تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید چهار شنبه ۱ فروردين ۱۳۹۷ - ۲۱ مارس ۲۰۱۸

موج شکن
نوری پروان
تهران 19 اسفند 1396

در آغوش موج شکن ،
دریا وُ رود
آرام می شوند .

درانبوه مِه وُ خیال،  
بر ارتفاع موج شکن
رو به دریا و رود
به انتظار
فروپاشی  خودم
در نسیم ایستاده ام
       و
درد وُ لذت، زایمان   
خاطرات، تو را ،
می چشَم .

چرا؟
خوب نمی شوند،  هرگز !
درد وُ زخم ،
شکنجه سیال .
سکته می کند زمان .
بغض
ویرانگر .
فریادِ درد در درونم ،
پژواک .

می دانم ،
رفته ای و بر نمی گردیم ،
اما .
مانده ام  
و
 
ازدحام خیالی
که
رهایم نمی کنند .
بیشتر،
می گریزم و  
اندکی به میل، می مانم .
با این همه
در گریز هم
تو
پیش تر، ز منی .


هر فصل
تازه می شود هوا
و  
می پراکند   ،
بوی برگ چای،
بهار نارنج و
شلتو ک نارس را .
اما، همچنان
عطرِ تو
در جهان من ،
مانده ست .



منظور موج شکنِ شهرم انزلی ست.

.
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست