دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
    سه شنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۲۳ آپريل ۲۰۱۳
تماس سردبیر: gilavaei@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

برای زنی که مرا باور داشت
لهران

اگر کسی سراغ مرا گرفت
نشاته های من
حیرت و رنج است
از شعر آسمان شیمبورسکایا
به راستی بر خلاف آنچه خود در شعر قبر سنگ نوشت " نویسنده ای عهد عتیق"  نبود. نه. او تهی ا ز نخوت نخبگان و همه چیز دانان ما بود و خلوت خویش را برای آنان که در هوای حس همیاری اند گشوده بود. چرا که شعر خواستگاه اخلاص و و اخلاق است،  نه تنها جایگاه رازواره ی واژگان. انسان و به ویژه هنرمند زمانی با دیگران به گفتگو می نشیند که به نا کامل بودن خود در هستی واقف باشد و کمال را در با دیگری بودن در می یابد.
 جامعه ی ایرانی با وجود ذخیره ی فرهنگی کهنسال هنوز نتوانسته بنا به نیازهای امروزی، فاعل شناسنده و قائم به ذات را پرورش دهد که بخشی بر می گردد به خود شیفتگی هنرمندان و و بیشتر به، خرد باختگی شهروندان. جماعتی که جمع کردنشان کار ابلیس بود در سرزمین آفتاب و عطش تا خود را در جهنم بهشت زهرا گم کنند و یا در راهروهای اوین پیدا . به دیگر سخن:
پلنگان به تماشای آفتاب وآهوان در مسیر دره و ما در میانه مست خواب.
در شعر شب شعر یک شاعر شیمبورسکا، شاعری در تمنای استقبال تماشچیان است و زنان آماده ی غش و ریسه رفتن و مردان خواب کیک می بینند. - و شاید مردم خواب استخوان1 - زیرا که سلطنت مردگان را با حافظه اشان جاودانی می کنند. زیرا هر کس هر چیز و  هر کسی را شتابزده جایگزین می کند. زیرا که آمده اند خاک را به نظر کیمیا کنند تا کلوخ کلوخ بر سر عقل و اراده ی انسان اندیشمند بزنند.  چرا که باز هم به گفته شاعر در شعر اندیشیدن: فسق و فجوری بدتر از اندشیدن نیست- هبچ چیز برای آنها که می اندیشند مقدس نیست- هر چیزی را همان می نامند که هست- .
فرایند درد بار پیوستن به آدمها را هر هنرمندی بر نمی تابد، مگر آنکه گمگشتگی های فردی را در دلبستگی به آدمها و چیزها جستجو کند. چرا که این واقعیت های اسطوره ای نیست که شعر را غنا می بخشد و ماندگار، بلکه نگرش نامتعلرف و تخیلی هنرمندانه به آدمها و چیزهای معمولی و خیلی هم متعارف است که به نوشتار غنای شاعرانه و شور انگیز می بخشد، تا در یادها بماند ، تا شکوه شعر با شوکت انسان درهم آمیزد. آنگونه که این بانو کرد. آن گونه که آنانی کردند که گرانیگاه  شعرش از گرمای شعور و شور انسان خردمند هستی می گیرد- دلیل گمشده ی باستانی آدم.


1-مضمونی از شعر اورهان ولی
blohran@yahoo.com

 

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست