دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
    سه شنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۲۳ آپريل ۲۰۱۳
تماس سردبیر: gilavaei@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

محمدرضا لطفی: نوآوری باید از درون بجوشد

محمود خوشنام

پژوهشگر موسیقی

به روز شده:  13:50 گرينويچ - شنبه 03 مه 2014 - 13 اردیبهشت 1393

با درگذشت محمد رضا لطفی، موسیقی سنتی ایران یکی از پیروان سرسخت ولی نواندیش خود را از دست داد. این مطلب مروری است بر عملکرد هنری او و چکیده گفتگویی با او که هنگام بازگشتش به ایران، در آلمان با او صورت گرفت.

پرداختن به موسیقی سنتی در ایران پس از انقلاب شکل و شیوه‌های دیگری پیدا کرد. کارگزاران فرهنگی جمهوری اسلامی در سال های نخست پس از انقلاب با تولید و پخش هر نوع موسیقی مخالفت می کردند. بعد هم که به ناگزیر روزنه هایی در دیوار ممنوعیت‌ها پدید آمد، آنچه امکان و مجوز پخش می گرفت موسیقی بی روح و رمقی بود که نیاز جامعه را به طراوت و سر زندگی برآورده نمی ساخت.

ولی به زودی به همت آهنگسازان جوان شیوه‌هایی برای دگرگون شدن پیدا شد. این جوانان کوشش‌های خود را در دو جهت به کار می زدند.

در یافتن ریتم‌های برانگیزاننده و در به کارگیری سازآرائی‌هائی از نوع دیگر که غیبت صدای زن و نبود سازهای بین‌المللی را نیز تا حدودی جبران کند.

دگرگونسازی محتاطانه را لطفی و علیزاده و مشکاتیان آغاز کردند که بعد از سوی شاگردان آن ها نیز ادامه یافت.

اینک پس از سی و پنج سال می توان حاصل این کوشش ها را ارزیابی کرد. این جوانان نیز همانند استادان خود از نواختن به ساختن رسیده‌اند ولی تفاوت‌شان با سنتی های پیشین در آن است که علاوه بر فراگیری شگردهای نواختن، در هنرستان ها و دانشگاه با مبانی علمی موسیقی بین‌المللی نیز آشنا شده‌اند و همین آشنائی‌ها آنها را به ورود به عرصه آهنگسازی ترغیب کرده است.

آهنگسازان جوان سنتی که روز به روز در درون و برونمرز بر شمارشان افزوده می شود، دیگر هیچ کدام پایبند موسیقی مجاز پس از انقلاب باقی نمانده اند و کوشیده‌اند با تکیه بر ریتم و سازآرائی‌های رنگین، چشم انداز تازه‌ای در موسیقی سنتی به وجود آورند.

اینان در سال های نخست چاره‌ای جز آن نداشتند که به اقتضای زمان سرودهای به اصطلاح انقلابی بسازند. سرودهائی که تاریخ مصرف داشت ولی به هر حال نفس موسیقی و آهنگسازان جوان را آماده خیزش نگاه می‌داشت.

آنها با فروکش کردن تب انقلاب با حزم و احتیاط موسیقی را به شیوه‌ای نوآورانه به حیطه طبیعی و عرفی خود بازگرداندند.

اندیشه دگرگونسازی

نخستین موسیقیدان از نسل جدیدتر که اندیشه دگرگونسازی در سر داشت، محمد رضا لطفی بود. او علاوه بر نواختن تار و سه‌تار به شیوه‌های تازه، قطعات مختلف موسیقی نیز برای ارکسترهای کوچک و بزرگ آفریده و بر روی سروده‌های شاعران کهنه و نو آهنگ نهاده است.

لطفی با آن‌که از پیروان سرسخت ردیف موسیقی سنتی بود ولی در نواخته ها و ساخته های او رگه های نوآورانه برانگیزاننده‌ای به گوش می‌رسید.

موسیقیدانان معروفی چون عبدالله دوامی، علی اکبر شهنازی، محمد تقی مسعودیه و سعید هرمزی آموزگاران او بوده‌اند که تکنیک پیشرفته و اندیشه‌های او را شکل داده‌اند.

لطفی در سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران و نیز در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی به کارهای پژوهشی پرداخت، به عضویت هیئت علمی دانشکده هنرهای زیبا برگزیده شد و در سال ۱۳۵۴ گروه موسیقی شیدا را بنیاد کرد.

شیدا پس از انقلاب در ائتلاف با گروه عارف و با همکاری هوشنگ ابتهاج کانون چاووش را در سال ۱۳۵۸ پدید آورد که دولت مستعجل بود و یکی دو سالی بیشتر دوام نیاورد.

ناکامی در ادامه فعالیت‌های موسیقائی، لطفی را به مهاجرت برانگیخت. به ایالات متحده آمریکا رفت و گروه شیدا را در مقیاس کوچک‌تری باز سازی کرد و سالنامه‌ای نیز به نام شیدا انتشار داد.

با این همه، مشکلات زندگی در غربت درِ شیدای دوم را نیز تخته کرد و لطفی به قصد عزیمت به وطن بار سفر بست ولی در میانه راه نمی دانیم با چه اندیشه و انگیزه، چند سالی در سوئیس ماند و بعد دوباره عازم وطن شد.

بازگشت به ایران

در تهران گروهی دیگر باز هم به نام شیدا به وجود آورد و فکر می‌کرد که می تواند اندیشه‌های دگرگونسازی را که در سر دارد آهسته آهسته عملی کند.

برای رسیدن به این هدف، نرمش های قهرمانانه نیز به کار می بست. با تنگناها کنار می آمد و در واقع به نظر می‌رسید که بازهم حریف را نشناخته است.

راهبندان‌های تازه جلوی پایش گذاشتند، کنسرت‌هایش را مختل کردند. یک بار هم به خاطر داشتن ریش و موی ویژه، آفیش‌هایش را از روی دیوارها جمع کردند.

در اندیشه مقابله با چنین رفتارها بود که بیماری و مرگ به سراغش آمد.

گفتگو با لطفی در آلمان

برای من فرصت دیدار و گفتگو با محمد رضا لطفی در جریان بازگشت او به ایران، در آلمان پیش آمد. صحبت از نوآوری شد.

سخن درست او این بود که نوآوری باید از درون آغاز شود و نه از بیرون تحمیل. تقلید از نوآوری، هنر نیست. متاسفانه کسانی همه‌اش دم از نوآوری می زنند که خودشان در مادون تاریخ زندگی می‌کنند. فکرشان و رفتارشان مال قرون گذشته است، آن وقت ادعای نوآوری می‌کنند.

در مورد مخالفت برخی از آهنگسازان سنتی با به کارگیری سازهای فرنگی در گروه‌های ایرانی، منطقی‌ترین پاسخ‌ها را داد: مسئله اصلی برای من این است که نتیجه کار چه می‌شود. اگر نتیجه کار، صدای ایرانی بدهد و نه صدای عرب و ترک و بتهوون، اشکالی ندارد.

لطفی به کار روی شعر نو نیز تمایل پیدا کرده بود. در آغاز آهنگی سازگار بر روی داروگِ نیما نهاد که با صدای محمد رضا شجریان ضبط شد.

لطفی خون دل می خورد از دست کسانی که روح شعر و حس موسیقائی آن را درک نمی کنند ولی با جسارت تمام روی شعر مثلا سپهری آهنگ می‌گذارند: "یک حجم بزرگ آهنگ را می گذارند روی یک شعر لطیف و انسانی و عرفانی.."

ترانه خوانی لطفی

لطفی گاه خود نیز ترانه و آواز می خواند. برخی از غزلیات سایه را با روح و احساسی سرشار، خوانده و به همراهی نواخته است. غزلی با مطلع، «هوای روی تو دارم نمی گذارندم» را آن چنان تاثیر گذار خوانده که اشک آدمی را در می‌آورد.

نوعی کارعمل می‌توان به حسابش آورد، البته با ظرافتی نادر.

شماری از دستاوردهای آهنگسازی او غالبا در پیوند با شعر سایه این هاست: سپیده، همیشه در میان، بهانه از توست، و چهارگاه.

پرسیدم چرا بیشترین شعرها را از سایه انتخاب می کند. اشاره به بار عاطفی- انسانی غرلیات سایه می‌کند که حرف روزگار را می‌زند، و چه زیبا!

با نبود محمد رضا لطفی گمان می‌رود که از میزان جوش و خروش در محدوده موسیقی سنتی کاسته شود.

جدا از ارزش شیوه‌ها و آهنگ‌هائی که از او بازمانده، نام او در فهرست هنرمندانی ثبت می شود که در شرایط سخت انقلابی از موجودیت موسیقی ایران دفاع کرده و خطر را از آن دور ساخته اند.

 

۱۰ اثر ماندگار از محمدرضا لطفی که باید شنید

امیر رستاق

روزنامه‌نگار حوزه فرهنگ و هنر

به روز شده:  09:44 گرينويچ - شنبه 03 مه 2014 - 13 اردیبهشت 1393

محمدرضا لطفی آهنگساز، ردیف‌دان، نوازنده تار و سه‌تار و چند ساز دیگر از جمله نوابغ تاریخ موسیقی معاصر ایران بود که در هر زمینه‌ای گام نهاد، تاثیرات فراوانی بر جای گذاشت.

او نوازنده‌ای چیره‌دست بود، بداهه‌پردازی قهار و آهنگسازی با ملودی‌های بکر و درخشان. در این نوشته از برخی قطعات و تصانیف‌ او ،که در ضمیر و خاطره جمعی ایرانیان ماندگار شده است، یاد می‌کنیم.

"داروگ" فصلی تازه در تلفیق موسیقی سنتی با شعرنیمایی

تا پیش از عرضه تصنیف-ترانه "داروگ" در سال‌های اولیه دهه پنجاه با تنظیم فرهاد فخرالدینی و صدای محمدرضا شجریان، کمتر موزیسینی به سراغ شعر نو رفته بود.

محمدرضا لطفی از پیشگامان این عرصه بود که با انتخاب آواز دشتی بر شعر معروف نیما یوشیج گامی مهم در این مسیر برداشت. فضای به کار برده در این اثر تلفیقی از دریافت‌های لطفی از فضاهای آوازی موسیقی سنتی است که به خوبی در چارچوب شعر نیما نشست و آن را به یکی از ماندگارترین آثار در زمینه تلفیق موسیقی سنتی با شعر نو تبدیل کرد. تنظیم زیبا و حسی فرهاد فخرالدینی از این اثر به همراه صدای آماده و پابه کار محمدرضا شجریان و البته ذهن جوان و بکر محمدرضا لطفی در انتخاب ملودی‌های دلنشین و متفاوت با جریان رسمی موسیقی گل‌ها، اثری آفرید که هنوز به عنوان یکی از موفق‌ترین تلفیق‌های موسیقی سنتی با شعر نو از آن یاد می‌شود.

شب نورد؛ اثری به یاد انقلاب و کشته شدگان آن

روزهای توفانی قبل از انقلاب و اوایل انقلاب هر هنرمندی را به شور و تپش وا می داشت- به خصوص محمدرضا لطفی و جمع چاووش که بعد از حادثه ۱۷ شهریور عملا به جمع مخالفان شاه پیوسته بودند.

در فضاهای آتش و خون سال های اول انقلاب لطفی زخمی و خون آلود ملودی تصنیف "شب نورد" را می سازد. اگر چه "شب نورد" در مایه دشتی ساخته شده است، اما همانند قطعه "ای ایران" خالقی روحی حماسی و رزمی در آن بروز و ظهور دارد.

ملودی روان و سادهٰ اما بکر و نوست و در کنار آن برخی ابتکارات در تلفیق شعر و موسیقی چفت و بست محکمی به کار داده است که از جمله آنها بخش آخر این قطعه است. آنجا که شجریان شعر "بزن شیپور صبح روشنایی" را می خواند و لطفی با به کارگیری نی به جای شیپور همان فضا را برای شنونده تداعی کرده است.

صدای شجریان در این قطعه هم همانند سایر قطعات آماده، زلال و بی خط و خش است.

سپیده؛ نخستین قطعه‌ای که از صدای بعد از انقلاب پخش شد

سرود- تصنیف "سپیده" را باید معروفترین اثر محمدرضا لطفی لقب داد- قطعه‌ای که با صدای محمدرضا شجریان و شعر هوشنگ ابتهاج (سایه) در همان روزهای نخست انقلاب ساخته و آنچنان که لطفی در یادداشتی خاطرنشان کرده است"خود آن را شب پیروزی انقلاب ایران به رادیو برد و آن را پخش کرد "این قطعه در دستگاه ماهور ساخته و ابتدا در آلبوم "چاووش ۶ " با صدای شجریان عرضه شد.

اما در سال‌های میانی دهه هشتاد که محمدرضا شجریان نسبت به انتشار این اثر با صدای خود از تلویزیون اعتراض کرد، لطفی به عنوان آهنگساز اثر آن را در کنسرتی با صدای محمد معتمدی اجرا و در قالب آلبومی تصویری منتشر کرد.

چه این تصنیف و چه پیش‌درآمد منحصر به فردی که لطفی در دستگاه ماهور ساخت و البته همنوازی تار او با آواز شجریان ترکیبی منسجم و ماندگار از اثری شور‌آفرین را در اذهان مخاطبان ایجاد کرد.

آواز ابوعطا در سفارت آلمان

سال ۱۳۵۹ محمدرضا شجریان و محمدرضا لطفی در سفارت آلمان به اجرایی در آواز ابوعطا پرداختند که از جمله کارهای مشترک درخشان این دو تن به شمار می رود. اجرایی که به اعتقاد پرویز مشکاتیان "بهترین کار لطفی است. آن اجرا یکی از زیباترین ابوعطاهای ایرانی است. شجریان بعد از آن آواز زیباتر دارد اما لطفی کار باشکوه تر از آن ندارد."

اجرا روی شعری از حافظ با مطلع "در نظر بازی ما بی خبران حیرانند" انجام شد و در انتها تصنیف معروف "بهار دلکش" درویشخان با شعری از ملک الشعرای بهار اجرا شد تا یک بداهه نوازی و بداهه خانی ناب شکل بگیرد.

این اثر در همان یکی دو ماه بعد از اجرا به شکل خصوصی دست به دست شد و اهلش آن را گوش کردند تا اینکه اوایل دهه هفتاد شرکت موسیقی زیر نظر آقای شجریان آن را با عنوان "عشق داند" به بازار موسیقی عرضه کرد.

یاد درویشخان و اجرای حماسی تصنیف 'ز من نگارم'

از راست: محمدرضاشجریان، محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگ فر در جشن هنر شیراز

تا پیش از اجرا و انتشار آلبوم "به یاد درویشخان" کمتر کسی سه‌تار نوازی لطفی را شنیده بود. او همچنان که هوشنگ ابتهاج سایه در خاطراتش نقل کرد، همه گاه به دنبال این بود که تصویری تازه از این ساز ارائه دهد و این آلبوم چنین فرصتی را فراهم کرد تا لطفی سه تاری متفاوت بنوازد.

روزهای تلخ سال‌های ابتدایی دهه شصت (به خصوص برای اهالی موسیقی) و زندان رفتن برخی از دوستان لطفی را به سمت این ساز کشاند که در تعریف آن گفته‌اند برای یک تن کم و برای دو تن زیاد است.

نوع نواخت این اثر و انتخاب اشعاری که تنهایی و درد و غربت آن سال‌ها را به خوبی و با زبان بی‌زبانی در قالب سه تار و تنبک انعکاس می‌داد انعکاسی مطلوب به اثر در میان مخاطبان داد.

البته دو دانگ صدای محزون و غمزده لطفی که برای نخستین بار در منظری عمومی می‌خواند، اثری خلق کرد که هنوز که هنوز است شنیدنی و خاطره انگیز است.

تصنیف "ز من نگارم" این آلبوم را نصرالله ناصح‌پور خواند که آن سال‌ها دوستی و رفاقتی ویژه با لطفی داشت. صدایی آماده و هیبت‌شکن که بعدها و با سفر لطفی تنها به آموزش ردیف و آواز به شاگردان منحصر شد.

کاروان شهید؛ تصنیفی با مقدمه‌ای شکوهمند

آغازین روزهای جنگ ایران و عراق مصادف می‌شود با کشته‌شدن یکی از نزدیکان و دوستان باوفای شهرام ناظری. او سر‌اسیمه از تهران به کرمانشاه می‌رود تا در تشییع جنازه دوست و فامیل نزدیکش شرکت جوید.

هنگام تشیع پیکر ملودی‌هایی بر ذهن ناظری جوان می‌نشیند که بعد از آمدن به تهران آن را در نشستی مشترک با لطفی و سایه طرح می‌کند. همان جا ایده ساخت تصنیف "کاروان شهید" جان می‌گیرد.

لطفی مقدمه‌ای زیبا و دلنشین در آواز شوشتری برای آن می‌نویسد و کار در فرصتی کوتاه تبدیل می‌شود به تصنیفی شنیدنی که بعدها به عنوان بهترین تصنیف جنگ از آن یاد می‌شود.

این تصنیف به همراه قطعه‌ ضربی که لطفی برای آواز کار می‌نویسد در آلبوم " هشت" منتشر می‌شود. اثری که هم غم را در آن می‌توان دید و هم بهجت و سروری درونی و پرتاثیر. لطفی در قطعه ضربی این اثر از ریتم‌هایی بهره برد که تا پیش از او در موسیقی سنتی معاصر کمتر مورد استفاده قرار گرفته بود.

یاد قمر و صدای اخوان

هنوز صدای بانوان ممنوع نشده بود که لطفی جوان با صدای بانویی مواجه می‌شود که به گفته خودش در صورت اولیه‌اش بکر و منحصر به فرد بود.

هنگامه اخوان که از شاگردان ادیب خوانساری بود، حنجره و صدایی داشت بسیار شبیه قمرالملوک وزیری و همین نکته لطفی را به این صرافت می اندازد تا با او اثری را به یاد قمر اجرا کند.

حاصل این همکاری که سهم لطفی در گرفتن آوازی شسته رفته و منطبق با متر و لحن صدای آواز قمر از اخوان بلاتردید است، اثری شد که در کارنامه کاری هنگامه اخوان در اوج قرار دارد.

این اثر ابتدا در آلبوم "چاووش ۴" منتشر شد، اما ممنوعیت صدای بانوان سبب شد تا این اثر نیز حذف و تنها در آرشیو های شخصی بتوان یافتش. تکنوازی لطفی در نواختن چهارمضراب ها و نیز جواب آواز از نوازنده ای شش دانگ و آماده خبر می دهد. مضراب ها شفاف و شمرده با ریزهای پر و چپ و راست های منظم با سرعتی کم نظیر که سخت تحت تاثیرنواختن استادش علی اکبر خان شهنازی است.

یاد طاهرزاده و صدای تعریف

بخشی از فعالیت‌های محمدرضا لطفی احیا و بازسازی آثار گذشتگان بود.

او جوانان مستعد و جویای نام را انتخاب و بلکه شکار می‌کرد و با تمریناتی طاقت‌فرسا و سر و کله‌زدن‌های نفس‌گیر آثار آوازی و سازی گذشته را احیا و با کیفیتی بالا منتشر می‌کرد.

از جمله این افراد صدیق تعریف بود. لطفی با انتخاب آوازی دشوار و پرتحریر از سید حسین طاهرزاده در مایه سه‌گاه با مطلع شعر "غلام نرگس مست تو تاجدارانند" و البته همراهی تار خود با آواز تعریف جوان یکی از مدرسی ترین آلبوم‌های موسیقی آوازی را منتشر کرد. او بعدها و در دهه هشتاد که گروه بازسازی شیدا را شکل داد، همین تجربه را با آوازخوانان جوان دیگری هم شکل داد.

"ای عاشقان" اثری در هجرت و بازخوانی در ایران

سفر و هجرت ناخواسته لطفی به دیار غرب او را در فضایی متفاوت قرار داد.

دیگر از آن جمع همدل چاووش خبری نبود، اگرچه او این آزادی واختیار را داشت که با صدای خواننده گان زن اثر منتشر کند که از جمله این ها آلبومی در نغمه اصفهان با زویا ثابت بود.

تصنیف با ریتم لنگ "ای عاشقان، ای عاشقان " که شعر آن سروده ابتهاج (سایه) است از جمله این آثار بود که هم اسباب تقلید بسیاری شد و هم آنکه بعدها توسط لطفی و نیز محمد معتمدی بازخوانی شد.

ملودی روان و شعر آشنای سایه به سرعت در ذهن و ضمیر علاقه مندان کارهای لطفی و موسیقی سنتی نشست و کاست آن به شکل خصوصی در ایران تکثیر شد.

در این آلبوم بیش از آنکه صدای زویا مطرح باشد، ریتم و ملودی به همراه یکی از چهارمضراب های دلنشین بود که کار را جلوه ای دیگر بخشید.

آخرین اجرای شجریان و لطفی

از سال ۵۴ که لطفی و شجریان در کنار تمبک ناصر فرهنگ فر به اجرایی خیره کننده از دستگاه راست پنجگاه پرداختند تا سال ۷۳ درپاریس سه دهه گذشته بود.

بسیاری را گمان بر این بود که لطفی و شجریان بعد از مشکلاتی که در جریان جدایی چاووش پیش آمد همکاری نخواهند کرد، اما دست تقدیر این دو را در اوایل دهه هفتاد کنار هم نشاند تا یکی از آخرین همکاری های این دوتن شکل بگیرد حاصل کار آلبومی شد با عنوان "چشمه نوش" که بداهه نوازی و بداهه خوانی درخشانی ثبت و ضبط شد.

این آلبوم را باید یکی از آوازی ترین آلبوم های شجریان نام نهاد که به گفته محمدرضا لطفی بعد از دو هفته تمرین فشرده اجرا شد. از عادات لطفی بودکه هنگام اجرای آواز با یک خواننده حتما چند مدتی با او همنشینی داشته باشد و ساز و آواز همدیگر را مزه مزه کنند تا گیر و گرفت های کار آشکار و در نهایت به یک تالیف و تلائمی با یکدیگر برسند.

این اتفاق در این آلبوم رخ داد و حاصل اثری ماندگار شد که به گنجینه همکاری این دو بزرگ موسیقی اضافه شد.

 

محمدرضا لطفی، موسیقیدان و تارنواز صاحب‌نام ایرانی، درگذشت

جمعه 02 مه 2014 - 12 اردیبهشت 1393

محمدرضا لطفی، استاد تار، صبح امروز جمعه، ۱۲ اردیبهشت‌ به دلیل ابتلا به بیماری سرطان در بیمارستان پارس تهران در ۶۸ سالگی در گذشت.

آقای لطفی، در سال ۱۳۲۵ در گرگان زاده شد، تحصیلات عمومی خود را در همان شهر گذراند، در سر آغاز جوانی به تهران آمد و نخست در هنرستان شبانه موسیقی به فراگیری نواختن تار پرداخت. او از استادان خود در هنرستان، علی اکبر شهنازی و حبیب‌آلله صالحی ردیف آقا حسینقلی را آموخت و از سوی دیگر با مبانی موسیقی علمی و نظرات موسیقیدانان نوآور آشنا شد.

آقای لطفی سپس از هنرستان شبانه به هنرستان روزانه نیز راه پیدا کرد و در ارکستر صبا که زیر نظر "حسین دهلوی" اداره می‌شد، به عنوان نوازنده تار به کار پرداخت. بعد از آن او با ردیف شناس معروف، عبدالله دوامی آشنا شد و ردیف‌های آوازی و تصنیف‌های قدیمی در حافظه مانده او را فراگرفت.

لطفی بعد از آن در بخش موسیقی دانشکده هنرهای زیبا- در دانشگاه تهران- نهاد و از دو استاد سنتی و مدرن: "نورعلی خان برومند" و "محمد تقی مسعودیه" درس گرفت و بعد در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی به کار پرداخت و همزمان نزد "سعید هرمزی" سه تار نوازی خود را پیش برد.

لطفی از سال ۱۳۵۱ در سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران، به کار پژوهشی در زمینه موسیقی بومی ایران پرداخت و از سال ۱۳۵۳، به عضویت هیئت علمی دانشکده هنرهای زیبا در آمد و یک دو سالی بعد گروه موسیقی "شیدا" را بنیاد نهاد.

حسین علیزاده و محمدرضا لطفی از بنیانگذاران گروه هنری چاووش در اوایل انقلاب ایران بودند.

او به یاری همین گروه و به یاری خوانندگانی چون محمد رضا شجریان و شهرام ناظری توانست آفریده‌های خود را آن گونه که می‌خواست به اجرا درآورد.

بنیانگذاری چاووش

لطفی در سال‌های پس از انقلاب با گرد هم آوردن و همکاری شماری از نوازندگان گروه‌های "شیدا" و " عارف" گروه تازه‌ای را با عنوان "چاووش" بنیان نهاد، ولی سرانجام چون بسیاری از موسیقیدانان شرایط تازه کار و زندگی را تاب نیاورد و چند سال بعد در سال ۱۳۶۵ به آمریکا ر فت و گروه فرهنگی شیدا را تاسیس کرد و فعالیت هنری اش را در آنجا ادامه داد.

آقای لطفی بعد از سالها دوری، دوباره به ایران بازگشت و در مکتب خانه میرزا عبدالله به تدریس علاقه مندان موسیقی و برگزاری کنسرت مشغول شد.

به او در سالهای اخیر چند بار کلیکاجازه برگزاری کنسرت ندادند. سخنان وی درباره محمدرضا شجریان نیز در سال ۹۰ واکنش های زیادی به دنبال داشت.

"همیشه در میان"، "درویش خان"، "آب را گل نکنیم"، "گروه‌های سه گانه شیدا"، "سپیده"، "به یاد طاهر زاده"، "چهارگاه"، "بهانه از توست"، "به یاد عارف"، "بال در بال"، "تنها یک خاطره"، "صبح سحر"، "جان جان"، "شور خورشید"، "انتظار"، "رمز عشق"، "خموشانه"، "پرواز عشق"، "گریه بید"، "قافله سالار"، "عشق داند" و "معمای هستی" از جمله آثاری هستند که آقای لطفی با همراهی هنرمندان صاحب نام موسیقی ایرانی تولید کرد.

قرار است مراسم تشییع آقای لطفی در تهران برگزار شود و در زادگاهش گرگان به خاک سپرده شود.

نو آوران سنتی؛ محمدرضا لطفی

محمود خوشنام

کارشناس موسیقی

محمدرضا لطفی در ارکستر صبا که زیر نظر حسین دهلوی اداره می‌شد، به عنوان نوازنده تار به کار پرداخت

موسیقیدانان سنتی که در آخرین دهه پیش از انقلاب یا پس از آن وارد میدان شده‌اند همانند استادان خود از "نواختن" به " ساختن و پرداختن" رسیده‌اند.

ولی تفاوت بارزی که در میانشان هست، این است که این نسل تازه علاوه بر فراگیری شگردهای نواختن نزد استادان سنتی، در دانشگاه‌ها و یا در هنرستان‌ها با مبانی موسیقی علمی نیز آشنا شده‌اند و همین آشنایی آن‌ها را به ورود به عرصه آهنگسازی ترغیب کرده است.

حضور همین نغمه پردازان جوان سنتی پس از انقلاب اسلامی که روی خوشی به موسیقی نشان نمی‌داد، سبب شد که دستاوردهای نسل‌های پیشین محفوظ بماند. سخت‌گیری‌های بیهوده و نا‌ بخردانه که کاهش یافت، همین آهنگسازان جوان از یک سو به احیای برنامه‌های موسیقی یاری رسانیدند و از سوی دیگر، البته با احتیاط، به نوآوری‌های تازه روی آوردند و آن‌ها را در کنسرت‌های خود در ایران و بیرون از آن عرضه کردند.

نخستین موسیقیدان از نسل جدیدتر که در این مجموعه به او پرداخته ایم، محمد رضا لطفی است که علاوه بر نواختن تار و سه تار و قطعات مختلف موسیقی نیز برای ارکستر‌های کوچک و بزرگ آفریده و بر روی سروده‌های شاعران کهنه و نو آهنگ نهاده است.

محمد رضا لطفی، در سال ۱۳۲۵ در گرگان زاده شد، تحصیلات عمومی خود را در همان شهر گذراند، در سر آغاز جوانی به تهران آمد و نخست در هنرستان شبانه موسیقی به فراگیری نواختن تار پرداخت. او از استادان خود در هنرستان، علی اکبر شهنازی و حبیب‌آلله صالحی ردیف آقا حسینقلی را آموخت و از سوی دیگر با مبانی موسیقی علمی و نظرات موسیقیدانان نوآور آشنا شد.

لطفی سپس از هنرستان شبانه به هنرستان روزانه نیز راه پیدا کرد و در ارکستر صبا که زیر نظر "حسین دهلوی" اداره می‌شد، به عنوان نوازنده تار به کار پرداخت.

مرحله دوم فراگیری‌های لطفی از زمان آشنایی او با ردیف شناس معروف، عبدالله دوامی آغاز شد که طی آن ردیف‌های آوازی و تصنیف‌های قدیمی در حافظه مانده او را فراگرفت.

لطفی در مرحله سوم پای‌ در بخش موسیقی دانشکده هنرهای زیبا- در دانشگاه تهران- نهاد و از دو استاد سنتی و مدرن: "نورعلی خان برومند" و "محمد تقی مسعودیه" چیزهای بسیار آموخت و بعد در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی به کار پرداخت و همزمان نزد "سعید هرمزی" سه تار نوازی خود را پیش برد.

لطفی از سال ۱۳۵۱ در سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران، به کار پژوهشی در زمینه موسیقی بومی ایران پرداخت و از سال ۱۳۵۳، به عضویت هیئت علمی دانشکده هنرهای زیبا در آمد و یک دو سالی بعد گروه موسیقی "شیدا" را بنیاد نهاد.

حسین علیزاده و محمدرضا لطفی از بنیانگذاران گروه هنری چاووش در اوایل انقلاب ایران بودند

او به یاری همین گروه و به یاری خوانندگانی چون محمد رضا شجریان و شهرام ناظری توانست آفریده‌های خود را آن گونه که می‌خواست به اجرا درآورد.

لطفی در سال‌های پس از انقلاب با گرد هم آوردن و همکاری شماری از نوازندگان گروه‌های "شیدا" و " عارف" گروه تازه‌ای را با عنوان "چاووش" بنیان نهاد، ولی سرانجام چون بسیاری از موسیقیدانان شرایط تازه کار و زندگی را تاب نیاورد و چند سال بعد رهسپار آمریکا شد و گروه فرهنگی شیدا را در آن دیار از نو سامان بخشید.

این سامان دهی دوام چندانی نیاورد و لطفی سرخورده از ادامه کار در آمریکا، به دیار دیگری رفت و در شهر زوریخ (سویس) اقامت گزید. در واقع خود را به ایران نزدیک‌تر ساخت تا در اولین فرصت به میهن باز گردد.

محمدرضا لطفی چند سالی می‌شود که به ایران بازگشته و در شرایطی سخت‌تر از زمانی که به غربت رفت به نواختن و ساختن می‌پردازد.

محمد رضا لطفی را باید از جمله موسیقیدانان سنتی به شمار آورد که می‌کوشند در عین وفاداری به ارزش‌های سنتی، رنگ و بوی نوآورانه‌ای به نواخته‌ها و آفریده‌های خود ببخشند.

لطفی خود می‌گوید: "پیش از آن که آهنگی را بسازد هرگز به شیوه کار فکر نمی‌کند، سنتی بسازد یا نوآورانه. روش و شیوه، در همان جریان آفرینش پیش می‌آید... نوآوری رابطه‌ای مستقیم با زندگی و ذهنیت آدمی دارد. چیزی نیست که از آهنگساز بیرون باشد. در درون خود اوست. من باید در ذهنیت خود نو شده باشم تا بتوانم چیزی نو بیافرینم... وقتی زندگی خصوصی و ذهنی خودم دارد در مادون تاریخ می‌گذرد، بخواهم بنشینم و نوآوری کنم، چیز مزخرفی از کار در می‌آید. ظاهر کار ممکن است نوآورانه بنماید ولی در باطن، نه تنها نوآوری نیست که اصلا هنر نیست... در ایران خودمان هستند."

"بسیاری که به ظاهر نوآوری می‌کنند ولی وقتی دو کلمه با آن‌ها حرف می‌زنی و یا زندگی روزانه‌شان را می‌بینی، برخوردشان را به جهان، به انقلاب ماهواره‌ای می‌بینی، متوجه می‌شوی که خیلی سنتی‌تر از سنتی‌های واقعی هستند، البته از نظر اندیشه و فکر.!"

محمدرضا لطفی چند سالی است که به ایران بازگشته است

بسیاری از موسیقیدانان سنتی، به کار گیری سازهای غیر ایرانی را در ارکسترها و در اجرای آهنگ‌های ایرانی نمی‌پسندند، ولی تجربه نشان داده که گاه حضور این سازها در ساز آرایی‌های اجرایی بر قدرت و جاذبه آهنگ‌ها می‌افزاید.

لطفی در این مورد می‌گوید: "به نظر من هیچ اشکالی ندارد. مسئله برای من این است که نتیجه کار چه می‌شود. اگر نتیجه کار صدای ایرانی بدهد، نه صدای عرب و ترک و بتهوون! من درک می‌کنم که هنرمند مربوطه توانسته ملیت خودش را نشان بدهد. حالا می‌خواهد از دو تا چوب استفاده کرده باشد یا از ده تا ساز غربی و هزار تا ساز پاپ و جاز!."

محممد رضا لطفی بر روی شعر شاعران معاصر نیز آهنگ نهاده و شاید بیش از همه روی غزلیات هوشنگ ابتهاج ( ه. ا. سایه) کار کرده باشد. لطفی سبب این گرایش را در بار عاطفی و اجتماعی غزلیات سایه می‌بیند که "حرف این روزگار ما را می‌زند و فوق‌العاده زیبا".

یکی از آهنگ‌های لطفی هم روی شعر "داروگ" از نیما یوشیج نشسته است که سر آغازی است بر یک رشته از کارهای انتشار نیافته روی نمونه‌های برجسته شعر نو.

لطفی که کوشش بسیاری برای سازگار ساختن موسیقی خود با شعر نیما به کار زده در این باره می گوید: "وقتی روی شعر نیما کار می‌کنم، تنها به آن به عنوان شعری که فرم را شکسته و قافیه را از تویش برداشته نگاه نمی‌کنم. بیشتر نگاه می‌کنم به اندیشه و به زندگی خصوصی و زندگی هنری‌اش. چرا فلان شعر را گفته، در چه حالتی گفته، ارتباطش با شمال چه بوده، داروگ یعنی چی؟.... بعد تصمیم می‌گیرم که چگونه با این شعر رفتار کنم. خیلی‌ها در مورد شعر نو خیال کرده‌اند چون وزن شعر عوض نشده، خواسته‌اند همان ۲/۴و ۶/۸ را به زور به صورت قالب ریتمیک در بیاورند. حال آن که شعر اصلا با فضای ۲/۴ و ۶/۸نمی‌خواند."

"من در داروگ مرتب میزان‌ها را عوض کرده‌ام. دقت کردم ببینم خود شعر نیما- هر تکه از شعر او چه وزنی رامی‌طلبد. به همین دلیل هم اجرایش برای ارکستر گل‌ها خیلی سخت بود.... شعر نو را هم اول باید دوست داشت، بعد رفت به سراغش برای آهنگ گذاری. روی شعر سهراب سپهری آهنگ گذاشته‌اند. روی یک شعر ظریف انسانی- و عرفانی... آواز ناسازگاری گذاشته‌اند."

اعتراض لطفی به شجریان؛ گفته‌ها و ناگفته‌ها

مریم زهدی

بی بی سی

به روز شده:  20:05 گرينويچ - پنج شنبه 24 نوامبر 2011 - 03 آذر 1390
محمدرضا لطفی

کارشناسان موسیقی سنتی می گویند آقای لطفی یکی از تاثیرگذارترین افراد بر موسیقی سنتی امروز ایران است

گفتگوی محمدرضا لطفی، نوازنده تار و سه تار با یک مجله در ایران و انتقادهایی که او در این گفت و گو از محمدرضا شجریان، خواننده موسیقی سنتی ایران کرده است، واکنش هایی را به همراه داشت.

محمدرضا لطفی در مصاحبه با مجله آسمان انتقادهای تندی را علیه محمدرضا شجریان مطرح کرده است. در این مصاحبه به آقای شجریان انتقاد شده که حالا که مشکلی برای اجرای برنامه هایش در ایران ندارد چرا اعتراض می کند یا چرا با رسانه هایی مانند بی بی سی و صدای آمریکا مصاحبه کرده است. آقای شجریان تا کنون در این باره اظهار نظری نکرده است.

آقای لطفی با اشاره به حجم بالای کار و کنسرت های آقای شجریان و اینکه آلبوم جدید محمدرضا شجریان مجوز انتشار گرفته و او برای برگزاری کنسرت هایش هم مشکلی ندارد گفت: امروز من شخصا نمی فهمم شجریان چرا اعتراض می کند.

این در حالیست که محمدرضا شجریان تا چندی پیش در مصاحبه های خود با رسانه ها اعلام کرده بود که به کنسرت های او مجوز داده نشده است.

محمدرضا لطفی در بخش دیگری از سخنانش گفت: شجریان هیچ وقت به دنبال ایجاد یک جریان فرهنگی هنری مستقل با شرکت همکاران خودش نرفته است. یک شرکت اقتصادی به نام دل آواز درست کرده و کار خودش را مانند یک شرکت تولید کننده انجام می دهد و در آمد زایی خوبی هم از گذشته تا به امروز داشته و دارد.

سایت ها و منابع خبری حامی حکومت ایران مانند رجا نیوز و خبرگزاری فارس صحبت های آقای لطفی را به طور وسیع منعکس کردند اما از سوی دیگر این سخنان موجب دل آزردگی برخی دیگر شد؛ کسانی که ممکن است همگی لزوما از طرفداران آقای شجریان محسوب نشوند اما به نقش و تاثیر گذاری او همانند برخی دیگر از اساتید موسیقی سنتی از جمله خود آقای لطفی واقفند.

'کم لطفیِ لطفی'

محمدرضا شجریان

آقای شجریان در ایام بعد از انتخابات ریاست جمهوری ترانه ای با عنوان تفنگت را زمین بگذار خواند که در اینترنت منتشر شد

در پی این سخنان، آوا مشکاتیان، دختر پرویز مشکاتیان، نوازنده و آهنگساز موسیقی سنتی ایرانی که شهریور سال ۸۸ از دنیا رفت، نامه ای در صفحه فیس بوک خود منتشر کرد و در آن از "کم لطفیِ لطفی" یاد کرد.

خانم مشکاتیان در این نامه خطاب به آقای لطفی نوشت :

"آنقدر ضد و نقیض میان گفته های شما هست که نمی دانم کدام را باید به چالش کشید، گویی خود نیز نمی‌دانید چه می‌خواهید!...بر محمدرضا شجریان خرده گرفته‌اید که دردش موسیقی‌ نیست و نمی‌خواهد یک جریان فرهنگی‌ باشد!..مرور کنید مصاحبه هایتان را! شما به همه کار وجزییات زندگی‌ همه کار داشتید و از همه سخن گفتید و به راستی‌ آنقدر که سنگ خودتان را به سینه زدید که من چنین و چنان، چقدر سنگ موسیقی‌ را به سینه زدید؟"

این نخستین بار نیست که اظهار نظرهای آقای لطفی درباره همکارانش واکنش اهالی موسیقی و دوستداران موسیقی ایرانی را بر می انگیزد.

آقای لطفی که می گوید در بولتنی به نام آوای شیدا سرگذشت گروه چاووش را می نویسد، چندی پیش با اظهار نظرهایی که در این بولتن درباره آقای شجریان و پرویز مشکاتیان کرده بود واکنش بسیاری را بر انگیخت.

حسین علیزاده: از چه موضعی؟

حسین علیزاده

حسین علیزاده از نو آوران موسیقی سنتی است که با تلاش در این عرصه، نام آور شده است

حسین علیزاده، آهنگساز و نوازنده تار در این باره گفت باید برای هر کس این حق را قائل بود که حرف خودش را بزند اما از اینکه هنرمندان به جای اینکه با همدیگر حرف بزنند و دیالوگ داشته باشند "تنهایی به قاضی بروند" انتقاد کرد.

آقای علیزاده گفت: هر کس که غفلت کند و نداند، آقای لطفی خیلی خوب می داند که آقای شجریان چه ارزشی در موسیقی ما دارد البته اگر آقای شجریان در این سال ها دست همکاری به آقای لطفی می داد شاید او جور دیگری قضاوت می کرد. اشکالی که به آقای لطفی وارد است این است که هر از گاهی بعد از مدتی خاموشی صحبت هایی می کند که جنجال درست می کند.

آقای علیزاده همچنین گفت معلوم نیست آقای لطفی از چه موضعی صحبت می کند از موضع دلسوز موسیقی و هم صنف های خودش یا به عنوان یک مسئول دولتی؟

آقای علیزاده ضمن اشاره به اینکه آقای لطفی زمانی گفته بود که موزیسین ها با ویزا گرفتن از سفارتخانه های کشورهای خارجی و سفرهای خارجی "خراب" می شوند، گفت: موزیسین های دنیا از هر ده کوره ای در دنیا تا کشورهای بزرگ یکی از کارهای مهمشان این است که سفر کنند و کارهایشان را ارایه کنند و ارتباط فرهنگی ایجاد کنند هیچ موزیسینی در دنیا نیست که وقتی از یک کشور به کشور دیگری سفر می کند تفسیر سیاسی برایش پیاده کنند.

حسین علیزاده که در ماه گذشته با شهرام ناظری در سالن میلاد نمایشگاه بین المللی ایران به روی صحنه رفت افزود، هنر هیچ‌وقت بی ارتباط با مسایل اجتماعی نیست ولی شرایط ایران طوری شده که همه چیز سیاست زده است. اگر هنرمندی در ایران نظرش را بگوید و این نظر باب طبع نباشد فورا شکل سیاسی به خود می گیرد و خواه، نا خواه هنرمند را هل می دهند به موضع گیری سیاسی.

آقای علیزاده درباره صحبت های آقای لطفی در مورد محمد رضا شجریان گفت: در هر حال چیزی از ارزش شجریان کم نشده اگر جریانات دیگری هم اضافه شده مسئولیتی است که خود هنرمند بر عهده گرفته است. آقای شجریان بالای هفتاد سال سن دارند و قرار نیست چیزی را یاد بگیرد و به ایشان گفته شود که چه بگوید و چه نگوید. ایشان اختیار خودشان را دارد .

حسین علیزاده در این باره بخشی از صحبت های آقای لطفی که در آن به استفاده سیاسی و اقتصادی آقای شجریان از هنرش اشاره شده بود گفت: به عنوان مثال در مورد قمر گفته شد که او هنرمند بزرگی بود ولی از فقر مرد. انگار که در جامعه ما از فقر مردن هم جزیی از هنرهای یک هنرمند محسوب می شود؛ اینطور هم نیست که شجریان فقط انگیزه اقتصادی دارد و سود اقتصادی می برد که اگر هم این طور است نوش جانش. این سودی است که حاصل تلاش و هنر خودش است.

'چاووش' از نگاه هوشنگ ابتهاج

هوشنگ ابتهاج

'در رادیو دو گروه شیدا و عارف را داشتیم؛ محمد رضا لطفی سرپرست گروه شیدا و علیزاده و مشکاتیان مشترکا سرپرست گروه عارف بودند. روز بعد از ۱۷ شهریور ۵۷ که از رادیو استعفا کردیم چاووش را درست کردیم. گروهی متشکل از گروه عارف و شیدا به اضافه یکی دو نفر دیگر. می خواستیم به موسیقی ایران که مدتی بود طرف بی اعتنایی قرار گرفته بود جان تازه ای بدهیم. چاووش شد پرچمدار موسیقی ایران؛ هنوز هم وقتی از موسیقی امروز حرف می زنند گوشه چشمی هست به کارهای عارف و شیدا.'

به نظر هوشنگ ابتهاج کنسرتی که چاووش در آذرماه سال ۵۸ در دانشگاه ملی اجرا کرد، کنسرتی که 'سپیده' در آن اجرا شد، 'واقعه ای بود در کار موسیقی ما'.

آقای لطفی در مصاحبه با نشریه آسمان ضمن اشاره به گفتگوی آقای شجریان با برخی رسانه های فارسی زبان خارج از ایران گفته بود: بی بی سی، صدای آمریکا، رادیو بین المللی فرانسه و یا سایر رسانه های آن طرف در ۱۰ سال اخیر مواضع اپوزیسیون به ایران دارند و گاهی اوقات کار را به براندازی حکومت نیز می کشانند. این را ما امروز به طور رسمی می دانیم و آخرین صحبت های وزیر امور خارجه انگلستان هم موید این رویکرد آنهاست. طبیعی است وقتی امروز رسانه های آن طرفی این امکان را به یک هنرمند می دهند تا بیاید در بی بی سی صحبت کند، حتما باید در درجه اول اپوزیسیون یا نیمچه اپوزیسیون باشد.

آقای لطفی همچنین گفته بود: من حتی اگر هزار مشکل در ایران داشته باشم ترجیح نمی دهم هرگز در تریبون هایی که قصد اصلاح و کمک به مردم ایران را ندارند هم صدا شوم.

اظهارات آقای لطفی در یک گفتگوی دیگر کمتر از یک ماه پیش باز هم موضوع خبر ها و گزارش های نشریات ایرانی قرار گرفته بود، اما این بار به خاطر آنچه خودش "انتقاد شدید" از وزارت فرهنگ و ارشاد ایران خواند.

آقای لطفی اوایل آبان ماه سال جاری در یک نشست مطبوعاتی به وزارت ارشاد، که مانع از انتشار پوسترهای کنسرت او در سطح شهر شده بود، انتقاد کرد.

این نوازنده موسیقی سنتی در این نشست مطبوعاتی اعلام کرده بود : پوستر کنسرت اخیر ما که با تصویری از من است به خاطر موها و ریش من به مشکل برخورده است.

'ادبیاتِ هنرمند'

آقای علیزاده همچنین موضع گیری آقای لطفی را اینگونه تعبیر کرد که "انگار کسی را محکوم کرده باشند و حکم محکومیتی به او داده باشند ( اشاره به آقای شجریان) و موضع گیری آقای لطفی طوری است که انگاراین محکومیت را تایید می کند."

اجراهای محمدرضا شجریان، خواننده موسیقی سنتی ایران در تور اروپایی و گفت و گوهای وی با رسانه های فارسی زبان خارج از ایران انتقاد های شدید نشریات و رسانه های حامی حکومت ایران را به دنبال داشت؛ تا جایی که رادیو گفت و گو میزگردی را با حضور محمد سریر، عضو هیات مدیره خانه موسیقی، ستار هدایتخواه، عضو کمیسیون فرهنگی مجلس ایران و محمد گلریز خواننده ایرانی ترتیب داد و عنوان "دگردیسی اعتقادی محمدرضا شجریان در مورد هنر و اسلام" را بر آن گذاشت.

خبرگزاری های دولتی و نیمه دولتی ایران نوشتند این برنامه در پی مصاحبه های آقای شجریان با بی بی سی و صدای آمریکا و طرح "برخی سخنان موهن از سوی وی" پخش شده است.

آقای علیزاده در نهایت ضرر این موضع گیری و سخنان آقای لطفی را متوجه خود آقای لطفی دانست.

او افزود: آقای لطفی باید بداند که ما ایشان را یک هنرمند می دانیم و انتظار داریم وقتی حرف می زند حداقل ادبیاتش به یک هنرمند بخورد.

آقای علیزاده تاکید کرد که: در یک دورانی واقعا موسیقی ایران را این دو نفر (شجریان و لطفی) شکوفا کردند، وقتی چنین سخنانی گفته می شود آدم به گذشته ها هم شک می کند؛ یعنی اعتقادی پشت قضیه نیست.این یعنی آقای لطفی با کسی کار کرده که مادی بوده و اعتقاد به هیچ چیز نداشته و بقیه چیزهایی که به آقای شجریان نسبت داده؟

حمید متبسم: معدل نمی گیرم

بخشی از نامه آقای لطفی در پاسخ به حمله شدید احمد شاملو به موسیقی سنتی که در نشستی در سال ۱۳۶۹ در دانشگاه برکلی مطرح شد

مطلع شدم که ایشان در پاسخ پرسش کننده ای در مورد موسیقی سنتی ایران سخنانی ناسنجیده و بی ادبانه بر زبان آورده اند که جای تاسف است . این پاسخ و همچنین مصاحبه ای از ایشان در مجله آدینه چاپ تهران ، مرا بر آن داشت تا در این زمینه نکاتی را به گفتگو بگذارم، تا آقای شاملو متوجه شوند در امری که تخصص و مطالعه ای ندارند حرف غیر مسولانه نزنندیا اگر میخواهند چیزی بگویند ، به احترام موسیقی و موسیقی دانان از کلمات شاعرانه تری برای بیان مفاهیم ذهنیشان استفاده کنند ، و مردم بدانند که شاعر توانایشان ادب و نزاکترا مراعات میکند و هنوز در میان ما آیین مهر نمرده است...مسلما هیچ سراینده ای موظف نیست که با ظرایف موسیقی آشنایی یابد ، ولی موظف است در زمینه آنچه صلاحیت اظهار نظر ندارد ساکت بماند و از توهین و بی پروایی نسبت به آنچه مورد احترام همگان است دوری گزیند.

حمید متبسم، آهنگساز ایرانی که به تازگی اپرای سیمرغ را با خوانندگی همایون شجریان به اروپا برده بود، در این باره به بی بی سی فارسی گفت: به طور کلی معتقدم هنرمند باید از حاشیه پرهیز کند و به کار اصلی خودش بپردازد و به همین دلیل هم این اظهار نظرها را دنبال نمی کنم.

او در مورد تاثیری که محمد رضا لطفی به گواه کارشناسان بر موسیقی سنتی ایران داشته و تصویری که این روزها با مطرح کردن برخی انتقادات جنجالی از خود ارایه داده است گفت: ترجیح می دهم هر هنرمندی را در دوران اوجش دوست داشته باشم و همیشه دوست داشته باشم و اگر بعد از اون نمی تواند آن اوج و موقعیت را حفظ کند یا نمی تواند کاری در آن اندازه ها ارایه بدهد و یا رفتار و گفتاری از او سر می زند که با اوجی که در آن قرار داشته متناسب نیست؛ مشکل هر انسانی ممکن است باشد؛ اما من ترجیح می دهم که این دو موضوع را با هم قاطی نکنم و معدلی از آنها نگیرم. ترجیح من این است که آن هنرمند را با کارهای ارزشمندی که داشته بررسی کنم و همانطور دوست داشته باشم.

آقای متبسم درباره روزهای اوج محمد رضا لطفی گفت: بهترین آثار و موثرترین دوران او زمانی بوده که گروه شیدا را تشکیل داد و کانون چاووش را و تاثیرات آن کارهای خوب هنوز هم هست و من خودم را بسیار مدیون آن دوره می دانم و دانش موسیقی ایرانی خودم را هم بسیار مدیون ایشان هم می دانم.

کم نیستند افرادی که اگر از آنها بخواهید فهرست محدودی از افراد تاثیر گذار بر موسیقی سنتی ایرانی تهیه کنند، حتما نام محمدرضا لطفی را در آن می گنجانند؛ چه کسانی که طرفدار نوازندگی او هستند و منتقد خوانندگی او و چه کسانی که حرکت تازه او یعنی خواندن را هم می پسندند.

به نظر می رسد منتقدان آقای لطفی و طرفداران او هر دو در مورد این موضوع که وی تاثیر مهمی بر موسیقی سنتی ایران داشته متفق القول اند اما ضمنا غالبا نیز معتقدند که او باید از این دست جنجال آفرینی ها و حاشیه سازی ها پرهیز کند.

بهنود: لطفی حرف نزدن را بلد نیست

مسعود بهنود

آقای بهنود می گوید موسیقی ایران هرگز نتوانسته آن گونه که چاووش به مردم نزدیک شده، نزدیک شود

مسعود بهنود، روزنامه نگار و نویسنده درباره تاریخچه و چگونگی شکل گیری کانون چاووش که محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان و هوشنگ ابتهاج از اعضای آن بودند به بی بی سی فارسی گفت:کانون چاووش از جوان هایی که می خواستند موسیقی را با فضای آن روزهای ایران هماهنگ کنند و از انقلاب تاثیر گرفته بودند تشکیل شده بود. نفر اول این گروه محمدرضا لطفی بود، صدایشان محمدرضا شجریان، بهترین نوازنده شان مشکاتیان و شاعرشان سایه. حتی وقتی این گروه شعر حافظ را می خواند هم همه می دانستند که این شعر، انتخاب سایه است.

به نظر آقای بهنود، "مهمترین کار این مجموعه در زیرِ بنای آزادیِ امروز که در آن روزگار به آن شهیاد می گفتند، درست در نقطه جوشش انقلاب برگزار شد.کنسرتی که شاید مردمی ترین کاریست که در موسیقی ایران ارایه شده است.این کار حتی از کنسرت معروف قمر که در آن کشف حجاب کرد و در تاریخ ثبت شد هم موثرتر بود؛ دهها هزار نفر بودند. هیچ بلیطی فروخته نشد. مردم خودشان زمینه این اجرا را فراهم کردند . به باور من موسیقی ایران هیچوقت به این اندازه به مردم نزدیک نشده بود."

مسعود بهنود هم مانند بسیاری دیگر از ناظران، علاقمندان و دست اندرکاران موسیقی ایرانی معتقد است "محمدرضا لطفی کارهای ماندگاری کرده و آدمِ بزرگ موسیقی ایران است"

آقای بهنود در مورد سخنان اخیر آقای لطفی گفت: با این صحبت هایی که آقای لطفی کرد معلوم شد که او حرف نزدن را بلد نیست. او قبلا با پاسخ عاقلانه ای که به احمد شاملو، که به موسیقی سنتی ایرانی تاخته بود، ارایه کرد، تصویر معقول و مناسبی ارایه کرد. اما به نظر می رسد که او حرف نزدن را بلد نیست و اینجا جایی بود که آقای لطفی نباید حرف می زد.

 

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2014/05/140502_lotfi_dies.shtml

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست