دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

 طیارۀ کاغذی
عمران صلاحی

(دو شعر)

 

کودک
 با تیر و کمان چوبی اش سنگی
انداخت
و بال پرنده
قوۀ جاذبه را
 باور کرد
و خون پرنده خاک را تر کرد
 در باغ پرنده ها
خزان آمده بود
 در باغ پرنده ها
 خزان
 با تیر و کمان آمده بود
 بر ساقۀ گل
پرنده معکوس نشست
تا ساقۀ گل نیز شکست
از شاخه
پرنده بود
 که می افتاد
 پرهای پرنده
 برگ پاییز شدند
 در باد
 کودک
 با تیر و کمان چوبی اش در باغ
فواره سنگ را بنا می کرد
وقتی
 یک نقطه هم از پرنده در باغ نماند
کودک
طیارۀ کاغذی هوا می کرد !

2


عطر بیدار زمین


آیینه من، تصویر تو، بسیار شو، بسیار شو  
کهسار من، پژواک تو، تکرار شو، تکرار شو
خورشید می ساید جبین برخاک و می بالد زمین
معراج شبنم را ببین، ایثار شو، ایثار شو
باران شلنگ انداز شد، دیوانگی آغاز شد
گل باز شد، گل باز شد، بیدار شو، بیدار شو
ای جام جان، ای در طنین، دیگر درآ از آستین
وز عطر بیدار زمین، سرشار شو، سرشار شو
ویران تر از ویران ترم، باز این بلا را می خرم
چون بوی گل روی سرم، آوار شو، آوار شو
گیسو پریشان کن بیا، بر چهره افشان کن بیا
رقصی چو باران کن بیا، رگبار شو، رگبار شو

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست