تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده سیاسی / ویژۀ انقلاب کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید

برای نستوه کارگرمبارز شاهرخ زمانی
شاهرخ نافرمان بود
مجید خرّمی

 

از دست رنج با آمیزش ِرنگ
نان ِحیات خود را می یافت .
با کارگران ازبیمه ی کارورزی
سخن می راند .
به پیشکسوتی ممتازشد .
برای پاسدارِ سرمایه
این هوشِ رنجبری
گران بنمایش درآمد .
شاهرخ به بند قرنطینه اسیرخزید ،
ازبند ِتبریز ویزد  
با اعتصاب گذشت .
سَم ِستم به مشام ِهمه می رسید .
شاهرخ نافرمان بود ،
بانگ آزادی را
ازخلوتِ خاموشِ سلول ِگوهردشت
به جهان شنوا
پژواک می داد .
براو چنان دشوارگرفتند
تنفس هستی را درقفس .
پیامِ رهایی وامدادگری
ازدیوارخرافه گذر می کرد .
اما سدِ استبداد اینجا
پنداری پوزه بندی بود ،
برراستای بن بست ِاین تاریخ .
شاهرخ با آوارِمرارت درجدال
اندیشه ی نبردی مدام
برای رهایی انسان داشت .
دشمن این برنتابید
این عصاره ی حقیقت را .
اینک نینا جان !
ازدهان پدرشاهرخ
ببین گل ِخون می شکفد .
بگذاربا کالبدش کبود ،
جهان به خشم
گریه کند .
نینا جان !
نینا جان دخترشاهرخ ِما
با مشت های گره کرده ی ما
بیا بخوان با ما !
بگواین نسل ِخبیث سرمایه
بی امان ویران باد !
ستاره ی شاهرخ
روبه جهان امید ،رخشان باد !

مجید خرّمی
پانزدهم سپتامبر ،دوهزاروپانزده ،
فرانکفورت . 

 

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 
بازگشت به صفحه نخست