دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

ما مرگ را
اسماعیل خویی

 

ما،
عشق مان
همانا
میرابِ کینه بود .
ما کینه کاشتیم ؛
و،
تا کشت مان به بار نشیند،
از خونِ خویش ومردم
رودی کردیم .
ما خامسوختگان
"زآن آتشِ نهفته که در سینه" داشتیم
در چشمِ خویش ودشمن
تنها
دودی کردیم .

ما ارمان هامان را
معنای واقعیت پنداشتیم .
ما
- نفرین به ما،
ما _
بوده را نبوده گرفتیم؛
واز نبوده
(البته تنها در قلمرو پندارِ خویش (
بودی کردیم .
و غایتِ زیان بود
هر گاهی از همیشه که پنداشتیم
سودی کردیم .
وینگونه بود؛
زیرا ما
ما"مرگ را سرودی" کردیم؛
وزندگانی را
برسر گمراهه مان،
در رهگذارِ هر چه شود گو شو،
با گله ی سگانِ هر چه که پیش آید
وا گذاشتیم .

ما
زیبا ترین حقیقت را،
عشق را،
با زشتی ی همیشه ترین
با کینه،
تنها گذاشتیم .
ما کینه کاشتیم و
خرمن خرمن مرگ
برداشتیم .
وینگونه بود،
زیرا ما
- نفرین به ما -
ما"مرگ را سرودی " کردیم .

آیندگان !
بر ما مبخشایید .
هریاد ویادبود از مارا
به گورِ بی نشان فراموشی بسپارید .
وزما،
اگر به یادمی آرید،
هرگز مگر به ننگ و به بیزاری ،
از ما به یاد میارید .

سوم آوریل 1988
بیدرکجای لندن
اسماعیل خویی

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست