آواز پرواز

نمیرا ( حمید رضا حسینی )

 

درین شب‌ها

درین بی‌دانه ‌لانه

که بر آن می‌خُرامد مرگ

با نگاهی آمرانه

و بر ما می‌کشد نعره

و چونان می‌خراشد چنگ

بر تن این خاک دل‌تنگ

پرنده، بال‌اش این لحظه

پُر از پرهای پرواز است

پرنده، دارد این‌دم

آرزو - روزی

کز چنگالِ دُژکاکِ دُژآهنگ

درین بیدادِ صخره و سنگ

ازین ویران‌زمانه،

می‌توان پَر کند؟

 

پرنده، نیز

دگر هم او نمی‌خواهد

درین دل‌تیره‌گی‌ها

تن بمیراند

و او می‌باید اینک

که با پروازِ بی‌پروا

یأس از دل برانَد

و او می‌داند اینک

به فرداها،

باران ترنم،

با طراوت، می‌تراود

پرنده، نای‌اش این لحظه

پُر از آواز پرواز است

 

ای پرنده،

من در این سرِّ سکوت

راز آواز تو را می‌دانم

و در فریاد فردا

قصّه‌ی پروازِ بی‌پروا

برای همه‌گان می‌خوانم

قصّه‌ی هر کس

که رُست و

زین سرا رَست.

 

اشک‌واژه

نمیرا ( حمید رضا حسینی )

 

www.perslit.com