تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
 پنجشنبه ۴ آذر ۱۳۹۵ - ۲۴ نوامبر ۲۰۱۶

با غرور بالنده ی یک ببر
مجید خرّمی

 

ستاره می دید ،
من پیراهن ِ یارم را
بربلندای دماوند می افراشتم !
ما مانند ِخیزش ِخرس ِسفید
ازروی برف ، لیزان بازمی گشتیم .

وقتی درخت عشق ،
درباغ ِ شرم ِ پاییز
پاره های برگ ِ پیراهنش را
فرو می ریخت و برهنه می شد .
یارمن آنک ،
برهنه ایستاده است .
این زن ِ یگانه
با غرور ِبالنده ی یک ببر !
با بوسه دربرابرش زانومی زنم .
چقدرغریزه ی عشق
درجان ِ من بِکراست .

وقتی بُرودت ِ زمان
دریخچال، برفک می زند ،
پنداری ما ، زیرآفتاب ِبندر
کنار ِسرخی هندوانه ها
پیکردرپیکرهم ،عطشان می رقصیم .
یار ِمن ، درگوشم به زمزمه
سخن می راند
این کتاب ِ قانون ِ بربریت را
باید با اخگردانایی ، به خاکسترکشانید .
باید عاشقانه پرستید
شکوه ِ آزادی انسان را !
بیا بگذار با همین توان ِ اندک
جشن بگیریم !
بگذارازهمین خوراک ماهی
بدون چاشنی لیمو، سرمست باشیم !
گفتمش آری !
امروز، درآغوش تو
شادمانه شکفته است !
بگذار من این شعررا
به امید فردا بنویسم ،
ای یار ِ سرکش !
ای زن ِ عاشق !
ای زن ِ هستی بخش !
سوگند به پویش تو به رهایی ،
ترا من چنین به زیبایی
زیباتر می پَرستم !

مجید خرّمی
یکشنبه سینزدهم ماه نوامبر،دوهزاروشانزده ،
فرانکفورت .

..

رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست