دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

 

 

 

آواز میهنی

محمد مختاری
به یاد غلام حسین ساعدی

شبان مهتابی از ایوان ماه نگاهت می­کنم
که موج برمی­داری همچون آغوشی کهکشانی
به راه سرگردانی های عاشقانت
و بوسه می­زنی
به جستجویی خونین بر لب­های ستارگان

شبان مهتابی کز ایوان آه می­آویزد
تنت به ناگهان از رفتار باز می­ ماند
و خیره می­مانی از گوشه­ای
بر این نگاه غایب
که هر شب اضطراب شهاب
زبانه می­کشد از آسمان تبعیدش
و زیر سقف هیچ خدایی آرام ندارد

به خانه­ی خون جاری گشته بودم
که در وزیدن وهن
به سایه در غلتیدم
چنین بی هنگام
که خاطراتی از بند نافش را در خویش تازه می دارد

چه دست وهنی بر اندامت کشیده شده­ست
چنین که بگذرد
زمان شکستگی استخوانی ست در کهولت
که زُق و زُقش تنها در فرو افسردن پایان می­پذیرد

هنوز هم آیا تقدیری هست
که در صدای ما تابوت­های ما
و رنج های تو آغوش تست؟

هنوز هم آیا تقدیری هست
که در سرایت دنیا
به حجم روشنی از رؤیا انجامد
و باز گردم که زیر طاق های بوسه بگذری؟

شبان مهتابی ایوان ماه می شکند
و آنچه می­گویم
به گوش دنیا آشناست
زبان دنیا آسان تر است
و همسرایی ما را حتی
ادامه خواهند داد گیتارهای بی­نوازنده
و دست­های دنیا
-اگر چه از گورستانی بیگانه
-برآمده است و به لبخند خود فرامی­خواند

کسی بر این لبخند تعبیری نخواهد یافت
سزاتر از گریستن های آرامت
که سایۀ تابوتم را دنبال می کند در آیینه­های پاییز

آذر ۱۳۶۵

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست