تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید پنج‌شنبه  ۲۲ شهريور ۱٣۹۷ -  ۱٣ سپتامبر ۲۰۱٨

بچه ماهی مازندران و مرغ ماهیخوار
هادی خرسندی

 

«بشنوید ای دوستان این داستان »
نقل ماهی بچۀ مازندران
شاد بودی در دل دریای آب
رفتی از اینسو به آنسو با شتاب
ناگهانی کار طفلک زار شد
تا اسیر مرغ ماهیخوار شد
گفت: - ای مرغ عزیز خوش خصال !
رحم کن بر این کپور بچه سال
من هزاران آرزو دارم هنوز
کل عمر من دو ماه است و سه روز
پس چه خوش باشد که آزادم کنی
با صفای خویشتن شادم کنی
داد پاسخ مرغ (از بیخ گلو )
(
تا نیفتد ماهی از منقار او )
گفت: - حرفش را نزن جان کپور
خسته ام من آمده از راه دور
- از کجا؟ یعنی که از بابلسری؟
یا ز لاهیجان و رشت و آنوری؟
گفت: - من از استراخان ام عزیز
از دیار حاج طرخانم عزیز
از شمال ساحل روس آمدم
مستقیم اینجا به چالوس آمدم
ماهیک پرسید: - در آب شمال
قحط ماهی شد مگر ای گنده بال؟
راستی که بابت این حرص و آز
صرف دارد اینهمه راه دراز؟
چند روزی کرده ای طی طریق
تا مرا در کام گیری ای دریغ !
گفت ماهیخوار در پاسخ: - درست
ظاهرا حق با تو و امثال توست
لیک آقا گفته ما بی شرط و قید
راهی اینجا شویم از بهر صید
گفته: ضمن اینکه من دارم جواز
مرغ همسایه همیشه بوده غاز !
همچنین گفته: قراردادی جدید
میشود امضا به زودی با امید
طبق آن راحت نموده کار را
کار ما مرغان ماهیخوار را
هرچه ماهی هست در مازندران
جانب روسیه میگردد روان
پس شما باید بیائید آنطرف !
تا نگردد وقت ما بیخود تلف
ما بگیریم و بلُمبانیم زود
ترکمانچای اش به این خوبی نبود !
کاینچنین بی چانه و بی گفتگو
لقمه آید صاف راحت در گلو
بچه ماهی گفت: - آن صاحب کلید
میدهد امضا به پیمان جدید؟
گفت: - ایشان بهر پوتین همچنان
با سر خم میدهد دم را تکان !

برگرفته از صفحه آقای خرسندی در فیسبوک

.
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست