تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۶ - ۲۶ فوريه ۲۰۱۸

هادی خرسندی
غزلی از بچگی های حافظ


-------------------

دوش دیدم که ملاِئک در میخانه زدند دررفتند
گل آدم نسرشتند، فقط ور رفتند

(از ازل مطلع این شعر نمیشد میزان
چونکه اوزان عروضی ز کفم دررفتند)

ای خوش آن بچه جنینان که ز آزار رژیم
یا به کورتاژ و یا خارج کشور رفتند

آبنبات چوبی ما اهل عبا دزدیدند
لیس بر آن زده و بر سر منبر رفتند

باربی های طلاموی عروسک بازان
همه در مقنعه از وحشت رهبر رفتند

بچه را که رساندند دم جبهه ی جنگ
شیخکان جانب یک جبهه ی دیگر رفتند

آن شبانروز که ما بر سر مین میرفتیم
قُپٌه داران همه آسوده به سنگر رفتند

قاتلان خون جوانان وطن نوشیدند
بعد سرمست ازین باده به بستر رفتند

حضرات علما همسر دوم سوم
که گرفتند دوباره پی همسر رفتند

بیوه های شهدا، سورپریزی، سر ضرب
همه با حکم ولی یکشبه شوهر رفتند

تا که در مجلسشان حق زنان شد پامال
وکلا از عقب «عدل مذکر!» رفتند

پیر شورای نگهبان چه فسون کرد مگر
که به نزدش همه چون کلفت و نوکر رفتند

دیدی آن هیئت طلاب، شب عاشورا
تا سحرگه به عزاداری بهتر رفتند

هیئت قیمه خوران در پی کشتار حسین
با تشکر همه از شمر ستمگر رفتند

واعظان بر سر گلدسته ی مشرف به حرم
در پی دیدن زن های پیمبر رفتند

مسجد شهر شده پاتوق پااندازان
ای خوش آنان که سوی صومعه کافر رفتند

دیدی آن طایفه لُمپَنِ آقازاده
رنج نابرده چه با گنجِ میسر رفتند

بچه حافظ بِسِتان حق خود از باباشان
پیش از آنی که ببینی همه شان دررفتند

لندن – شهریور - بهمن ۹۶

برگرفته از صفحه آقای خرسندی در فیسبوک
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست