تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید چهار شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷ - ۱۰ اکتبر ۲۰۱۸

'صدای هق‌هق پسر یک ساله ام در راهروهای زندان وزارت اطلاعات پیچیده بود'

پروین بختیارنژاد"شروع کردم به کوبیدن در... یکی از نگهبان‌ها با کوبیدن سیلی به صورتم گفت: مگر نگفتم حق در زدن نداری. گفتم: این صدای بچه من است. لطفا او را به من برگردانید... بعد از یک ساعت در باز شد و ارشاد را که هق هق می کرد، به طرفم پرتاب کردند"

پروین بختیارنژاد از فعالان حقوق زنان و عضو شورای فعالان ملی- مذهبی، که به‌تازگی درگذشت، در سال ۱۳۶۵ به همراه کودک یک ساله خود ارشاد علیجانی، مدتی در شرایط دشوار زندانی بود.

خانم بختیارنژاد در زمان حیات خود، روایت های تکان دهنده ای را زمان حبس در بازداشتگاه توحید و سپس بند ۲۰۹ زندان اوین نقل کرده بود، که به وضعیت دشوار کودکان زندانیان، به ویژه در سال‌های دهه ۱۳۶۰ اشاره دارند.

به روایت پروین بختیارنژاد، در هنگام بازداشت، ارشاد به‌ شدت تب داشت داشته و مادر، به‌تازگی پس از گرفتن داروهای پسرش از داروخانه، نخستین تزریق پنی سیلین او را انجام داده بوده.

خانم بختیارنژاد در ۲۵ دی ۱۳۹۱، در یادداشتی تحت عنوان "کودکان در کجای بازی بزرگانند" در وبسایت روزآنلاین، وضعیت فرزند خود را در زمان بازداشت مادر تشریح کرده است.

او در بخشی از این نوشته، گفتگویش را با مسئول پذیرش خود در بازداشتگاه توحید چنین روایت می کند: "همان‌طور که کودکم را در بغل داشتم زنی شروع به بازرسی بدنی و بازرسی وسایلم کرد. بازرسی او که تمام شد، به او گفتم: کودکم تب دارد باید فردا به او آمپول پنی سیلین تزریق شود، باید اورا پاشویه کنم. به تندی گفت: دیگه چی؟ مگه اینجا هتله!"

این بازداشتگاه، که واقع در باغ ملی تهران بود، پیش از انقلاب به زندان "کمیته مشترک ضد خرابکاری" ساواک و شهربانی تعلق داشت و مدتی بعد از انقلاب، تحت عنوان "زندان توحید" زیر نظر وزارت اطلاعات قرار گرفت. زندان توحید، در سال ۱۳۸۱ و در زمان دولت دوم محمد خاتمی تعطیل شد.

پروین بختیارنژاد می‌گوید بعد از ورود به بازداشتگاه، برای کودک تبدار خود کمک خواسته و با پاسخ توهین آمیز نگهبان مواجه شده است: "گفتم: کودکم تب دار است، باید به او مایعات بدهم، میوه هم همراه خودم ندارم. خواهش می‌کنم به من آب خنک بدهید و قدری میوه تا به او بدهم. گفت: آب خنک را از فردا به خورد خودت می‌دهیم و میوه هم نداریم که به بچه تو بدهیم."

او ادامه می‌دهد: "به سمت کودکم رفتم، لباسش را کم کردم و شروع کردم به فوت کردن او، تا شاید قدری خنک شود. اما او بی رمق در وسط موکت افتاده بود. بعد از مدتی، نگهبان برای نماز مغرب و عشا یکی یکی زندانی‌ها را روانه دستشویی کرد. من هم تنها ظرفی که به همراه داشتم، شیشه شیر او بود که از شیر آب سرد پر کردم و یکی از بلوزهای نخی اش را زیر شیر خیس کردم تا آن را به روی دست و پا و سر و صورتش بگذارم."

خانم بختیارنژاد در بخشی دیگر از روایت خود، جریانات اولین روز بازجویی را شرح می دهد: "چشم بندم را بستم و کودکم را به آغوش گرفتم و بطرف پله ها براه افتادم. اما این بار تا جایی که پله می خورد به پایین رفتم، صدایی مانند ناله و فریاد به گوشم رسید... صدا صدای فریاد یک مرد و صدای شلاقی بود که بر بدن او نواخته می شد. ارشاد وحشت زده بود، اما صدایش در نمی آمد، انگار که قدرت تکلم خود را از دست داده بود. محکم او را به خودم چسبانده بودم، قلبش به تندی میزد. خیلی تند. آهسته به او گفتم: نترس مامانم، نترس عزیزم."

وی در توصیف یک روز دیگر بازجویی می‌نویسد: "این بار نگهبان گفت: لازم نکرده بچه را با خودت ببری، خودمون نگهش می داریم... گفتم که شیرش را نخورده، گرسنه است. او هم شروع کرد به ادا در آوردن و مسخره کردن من و گفت: آخ مادر مهربان، نترس اگر شیر خواست خودمون به او شیر میدیم."

روایت پروین بختیارنژاد از وضعیت پسر یک ساله اش، پس از خاتمه جلسه بازجویی آن روز چنین است: "وارد بخش زنان شدم صدای گریه و هق هق ارشاد در تمام راهرو پیچیده بود و بلند بلند مرا صدا می کرد: 'ووین ووین ' [پروین، پروین] نمی دانستم چه کنم... شروع کردم به کوبیدن در، هنوز چند ضربه ای به در نزده بودم که چند تا از نگهبان‌های زن با عجله در را باز کردند و به طرفم آمدند و یکی از آنها با کوبیدن سیلی به صورتم گفت: مگر نگفتم حق در زدن نداری. گفتم: این صدای بچه من است. لطفا او را به من برگردانید... بعد از یک ساعت در باز شد و ارشاد را که هق هق می کرد، به طرفم پرتاب کردند."

وی وضعیت ارشاد پس از پیوستن به مادر را چنین توصیف می کند: "صورتش و جلو لباسش از اشک خیس شده بود، لبانش می لرزید، صدایش گرفته بود، داخل سلول هیچ چیز نداشتم که به او بدهم. حتی یک قطره آب. نمی‌دانستم چه کنم؟ هر قدر صدایش می کردم، آرام نمی شد، بلند بلند می گفتم: ارشادم، قشنگم، مامانم، من اینجام، من اینجام."

خانم بختیارنژاد می‌افزاید: "اورا بغل کرده بودم و دوراتاق می چرخاندم، برایش شعری را که دوست داشت خواندم: عروسکا عروسکا کجایید، کجایید، مادر بزرگ هادی هدی بیایید، بیایید، عروسکای قصه ایم، نون و پنیر وپسته ایم... آنقدر این شعر را برایش خواندم و اورا در بغل چرخاندم تا به خواب رفت. بعد از چند روز هنوز بدنش داغ بود و در این مدت جز شیر خشک و ماست که گه‌گاهی همراه غذا به من می دادند هیچ چیز دیگری نبود به او بدهم."

ارشاد علیجانی

ارشاد علیجانی هم اکنون خبرنگار شبکه تلویزیونی فرانسوی زبان "فرانس ۲۴" است

پروین بختیارنژاد، در بخشی دیگر از شرح حالی که منتشر کرده، روز انتقال خود از زندان توحید به بند ۲۰۹ زندان اوین را چنین شرح می دهد: "همین که نگهبان زن برای دادن غذا در را باز کرد، به او گفتم که احتیاج به آب جوش دارم تا برای کودکم شیر آماده کنم. او هم بلافاصله گفت: از آب گرم شیر دستشویی داخل سلول استفاده کن."

وی ادامه می دهد: "به او گفتم کودکم مریض است، اگر از این آب استفاده کنم دل درد می گیرد، گفت بگیرد! و در را به روی ما بست."

خانم بختیارنژاد، در روایاتی جداگانه نقل کرده که آلودگی آب دستشویی زندان، که برای افراد بزرگسال هم بهداشتی نبوده، باعث شده بوده تا حال پسر یک ساله اش در زندان وزارت اطلاعات وخیم شود.

وی تاکید می کند با وجود این، ماموران زندان همچنان از ارائه آب جوشیده به او خودداری می کرده اند و در نتیجه، ارشاد کوچک در آن زندان، مدام دل‌درد داشته و گریه می‌‎کرده است.

دستگیری پروین بختیارنژاد در سال ۱۳۶۵، از سوی نیروهای وزارت اطلاعات و به ظن ارتباطش با گروه "موحدین" صورت گرفت که تشکیلاتی با ایدئولوژی مذهبی و منتقد حکومت ایران بود.

وی یک سال بعد از انتخابات ۱۳۸۸ و برخوردهای گسترده امنیتی و قضایی با معترضان به انتخابات به همراه خانواده خود به فرانسه مهاجرت کرد. با این حال، در خرداد ۱۳۹۶ به ایران بازگشت و پس از آن، به دفعات احضار شد و تحت بازجویی ماموران امنیتی ایران قرار گرفت.

خانم بختیارنژاد سه شنبه ۱۷ مهر، بر اثر احساس ناراحتی در ناحیه سینه به بیمارستان قلب شهید رجایی تهران انتقال یافت و در شامگاه همان روز دچار ایست قلبی شد.

پسر او، ارشاد علیجانی، هم اکنون خبرنگار شبکه تلویزیونی فرانسوی زبان "فرانس ۲۴" است.

http://www.bbc.com/persian/iran-features-45811790

پروین بختیارنژاد، فعال حقوق زنان در سن ۵۶ سالگی درگذشت

پروین بختیار نژاد که سالیان دراز در زمینه حقوق زنان و به طور مشخص خشونت علیه زنان فعالیت مدنی و نوشتاری کرده بود، نیمه‌شب سه‌شنبه ۱۷ مهر در تهران درگذشت. او همسر رضا علیجانی فعال ملی مذهبی بود.

Paris Parvin Bakhtiarnejad (privat)

کنشگر حقوق زنان و جامعه مدنی، روزنامه‌نگار و هم‌زمان همسر یک فعال و زندانی سیاسی بودن و در ایران زیستن کار سترگی است که پروین بختیارنژاد به خوبی از پس آن برآمد.

او روزنامه‌نگاری را در سال ۱۳۷۴ با نشریه "ایران فردا" آغاز کرد و پس از توقیف این نشریه همراه با دیگر نویسندگان آن به "جامعه نو" کوچ کرد. روزنامه‌های دوران اصلاحات از جمله خرداد، آفتاب امروز، یاس نو، نوروز، شرق و اعتماد همواره محل نشر مقالات او بودند.

خانم بختیارنژاد کتاب "فاجعه خاموش" را که پژوهشی در زمینه قتل‌های ناموسی است، در سال ۱۳۸۱  و کتاب "زنان خودسوخته" را که گزارشی از خودسوزی زنان است در سال ۱۳۸۷ منتشر کرد.

بعد از وقایع سال ۱۳۸۸ بختیارنژاد به همراه همسرش رضا علیجانی و دو فرزندشان به فرانسه مهاجرت کردند. پروین اما زندگی در غربت را تاب نیاورد و در سال ۱۳۹۵ به ایران بازگشت و به مدت یک ماه مرتب برای بازجویی احضار می‌شد.

پروین بختیار نژاد متولد سال ۱۳۴۱ بود و در سال ۱۳۶۳ با رضا علیجانی فعال ملی مذهبی ازدواج کرد. ثمره این ازدواج دو فرزند است که هم‌اکنون با پدرشان در فرانسه زندگی می‌کنند.

او نیمه‌شب سه‌شنبه ۱۷ مهر در تهران به علت آمبولی ریه درگذشت.

.https://p.dw.com/p/36G6q

قربانیان قتل‌های ناموسی:
قربانیان ناآگاهی و بی‌قانونی

تاریخ 24.11.2010

کتاب "فاجعه خاموش" به قلم پروین بختیار نژاد به تازگی توسط سایت مدرسه فمینیستی در اینترنت منتشر شده. این کتاب نتیجه تحقیقی میدانی درباره قتل‌های ناموسی است. با پروین بختیارنژاد در این مورد گفت و گو کرده‌ایم.

default

پروین بختیارنژاد هفت ماه پیش نسخه کامل کتاب "قتل‌های ناموسی؛ فاجعه خاموش" خود را برای دریافت مجوز چاپ و نشر به وزارت ارشاد تحویل داد. اما تا به حال هیچ جوابی از این وزارت‌خانه دریافت نکرده است.

او می‌گوید از آنجا که معتقد است تحقیق‌های اجتماعی باید به موقع به دست مخاطب برسد تصمیم به نشر اینترنتی این کتاب گرفته است.

خانم بختیارنژاد می‌گوید: «ماندن بیشتر کتاب در وزارت ارشاد، اجحاف در حق زنان و دخترانی است که حساس شدن افکار عمومی نسبت به سرنوشت آنها، دغدغه من بود».

دویچه‏وله: خانم بختیارنژاد! کتاب شما شامل یک سری فاکت‏های مستند است. منابع تحقیق شما چه بوده‏اند؟ آیا با خانواده‏های این زنان صحبت کرده‏اید یا این‏که مثلاً به پرونده‏های قضایی و حقوقی‏شان دسترسی داشته‏اید؟

پروین بختیارنژاد: من نتوانسته‏ام به پرونده‏های آنان خیلی دسترسی پیدا کنم؛ علی‏رغم این‏که شاید در برخی از این دادگستری‏ها توانسته باشم با برخی از مقامات قضایی صحبت خیلی مختصری کرده باشم. به دلیل این‏که متأسفانه این شرایط در کشور ما وجود ندارد که به این پرونده‏ها یا به خانواده‏‏هایی که این اتفاقات در آن‏ها می‏افتد، دسترسی داشته باشیم. در نتیجه من بیشتر سعی کردم با کسانی که در آن منطقه زندگی می‏کنند و مرتباً شاهد این قتل‏ها هستند، بیشتر گفت‏وگو کنم.

ضمن این‏که ما منابع آماری مشخص و دقیق و قابل دسترسی برای تحقیق و پژوهش در این حوزه‏ها نداریم. چرا که نوعی نگاه مخفی کردن به اینگونه پرونده‌ها وجود دارد و این نگاه در بین مسئولین ما وجود دارد ‏که اگر این مسائل شفاف باشد و دیگران بتوانند دسترسی داشته باشند و مطالعاتی در این زمینه کنند، زیاد به نفع جامعه نیست. به همین دلیل، دسترسی به این پرونده‏ها امکان‏پذیر نیست.

من با کسانی صحبت کرده‏ام که این اتفاق برای اطرافیان‏شان افتاده است. خود خانواده‏ها به هیچ‏وجه حاضر نیستند در خصوص این اتفاقی که در خانواده‏‏شان افتاده، با فردی صحبت کنند. چرا که احساس نوعی ننگین بودن، هم‏چنان در آن‏ها وجود دارد. ولی با اطرافیان و نزدیکان این خانواده‏ها توانستم صحبت کنم.

در صحبت‏هایی که شما با این خانواده‏ها داشته‏اید، برخورد زنان خانواده نسبت به این قتل‏ها چه بود؟ آیا آن‏ها هم هم‏چنان فکر می‏کردند که مثلاً کسی که کشته شده، ننگی برای خانواده بوده؟ یا این‏که برعکس، این قتل را ننگ می‏دانستند؟

در زنان جوان نوعی اعتراض و بغض را در گلوی‏‏شان می‏شد احساس ‏کرد. آن‏ها به این قتل‏ها معترض بودند و نوعی حیرت و گاهی نوعی سکوت در آن‏ها دیده می‏شد. اگر هم صحبت می‏کردند، صحبت‏شان اعتراضی بود. ولی با زنان میان‏سال به بالا و مسن که صحبت می‏کردم، آن‏ها از این قتل‏ها دفاع می‏کردند و معتقد بودند که ناموس، غیرت و غرور خانواده لکه‏دار شده و این زنان حق‏شان بوده که به قتل برسند. ولی زنان جوان تحلیل واقع‏بینانه‏ای از این قضایا داشتند، بهتر بررسی می‏کردند و معترض این قتل‏ها بودند.

اشاره کردید که حتی زنان هم معتقد بودند مثلاً غیرت و ناموس خانواده لکه‏دار شده است. در بخشی از کتابتان هم به این مسئله پرداخته‏اید. اگر ممکن است در این مورد بیشتر توضیح بدهید. آیا شما در این تحقیق توانستید متوجه بشوید که نقش مفهوم مثبتی که واژه‏های غیرت و ناموس در فرهنگ ایران دارد، در وقوع قتل‏های ناموسی چیست؟

در کتاب هم گفته‏ام که مفهوم واژه‏هایی مانند غیرت و ناموس به شدت دست‏خوش سوءبرداشت شده و مثلاً اگر خانمی بیاید مطرح کند که من نمی‏توانم با این مردی که شما مرا به‏اجبار به ازدواج او درآورده‏اید، زندگی کنم، پسر این خانواده و برادر این خانم، پدر این خانم و حتی اقوام دیگرشان مانند پسرعمو و… احساس نوعی بی‏ناموسی می‏کنند. یعنی به نوعی احساس می‏کنند که اگر این زن طلاق بگیرد و بخواهد دوباره با خانواده‏ی خودش یا حتی جدا زندگی کند، غرور و غیرت‏شان مورد خدشه قرار می‏گیرد.

در نتیجه، این مفاهیم به شدت دچار تحولات منفی شد‏ه‏اند و شاید اولین مسئله‏ای که باید در مورد آن کار فرهنگی بشود، این است که اگر زنی زیر بار یک ازدواج اجباری نمی‏رود، چرا باید خانواده احساس بی‏غیرتی بکند، چرا باید خانواده احساس کند که غرور و آبروی‏شان دچار خدشه و نابودی می‏شود. یعنی این‏ها مفاهیمی هستند که حداقل در این چند دهه هیچ‏نوع کار فرهنگی روی آن‏ها انجام نشده است.

بیشتر فاکت‏هایی که در این کتاب آورده‏اید، مربوط به استان‏های خوزستان، کردستان، بلوچستان و بیشتر استان‏های مرزی است. آیا تحقیق شما مختص این استان‏‏ها بوده یا این‏که در شهرهای بزرگ و حتی در شهرهایی مانند تهران، اصفهان، شیراز، تبریز نیز شما کار تحقیقی‏تان را انجام داده‏اید و اگر انجام داده‏اید، نتیجه‏ی آن چه بوده است؟

Protest gegen Ehrenmord im Iran

من در بخش توزیع فراوانی قتل‏های ناموسی در استان‏های کشور، توضیح داده‏ام که استان‏هایی مانند آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل، کردستان، ایلام، کرمانشاه، خوزستان، سیستان و بلوچستان، لرستان، حتی همدان، استان فارس و خراسان از جمله استان‏هایی هستند که قتل‏های ناموسی در آن‏ها وجود دارد و مردم مرتباً شاهد چنین قتل‏هایی هستند و این صرفاً مربوط به استان‏های مرزی نبوده است. هرچند که در برخی از این استان‏های مرزی، فراوانی این قتل‏ها بیشتر مشاهده می‏شود.

این فراوانی، مثلاً در استان کردستان توسط فعالین حقوق زنان، مرتب دارد هشدار داده می‏شود، مرتب اعلام می‏شود و اخبار آن به افکار عمومی کشیده می‏شود. یا در مورد استان خوزستان، می‏بینیم که برخی از مقامات قضایی در این زمینه مصاحبه‏هایی کرده‏اند. مثلاً سرهنگ رحیمی که معاون امور جنایی پلیس آگاهی تهران است، طی مصاحبه‏ای گفته بود که قتل‏های ناموسی عمدتاً در استان خوزستان و بعد از آن استان فارس یا آذربایجان شرقی اتفاق می‏افتد. یا آقای جعفری دولت‏آبادی، رییس دادگستری پیشین استان خوزستان، بارها مطرح کرده که وقوع قتل‏های ناموسی در استان خوزستان، به یک مشکل جدی تبدیل شده است.

در شهرهای بزرگ‏تر، مثلاً در کلان‏شهرهایی مانند تهران، اصفهان و… چطور؟

در کلان‏شهرها هم وجود دارد. ولی تا آن‏جایی که قابل دسترس و قابل مطالعه است، فراوانی آن به اندازه‏ی استان‏های مرزی ما نیست. به‏صورت موردی وجود دارد، ولی فراوانی آن در حدی که مثلاً در استان خوزستان یا بلوچستان یا کردستان و یا لرستان صورت می‏گیرد، دیده نمی‏شود.

برخی از ناظران و تحلیل‏گران معتقدند، مسئله‏ی قتل‏های ناموسی، آن‏طور که مثلاً در کشورهایی مانند ترکیه، پاکستان یا سوریه خیلی پررنگ است و به مرحله‏ی فاجعه‏آمیزی رسیده، در ایران در آن حد نیست. یعنی در حد یک فاجعه نیست. نظر شما در این مورد چیست؟

من فکر می‏کنم این افراد تا حدود زیادی اشتباه می‏کنند. به دلیل این‏که آن‏ها زمانی می‏توانند بگویند در آن حد نیست که مطالعه‏ی دقیقی روی این پدیده در ایران انجام بدهند و بعد از انجام این مطالعات، در مقام مقایسه بربیایند. یعنی در صورتی که ما آمار دقیقی از قتل‏هایی که در ایران و ترکیه اتفاق می‏افتد داشته باشیم، بعد از مقایسه‏ی آن‏ها، می‏توانیم بگوییم که مثلاً وضعیت ما به آن بدی‏ و شدتی که در ترکیه، یمن، اردن، پاکستان و بنگلادش هست، نیست.

من فکر می‏کنم این دوستان، مطالعه‏ی دقیقی روی این مسئله ندارند. به اضافه‏ی این‏که ما منابع آماده‏ی قابل دسترسی هم نداریم. حتی در بعضی از استان‏ها و شهرها، من شاهد این بوده‏ام که بعضی‏ها مطرح می‏کردند که ما آمارهای قتل‏های ناموسی را ثبت و درج نمی‏کنیم. وقتی هم از آن‏ها می‏پرسیدم که چرا ثبت نمی‏کنند، می‏گفتند که آمار قتل‏ها خیلی بالا می‏رود.

در چنین شرایطی، ما چگونه می‏توانیم بگوییم که وضعیت ما بهتر از وضعیت کشور ترکیه است. شاید اتفاقاً حتی برعکس باشد. یعنی در آ‏ن‏‏جا وضعیت بهتر باشد؛ به دلیل‏ این‏که پژوهش، مطالعه و ثبت این جنایت‏ها دقیق رخ می‏دهد، آمار آن‏ها دقیق ثبت می‏‏شود و در دسترس افکار عمومی و پژوهش‏گران قرار می‏گیرد و بعد شاید بتوانند راحت‏تر از ما فکر کنند که چه‏کار می‏توانند بکنند.

نقش قوانین ایران را در وقوع این قتل‏ها چگونه می‏بینید؟ در ایران، عملاً قوانین بازدارنده‏ای در مورد قتل‏های ناموسی وجود ندارد و حتی مثلاً مرد مجاز است که اگر زنش را در حال خیانت دید، او را بکشد. شما هم در چند مورد اشاره‏ کرده‏اید به این‏که زمانی که مردی زنش را مهدورالدم تشخیص می‏دهد، می‏تواند او را بکشد. چنین قوانینی چقدر باعث می‏شوند که این قتل‏ها در ایران بیشتر اتفاق بیفتند؟ 

با خیلی از افرادی که در استان‏های مختلف، خصوصاً در خوزستان صحبت می‏کردم، آن‏ها می‏گفتند کسانی که اقدام به این قتل‏ها می‏کنند، خیلی دقیق می‏دانند که قانون هیچ‏گونه مجازات مشخص و قطعی‏ای برای آن‏ها تعیین نکرده است و از این فرصت استفاده می‏کنند برای این‏که به این قتل‏ها و جنایت‏ها دست بزنند.

ما هیچ‏گونه قانون بازدارنده‏ای در این رابطه نداریم. این را نه این‏که صرفاً من بگویم یا دیگر فعالین حقوق زنان مطرح کنند، این را حتی آقای جعفری دولت‏آبادی هم که رییس دادگستری خوزستان بوده، مطرح کرده که ما قوانین‏مان به گونه‏ای است که یک قاضی بعد از این‏که با چنین قتل‏های ناموسی‏ای مواجه می‏شود، تازه اگر جرأت کند می‏تواند ۱۰ سال برای آن‏ها محکومیت تعیین کند. در حالی‏که خود این قضات هم از طرف مردم و جامعه، طوری تحت فشار قرار می‏گیرند که حتی این ۱۰ سال محکومیت هم برای این افراد تعیین نمی‏شود و چنین افرادی نهایتاً یکی دو سال در زندان می‏مانند و بعد هم مانند یک قهرمان می‏آیند وارد جامعه می‏شوند.

من همین چند وقت پیش متوجه شدم که در ماه شهریور چنین قتلی در یکی از مناطق متوسط‏نشین شهر اهواز اتفاق افتاده بوده و وقتی پلیس می‏آید، دو برادری را که خواهرشان را کشته بودند ببرد، همسایه‏ها جلوگیری می‏کردند از این‏که بگذارند پلیس این دو پسر را ببرد و مطرح می‏کردند که حق این دختر بوده، به‏خاطر این‏که بی‏آبرویی کرده و آبروی خانواده را در خطر انداخته است.

نکته‏ی دیگری که من در کتاب نگفته‏ام و می‏خواهم از این فرصت استفاده کنم و در این مصاحبه طرح کنم، نقش ناآگاهی در وقوع قتل‌های ناموسی است. دختران جوانی هستند که به دلیل ناآگاهی مردم و ناآگاهی خانواده‏ها، در اولین شب ازدواج‏شان متهم به داشتن ارتباط جنسی قبل از ازدواج می‏شوند و در همان شب به قتل می‏رسند. تازه بعد از این‏که این دخترها به قتل رسیدند و به پزشکی قانونی ارجاع داده می‏شوند، پزشکی قانونی بعد از معاینه به خانواده می‏گوید که این خانم قبل از ازدواج هیچ ارتباط جنسی‏ای نداشته است و فقط به دلیل یک رابطه‏ی ناقص جنسی، این شبهه در ذهن شما ایجاد شده است.

ما حتی دختران جوان کم‏سنی را داریم که با این اتهام به قتل می‏رسند و بعد هم مشخص می‏شود که اشتباه شده است. حتی خانواده‏هایی بوده‏اند که یک دخترشان ازدواج کرده‏ و با چنین اتهامی کشته شده و بعد دختر بعدی را خانواده‏ به یک مامای محلی نشان می‏دهند و آن ماما متوجه می‏شود که نوع پرده‏ی بکارت او از نوع حلقوی بوده و این آقا نتوانسته رابطه‏ی جنسی کامل برقرار کند.

وضعیت قتل‏ها در ایران تا این حد است. این دختران خیلی خاموش کشته می‏شوند، دفن می‏شوند و خبر، سرگذشت و داستان‏شان هم با خودشان دفن می‏شود و تمام می‏شود. همین!

میترا شجاعی

تحریریه: فرید وحیدی

https://p.dw.com/p/QHFn
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست