تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید چهارشنبه  ٣۱ مرداد ۱٣۹۷ -  ۲۲ اوت ۲۰۱٨

پنجاه سال پیش در پراگ: شما راستی هستی یا چپی آقای کوندرا؟

علی جیحون / منتقد هنری

کوندرا

"در اوت ۱۹۶۸، ارتش روس کشور را اشغال کرد. در عرض یک هفته، خیابان‌های تمام شهرها پر شده بود از فریاد خشم. هرگز کشور اینگونه وطن نشده بود، هیچ وقت چکی‌ها اینگونه چکی نبودند. ژوزف، سرشار از نفرت، آماده بود تا خود را به زیر تانک‌ها بیندازد."

"در اوت ۱۹۶۸، ارتش روس کشور را اشغال کرد. در عرض یک هفته، خیابان‌های تمام شهرها پر شده بود از فریاد خشم. هرگز کشور اینگونه وطن نشده بود، هیچ وقت چکی‌ها اینگونه چکی نبودند. ژوزف، سرشار از نفرت، آماده بود تا خود را به زیر تانک‌ها بیندازد."

شاید هیچ نویسنده‌ای مثل میلان کوندرا چه در این جملات رمان "جهالت"، چه در دیگر آثارش، به خوبی و روشنی وضعیت هولناک چکسلواکی را پس از اشغال این کشور از سوی نیروهای پیمان ورشو توصیف نکرده است.

دقیقا پنجاه سال پیش بود که در شامگاه بیستم اوت ۱۹۶۸ دویست هزار نیروی شوروی، لهستان، آلمان شرقی، بلغارستان و مجارستان به داخل مرزهای چکسلواکی وارد شدند و به دوره‌ای که بعدا "بهار پراگ" نام گرفت، پایان دادند.

میلان کوندرا در آن زمان ۳۹ ساله بود و گرچه در فراسوی مرزهای کشورش شهرتی نداشت، اما برای هم‌وطنانش نویسنده‌ای شناخته شده بود.

یک سال پیش از آن، دو اتفاق موجب شد که حکومت نسبت به او بیش از پیش حساس شود. یکی سخنرانی افتتاحیه کنگره نویسندگان چکسلواکی در ماه مه ۶۷ که در آن تحلیلی فلسفی و تاریخی از "رنسانس ملی چک در قرن نوزدهم" ارائه داد و بر نقشی تأکید کرد که ادبیات در نجات ملت ایفا می‌کند.

این سخنرانی میلان کوندرا راه مبارزه‌ای را گشود علیه کسانی که با ممنوعیت و محدودیت‌های آمرانه‌شان قصد داشتند ادبیات چک را به استحاله و تهی شدن از معنا محکوم کنند.

دومین اتفاق، انتشار "شوخی"، اولین رمان کوندرا در همان سال ۱۹۶۷ بود؛ داستانی عاشقانه که در چکسلواکی پس از جنگ جهانی دوم تا سالهای پیش از بهار پراگ می‌گذشت.

از "شوخی" استقبال زیادی شد و طی چند ماه ۱۲۰ هزار نسخه از آن در چکسلواکی به فروش رفت. در بهار ۶۸ جایزه اتحادیه نویسندگان چک به این رمان تعلق گرفت و در همان موقع یارومیل ایرس، بر اساس آن فیلمی ساخت که پس از اشغال چکسلواکی توقیف شد و به نمایش در نیامد.

اما با ترجمه "شوخی" به زبان فرانسه بود که کوندرا جهانی شد. انتشار این رمان در فرانسه‌ای که خود ماه‌های پرتلاطمی را پشت سر گذاشته، درست همزمان بود با اشغال چکسلواکی در اوت ۱۹۶۸.

لوئی آراگون، شاعر و نویسنده چپگرا در مقدمه‌ معروف خود بر رمان "شوخی" کوندرا نوشت: "من هیچ نوری در پایان این راه خشن نمی‌بینم."

بعدها در اسنادی که از حزب کمونیست چکسلواکی منتشر شد، معلوم شد که کوندرا از سوی حکومت به عنوان یکی از الهام‌بخشان و بانیان اصلی جریان "ضدانقلاب" به شمار می‌آمد: "کتابهایم ممنوع شد، حتی نام من از کتاب راهنمای شماره‌های تلفن حذف شد."

این اولین بار نبود که کوندرا تحت فشارها و محدودیت‌های حکومت قرار می‌گرفت. چند سال قبل از آن نیز اخراج از دانشگاه، زندگی را برای او سخت کرده بود: "کارگری زندگی می‌کردم. همراه با یک گروه موسیقی دوره‌گرد در میکده‌های یک منطقه معدن‌خیز برای رقصاندن مردم نوازندگی می‌کردم. جهانی ناشناس که در آنجا کنجکاوی خود را کشف کردم. باید می‌دانستم که چرا آنان همان گونه‌ای رفتار می‌کنند که باید در چنین شرایط فوق العاده وحشتناک رفتار کنند. کنجکاوی من آن زمان متولد شد و مرا به سوی نویسنده شدن در ده یا پانزده سال بعد راه برد."

کوندرا

کوندرا و همسرش

دو دوره از ادبیات تبعید چک

چکسلواکی از زمان برقراری حکومت کمونیستی در فوریه ۱۹۴۸ تا سقوط آن در نوامبر ۱۹۸۹، شاهد دو موج عظیم مهاجرت بود.

اولین موج، پس از "کودتای پراگ" در ۱۹۴۸ بود که بیش از ۶۰ هزار نفر کشور را ترک کردند و دومی پس از ناکامی "بهار پراگ" و اشغال چکسلواکی از سوی نیروهای پیمان ورشو در اوت ۱۹۶۸ رخ داد که موجب فرار دست‌کم ۱۲۰ هزار نفر به سوی کشورهای غربی شد.

در میان مهاجران، نویسندگان هم بودند که به دو دسته تقسیم می‌شدند؛ یکی نویسندگانی که پیش از تبعید خود را به عنوان نویسنده تثبیت کرده بودند و دومین گروه، کسانی که پس از ترک وطن استعداد نویسندگی خود را نشان دادند.

بنابراین ادبیات معاصر چک، از دو سو قابل بررسی است: آنچه در درون کشور می‌گذشت و آنچه فراتر از مرزها نوشته می‌شد.

در اولین دوره ادبیات تبعید چک، یعنی دوره بیست ساله ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۸، نزدیک به صد نویسنده و شاعر چکی‌زبان در پنج قاره جهان پراکنده شدند و حدود ۲۵۰ عنوان کتاب شامل رمان، مجموعه داستان و شعر را در خارج از کشور منتشر کردند.

آنان همچنین نشریه‌های ادبی به زبان چکی به راه انداختند و انجمن‌هایی را برای ارتباط میان خود و همچنین اهل قلم کشورهای میزبان تأسیس کردند.

با این حال، ادبیات تبعید چک در سالهای ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۸ چندان مخاطب نداشت. دقیقا برعکس ادبیات مهاجرت چک پس از ۱۹۶۸ که به لطف نویسندگانی چون میلان کوندرا و یوزف اشکورتسکی نسبت به دوره ما قبل خود به ویژه در کشورهای غربی بسیار شناخته‌شده‌تر است.

به جز چند مقاله در روزنامه‌های خارجی که اطلاعاتی کلی درباره یک نویسنده یا یک اثر ارائه می‌کرد، آثار ادبیات تبعید چک در دوره بیست ساله اول در داخل کشور تابو بود و حکومت تمام تلاش خود را به کار می‌بست تا اثر و حتی نامی از نویسنده‌ای که پس از ۱۹۴۸ کشور را ترک کرده بود، در خاطره جمعی مردم چکسلواکی باقی نماند.

اما آن طور که میلان کوندرا در گفت‌وگویی در سال ۱۹۷۹ اعلام کرد، پس از اشغال پراگ در ۱۹۶۹، فاجعه عمیق‌تر شد: "قتل‌عام فرهنگ چکی پس از ۱۹۶۸، در تاریخ کشور پس از جنگ سی ساله سابقه نداشته است."

پس از اوت ۱۹۶۸، آثار حدود دویست نویسنده چک در داخل کشور ممنوع شد، همچنان که آثار سینمایی کارگردان بزرگی که جهان آنان را ستایش می‌کرد، و همینطور ده‌ها نقاش، بازیگر، کارگردان تئاتر.

سانسور و سرکوب حکومتی فقط به حوزه فرهنگ ختم نشد و صدها پژوهشگر و استاد دانشگاه به ویژه استادان تاریخ و ادبیات از دانشگاه‌ها و مراکز علمی اخراج شدند. برخی از آنان به زندان افتادند و برخی دیگر مثل دو شاعر معروف، استانیسلاو نویمان و ییری پیشتورا، خودکشی کردند.

کوندرا

کوندرا در کنار میلوش فورمن

یان پروخاسکا، رمان‌نویس و دوست میلان کوندرا، زیر فشار تهمت و بهتانی که از سوی رسانه‌ها به او زده می‌شد درگذشت و یان پاتوشکا فیلسوف که در چکسلواکی فرزند معنوی هوسرل به شمار می‌رفت، پس از یک بازجویی در تخت بیمارستان درگذشت.

همچنین حلقه محاصره برای اهل فرهنگ چنان تنگ شده بود که بسیاری از آنان به اجبار از وطن گریختند. از میان معروفترین آنان می‌توان به اتومار کریچا و آلفرد رادوک، دو کارگردان بزرگ تئاتر و کارل آنچرل، بزرگترین رهبر ارکستر چکسلواکی اشاره کرد.

میلوش فورمن، ایوان پاسر، یان نِمِک و وویکش یاسنی هم از کارگردان بزرگ سینما بودند که پس از اشغال چکسلواکی از کشورشان مهاجرت کردند.

حکومت کمونیستی چکسلواکی پس از ۱۹۶۸ فقط از نویسندگان و روشنفکرانی مثل میلان کوندرا که در پیدایش "بهار پراگ" نقش داشتند، کینه نداشت. قصد حکومت این نبود که نویسندگان را فقط از فعالیت سیاسی بازدارد، بلکه خفقان ایجاد شده، به حدی رسید که نویسنده یا هنرمند حتی مجال فعالیت آزادانه در چارچوب‌های غیرسیاسی را هم نداشت.

میلان کوندرا ده سال پس از خزان "بهار پراگ" گفت: "در این ده سال در چکسلواکی، حتی یک شخصیت فرهنگی مهم، سیاسی یا غیرسیاسی، کمونیست یا غیرکمونیست، حق شنیده شدن نداشت."

در واقع، در چکسلواکی پس از مه ۱۹۶۸، اهل فرهنگ فقط کنار گذاشته یا تنبیه نشدند، بلکه آنان می‌بایست از حافظه‌ها پاک می‌شدند: "در کشور ما، فرهنگ اپوزیسیون کشته نمی‌شود، بلکه فرهنگ را می‌کشند. به همین سادگی."

از نظر کوندرا، فرهنگ "حافظه مردم" است، هوشیاری جمعی، سیر تاریخی و شیوه تفکر و زندگی: "کتابها و تابلوها چیزی نیستند جز آینه‌ای که در آن فرهنگ، خود را بازتاب می‌دهد، متمرکز می‌کند و حفظ می‌شود."

میلان کوندرا واژه‌های سیاسی را "فریبی" بیش نمی‌داند. او در توصیف آنچه در سالهای پیش از اشغال کشورش گذشت، از "کمونیسم" سخن نمی‌گوید، بلکه "توتالیتاریسم روس" را به نقد می‌کشد که "تجاوز فرهنگی بخشی از معنای آن است".

حکومت نه تاب مذهب را داشت و نه "کفر اروپایی" را تحمل می‌کرد، چیزی که از آن کافکا و "هوشیاری ملی مدرن" برآمده بود.

کوندرا معتقد است که در این شرایط حکومت توتالیتر تمام ظواهر فرهنگی را می‌خواهد در "بنای عظیم آموزش مردم" جا دهد و اساسا مفهوم "ادبیات و هنر متعهد" بازتابی از همین تلاش است، یعنی تن دادن به یک برنامه سیاسی.

این عقیده میلان کوندرا یادآور این دیالوگ ماندگار کتاب "وصایای تحریف‌شده" است: "شما کمونیست هستید، آقای کوندرا؟ - نه، من رمان‌نویسم. شما دگراندیش هستید؟ - نه، من رمان‌نویسم. شما راستی هستید یا چپی؟ - نه این و نه آن، من رمان‌نویسم."

.http://www.bbc.com/persian/arts-45270155

'جشن بی معنایی'؛ نگاهی به رمان تازه میلان کوندرا

علی جیحون / روزنامه‌نگار حوزه فرهنگی
  • 19 آوریل 2014 - 30 فروردین 1393

پس از گذشت چهارده سال از چاپ آخرین رمان میلان کوندرا، این نویسنده بزرگ جهان که بارها از او به عنوان نامزد جایزه نوبل ادبیات نام برده شده، رمان تازه‌ای را با عنوان جشن بی‌معناییمنتشر کرده است.

ناشر در پشت جلد کتاب نوشته است: نوری بینداز بر جدی‌ترین مشکلات زندگی و همزمان، حتی یک جمله جدی هم نگو؛ این است "جشن بی‌معنایی".

شاید اشاره ناشر به آهستگی، یکی از رمان‌های قبلی میلان کوندرا است که در آن، ورا، همسر نویسنده، به شوهرش می‌گوید: "ﺗﻮ ﺑﺎرﻫﺎ به من ﮔﻔﺘﻪای ﮐﻪ ﯾک روز رمانی ﺧﻮاﻫﯽ ﻧﻮﺷﺖ ﮐﻪ هیچ ﮐﻠﻤﻪ‌اش جدی نخواهد بود... به تو هشدار می‌دهم: احتیاط کن، دشمنانت منتظرند."

واقعه ادبی

سال ۲۰۱۱، با گردآوری تمامی آثار میلان کوندرا در "پلیاد"، مجموعه فاخری که به نویسندگان و شاعران بزرگی اختصاص دارد که اغلب‌شان از دست رفته‌اند، بسیاری بر این گمان بودند که پرونده ادبی کوندرا را دیگر باید بست؛ به همین دلیل، انتشار رمان تازه‌ای از این نویسنده، "واقعه‌ای ادبی" را رقم زده است.

گرچه این چهارمین رمانی است که کوندرای چک‌تبار آن را مستقیما به زبان فرانسه نوشته، اما پیش از انتشار رمان به زبان اصلی، ترجمه ایتالیایی آن در شهر میلان منتشر شد.

برای جهالت، رمان پیشین کوندرا، نیز چنین اتفاقی افتاده بود؛ ابتدا ترجمه اسپانیایی‌ آن در سال ۲۰۰۰ در بارسلون به چاپ رسید و سه سال بعد، اصل رمان از سوی انتشارات گالیمار در پاریس به بازار کتاب آمد.

اما این بار، گالیمار که مهم‌ترین انتشاراتی فرانسه در حوزه آثار ادبی به شمار می‌آید، فاصله را کوتاه و پس از گذشت چند ماه، جشن بی‌معنایی را در ۱۴۰ صفحه و همزمان با زادروز نویسنده‌اش عرضه کرد.

از این همزمانی، می‌توان چنین برداشت کرد که درخت تنومند تخیل میلان کوندرا همچنان زنده و شاداب است و در بهار هشتاد و پنج سالگی هم شکوفه می‌دهد.

همچنین استقبال از رمان تازه کوندرا، علاوه بر ایتالیا، در فرانسه به حدی بوده که در همین چند روز انتشار، حدود ۶۰ هزار نسخه از این رمان فروش رفته و در فهرست پرفروش‌ها قرار گرفته است.

ادامه سنت رمان‌نویسی کوندرا

جشن بی‌معنایی در ادامه سنت رمان‌نویسی میلان کوندرا است؛ چه به لحاظ فرم و چه از نظر محتوا.

این رمان در هفت فصل روایت می‌شود: "قهرمان‌ها خودشان را معرفی می‌کنند"، "خیمه‌شب‌بازی"، "آلن و شارل بیشتر اوقات به مادرشان فکر می‌کنند"، "آنان همه به دنبال خوش‌خلقی هستند"، "یک پر زیر سقف در پرواز است"، "سقوط فرشتگان" و "جشن بی‌معنایی".

اما این روایت، به صورت خطی کلاسیک تنظیم نشده و نمی‌توان جریانی داستانی از آن استخراج کرد.

رمان طی چند روز در ماه ژوئن می‌گذرد و از حوالی پارک لوکزامبورگ، واقع در مرکز پاریس آغاز می‌شود:

"ماه ژوئن بود. آفتاب صبح از ابرها بیرون زده بود و آلن به آرامی از یک خیابان پاریسی عبور می‌کرد. او دختران جوانی را می‌دید که همگی ناف برهنه خود را بین کمربند شلوار و تی‌شرت خیلی کوتاه‌شان به نمایش گذاشته بودند. مجذوب آنان شد؛ مجذوب و تا حدودی مضطرب. پیش خودش فکر کرد انگار قدرت فریبندگی زن دیگر در ران‌هایش متمرکز نمی‌شد، یا در کپل‌ها و پستان‌هایش، بلکه در این حفره کوچک و گردی بود که در میانه بدن است."

به غیر از آلن، شارل و رامون و کالیبان هم از شخصیت‌های رمان جشن بی‌معنایی هستند.

آلن در جست‌وجوی مادری است که او را در ده سالگی رها کرده و گاهی نیز در خیالش با او حرف می‌زند، رامون استاد بازنشسته دانشگاه، جلوی یک موزه در کنار باغ لوکزامبورگ ایستاده و می‌خواهد از نمایشگاه تابلوهای مارک شاگال دیدن کند اما آدم‌های ایستاده در صف را که می‌بیند پشیمان می‌شود، و کالیبان نیز یک بازیگر بی‌کار است.

شخصیت‌ها تقریبا همزمان معرفی می‌شوند و در واقع رمان، سلسله‌ای است از گفت‌وگو میان این شخصیت‌ها.

کوندرا که پدرش آهنگساز بوده، فصول تازه‌ترین رمانش را بر اساس ساختارهای موسیقایی پیش برده؛ به طوری که می‌توان این رمان را همچون یک "فوگ" در نظر گرفت که شامل واریاسیون‌های مختلف است و در مجموع، حول یک موضوع فلسفی گرد آمده؛ موضوعی که در همان عنوان کتاب نیز پیدا است.

اما برای فهم رمان تازه کوندرا، آشنایی با موسیقی کافی نیست، خواننده‌ای که جشن بی‌معنایی را به دست می‌گیرد، اگر کلیاتی از تاریخ اروپا، تاریخ هنر جهان، فلسفه آلمان و ادبیات فرانسه نداند، لذت چندانی از این رمان نمی‌برد.

همچنین مهم‌تر از همه، برای فهم کامل رمان کوندرا، باید با شیوه‌ رمان‌نویسی این نویسنده و نگاه او به این "هنر" آشنا بود.

کوندرا در جشن بی‌معنایی همچون دیگر رمان‌هایش به عنوان نویسنده حضور دارد و مرز خیال و واقعیت را با آمیزش جهان شخصیت‌ها و دنیای نویسنده، می‌شکند.

طنز کنایه‌آلود و تلخ موجود در تمامی آثار کوندرا نیز در این رمان به کار گرفته شده است؛ به گونه‌ای که شخصیت‌های داستان، آدم‌هایی سردرگم به نظر می‌آیند که خالق‌شان، یعنی نویسنده، با آنها همچون عروسک‌هایی مضحک، بازی می‌کند.

این فانتزی و طنز همیشگی، ابزاری است برای فراموش کردن بطالت آدم‌ها و بی‌معنایی زندگی، که به نظر می‌رسد کوندرا این شیوه را از اسلاف خود نظیر رابله وام گرفته تا اصول جزمی و امور یقینی را در هم شکند.

آخرین والس کوندرا

صرف نظر از شکل رمان و مضمون اصلی آن، دیگر مضامین مطرح شده در "جشن بی‌معنایی" هم تقریبا در ادامه مضامین ده رمان پیشین کوندرا است.

با جمع شدن همه این مضامین در رمان تازه کوندرا، می‌توان آن را چکیده‌ای از آثار قبلی یا به تعبیر خود کوندرا آخرین "والس" نویسنده دانست.

کوندرا در این رمان نیز خواننده را به تاریخ ‌برده و وقاحت حکومت‌های توتالیتر را این بار با خلق "شارل"، یکی از شخصیت‌های داستان که مدام در فکر استالین است، نشان داده است.

در جایی از رمان، شارل برای دوستش تعریف می‌کند: "یک روز استالین تصمیم گرفت که به شکار برود. اورکتش را روی دوشش انداخت و تفنگش را برداشت و سیزده کیلومتر حرکت کرد. تا این که روبه‌رویش، روی یک درخت کبک‌هایی را دید که روی شاخه نشسته‌اند. ایستاد و آنها را شمرد. بیست و چهار تا بودند. اما چه بدشانسی‌ای! او با خودش فقط دوازده فشنگ آورده بود. شلیک کرد و دوازده‌ تای آنها را کشت. سپس برگشت و مسافت سیزده کیلومتر را تا خانه‌اش رفت. دوباره از خانه سیزده کیلومتر تا جلوی درختی که همچنان کبک‌ها روی شاخه آن نشسته بودند طی کرد و بالاخره همه را کشت...»

تراژدی فراموشی، هویت از دست رفته، و پلیدی زندگی از دیگر مضامین "جشن بی‌معنایی" است.

در جای دیگری از رمان، مادر آلن به خیالش می‌آید و می‌گوید: "نگاه کن به همه! نگاه کن! حداقل نیمی از کسانی را که می‌بینی زشتند. زشت بودن، آیا این هم بخشی از حقوق بشر است؟ ... تو جنسیتت را هم انتخاب نمی‌کنی، نه رنگ چشمانت، نه دوره‌ات، نه کشورت، و نه مادرت را."

تراژدی فراموشی، هویت از دست رفته، و پلیدی زندگی از مضامین "جشن بی‌معنایی" است.

اروتیسم به شیوه گروتسک هم یکی از شگردهای کوندرا در بی‌معنایی زندگی است.

کوندرا با خلق آلن که در حال تفکر درباره سرچشمه‌های مختلف جذابیت جنسی زن است، در چندین جای رمان بر نشانه "ناف" اشاره می‌کند:

"عشق، سابقاً، جشنی فردی بود، جشنی تقلیدناپذیر، در ستایش کسی که منحصر به فرد است، کسی که تاب هیچ تکرار ندارد. اما "ناف" نه تنها علیه تکرار طغیان نمی‌کند، بلکه فراخوانی است به تکرارها! و ما در این هزاره زیر نشانه "ناف" زندگی خواهیم کرد. زیر این نشانه، همه ما، بدون استتثنا، سربازان سکس هستیم، با نگاهی ثابت و یکسان، نه به زنی که دوستش داریم، بلکه به همین حفره کوچک وسط شکم، که نمایانگر تنها معنی، تنها هدف، و تنها آینده همه امیال جنسی است."

و در نهایت، در صفحات پایانی رمان، به نظر می‌رسد شخصیت رامون از زبان کوندرا از "بی‌معنایی" هستی سخن می‌گوید:

" بی‌معنایی، دوست من، مایه هستی‌ است. همه جا و همیشه با ماست. حتی جایی که هیچ کس حاضر نیست ببیندش: در فجایع، در جنگ‌های خونین، در بدترین بدبختی‌ها. پذیرفتنش در شرایط وخیم و صدا کردنش به نام، شجاعت می‌خواهد. اما صحبت از به رسمیت شناختنش نیست، بلکه باید بی‌معنایی را دوست داشت. باید آموخت که چگونه آن را دوست داشت. اینجا، در این باغ، مقابل ما."

و رمان در همان‌جایی که آغاز شده بود، پایان می‌یابد: کنار باغ لوکزامبورگ، در یکی از خیابان‌های پاریس.

http://www.bbc.com/persian/arts/2014/04/140419_l41_book_milan_kundera_new_novel_review

میلان کوندرا: من جاسوس نبودم

  • 21 اکتبر 2008 - 30 مهر 1387
میلان کوندرا

میلان کوندرا، مشهورترین نویسنده جمهوری چک، انکار کرده است که در دوران جوانی اش جاسوس پلیس مخفی حکومت کمونیستی بوده است.

به دنبال انتشار مدارکی از دهه پنجاه میلادی توسط دولت چک دال بر همکاری این نویسنده با پلیس مخفی آن زمان، میلان کوندرا برای دفاع از خود وادار شده برای اولین بار پس از بیست و پنج سال با رسانه ها گفتگو کند.

این مدارک که توسط محققان انجمن مطالعات رژیم های استبدادگر برملا شده است، توسط هفته نامه پرتیراژ "ریسپکت" به چاپ رسیده است.

انجمن مطالعات رژیم های استبدادگر محل نگهداری صدها هزار پرونده متعلق به پلیس مخفی چکسلواکی سابق (StB) و همچنین مدارک وزارتخانه های کشور و دفاع دوره کمونیستی است.

مایک ساندرز، دبیر بخش اروپا در بی بی سی، می گوید که ادعاهایی که علیه کوندرا مطرح شده بسیار حیرت آور است چون او در لیست سیاه مقامات کمونیستی قرار داشته و نوشته هایش در چکسلواکی سابق ممنوع بوده است.

کوندرا در سال 1975 از چکسلواکی سابق به پاریس گریخت و در پایتخت فرانسه بود که مشهورترین کتاب خود "سبکی تحمل ناپذیر هستی" (یا "بار هستی") را نوشت که ماجرای آن در پراگ و در زمان قیام مردم کشورش علیه کمونیست رخ می دهد.

اما اکنون انجمن جمهوری چک برای مطالعات رژیم های استبدادگر، یک پرونده محرمانه پلیس مخفی این کشور را برملا کرده است که می گوید در سال 1950، وقتی کوندرا 21 سال داشته، به یک پاسگاه پلیس رفته و یک سرباز را به نام میرسولاو دووراچک به عنوان جاسوسی برای غرب معرفی کرده است، در حالی که می دانسته مجازات جاسوسی ممکن است اعدام باشد.

ظاهرا این سرباز به اتهامی که علیه مطرح شده 22 سال از عمر خود را در حبس بسر برده است؛ میرسولاو دووراچک اکنون در سوئد زندگی می کند.

کوندرا در گفتگو با رسانه ها گفته است که از شنیدن ادعاهای انجمن مطالعاتی علیه خود کاملا حیرت زده است و این ادعاها را دروغ توصیف کرده است.

او گفته که حتی فردی به نام دووراچک را نمی شناسد و انجمن مطالعاتی را به ترور شخصیت متهم کرده است.

میلان کوندرا گفت که او به شدت به کشف تصادفی مدرکی که نام او در آن قید شده، مشکوک است.

دبیر بخش اروپا در بی بی سی می گوید در بلوک کمونیستی سابق تحقیقات درباره گذشته و این که در آن زمان افراد چه کرده اند، موضوعی بسیار حساس است.

در آن زمان اسم افراد به صورت کد در مدارک درج می شده است و خیلی روشن نیست که چه کسی جاسوس، چه کسی رابط و چه کسی صرفا برای شغل جاسوسی در نظر گرفته شده بوده است.

دبیر بخش اروپا در بی بی سی می گوید میلان کوندرا اولین نفری نیست که نگران شده اطلاعات جعلی و گمراه کننده به جای مانده از دوره کمونیستی وجهه اش را خدشه دار کند.

http://www.bbc.com/persian/arts/2008/10/081021_an_milan_kundera

عذرخواه
میلان کوندرا MILAN KUNDERA
ترجمه از فرانسه به انگلیسی: لیندا اشر Linda Asher
ترجمه فارسی: گیل آوایی

 

 

این داستان با فورمات پی دی اف در مدیافایر منتشر شده است. برای دریافت آن همینجا کلیک کنید 

 

http://www.perslit.com/gilavaei_milan_kundera.html
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست