هنردرمانی

 

شهلا آقا پور

 

هنر درمانی (تراپی) نوعی روش روان درمانی ست که از طريق هنر (نقاشی، مجسمه سازی،موسيقی، تئاتر و يا بقيه  کارهای هنری) انجام میشود که می توان بعضی از مشکلات و ناراحتيهای  درونی را درمان کرد و يا کاهش داد.  هنر درمانی براساس  تئوری اوليه روانشناسی زيگموند فرويد و کارل گستاو يونگ  پايه گذاری شده است.  در اين  نوع هنر درمانی  بيشتر  سمبل هايی که در ضمير ناخو دآگاه شخص که به صورت سد های مختلفی در روان انسان ايجاد شده است  مثل ترس،رنج ،استرس، افسردگی، تنهايی،کمبودها،نيازها و غيره  که به صورت ناراحتی های جسمی و روحی ظاهرمی  شوند، از راه هنر می توان ضمير ناخود آگاه را به سوی مسير ضمير خود آگاه کشاند و آن را  به اين طريق تا حدودی به خود انسان شناساند و حل کرد.

زيگموند فرويد1856/1939 روان شناس اطريشی عقيده دارد هر نوع ناراحتی روحی زخمی شدن خواسته های  غرايز انسان است. او متعقد است که روان انسان دارای سه بخش است که از بدو تولد  وجود دارد  اول غرايز و خواسته های غريزی انسان است که در طول رشد شکل می گيرد غريزه های لذت خواهی که شامل غريزه های جنسی، تماس بدنی،خوردنِِ و آشاميدن وعکس العمل های غريزی مثل ترسيدن، گريستن، خنديدن، و تکانهای عاطفی در ساختار روانی بشر از بدو تولد نسبتا ذاتی است.

فرويد اين بخش را اس،تيريب(ايد)ناميده است که می توان به فارسی (غريزه بدوی) ناميد که اين بخش عواطف بدوی در اثر ارضا يا عدم ارضای خواسته های غريزی در روان انسان توليد  می شود وجود اين بخش در روان انسان برای ادامه حيات ضروريست. در بخش دوم به تدريج در سير رشد انسان حدودا از هشت يا نه ماهگی ،روان شکل می گيرد واين بخش، هسته مرکزی روان انسان است که ايش، اگويعنی (من)انسان  می گويند وظيفه اين قسمت سنجش و تشخيص مسايل  واقعی است که با ابزار های خاص خود باعث اداره و ارتباط با جهان بيرونی امکان پذير می شود.

در بخش سوم که (اوبرايش، سوپراگو) می گويند و به فارسی( فرا من) ناميد ه می شود نوعی وجدان اخلاقی که بخشی از اين قسمت روان را تشکيل می دهد مثل تصورخوب و بد از نگاه وديد شخص بنا به فرهنگ و تربيت آن انسان است که حدودا از 11 ماهگی شروع می شود و ساختار های مختلف  روان انسان شروع به شکل گيری می کند که تربيت خانواده،فرهنگ،  باورها، مذهب، سنت وجامعه اثربسيار مهمی را روی اين بخش روان انسان  می گذارد که بعد ها شخصيت آن انسا نرا تعريف می کندو به تدريج در سير رشد کا مل می شود اين نُرمها ی تربيتی ، فرهنگی و مذهبی در دوران تکامل بزرگسالی ،خود را نشان می دهند در بخش وجدان اخلاقی  با ابزار(ايش، اگو) (من) انسان  را وادار به اطاعت و يا سرکشی خطر ناک از احساس های خود که  ازمجازاتهای کودکی، نبايد ها ،بايد ها ، ممنو عه ها و خواسته های  بر آورده نشده به صورت   ترس های ذهنی، احساس گناه، و غيره،  در آمده سر چشمه می گيرد .

 از اين سه بخش، بخشی که در تماس با واقعيت زندگی قرار دارد بخش من(ايش يا اگو) است .

انسان با هر واقعيتی که در هستی خود رو به  رو می شود ، بخش های( غرايز)و( فرامن) يک حرکت تکانی (سيگنال) به (من/ اگو) انسان می دهد. و اگو( من) انسان واقعيت را می سنجد ، هر دو حرکت تکانی(سيگنال) را با تطبيق واقعيت انجام می دهد.انسان سالم سعی می کند تعادل رادر دو بخش به وجو د بياورد. وقتی اين تعادل به هم می خورد انسا ن دچار نوعی تزلزل روانی می شود به خصوص اين بخش پيچيده  (فرامن) بخشی است که در اين جا مورد بحث است که به مرور زمان  در ضمير نا خودآگاه انسان تبد يل به لخته های سفتی میشود.

اين لخته های  سفت شده ی ناراحتی ها در ضمير نا خود آگاه انباشته می شود و گاهی ترکيب اين ناراحتيها به صورت اشکال در رويا بروز می کند.  انسان در رويا سمبلهايی  را می بيند که نشان گر اسرار های پيچيده روان انسان است  از طريق سمبلها ی گو نا گون رويا   که در ضمير ناخود آگاه است می توان ترسها ی پيچيده  زير بنای رفتاری و ناراحتی روان راتا اندازه ای شناخت و تجربه کرد، رويا توليداتی است که  ازطريق ساختار روان و تجربيات در مسير تونلهای روان ِ انسان قرار می گيرد که گاهی  بيانگر ناراحتیهای روحی و جسمی است  همچنان مشخص است که  رويا هضم شده اتفاقات زندگیست که در درون انسان تغييرو تبديل وانباشته می شود ودر بخش (فرامن) فشرده شده است،وجود (من انسان) سالم باعث ايجاد تعادل در دو سيستم ديگر روان می شودو به دليل عدم وجود وجدان اخلاق سالم و متعادل در بخش فرامن (سوپراگو) شخص دچاراز دست دادن کنترل و غلبه  بر بخش غرايز می شود اين نوع افراد همه کار را برای ارضای نيازهای سرکوب شده غريزه انجام می دهند و برای ارضای لذت بيمارگونه خود از بدوی ترين فرم استفاده می کند.

اما با وجود اين بخش( فرامن)  سا لم و متعادل که شکل سالمی رااز دوران زندگی آموزش پر مهر وبا امنيت خاطر گرفته است دارای وجدان اخلاقی نرَم و پخته ا ی است  که انعطاف پذيراست و به خود ود يگران سخت نمی گيرد . احساس (بد) يا گناه بيش از اندازه در (من اگو انسان) ايجاد نمی کند. در واقعيت اين سه بخش بر اساس هارمونی و تعادل بايد پيش برود طوريکه هر سه بخش راضی باشند.در انسان سالم نه بخش فرامن (وجدان اخلاقی ) نه بخش غرايز سخت گير هستند. مسئله مهم اين است که بشر با بخش (فرامن) خو د همانند سازی می کند يعنی با ديگران طوری رفتار می کند که با خودش رفتار شده و اين انسان احساس گناه شديدی دارد و نيز ديگران را هم گناهکار می داند. و به هيچ وجه ما يل به  بخشيدن خود و ديگران را نيست مرتب در( اگو من انسان) ترس ، گناه و خلاهای گو ناگون را بر می انگيزاند.

شخص به گو نه ای ا ز اين ابزار حسی استفاده می کند تا اينکه باعث تضعيف بخش اگو(من) و سر کوب اميال و نياز های خود می شود و گاهی  به صورت بيماريهايی مثل مازوخيسم (خودآزاری) ظهور می کند وفرم متقابلش بيماريهای ساديسم ( ديگر آزاری )ا ست يعنی و جدان اخلاقی دچار آزارگريست و بخش ديگر روان را هم آزار می دهد در اين نو ع افراد سخت گِير، ( فرامن) به فرم سنگ ِ سفت  شده آن جلوه می کند طوريکه ديگران راهم مجبور می کند  طبق قوانين فرامن خو د او زندگی کنند همانند ديکتاتورهای جهان که از نظر روانی (فرامن) آزارگر و سختگير هستند و بخش غرايز را به شدت تحت فشار قرار می دهد از ارضای نيازهای آن انسان از بدو تولد بوسيله پدران و مادران بسيار سخت گير و نا مهربان جلو گيری شده است  گاهی عدم وجود شخص انعطاف پذير در زندگی آنها ،در مسير زندگی اشان انسانهايی بزهکار و بيمار گونه بو جود آمده اند يکی از راههای ياری به اين گونه انسانها می تواند هنر درمانی باشد.  اين روش درمانی نوعی بازی با رنگها  و ابزار هنری ست  که بر بی حوصله گی و ترس غالب می شود به طور مثال کودکان نيز در بازی چنان  مشغول می شوند که  غرق خلاقيت هستندو در آن لحظه زمان را حس نمیکنند و  بی حو صله نمی شوند در اين جاعمل بازی روشی است برای تمرکز .کودکانی که بازی را با تخيل خود می سازند ،واقعيت خيلی کم يا خيلی زياد در آن  بازی نقش دارد اينجاست که می توان فهميد در کجا کودک درد و دلتنگی دارد اواين احساسها را بنا بر اميال و آرزوهای خود در بازی تغيير و تبديل می کند .

 مو ضوع ، محتوی و سمبل (اشکال)فرم بازی همه اينها  در آن واحد( سوبژه و آبژه) يکی می شوند  سخت مشغول و متمرکز است انسان خودش را در آنجا پيدا و کشف می کند هنر اين امکان را می دهد که خود با نوعی بازی با رنگ و ابزار کار هنری تجربيات درونی سخت شده را روی صفحه کاغذ بياورد و خود را در آينه رنگها، خطوط و ديگر ابزار هنری ببيندو بيان کند در حين حال انسان حتی به توانايی های خود پی می برد و در دومين مرحله تمرکز بر بی حو صله گی و ترس خويش غالب می شود. برای بهتر زيستن در مسير روان، تکانهای درونی(سيگنالها) را می شناسد و به دنبال راه حل می گردد و به خود اعتماد می کند .

وقتی ترسها ی کود کيش را در لابه لای رنگهای کنونی تغيير می دهد رنگ درون را پيدا می کند. اينجا هنردرمانی  بايد به همراهی هنر درمانگر باشد که او را ياری و تشويق کند که او در شناخت خود بر ترس ها و دردها غلبه نمايد و شخص با احساسات خود کنار بيايد و در ارتباط با خود نيز بماند.

فضای آرام بخش رابايد ايجاد کرد تا برای خود و رنگهاو ابزاری  که انتخاب می کند تمرکز داشته باشد.هدف در اينجاپاک سازی و روشن کردن ضمير نا خودآگاه است و تغيير و تبديل به شکل صحيح آن می باشد.در هنر درمانی احساسی که به وجود می آيد احساس آرامش، امنيت و اعتماد به نفس  است انسان از طريق هنرونقش تصاوير  از حالت سخت گيريی بيرون می آيد و تصاوير آفريده شده  که انعکاس رسانه های ی درونی ست او را از خويشتن آگاه می کند.   در فضای امن انسان وارد دنيای ديگر ی می شودهمانند دنيای کودکی که به بازی می پردازد و حضور اين چنين بازيگوشی ها با عث خلاقيت و شهودی ست در هنر درمانی نيازها ، آرزوها کشف می شوند .انسان  ياد می گيرد با خود رفتار مهر آميز  داشته باشد ، از خود به خوبی مراقبت و حمايت کند از طريق نگارش و هنر های خلاق صدای درون را می شنود و سعی بر آن دارد که پشتيبان آن باشد. انتقاد مدام از خود را کنار می گذارد وبه اين امر آگاه می شود که به مرور زمان درون زخمی شده را التيام بخشد.

برای التيام کودک درون آغاز کردن از طريق سفر به رنگها و بازی هنر هيچگاه دير نيست و اين باعث بيان و عيان هستی خو يش است اين نوع زبان در هنر يک محيط سالم را ايجاد می کند چون بعضی انسانها نمی توانند احساسات خو درا بر زبان بياورند. آنان  می توانند به شيوه ی ايمن تر در هنر  خود را نمايان سازند اصولا بعضی انسانها نمی توانند خشم، غضب و ترس را در کلام خارج سازند اما اين امکان وجود دارد که  با هنر درون را بيرون بريزند.

تجارب هنری بينده را گاهی تحت تاثير  قرار می دهد پس جای تعجب نيست که شخص از اين راه احساسها  و نيازهايش را آسانتر حل  میکند حتی برای کودکان اين نيز مفيد است چون بخش عمده  هنراز نيمه راست مغز بر می آيد کار عمده اين قسمت مغز ادراک بصری و فضايی همين بيان عاطفی و کاشفی ا ست . قسمت چپ مغز نيز بر منطق و حافظه مر بوط است اين ابزار قديمترين و خوشايندترين ابزار بيان انسان است که ندای درون ، احساسهاو بازيگوشی هارا به تعادل می رساند. در بازی هنر شخص می آموزد که مرزها و مسوليتها  رابشناسد و اصولا بازی خلاقيت يکی از توانايهای ذاتی بشر است.در مسير زمانی بازی هنر ،انسان  خود را از بخش های( فرامن) ناخوشايند کنار می گذارد واوقات را صرف به اکتشاف رويا وجهان اسرار آميز درون مختص می کند در اين مقطع فرامن نکوهشگر درون گاهی می گويد تو نمی توانی، استعداد نداری ،ترس از نا توانی در برابر ديگران را سبب می شود اما بايد جلوی اين نکوهش ها را گرفت و نگذاشت ادامه و سر کوبی کند البته اين مشکلات در آسيب ديد ه گی مغزی

 فر ق می کند.

بخش عاطفی مغز در قسمت درونی تر مغز اغلب از هوشياری آگاهانه انسان مخفی می ماند ، کودک درون که بخش عاطفی درون است برای حفظ بقا به گوشه ای می رود و در آن بسته می شود اگر چه شفا و درمان زمانی رخ می دهد که در را باز می گشاييم و از انسان درون می خواهيم که بيرون بيايد و جزئی از زندگی ما شود برای اين وجود لطيف و شکننده فضايی ايمن و سر شار از حرمت و عشق بايد ايجاد کرد  در نتيجه اين شيو ه های هنر درمانی در آفرينش اين فضای ايمن و آکنده از اعتماد مو ثرند و  با يد ازهر واکنشهای انتقاد آميز درون جلوگيری کرد.

در هنر درمانی هر نوع ابزار هنری استفاده می شود شخص خود را حمايت می کند و با ايجاد آشيانه  و احساس ايمنی  برای خود در درون خودش به بازگشايی و شکفتن می آغازد. افرادی که مرتب آکنده از پيش داوريها هستند می کوشند احساسها ، انديشه ها را با رفتارشان کنترل کنند و اينها دچار فريب درونی و آزاردرونی می شوند با چنين ابزار هنری مهر آميز و حمايتگر، درون تقو يت می شود قلب خو درا به روی انسان باز می کند و عشق و مهر را از نو بهتر می شناسد در ضمن صحبت در مورد نقاشی ، کشف افکار وبيانگر شخصيت ذاتی آن انسان را به احتمال زياد نشان می دهد .رويا نيز در هنر درمانی بسيار اهميت دارد زيرا در هنر درمانی بيشتر آبژه نقاشی يا آن هنر بيانگر و گزارش ضمير ناخود آگاه  سوبژه  آن شخص می باشد که ازخاطرات فراموش شده به صورت تخيل و رويا در آمده است  ودر حين حال رويا آينه و انعکاس  چگونگی  تجربيات انسان است .

 در ضمن کارل گستاو يونگ متعقد است که هنردرمانی( تراپی) نوعی کشف  رويا و بيداری کودکی که در درون انسان پنهان است ،می باشد.

پس به اين نتيجه می رسيم که هنر درمانی می تواند  نه تنها برای افراد ی که دارای ناراحتيهای روحی عميق هستند مناسب باشد   بلکه  برای افرادی هم که الزاما نمی خواهند از طريق حر ف زدن،  صحبت و گفتگو  مشکل خو درا حل کنند اين طريقه می تواند  مشکل گشا باشد. ما انسانها در جستجوی  آرامش، نظم و تعادل  روح و روان  خو د هستيم  از بدو تولد،  انسان پيرامون خودش را بر اساس موقعيت روان و فيزيکی در پروسه مسير زندگی پيرامونش بدون واژه  چه آگاهانه و چه نا آگانه را در درون انباشته می کند، گاهی واژه ها توان نشانگر درون نمی توانند باشند بلکه  چگو نگی عمل  رفتاری و برداشت  حسی و عصبی آن انسان است که گيرنده محيط بوده است.

واژه هايی مثل عشق ، شادی، ترس، درد، سوگواری و زيبايی  را  می توان با تصوير درونی از طريق هنر قابل لمس و ديدن  کرد که به  اصل احساس انسان  نزديک تر است  در تصوير و ابزار هنری قابل ديدن و لمس کردن حقيقت  رابيشتر نمايان میکند تا در کلام .در هنر درمانی تصوير  ولمس بسيار مهم است و در کنار احساس انسان قرار دارد .موسيقی ، رنگ و فرم بيانگر ی ست که احساسات انسان را در خو دش  حمل می کند مثلا در يک قطعه موسيقی، حرکتهای صورت، يا تصو ير يک نقاشی  گوياتر است تا گفتگو با واژه ها ....

در پروسه و مسير های کارهنری احساسات پنهانی درون خارج می شود و به خود شکل و فرم می گيرد.

کار های خلافيت هنر، خالق هنر را از نابودی من( اگو ) درمقابل خشونت و غريزه ها ی بدوی نجات می دهد انجام کارهنر ی نوعی روان درمانی ست .

شخص بر اثر هنر درمانی می تواند بهتر تر سهای خودش را بفهمد و بشناسد و کنترل کردن را   روی ترسها و ناراحتيها خويش پيدا کند تا بتواند آزاد ، آگاه و  روشن و اعتماد به نفس تر  در رفتار خود بيابد اصل کار هنری و   آفرينش  فردی امکان می دهد  که تعادل (اگو من) انسان  را پيدا کند.

 هنر درمانی حتی برای افراد ی که در اين عصر تکنيکی با وجود هجوم اطلاعات، شتاب زمان و استرس های پی درپی  زندگی می کنند لازم هست که در اين کلاسها شرکت کنند چون اين انسان مدام در حال مبارزه با زندگی، محيط و کار روزانه  است واو  نيز نيا زبه آرامش دارد .

هنر درمانی  ضمير ناخود آگا ه را حل وآزاد می کند بخصوص فانتزی، تخيل ، رو ياهای درونی و تجربيات شخص در نقاشی روشن و گويا ست و سانسور نمی شود اما در کلام انسان به دلايل نرُم طبيعی  جامعه دچار سانسور می شود.  توليد ات هنری از ضمير ناخود آگاه جهش می زند و در تصو ير  بيان می گر دد. هنر مند مر تب با خودش از طر يق هنر آشنا تر می شود  و  خود ش را مر تب کشف می کند و با مشکل درونی خود کنار می آيد .شخص و قتی مدام در هنر درمانی شرکت  میکند متو جه میشود که  زنده تر و قو ی تر از گذشته  است  که تا به  حال متو جه اين قدرت خود نشده بود در آن لحظه خود را می پذيرد و باور دارد که می تواند از اين راه درمان شود.

در مورد هنر خلق شده  گفتگو  نيز اثر  مثبت دارد.اين  راهی ا ست که تجربيات ضمير نا خود آگا ه د نيای درون را بدون مشکل وسد ی بيرون می کشد  و آن را بعد از پذ يرفتن می شناسد و به شجاعت ، شناخت  و روشن شدن انسان کمک می کند. انجام هنر  تمرکز و تو جه را  به خو د می گيرد و انسان  پيرامونش را فراموش می کند و غرق کار خود و متمرکز در لحظات می شود . غرق در کار هنری آزاد شدن روح و روان از بند مشکلات و ترس ها ست و احساس  خوشبختی می کند  اين نو ع روان درمانی امکاناتی را  به وجو می آورد  که انسان  بعضی مسايل  درمانی را  کاملا  جور ديگر ببيند و  تجربه کند  تا اينکه  جور ديگر بيانديشد  و جور ديگر عمل کند از انديشه هايی که تا به حال  در نرُم طبيعی جامعه بوده و انجام می شده است.در اين کلاسها سعی بر آن است که شخص شرکت کننده در هنر درمانی با تشو يق و ايجاد کردن فضای خوشايند و آرامی که او بتواند با خود و مشکلات مو جود  کنار بيا يد و راه حلی پيدا کند به  اين معنا که شخص خو د و مشکلش را در اگو (من ) به صورت تعادل بوجود آورد طوريکه در بخش های فرامن و غرايز را  در تصا وير نقاشی ببيند و فضای باز، آرام و روشنی رابرای خود ايجاد کند .

چگونگی کار هنر درمانی کلاسهای  من به اين صورت است که از روشهای مختلف و ايده های جديد و ابزارهای طبيعی گوناگون را استفاده می کنم  مثلا يکی از روشها، روش ماندالا* (دايره) با شعر های هايکو*است که در اينجا شرکت کننده اول دايره ای را می کشد و ايش،اگو (من انسان) خودرا در وسط دايره رسم می کند ، سپس به جستجوی درون خود می پر دازد وآن چيزیکه در درونش هست واحساس می کند  بر روی  دايره نقاشی می کند و اگر مايل بود می تواند شعر يا جملاتی کوتاهی هم که  در آن لحظه آنی به ذهنش می آيد روی دايره  بنويسد  .البته گاهی اوقات در جلسات هنر درمانی  در رابطه با مو ضوع خاصی ی شعری را می خوانم سپس در مورد  آن موضوع خاص  صحبت و گفتگو می کنيم در آخر نيز در مورد کارهای هنری مثل مجسمه سازی،کلاژ، و نقاشی های انجام شده ی شرکت کنندگان را به بحث وگفتگو می گذاريم و گاهی نيز  برای آزمايش و تاثيرات تکنيکهای ديگر ی را استفاده می کنم برای مثال شر کت کننده با  شنيدن موسيقی ملايم شروع به نقاشی می کند و سپس اثرات موسيقی را بر شخص و کار هنری مورد بررسی قرار می دهيم.. ياد آوری کنم( موسيقی نيز اثر درمانی دارد) *

شرکت کننده هنر درمانی  برای چند ساعتی تمر کز و  توجه به آفرينشی که بو جود می آورد از درون ضمير نا خودآگاه  را که مثل روياو خيال است بيرون می کشد و آن را در می يابد   از  تمرکز عميق  به خلاقيت  خود  لذت می برد زمان را حس نمی کند در آن مدت  خلاقيت کار هنری( سو بژه) حس زمان در شخص منبسط میگردد .  تجربه آفرينش با آرامش و کم کم  اتفاق می افتد اگو (من انسان) خودآگاه محو می شود  طوريکه استرس های روزمره ، فشار نارا حتيها حس نمی شود در آن لحظه شخص می تواند خودش را در آينه رنگها، و کار های هنری  تماشا کند و منتقد خود باشد به نظر می آيد که  جدايی سوبژه (من) و آبژه (دنيا)  از هم  نوعی رها شدن و در حين حال محرک خويش می باشدو خود  باعث انگيزه خود می شود.وقتی شخص در حال نقاشی يا فرم دادن است عميقا از خود خارج می شود و بعد تعادل در آن لحظه نسبی تنظيم می گردد وانسان ديگر برايش مسايل خسته کننده نيست واز طرف ديگر آزاد  و فارغ از ترسهای بيهو ده است انسان سالم اکثرا در حال محبت ورزی ، حرکت ،فعاليت ،رشد  و کشف است .

 

12

 
توضيح * ماندالا (دايره)

ماندالا  طرح دايره ی است از  سمبل  زندگی که به معنای اشکال هندسی مکرر ايده ال در دوار گردش هستی ا ست .دايره بارور از عاطفه و وزيبايی  بی نهايت  که هسته هادر آن  شناور و معلق هستند مثل تولد و مرگ موجودات و يافتن خود وهستی در دايره های مشبک کهکشان ها،

 

تو ضيح  * ها يکو

 هايکو شعر کو تاهی است که در اشعار ژاپنی بيشتر  ديده می شودو هر واقعه ی خرد زندگی ا لهام بخش برای شعر هايکو  است  هايکو درسه بند (يا سطر )ودر 17 هجا نوشته می شود در ها يکو هدف فقط زيبائی نيست بلکه پل به سادگی است در  هايکو شيوه زيست روزمره در يک لحظه  تعريف می شود.

 

تو ضيح  * موسيقی درمانی

در يونان قديم ارتباط نزديکی بين موسيقی و شفاوجود داشت .آپولو هم خدای موسيقی و طبب بوده است.  پژوهش های انجام شده ، نشان می دهد که غده تالاموس به عنوان مهمترين غده در مغز انسان محرک های صوتی را به وسيله سيستم های عصبی دريافت و در کنار حافظه و تخيل به آنها پاسخ می دهد . غده هيپو فيز نيز که از غده تالاموس فرمان دريافت می کند به محرکهای صوتی موزون پاسخ می دهد، موجب بروز ترشحاتی می شود که نتيجه آن آزاد سازی ماده آرام بخش به نام آندروفين خواهد بود. موسيقی برا ی کاهش حواس پرتی ، افسردگی روحی ،تنهايی، افزايش احساس ارزش شخصی  و بعضی از ناراحتی های جسمی اثر مثبتی دارد.

 

        شرح  کوتاه عکس نقاشی ها ی شرکت کننده ها درجلسات  هنردرمانی

.

شرکت کننده ها بين 25 تا 70سال هستند

نقاشی يک / کودکی در گندمزار/ بوی سوخته زمين

نقاشی دو/خاطره  رقص مادر و پدر  و درد از دست دادن آنها

نقاشی سه/آرزوی دوباره  کودک شدن و آغوش گرم پيدا کردن

نقاشی چهار/   او تصور میکند  صدای های مختلفی را می شنود(بيمار شيتزوفرنی چند پارگی يا چند شاخه شدن  روان  درون شخص است و يالطمه های فکری درعصب مغزو مشکل احساسی در( من) انسان دارد ) 

نقاشی پنج/هميشه تنها بوده و آرزو داشته که انسانهای ديگری در کنارش می بودند

نقاشی شش/از زاويه های مختلف زندگی اين شخص نشان داده می شود/، جنگ، سر باز/ ، تنفر ازرنگ سبز/، لباس سبز/، کليسا،/

رفتار سخت راهبه ها با او/،  خاطرات 5 سالگی

،نقاشی هفت/آفتاب قرمز را به دوش می کشد و می خواهد از سنگينيها ی زندگی آزاد شود.

نقاشی هشت/ او در حباب شيشه معلق است و بدون ريشه است

نقاشی نه/ اوبيماری سرطان داشت

نقاشی ده/در وسط دايره اشعار هايکو  نوشته شده است

نقاشی يازده/ دايره خوشبختی را دردست دارد اما  از دستش می افتد

نقاشی دوازده/خواب دريا با قايق

نقاشی سيزده/ ترس از آب و سيل که او را تعقيب می کند

نقاشی چهارده/  آرزوی ايمنی دارد و احساس می کند که نوزاد شده است

نقاشی پانزده/  او در وسط قرار دارد پيرامونش تيره است و به دنبا ل سفيدی می گردد

نقاشی شانزده/ او احساس می کرد که بدنش کثيف است و آميزش جنسی را کار بدی می دانست

نقاشی هقده/ او در بيمارستان خواب ديده بود که از باغ زيبايی به زندگی در اين دنيا برگشته است

نقاشی هجده/ هميشه در حال فرار است بخصوص از امواج بلند دريا

نقاشی  نوزده/ اورا تنها رها کرده اند

کولاژدرچمدان زندگی  بيست/   چمدان زندگی پروژه  ای بود که افراد شرکت کننده تمام زندگی خود را از کودکی تا حال حاضر کار کردند و به صورت نقاشی ، مجسمه،کولاژ، عکس و شعر در چمدان مر بوطه جای گذاری و تزيين کردند.

 نقاشی بيست ويک/ ترس اين زن از قفس و  تجاوز  بود

 

متن سخنرانی  فوق  در پیوند زیر هم قابل دسترسی است:

http://www.tebyan-zn.ir/papers/subpapers.aspx?id=129&category=DG

 

 

www.perslit.com