تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید  

روایت تلخ انحصار رویا در سرزمین رویاها • درونمایه‌های رمان‌های فیلیپ راث

روزبه معیری  

تاریخ 25.05.2018

فیلیپ راث رمان‌نویس برجسته آمریکایی که بسیاری از او با لقب بزرگترین نویسنده در قید حیات ایالات متحده یاد می‌کردند، درگذشت. در هشت دهه زندگی خلاقش ده‌ها رمان نوشت و منتشر کرد از جمله  ننگ بشری و نویسنده در سایه و....

    
فیلیپ راث فیلیپ راث

راث از پرافتخارترین نویسندگان آمریکایی به شمار می‌آید. به آثارش جوایز گوناگون و پرشمار تعلق گرفت: از پن فاکنر گرفته تا من بوکر و جایزه کافکا. تنها جایزه مهمی که از آنش نشد جایزه نوبل بود. کتاب‌های فیلیپ راث در ایران هماره پرطرفدار بوده‌اند و آثارش که برخی دارای صریح‌ترین و گزنده‌ترین جزییات روابط جنسی‌اند با سانسور منتشر شده‌اند. آخرین کتابی که از او در ایران منتشر شده رمان پاستورال آمریکایی است. 

فیلپ راث در رمان‌هایش گرچه همچون بسیاری از نویسندگان آمریکایی پس از جنگ جهانی دوم  به بحران‌های زیستن در دوران جنگ سرد می‌پرداخت، واجد ویژگی یگانه‌ای بود که او را از هم‌قرانان مسیحی‌اش جدا می‌ساخت، نگاه تلخ و صریحش به موقعیت انسان یهودی در اواخر دوران مدرن و فرارسیدن عصر پست مدرن. توان دیدن و گفتن از پراکندگی خاطر و پروا و پریشانی که در شخصیت‌های کتاب‌هایش در مواجهه و هم کندن از سنت ثقیل یهودی و نیز هضم و جذب دگرگونی‌های گسترده روزگار نو زبانه می‌کشد. از وداع با کلمب (۱۹۵۹) که جایزه ملی کتاب ایالات متحده را به ارمغان آورد تا پاستورال آمریکایی (۱۹۹۷)  برنده جایزه پولیتزر و هم در دیگر آثارش کشمکش شخصیت‌های یهودی را در جدال سنت و تجدد روایتگری می‌کند.

آیزاک بابل، داستان‌نویس بزرگ روسی و یهودی خطاب به دوستش می‌گفت با آن که من در شمار دینداران و مومنان به آیین یهود نیستم، سنگینی بار سنت ستبر گذشتگانم را خواه ناخواه بر شانه‌هایم احساس می‌کنم، چنان که در جوانی چون پیران خسته و خمیده‌ام. این نقل قول قصار شرحی دقیق از وضعیت یهودی بودن به دست می‌دهد. در گریز از/ یا گرفتارشدن به سایه ثقیل سننی که تا خصوصی‌ترین حیطه‌های حیات حضور می‌گستراند و انسان را در کشاکشی دشوار گرفتار می‌کند. البته یک سر دیگر این گرفت و گیر و شرایط سخت، امواج از پی هم آینده و متلاطم روزگار پس از جنگ دوم بود که جامعه ایالات متحده را تنش‌خیز و متشنج می‌ساخت: جنگ کره، ویتنام، دوران مک‌کارتیسم و فوبیای کمونیسم، و خشونت علیه مخالفان جنگ. برساخته‌های انسانی فیلیپ راث در همین عرصه آشوبناک ظهور می‌کنند و به آسیب شرارت و ملالت دچار می شوند.

در رمان خشم (۲۰۰۸) در گیرودار جنگ کره مارکوس مسنر تازه جوان یهودی از نیوآرک نیوجرسی (زادگاه فیلیپ راث و مکان وقوع بسیاری از داستان‌هایش) به دانشگاهی در اوهایو راه می‌یابد. از خانواده‌ای معمولی- پدرش قصاب است و خودش شاگرد او بوده - و شهری کوچک به جهان  متفاوت دانشجویی پرتاب می‌شود. پدرش هراسی وسواس‌گونه دارد که فرزندش نیز همچون دیگر جوانان فامیل به جنگ کره اعزام شود و جانش را از دست دهد یا به دام الکل و قمار بیفتد.  بر او بسیار سخت می‌گیرد و نظارت می‌کند. اما پسرجوان نمی‌خواهد در جنگ بمیرد، ‌سر آن دارد که وکیل شود و برخلاف خانواده‌اش جایگاهی ارجمند در اجتماع دست و پا کند. به مدیر کالجش می‌گوید که همچون برتراند راسل هیچ دینی را بر دیگری ترجیح نمی‌دهد و به خدا اعتقاد ندارد. در هراس از اقلیت قرارگرفتن در فرم‌هایی که برای دانشگاه فرستاده کوشیده هویت یهودی خود را پنهان نگاه دارد. اما آیین اجباری هر هفته به کلیسا رفتن در دانشگاه هر بار به یادش می‌آورد که در گروه کوچک‌تر و نه کلان‌تر جای دارد. نه با دانشجویان هم‌کیش می‌پیوندد و نه با دیگران. اما عشقی نافرجام از راه می‌رسد و مارکوس به الیویا دختری زیبا از خانواده‌ای مسیحی شیفته می‌شود. دختر به بیماری افسردگی دچار است و سابقه خودکشی دارد. غرابت و شدت عشق آن‌ها در رابطه جنسی‌شان نمود می‌یابد. آنان هیچ‌گاه سکس کامل ندارند، اما شدت رفتار جنسی اولیویا مارکوس را به او وابسته می‌کند. اولیویای فرشته‌رو در گفتار و معاشرت معمول فرهیخته و آداب‌دان، اما در ارتباط جسمی بی‌پرواست. درون پسر طوفانی می‌جوشد و می‌خروشد. هم دچار آن وسواس است که معشوقش هرزه است و متاثر از داوری سنن در درونش احساس گناه می‌کند، هم از جانب دیگر عشق و جسم می‌کشد و با خود می‌بردش. و باز احتیاط و آهستگی نهیبش می‌زند که از دانشگاه اخراج شود و آینده‌اش را نابود کند. 

هراس مارکوس از جنگی که از آن او نیست، انسان‌هایی که در میان آن‌ها پذیرفته نمی‌شود، و گرایش و ترس توامانش به/ از عشق و روابط جنسی و نیز تحقیر به سبب اعتقاداتش، تصویری از همه آن تناقض‌هایی می سازد که فرد یهودی از منظر راث با آن دست به گریبان بوده است.

فیلیپ راث در سال ۲۰۱۰ در نیویورک فیلیپ راث در سال ۲۰۱۰ در نیویورک

تصویربرساخته‌اش از این نظر که او راویتگر تلخ‌اندیش تناقض نهفته در بن‌مایه دموکراسی بود، جلوه و معنای افزونی می‌گیرد. ایالات متحده آمریکا در آثار راث به مناسب‌ترین کشور برای نمایاندن ناسازگاری درونی مفهوم دموکراسی تبدیل شد. آمریکا همان ارض موعودی که قرار بر آن بود آدمیان از نژادهای مختلف با عقاید و ادیان گوناگون در آن فرصت برابر زیستن داشته باشند و همه آمریکایی به شمار آیند. آن چه به واقع روی داد این بود که در عمل عده‌ای از دیگران آمریکایی‌تر بودند. همان نکته‌ای که مارکی دوساد نویسنده وفیلسوف فرانسوی قرن هجدهم و نوزدهم به ظرافت به آن اشاره کرده بود (نقل به مضمون): شما فرانسوی هستید، اما اگر می‌خواهید جمهوری‌خواه باشید باید بیش‌تر تلاش کنید. نکته این جا در لقب جمهوری‌خواه نهفته است، انگار فرانسوی واقعی آن فردی خواهد بود که طرفدار حکومت جمهوری در برابر سلطنت باشد.

شخصیت های راث همچون مارکوس نمی‌توانند در جامعه جای امن بیابند، جایی که آشوب درون را به آرامش فرونشاند، زیرا برای در اکثریت بودن باید از نشانه‌های اقلیتی زدوده شوند. این را قانون امر نمی‌کند، حکم دموکراسی است که قرار است آدمیان را صرف‌نظر از تفاوت‌ها برابر بگیرد، اما در نظرگرفتن انسان تهی از خصوصیت‌های متمایزکننده امکان برابری را در سطحی انتزاعی و غیرواقعی تصویر می‌کند. آدم‌هایی که گوشت و خون و پوست و جان دارند بس متفاوت‌اند. جنبه ویرانگر این برداشت از دموکراسی این است که می‌گوید تو حق داری ویژگی‌های متمایزکننده داشته باشی اما برای پذیرفته شدن در اکثریت آن را در پرانتز بگذار، کمرنگ کن، نادیده انگار. رئیس دانشگاه در پاسخ اعتراض مارکوس می‌گوید که هفته‌ای یک بار کلیسا رفتن که کسی را نمی‌کشد. با آرامش به او فشار می‌آورد که چرا اجتماعی نیستی، البته تو حق داری معاشرت کنی یا نکنی - مثلا برخلاف همگان منزوی باشی- اما…( و این اما بسیار مهم است) به شرطی که معاشرتی باشی.

این دغدغه از منظری دیگر در رمان پاستورال آمریکایی از مشهورترین آثار راث، که به مثابه میراث مکتوب فرهنگی ایالات متحده ثبت شده است، پیش چشم می‌آید. سوئیدی مردی یهودی است برخوردار از همه مواهب زندگی: توانایی و دارایی و زیبایی و همسر خوبرو. اما دختر آنان دچار کندزبانی است. در حالی که والدین سرگرم زندگی خوش و فارغ‌البال خویش‌اند،‌ پدر کارخانه‌اش را می‌چرخاند و مادر که دلباخته گاوهاست، جانورانش را پروار می‌کند، جنگ ویتنام شعله‌ور است. این دو همچنان رویای بی‌نقص و به کمال خویشتن را می‌پرورند: خانواده سعادتمند و ثروتمند. اما دختر رویای دیگری دارد او می‌خواهد بر ضد جنگ بشورد. رویایش البته به رسمیت شناخته نمی‌شود و با خشمی کور به روش‌های خشونت‌آمیز تروریستی توسل می‌جوید. راث  پلورآلیسم پوشالی رویا در ایالات متحده را به طرزی رادیکال نقد می‌کند. این جا سرزمین و ارض موعود رویاهاست و همه حق دارند که رویاپردازی کنند، ‌اما به آن شرط که رویایی زیبا ببافند. اما رویای زیبا چیست و چه کیفیتی دارد؟ همان رویایی است که همگان می‌بافند و آن اندازه عمومی است که از عناصر شخصی تهی شده، و رویای غیرشخصی یعنی امتناع خیال. به همین سبب نیز رویاپردازی دختر در مقام تحقق آن قدر رنگ ستیز و ویرانگری به خود می‌گیرد. قوه خیال‌پرداز ذهنش راهی جز پروراندن آن خیال کاذب تکراری نمی‌شناسد، این‌گونه تربیت شده، پس راه خیال‌پروری دیگر نمی‌داند جز ویران کردن و سوختن رویای تکراری.

تلخی آشکار رویکرد راث به انحصار رویا و ثقل سنت و تنهایی اقلیت - به‌رغم طنزپردازی در برخی کتاب‌هایش- در تقابل با هزل و هجوی قرار می‌گیرد که هنرمندانی همچون وودی آلن و برادران کوئن - که خود یهودی‌اند- در مواجهه با این دغدغه‌ها در پیش می‌گیرند. برخی گزندگی روایت‌های راث را مصداقی از پوچ‌انگاری روشنفکرانه شدید و غلیظش دانسته‌اند. طرفه این که در مصاحبه‌ای از وودی آلن پرسیده شد که آیا آثار فیلیپ راث را دوست دارد و می خواند؟ کارگردان و کمدین برجسته او را بسیار ستود و گفت از خوانندگان هواخواه اوست. مصاحبه‌گر صدای راث را که درباره آلن نظر می‌دهد برایش پخش کرد. نویسنده صریح و تلخ گفته بود وودی آلن تنها به خاطر کوته‌فکری اروپایی‌ها اهمیت یافته، نه روشنفکر است و نه از زندگی واقعی مردم  چیزی می‌داند، تنها کاریکاتوری از آن می‌سازد. وودی آلن (نقل به مضمون) پاسخ داد که درست است من نه روشنفکرم و نه زندگی واقعی را روایت می‌کنم، اما همچنان راث را دوست دارم. در این پاسخ طنزی پنهان است: چگونه آن که زندگی را نشناخته و روشنفکر نیست آثار روشنفکری که مردم واقعی و زیستشان را می‌شناسد می‌پسندد؟ این رمان‌ها روشنفکرانه و واجد روایتی از واقعیت حیات نیستند، یا وودی آلن هم روشنفکر است و هم واقع‌بین؟

 

http://p.dw.com/p/2yLWN

فیلیپ راث، نویسنده آمریکایی، درگذشت

۰۲/خرداد/۱۳۹۷
فیلیپ راث، نویسنده آمریکایی

فیلیپ راث که سال‌ها از او به عنوان بزرگ‌ترین نویسنده زنده آمریکا نام برده می‌شد روز سه‌شنبه، اول خردادماه، در ۸۵ سالگی در شهر نیویورک درگذشت.

از راث همواره به عنوان خالق و ثبت‌کننده «تجربه آمریکایی‌یهودی‌های امروز» یاد شده است.

خبرگزاری رویترز به نقل از کارگزار ادبی آقای راث نوشته است که او سه‌شنبه شب به دلیل نارسایی قلبی در بیمارستانی در نیویورک درگذشت.

فیلیپ راث در بیش از ۵۰ سال نویسندگی مهم‌ترین جوایز ادبی را به خاطر رمان‌هایش از جمله «گلایه‌های پورت‌نوی» از آن خود کرد. جایزه ملی کتاب آمریکا و جایزه پولیتزر در میان جوایز دریافتی اوست.

اما تنها جایزه‌ای که راث هرگز به کف نیاورد جایزه نوبل ادبیات بود، گرچه او سال‌ها، دست‌کم از نظر طرفدارانش، یکی از بزرگ‌ترین و محبوب‌ترین نامزدهای این جایزه محسوب می‌شد.

فیلیپ راث در سال ۲۰۱۰ رمان «الهه انتقام» [در فارسی «ارباب انتقام»] را منتشر کرد و مدتی بعد اعلام کرد که این آخرین اثر او خواهد بود.

آن طور که او در سال ۲۰۱۴ در مصاحبه‌ای گفت: پس از اعلام بازنشستگی یکی از کارهایی که کردم این بود که بار دیگر تمام آثار خود را خواندم تا «ببینم وقتم را تلف کرده‌ام یا نه».

حکم او درباره یک عمر کار نویسندگی این بود: «با آنچه در اختیارم بود بهترین کاری که از دستم برمی‌آمد کردم.»

فیلیپ میلتون راث در سال ۱۹۳۳ در نیوجرزی آمریکا در خانواده‌ای یهودی به دنیا آمد. او مدرک فوق لیسانسش در رشته زبان انگلیسی را از دانشگاه شیکاگو کسب کرد و در سال ۱۹۵۹ تحصیل در مقطع دکترا را رها کرد تا به کار نوشتن نقد فیلم در نشریات بپردازد.

راث اولین اثر خود را در همین سال یعنی ۱۹۵۹ منتشر کرد: مجموعه داستان و رمان کوتاه «خداحافظ، کلمبوس» که برای او جایزه ملی کتاب آمریکا را به ارمغان آورد.

او در سال ۱۹۹۷ نیز برای رمان «پاستورال آمریکایی» جایزه پولیتزر ادبیات را به دست آورد.

فیلیپ راث نخستین نویسنده‌ای است که سه بار جایزه معتبر پن/فاکنر را از آن خود کرده است: برای «عملیات شای‌لاک» در سال ۱۹۹۴، «ننگ بشریت» [در فارسی «زنگار بشر»] در سال ۲۰۰۱ و «همه مردان» در سال ۲۰۰۷.

او از جمله ده‌ها نویسنده، آهنگساز و بازیگری بود که در اسفندماه ۱۳۹۵ در نامه‌ای سرگشاده خطاب به دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، از او خواستند تا فرمان مهاجرتی خود را لغو کند.

فیلیپ راث در ایران نویسنده شناخته‌شده‌ای است و از او دست‌کم ده رمان ترجمه و منتشر شده است.

.https://www.radiofarda.com/a/us-writer-philip-roth-died-newyork-portnoy-complaint/29244840.html

فیلیپ راث، نویسنده آمریکایی درگذشت

فیلیپ راث به همراه باراک اوباما به هنگام دریافت مدال افتخار

فیلیپ راث به همراه باراک اوباما به هنگام دریافت مدال افتخار

ادبیات آمریکا با مرگ فیلیپ راث یکی از ستون‌های اصلی خود را از دست داده است. آقای راث در هنگام مرگ ۸۵ سال داشت.

یکی از دوستان فیلیپ راث به نیویورک تایمز گفته است که دلیل مرگ این نویسنده نارسایی قلبی بوده است.

مهم‌ترین درون‌مایۀ آثار او را می‌توان در سرخوردگی از رویای آمریکایی، جایگاه طبقه متوسط در جامعه، شرایط انسانی، میل جنسی، دین، یهودیت، آمریکا، عشق و پیری و مرگ خلاصه کرد.

اولین مجموعه داستان فیلیپ راث به نام "خداحافظ کلمب" در ۲۶ سالگی او منتشر و با موفقیت رو‌به‌رو شد. پیشتر داستانی با همین نام از او در مجله نیویورکر منتشر شده بود.

اما رمان "شکایت پورتنوی" که در سال ۱۹۶۹منتشر شد، او را به شهرت رساند. کتاب، تک‌گویی یک یهودی آمریکایی است که پیوند بین سکس و احساس گناه را بازگویی می‌کند.

فیلیپ راث از سال ۲۰۰۹ نوشتن کتاب را متوقف کرد

فیلیپ راث از سال ۲۰۰۹ نوشتن کتاب را متوقف کرد

فیلیپ راث برنده جوایز متعددی ادبی از جمله پولیتزر و بوکر شد و شاید تنها جایزه ادبی که به دستش نرسید، نوبل ادبیات بود.

او به خاطر کتاب نغمه آمریکایی (پاستورال آمریکایی) برنده جایزه پولیتزر شد.

فیلیپ راث از سال ۲۰۰۹ نوشتن کتاب را متوقف کرد.

آقای راث گفته بود در ۷۴ سالگی متوجه شده که عمرش رو به پایان است، بنابراین همه رمان های محبوبش (آثار داستایفسکی، تورگنیف، جوزف کنراد و همینگوی) و همه کتاب های خودش را را دوباره خوانده است.

فیلیپ راث، در سال ۲۰۱۱ برنده جایزه بوکر بین‌المللی شد و یکی از داوران جایزه که ناشری فمینیست بود، در اعتراض به انتخاب او از داوری این جایزه کناره‌گیری کرد.

فیلیپ راث بارها به تنفر از زن و یهودی‌ستیزی متهم شده بود.

http://www.bbc.com/persian/arts-44206754

هشتادسالگی فیلیپ راث؛ آمریکایی‌ترین نویسنده‌ آمریکایی

  • 11 آوریل 2013 - 22 فروردین 1392

مارس امسال فیلیپ راث، نویسنده‌ی آمریکایی هشتاد سالگی‌اش را پشت سر گذاشت. راث در شهر کارگرنشین نیوآرک، بزرگترین شهر ایالت نیوجرسی و در نزدیکی نیویورک، در یک خانوادۀ یهودی به دنیا آمد. پدربزرگ و مادربزرگ او از یهودیان اروپای شرقی بودند که به آمریکا مهاجرت کرده بودند. نیوآرک چهره‌های شناخته شدۀ بسیاری در عرصه‌های مختلف هنری اعم از ادبیات و معماری و سینما و موسیقی را عرضه کرده است که پاول استر یکی دیگر از آنها است. اما شهرت این شهر بیشتر به خاطر حضورش در بسیاری از کتاب‌های راث است.

راث می‌گوید: «من حافظۀ این شهرم». شهر نیوآرک با دعوت از مهمانانی از سراسر دنیا شب هشتادمین سال تولد نویسنده‌اش را جشن گرفت و راث که همیشه از چنین مجالسی گریزان بود، در آن شرکت کرد. هشت سال پیش در اکتبر ۲۰۰۵ نیز میدانی در نیوآرک را به نام راث نامگذاری شد.

فیلیپ راث اکتبر سال ۲۰۱۲ اعلام کرد که نوشتن را برای همیشه کنار گذاشته است و کاری نمی‌کند مگر مطالعه و کمک به زندگینامه‌نویسش برای نوشتن زندگی‌نامه. کار دیگرش هم رمانی است که از طریق ایمیل با یک کودک هشت ساله می‌نویسد.

این رمان‌نویس آمریکایی با پنجاه سال قلم زدن در هفت روز هفته، صبح‌ها از ساعت نُه تا پنج بعدازظهر، بیش از سی اثر انتشار داده است. کمتر جایزۀ ادبی معتبر آمریکایی یا بین‌المللی است که به راث که سال‌های بسیاری را به تنهایی و با ماشین تحریراش در خانه‌ای جنگلی انزوا گزید و نوشت، تعلق نگرفته باشد. با وجود آن که سال‌ها گمانه‌زنی در مورد دادن جایزۀ ادبی نوبل به او جریان داشت، اما این تنها جایزۀ مهمی‌ست که هنوز نصیب او نشده است.

راث پنج سال پیش در گفتگویی با روزنامه‌ دی تسایت آلمان گفته بود: «بدترین زمان، فاصله‌ نوشتن بین دو کتاب است. وقتی می‌نویسم، زنده‌ام. اما وقتی نمی‌نویسم، مثل اتوموبیلی هستم که چرخ‌هایش در برف گیر کرده باشد.»

راث معتقد است: «به نظر من نوشتن تلاشی است برای بازتاب دادن حقیقت شخصت انسان و وقایع انسانی.»

آثار

برخی منتقدان یهودی می گویند که فیلیپ راث در آثارش از یهودیان بد می گوید

نخستین مجموعه داستان راث «خداحافظ کلمبو» را که تصویری از جامعۀ آمریکایی – یهودی در نیویورک است، در ۲۶ سالگی او و در سال ۱۹۵۹ منتشر و با استقبال منتقدین و خوانندگان روبرو شد و سال بعد یکی از معتبرترین جایزه‌های ادبیات آمریکا را برای او به ارمغان آورد. رمان سوم راث «شکایت پورتنوی» که در سال ۱۹۶۹ او را به شهرت جهانی رساند، مونولوگ یک یهودی آمریکایی است که پیوند بین سکس و احساس گناه را بازمی‌نماید.

این کتاب اعترافات یک روشنفکر یهودی شیفتۀ سکس است روی کاناپۀ روانکاوش که در آن به جزییات روابط و خیالبافی‌های جنسی‌اش می‌پردازد. این کتاب راث با زبانی روشن و در عین حال رکیک در مورد سکس باعث سروصدای بسیاری شد، چنان که عده‌ای آن را پورنوگرافیک دانستند. بسیاری شخصیت این کتاب الکساندر پورتونی را همان فیلیپ راث می‌دانند. برخی منتقدان به ستایش این کتاب نشستند و برخی دیگر آن را بی‌ارزش خواندند. منتقدان یهودی یک بار دیگر او را به عدم‌ وفاداری به یهودیت و یهودی ستیزی متهم کردند. اما «شکایت پورتنوی» به صدر لیست کتاب‌های فروش آمریکا صعود کرد و تا سال ۲۰۱۲ در سراسر جهان شش میلیون نسخه از آن به فروش رسید. این رمان در سال ۱۹۷۱ با کارگردانی ارنست لمان و با شرکت ریچارد بنجامین و کارن بلاک دستمایۀ فیلمی با همین عنوان قرار گرفت.

"ننگ بشر" نیز عنوان یکی دیگر از رمان‌های اوست که بر اساس آن فیلمی در سال ۲۰۰۳ به کارگردانی روبرت بنتون و با بازی نیکول کیدمن و آنتونی هاپکینز و اِد هریس ساخته شد. کارگردان زن اسپانیایی ایزابل کواکست در سال ۲۰۰۸ از اثر دیگر راث «حیوان در حال مرگ» فیلمی ساخت با عنوان "مرثیه".

'سکس اعتراض به مرگ است'

شخصیت‌های آثار راث اغلب مردانی یهودی و متعلق به طبقۀ متوسط رو به پایین‌اند، مکان آثار او اغلب شهر محل تولدش و حاصل تجربه‌های او از زندگی و دو ازدواجی است که به جدایی کشیده شد. در بسیاری از داستان‌های راث مردها در برابر جهانی که از آمده‌اند، در برابر هویت خود یعنی یهودیت دست به شورش می‌زنند و می‌کوشند با فتح زن‌ها و جهان، به سنت‌ها و آیین‌ها و آموزه‌های خانوادگی – دینی خود پشت پا بزنند.

راث به فارسی

در سال‌های اخیر توجه به آثار راث و ترجمۀ آثار او آغاز شد. اولین اثر راث که به فارسی ترجمه شد، "رئیس جمهور ما" بود و پس از آن "زنگار بشر"، "خشم" "یکی مثل همه" و "ارباب انتقام" به فارسی‌زبانان عرضه شد. حضور پررنگ مسایل جنسی در آثار راث شاید مانع اصلی ترجمۀ آثار او به فارسی باشد.

منتقدان آثار راث متفق‌القول‌اند که وقایع زندگی راث در اغلب آثار او بازتابی انکارناپذیر می‌یابد، به عبارت دیگر آثار راث غالبا بازتاب بیوگرافی خود اوست، امری که راث همیشه و با شدت تمام با آن مخالف بوده است. او همچنین این ادعا را که شخصیت‌های آثارش خود او هستند، رد می‌کند و می‌نویسد، کتاب‌هایش «نامه‌هایی پیچیده و جعلی به خودند که به آن داستان می‌گویند.»

کتاب‌های راث مملو است از پرداختن به مسائل جنسی انسان یهودی - آمریکایی چرا که راث اعتقاد دارد «سکس اعتراض به مرگ است.»

برخی از منتقدان معتقدند راث در بسیاری موارد چون فاصله گرفتن از سنت‌های دینی، تجربۀ زندانی شدن توسط پدر و مادر، و زندگی در سایۀ یهودیت پیوندی ناگسستنی با کافکا دارد، امری که خود راث نیز به آن اذعان دارد و همواره با احترام زیادی از کافکا یاد می‌کند.

شاید بتوان راث را وقایع‌نگار زندگی روشنفکران یهودی آمریکا، وقایع‌نگار آمریکای واقعی و توصیف‌گر تاثیرات اجتناب‌ناپذیر خانواده و دین و سکس در سرنوشت آدمی دانست و مهم‌ترین درون‌مایۀ آثار او را در میل جنسی، یهودیت، خدا، آمریکا، عشق و پیری و مرگ خلاصه کرد. راث جایی گفته است: «از مرگ نوشتن، راه یافتن به زندگی است.»

با تمام این احوال بسیاری از منتقدان ادبیات، او را یکی از آمریکایی‌ترین، پیرترین و مردترین نویسنده‌ آمریکایی می‌شناسند. راث در رمان‌هایش آن گونه که همسر دومش، کلیر بلوم، در خاطراتش می‌نویسد، زن‌باره و معشوقی وفادار، یهودی و ضدخدا، کمونیست و لیبرال است اما همواره فیلیپ راث باقی مانده است.

نیویورک مگزین به تازگی در یک همه‌پرسی از سی تن از همکاران جوان خود پرسید آیا فیلیپ راث را بزرگترین نویسنده‌ در قید حیات آمریکا می‌دانند. ۷۷ درصد پاسخ‌ها به این پرسش بله بود و در پاسخ به این پرسش که آیا راث از زن‌ها متنفر است، ۱۷ درصد پاسخ مثبت دادند، ۳۰ در صد منفی و ۵۲ درصد اظهار بی‌اطلاعی کردند.

http://www.bbc.com/persian/arts/2013/04/130411_l41_book_philip_roth_80th
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست