تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید  

آخرین شانس ها
سه نمایشنامه از منصور کوشان

'بداهه گويي يك تبعيدي'
'الف، لام، ميم', 'آخرين شانس'
يادداشت نویسنده:

انسان گمشده در چنبره يِ سياست هاي مزورانه، براي بقايِ خود راهي جزانكار اصالت خويش ندارد. انساني كه قراردادها و فرمان ها را بدون دليل و درك مي پذيرد، ديدن حقيقت را از دست مي دهد و زماني كه ناگزيربه انتخاب م يشود، بيش از آن كه به اصالت و هست ي انسان ي خويش بينديشد، در جست و جويِ راه زنده ماندن است؛ آن زندگي را انتخاب مي كند كه در آن فقط رضايت "قدرت" مطرح است و نه درك صحيح كردار انساني.
زندگيِ ماشيني و نبودن انتخاب دروني، سبب شده كه انسان رشد خويش را، بيش از آن كه در درك مفهوم ها و معناي هستيِ خود بجويد، در انتخاب از طريق رسانه ها مي جويد. هم طرازي و هم شكلي با ديگري، اصالت انسان را نابود كرده است. نگاه به زندگي بيروني و تبليغات، خلوت انسان را دزديده است. اجازه نمي دهد استثنا رشد كند و زندگيِ مستقل خويش را داشته باشد.
قدرت ها: نظام هاي مذهبي، سياسي و اقتصادي آن قدر همه را شبيه به هم مي خواهند كه از زندگي مستقل و تفكر منفرد دچار وحشت مي شوند و زماني كه پاسخي از دگرانديشان نمي يابند، راهي جز انكار آن ها نمي جويند. اگر روزگاري فقط مذهب، زكريا رازي ها و گاليلئو گاليله ها را وادار به انكار حقيقت مي كرد، امروز تمام نظام هاي بزرگ، انسان ها را وادار به انكار حقيقت زندگي و اصالت انسان كرده اند.
تراژديِ زندگيِ انسان امروز بيش تر به يك نمايش گروتسك مي ماند. چرا كه خالي از آن اصالتي است كه قهرمان تراژدي دارا بود. انسان ديروز، براي حفظ اصالت خويش و انديشه اش مبارزه مي كرد و اگر جان خود را از دست مي داد، مفهوم زيستنِ بهتر را به يادگار مي گذاشت. اما انسان امروز، نمي داند كه به درستي چه مي خواهد. انسان امروز اصالت و انديشه ي مستقل خود را گم كرده است و نه فقط جان خود را در اين راه از دست مي دهد كه هيچ چيزي هم از او بر جاي نمي ماند. هملت، در نمايش نامه ي هملت در تبعيد يا تبعيدي در نمايشنامه ي بداهه گويي يك تبعيدي تلاش مي كند در برابر تمام خواست هاي ناروا و سياست هاي خودكامه بايستد. كايا و مايا در نمايش نامه ي برابر آسمان مي كوشند خود را با روياها و خاطره ها از چرخ هي كشنده ي هويت كاذب انسان ها و انكار خود انساني نجات دهند. چنان كه زندگي حاد و حد، يا ساد و سد در نمايش نامه ي آزمودگي در گروِ انكار خويش است. حاد و حد تلاش مي كنند كه زندگي و انديشه ي مستقل خود را داشته باشند، اما وحشت از زندگي سخت "مانند ديگران نبودن" سبب مي شود كه به انكار خود تن بدهند. از اين رو آن ها نه تنها با هم هيچ تفاوتي ندارند كه فرقي هم بين حد و حاد و ساد و سد ديده نمي شود. همه براي تكه اي نان يا فقط براي زنده ماندن صرف به يك شكل مي زيند. آن ها چنان از ماهيت خود دور افتاده اند و نسبت به يك ديگر بيگانه شده اند كه نمي توانند راه الف و ميم را در نمايش نامه ي الف، لام، ميم برگزينند. الف و ميم تكامل و يگانگي خود را در برابر لام در وحدت با يك ديگر مي يابند.
اثرهاي نمايشي من، از جمله نمايش نامه هاي اين مجموعه، كه اولي و سومي در تبعيد نوشته شده اند و هر سه در نروژ ترجمه و اجرا شده اند، بيش از آن كه زير عنوا نهاي "پوچ گرا"، "ابسرت"، "گروتسك" يا هرعنوان ديگري قرار بگيرند، اثرهايي هستند كه مي خواهند نشان بدهند وقتي انسان ويژگي هايش ر ا از دست مي دهد، نام ها و صفت ها بي معنا مي شوند و از انسان تنها يك شماره مي ماند. هر كس بيش از آن كه با ويژگي هايش شناخته شود، با نمره ي شخصي معرفي مي شود. چنان كه تبعيدي در نمايش نامه ي بداهه گويي يك تبعيدي، براي فرار از وضعيت هراسناك خود، بودن در هراس و هويت يافتن به عنوان يك مجرم، خودكشي را بر كشته شدن ترجيح مي دهد، الف و ميم، در الف، لام، ميم، به عينه اضمحلال و درماندگي انسان شهرنشيني را نشان مي دهند كه هم چنان در انتظار و جست و جوي ناجي روزگارش را به بطالت مي گذراند. در بطن اين "دراما روحاني" خوب و بد، خير و شر يا هر گونه توسل به نيرويي بيرون از محيط پيرامون تلاش بيهوده اي است، رهايي و يگاني براي انسان طبيعت گرا (زن و مرد) با تكيه به نيرو و حس دروني خود، ممكن تر و زيباتر مي شود. همين امر واقعيت وجودي شخصيت هاي نمايش نامه ي آخرين شانس را هم شكل مي دهد. آن چه كه در همه ي نماي شنامه ها مهم به نظر مي رسد موقعيت است. تنها موقعيت است كه مي تواند نقطه ي عطفي بر درايت و ايستاگي هويت انساني و رهايي از فشارهاي اجتماعي باشد. چه "چيزي" جز موقعيت،
تفاوت ميان روسپي، ميترا و مادونا را در نمايش نامه ي آخرين شانس تعيين مي كند؟ چه كنشي سبب مي شود بازجوها به آن ورطه ي هولناك انساني بغلتند يا محمد به رغم خصلت طبيعي اش به خواست غريزي كريستيان تن بدهد؟
نوشتن و اجراي اين نمايش نامه ها، يكي از راه هاي تلاش براي بازگشت به هويت خويش و حفظ اصالت فرد يِ انسان است. شايد كه بتوانيم در اين بازار پرآشوب هم رنگ شدن و به شكل مهره هاي بي اختياردر آمدن، لحظه اي به خود انساني خويش و ديگري بيانديشيم.

منصور كوشان،
آگوست 2003 ، استاوانگر

 

برگرفته از صفحه زنده یاد منصور کوشان در فیسبوک

.
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست