ایینه شدم از روشن و از سایه بری بودم دیو و پری آمد
 دیو و پری بودم در بی خبری بودم
قرآن بالای سرم بالش من انجیل بستر من تورات و زبر پوشم اوستا می بینم خواب بودایی در نیلوفر آب
هر جا گلهای نیایش رست من چیدم دسته گلی دارم
 محراب تو دور از دست : او بالا من در پست
 خوشبو سخنم نی ؟ باد بیا می بردم بیتوشه شدم در کوه کجا گل چیدم گل خوردم
 در رگ ها همهمه ای دارم از چشمه خود آبم زن آبم زن
 و به من یک قطره گوارا کن شورم را زیبا کن
 باد انگیز درهای سخن بشکن جاپای صدا می روب هم دود چرا می بر هم موج من و ما و شما می بر
ز شبنم تا لاله بیرنگی پل بنشان زین رویا در چشمم گل بنشان گل بنشان

فرخی یزدی
روز گاریست که در دشت جنون خانه ماست
عهد مجنون شدو دور دل دیوانه ماست
انکه خود سازدوجان بازد و پروا نکند
در بر شمع جهانسوز توپروانه ماست
هست جانانه ما شاهد ازادی وبس
جان ما در همه جا برخی جا نانه ماست
شانه ای نیست که از بار تملق خم نیست
راست گر هست ازین بار گران شانه ماست
از درستی چو به پیمان شکنی تن ندهیم
جای می؛خون دل از دیده پیمانه ما ست

به حرمتِ ایران


رضا بی شتاب
تنها به نگاهِ تو دلم سبز وُ اسیر است
بی تو دلم از ساقی وُ ساغر همه سیر است
نخجیرِ خیالِ تو بُوَد بود وُ نبودم
با مهرِ تو هر هست همان ماهِ منیر است
تا اُلفتِ فکرت به من آموخت جوانی
در هرچه نظر کرد دلم قصه ی پیر است
با هر نفسی من ز تو پاینده به پاییز
پاداشِمنازخصمِتوبرپَرهمهتیراست

ادامه

دو شعر از


هژبر میرتیموری
- پاییز مبهم -
در حجم ملتهب افق
شبح ناآرام یک دلتنگی
می کشاند مرا
همواره
بهساحلیکه باد

ادامه

زن از نگاه سعدی
زن  ِ بد  در  سرای  ِ مرد  نکو
هم در    این  عالمست ،  دوزخ او
زن از مرد ِ موذی به بسیار بِه
سگ  از   مردم ِ مردم  آزار    به
زن ِ  خوب ِ  فرمانبر ِ    پارسا
کند  مرد  ِ  درویش   را     پادشا
برو پنچ نوبت  بزن  بر   درت
چو  یاری   موافق   بود  در برت
همه روز اگرغم خودی غم مدار

ادامه

آخ عجب سرماست ....
نیسم شمال
آخ عجب سرماست امشب ای ننه

ما که می میریم در هذا السنه
تو نگفتی می کنیم امشب الو

تو نگفتی میخوریم امشب پلو
نه پلو دیدم امشب نه چلو

سخت افتادیم اندر منگنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه

ادامه

فائز دشستانی
خودم اینجا دلم در پیش دلبر
خدایا این سفر کی می رود سر
هدایا کن سفر آسان به فائز
که بیند بار دیگر روی دلبر
...
به قربان خم زلف سیاهت
فدای عارض مانند ماهت
ببردی دین فائز را به غارت
تو شاهی خیل مژگانها سپاهت

ادامه

آشفتگی


سیمین بهبهانی
شوریده ی آزرده دل ِ بی سر و پا من
در شهر شما عاشق انگشت نما من
دیوانه تر از مردم دیوانه اگر هست
جانا، به خدا من... به خدا من... به خدا من
شاه ِ‌همه خوبان سخنگوی غزل ساز
اما به در خانه ی عشق تو گدا من
یک دم، نه به یاد من و رنجوری ی ِ من تو
یک عمر، گرفتار به زنجیر وفا من
ای شیر شکاران سیه موی سیه چشم!
آهوی گرفتار به زندان شما من
آن روح پریشان سفرجوی جهانگرد
همراه به هر قافله چون بانگ درا، من
تا بیشتر از غم، دل دیوانه بسوزد
برداشته شب تا به سحر دست دعا من
سیمین! طلب یاریم از دوست خطا بود:
ای بی دل آشفته! کجا دوست؟ کجا من؟

وقتی که من بچه بودم


اسماعیل خویی

وقتی که من بچه بودم ،
پرواز یک بادبادک
می بردت از بام های سحرخیزی پلک
تا
نارنجزاران خورشید .
آه ،
آن فاصله های کوتاه .
وقتی که من بچه بودم ،
خوبی زنی بود که بوی سیگار می داد ،
و اشکهای درشتش
از پشت آن عینک ذره بینی
با صوت قرآن می آمیخت .

ادامه

ترا من چشم در راهم


نیما یوشیج
ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ " تلاجن"  سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم.
 زمستان1336

هستن


اخوان ثالث
گفت و گو از پک و ناپک است
وز کم وبیش زلال آب و ایینه
وز سبوی گرم و پر خونی که هر ناپک یا هر پک
دارد اندر پستوی سینه
هر کسی پیمانه ای دارد که پرسد چند و چون از وی
گوید این ناپک و آن پک است

دست بی سکوت باد
علی کریمی
دست بی سکوت باد
مهتاب و آب را ببازی گرفته.
صورت هایی با صورت ها می رقصند؛
لب هایی از لب ها جدا می شوند؛
.تا گونه ها را ببوسند
ادامه

تولدی ديگر


فروغ فرخزاد
همه‌ هستی من آيه تاريکی ا‌ست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شگفتن‌ها و رستن ‌های ابدی خواهد برد
من در اين آيه ترا آه کشيدم، آه
من در اين آيه ترا
به درخت و آب و آتش پيوند زدم

زندگیشايد
ادامه

سه شعر از نصرت الهی
اسپيرال
چهار پايه          روي پنجه ايستاد
بچه گي هايم          روي پنجه
دست هايم
به سقف پدري نرسيد          كه نرسيد

ادامه

دیلمانِ ایران، شعری از سام واثقی
بیاد آزاد مرد، اکبر خان پرتوی دیلمی († ١٩٤٥)
هر شب از پیمانه ای دیگر
ره زدم تا من،
تا بيداری در خواب را،
جرات روییدن رویای تن،
تن بي آب را:
آ...ی ... گالشم من!
دیلم ـ آزاده تنم
من!
ادامه

"رنگ"


سوسن احمدگلی
دوست دارم آسمان، آبی­تر از آبی شود
رنگ دریا
رنگ خاک
رنگ روز
رنگ فردا
رنگ­های سبز و قرمز
اخگر بی­تاب چشمانت
رنگ بیداری شود.
ادامه

کبوترِان آزاد


شهلااقاپور
صدای شاعر
هجوم ِِپرهای قلممويم
مو يش،مو يش می مالند
بر قا بهای طرح ِ گيلاس

شرابی گلنار رنگ ست
منقار ِ آفرينشم
برلانه های آرامش ِهنر،

ادامه

باران
کارو

ببار ای نم نم باران زمین خشک را تر کن
 سرود زندگی سر کن دلم تنگه ... دلم تنگه
بخواب ، ای دختر نازم بروی سینه ی بازم
که همچون سینه ی سازم همه ش سنگه... همه ش سنگه
نشسته برف بر مویم شکسته صفحه ی رویم
 خدایا ! با چه کس گویم که سر تا پای این دنیا
همه ش ننگه ... همه ش رنگه

آزادی


رضا بی شتاب
تو می آیی با نسیمِ سخن
تو می آیی با تبسمِ برگ
تو می خوانی با صفای دلت
چراغان کن روزگارِ مرا
گریزان کن ظلمت از وطنم
ادامه

عاشقانه


نادر نادرپور
آن شب که صبح روشن اندامت
از آسمان اینه بر من طلوع کرد
شمع بلند قامت خلوتسرای من
از خجلت برهنگی خویش می گریست
من در کنار او
از پرتو طلوع تو بی خواب می شدم
سر در میان موی تو می بردم
بر سینه ی بلند تو می خفتم
تا با تو در برهنه ترین لحظه های خویش
محرم تر از تمامی ایینه ها شوم
ادامه


حمید مصدق

وقتی كه بامدادان
 مهر سپهر جلوه گری را
 آغاز می كند
 وقتی كه مهر پلك گرانبار خواب را
 با ناز و كرشمه ز هم باز می كند
 آنگه ستاره سحری
 در سپیده دم خاموش می شود
 آری
من آن ستاره ام كه فراموش گشته ام
 و بی طلوع گرم تو در زندگانیم
 خاموش گشته ام

انهدام


نصرت رحمانی
این روزها
اینگونه ام ،‌ببین:
دستم، چه كند پیش می رود،‌انگار
هر شعر باكره ای را سروده ام
پایمچهخستهمیكشدم،‌گوئی

ادامه

دیوانگی
فاضل
به راستی
این
چه
اوضاع یست؟
من فکر میکنم.
تو فکر میکنی.
او..............
فکر می کند.
کسی دیوانه است،
یک کسی دیوانه است.
ادامه

یکی شوید یاران
م.ساقی


یکی شوید یاران
در " شادی ها" و "غم هایتان"
با " شادی ها" و " غم هایتان"
در عصر تاراج و مهاجرت و رنج
در قرن خون و خاکستر و اشک
ادامه

مهتاب خواهد شد


ویدا فرهودی
سِـترون بسترت ای شب زمَـه سیراب خواهد شد
عقیم  ِ وَهــم، آبستن از آ ن مهتاب خواهد شد

ادامه

دو غزل از اسماعیل خویی


کاش آيينه شوم تا که به روی ام نگری:
يا که خاک ِ گذرت ، تا که به روی ام گذری.
تا به ديروز، تو بودی پری و  من پر ِ تو:
حاليا قصّه ی ما قصّه ی ديو است و پری.
تو شدی باد و گذشتی به سبکْ ساری و من
لاله ام، داغ به دل، مانده به خونين جگری.
بر زبان جانِ مرا نيست به جز نامت و تو
گوش ِ دل داری ازسنگ گران تر به کری
ادامه

" من بهایی ام "

" چند شعر کوتاه گیلکی "

با برگردان فارسی آن
از گیل آوایی

آواز پرواز
نمیرا ( حمید رضا حسینی )
درین شب‌ها
درین بی‌دانه ‌لانه
که بر آن می‌خُرامد مرگ
با نگاهی آمرانه
و بر ما می‌کشد نعره
و چونان می‌خراشد چنگ
بر تن این خاک دل‌تنگ

ادامه

هایکو
پیروز ابراهیمی
1-
سبزی نگاهت
     
شاداب می کند
    
غنچه ی وجودم را .
2-
در انتظار رنگین کمان
پس از باران تابستان
  
بهمراه قارچ های تنهایی
 3-
گویی خورشید هم
کوچ کرده
از این شهر کویری
4-
دانه های الماس باران
 
سیراب می کنند
   
عطش گل را .

ادامه

می بینَمَت
برای کمپینِ یک میلیون امضا


رضا بی شتاب
می بینمت رخشان
نه در شبنم
نه در بارانِ نم نم
نه در رقصِ نسیمِ صبحگاهانی
نه در رنگِ شگفت انگیزِ هر گُل
نه در پیوندِ جام وُ ارغوانی مُل
نه با لعلِ لبانی بی بیان لال
ادامه

چند شعر از رسول کمال:
نه برای عشقی که غنچه نکرد
برای خودم
می گریم
که عاشق بوده ام
***
غبار وهم را
زدودم از خاطر
و بگسستم
زنجیرِ دروغین ِ افسانه ها؛
بهشت
و
دوزخ
و خدا
ارزانی شما!

ادامه

محمد مختاری


زيباترين نگاهت را
نظاره ي جهان كن
كه آفتاب نيز مي گيرد.
تازه ترين نفس هايت را
برآر
مرگ آنچنان به سايه ات
آميخته است
كه روشنايي صد آفتاب نيز
از رگانت
بازش نمي شناسد.
رخشان ترين ترانه ي موج
در سينه ي گشاده ي اقيانوس
با خوابهاي خامش آرامش مي پيوندد
زيباترين ترانه ي رويايي رهاييت را
ترنم كن
كه تا كناره اقيانوس راهي نمانده است.

دو غزل از شهریار
خمار انتظار
شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم
به جلد رهگذر اما در انتظار تو بودم
نسيم زلف تو پيچيده بود در سر و مغزم
خمار و سست ولي سخت بي قرار تو بودم
همه به كاري و من دست شسته از همه كاري
همه به فكر و خيال تو و به كار تو بودم
.....
کاروان بی خبر
كاروان آمد ودلخواه به همراهش نيست
با دل اين قصه نگويم كه بدلخواهش نيست
كاروان آمد و از يوسف من نيست خبر
اين چه راهيست كه بيرون شدن از چاهش نيست

ادامه

ترانه
شعری از پل لارتس دنبر
با برگردان احمد شاملو
روح روز تابستانی و
نفس گل سرخی.
تابستان اما سپری شده است و
موسم گل به آخر رسیده.
کجا رفته اند؟

ادامه

غزلی از فروغ
چون سنگها صدای مرا گوش میکنی
سنگی و ناشنیده فراموش میکنی
رگبار نو بهاری و خواب دریچه را
 از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
دست مرا که ساقه سبز نوازش است
 با بر گ های مرده هم آغوش میکنی
گمراه تر از روح شرابی و دیده را
در شعله می نشانی و مدهوش میکنی
 ای ماهی طلایی مرداب خون من
خوش باد مستیت که مرا نوش میکنی
تو دره بنفش غروبی که روز را
 بر سینه می فشاری و خاموش میکنی
 در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت
 او را به سایه از چه سیه پوش میکنی؟

اولیور توییست درتهران

شهلا آقاپور
خیابانیهای هراس
نمی گریند
پیر زود رس  میشوند
کوه دلهره
بر گلویشان نشسته ست
پر تاب ِ سنگ

ادامه

فردا


ف.ق.


سالهای زیادی بود که  نمیدانستم  چگونه،
سالها ی زیادی  بود  که  نمیدانستم  چرا؟
سالها ی  زیادی  بود  که  نمیدانستم  می توانم.
امروز  سالهای زیادی را ورق میزنم و
به فردا... می اندیشم
چرا و چگونه را در دستهایم می آزمایم.

تو چه کردی


مهناز هدايتی
فاصله دارد نگاهم  تا نگاهت  تو چه کردی
خاطره دارد نگاهم زان گناهت تو چه کردی
آن شب زیبا به یادم هست با هم عشق کردیم
ادامه

ازپشت پس کوچه ها


سوسن احمد گلی

از پشت پس کوچه های تمنا
هی می زند
نگاهی
صیاد
بر ساق بلند آهوان گریز پا

در انتهای شریان بسته ای

ادامه

تولدی ديگر
فروغ فرخزاد
همه‌ هستی من آيه تاريکی ا‌ست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شگفتن‌ها و رستن ‌های ابدی خواهد برد
من در اين آيه ترا آه کشيدم، آه
من در اين آيه ترا
به درخت و آب و آتش پيوند زدم

زندگی شايد
يک خيابان دراز است که هر روز زنی با زنبيلی از آن می ‌گذرد
زندگی شايد
ريسمانی‌ است که مردی با آن خود را از شاخه می ‌آويزد
زندگی شايد طفلی ا‌ست که از مدرسه برمی ‌گردد
زندگی شايد افروختن سيگاری باشد، در فاصله‌ی رخوتناک دو هم ‌آغوشی
يا عبور گيج رهگذری باشد

ادامه

بیاد کارگران ایران
علی کریمی
آکسای- قزاقستان


شاخه ها از پشت دیوارها
سرک میکشند
وتردیدی را که از ایمانم می تکانم
در هوا می قاپند.
صدای شکستن طلسم تعزیه می آید.
کلاغها سراسیمه از رویش سروها
جدار جمجمه را نوک می زنند.
شهر از توهمی مومیایی
بیدار می شود.
کارخانه ها سوت می کشند.
خار پشتها به لانه می خزند.
پیکان بوسه های سیاوش
از سپر پاسداران گذشته
بر لبهای سودابه می نشیند.
هوا بنفشه می شود
شیپور می دمد.

رسول کمال
1
خواب دیدم
باران آمده بود،
صبحدم
تن خیس باغچه
گواه خوابم بود.
میان خواب و بیداریم
افسوس
یک عمر فاصله بود

2
نه برای عشقی که غنچه نکرد
برای خود می گریم
که عاشق بوده ام.

کارشب پا


نیما یوشیج
در دل در هم و بر هم شده، مَه
کورسویی ست ز یک مرده چراغ.
هست جولان پشه،
هست پرواز ضعیف شبتاب.
چه شب موذیی و طولانی!
نیست از هیچ¬کسی آوایی.
مرده و افسرده همه چیز که هست،
نیست دیگر خبر از دنیایی.

ادامه

صبح


هژبر
در این هنگام ها
که سایه هیچ کاجی به فراغت آغشته نیست
و زمین
زخمی
بیگانگی دستهاست

ادامه

پنج شنبه


شهلا آقاپور
پایان ِ  پنجشنبه ست
ِِیاران نقاشی می روند
با حس  پنج رنگواژه
می نشینم تن ِ تنها
روی چروکهای
سبز ِ نیمکت
آفتاب می پاشد

ادامه

زادروز سبا خانم
اسماعیل خوئی

با خوی نکوی و جان ِ آزاد ِ سبا،
وآن روی بهارین و دل ِ شاد ِ سبا،
چون دخترک ام، سبا، به سوی ام آید،
انگار که بر من گذرد باد ِ صبا. ...

ديوار


رضا بی شتاب
تصويرِ مرا ديگر
از قابِ زمان بر دار
سوداييِ رسوا را
بر دارِ زمين بگذار
بيزارم از آن سيما
ادامه

بشر- شر


شهلا آقاپور

تیک تاک
ساعت ِ زمان
می چرخد
آونگ ِ
کهنه آیینی
ِ می زند مُهر
بر ِ لب ِ تاریخ
ادامه

«فردا»ی این روزها ...


سیمین بهبهانی
فردا همیشه می تازد
یک روز پیش تر از من
من می دوم به دنبالش
اومی کند حذر ازمن
فردا چه گونه معنایی ست؟
تا می رسم به او، رفته ست
یعنی شده ست پس فردا
پنهان و بی خبر ازمن
ادامه

باقی


ابراهیم باران
شب است
و سوسوی ستارگان دور
نفس روشنایی هیچ کتابی نیست
شب است
و آسمان بی نهایت
مرز بی انتهای هیچ کلامی را
به ارمغان نمی آورد
ادامه

ریشه ها


شعرى از پابلو نرودا
ترجمه از احمد شاملو
به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی .
ادامه

بشکن طلسم حادثه


حمید مصدق
بشکن طلسم حادثه را
بشکن
 مهر سکوت از لب خود بردار
 منشین به چاهسار فراموشی
 بسپار گام خویش به ره
 بسپار
 تکرار کن حماسه خود تکرار
چندانسرودسوگ

ادامه

بازگشت به وطن


رضا بایگان
بیا بازگردیم
به قصه مردان کلاه مخملی
و رقص باسن شهپر یا مهوش
و یا شهرآشوب .
بیا بازگردیم
به فراوانی زنگوله های بی دلیل زنگنده

ادامه

خواب ها


رضا بی شتاب
ای خوش آن شوریده ی شرزه که آشفته کند این خوابها
تا مگر خیزابِ خشمی برجهد ناگه ازین گردابها
آسمانی پُر ستاره بر دمید و یک دلِ بیدار نیست

ادامه

دو شعر از


م- ساقی

می نویسم...
می نویسم از شکوه ِروزآزادی
از زلال شادی ولبخند.....ادامه

من کی ام...

من کی ام آن زخمی غارت شده
نفله ی ترفند و شرارت شده....ادامه

اسلام و ایرانیان 


سیمین بهبهانی
اين مکر و ريا گشت به گوش همه ياران ……اين حيله بشد باور يک ملت نادان
ای وای از اين قوم وازاين ملت بيمار …….لعنت به سر گور امام زاده مکار
ايرانی که بود تاج سر دانش دنيا ………اينک قمه بر سر زدنش خنده دنيا
زنجير به سرو سينه زدن در غم تازی ………ازشببهسحردرغمودرگريهوزاری
ادامه

من و آینه


شهلا آقاپور

به آینه می نگرم
فر یب زیبایی
لبخند سرخابی
چهر ه ام را
جوانتر کرده ست
برمی انگیزاند
تحسین ِهزاران
حسرت ِ عاشق
ادامه

دو شعر


ابراهیم باران

جرقه کبریت
و نور
نیم رخ یک چهره
روی صحنه ی تاریک ساعات

یک لحظه بودی تو
نورانی ، مخملین
نگاهی فرّار
آه لعنت بر من
چرا رنگ چشمانت را بخاطر نسپردم

===================

زیر دست، هزاران
تخیل اما تهی
اکنون فقط رقص ارقام

جلوه های ویژه برای خانم ننسی ریگان


رضا براهنی


غیبت کبری   به ظاهر کبری     که آغاز می شود
دره ها را به حال خود رها می کنند
می گذرانند   تمام آدمها و چیزها را    از پوچی ای غریب
تصویرهای زنها را از کوههای سبز    انگار به ظاهر سبز می آویزند
و بعد   یک پیرزن را می آورند

ادامه

بازگشت به صفحه نخست پرس لیت

آرشیو: 1 - 2 - 3 - 4 - 5- - 6 -- 7 - 8 -9 -10

تماس و ارسال مطالب تماس با سردبیر
درباره ما