دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس با سردبیر > perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده سیاسی  بیانیه ها و برنامه ها کتابخانه صدا و ویدئو ادبیات بومی هنر داستان شعر

سيمفوني هفدهم يك خواب قديمي

 تورج پارسی

وه چه شبي بود آن شب
يواش مي گويم مادر
تنها مي خواهم تو بداني خوابم را
شايد خدا حسوديش بشود
یواش مي گويم مادر
شبي بود آن شب
پر از ستاره
پر از اشك
پر از نياز
پر از راز
پر از سايه سار بودن
انگار دوباره مي روييدم .

از بخت بد شب شتاب داشت باز
ركاب كشيده مي راند،
شايد بهترست كه بگويم مي تازاند
و دستپاچه بودم ، من
بالم از شرم زخمي بود
تكرار مي شدم
سرشار از نگاه چه خوشبخت بودم مادر .

اندام هندسي شهر
در زير نور شمع چه زيباست
مال من است شهر
باغ و باغچه
ماه و بركه
پرنده و چهار چوب پرواز
آهوي ختن و مشك و مشبوی خيال
و چشماني كه مرا از بوسه هاي فلسفی منع مي كنند
چه چشماني مادر
سلطان هفت اقليم
شهروندعشق و رويا
و من  و من و من
شكسته ، خسته ، غرق در حيرت و حسرت .

مادر دستپاچه ام
اگر خدا از تو چيزي پرسيد راستش را بگو
بگذار ناقوس كليسا
سيمفوني هفدهم يك خواب قديمى را
در گوش شهر تكرار كند
چون تا به آخرای خواب خيلي مانده است .

آرامش ندارم
اگر خدا از تو چيزي پرسيد
راستش را بگو مادر، راستش را
چه شبي بود مادر ، چه شبي
كاش مي توانستم در بيداري خواب ببينم .

 

این مطلب را در صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست