تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده سیاسی / ویژۀ انقلاب کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تیرشید  ۱ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۲۰ آوریل ۲۰۱۶

آی گُلجان ، ستایش جان !
مجید خرّمی

چگونه بنویسم
تو انجیروفندق را
چقدردوست می داشتی ؟
چگونه بنویسم
نانی که مادرمی پخت
دربُزاق تو چقدرمَزه می داد ؟
انگشتان ِالفبا ، میان ِتُردی دست ِتو
هنوزتازه داشت می شکفت .
وقتی مادرگیسوی ترا
به لالایی شانه می کشید ،
پدرشادان مداد رنگی را
به خانه می آورد تا تو
سیب های درخت ِآرزو را
سرختربکشی وتجسم بکنی .
آه آن روزهای نزدیک ،
ستایش جان !
دَم می دهد به بازی خندان !

تا امروزدرخون می رسد ،
مَنخرین ِگرگ ِجوان
رَد پای ترا ، بُو می کشد .
برنازک پیکره ات
هارچنگ ِکارد می زند .
آه ستایش جان !
نازنین رخسارترا
این جنون توحش ،
چگونه با اسید، کبود خالکوبی می کند ؟
آه مرگ ِ ستایش جان !
دردا ستم ِهولناکی ست این !
بنگرچشم ها چه می بیند ؟
جهان ازاین اوج ِجنایت
به حیرت می نشیند .
انسان ،
شرمساروسوگوارتوست !
آی گُلجان ، ستایش جان !

ستاره ی نامت
درافق بیداری ،تابناک باد !
تندیس ِکوچک تو
برشانه های دانایی آدمی
نمادینه واستوارباد !

هیجده آپریل ،دوهزاروشانزده ،
فرانکفورت .

 

رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست