تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶ - ۳۱ اکتبر ۲۰۱۷

مارتین لوتر: کشیشی که مسیحیت را زیرورو کرد

علی امینی / نجفیپژوهشگر فرهنگی
لوتر

در بامداد یکشنبه ۳۱ اکتبر ۱۵۱۷ کشیش خشمگین یک شهر کوچک آلمانی کاغذی در دست با گامهای بلند به سوی کلیسای آبادی رفت، متنی که شبانه آماده کرده بود را با چند میخ به در بزرگ و چوبی کلیسا چسباند تا همه مؤمنان آن را بخوانند. او در ادعانامه خود گفته بود که هیچ بنده‌ای از دیگران به خدا نزدیکتر نیست و احدی حق ندارد خود را نماینده خداوند در روی زمین بداند.

کشیش ۳۳ ساله شهر ویتنبرگ مارتین لوتر نام داشت. او به نابسامانی‌های کلیسا اعتراض داشت اما از اهمیت اقدام خود بی‌خبر بود. بعدها تاریخ‌نگاران ضربات پرطنین چکش او را بسان زنگ ناقوسی دانستند که مرگ قرون وسطا را اعلام کرد.

مارتین لوتر دین را پیوندی روحانی میان آفریدگار و بندگان او می‌دید و جز پالودن دین و ایمان از آرایه‌ها و زایده‌های خرافی که ارباب کلیسا به آن بسته بودند، چیزی نمی‌خواست.

اقدام فردی مارتین لوتر به زودی طنینی عظیم پیدا کرد، پایه‌های کلیسای کاتولیک را لرزاند و سرانجام به پیدایش کیش پروتستان انجامید که دین مسیح را یکسره دگرگون کرد و آن را به مسیری تازه انداخت و آن را برای هماهنگی با مقتضیات روزگار نو آماده ساخت.

لوتر

مبارزه با انحرافات کلیسا

مارتین لوتر که پس از تحصیل الهیات به سمت واعظ اصلی کلیسای ویتنبرگ انتخاب شده بود، به تدریج با فساد ارباب کلیسا و زندگی گناه‌آلود همکاران خود آشنا شد.

بسیاری از کشیشان که پیروان مسیح را به نعمت و آسایش در «حیات بعدی»‌ حواله می‌دادند،‌ خود در همین «دنیای فانی» سرگرم پول‌اندوزی و خوشگذرانی بودند. آنها با استفاده از ناآگاهی عوام، خود را فرستادگان و نمایندگان خدا در روی زمین می‌خواندند، در ازای پول برای آنها نزد خداوند «شفاعت» می‌کردند و به آنها سندهایی می‌فروختند که تمام گناهانشان را می‌بخشید و رفتن آنها را به بهشت تضمین می‌کرد.

ادعانامه‌ای که مارتین لوتر در ۹۵ ماده یا تز تنظیم کرده بود و آن را به در کلیسای بزرگ شهر آویخت، بازتاب طغیان روحی او بود. او کلیسای کاتولیک را متهم می‌کرد که وظیفه اصلی خود،‌ یعنی تعلیم آموزه‌های مسیح را به فراموشی سپرده است و‌ مؤمنان را از فیض و رحمت الهی دور می‌کند.

کشیشانی که لوتر کسب و درآمد آنها را به خطر انداخته بود، نزد پاپ، پیشوای کلیسای کاتولیک، که در واقع بر اروپای آن روز و بر تمام جهان مسیحی حکم می‌راند، شکایت بردند.

پاپ، کشیش جوان را به رم فرا خواند و او را به تکفیر تهدید کرد. لوتر نه تنها به احضار و تهدید او وقعی ننهاد، بلکه نامه تحکم‌آمیز پاپ را در اقدامی تهورآمیز به آتش افکند و فریاد برداشت که پاپ یک بنده عادی پروردگار است،‌ پس چه حق دارد درباره کفر و ایمان بندگان دیگر داوری کند؟

لوتر راه گریز در پیش گرفت و به زندگی مخفیانه روی آورد. زندگی در خلوت و انزوا چند سالی به او فرصت داد ک به افکار خود سروسامان دهد و کتاب مقدس را به زبان آلمانی ترجمه کند. اقدامی مهم و تهورآمیز که از راهی دیگر اقتدار ارباب کلیسا را به چالش گرفت.

کشیشان کلام خدا را در انحصار خود در آورده و تفسیر کتاب مقدس را حق انحصاری خود می‌دانستند تا مردم عادی را همواره در جهل و وابستگی نگاه دارند.

لوتر از سرنوشت یان هوس (۱۴۱۵ - ۱۳۷۱) باخبر بود. آن روحانی اهل بوهم متن کتاب مقدس را از لاتین به زبان چک ترجمه کرده بود تا به مؤمنان بگوید آگاهی از تعالیم مسیح در انحصار کلیسا نیست و هر بنده خدایی می‌تواند با خواندن "کتاب مقدس" از پیام واقعی خداوند آگاه شود. هوس به جرم ایستادگی در برابر کلیسا به عنوان "جادوگر" به هیمه آتش سپرده شد.

لوتر

بنیادهای رفورم دینی لوتر

در تزهای ۹۵ گانه مارتین لوتر چند گزاره بنیادی وجود دارد که برای جنبش اصلاح دینی بسیار پراهمیت است:

  • خداوند همه بندگان خود را برابر آفریده و همه به یکسان به او نزدیک هستند، پس کشیشان یا روحانیان نمی‌توانند مدعی شوند که به خداوند نزدیک‌تر هستند یا از سوی او نمایندگی دارند.
  • ایمان دینی حاصل پیوند روحانی و مستقیم میان خداوند و قلب انسان است. پس امری وجدانی و آزادانه است، یعنی اگر از روی جهل یا با فشار باشد هیچ ارزشی ندارد.
  • پیوند انسان با خداوند به طور مستقیم و از راه درک کلام الهی انجام می‌گیرد که در کتاب مقدس منقول است و در دسترس همگان قرار دارد. این رابطه به میانجی یا واسطه نیاز ندارد، پس روحانیان حق ندارند خود را واسطه ارتباط بشر با خدا بدانند و این را امتیازی برای خود بشمارند.

این چند تز ساده جهان‌بینی قرون وسطا را که یکسره بر دین استوار بود، از ریشه تکان داد، هم ایمان دینی را از گزند مقامات دنیوی محفوظ نگه داشت و هم راه را برای پیشرفت جامعه بشری بر پایه علم و خرد هموار کرد.

لوتر

لوتر و مرده‌ریگ کلیسا

لوتر یک مصلح دینی دلیر و برجسته است،‌ اما در میان پیشروان جنبش روشنگری که در سپیده‌دم نوزایی فرهنگی اروپا رسم و راه زندگی مدرن را ترسیم کردند،‌ جایی ندارد.

او وجدان دینی را از بند جهل و خرافات و سیطره ارباب کلیسا رها کرد، اما در بسیاری از باورها و گرایش‌های دینی، یک مسیحی «بنیادگرا» باقی ماند.

در تعالیم و تبلیغات او می‌توان نکاتی یافت که برای انسان متمدن امروز نکوهیده هستند:

گرایش ضدیهودی: لوتر با وجود گسست از سلسله مراتب کلیسای کاتولیک به باورهای ضدیهودی گرایش داشت. در نوشته‌ای به عنوان «از یهودیان و دروغ‌هایشان» (۱۵۴۳) به شدت به یهودیان تاخته و آنها را دشمنان ابدی مسیح دانسته است. در دوران ناسیونال سوسیالیسم، چه بسا پیروان جنایتکار آدولف هیتلر به نوشته‌های ضدیهودی مارتین لوتر استناد می‌کردند.

نفرت از دهقانان: لوتر با این که پیوسته از فیض الهی و رحمت عیسی مسیح دم می‌زد، با توده محرومان جامعه انس و الفت نداشت. در روزگار او طغیان‌های دهقانی، در اعتراض به جور و ستم فئودال‌ها، در غرب اروپا‌ زبانه می‌کشید. لوتر برخلاف توماس مونتسر (۱۴۸۹ - ۱۵۲۵) مصلح دینی بزرگی که در کنار دهقانان قرار گرفت، از اشراف زمین‌دار و حاکمان ستمگر پشتیبانی کرد. لوتر در آغاز قیام دینی خود در مونتسر پشتیبانی دلیر و یاوری پی‌گیر می‌دید، اما وقتی این حامی بزرگ دهقانان فقیر را اعدام کردند،‌ خم به ابرو نیاورد.

مارتین لوتر همچنین وارث برخی از جهالت‌های کلیسا بود، از جمله احکام بیرحمانه آن در مورد ساحران و اعتقاد کورکورانه به پلیدی ذاتی آنها. به اعتقاد دستگاه تفتیش عقاید، جادوگران،‌ به ویژه زنان جادوگر، می‌توانستند مردم را با آفت‌ها و بلاهای گوناگون و بیماری‌های مخوف آلوده کنند. در قرون وسطی بسیاری از کسانی که به نحوی در برابر جباریت کلیسا قد علم می‌کردند، به بهانه اشتغال به سحر و جادو،‌ به هیمه آتش سپرده می‌شدند. لوتر هم در این قضاوت غیرانسانی تردید نکرد و بارها فرمان داد: «به زنان جادوگر رحم نکنید!»

لوتر در سال‌های پایانی زندگی شاهد گسترش افکار و باورهای خود بود. او در ۱۸ فوریه ۱۵۴۶ در ۶۲ سالگی درگذشت و در پایگاه وعظ و تدریس خود یعنی کلیسای ویتنبرگ به خاک سپرده شد.

http://www.bbc.com/persian/world-41821306

مارتین لوتر: مردی که به قرون وسطی فرمان ایست داد

دنیای مدرن یا آنچه امروز به نام تمدن غرب می‌شناسیم، ۵۰۰ سال پیش با اقدام تهورآمیز یک مصلح دینی شروع شد که به رفورماسیون انجامید. لوتر که انسان را به خدا نزدیک‌تر می‌خواست، زمینه طرد دین را از ساحت عمومی جامعه فراهم کرد.

DW Euromaxx - Martin Luther (MDR)

سال ۲۰۱۷ سال مارتین لوتر خوانده شده است. از ۳۱ اکتبر سال گذشته (۲۰۱۶) برنامه‌های گسترده‌ای برای یادبود و بزرگداشت این مصلح بزرگ دینی شروع شد. امسال روز سه‌شنبه ۳۱ اکتبر به مناسبت برگزاری جشن ۵۰۰ سالگی رفورماسیون در سراسر آلمان روز تعطیل اعلام شده و مراسم رسمی با شرکت مقامات عالی‌رتبه سیاسی، دینی، و فرهنگی در این کشور برپا می‌شود. 

مارتین لوتر، پیشوای جنبشی است که به رفرم یا نوسازی آیین مسیح منتهی شد و پیدایش کیش پروتستان را به دنبال داشت. او تنها اصلاح کلیسا و زندگی معنوی پیروان مسیح را می‌خواست، اما در دورانی که یکسره بر بنیاد دین بنا شده بود، اقدام او به مثابه دگرگونی تمامی دوران بود.

مارتین لوتر از نقش بزرگی که در تاریخ تمدن بشر ایفا کرد بی‌خبر بود؛ روحانی ساده‌ای بود که تنها قصد داشت به وظیفه دینی خود عمل کند و ساحت دین را از قیدوبندهای دنیوی بپالاید.

لوتر در ۱۰ نوامبر ۱۴۸۳ در خانواده‌ای ساده و پرجمعیت در آیسلبن، شرق آلمان امروز، به دنیا آمد. در شهرهای ماگدبورگ و آیزناخ به مدرسه رفت و در سال ۱۵۰۱ در دانشگاه ارفورت به تحصیل حقوق قضایی پرداخت.

در رویدادی که از افسانه و اغراق خالی نیست، در راه یک مسافرت گرفتار طوفانی مرگبار شد و در حالتی که از زندگی دست شسته بود، از "عالم غیب" الهام گرفت که باید راهب شود و دو هفته بعد در صومعه شهر ارفورت دیرنشین شد.

لوتر در سال ۱۵۰۷ به طور رسمی کشیش شد و در همان سال در ارفورت به تحصیل الهیات پرداخت و همواره طلبه‌ای کوشا و پی‌گیر بود.

در سال ۱۵۱۲ که در رشته الهیات مدرک دکتری گرفته بود، در دانشگاه ویتنبرگ به تدریس پرداخت و دو سال بعد به عنوان واعظ کلیسای اصلی همان شهر شروع به وعظ و ارشاد پیروان مسیح کرد.

چندی نگذشت که لوتر در کسوت روحانی با وضعیت پرفساد و نابسامانی آشنا شد که ارباب کلیسا بدان آلوده بودند و از همه بدتر "تجارت آمرزش" بود. بسیاری از کشیشان برای سرکیسه کردن مردم عادی، که از اعتقادات دینی بی‌خبر بودند، در ازای گرفتن پول به آنها سندی می‌فروختند که تمام گناهانشان را می‌بخشید و رفتن آنها را به بهشت تضمین می‌کرد.

لوتر در اعتراض به این وضعیت، نوشته‌ای در ۹۵ ماده یا تز تنظیم کرد و آن را برای آگاهی همگان به در کلیسای بزرگ شهر آویخت. این نوشته در واقع ادعانامه‌ای علیه کلیسا بود که به اعتقاد لوتر وظیفه اصلی خود را فراموش کرده، به حقه‌بازی و زراندوزی روی آورده بود.

کلیسای کاتولیک که مرکز آن در رم بود و بر سراسر اروپای آن روز سلطه داشت، بی‌درنگ در برابر اقدام تهورآمیز لوتر واکنش نشان داد و پاپ، پیشوای جهان کاتولیک، او را با حربه‌ای مخوف تهدید کرد: تکفیر.

لوتر نه تنها در برابر حمله کلیسا ادعانامه‌ی خود را انکار نکرد، بلکه طی مجادله‌ای در دانشگاه لایپزیگ، اصل خطاناپذیری پاپ را زیر سؤال برد.

Bildergalerie Lutherstädte Wittenberg (epd-bild/S. Schellhorn)

کلیسای ویتنبرگ، محل وعظ و خطابه مارتین لوتر

در ژوئن ۱۵۲۰ لوتر حکمی تهدیدآمیز از سوی پاپ دریافت کرد که با جسارتی بی‌سابقه آن را به آتش افکند و سوزاند. چند ماه بعد او از کلیسا طرد شد یا به زبان امروزی کافر شناخته شد.

به دنبال طرد از کلیسا دربار سلطنتی کارل پنجم، که خود پیرو پاپ بود، لوتر را از حقوق شهروندی محروم ساخت. لوتر از ولایت خود گریخت و مدتی زندگی مخفیانه در پیش گرفت. در همین دوران بود که هم به افکار خود سروسامان داد و هم انجیل را به زبان آلمانی ترجمه کرد.

لوتر در مارس ۱۵۲۲ به ویتنبرگ برگشت و چند سال بعد، به عنوان نافرمانی دیگری در برابر کلیسای کاتولیک، با راهبه‌ای نامدار و نواندیش به نام کاتارینا فون بورا ازدواج کرد و از او صاحب ۶ فرزند شد.

در طول چند سال گروه روزافزونی از مردم، و از جمله بسیاری از شاهزادگان و اشراف بانفوذ، به درستی اندیشه‌های نوگرانه‌ی لوتر پی بردند.

لوتر در ۱۸ فوریه ۱۵۴۶ در ۶۲ سالگی درگذشت و سه روز بعد در کلیسای ویتنبرگ، همان پایگاهی که از آن سر به طغیان برداشته بود، به خاک سپرده شد.

عصر پروحشت قرون وسطی

در سراسر قرون وسطی، که به درستی عصر تاریکی خوانده شده، اروپا گرفتار فقر و جهل و نکبت بود. نیمی از تمام نوزادان تا سه سالگی از دنیا می‌رفتند. مردم در برابر اپیدمی‌های مخوفی مانند وبا و طاعون و تیفوس یا مصیبت‌هایی مانند سیل و زلزله جز توسل به دعا و خرافه و جادو چاره‌ای نمی‌شناختند. کلیسا نیز هربار عده‌ای از مخالفان خود را به عنوان جادوگران و کافرانی که با ارتکاب گناه "غضب الهی" را برانگیخته‌اند، به هیمه آتش می‌سپرد.

مرگ و به ویژه هراس از "عذاب الهی" در "عالم آخرت" مؤمنان را در وحشتی همیشگی حبس کرده بود. مردم ساده برای رهایی از این وحشت به کلیسا پناه می‌بردند و می‌کوشیدند با اطاعت از دستورهای آن، بار گناهان خود را سبک کنند و از "مجازات الهی" در امان بمانند.

ترس و جهل عوام، سرمایه‌ای بی‌کران برای اولیای دین بود که بیش از پیش به قدرت‌طلبی و ثروت‌اندوزی روی آورده بودند. آنها به برکت جهل عمومی، به مردم تلقین می‌کردند که برای به دست آوردن "فیض الهی" و رحمت فرزندش عیسی مسیح باید همه چیز خود را به کلیسا واگذار کنند.

دین که شالوده زندگی معنوی انسان شناخته می‌شد، در واقع بر تمام هستی مادی و اجتماعی او نیز مسلط بود. کلیسا برای حفظ اقتدار خود سلسله مراتبی به پا کرده بود که انسان عادی در آن هیچ جایی نداشت. پاپ نماینده خداوند در روی زمین بود و پیام او از طریق کاردینال‌ها و اسقف‌ها و کشیش‌ها سرانجام به توده عوام می‌رسید. مسیحی عادی تنها از طریق کلیسا می‌توانست پیام خداوند را دریابد و به شرط جلب رضایت روحانیان، به قلمرو رحمت او راه یابد.

رنسانس: چرخش تاریخی

در سده‌های چهاردهم و پانزدهم به تدریج بر بدنه‌ی دنیای کهن خراش افتاد. در ذهن برخی انسان‌های جسور این فکر جرقه زد که به جای اطاعت کورکورانه از متون عتیق و مفسران نادان آنها، بایستی به عقل و خرد تکیه کرد. افرادی متهور در گوشه و کنار چاره دردهای خود را در مرزهایی فراتر از تعصبات و خرافه‌های کلیسا جستند و...

برخی از دانشمندان که از تمدن درخشان یونان باستان را می‌شناختند، بر ضروت نوزایی جامعه (رنسانس) پی بردند و آن را در گرو شناختی تازه از هستی و موقعیت انسان در جهان دانستند. انسان بایستی به این درک می‌رسید که بنده سرنوشت و نیروهای طبیعی و مقدرات ماورای طبیعی نیست، بلکه می‌تواند با اندیشه و آگاهی بر ناشناخته‌ها چیره شود و زندگی خود را بر پایه دانش سروسامان دهد.

برای انسانی که خود را یکسره اسیر "مشیت الهی" می‌دید، تنها یک راه وجود داشت: پیروی از دین را به اعتلای روحی یا رستگاری اخروی محدود کند و زندگی خود را به دست تجربه و شناخت عقلی بسپارد. بنا به این رویکرد تازه، انسان برای سعادت اخروی به دین نیاز دارد، اما برای بهروزی در این دنیا باید از عقل و علم پیروی کند.

جا انداختن این ایده‌ی ساده در روزگاری که کلیسا زندگی مادی و معنوی مردم را رهبری می‌کرد، کار آسانی نبود. در راه این هدف روشنفکران و اندیشوران فداکاری‌ها کردند و انسان‌های بیشماری از جان خود مایه گذاشتند. یکی از نامی‌ترین آنها یان هوس (۱۴۱۵ – ۱۳۷۱) است. این روحانی اهل بوهم به گناه ایستادگی در برابر کلیسا به عنوان "جادوگر" به هیمه آتش سپرده شد. "گناه بزرگ" هوس این بود که گفت آگاهی از آموزه‌های دین در انحصار کلیسا نیست؛ تمام بندگان خداوند می‌توانند با خواندن "کتاب مقدس" از پیام او آگاه شوند.

لوتر، پرچمدار دنیای نو

روایتی آمیخته به افسانه می‌گوید مارتین لوتر که از انحرافات ارباب دین به خشم آمده بود، در بامداد یکشنبه ۳۱ اکتبر ادعانامه‌ای را با چند میخ به در کلیسای ویتنبرگ کوبید. بعدها تاریخ‌نگاران گفتند که ضربه‌های چکش این کشیش همان ناقوسی بود که در مرگ قرون وسطی به صدا در آمد.

Deutschland Das Deutsche Historische Museum Bibel von Martin Luther (AP)

انجیل به ترجمه مارتین لوتر

لوتر یک روحانی کنجکاو و ژرف‌بین بود که رسالت تاریخ‌ساز خود را با اصلی ساده شروع کرد: پیام خدا را باید از کلام او دریافت که در اختیار همگان است. او با نگاهی تازه به مطالعه مستقیم کتاب مقدس (تورات و انجیل) روی آورد و تفسیرهای خرافه‌آمیزی که ارباب کلیسا به هم بافته بودند را باطل دانست.

او به زودی دریافت که روحانیان برای حفظ امتیازات خود، کلام خدا را در انحصار خود در آورده و پیام او را تحریف کرده‌‌اند. در تزهای ۹۵گانه‌ای که لوتر تدوین کرد، چند ایده بنیادی نهفته است:

ایمان به خداوند امری وجدانی است و از درون شخص برمی‌جوشد؛ ایمانی که از روی جهل یا فشار باشد بی‌ارزش است. مردم باید آزادانه و با قلب و وجدان خود راه خدا را برگزینند، با این آگاهی که ایمان به خداوند راه نجات و سعادت آنهاست.

خداوند همه مردم را یکسان آفریده و همه نزد او برابر هستند، پس روحانیان نمی‌توانند مدعی شوند که به خداوند نزدیک‌تر هستند تا برای دیگران بخشش و آمرزش بطلبند.

خداوند با همه بندگان خود در ارتباط است و نوای قلب آنها را می‌شنود. بندگان نیز می‌توانند با خواندن کلام خداوند که در کتاب مقدس بیان شده، با او در ارتباط باشند. این رابطه به میانجی یا واسطه نیاز ندارد، پس روحانیان نباید خود را واسطه ارتباط با خدا بدانند و آن را امتیازی برای خود بشمارند. بدین سان، انسان نه در برابر کلیسا و ارباب آن، بلکه در برابر وجدان خود، که عطیه‌ای الهی و همگانی است، مسئول شناخته می‌شود.

خداوند انسان را با مهر و محبت آفریده و نیاز نیست که بندگانش از او در هراس باشند. خواست خدا آنست که آفریدگان او در آسایش و بهروزی زندگی کنند. هرکس که با کار و تلاش خود به دیگران خدمت می‌کند، در واقع به خواست خدا عمل کرده است.

این آموزه‌ها که شالوده‌ی دینی داشتند، در پی‌ریزی جهان‌بینی تازه‌ای به کار رفتند که بر عملکرد فرد انسانی استوار است. برای نخستین بار "سوژه" یا عامل تاریخ دیگر جمع یا نهادی انتزاعی نبود، بلکه انسانی خودآگاه بود که با اراده آزاد وارد میدان عمل می‌شد. انسانی که پیش از این در یک نهاد یا مرجع ذوب شده و هویت او در "جمع مؤمنان" گم شده بود، فردیت یافت.

احراز فردیت نتایج فلسفی مهمی به بار آورد: به انسان شهامت اندیشیدن آموخت، خردگرایی را شکوفا کرد و سرانجام به تکوین حقوق و وظایف مدنی منتهی شد. با پیدایش و شکوفایی جنبش روشنگری در دهه‌ها و سده‌های بعد فلسفه عقل را یگانه مرجع داوری و یگانه معیار شناخت حقیقت معرفی کرد.

لوتر که بی‌گمان از دامنه‌ی تأثیر افکار خود بی‌خبر بود، عملا با تأکید بر وجدان فردی، برای آزادی اندیشه و بیان، که تکیه‌گاه مدرنیته شناخته می‌شوند، شالوده‌ای قوی تدارک دید.

انقلاب در ارتباطات

کمابیش همانند دوران ما که با پیشرفت تکنولوژی سایبری شاهد انقلابی شگرف در عالم ارتباطات هستیم، جنبش اصلاحات یا رفرماسیون دینی نیز با تحولی بزرگ همزمان شد که به شکوفایی و پیشرفت آن یاری رساند و آن اختراع ماشین چاپ بود توسط یوهانس گوتنبرگ.

01.2015 DW Kirchenseite _Bildergalerie von evangelisch.de _Das Kirchenjahr 2015 _Bild 5 Jan Hus' 600. Todestag (Wenzel von Brozik, 1883) (Foto: epd-bild/akg-images GmbH)

محاکمه یان هوس توسط کلیسای کاتولیک

در قرون وسطی تنها ارباب کلیسا به دستخط‌های اندک و گران "کتاب مقدس" دسترس داشتند. آنها خواندن لغت رسمی تورات و انجیل یعنی زبان لاتین را نیز مقدس خوانده، به انحصار خود در آورده و از آن امتیازی برای خود ساخته بودند. ارباب کلیسا چنین تبلیغ می‌کردند که کلام خدا سرشار از رمز و راز است، برای مؤمنان ساده قابلفهم نیست و به تأویل و توضیح افراد متخصص (روحانیان) نیازمند است.

مصلحان دینی ترجمه "کتاب مقدس" به زبان‌های زنده را برای درهم شکستن "انحصار علمی" روحانیان وظیفه‌ای بزرگ می‌دانستند تا همه بتوانند آن را بخوانند و از پیام واقعی خداوند آگاه شوند. یان هوس نخستین کسی بود که در پایان شب بلند و تاریک قرون وسطی "کتاب مقدس" را از لاتین به زبان چک ترجمه کرد و به خاطر این "جسارت" در آتش سوزانده شد. 

لوتر نیز در آغاز شورش تاریخی خود در اقدامی نمادین به ترجمه کتاب مقدس دست زد تا مردم عادی هم کلام خدا را بخوانند و به درستی سخنان او پی ببرند؛ این اقدام بدون استفاده از فن چاپ ناممکن بود.

مارتین لوتر با چاپ و پخش نوشته‌های خود هم پیام خود را در سراسر قلمرو آلمانی‌زبان منتشر کرد و هم نقش مهمی در یگانه‌‌سازی زبان آلمانی ایفا کرد.

با خواندن کتاب مقدس به زبان آلمانی، اهالی قلمروهایی که به گویش‌های گوناگون آلمانی سخن می‌گفتند، نه تنها بی‌واسطه با پروردگار رابطه برقرار کردند، بلکه بیش از آن به زبانی مشترک رسیدند و با یکدیگر نیز در ارتباطی زنده قرار گرفتند.

بدین سان مردم فرودستی که از آموزش و سواد بالایی برخوردار نبودند، به افزار ارتباطی مهمی مجهز شدند و از طریق زبانی یگانه با هم رابطه برقرار کردند. مردم آموختند که برای فهمیدن پیام خدا باید سواد بیاموزند، از اینجا بود که سوادآموزی نیز به وظیفه‌ای شرعی بدل شد.

تجربه رفرماسیون اروپایی نشان داد که بدون بازنگری در بنیادهای دینی راه پیشرفت جوامع سنت‌زده، اگر کاملا بسته نباشد بس ناهموار است.

اندیشمند نامی عرب: اسلام تا امروز مارتین لوتر نداشته است

نویسنده علی امینی

تاریخ 20.09.2015

صادق العظم معتقد است مشکل اصلی جوامع اسلامی آن است که نتوانسته‌اند اعتقادات دینی خود را با دنیای مدرن همساز کنند. به گفته او بیشتر مردم مسلمان رشد و رفاه دنیای مدرن را توأم با افکار و عقاید قرون وسطایی می‌خواهند.

صادق جلال العظم، فیلسوف سوری

صادق جلال العظم، فیلسوف سوری

روشنفکران دینی مدام بحث و جدل می‌کنند که چرا جوامع اسلامی در بحران و انحطاطی همه‌جانبه فرو رفته‌اند، آنها به همه‌چیز فکر می‌کنند جز این که اشکال این جوامع دقیقا همین است که آنها "اسلامی" هستند و همچنان به اعتقاداتی پای‌بند هستند که با روزگار آنها سازگار نیست.

صادق جلال العظم، فیلسوف و اندیشور نامدار سوری، در مصاحبه‌ای درباره رشد بنیادگرایی می‌گوید: «اسلامگرایان حامل سمتوم‌های یک بیماری هستند. آنها شکست مدرنیته عربی را منعکس می‌کنند: ناتوانی در رشد و پیشرفت جامعه، ایجاد رفاه و بهروزی و... اسلامگرایی نوعی دهن‌کجی به این مدرنیته‌ی شکست‌خورده است.»

صادق العظم مهم‌ترین و بانفوذترین چهره روشنگری در جهان عرب شناخته می‌شود. او در گفت‌وگویی کوتاه اما پرمایه با روزنامه "نویه زوریشه تسایتونگ" چکیده نظریات خود را به اختصار و روشنی بیان کرده است.

او نقد فرهنگی را مهم‌ترین وظیفه روشنفکران جوامع عرب می‌داند و معتقد است که این نقد باید به گونه‌ای بنیادی و دلیرانه از نقد آموزه‌ها و بنیادهای دینی ناسازگار با ساختارهای مدرن شروع شود.

صادق العظم خود این نقد را سالها پیش با نگارش کتاب پراهمیت "نقد تفکر دینی" شروع کرد و به خاطر آن رنج‌ها و آزارهای زیادی از سوی متعصبان متحمل شد تا آنجا که گروه‌های افراطی به مرگ او فتوا دادند. امروزه با گسترش موج بنیادگرایی و آشکار شدن دامنه و ابعاد خطرناک آن، نظریات انتقادآمیز این متفکر پژواکی تازه یافته است.

کوتاهی مراجع دینی

صادق العظم مراجع دینی رسمی مسلط در جهان اسلام، مانند "الازهر" در مصر یا خاندان سعودی با تفکر جزمی وهابی را متهم می‌کند که با زور و تعصب از اصلاح دینی در اسلام جلوگیری کردند و نگذاشتند که این دین با نیازها و مقتضیات زمانه هم‌ساز شود. آنها از بیم از دست دادن اقتدار خود و رانده شدن اسلام به عرصه خصوصی با هرگونه نوگرایی در اسلام مخالفت کردند.

این مراجع بیم داشتند که با رشد سکولاریسم اسلام نیز به همان سرنوشت مسیحیت در غرب دچار شود، از عرصه عمومی کنار گذاشته شود و در نتیجه اقتدار آنها خدشه بردارد. هم و غم آنها حفظ اقتدار معنوی و سیاسی بود.

صادق العظم مراجع رسمی جهان اسلام را متهم می‌کند که زمینه را برای رشد بنیادگرایی فراهم کردند، به گونه‌ای که ویروس آن به شکل یک "بیماری" در سراسر جوامع اسلامی منتشر شد. او تصریح می‌کند که فقه و اسلام سنتی لاجرم به "داعش" ختم می‌شود و هیچ مفری برای آن موجود نیست.

الأزهر: نماد محافظه‌کاری اسلامی

الأزهر: نماد محافظه‌کاری و گذشته گرایی در جهان عرب

اصلاح دین مهم‌تر از سکولاریسم

صادق العظم برقراری سکولاریسم، اصل جدایی دین از سیاست، را بسیار مهم اما غیرکافی می‌داند. او معتقد است که با حفظ اعتقادات اسلامی، برپایه فقه و اصول شریعت، سکولاریسم غیرممکن است. او می‌گوید پیش از هرچیز خود این تفکر باید اصلاح و با مقتضیات دنیای مدرن سازگار شود.

نویسنده "نقد تفکر دینی" که خود را بیش از هر متفکری به ایمانوئل کانت مدیون می‌داند، معتقد است تنها چیزی که می‌تواند جوامع اسلامی را از بحران و آشفتگی کنونی نجات دهد، رفرم دینی بنادین است، کمابیش به همان گونه که پروتستانتیسم کیش مسیحیت را برای پذیرفتن تمدن مدرن آماده کرد.

به نظر صادق العظم رفرم "اسلام سنتی" باید توسط روشنفکران مسلمان صورت بگیرد، از این رو او از نقش اندیشمندانی مانند نصر حامد ابوزید در مصر، محمد ارکون در ترکیه و محمد شحرور در سوریه ستایش می‌کند، اما دریغ می‌خورد که تلاش‌های فکری این افراد هرگز به صورت جریانی نیرومند و مؤثر در نیامد تا بتواند به گونه‌ای نهادین جوامع اسلامی را متحول کند.

به نظر او امروزه مهمترین وظیفه روشنفکران و اصلاح‌طلبان جوامع اسلامی آن است که عقاید دینی خود را با موازین حقوق بشر و آزادی‌های فردی همخوان کنند.

او تأکید می‌کند که اسلام تا کنون مصلحی ژرف‌بین و دلیر مانند مارتین لوتر، پایه‌گذار مذهب پروتستان، به خود ندیده است.

صادق جلال العظم را پدر معنوی تمام نویسندگان غیرمذهبی و نوگرای عرب می‌دانند. این اندیشمند نامدار سوری در ۱۹۳۴ در دمشق به دنیا آمد. او نه تنها به فرهنگ اسلامی و عربی مسلط است، بلکه از فلسفه و تفکر غرب نیز شناختی عمیق دارد و آن را سال‌ها در دانشگاه‌های معتبر تدریس کرده است.

صادق العظم به خاطر تلاش روشنگرانه‌اش در راه گسترش دموکراسی و احترام به حقوق بشر، بارها مورد ستایش قرار گرفته است. در ۲۸ اوت امسال در شهر وایمار آلمان، مدال پراعتبار گوته به او اهدا شده است.

.http://www.dw.com/fa-ir/a-36195792
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست