دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
    سه شنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۲۳ آپريل ۲۰۱۳
تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

به‌یاد لطفی منصوری؛ تئاتر روحوضی، دستمایه‌ای برای کمدی موزیکال

محمود خوشنام

پژوهشگر موسیقی

چهارشنبه 04 سپتامبر 2013 - 13 شهریور 1392

لطفی منصوری (۱۳۹۲-۱۳۰۹)

لطفی منصوری، کارگردان ایرانی اپراهای بین المللی هفته پیش در سن ۸۴ سالگی در ایالات متحده آمریکا درگذشت.

او که در سال ۱۳۰۹ در تهران زاده شده بود در جوانی برای تحصیل پزشکی به آمریکا رفت ولی به جای پزشکی به موسیقی و تئاتر پرداخت و به زودی به عرصه کارگردانی اپرا رسید.

او در اپراهای معروف مثل ژنو، تورنتو و سانفراسیسکو کار کرده بود. لطفی منصوری در سال ۱۳۵۰ به دعوت دفتر اپرای تهران به ایران آمد تا "کارمنِ" بیزه و "آیدا" یِ وردی را در تالار رودکی به روی صحنه بیاورد.

در آن سال ها که اپرای تهران تازه به راه افتاده بود و هواداران و مخالفان پرورش این هنر ترکیبی به بحث و جدل پرداخته بودند، دیدار و گفتگو با لطفی منصوری که کارگردانی نام یافته بود سخت مغتنم می نمود. از همین روی ماهنامه نو بنیاد رودکی متن گفتگویی را با او در شماره ۱۲ (مهر ماه ۱۳۵۱) انتشار داد که خود به بحث های جاری دامن می زد.

فشرده ای از حرف های لطفی را از این روی به نقل می آوریم تا شاید در نظر مخالفان اپرا تعدیلی به وجود آید و این کامل ترین هنرهای جهان را که بیش از چهار صد سال از تولدش می گذرد به چشم دیگر بنگرند.

پرسش نخست ما از لطفی منصوری این بود: آیا میان اپرای قدیمی و نیازهای فرهنگی معاصر، تناقضی به وجود نیامده است؟

پرسش شما را می فهمم. امروز مردم معمولا می پندارند که اپرا هنری از مد افتاده و فراموش شده است. نظری است نادرست. موفقیت یا عدم موفقیت اپرا بیشتر به شیوه کارگردانی آن مربوط می شود. اپرا هم باید مثل همه هنرهای دیگر خود را با نیاز زمان هماهنگ سازد و به استمرار در تحول و دگرگونی باشد. تئاتر هم همین طور است.

اگر نمایشنامه های قدیمی را با شیوه های نو روی صحنه نیاورند، توفیق قدیم را به دست نمی آورند. آثار قدیمی خودشان تغییر ناپذیرند ولی شیوه برداشت از آن ها باید دائما در تغییر باشد. پس بحث درباره از مد افتادگی اپرا بیهوده است. این تفسیرها و برداشت های قدیمی است که دیگر خریدار ندارد. زمانی در اپرا، صدای خوب ضابطه اصلی بود ولی در زمان ما جنبه های تئاتری اهمیت بیشتر پیدا کرده است.

حرکات صحنه ای در اپراهای مدرن اهمیت ویژه پیدا کرده اند. مثلا در اپراهای هانس ورنر هنزه یا بنجامین بریتن همه چیز واقعی است و برای مردم امروز قابل لمس و احساس است.

چگونه می شود هم امانت دار بود و هم تغییراتی را در مجموعه اعمال کرد؟

اپرای کارمن از مشهورترین اپراهایی بود که منصوری بارها آن را اجرا کرد

امانت داری برای کارگردانان مسئله اصلی است ولی این مسئله تنها مربوط به ساختار اساسی اپراهاست. بعضی از اپراها مثل آیدای وردی آن قدر سنتی هستند که امکان هیچ ابتکاری را به کارگردان نمی دهند. ولی کارمن مثلا به گونه ای است که می توان به شیوه های مختلف آن را اجرا کرد. البته در این جا هم ساختار اصلی نیست که عوض می شود. چون اگر عوض شود دیگر کارمن نیست.

آیا در ایران که تازه چند سالی است اپرا پیدا کرده می توان کار را با مدرن ها آغاز کرد؟

در زمینه های هنری، پیشرفت همیشه تدریجی و گام به گام است. قبل از بریتن و هنزه باید با رپرتوار قدیم هم آشنا شد. قبل از آشنائی با شکسپیر نمی شود رفت به سراغ پیتر هانتکه.

اتفاقا در ایران همین قضیه رخ داده است. آثار هانتکه بیشتر عرضه می شود تا شکسپیر یا شیللر.

بله خبر دارم. در این جا می خواهند از اشتوکهاوزن شروع کنند و بعد برسند به مالر و بروکنر. پوبلیک پرورده شده در غرب هم هنوز در برابر اشتوکهاوزن متحیر مانده است.

صحبت به جای حساسی رسیده است. در ایران آن ها که طرفدار هنر مدرن و حتی اولترا مدرن هستند می گویند لذت گیری از موسیقی بیشتر از عادت ناشی می شود تا از فهم و ادراک. برای مردمی که موسیقی کلاسیک را نمی شناسند چه فرقی می کند که آشنایی خود را از موتسارت شروع کنند یا از پیشتازان؟

من با این نظر موافق نیستم. گفتم که شناخت هنری را گام به گام باید افزایش داد. از آن گذشته باخ و موتسارت، کارشان تمام شده و به رسمیت شناخته شده است، فرق دارد با دیگرانی که هنوز در حال تجربه کردن هستند.

در ایران تازه از ۵ سال پیش سر و کله اپرا پیدا شده است. مردمی که علاقه مند به آن هستند از چه راه هائی می توانند رابطه خود را با آن استحکام ببخشند؟

لطفی منصوری ده‌ها برنامه برای اپرای سانفرانسیسکو به روی صحنه برد

به نظر من تماشاگر هم باید مثل خواننده و بازیگر نقش فعال داشته باشد. اگر اطلاعاتی درباره اپرائی که می خواهد ببیند، داشته باشد طبعا لذت بیشتری از آن می گیرد. از طرف دیگر متن نویسان و آهنگسازان هم باید برای برپائی یک اپرای ملی اقدام کنند. ترجمه (دوبلاژ) اپراها به فارسی هم در تشدید رابطه پوبلیک با آن موثر است. باید برای دوبله از اپراهایی شروع کرد که داستان در آن ها نقش مهمی ایفا می کند.

به نظر شما ساخت و پرداخت کمدی موزیکال در ایران موفق خواهد بود؟

بدون تردید. البته باید متن و موسیقی مورد استفاده ایرانی باشد و از سنت های قدیمی خودمان مایه بگیرد. مثلا تئاترهای روحوضی دستمایه بسیار خوبی برای ساختن کمدی موزیکال است. ما همه عوامل اساسی لازم برای ایجاد اپرا را در اختیار داریم. تنها باید این عوامل را با ترکیبی درست و منطقی عرضه کرد.

گفتنی است که دفتر اپرای تهران که در درازای یازده سال فعالیت بیش از پنجاه اپرا و اپرت را در تالار رودکی به روی صحنه آورد، گویی به بیشتر توصیه های لطفی منصوری نیز عمل کرده است. از یک سو با تهیه یازده کار صحنه ای از آهنگسازان ایرانی راه را برای برپائی اپرای ملی هموار ساخت و از سوی دیگر با ترجمه و دوبلاژ چند اپرای جهانی مثل عروسی فیگارو از موتسارت و دختر عاقل از کارل ارف آهنگساز معاصر آلمانی در افزایش احساس و ادراک جمع بینندگان و شنوندگان اپرا نقشی کارساز ایفا کرده است.

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2013/09/130904_l51_mk_opera_lotfi_mansouri.shtml

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست