تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده سیاسی / ویژۀ انقلاب کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید

ترجمه ی شعری از هولدرلین و تأملی بر آن
نسیم خاکسار

تاریخ بازانتشار در پرس لیت:پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴ - ۲۲ اکتبر ۲۰۱۵

نیمی از زندگی
فریدریش هولدرلین

با گلابیهای زرد معلق
و فراوان از گلهای سرخ وحشی
خشکی در دریاچه،
ای قوهای عاشق،
که مست از بوسه‌اید
و سرهاتان را فرو برده‌اید
در آن آب مقدس و هشیار.
آه، اما من کجا می‌یابم آن گلها را
وقتی زمستان سر می‌رسد، و کجا
آن آفتاب تابان را،
و سایه‌ی آن زمین را؟
دیوارها جلو می‌آیند
ساکت و سرد، در باد
بادنماها صدا می‌کنند.

1- اصل این شعر به زبان آلمانی است و برای ترجمه آن به فارسی از ترجمه به انگلیسی میخائیل هامبورگر که خود شاعر و آلمانی زبان نیز است استفاده شده است

خوانشی از این شعر

هنگام که این شعر را می‌خواندم و ترجمه می کردم به فکرم رسید برداشت و خیالهای خودم را نیز از آن بنویسم. شعر با تصویری از گلابیهای زرد- رسیده- و گلهای سرخ فراوان آغاز می‌شود. این دو تصویر از یکسو کامل کننده هم‌اند و از سوئی دیگر با هم در تضادند. در سطر سوم با تاکید شاعر بر "در دریاچه" درمی‌یابیم اینها که دیده‌ایم نه تصویر بازتاب شده گلابیهای زرد معلق و گلهای سرخ در آب بلکه خود آنهاست گوئی که همراه خاک در آب افتاده اند. آنگاه قوهای عاشق می‌آیند که سر در آب فرو کرده‌اند، در آبی که مقدس است و هشیار. این صفتها برای آب که موازی با حضور قوهای عاشق آمده، می‌تواند هم به چگونگی پدیداری عاشقانه آنها در آب اشارت داشته باشد و هم به حقیقتی که شاعر در آن لحظه گذرا می‌بیند. حقیقتی که شعر از همان آغاز در پی یافتن آن است.
در امتداد این نگاه، پرسشی دیگر نیز می‌توان کرد.
هشیاری آب آیا حکایت از این حقیقت نمی‌کند که چون آب از ضمیر شاعر گذشته- و خبری با خود آورده- هشیار شده است و شاعر با کشف این توانائی در آب بیدرنگ آنرا ذاتی آب ‌کرده‌است؟ اما مقدس بودن آب از چیست؟ آیا گلابیها و گلهای سرخ تصویری از باغ بهشت ذهنی شاعر نیستند که در آن لحظه در آب پدیداری یافته‌اند؟ و یا آب حامل همان خبر پایانی شعر نیست که در اندیشه شاعر مقدس شده است؟ هرچه هست باید، قوهای مست از بوسیدن یکدیگر و آن زمین افتاده در آب را چون عین یا ابژه‌ای باهم دید و آنگاه با نگاه به آن و به تصویر خیالگونه‌ای که ساخته‌اند، به مقدس و هشیار بودن آب رسید.
تکه بعدی شعر جستجوئی است که شعر برای درک این مجموعه می‌کند و حسرتی است که از اینگونه دیدن برای شاعر بجا می‌ماند. شاعر می‌داند همه این تصویرهای زندگی موقتی‌اند. هستی و بودنشان با آنهمه بوسه‌ها و رنگها، زمانی است بس کوتاه و میرا. شاید برای همین، نام شعر" نیمی از زندگی" است. سپس دیوارهای ساکت و سرد جلو می آیند تا جلوی خورشید تابان را بگیرند. سردی، نشانه همان زمستان است. و آنگاه مرگ با نماد باد که بادنماها را به صدا درآورده است می وزد تا پیامش را به گوش ما برساند.
"نیمی از زندگی"، شعری است که واژه‌ها و تصویرهایش را باید حس کرد. این شعر در ساختار خود به یک قطعه موسیقی بیشتر شباهت دارد. و شاعر، تنها نگارگر نگاهی ناب به جهان در یک لحظه است. شعری بسیار دشوارکه فقط جنون قادر به نوشتن آن است. هر تکه از این شعر بازگوی حرف آخر آن است. همه اجزاء و بندهای شعر، در همان آغاز به وجود آمدنشان، کلیت معنای شعر را به تمامی در خود دارند. گلابیها واژگون‌اند، و زمین در آب افتاده است. گلابیها زرداند ( رسیده) و گل رزها(گلهای سرخ) که وحشی‌اند و فراوان، در آب دیده می‌شوند و شاعر زمین را چون سایه‌ای می‌بیند. گوئی شاعر آن حسرت و دریغی را که از دیدن فرمانروائی مرگ بر جهان، در پایان شعر به آن می‌رسد، چون انفجار ادراکی لحظه‌ای از همان آغاز در همه این ابژه ها دیده است. او با آوردن صورتهایی از زندگی و مرگ به موازی هم، در هرسو که نگاه می کند همان حسرت پایانی را می بیند. این شعر بیشتر به متنهای مقدس شبیه است. متنهائی که همراه با خود اسطوره های خود را نیز می‌سازند.
مکان جغرافیایی و مکان وجودی در این شعر
با گردشی در جهان این شعر پدیداری دو مکان را می‌توان در آن دید. نخست مکان جغرافیانی و دوم مکان وجودی. در بخش نخست، ما تکه زمینی می بینیم کنار دریاچه‌ای با درختان گلابی و گلهای سرخ وحشی. از این مکان جغرافیانی آن چنان نشانیهای روشنی در شعر هست که اگر در زمان معینی از روز آنجا می بودیم می توانستیم تصویر آن درختان با گلابیهای زرد آویزان و گلهای سرخ وحشی را در آب دریاچه کنار آن ببینیم و نور خورشید و سایه‌های تولید شده از آن را در آب. شاعر اما به ایستادن در این وضعیت بسنده نمی کند و بیدرنگ از همه این عناصر و پدیدارهای عینی، یک مکان وجودی یا اگزیستانسیال می‌سازد. در این مکان وجودی دیگر پدیده‌ها و مکان، همان واقعیتهای عینی از آن مکان جغرافیائی نیست. اینجا با مکانی روبروئیم که وجودیِ شاعرند. و او در ارائه آنها و با کمک صور خیال، هستی خود را توضیح می دهد. او، اینجا، نظاره گر جهانی در وجودش است که در مرز نازک بین مرگ و زندگی با رنگهایی فریبنده برابر نگاه او پدیدار شده است. حاصل این دیداربرای شاعر، آهی است از حسرت که از دل سر می‌دهد: "آه، اما من کجا می‌یابم آن گلها را و..".
زیبائی شگفت انگیز این شعر برخاسته از پدیداری این مکان وجودی است. حادثه‌ای که سبب می‌شود شعر مرزها و نشانیهای خود را گسترای بیشتری ‌دهد. و آنقدر مرزهایش را در زمان و مکان پهنا ‌بخشد که بتواند پرتوهای وجودی‌اش را به مکان و زمانهای بسیار دورتر از خود نیز بیافکند.

اوترخت. 2011

 

http://www.ketabeshear.com/Tazeh/summer11/Nasim-Khaksar.htm

رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست