تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید  

دو غزل از اسماعیل خویی

 

کاش آيينه شوم تا که به روی ام نگری:
يا که خاک ِ گذرت ، تا که به روی ام گذری.
تا به ديروز، تو بودی پری و  من پر ِ تو:
حاليا قصّه ی ما قصّه ی ديو است و پری.
تو شدی باد و گذشتی به سبکْ ساری و من
لاله ام، داغ به دل، مانده به خونين جگری.
بر زبان جانِ مرا نيست به جز نامت و تو
گوش ِ دل داری ازسنگ گران تر به کری
در نگنجد به صفت ذات که مانندش نيست
کِلکِ من نيست به وصفت خجل از بی هنری.
به خدا هست خدا: و رنه چگونه ست که تو
حسن ات آن سو رود از حَدِّ جمال بشری.
خوب تر زين نتوان گفت ز حسن ات : کای دوست!
هر که خوب است به گيتی ، تو از او خوب تری.
عمر البتّه عزيز است، من اين می دانم:
همه با دوست، و ليکن، اگر آيد سپری.
جانِ ما يیّ و نيابيم تورا در بر خويش؛
عمرِ مايی و نبينيم که بر ما گذری!
سايه ی سرو ِ قَدَت گر به سرم بود، نبود
حاصل زندگی ام اين همه بی بار و بری.

دوازدهم مارس دوهزارو چهارـ بيدرکجای آتلانتا

 

شيرينی­ی لبان تو فرهادی آورد
دل­خواهی­ آن­قدر که غمت شادی آورد
جز عشق ِ دل­نشين تو، کارام جان ماست،
دامی نديده­ايم که آزادی آورد.
دل را خراب کرد و به گنج هنر رسيد:
عشق خراب­کار تو آبادی آورد.
مقبول باد عُذر کمندافکنان عشق:
چشم غزال رغبت صيّادی آورد.
کز عشق ورز و مست نمی­خواهدم خدای،
باری، چرا جمال پری­زادی آورد؟
ای جان سراب­نوش نگاهت! بگو دلم
رو با کدام سوی در اين وادی آورد؟
کوه غمت به تيشه­ی جان می­کند دلم:
شيرينی­ی لبان تو فرهائی آورد.
امرداد ۱۳۳۸ ـ مشهد

.
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست