دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

پورداوود، مسافر تاریخ زرتشتی

«نزدیک به سی سال در کشورهای بیگانه به سر آوردم و از هر جایی چیزی آموختم... آرزویم شناساندن ایران باستان است به فرزندان کنونی این سرزمین و از این راه مهر و علاقه‌ای نسبت به این مرز و بوم برانگیختن و به یاد پارینه، به آبادانی این دیار کوشیدن».

ابراهیم پورداوود در تاریخ ایران باستان سفری طولان کرد که نتیجه آن گنجینه‌ای است از فرهنگ و دانش اوستاشناسی که امروزه در اختیار ایرانیان است.

پورداوود صد و سی سال پیش در بیستم بهمن ۱۲۶۴ در خانواده‌ای بازرگان پیشه در رشت چشم به جهان گشود.

تقدیر زندگی پورداوود آن بود که تن به سفرهای متعدد دهد تا سرانجام در آلمان همه همت خود را بر سر شناخت آیین زرتشتی و ترجمه اوستا و متون و فرهنگ باستان ایران بگذارد.

او با نسلی گره خورد که حوادث انقلاب مشروطیت را از سر گذراند و سپس به دوره پهلوی رسید که مفهوم ایرانیت در میان برخی روشنفکران از اهمیت برخوردار شد.

دوره جوانی

پورداوود در ابتدای جوانی دوره‌ای را در رشت در تحصیل علوم حوزوی گذراند. گفته می‌شود طلبه هم دوره‌ایش میرزا کوچک خان جنگلی بود. در این زمان برای مراسم «ماه‌های سوگواری» مرثیه‌هایی سرود.

او می‌گوید: «مراثی من مشتریانی پیدا کرد. گروه سینه زنان با مراثی من به سر و سینه می‌زدند، نگفته پیداست چگونه به خود می‌بالیدم وقتی که کلمات مزبور را از گلوی صدها ماتم زده می‌شنیدم.»

به نوشته اصغر دادبه، استاد ادبیات فارسی و عرفان، پورداوود جوان، نخستین سفر خود را آغاز کرد و از رشت به تهران رفت تا «به آموختن طب قدیم» بپردازد.

اما نه طلبگی و نه طب نتوانستند پورداوود را پا بند کنند، روح شورانگیزش در جستجوی دانشی دیگر بود. به این ترتیب سفر او به بیروت ادامه پیدا کرد.

در بیروت به آموختن زبان فرانسه پرداخت. نام خانوادگی خود را از داوودزادگان به پورداوود تغییر داد. مرثیه‌سرایی جای خود را به اشعار میهنی داد. به خاطر کشته شدن ملک المتکلمین و جهانگیر خان صور اسرافیل شعری سرود.

ابراهیم پورداوود: من حدود ۴۰ سال از عمرم را در کشورهای اروپایی خصوصاً آلمان گذرانیده‌ام، ولی هرگز ندیده‌ام مردم آن دیار در مسائل شخصی آدمی تا این حد کنجکاو باشند.

در بیروت با محمدعلی جمال‌زاده روابط دوستانه ای را پایه گذاشت که سال ها ادامه یافت. پس از دو سال و نیم اقامت در بیروت برای دیدار خانواده به رشت آمد و در سال ۱۲۸۹ برای تحصیل در رشته حقوق به فرانسه رفت.

در فرانسه با محمد قزوینی آشنا شد و به همراه عده ای دیگر نشریه ایرانشهر را منتشر کردند که مشی سیاسی داشت.

با شروع جنگ جهانی اول به بغداد رفت تا با همراهی جمال‌زاده روزنامه «رستخیز یا رستاخیز» را منتشر کند. با فراگیر شدن جنگ از عراق به کرمنشاه کوچ کرد دوباره به عراق بازگشت و سپس به دلیل میسر نبودن ادامه کار به قصد اقامت در سوئیس راهی اروپا شد.

اقامت در آلمان

«[برای] اقامت در سویس از راه بالکان به برلین رفت، اما آلمانی‌ها از خروج او جلوگیری کردند و او در همان سرزمین اقامت کرد و در سال ۱۲۹۵ در دانشگاه برلین، و سپس در دانشکدهٔ ارلانگن به ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ حقوق پرداخت.»

اقامت اجباری در آلمان تقدیر پورداوود را رقم زد و در آلمان بود که با حسن تقی‌زاده و برخی ایران‌شناسان آلمانی آشنا شد.

به نظر جلیل دوستخواه، ایران‌شناس و شاهنامه‌پژوهش و از شاگردان پورداوود، محیط آلمان پایگاه بزرگی در ایران‌شناسی آن روز بود. از این‌رو پورداوود آلمان را به درستی مناسب اقامت و پژوهش دید.

پورداوود «پژوهش در گاهان زرتشت و بخش‌های پنج گانه اوستای پسین را به منزله کهن‌ترین سرودها و متن‌های برجامانده از ایرانیان باستان، هدف اصلی و دستور کار خویش قرار داد.»

در سال ۱۳۰۳ به [همراه] همسر آلمانی خود به ایران بازگشت. در سال ۱۳۰۴ به هند رفت. بخشی از اوستا را ترجمه و گزارش و تفسیری از آن را منتشر کرد. و چند پژوهش درباره ایران باستان انجام داد.

در ۱۳۰۷ به آلمان برگشت و تحقیقات خود را در اوستاپژوهی ادامه داد. در سال ۱۳۱۱ به «درخواست رابیندرانات تاگور [شاعر بلند آوازه هندی] از سوی دولت ایران برای تدریس فرهنگ ایران‌باستان به هند رفت.»

پارسیان هند، پورداوود را به خاطر پژوهش‌هایش در دین زرتشت و اوستا به خوبی می‌شناختند.

محمد معین از شاگردان مهم پورداوود بود که تز دکتری خود را زیر نظر او گذرانده بود، در یادنامه‌ای برای پورداوود (۱۳۲۵) ذکر کرد که استادش «در هنگام اقامت در هند از طرف پارسیان هند برای دیدن مراسم ویژه زرتشتیان که یزشن خوانده می‌شود، دعوت شد.»

یزشن، آیینی زرتشتی است که غیرزرتشتیان نمی‌توانند در این مراسم شرکت کنند. بنا به گزارش معین، تنها چهار نفر غیرزرتشتی در این مراسم شرکت کرده بودند که پورداوود یکی از آنها بود و مابقی خاورشناسان آلمانی و آمریکایی بودند.

پس از پایان پژوهش‌هایش در هند، به آلمان رفت و تا زمان قطع بودجه از طرف دولت ایران در آنجا ماند و در ۱۳۱۶ به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران به تدریس مشغول شد. او تا زمان فوت در ایران ماند و در این فاصله سفرهای تحقیقی یا تدریسی خود را به کشورهای مختلف ادامه داد.

پورداوود در سال ۱۳۴۷ در سن ۸۳ سالگی در تهران درگذشت.

از او پژوهش‌های بسیاری درباره فرهنگ زرتشی و ایران باستان به جا مانده که پایه تحقیقات بعدی شده‌اند.

زرتشتی‌گری

پورداوود به خاطر پژوهش‌هایش در دین و فرهنگ زرتشتی آماج حملاتی قرار گرفت. از جمله برخی شایع کردند که او به دین زرتشت گرویده است.

محمود نیکویه، تاریخ‌پژوه و نویسنده کتاب «پورداوود: پژوهنده روزگار نخست» درباره این نوع حملات در مقاله‌ای پاسخ داده است.

او به نقل از پورداوود می‌نویسد: «من حدود ۴۰ سال از عمرم را در کشورهای اروپایی خصوصاً آلمان گذرانیده‌ام، ولی هرگز ندیده‌ام مردم آن دیار در مسائل شخصی آدمی تا این حد کنجکاو باشند. ولی بار دیگر برای شما که مشغول نگارش شرح زندگی من هستید عرض می‌کنم که من زرتشتی نیستم و نامم ابراهیم و به دین و مذهب پدران خود پایبندم و صرف مطالعه در دین زرتشت دلیل زرتشتی بودن محقق نیست.»http://www.bbc.com/persian/iran/2016/02/160209_l47_pourdavoud_zoroastrian_history

2

استاد پورداوود

 

گزارشگر پرشور اوستا

 

بوذرجمهر پرخیده

 

« نتوان زیست به خواری که من اینجا زادم»

 

« در خاک دل افروزیم کانون اوستا را»

 

 

استاد پورداوود
گزارشگر پرشور اوستا

اگر فردوسی بزرگ درست پس از هزارسال که از گردآوری اوستا به دست بلاش می گذشت، شاهکار خود ــ شاهنامه ــ را در زنده نمودن فرهنگ ایرانی به سرانجام رساند؛ استاد ابراهیم پورداوود نیز درست هزار سال پس از فردوسی بزرگ، پیوند دهنده ی ایرانی با ایران بود.

همو بود که ایرانیان را با فرهنگ کهن و پویای اوستا آشنا کرد، دانشنامه گرانمایه ای را که از ستم روزگار به دست فراموشی سپرده شده بود، برای ایرانیان و پارسیان بازکاوید، تا فرزندان این سرزمین اهورایی از اندیشه های بلند نیاکان خویش آگاه شوند.

بي گمان يكي از اين سرافرازان تاریخ و فرهنگ ایران استاد ابراهيم پورداود است. او با پژوهش هايش زندگی دوباره به کتاب ها و نوشته های ایران باستان و دین زرتشتی داد.

بزرگی پورداود در تاريخ و فرهنگ ايران و جهان به پايه اي است كه مي توان او را تا امروز از بي همتایان این زمینه دانست؛ دانشمندی كه شهرتش در زمان زندگی اش از مرزهاي ايران گذشته و كتاب ها و باورهای علمي او مورد استفاده و استناد ايران شناسان، به ويژه پژوهندگان ادبيات مزديسنا و فرهنگ ايران باستان، قرار گرفته و اعتبار گفته ها و نوشته های او، با وجود پژوهش هاي جديد، همچنان غناي علمي گذشته خود را حفظ كرده است.

استاد پورداود، يك ايراني اصيل، وطن دوست و پرتلاش بود، كه تمام عمر خود را صرف پژوهش هاي علمي كرد و دريچه جديدي را در زمينه هاي تحقيقات ایرانی – زرتشتی به روي ايرانيان و جهانيان گشود.

پورداود كاري بزرگ را به سرانجام رساند و هويت تاريخي درخشان ايران را از گرد و غبار زمانه و فراموشي به در آورد و ايراني را با شناسنامه درخشان خود آشنا كرد و غرور ملي آسيب ديده و ازدست رفته را بازسازی كرد.

 

به راستی كه پيش از انتشار نوشته ها و كتاب هاي پورداود، ملت ايران فرهنگ درخشان گذشته خود را به كلي فراموش كرده بود و با کوشش او بود كه گذشته ها به ياد آمد، پورداود همان كاري را كرد كه بسیاری از بزرگان و فرهیختگان آن روزگار برای به دست آوردنش آرزو در سر می پروردند؛ همانگونه كه هر ايران دوستی خواهان آن است.

 

• زايش
ابراهيم پسر حاجى داوود ـ يكى از مالكان و تجار بنام گيلان ـ در آدينه بيستم بهمن ماه ۱۲۶۴ خ. (حدود 20 سال پيش از مشروطه) در محله سبزه ميدان رشت در خانواده اي مذهبي و ثروتمند چشم به دنيا گشود. خود درباره كودكى اش گفته است: «در كودكى بسيار ناآرام بودم. بايد همين سركشى طبع باشد كه مرا به دگرگون حرف زدن كشاند.»
سال هاي آغازين عمر او، در حال و هوايي مذهبي گذشت. دوست و همکار چندین ساله او علي اصغر مصطفوي، در اين زمينه مي نويسد: «پدرش، پسر حاجي حسين خمامي از روحانيون بنام خمام بود... در خانواده مذهبي متولد شده بود و خود او هم در دوران نوجواني مي گفت من نوحه سرايي مي كردم.
اشعاري مي گفتم و روزهاي عاشورا، سينه زنان رشت با اشعار من به سروسينه مي كوفتند... به همين دليل ، پدرم خيلي راضي بود از من ، چون احساس مي كرد كوچكترين پسرش ، ابراهيم آقا، نوحه اي مي گويد كه بعد از نوحه جودي و بعد از محتشم كاشاني اين اولين نوحه اي است كه يك مقدار هم لهجه محلي دارد و مردم هم سينه مي زدند....».(زندگی و زمانه پورداود)
• تحصيلات
مى نويسد: «در زاد و بوم خود رشت در مكتب، اندكى خواندن و نوشتن آموختم... در آن روزگاران هنوز در رشت مدارس جديد وجود نداشت. پدرم كه از بازرگانان و ملاكين بود ميل داشت كه من و برادرانم چيزى بياموزيم، ناگزير مرا به مدرسه «حاجى حسن» فرستاد. سال ها در آنجا صرف و نحوى خواندم و از رئيس آن مدرسه سيد عبدالرحيم خلخالى كه در ۲۹ خرداد ۱۳۲۱ در تهران به بخشايش ايزدى پيوست، استفاده كردم.»در ارديبهشت ۱۲۸۴ خ. به اتفاق برادرش سليمان داود زاده و استادش زنده ياد خلخالى به تهران آمده و به اختيار خود از علوم متداول آن دوره، طب قديم ايران را برگزيد. چند ماهى نيز در مدرسه «آليانس فرانسه» مقدمات فرانسه را آموخت.پدرش اجازه مسافرت به خارج نمى داد، به ناچار در تيرماه ۱۲۸۷ خ. چند روز پيش از وفات مظفرالدين شاه به قول خود؛ «رو به گريز نهاده، از بيراه از عراق (اراك) و كرمانشاه و بغداد به طرف بيروت حركت كرد.» و در هنگام زمستان _ با رنج و مشقت بسيار خود را به مقصد رساندو. به مدت دو سال در آنجا به تحصيل ادبيات فرانسه پرداخت.
در شهريور ۱۲۸۹ خ. به فرانسه رفت و در دانشگاه پاريس به تحصيل حقوق مشغول شد. در ۱۲۹۴ خ. فرانسه را ترك كرده و به آلمان رفت و حقوق را ادامه داد.اما معشوق پورداود «عظمت ايران ديرين» بود. «بارى در آلمان ماندنى شدم. زبان آن ديار را آموختم و باز چند سالى در دانشكده برلين حقوق خواندم. اما نمى دانستم كه اين تحصيل به چه كارم خواهد آمد. در دل حس مى كردم كه عشق و علاقه ام تحصيلى است كه به ايران باستان مربوط باشد. به ياد دارم روزى در دبيرستان بيروت، استاد فرانسه ما موضوعى از براى امتحان به ما داد. من به جاى آنكه آن موضوع را بنويسم، چيزى نوشتم راجع به ايران باستان و به همين ملاحظه كه از موضوع خارج شده بودم، نمره بدى گرفتم. بنابراين صلاح در اين بود كه دست از حقوق بكشم، چنانكه دستم از طب قديم كوتاه شد. همانطور هم شد. روزى كه ديدم به چند زبان اروپايى آشنا هستم و به كتبى كه درباره ايران باستان نوشته شده دسترسى دارم و مى توانم از استادان بزرگ خاورشناس بهره ور شوم، بساط حقوق را برچيده منحصراً ايران را موضوع تحصيل و مطالعه خود قرار دادم. اين زمينه بسيار پهناور كه از هزار سال پيش از مسيح تا هفت سده پس از ميلاد امتداد دارد، كافى است كه كسى را در مدت شصت و هفتاد سال به كار و كوشش وادارد.» (آناهيتا-ص ۲۲)
دانشمند پارسى، بهرام گور انكساريا، درباره تحصيلات پورداود در رشته ايران باستان، در مقدمه يشت هاى مى نويسد: «به آلمان براى مطالعات خاورشناسى شتافت و سال ها از محضر استادان بزرگ، ادبيات مقدس و معارف زرتشتى را در آلمان و فرانسه بياموخت و بدان درجه شايستگى رسيد كه توانست ترجمه اى از سرودهاى پيامبران ايران كه به زبان كهن اوستايى تقرير شده، به زبان نوين ايرانى (پارسى) به جهان ارزانى دارد.»
در شهريور ۱۲۹۹خ. در آلمان ازدواج كرد و در تير ماه ۱۳۰۱ خ. يگانه فرزندش «پوراندخت» متولد شد.اقامت در آلمان باعث آشنايى او با سيد حسن تقى زاده گرديد. تقى زاده در آن زمان رهبرى گروه مليون ايران، جنبش ايرانيان عليه استبداد قاجار و استقرار مشروطه و مبارزه با نفوذ دولت هاى استعمار گر در ايران را وجه همت خود كرده بود، با تاسيس و راه اندازى مجله «كاوه» دانشجويان ايرانى در اروپا را به دور خودش جمع كرد كه پورداود از اعضاى فعال آن به شمار مى رفت.يكى از خاورشناسان مشهور آلمانى ژوزف ماركوارت بود كه پورداود از طريق گروه مليون ايران با وى آشنا گرديد. او نويسنده كتاب هاى سرود هاى زرتشت (گاتها)، ترجمه بندهش، ايرانشهر و بسيارى ديگر از كتب ايران شناسى بود. پورداود علاقه زيادى به ماركوارت داشت و در نوشته هاى خود همواره ضمن ستايش او از وى به نيكى ياد كرده است.پورداود در تحقيقات علمى خود روش دانشمندان آلمانى را به كار مى بست.مخصوصاً از حيث نشان دادن مراجع متعدد و حاشيه هاى زياد، كاملاً تحت تاثير آنان بود. در فارسى نويسى ميانه رو بود. اگر چه از استعمال لغات عربى دورى مى جست و مى كوشيد كمتر در نوشته اش بيايد، از لغت سازى هم پرهيز داشت. (راهنماى كتاب سال ۱۱ ش ۹)
• در ميدان سياست
ابراهيم پورداود در جوانى شور سياسى داشت و اشعار ملى و وطنى مى سرود... او پس از اينكه از بيروت براى ادامه تحصيل به پاريس آمد، فعاليت سياسى دامنه دارى را آغاز كرد و با مجامع ايرانيان و محافل سياسى فرانسويان براى بيان اوضاع تاريك وطن اقدامات مختلفى را پيش گرفت. روزنامه «ايرانشهر» كه به مديريت او در پاريس نشر شد، (آوريل ۱۹۱۴ م. تا ژوئن ۱۹۱۴ م) يكى از آن كار هاست.(نگاه نو، شماره ۳۶)
پورداود با شور خدمت به مهين به بغداد آمد و روزنامه «رستخيز» را منتشر ساخت. اين روزنامه را به طور مستقل به عنوان صاحب امتياز و سردبير با نام مستعار « گل» نخست در بغداد، سپس در كرمانشاه و ديگر بار در بغداد انتشار داد (۸ اوت ۱۹۱۵ م. تا مارس ۱۹۱۶ م.) بر روى هم در ۲۵ شماره منتشر گرديد.در سرمقاله نخستين شماره اين روزنامه مى نويسد: «روزنامه رستخيز كه در اين روزگاران جنگ از پرده سر به در كرده مى خواهد ايرانيان را از اين روز رستخيز آگاه ساخته، مانند نفخه صور آنان را به سوى قيامت عظما ى رزم بخواند، با زبانى ساده همه ايرانيان را از فرصت اين روز هاى تاريخى يادآور است، بدون تمايل به فرقه اى مخصوص عموم طبقات را از خرد و بزرگ، از توانگر و بينوا به سوى اتحاد و اتفاق مى خواند. برخيزيد! برخيزيد! بشتابيد! تا خانه خود را از دشمن نپرداخته ايد، از پاى ننشينيد.»عثمانى ها نشر روزنامه را ممنوع ساختند. پورداود از راه بالكان به برلن رفت و ناگزير تا پايان جنگ در آنجا ماند و به پژوهش و بررسى كتاب هاى مربوط به ايران پرداخت.شكست انقلاب مشروطيت و متعاقب آن فروپاشى ارزش هاى مبتنى بر تفكرات مبارزه جويانه و آزاديبخش و نيز آغاز و تثبيت حاكميت سياه خفقان و سكوت از يك سو و اميال و احساسات پرشور و عميق نسبت به ايران و جست وجوى تاريخى _ فرهنگى عظمت و سربلندى و شكوه تمدن ايرانى از سوى ديگر از جمله شرايط روانى و جامعه شناسى بغرنجى است كه امثال پورداود زاييده و پرورش يافته دامن آنند.
• پژوهش در زمينه ايران باستان
پورداود در سال ۱۳۰۳ خ. با همسر و يگانه فرزندش «پوراندخت» به قصد ديدار دوباره از شهر خود، از راه مسكو و باكو وارد بندر انزلى شد و سپس در تهران به مطالعه و بررسى هايش ادامه داد. اين زمان است كه شهرت جهانى او در اوستا شناسى بيش از پيش مى شود، براى ادامه مطالعات و يادگيرى و تكميل معلومات زبان اوستايى و پهلوى قصد سفر به هندوستان مى كند. در مهر ماه ۱۳۰۴ خ. با همسر و دخترش، از طرف بندر بصره وارد هندوستان شد و در مدت دو سال و نيمى كه در آنجا ماند (نوامبر ۱۹۲۵ تا مه ۱۹۲۸م.) به انتشار بخشى از ادبيات مزديسنا و گزارش اوستا پرداخت. اين گزارش كه نخستين ترجمه اوستا به فارسى است، ارزنده ترين گزارشى است كه تاكنون به زبان فارسى امروز براى ادبيات مزديسنا نگارش يافته است.پورداود در هنگام اقامت در هند، از سوى پارسيان هند براى ديدن مراسم ويژه زرتشتيان «يزشن» دعوت شد. ديدن اين مراسم براى غيرزرتشتى ها به كلى ممنوع بود و تنها چهار تن از پژوهشگران غيرزرتشتى تا آن زمان موفق به ديدار اين مراسم شده بودند: «هوگ»، خاورشناس آلمانى، بانو «متانت» خاورشناس فرانسوى، «جيكسن» خاورشناس آمريكايى و بالاخره استاد پورداود كه در هند به ايراد چند سخنرانى پيرامون اوستا و ايران باستان پرداخت. متن سخنرانى هاى استاد در كتابى به نام «خرمشاه» چاپ و منتشر شده است.در خرداد ۱۳۰۷ خ. بار ديگر به اروپا بازگشت و در آلمان درباره اوستا و تمدن ايران باستان به پژوهش هايش ادامه داد و كار تفسير جلد دوم «يشت ها» و «خرده اوستا» و نخستين جلد «يسنا» را به انجام رسانيد.
• استادى دانشگاه
در ۱۳۱۱ خ. رابيند رانات تاگور شاعر و فيلسوف هندى همراه دينشاه ايرانى بنا به دعوت دولت ايران به تهران آمدند و از دولت خواستار استادى براى تدريس فرهنگ ايران باستان در دانشگاه «ويسوبهارتى» كه تاگور خود بنيانگذار آن بود و امروز از دانشگاه هاى دولتى هند است، شدند. از سوى دولت ايران پورداود به اين منظور انتخاب و راهى هندوستان شد.خود در كتاب «آناهيتا» مى نويسد: «تاگور هنگام اقامت در تهران از رضاشاه پهلوى خواست كه كسى را از براى تدريس به دانشكده وى به هند بفرستند. من در آن سال ها در آلمان به سر مى بردم. از دولت ايران به من خبر رسيد كه مرا از براى آنجا برگزيدند. در ۲۱ دسامبر ۱۹۳۲ از برلين رهسپار هند شدم و از بندر بمبئى به همراهى آقاى فرامرز بد كه امروزه از دستوران دانشمند و نامبردار پارسيان است به سوى كلكته و شانتى نيكتان رفتيم...»از آذر ۱۳۱۱ خ. تا اسفند ۱۳۱۲ خ. در دانشگاه «ويسو بهارتى» به تدريس فرهنگ و تمدن ايران باستان پرداخت. و به دستيارى «ضيا ءالدين» از استادان آنجا، صد بند از اشعار تاگور را از زبان بنگالى به فارسى برگرداند. در همين مدت در كنگره شرقى هند شركت جست و عضو گروه «اوستا» (به رياست دانشمند پارسى تاراپوروالا) بود. رياست شعبه «پارسى _ عربى» را نيز بر عهده داشت و خطابه اى به عنوان «مراجعاتى چند در خصوص آئين بودا در ادبيات و تاريخ ايران» به زبان انگليسى ايراد كرد.در فروردين ۱۳۱۳ خ. از بمبئى به آلمان بازگشت و در آنجا در كار ترجمه و گزارش اوستا بود كه دولت ايران طبق يك برنامه اقتصادى از فرستادن ارز به خارج جلوگيرى كرد. به ناچار پس از سال هاى دراز، از اروپا رخت بربسته، در ۲۱ بهمن ۱۳۱۶ خ، به سفر هاى اروپايى اش پايان داده و در تهران سكنى گزيد. «نگفته خود پيداست كه چنين مسافرتى چه گزند بزرگى است از براى كسى كه در كار مطالعه و تاليف است...» (ديباچه گاتها _ بمبئى ۱۹۵۲ خ.)
در ۶ ارديبهشت ۱۳۱۸ خ. پس از بازگشت به تهران به استادى دانشگاه تهران رسيد و به تدريس زبان ها و فرهنگ ايران، ايران باستان پرداخت. دكتر يارشاطر، كه در آن زمان از دانشجويان استاد بود، نخستين درس استاد را چنين توصيف مى كند: «... روز نخستين كه شروع به تدريس كرد، دكتر عيسى صديق، رئيس دانشكده براى معرفى اش همراه او به كلاس آمد. در كلاس بيش از حد معمول جمعيت بود. بهار و دكتر شفق، و يكى دو تن استادان ديگر نيز براى شنيدن گفتار او حضور يافته بود. با آغاز كار او، دفتر تازه اى در برنامه دانشگاه گشوده مى شد... پورداود بنيانگذار تحصيلات ايران باستان در ايران بود، شوقى كه خود داشت در ديگران نيز اثر مى كرد. در سال هايى كه به تدريس اشتغال داشت، علاقه به تحصيل زبان ها و ادبيات باستان ايران را در بسيارى دل ها بيدار كرد. كمتر كسى مانند پورداود با موضوع درس و تحقيق خود همرنگ و هم آواز بود.»استاد در دانشگاه تهران، افزون بر دوره ليسانس و دكتراى زبان و ادبيات فارسى، در دانشكده حقوق، در كلاس سوم قضايى، «حقوق در ايران باستان» را تدريس مى كرد.در اسفند ۱۳۲۲ خ. بنا به دعوت دولت هند، به اتفاق يك هيات فرهنگى، به همراهى على اصغر حكمت و رشيد ياسمى براى بار سوم به هند مسافرت كرد و مدت هفتاد روز در استان هاى مختلف آن كشور به بازديد موسسه هاى فرهنگى آن ديار پرداخت. در پيشگفتار گاتها مى نويسد: «... در شهر هاى نامبرده به ديدن دانشكده ها و بنگاه هاى فرهنگى و كتابخانه ها و موزه ها و بنا هاى تاريخى و آثار باستانى و جزء اينها پرداختيم و به گروهى از دانشمندان هند و مسلمان و پارسى و انگليسى برخورديم و از راهنمايى و مهمان نوازى آنان بهره مند بوديم.»در ششم مهر ماه ۱۳۲۴ خ. انجمن ايران شناسى را تاسيس كرد. اين انجمن كه به تحقيق و پژوهش در ادبيات و آئين كهن ايران مى پرداخت، تنها انجمن غير دولتى بود كه در آن روزگار رخ نمود و به انتشار كتاب هايى در زمينه زبان و تاريخ ايران پرداخت؛ كتاب هاى «فرهنگ ايران باستان»، «هرمزدنامه» (از پورداود)، «فرهنگ گيلكى (منوچهر ستوده)، «مانى و دين او» (از تقى زاده)؛ «جشن سده» و بسيارى كتب ديگر از ياد گارى هاى اين دوران است.اين انجمن، در سال ۱۳۲۶خ. به تشكيل كلاس هايى در زمينه ايران شناسى در دبيرستان فيروز بهرام پرداخت. استادان اين كلاس ها: دكتر مظفر بقايى كرمانى _ زبان شناسى، كيوان پور زبان پهلوى، پورداود _ خط و زبان اوستا، پورداود _فرهنگ ايران باستان، دكتر حق نظريان _ ارمنى قديم، دكتر صفا _ تاريخ ادبيات بعد از اسلام، سلواپولوس _ زبان سريانى و زبان لاتين، نصرالله فلسفى _ تاريخ پيش از اسلام، سعيد نفيسى _ تاريخ پس از اسلام، دكتر بهرامى _ تاريخ صنايع ايران، دكتر خطيبى- تاريخ نظم و نثر فارسى، دكتر محمد معين _ فرس باستان، پاپاد پولوس _ زبان يونانى و...

در سفرهای چهارگانه استاد به هند، با دانشمندان زرتشتی (پارسی) آنجا به هم اندیشی می پردازد.که برخی دفتر های استاد به آنان پیشکش شده است.

از آن شمار می توان اینان را نام برد: « دینشاه ایرانی» که دفتر های «گاتها» و «خرمشاه» به وی پیشکش شده است. و دینشاه ترجمان گاتهای پورداوود را به انگلیسی برگردانید. و همچنین «جیوانجی جمشید جی» و «ج.ک.نریمان» و «بهرام گور انکلساریا»(که ایشان استاد زبان پهلوی صادق هدایت بود) و بسیاری از دانشمندان زرتشی هند که از استاد پورداوود ، فراوان آموختند ، که در میان آنان چند دستور بزرگ نیز بود. مانند: دستور مانکجی نسروانجی و دستور دارب پشو تن سنجانا.

ایشان تنها به آموزش تفسیر اوستا در دانشگاه بسنده نکردند و خود کران های تازه ای را به روی دانش ایرانشناسی گشودند و با گردآوری نسک های تازه ای که پیش از آن نبود، گشاینده ی دریچه های نوینی در دانشگاه تهران گردیدند و پروراننده ی دانش پژوهانی که چون استاد معین و استاد بهرام فره وشی شدند.

نمونه ای از پژوهش های استاد در زندگی دانشگاهی که در آن زمان در دانشگاه آموزش داده می شد، جنین است: «کهن ترین آثار کتبی ایران- خطوط ایران باستان- دروغ و راستی نزد ایرانیان ( بنا بر آثار اوستایی و پهلوی و سنگ نوشته ها و...) – زین ابزار (ابزار های جنگ در تاریخ) – درفش تریخی کاوه – پرستشگاه های تاریخی ایران باستان ( آذرگشسب ، آذرفرنبغ ، آذربرزین) – آیین ایران باستان – مقام زن در ایران باستان – نام های ایرانی – حقوق در ایران باستان ».

• بزرگداشت ها
آبان ماه ۱۳۲۵ خ. در دانشگاه تهران شصتمين سالروز تولد استاد را در تالار دانشكده ادبيات جشن گرفته شد و به انگيزه خدمات علمى در راه احياى فرهنگ و زبان ايران باستان و اوستا دانشگاه تهران در منشورى به امضاى دكتر على اكبر سياسى رئيس وقت دانشگاه مراتب قدرشناسى را به او ابلاغ مى كند. در همين زمان انجمن زرتشتيان تهران هدايايى را به استاد پيشكش مى كند و به همين مناسبت يادنامه اى حاوى شرح زندگى و كارنامه ساليان درازش، به كوشش زنده ياد دكتر محمد معين شاگرد و همشهرى دانشمندش انتشار يافت.در ۶ بهمن ۱۳۴۴ خ. نماينده پاپ در ايران به پاس خدمات انساندوستى پورداود نشان شواليه سن سيلوستر را از سوى پاپ پل ششم به ايشان پيشكش كرد.در ۱۸ فروردين ۱۳۴۵ خ. در يك نشست باشكوه كه در انجمن فرهنگى ايران و هند برگزار شد، نشان تاگور كه از برجسته ترين نشان دولتى هند است، به پاس خدمات فرهنگى پورداود به ايشان پيشكش شد.در ۱۵ ژوئن ۱۹۶۵ به عضويت آكادمى جهانى علم و هنر انتخاب شد.به مناسبت هشتاد سالگى، در بهمن ماه ۱۳۴۴ خ. مجلسى دوستانه در خانه دامادش فتح الله نفيسى ترتيب داده شد، همچنين انجمن هاى زرتشتيان در اين سال ها مراسمى را به همين مناسبت برگزار كردند.
• پورداود شاعر
از ميان تذكره نويسان معاصر، قديمى ترين منبع كه گوياى هويت شاعرانه پورداود است، نوشته پروفسور محمد اسحاق است. او در سخنوران نامى ايران مى نويسد: «... و ديگر از فضلاى مقيم برلين در آن ايام، دوست قديمى من آ قاى ميرزا ابراهيم پورداود از شعراى مستعد عصر حاضر، با طرزى بديع و اسلوبى غريب متمايل به فارسى خالص...»خود در مقدمه پوراندخت نامه مى نويسد: «كليه اشعارى كه در رشت، تهران و بيروت انشا شده بود، پاره كرده، سوزانيدم، به استثناى چند غزلى از آنها كه براى يادگارى نگه داشته ام و در ديوان مندرج است.»شاگرد او، دكتر معين، درباره سرود «گوتيا اهو، خوان اشم وهو» در يادنامه پورداود مى نويسد: «پورداود گاه به صراحت طبع، اوزان غريب انتخاب مى كند و نيك از عهده برمى آيد.» پورداود بيشتر به تخصص در ايران باستان و اعتبار علمى او در اين زمينه شهرت دارد و ديگر امروز كسى از پورداود به عنوان شاعر ياد نمى كند و خود او نيز در مقدمه پوراندخت نامه مى نويسد: «چنين ديوانى در كشورى كه صد ها فردوسى و خيام داشته، قطره ناچيزى است در مقابل درياى مواج ادبى.»پورداود ديوان اشعار خود را كه به نام دخترش پوراندخت نامه ناميده بود، منتشر كرد و نام او در بسيارى از تذكره هاى شاعران پس از مشروطيت به عنوان يك شاعر به ثبت رسيده است. اشعار او از جهت قالب و محتوا داراى ويژگى هايى است كه شايستگى او را به عنوان شاعرى كه بايد نامش در زمره شاعران فارسى زبان ايران ثبت شود، به اثبات مى رسد.
• درگذشت
زنده ياد دكتر بهرام فره وشى، در مرگ استاد پورداود مى نويسد: «... تا اينكه بامدادى پگاه- روز يكشنبه ۲۶ آبان ماه ۱۳۴۷ خ.- خدمتگزار او به من تلفن كرد كه استاد سخت بيمار است، باران تندى مى باريد. خود را به شتاب به بالينش رساندم. وى شب ها در كتابخانه خود بر روى نيم تختى مى خفت، همچنان پرشكوه در ميان انبوه كتاب ها بر تخت خفته بود و كتابى گشوده، در كنارش بود. دست وى را به دست گرفتم، هنوز گرم بود، ولى ديگر زندگى در آن نبود. شب هنگام دو بار برخاسته بود، چراغ افروخته و كتاب خوانده بود و سپس آرام چشم از جهان فرو بسته بود.»
استاد پورداود به زادگاه خود، گيلان، مهرى فراوان داشت، وصيت كرده بود او را در رشت، در آرامگاه خانوادگى اش به خاك سپارند.پيكرش طى تشريفات خاصى در روز سه شنبه ۲۸ آبان از مسجد سپهسالار تهران تشييع شد. در مراسم باشكوه تشييع بسيارى از مقام هاى رسمى سازمان ها و انجمن هاى مختلف زرتشتيان، دانشگاهيان و طبقات مختلف مردم شركت داشتند.استاد پورداود پس از ۸۳ سال زندگى پربار با يادى نيك و با اندوخته اى ماندگار، بنا به وصيتش در همان مكتب خانه خانوادگى اش كه نخستين حرف ها را با زبان و قلم آموخته بود در خاك خفت و زندگى يكى ديگر از بزرگان فرهنگ ايران پايان گرفت.
•سالشمار زندگی

1264خ.- بیستم بهمن زايش

1284خ.- آمدن به تهران براي تحصيل طب

1287- سفر به بيروت و ورود به مدرسه لایيك و تحصيل زبان و ادبيات فرانسه

1289- سفر به فرانسه و تحصیل حقوق

1293- انتشار روزنامه ايرانشهر در پاريس

1294- حركت به بغداد و نشر روزنامه رستخيز در بغداد و كرمانشاه

1299- ازدواج با یک بانوی آلمانی در برلن

1301- زايش يگانه دختر وي پوراندخت

1303- مراجعت به ايران

1304- حركت به هند و انتشار گاتها

1305- نشر سخنرانيها در هند در مجموعه اي بنام خرمشاه

1306- انتشار پوراندخت نامه ديوان اشعار و نيز سوشيانس

1307- حركت به اروپا و اقامت در آلمان و انتشار بخش نخست يشتها

1310- انتشار دومين بخش يشتها و خرده اوستا

1311- حركت به هند به دعوت تاگور جهت تدريس در دانشگاه ويسو بهرتي واقع در شانتي نيكتان

1312- انتشاربخش نخست يسنا و گفت و شنود پارسي

1313- حركت به آلمان و اقامت در آنجا

1316- بازگشت به ايران و استادي دانشگاه تهران

1322- ديدار رسمي از هند در جزء هيأت فرهنگي ايران

1324- تشكيل انجمن ايرانشناسي و آموزشگاه آن، جشن دانشگاهي به مناسبت شصت سالگي و انتشار يادنامه پورداود

1326- انتشار فرهنگ ايران باستان

1329- نشر گزارش پيراسته اي از گاتها

1331- انتشار هرمزدنامه مجموعه مقالات

1339- شركت در كنگره بيست و پنجم خاورشناسي در مسكو و رياست هيأت ايراني و سفر در ممالك اروپاي شمالي

1340- ديدار فرهنگي از اسرائيل به دعوت آن كشور و شركت در سومين كنگره يهود و انتشار كتاب صد بند تاگور

1341- عضويت شوراي فرهنگي ايران

1342-شركت در كنگره بيست وششم خاورشناسي در دهلي نو و رياست هيأت ايراني و رياست شعبه ايران شناسي كنگره، در همين سفر دكتراي افتخاري از دانشگاه دهلي گرفت.، انتشار ويسپرد و آناهيتا

1343- برگذاري مجلس دوستانه هشتاد سالگي توسط انجمن زرتشتيان تهران.

1344- اخذ نشان عالي دربار واتيكان، عضويت هيئت امناي كتابخانه پهلوي، انتشار بيژن و منيژه

1345- دريافت نشان تاگور از سوي دولت هند، عضويت در آكادمي هنر و علم

1346- انتشار دومين داستان منتخب شاهنامه فريدون

1347- بيست و ششم آبان به بخشايش ايزدي پيوست.

• آثار پورداود
گزارش اوستا برجسته ترين كار و يادگار پورداود است. به جز گزارش اوستا، مجموعه مقالات، سخنرانى ها و اشعار او در كتاب هاى جداگانه به چاپ رسيده است.
الف) گزارش اوستا:

1- گاتها: در سال1305 توسط انجمن زرتشتيان ايراني بمبئي و ايران ليگ و با مساعدت مالي پشوتن ماركر چاپ و منتشر شد.

2- يشتها(جلد اول): (چاپ اول) در سال 1307 چاپ و منتشر گرديد.

3- يشتها(جلد دوم): (چاپ اول) در سال 1310 در بمبئي به چاپ رسيد.

چاپ دوم جلد اول و دوم يشتها در ارديبهشت 1347 به طريقه افست بوسيله كتابخانه طهوري انتشار يافت.

4- خرده اوستا: در سال 1310 در بمبئي به چاپ رسيده است.

5- يسنا(جلد اول): در سال 1312 در بمبئي منتشر گرديد.

6- يسنا(جلد دوم): در فروردين 1337 بوسيله انتشارات انجمن ايران شناسي و كتابفروشي ابن سينا تهران چاپ و منتشر شده است.

7- گاتها: (چاپ اول) در سال 1341 توسط انجمن زرتشتيان ايراني در بمبئي چاپ و منتشر شد.

چاپ دوم در سال 1353 در سلسله انتشارات دانشگاه تهران چاپ و منتشر گرديد.

8- يادداشتهاي گاتها: (چاپ اول) در مهرماه 1336 به چاپ رسيد.

چاپ دوم در سال 1354 در سلسله انتشارات دانشگاه تهران چاپ و منتشر گرديد.

9- ويسپرد: در تيرماه 1343 بوسيله كتابفروشي ابن سينا در تهران چاپ و منتشر گرديد.

ب) اشعار

1- پوراندخت نامه: ديوان اشعار شامل قصايد، غزليات، مسمطها و ترجيعبندها. در سال 1306 در سلسله انتشارات انجمن زرتشتيان ايراني در بمبئي به چاپ رسيد.

2- يزدگرد شهريار: منظومه اي به ياد جشن هزاره فردوسي شامل 197 بيت.

پ) سخنراني

1- خرمشاه: سخنرانيهاي پورداود در هندوستان. توسط انجمن زرتشتيان بمبئي در سال1306 چاپ و منتشر گرديد.

2- Mithra-cult,buy profesror Poure davoud خطابه اي به زبان انگليسي در پاتنه هند در بيستو سوم مارس1933 ايراد شده است.

3- The concepthion of truth in the Zoroastiran Reigion خطابه اي كه در هندوستان ايراد شد و در سال 1934 به همت هوشنگ.ت.انگلساريا در پرتينگ پرس بمبئي به چاپ رسيد.

4- The K-R cama Riental Intitute-Government Resarch Fellowshi Lectares Delivered, bu by propesser Poure davoud in 1934 b bombuy 1935 .

5 و6- Pradeclings and Translatios the seventh all- India orintol conference. Baroda1935

Some References about Budahism in Iranian Literature and history(pp869-879) 7 - سوشيانس(سوشيانت): در اوت 1927 در چاپخانه هور بمبئي از سوي انجمن زرتشتيان به چاپ رسيد.

8- رادي: (چاپ اول) در30 ارديبهشت 1322 ايراد شد و از سوي انجمن زرتشتيان تهران با عنوان(يادبود جشن گشايش پذيرشگاه مهربان جمشيد پارسايي) چاپ شد.

چاپ دوم در سال 1356 توسط انتشارات فروهر در تهران.

استاد سخنراني هايي در تالار دانشكده ادبيات، دانشسراي عالي، دانشكده حقوق، دبيرستان انوشيروان، دبيرستان فيروز بهرام، راديو ايران، سازمان زنان ايران، انجمنهاي فرهنگي ايران و آمريكا، ايران و هند، ايران و آلمان و ... به مناسبت هاي مختلف ايراد نمود كه به مراتب بيشتر از سخنراني هاي چاپ شده ايشان است.

ت) كتاب هاي مختلف

1- ايرانشاه : در سال 1925 در بمبئي چاپ شد.

2- گفت و شنود پارسي: در بمبئي به سال 1933 چاپ شد.

3- فرهنگ ايران باستان: (چاپ اول) از سوي انجمن زرتشتيان ايران در مرداد1336 چاپ شد.

چاپ دوم در سال 1355 در سلسله انتشارات دانشگاه تهران.

4- هرمزد نامه: از سوي انجمن ايران شناسي در ديماه1331 خورشيدي چاپ شد.

5- آناهيتا: در خرداد 1343 از سوي انتشارات اميركبير چاپ و منتشر شد.

6- زين ابزار: چهار جزوه كه به كوشش سرهنگ دكتر جهانگير قائم مقامي در بهمن1347(بعد از مرگ استاد) توسط ستاد ارتش چاپ و منتشر گرديد.

7- خوزستان ما: از سوي انتشارات كانون باستان شناسان ايران در بهمن1343 در تهران انتشار يافت.

ث)كتبي كه به کوشش استاد پورداود منتشر شده است

1- بيست مقاله قزويني: (چاپ اول)بيست گفتار از علامه محمد قزويني توسط پورداود گردآوري شد. در سال 1307 توسط انجمن زرتشتيان ايراني در بمبئي چاپ شد. جلد دوم: شادروان عباس اقبال بيست گفتار ديگر از علامه قزويني را جكع آوري نمود).

چاپ دوم دوره كامل جلد اول و دوم اين كتاب توسط كتابفروشي ابن سينا در اسفند1332 انتشار يافت.

2- صد بند تاگور: صد قطعه از رابيند رانات تاگور توسط پورداود و ضياءالدين معلم زبان فارسي در دانشگاه تاگور ترجمه و در سال 1935 در چاپخانه بپست شن كلكته چاپ شد.

3- يادنامه دينشاه ايراني: مقالاتي به قلم دانشمندان ايراني كه با گردآوري پورداود در سال 1323 انتشار يافت.

4- بيژن ومنيژه: برگزيده داستان بيژن و منيژه از شاهنامه فردوسي، زير نظر استاد پورداود چاپ شركتهاي عامل نفت ايران در سال 1344 چاپ گرديد.

5- فريدون: برگزيده داستان فريدون از شاهنامه فردوسي، زير ننظر استاد پورداود چاپ شركتهاي عامل نفت ايران در آبان ماه سال 1346 چاپ گرديد.

ج)مقالات:

بهرام گور انگلساريا،هيربد بهمن جي نوشيروان جي دهابر، دساتير،زمان زردشت،حقوق در ايران باستان،زن در ايران باستان، مهاجرت پارسيان به هندوستان، تاريخ عيد ميلاد، تاريخ مادي، ري شعر بزرگ و نامور ايران، جشن سده، چهرشنبه سوري، بغستان، نامه يزدگرد دوم به عيسويان ارمنستان، گئوم(در فقره 16فروردين يشت)، نگاهي به روزگاران گذشته ايران و پيشگويي بهمن يشت از فتنه مغول، دبيري(=خط)، كلمه فرهنگستان، آتورپاتكان و چيچست و سولان و سهند، چئچست، آفتاب گردان، اسپست(يونجه)،آناناس-كاكائو-كائوچوك-كوكائين-گنه گنه، برنج، بنگ، پسته زميني، ترنج، تنباكو(توتون)، ذرت-گاورس-ارزن، شكر، كوكنار، گل آويز ، گل آهار، گوجه فرنگي، لادن، لاله(شقايق)، نيشكر، خرداد، فروردين، مهر، نامهاي دوازده ماه، رستم، اسب، خرفستر، خروس، سگ، شاهين(نشان ايران باستان)، آتش، ارتشتار، افسر، پول، تيمسار، پايوران، چارسو، داد، رادي، زنديق، سوگند، ميهن، نمونه اي از لغتهاي فرهنگستان، واژه فرهنگستان، مغ، گزارش بيست و پنجمين كنگره خاورشناسان، زردشت و دين او، مراغيان رودبار قزوين، جوكي، جشن فروردين، فروردين در اوستا، پيشداديان و كيانيان، آذرگشسب، پرچم، زين ابزار، فردوس، نفت در ايران باستان، ابراهيم پورداود(وفهرست آثار او)، دينشاه جي ايراني، كشتي، استاد پورداود درباره زبان فارسي سخن ميگويد، آذربايجان و زبان دري، زين ابزار-فلاخن،زين ابزار-كمان وتير، سرزمين آتشين نهاد(نفت)كاوه، پارسان هند، يادگار دشت مرغاب، نامه اي از ابراهيم پورداود[به تقي زاده]، من به كاربردن لغات اروپايي را در فارسي ترجيح ميدهم، گوهر اختر خاوري، چگونه شاعر يا نويسنده شديد؟، جشن نوروز، چون نگه ميكنم نماند كسي، مهاتما گاندي، لشكر كشي خشايارشاه به يونان، مهر در اوستا و سنگ نوشته هاي هخامنشيان و آيين وي در ايران، درباره تغيير خط:آيا به صلاح ايران است يا نه؟پاسخ منفي است يعني صلاح نيست، روزنامه، بغ بزرگ است اهورامزدا، چرا ايرانيان از تازيان شكست خوردند، خاموش بودن ايرانيان در سرخوان، شست(واژه هندي است)، نار و نارون، ايران وهند، سراجه و البرز.

چ) پيشگفتارهاي پورداود بر كتاب هاي نويسندگان ديگر:

1- تقريظ:اخلاق ايران باستان، تأليف دينشاه ايراني، بمبئي، 1309

2- پيشگفتار جشن سده، تهران1324

3- سرآغاز،فرهنگ گيلكي، گردآورنده، منوچهر ستوده، تهران 1332

4- پيشگفتار بر مجموعه ايران شناسي، تهران1325

5- ديباچه نامهاي پرندگان در لهجه كردي، ، نويسنده: محمد كيوان پور مكري(دكتر مكري)، 1326

6- سرآغاز،سخناني درباره سهروردي، روابط اشراق و فلسفه ايران باستان،نگارش هانري كربن،تهران1325

7- ديباچه ديوان دانش گيلاني(حسام الاسلام)، گردآورنده: هادي جلوه، رشت 1325

8- پيشگفتار ديوان صبوري، به اهتمام هادي جلوه، تهران 1334

9- ديباچه اندرز خسرو قبادان،متن،پهلوي با ترجمه محمد كيوان مكري،تهران1326

10- مقدمه(گفتاريست درباره زبان آلماني و پيوستگي آن با زبانهاي انگلوساكسون)، فرهنگ مرعشي آلماني به فارسي،تهران1338

11- پيشگفتار(گفتاريست درباره زبان سانسكريت و پيوستگي آن با زبانهاي باستاني ايران)، دستور زبان سانسكريت، تأليف دكتر كنهن راجه،اسدآباد هند1332

12- رابيند رانات تاگور، پيشگفتار بر كتاب صد بند تاگور و قرباني، به كوشش فريدون گرگاني، بنگاه ترجمه و نشر كتاب1340

13- پيشگفتار كتاب مزديسنا و تأثير آن در ادبيات پارسي تأليف دكتر محمد معين، انتشارات دانشگاه1326

14- پارسي باستان، اوستا، پهلوي، پيشگفتار بر كتاب برهان قاطع، تأليف محمدحسين خلف تبريزي، به اهتمام دكتر محمد معين1330

15- ديباچه(گفتاريست درباره زبان فارسي)،زبان فارسي امروز، تأليف پروفسور محمد باقر، لاهور(پنجاب)1332

16- مقدمه، آثار باستاني جلگه مرودشت،نگارش علي سامي،شيراز1331

17- ديباچه، بيست مقاله قزويني، به اهتمام پورداود،بمبئي1307،دوره كامل بيست مقاله قزويني با پيشگفتار پورداود،تهران1332

18- سرآغاز(گفتاريست درباره شادروان محمد قزويني)،يادداشتهاي قزويني، جلد سوم، به كوشش ايرج افشار، تهران1336

19- سرآغاز،فرهنگ لارستاني، تأليف احمد اقتداري، تهران1334

20- پيشگفتار(گفتاريست درباره واژه هاي گبري،دري،بهدين)، فرهنگ بهدينان، گردآورنده جمشيد سروشيان، تهران1335

21- ديباچه(مزدا)،ديوان منيره،تهران1336

22- ديباچه(گفتاريست درباره سانسكريت و پيوستگي آن با زبانهاي اوستايي و پارسي باستان)، رهنماي سنسكريت، تأليف پروفسور ايندوشيكهر، تهران1337

23- پيشگفتار بر تاريخ ايران باستان به روايت ابن عربي، به كوشش يوسف بنيان و محمد جواد مشكور، تهران1326

ح)آثار چاپ نشده پورداود

1- ونديداد

2- گفتاري درباره زبان فارسي

3و4- آرش نامه و پروين نامه: مجموعه مقالاتش به نام دو دخترزاده اش آرش و پروين همانند پوراندخت نامه، آناهيتا، هرمزدنامه

5- سوشيانت

خ) آثار ديگران درباره استاد پورداود

كتاب ها:

1- يادنامه پورداود؛ دكتر محمد معين

2- زمان و زندگي استاد پورداود؛ علي اصغر مصطفوي

3- پورداود پژوهنده روزگار نخست؛ محمود نيكويه

4- دوفصلنامه ره آورد گيل(سال اول شماره اول اسفند1382)؛ صاحب امتياز: دكتر محمد علي فائق

مقالات:

مقالاتي از: سيد محمدعلي جمالزاده، محمد محيط طباطبائي، محمود دهقان، ساسان سپنتا، احسان يارشاطر، ايرج افشار، عبدالحسين سپنتا، حبيب يغمايي، دكتر محمد روشن، دكتر مهرداد داودي، محمود نيكويه، دكتر محمدامين رياحي، پروفسور سيد حسن امين، دكتر غلامحسين مهدي زاده، مصطفي فرض پور ماچياني، سيد جعفر مهرداد، دكتر جعفر طلوعي، دكتر نرگس روان پور، احمد عليدوست، بهزاد موسايي، سيد نوري كيافر، احمد اداره چي گيلاني.

سخنراني:

سخنراني هايي از: عبدالحسين سپنتا، دكتر بهرام فره وشي، سناتور دكتر عيسي صديق، دكتر رعدي آذرخشي، دكتر فرهنگ مهر، سناتور دكتر رضازاده شفق، دكتر ماهيار نوابي، سهراب سفرنگ، اردشير جهانيان، مسعود رضواني، دكتر حسن سادات ناصري، دكتر فريدون ورجاوند، دكتر پرويز خانلري، دكتر ذبيح الله صفا، فرهاد آباداني.

شعر:

اشعاري از: توران بهرامي، رسام ارژنگي، سروش گيلاني، اسدالله مؤمن پور سورچاني.

مراسم يادبود:

مراسم هايي در: كشورهاي آلمان،هند، پاكستان و فرانسه برگذار گرديد. همچنين در ايران، انجمن زرتشتيان تهران در تالار ايرج تهران، ارباب رستم گيو در تالار مرواريد تهرانپارس، هيئت مديره انجمن ايران باستان در تالار بهمن تهران، دانشگاه تهران در تالار فردوسي دانشگاه ادبيات ، انجمن زرتشتيان شيراز و دانشجويان زرتشتي دانشگاه پهلوي در آدريان زرتشتيان شيراز، اداره كل فرهنگ وهنر اصفهان در خانه جوانان شيرو خورشيد اصفهان، انجمن زرتشتيان كرمان و مراسمهايي در مسجد جامع بندر انزلي، مسجد صفي رشت، مدرسه سپهسالار(مطهري) ، مدرسه شاهپور(بهشتي) و دانشگاه اصفهان(اين مراسم به طور زنده از راديو اصفهان پخش شد)برگزار شد.

صدا و سيما:

1- فيلمي از زندگي استاد پورداود از سوي وزارت فرهنگ و هنر تهيه شد.

2- در برنامه مرزهاي دانش راديو ايران برنامه خاصي پيرامون زنگي استاد پورداوود اجرا شد.

3- تلویزيون ايران برنامه اي شامل زندگي و خدمات فرهنگي استاد پخش نمود.

روزنامه ها، مجلات، ماهنامه هاي ايران از قبيل خواندنيها، بامشاد، خوشه، روشنفكر، روزنامه اطلاعات، كيهان، نگين، يغما، هوخت، سخن، راهنماي كتاب، مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران، مجله بررسيهاي تاريخي، هنرو مردم و... نيز مقالاتي در مورد استاد چاپ نمودند.

در كتاب هاي شرح حال بزرگان و مشاهير ايران و دانشنامه ها نيز از استاد ياد شده است.

شايان ذكر است كه كتاب ها،مقالات،اشعار، سخنراني ها، برنامه ها و مراسم يادبود ديگري نيز در مورد استاد صورت گرفت اما من از آنها آگاهي نداشته و اين ناآگاهي حسب بر نبود آنها نيست.

بخشی از گفتارها درباره استاد پورداوود

احسان الله يار شاطر، شاگرد ديرين پورداوود ، ضمن شرح خاطرات خود از پورداوود مي نويسد: «پورداوود فريفته تاريخ و آيين ايران باستان بود. از شاهان ايران قديم به سرافرازي ياد مي كرد و به كيش آريايي و كيش زرتشت مهر مي ورزيد. تاسف او بر زوال دولت ساسانيان و غلبه تازيان ، بر غالب آثارش سايه افكن بود.»

سهراب سفرنگ ، دبير و ناظم دبيرستان زردشتيان در تهران، در مجلس يادبود پورداوود (كه از سوي انجمن زردشتيان تهران برگزار شد) از پورداوود با عنوان «زنده كننده مذهب زرتشت و ادبيات مزديسنا و فرهنگ و تاريخ ايران باستان» ياد كرد.
دكتر ايرج جهانگير سهراب جي تاراپور والا نيز در خطابه اي كه به زبان انگليسي در شعبه اوستايي هفتمين كنگره هند، ضمن اشاره به اوستا شناسان جهان ، درباره پورداوود گفت: «وي در زماني ظهور كرده است كه از نظر روان شناسي ، ايران نو مشتاقانه طالب معرفت راجع به گذشته خود به ويژه درخصوص پيام زرتشت كه همه او را بزرگترين فرزند ايران مي دانند است.»http://atashkadehiran.blogfa.com/post-72.aspx

1

 آشنایی با استاد پور داوود

ابراهیم پورداود (زادهٔ ۲۰ بهمن ۱۲۶۴، رشت - مرگ ۲۶ آبان ۱۳۴۷، تهران) ایران‌شناس معاصر، اوستاشناس، نخستین مترجم فارسی اوستا و استاد فرهنگ ایران باستان و زبان اوستایی در دانشگاه تهران.

زندگی

نام پدرش داود بود و در ۲۰ بهمن ۱۲۶۴ (۲۸ جمادی‌الاولی ۱۳۰۳) در رشت، در محلهٔ سبزه‌میدان در خانواده‌ای ملاّک و بازرگان به دنیا آمد. در پنج یا شش سالگی به مکتب میرزا محمدعلی رفت که محل آن اکنون آرامگاه پدر و برادران و خود اوست. سپس تحصیلات مقدماتی فارسی و عربی را در مدرسه حاجی حسن رشت به مدیریت سید عبدالرحیم خلخالی انجام داد. زمانی که در مدرسهٔ حاجی‌میرزاحسن در سلک طلاب درس می‌آموخت، به مرثیه‌گویی پرداخت و دوستانش به وی تخلص «لسان» دادند. در ۱۲۸۴ش، در ۲۰سالگی به همراه برادر و استادش عبدالرحیم خلخالی به تهران رفت و به آموختن طب قدیم پرداخت و از محضر محمدحسین‌خان سلطان‌الفلاسفه بهره برد.

در ۱۲۸۷ شمسی از راه قم، سلطان‌آباد (اراک امروزی)، کرمانشاه، بغداد و حلب به لبنان رفت. در بیروت در مدرسهٔ لوئیک به فراگرفتن زبان و ادبیات فرانسه پرداخت و و در همانجا نام پورداوود را بر خود نهاد(برادرانش نامهای داوودزاده و داوودی را برگزیدند). پس از دوسال و نیم اقامت در بیروت برای دیدار خانواده به رشت برگشت و پس از مدتی در شهریور ۱۲۸۹ راهی فرانسه شد. در همانجا بود که با سید محمدعلی جمالزاده (متوفی ۱۳۷۷ش) دوست شد. سپس به ایران بازگشت و بعداز اقامتی کوتاه در رشت، در رمضان ۱۳۲۸، از راه باکو و وین به فرانسه عزیمت نمود و نخست در دبیرستان شهر بووه نام‌نویسی و خود را برای ورود به دانشکده حقوق آماده کرد، آنگاه در رشته حقوق دانشگاه پاریس به تحصیل پرداخت و از محضر درس شارل ژید و پلانول استفاده کرد.

در جمادی‌الاولی ۱۳۳۲ با یاری محمد قزوینی نشریه ایرانشهر را منتشر ساخت که در شعبان همان سال، پس از نشر سه شماره آن و آغاز جنگ جهانی اول، تعطیل شد. شش ماه اول از دوره جنگ را در پاریس به سر برد ولی بر اثر شور جوانی و میهن‌دوستی و تبلیغات آلمانی‌ها، بر آن شد که پاریس را ترک کند. در ۱۳۳۳ به بغداد رفت و در ۲۹ رمضان همان سال تا ۲۹ جمادی الاولی سال بعد به یاری محمدعلی جمال‌زاده روزنامه رستخیز را منتشر کرد. با پیشروی انگلیسی‌ها و تسخیر کوت‌العماره، پورداود راهی کرمانشاه شد و چند ماهی آنجا ماند؛ و چون آن شهر به دست روس‌ها افتاد، شبانه به قصر شیرین رفت و به بغداد بازگشت و در آن هنگام ترکان عثمانی از انتشار رستخیز جلوگیری کردند. ناگزیر وی از آنجا به حلب و سپس به استانبول رفت و چون در آنجا از خروج او ممانعت کردند بعد از مدتی به قصد اقامت در سویس، از راه بالکان به برلین رفت . آلمانی‌ها نیز از خروج وی از کشورشان ممانعت کردند و او تا پایان جنگ جهانی اول و مدتی پس از آن در آنجا ماند.


در سال ۱۲۹۵ در دانشگاه برلین، و سپس در دانشکدهٔ ارلانگن به ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ حقوق پرداخت. در آنجا با سید حسن تقی‌زاده آشنا شد و در نشر مجلهٔ کاوه با او همکاری کرد. همکاری با تقی‌زاده و نیز با محمد قزوینی و آشنایی با خاورشناسان آلمانی از جمله یوزف مارکوارت تأثیری ژرف بر اندیشهٔ او نهاد و او را بیش از پیش به تحصیل و تحقیق دربارهٔ ایران باستان علاقه‌مند ساخت. در شهریور ۱۲۹۹ با دختر یک دندان‌پزشک آلمانی ازدواج کرد و در تیرماه ۱۳۰۱ یگانه فرزندش پوراندخت به دنیا آمد. پورداود در ۱۳۰۳ به همراه خانواده به ایران بازگشت. در مهر ۱۳۰۴ به دنبال دعوت پارسیان هند به هندوستان رفت و دو سال ونیم در آنجا ماند و به انتشار بخشی از ادبیات مزدیسنا و گزارش اوستا پرداخت و چند سخنرانی دربارهٔ تمدن ایران باستان از جمله شرح آتش بهرام، پیشوایان دین مزدیسنا، تقویم و فرق دین مزدیسنا، زبان فارسی، فروردین، دروغ، و ایران قدیم و نو ایراد کرد.


در ۱۳۱۱ به دنبال درخواست رابیندرانات تاگور از سوی دولت ایران برای تدریس فرهنگ ایران‌ باستان به هند رفت و در دانشگاه ویسوبهارتی به تدریس پرداخت. در ۱۳۱۲ در هفتمین کنگرهٔ شرقی هند در گروه اوستاشناسی عضویت یافت و ریاست شعبهٔ عربی‌ پارسی را نیز به عهده داشت و خطابه‌ای با عنوان «مراجعاتی چند دربارهٔ بودا در ادبیات و تاریخ ایران» به زبان انگلیسی ایراد کرد. زردشتیان هند بسیار به او ارادت داشتند، تا جایی که به هنگام مراسم مذهبی مزدیسنا که به آن یزشن می‌گویند و بجز زردشتیان فرد دیگری را به آن مراسم راه نمی‌دهند، از پورداود دعوت کردند و او پس از خاورشناس آمریکایی، جکسن؛ خاورشناس آلمانی هاوگ، و بانوی خاورشناس فرانسوی منان، چهارمین غیر زردشتی بود که تا آن روز به چنان مراسمی دعوت می‌شد.

در ۱۳۱۲ از بمبئی به آلمان رفت و به ادامه کار ترجمه و گزارش اوستا پرداخت. سرانجام در ۱۳۱۶ به ایران بازگشت و در دانشکدهٔ حقوق و دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران به تدریس پرداخت. در ۱۳۱۷ عضو پیوسته فرهنگستان ایران شد. به مناسبت شصتمین سال تولد پورداود، مجلس جشن باشکوهی در تالار اجتماعات دانشسرای عالی تهران با حضور استادان و دانشمندان و دانشجویان و شخصیتهای کشور برپا گردید و به همین مناسبت در شانزدهم مهر ۱۳۲۵ یادنامه‌ای در دو مجلّد تدوین و طبع شد، یکی به فارسی با مقاله‌ای مفصل از محمد معین درباره پورداود و دیگری حاوی مقالات خاورشناسان به زبانهای بیگانه.


پورداود به سبب مقام بلند علمی به عنوان نمایندهٔ دانشگاه تهران به بسیاری از کنگره‌های فرهنگی و ادبی دعوت می‌شد و از اعضای اصلی بسیاری از انجمنها و مؤسسه‌های ادبی و فرهنگی بود و به احترام وی محافل بزرگداشت بسیاری برگزار می‌شد. وی مدت ۴ سال ریاست انجمن روابط فرهنگی ایران و آلمان را برعهده داشت و از اعضای شورای فرهنگی سلطنتی ایران و نیز از اعضای هیئت امنای کتابخانهٔ بزرگ پهلوی بود. در ۶ مهر ۱۳۲۴ پورداود انجمن ایران‌شناسی را دایر کرد که تنها انجمن غیردولتی آن زمان بود. در ۱۳۳۹ به عنوان رئیس هیئت نمایندگی ایران به همراه استادانی چون سعید نفیسی، محمد معین و مجتبیٰ مینوی در بیست و پنجمین کنگرهٔ خاورشناسان که در مسکو تشکیل شده بود شرکت جُست و از آنجا به فنلاند، سوئد و هلند سفر کرد.

خاکسپاری پورداوود

پورداود در ۱۳۴۲ از دانشگاه تهران بازنشسته شد و در ۱۳۴۶ عنوان استاد ممتاز دانشگاه را به دست آورد. از زمان بازنشستگی به بعد، اوقات خود را به مطالعه و پژوهش گذراند و کمتر در مجامع دیده شد و سرانجام در بامداد ۲۶ آبان ۱۳۴۷ درگذشت و با تشریفات بسیار در رشت، در آرامگاه خانوادگی خود به خاک سپرده شد. پس از درگذشت وی مجالس بزرگداشت و یادبود بسیاری در کشورهای آلمان، هند، پاکستان، فرانسه و در شهرهای مختلف ایران از جمله در تهران، رشت، شیراز، اصفهان و کرمان برگذار شد و بزرگان علم و ادب از دانش، بزرگواری، خدمات علمی و تلاشهای این دانشمند در شناساندن فرهنگ ایران باستان تجلیل کردند.

پیرامون روش کار و اثرگذاری او

پورداود را بنیادگذار ایران‌شناسی در سرزمین ایران، و زنده‌کنندهٔ فرهنگ و زبان ایران‌باستان دانسته‌اند. وی از کودکی به دانستن اوضاع ایران قدیم علاقه‌مند بود و چون به سن رشد رسید، مطالعهٔ کتابهایی را که راجع به ایران باستان بود، بر مطالعهٔ کتابهای دیگر ترجیح داد و به خصوص کتابهای مربوط به دین زردشتی بیش از همه توجه او را به خود جلب کرد و سالهای دراز در این باره به تحقیق پرداخت(پورداود، مقدمه بر یشتها، ۱۱-۱۲) و با آگاهی وسیعی که از زبانهای فرانسه، آلمانی، انگلیسی، عربی و ترکی ودیگر زبانهای کهن داشت، تمام کتابهای مربوط به ایران قدیم را - که به زبانهای گوناگون نوشته شده بود - در کتابخانهٔ شخصی گرد آورد و تا آخرین دقایق حیات به مطالعه و بررسی سرگرم بود و در این راه از مباحثه و مکاتبه با دانشمندان بزرگ ایران‌شناسی دنیای غرب از جمله مارکوارت، مان، هارتمان، فرانک، شدر، براون، میتووخ، مینورسکی، ولف و بلوشه دریغ نمی‌کرد. بر اثر کوششهای پیگیر او ایرانیان می‌توانند اوستا را به زبان فارسی سادهٔ امروزی مطالعه کنند و از اوضاع و رسوم و اخلاق و مواعظ و حکم، معتقدات دینی، روایتهای تاریخی و اساطیری نیاکان خودآگاه شوند. خدمت بزرگ او دربارهٔ تفسیر اوستا به خدماتی تشبیه شده است که گروته و راولینسون در قرن نوزدهم نسبت به کشف الفبای میخی کردند و دنیا را از تاریخ قوم آریایی و ایران هخامنشی آگاه ساختند.

ترجمه و گزارش اوستا، برجسته‌ترین اثر پورداود به شمار می‌رود. با در نظر گرفتن سیاق عبارتهای اوستایی و دور بودن آنها از شیوهٔ زبان فارسی امروز و نیز با توجه به متن مشکل و پر از ابهام اوستای نخستین، اهمیت کار پورداود روشن می‌شود. او می‌کوشید ترجمه‌ای روان از اوستا به دست دهد و بدون آنکه از حدود قواعد زبان فارسی دور شود، با استفاده از واژه‌های کهن، ترکیباتی رسا و خوش‌آهنگ پدید آورد. امتیاز دیگر کار او مقدمه و توضیحاتی است که برای هر یک از بخشهای اوستا نگاشته است. این مجموعه علاوه بر تفسیر و ترجمه، لغت‌نامهٔ بزرگی در ریشه‌شناسی واژه‌های ایرانی نیز هست و از بهترین مآخذ برای پی بردن به فرهنگ ایران‌باستان به‌شمار می‌آید.

پورداود در تحقیقات خود روش دانشمندان آلمانی را به کار می‌بست و به خصوص از نظر نشان دادن مراجع متعدد و حواشی بسیار، تحت تأثیر آنان بود و نزد ایران‌شناسان جهان مقامی والا داشت. او به سبب احاطه کامل به زبانهای آلمانی و فرانسوی و دانستن زبانهای عربی و انگلیسی، در پیروی از روش تحقیق اروپاییان در میان معاصران خود کم نظیر بود. دقت وسواس‌گونه در ذکر منابع، به کار بردن جمله‌های کوتاه و کامل، پرهیز از تصنع، سادگی، گنجاندن معانی بسیار در عبارتهای مختصر، دوری از تکرار و پرهیز از اطناب از ویژگیهای مهم وی در کار تألیف و ترجمه به‌شمار می‌آید. پورداود از واژه‌سازی‌های نابهنجار و نامربوط پرهیز می‌کرد و اصراری در به کار بردن الفاظ عربی نداشت و آنها را ساخته ایرانیان و جزو گنجینه زبان فارسی می‌دانست. پافشاری او در پارسی‌گویی در نظر برخی رنگ‌وبوی تعصب داشت و می‌پنداشتند با زبان عربی دشمنی دارد. پورداود در طول سالها معلمی خود، شاگردان فراوانی تربیت کرد که هریک خود معلمان و محققان نامدار در عرصهٔ ادب و فرهنگ ایران شمرده می‌شوند و از آن میان محمد معین، محمد مقدم، بهرام فره‌وشی، احسان یارشاطر و جلیل دوستخواه بیش از دیگران شناخته‌شده هستند.

2

استاد ابراهيم پور داوود پسر حاجى داود يكى از مالكان و تجار بنام گيلان در آدينه بيستم بهمن ماه ۱۲۶۴ خورشيدی در محله سبزه ميدان رشت تولد يافت. درباره ی خودش گفته است:"در زاد و بوم خود رشت در مكتب، اندكى خواندن و نوشتن آموختم... در آن روزگاران هنوز در رشت مدارس جديد وجود نداشت. پدرم كه از بازرگانان و ملاكين بود ميل داشت كه من و برادرانم چيزى بياموزيم، ناگزير مرا ...به مدرسه "حاجى حسن" فرستاد. سال ها در آنجا صرف و نحوى خواندم و از رئيس آن مدرسه سيد عبدالرحيم خلخالى كه در ۲۹ خرداد ۱۳۲۱ در تهران به بخشايش ايزدى پيوست، استفاده كردم"

در ارديبهشت ۱۲۸۴ خ. به اتفاق برادرش سليمان داود زاده و استادش زنده ياد خلخالى به تهران آمده و به اختيار خود از علوم متداول آن دوره، طب قديم ايران را برگزيد. چند ماهى نيز در مدرسه "آليانس فرانسه" مقدمات فرانسه را آموخت.پدرش اجازه مسافرت به خارج نمى داد، به ناچار در تيرماه ۱۲۸۷ خ. چند روز پيش از وفات مظفرالدين شاه به قول خود؛ "رو به گريز نهاده، از بيراه از عراق (اراك) و كرمانشاه و بغداد به طرف بيروت حركت كرد." و در هنگام زمستان _ با رنج و مشقت بسيار خود را به مقصد رساندو. به مدت دو سال در آنجا به تحصيل ادبيات فرانسه پرداخت.

در شهريور ۱۲۸۹ خ. به فرانسه رفت و در دانشگاه پاريس به تحصيل حقوق مشغول شد. در ۱۲۹۴ خ. فرانسه را ترك كرده و به آلمان رفت و حقوق را ادامه داد. "بارى در آلمان ماندنى شدم. زبان آن ديار را آموختم و باز چند سالى در دانشكده برلين حقوق خواندم. اما نمى دانستم كه اين تحصيل به چه كارم خواهد آمد. در دل حس مى كردم كه عشق و علاقه ام تحصيلى است كه به ايران باستان مربوط باشد. به ياد دارم روزى در دبيرستان بيروت، استاد فرانسه ما موضوعى از براى امتحان به ما داد. من به جاى آنكه آن موضوع را بنويسم، چيزى نوشتم راجع به ايران باستان و به همين ملاحظه كه از موضوع خارج شده بودم، نمره بدى گرفتم. بنابراين صلاح در اين بود كه دست از حقوق بكشم، چنانكه دستم از طب قديم كوتاه شد. همانطور هم شد. روزى كه ديدم به چند زبان اروپايى آشنا هستم و به كتبى كه درباره ايران باستان نوشته شده دسترسى دارم و مى توانم از استادان بزرگ خاورشناس بهره ور شوم، بساط حقوق را برچيده منحصراً ايران را موضوع تحصيل و مطالعه خود قرار دادم. اين زمينه بسيار پهناور كه از هزار سال پيش از مسيح تا هفت سده پس از ميلاد امتداد دارد، كافى است كه كسى را در مدت شصت و هفتاد سال به كار و كوشش وادارد. "

دانشمند پارسى، بهرام گور انكساريا، درباره تحصيلات پورداود در رشته ايران باستان، در مقدمه يشت هاى مى نويسد: "به آلمان براى مطالعات خاورشناسى شتافت و سال ها از محضر استادان بزرگ، ادبيات مقدس و معارف زرتشتى را در آلمان و فرانسه بياموخت و بدان درجه شايستگى رسيد كه توانست ترجمه اى از سرودهاى پيامبران ايران كه به زبان كهن اوستايى تقرير شده، به زبان نوين ايرانى (پارسى) به جهان ارزانى دارد."

ابراهيم پورداود در جوانى شور سياسى داشت و اشعار ملى و وطنى مى سرود... او پس از اينكه از بيروت براى ادامه تحصيل به پاريس آمد، فعاليت سياسى دامنه دارى را آغاز كرد و با مجامع ايرانيان و محافل سياسى فرانسويان براى بيان اوضاع تاريك وطن اقدامات مختلفى را پيش گرفت. روزنامه ايرانشهر كه به مديريت او در پاريس نشر شد يكى از آن كار هاست. پورداود با شور خدمت به مهين به بغداد آمد و روزنامه رستخيز را منتشر ساخت. اين روزنامه را به طور مستقل به عنوان صاحب امتياز و سردبير با نام مستعار گل نخست در بغداد، سپس در كرمانشاه و ديگر بار در بغداد انتشار داد.(۸ اوت ۱۹۱۵ م. تا مارس ۱۹۱۶ م.) در سرمقاله نخستين شماره اين روزنامه مى نويسد: "روزنامه رستخيز كه در اين روزگاران جنگ از پرده سر به در كرده مى خواهد ايرانيان را از اين روز رستخيز آگاه ساخته، مانند نفخه صور آنان را به سوى قيامت عظما ى رزم بخواند، با زبانى ساده همه ايرانيان را از فرصت اين روز هاى تاريخى يادآور است، بدون تمايل به فرقه اى مخصوص عموم طبقات را از خرد و بزرگ، از توانگر و بينوا به سوى اتحاد و اتفاق مى خواند. برخيزيد! برخيزيد! بشتابيد! تا خانه خود را از دشمن نپرداخته ايد، از پاى ننشينيد." عثمانى ها نشر روزنامه را ممنوع ساختند.
پس از باز گشت به ايران نخست به عضويت فرهنگستان در آمدوسپس کرسی ادبيات باستان وزبان اوستا در دانشگاه تهران به او سپرده شد.کتاب ا وستا سنگر و تکيه گاه استاد پور داوود و تسلط و تبحر او در اين زمينه مورد تصديق همگان و گفته هايش در اين زمينه سند و حجت به شمار ميرفت.ترجمه اوستا بزرگترين تاليف اوست .ونثر زيبا و شعر گونه ای که در اين ترجمه بکار برده تسلط او را بر ادبيات فارسی نشان ميدهد.

استاد پور داوود در 26 آبان ماه 1347 خورشيدى بر اثر سکته جان سپرد و دلی عاشق، عاشق ميهن و مردمانش از تپيدن باز ايستاد. آرامگاه او در سبزه ميدان رشت واقع شده است. از پور داوود (گزارش اوستا در ده جلد)(ايرانشاه)(خرمشاه) (پوراندخت)(گفت و شنود فارسی)(هرمزد نامه)و ده ها مقاله تحقيقی در مجلات ايرانی و خارجی به يادگار مانده است

یادش هماره در قلب عاشقان وطن زنده و جاوید یاد

 

برگرفته از ویکیپدیا و فیسبوک

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست