تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید  پنجشنبه ۲۳ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۷

راکتور هنر ایران کمی پیش از انقلاب با بتن پر شد
کوروش یغمایی

 

آمدی جانم به قربانت - ولی فعلا برو

اگر ازتعریف وشناخت آکادمیک عوامل پدید آورنده یک ترانه « ساخت آهنگ ، شعر، هماهنگی میان شعر وآهنگ وهم چنین لزوم استاندارد های لازم وکافی برای آوازخوان ، نوازنده ، آرایشگر سازها و.. » اندکی آگاه باشید ، بناگاه درخواهید یافت و یکه خواهید خورد که ، چگونه ازچند سال پیش از انقلاب تا کنون ، چه میزان افراد بی استعداد و بدون داشتن هیچگونه پیشینه وپشتوانه در آموزش ابتدایی موسیقی ونداشتن آشنایی با یک ساز وحتا ناتوانی در نگاه داشتن ریتم (ضرب) ساده وبطور کلی نداشتن تربیت و آموزش هنری وشایستگی های لازم ، از سوی بمباران تبلیغات ویرانگر وناآگاه رسانه ها (با شگرد دگرگون کردن باور های عمومی از راه های غیر مستقیم) ، بر پایه ناآگاهی وساده دلی مزمن هنری عمومی ، بدروغ در جایگاه ارزشمند هنرمند ویا خواننده بشما شناسانده وخورانده شده اند و بشیوه ای لگام گسیخته مسیرنوین ونوپای موزیک آکادمیک وارزشمند نابغه موسیقی ایران علینقی وزیری (شخصیتی که همه زندگی خود را درراه آموختن وآموزش وپیشرفت آکادمیک موسیقی ایران سپری کرد) را آنچنان به بیراهه کشاندند که هنوز هم تاوان آنرا پس می دهیم . فقط کافیست آثار ونام های آخرین نسل آواز خوانان شایسته در تاریخ موسیقی نوین ایران از قمرالملوک وزیری (بانوی بی همتای آواز ایران) وبنان وعبدالوهاب شهیدی گرفته تا دلکش ، مرضیه ، الهه و.... و در موسیقی مدرن از جمشیدشیبانی ،عباس مهر پویا ، آرتوش ، جمشید علیمراد ، ویگن ، محمد نوری ، فرهاد ، فریدون فروغی ، گیتی پاشایی ، مارتیک ، واروژان ونوازنده ارزشمند اردشیرفرح (که همگی نوازنده یک ساز و آشنا با موسیقی و یا دست کم زیر نظر استادان موسیقی آموزش های لازم وکافی را دیده بودند ) را با یورش این جماعت تازه وارد در چهل سال گذشته سنجش کنیم تا میزان سقوط حیرت آور این موسیقی را دریابیم. (با پوزش از هنرمندانی که برپایه پر شمار بودنشان نام آنها یاد نشده).

برای پی بردن به انگیزه ها وچگونگی انجام این سقوط می توان به چند مورد اشاره کرد.
شخصیت هر فرد به اقتضای عوامل اجتماعی « 1- فرهنگ خانواده 2- میزان ونوع تحصیلات 3- پیشه 4- پیوند با گروه ها وطبقات اجتماعی ویژه » شکل می گیردو بر این پایه ، موسیقی درخورخود رامی پسندد و پس از عادت به آن از آن لذت می برد.
آنگونه که مشهور است ، اگر در جامعه ای پدیده اجتماعی ویژه ای در درازای هزار سال ادامه داشته باشد ، آن پدیده در جامعه نهادینه می شود . اگر این سخن درست باشد ، که درست است
، گسست تاریخی بیش از هزار ساله و بطور کلی وضعیت نا پایدار ایران وضد اخلاق شمردن وتحریم موسیقی ، انگیزه آن شد که عموم مردمی که وابسته سنت بودند حتااز موسیقی خود هم شناخت وآگاهی نداشته باشند . بطوریکه نوازندگان و موسیقی دانان هم برای کوچک شمرده شدن « عمله طرب ، مطرب » ویا « مزقون چی » برگرفته از واژه « موزیکان چی هم سنگ درشکه چی» نامیده می شدند وبرپایه پست شمردن موسیقی عموم خانواده ها آواز خوانی وبازیگری و.. را بویژه برای دختران خود غیر ممکن و مایه آبروریزی وسرشکستگی در جامعه می پنداشتند . اما موسیقی در میان آسوری ها و یهودیان و ارمن ها رایج بود . چیزی نگذشت که بر پایه تحولات تاریخی جنگ دوم جهانی ، عموم مردم با همین نگرش و بضاعت هنری ، ناگاه وناگزیر با نفوذ وگسترش موسیقی ورقص های تازه واردغربی ، پاپ ، راک ، والس ، تانگو ، رومبا و... هم روبرو شدند. و از آنجا که فرهنگ مادی بیش از فرهنگ معنوی تاثیر گذار می باشد ، دچار یک شیدایی اجتمایی شدند و بدون شناخت وآگاهی لازم وکافی از پیشینه وتحولات چند سد ساله آن در غرب (موسیقی کلیساو قرون وسطی و ....تا موسیقی پاپ و...) تنها به کپی کردن ناشیانه ظواهر آن (مد ، رقص) دل بستندو دردام دست اندر کاران تولید و رسا نه ای ناآگاه برآمده از همین مردم افتادند . برای نمونه ویگن را در رسانه ها سلطان جاز (جز) معرفی می کردند ، در حالیکه « جز » فرمی موسیقی بر گرفته از موسیقی سیاهان آفریقا می باشد و مردم هم بدون آنکه معنی ومفهوم این واژه ها وپدیده ها را بدانند طوطی وار آنرا تکرار می کردند .
در میان این هرج ومرج و رویارویی موسیقی سنتی وغربی ، دست اندر کاران در زمینه تولید موسیقی ، فرمی از ترانه های نوظهور شبیه نوحه خوانی ومرثیه خوانی راکه تلفیق ناشیانه ای از موسیقی سنتی وغربی بود با زرق وبرق های تصویری وفریبنده درهم آمیختندکه برای هر دو سوی معامله (تولید کننده ومردم )آشنا وخودی بشمار می آمدو بر پایه سخن (جانا سخن از دل ما می گویی) بسادگی مورد پذیرش عوام هم قرار گرفت . با این یورش بازاری روند پیشرفت موسیقی رایج پیشین که آرام آرام به استاندارد های موسیقی جهانی نزدیک می شد ، پس نشست . بیاد دارم هنگامی که ویگن پس ازچند سال دوری به ایران باز گشته بود وبرای نخستین بار ترانه های نوظهور نسل خوانندگان تازه وارد وچرخش ناگهانی موسیقی را می شنید با تعجب و حیرت به من گفت (کورش اینها کی هستن از کجا آمدن ، این دیگه چه جور ترانه وآواز خوندنه) بدیهی است که هر گونه گزینش بدون ارزیابی آکادمیک بستری مناسب را برای افراد فرصت طلب فراهم می کندکه برای رسیدن به اهداف خود از جامعه بعنوان آزمایشگاه آزمون وخطا استفاده کنند.

نکته بسیار مهم دیگر یکه تازی تلویزیون و کنار نهادن شورای شعر وموسیقی رادیو برای گزینش ترانه وخوانندگان شایسته بود ، که ضربه نهایی را به روند وروش آکادمیک این موسیقی وارد آوردو راه برای تلویزیون (جعبه جادویی نوظهور) و شومن ها و واریـته های گوناگون ومدیران کاباره ها و رسانه ها و دلالان.. برای رواج بیشتر هرج ومرج در بهره مندی تجاری ازبازار این فرم موسیقی و تبلیغ برای خواننده های دست آموز شان را هموار کرد.
اگر بخواهیم روش کاراین افراد را طنز گونه بیان کنیم ، یک خواننده از این دست مانند شخص نابینا ولنگی است که بر دوش و شانه دو شخص بینا وتوانمند « آهنگسار و شاعر » سوار شده و با تکیه بر آنها و البته با سواستفاده از ناآگاهی عمومی به مال اندوزی وفریب خود ادامه می دهدودر تنهایی با خود به ریش داشته و نداشته مریدانش می خندد. اگر آواز خواندن به این راحتی و سادگی است وتنها به داشتن صدا بسنده می شود ، باید گفت در زمینه خواننده شدن به همه مردم ایران ستم شده است.

در آغازانقلاب وزارت ارشاد موسیقی وسازهای غربی را نزدیک به دو دهه ممنوع کرد و در پی پاک کردن رد پای این موسیقی برآمد . اما در همان هنگام هم بیشتر سرودهای انقلابی از سازها وموسیقی غربی بهره می بردند . نتیجه انجام این روش نسنجیده ایجاد حلقه مفقوده دیگری در تاریخ موسیقی ایران شد وبار دیگربر ناآگاهی عمومی بجا مانده از پیش افزوده شد. اما ناگهان در همان هنگام که این موسیقی تحریم و ممنوع بود .درعمل آزاد شد !!!! که هنوز هم این تناقض برای کسی روشن نشده است . بر پایه همین چرخش وارونه اکنون با همت و کوشش مستمر وزارت ارشاد !!!(بدون داشتن حتا یک کارشناس در زمینه موسیقی مدرن !!!! ) آنگونه که مشهوراست بیش از یک میلیون خواننده بیکار داریم که برپایه نداشتن استاندارد های لازم وکافی نمی توانیم آنها را صادر کنیم . جالب اینکه در برون مرز هم با توجه به نبودسرگرمی ها و شو ها در داخل کشور ، بار دیگر همان روش ویرانگر چهل سال پیش رابا کپی ناشیانه از شوهای پر زرق وبرق و کارشناسان خود خوانده و مجوز های محلی وبویژه نشان دادن مواردی جذاب که برای مردم ایران تابو بشمار می آید وهیچگونه پیوندی با موسیقی ندارد ، در حال تبلیغ و جمع وپهن کردن فرش قرمز برای کسانی است که در چهل سال گذشته این بلا را برسر موسیقی مدرن ایران آورده اند . بقول شاعر « آمدی جانم بقربانت – ولی فعلا برو » . غافل از اینکه با ادامه این روش ها بار دیگربر ناآگاهی عمومی موسیقی بجا مانده از پیش افزوده می شودوسینه به سینه و از نسلی به نسل دیگر منتقل خواهد شد . از آنجا که این موسیقی از هر دو طرف(درون وبرون) مورد تخریب قرار گرفته ، مثالی یادم آمد « مردی روستایی با الاغش برای فروش بار آن که شیشه وشکستنی بود به دروازه شهر رسید. رییس نگهبانان دروازه با چماقی دردست برای بازرسی بار الاغ آمد ودرحالیکه ضربه محکمی به یکطرف بار الاغ زد از مرد روستایی پرسید ، چه در بارت داری ؟ روستایی گفت اگر آن طرف بار هم بزنی هیچ چیز !!!!!!!
ما بسیاری از پدیده های فرهنگی ارزشمند خود رافراموش کرده ایم وبجای آنان به بی هنران دوره گردی که پس از سالها هنوز درگوشه وکنار جهان با شعار « من برای کسی آوازمی خوانم که نان مرا بدهد » هنوز در پی فریب(مالی وفرهنگی) پیروان ناآگاه خود می باشند دل خوش کرده ایم . آخر تا چه هنگام به گوش دادن صدا هایی که پس از سالها هنوز خارج از نت می خوانند بایدتن در دهیم وحیرت آور اینکه برای آزار دادن گوش و تخریب حس شنوایی خود پول هم پرداخت کنیم وبه این دور تسلسل باطل ادامه دهیم . این دیگریک آبرو ریزی ملی وننگی بر دامان چند هزار ساله موسیقی این سرزمین است . چنانکه در قبایل پس افتاده فرهنگی جهان هم حتایک خواننده خارج از نت خوان وبیگانه با موسیقی را نمی توان پیدا کرد که از سوی مردم خودگزینش شده باشد. برای رفتن به کلاس دوم ، بایدقبولی کلاس اول را داشت . چارلی چاپلین میگوید اگر هرشخص جایگاه خود را بداند ، دراین جهان جا برای همه هست.

از آنجا که در این هنگام این فرم موسیقی هم زمان به کشور های شرقی نفوذ کرده واکنون نماینده موسیقی هر کشور در جهان بشمار می آیدو تا کنون کشورهایی مانند مصر ، هند ، کره ، ژاپن و... و حتا همسایه های ما هم با ارایه آثار استاندارد در این میدان جهانی خودی نشان داده اند ، پخش این کارهای بی هویت و ادامه این دور تسلسل باطل در شبکه های جهانی جز آبرو ریزی برای موسیقی مدرن ایران وتخریب موسیقی سنتی چیز دیگری بهمراه ندارد.
اگر باور داریم که موسیقی مدرن ایران از جایگاه ارزشمند خود سقوط کرده ودر گستره موسیقی جهانی هیچگونه نام ونشانی ندارد ، نباید همه گناه را برگردن تولید کننده آن ورسانه های ناآگاه درون وبرون گذاشت ، چون آنها یک روی سکه هستند و هدف شان تجارت و مال اندوزی است . اما روی دیگر این سکه خودشما (شنونده ) می باشد که بر پایه ناآگاهی مزمن وکهنه تاریخی ، همان رسانه ها و خوانندگانی را پشتیبانی مادی ومعنوی می کنیدکه انگیزه ادامه این سقوط شده اند. بهتراست دست اندرکاران برگزاری این فرش قرمزها بجای های وهوی زیادبرای هیچ ، با داشتن امکانات فراوان در پی نگرشی ارزشمند وآکادمیک برای این مهم باشند ودست کم یک بار هم که شده ، ترانه ماندگار (سیمین بری) که با آهنگسازی و آواز خوانی جمشید شیبانی در هشتاد سال پیش و هم زمان با آغاز موسیقی پاپ در امریکا(فرانک سیناترا ، دین مارتین) این موسیقی را در ایران بنیان نهاد را بشنوند تا فرق میان یک ترانه ارزشمند واستانداردبا تلفیق هماهنگ شعر وآهنگ وشیوه درست اجرا وآواز خوانی و ماندگار رابا این سر وصداها درک کنند.

درپایان باید اشاره کنم ، من ، نه در جایگاه آهنگساز و نوازنده و خواننده و تاریخ نگار و... بلکه تنها بعنوان یک ایرانی که دلسوز میهن و آینده فرهنگ آن می باشد ، این سقوط فرهنگی را با همه در میان گذاشتم ، به امید آنکه شعر (نیای) من یغما در این هنگام کاربردی نداشته باشد.

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من
آنچه البته بجایی نرسد فریاد است.

کوروش یغمایی - شهریور 96

 

. برگرفته از صفحه ی آقای کوروش یغمایی در فیسبوک
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست