فردوسی بزرگ

به نام خداوند جان و خرد                                           کزین برتر اندیشه برنگذرد

خداوند نام و خداوند جای                                         خداوند روزی ده و رهنمای

خداوند کیهان و گردان و سپهر                                   فروزنده ماه و ناهید و مهر

ز نام و نشان و گمان برتر است                                 نگارنده بر شده گوهر است

 

جایگاه والای خرد در اندیشه ناصر خسرو

 

نویسنده :  محمد اسماعیل خراسان پور پژوهشگر خراسان بزرگ ایران زمین ( افغانستان )

 


انسان این آفریده ی غیر قابل شناخت  از بدو پیدایش تا کنون همواره در جستجو و تکامل تدریجی بوده است. امروز اوج تفکرانسان را درعرصه های مختلف علوم ، اعم از ساینس، طب و فرهنگ می بینیم. اما قطعأ  این اوج را به تناسب  گذشته میدانیم زیرا با این سرعتی که بشر به سوی کشفیات بیشتر دست و پنجه نرم میکند، فردا درجایگاه فرا تر از امروز قرار خواهد گرفت؛ اما اینکه بشر در کدام پله ی از نرد بان زندگی گام نهاده است و تا کجا ها  سیر خواهد کرد، همواره نامکشوف خواهد ماند. به قول خیام فیلسوف :

دوری که دراو آمدن و رفتن  ماست              آنرا نه نهایت    نه بدایت   پیداست

کس می نزند دمی درین معنی راست           کین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

اما انسان با کدام نیرو  میتواند به کشف راز های نهفته دست یابد  که او خویش راهمواره  نیازمند به درک آن پنداشته و دست یابی بدانرا پیروزی و خوشبختی محسوب میکند. اما باز هم آیا این موجود در این تکاپو و کنکاش بدانجا خواهد رسید که به قول سعدی بجز خدا نبیند؟

رسد آدمی به جاییکه به جز خدا نبیند           بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

به هرحال انسان که ترکیب  از ماده و روح است همواره در شناخت این دو پدیده  تلاش می ورزد  تا حقیقت خویش را دریابد.!!!

واسطه ای که بتوان به کشف این اسرار ره برد هما نا علم است.اما چنانچه ذکرش رفت انسان عجین روح و ماده (هیولاوروح) است ؛ تعداد از فیلوسوفان با پیروی از فلسفه یا حکمت عقلی استدلالی  مشایی ارسطو را در شناخت حقیقت صایب میدانند ولی تعدادی حکمت عاشقانهء اشراقی افلاطون را.(1) و قلیلی کنکاش در هر دو بعد را تأکید میکنند چون "باروخ سپینوزا" و دیگران.

البته در فرهنگ ایرانی -عربی(بعد از استیلا اعراب بر گستره ایران بزرگ ، انتشار دین اسلام در مقابل آیین زردهشتی ، فرهنگ آریایی و عربی با هم درآمیخت و چیزی بنام عرفان اسلامی در شعر بزرگان ما د خیل شد) مشاجره ای عقل و عشق  توسط بزگترین شعرای فلسفی عرفانی ما از سنایی غزنوی تا عطار، حافظ ، جامی ....و مولوی به کرات تکرار شده است که نیم فرهنگ مارا تشکیل میدهد.

به قولی ارفعیان "مقابله عقل و عشق همانا مقابله ی دو نگرش یا دو جریان نیرومند درتاریخ اندیشه ی بشر است".

که بهترین نمونه از مولانا است درین باب که هرنوع استدلال را در کشف اسرار، پای چوبین قلمداد میکند:

پای استدلالیان چوبین بود             پای چوبین سخت بی تمکین بود

لسان الغیب , حضرت حافظ :

ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی            ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست

جامی :

عقل گفت    من سبب   کمالاتم                           عشق گفت من نه در بند خیالاتم

سعدی :

فرمان عشق و عقل بیک جای نشنوند              غوغا بود دو پادشه اندر ولایتی

زانگه که عشق دست تطاول دراز کرد             معلوم شد که عقل ندارد کفایتی

حضرت شمس تبریزی :

"عقل، تا در خانه، راه می برد.

اما، اندرخانه،

راه ، نمی برد!"(3)

چون اوج عرفان اسلامی در ایران بزرگ ( آریانا ) بعد از بوجود آمدن مکتب عراقی روح ادبیات ما را فرا گرفت، قبل از آن در دوران که مکتب خراسانی حاکم بود خرد را همواره وسیله ی درک حقیقت میدانستند. ارفعیان عقل را چنین تعریف میکند:

"واقع بینی در اندیشیدن

آراسته اندیشی نفس

نیروی تشخیص خوب از بد

قوه فهم و بینش، و عنصر دریافت معنی

قوه ی هوش و درک که به وسیله ی آن می توان به حقیقت و آگاهی رسید".

و این ابیات را از فروسی بزرگ میاورد:

بنام  خداوند   جان   و   خرد             کزان  برتر اندیشه    بر نگذرد       

خرد چشم جانست گر  بنگری            تو بی چشم شادان جهان نسپری

خرد رهنمای و خرد دلگشای           خرد دست گیرد به هردو سرای

خرد جوید آگنده راز     جهان           که چشم سر ما   نبیند      جهان

تو چیزی مدان کزخرد بدتراست        خرد بر همه نیکوییها  سر است

دلی کز خرد گردد آراسته                چو گنجی بود پر زر و خواسته

و اما آنچه به اجمال بیان شد مقدمه ای بود بربکاربرد مقوله ی مجرد خرد در اشعار ناصر خسرو.

ناصر خسرو هم بدون شک یکی از قله های شامخ فرهنگ و حکمت شرقیان است . او که همواره در جستجوی حقیقت در تکاپو بود در تمام علوم متداول زمانش اعم از طب ، فلسفه ، الهیات و شعر سرآمد بود. زیرا به پندار او برای درک ازحقیقت اشیأ و ارواح علوم مختلف را باید مطالعه کرد.

او برآن است که انسان بدون علم تفاوتی با حیوان ندارد . او بعد از خواب که پیامبر اسلام برای دریافت حقیقت برایش اشاره میکند همواره سفرمیکرد که خود این موضوع را چنین بیان میدارد:

بر خاستم از جای و سفر پیش گرفتم                   نزخانم یاد آمد و نزگلشن و منظر

.........

گاهی به زمینی که در او خاک چو اخگر                  گاهی به دیاری که در او آب چو مرمر

.........

پرسنده همی گشتم از این شهر بدان شهر                  جوینده همی رفتم از این بحر بدان بر

اوافکار فلسفی و دینی خویش را درقالب نثرو نظم در چندین کتب تدوین کرد که امروز به زبانهای زنده ء جهان ترجمه شده است.  او در وصف حال خویش می سراید:

 منگر بدین ضعیف تنم زانکه در سخن                زین چرخ پر ستاره فزون است اثر مرا

به هر حال آنچیزی که مورد بحث ماست همان مقوله ی خرد در شعر اوست که به تکرار و معانی مختلف بیان شده است. خرد نزد حکیم ، معانی مختلف دارد. او خرد را مترادف با روشنایی در مقابل تاریکی، سلاح برا در مقابل جهالت ، کشتی نجات در بحر ظلمت، وسیله ای تشخیص خوبی  از بدی، رستگاری هر دو جهان، وسیله ای شناخت حقیقت وتفوق انسان بر جماد و نبات میداند.

 که بطور نمونه این ابیات را انتخاب کردیم.او خویش را به سنگ سیه تشبه میکند که خرد او را به در شاهوار مبدل کرده.

سنگ سیه بودم از قیاس و خرد             کرد چنین در شاهوار مرا

و در این ابیات خرد را وسیله ای روشنایی دل و همچنان کشتی نجات میداند:

دل ز خرد گشت پر ز نور مرا                        سر زخرد گشت بی خمار مرا

کشتی خرد است دست در وی زن           تا غرقه نگردی اندرین دنیا

ابولمعانی بیدل ( شاعر آیینه ها ) که آثارش گنجینه ای عرفانی و فلسفی است، خرد رابدین سان می ستاید:

به وهم وا نگذارد خرد زمام مراد               رمه به گرگ سپردن، شبانی هوس است

جای دیگر در حمله به سوفستها و منکران عالم عینی، عالم را دارای حقیقتی دانسته که با شهود میتوان بدان ره یافت چنین می سراید:

سوفیسطایی که از خرد بی خبر است

گوید عالم تخیلی سربسر است

آری عالم همین خیال است ولی

جاوید در او حقیقتی جلوه گراست

ولی منظور او هم از خرد "شوریده حالی" است که این بیت ها اثبات این ادعا ست:

برآن ستم زده  بیدل ز عالم اوهام

چه ظلم رفت که مجنون نشد فلاطون شد

بیدل تو جنون  می کن و زین ورطه بدر زن!

عالم همه زندانی عادات و رسوم  است(4)

به همه حال حکیم ناصر خسرو پذیرش د ین را هم تو سط خرد دانسته و خرد را راه گشاه د یار دین میداند:

 بر سرمن تاج دین نهاد خرد                  دین هنری کرد و بردبار مرا

ویا :

 راه سوی دینت نماید خرد               از پس دین رو که مبارک عصاست

جای دیگرخرد را آب معجزه آسا میداند که اگربه تخم انسان برسد آنرا درختی سازد که شاخچه هایش از ثریا سر کشد.

گر تخم تو آب خرد بیابد                      شاخ تر برارد سر زثریا

در بحث فلسفی اش خرد را اولین موجود  قبل از نفس ، جسم، نبات ،حیوان و جانور میداند بدین شکل:

خداوندی  که   در وحدت    قدیم است    از همه  اشیأ                     نه اندر وحدتش کثرت نه محدث زین همه تنها

خرد را اولین موجود زانپس نفس     وجسم  آنگه                    نبات و گونه ء حیوان   و آنگه     جانور  گویا

البته این ادعا استوار بر آیه ء قرانی است که (اول ما خلق الله العقل) که سده ها پس ازاو مولانا دربحث سیر تکامل انسان این موضوع را چنین بیان میکند:

از جمادی مردم و نامی شدم              وزنما مردم زحیوان سر زد م

مردم از حیوانی و آدم شدم                پس چه ترسم کی زمردن کم شدم

حمله ای دیگر بمیرم از بشر              تا برارم از ملاییک پر و     سر

بار دیگر از ملک پران شوم              آنچ اندر وهم ناید   ،   آن   شوم (3)

حکیم جای دیگر انسان های سست ارده راکه انتظار میکشند تا از غیب تحفه ی برایشان برسد و جهالت خویش را به گردن قضا و قدر میزنند چنین خطاب میکند :

هرکس همی حذر ز قضا و قدر کند           وین هردو رهبر اند  قضا و قدر مرا

نام قضا خرد کن و نام قدر     سخن           یاد است این سخن ز یکی نامور مرا

در جای دیگر خرد و حکمت را مترادف قرار داده :

بفزای قامت خرد و حکمت           مفزای طول پیراهن و پهنا

مترادف علم :

زیور و زیب زنان است حریر و زرو سیم      مرد را نیست جز از علم و خرد زیور و زیب

جای دیگر خرد را آیینه ی علم  و انسان را مخاطب قرار داده میگوید:

تو به پیش خرد از آن خواری               که خرد پیشت ای پسر خوار است

مر خرد را به علم یاری ده                  که خرد علم را خریدار است

 در فرجام این مقال بدین بسنده میکنیم که حکیم ناصر خسرو، جهان را که او همواره دیو، ظالم، بیدادگر، فریبنده و... خطاب میکند، بدانست که تنها خردمندان هستند که میتوانند ازدام  آن رهایی یابند وبه حقیقت دست یابند:

دیو است جهان صعب و فریبنده مر اورا             هشیار و خرد مند نجسته است همانا

 

بن مایه این جستار :

(1)دیوان ناصر خسرو بلخی

(2) ارفعیان عشق و زیبایی ص 198

(3) -ارفعیان ص 172

(4) مثنوی معنوی مولانای بلخ

(5) خط سوم ، کلمات قصار شمس

(6) کلیات ابوالمعانی بیدل

 

جستارهای وابسته :

جشن نوروز درافغانستان

آنچه ایران به جهان آموخت

فرهنگ غنی ایرانی چیست ؟

 تاریخ و فرهنگ خراسان بزرگ

مکانهاي دیدنی و باستاني ایران

ایرانیان و فلسفه عدد مقدس هفت

گفتگو با یک هموطن تاجیکستانی

هویت ملی ایران به روایت تصاویر

جشنهاي كهن و باورهاي ملي ايران

تفاوت ملیت و قومیت در ایران زمین 

گذری بر زبان پارسی - فارسی دری

تمدن کهن ایران در جمهوری آذربایجان

سخنرانی قلمرو ایران بزرگ در کردستان

 مرزهای طبیعی , سیاسی و نژادی ایران

احمد شاه مسعود فرزند دلیر ایران بزرگ

سرای سپنج و سرای جاوید از دید بزرگان

تشکیل اتحادیه کشورهای وارث تمدن ایران

گذری بر زندگی حکیم ناصر خسرو قباديانى

آرامگاه حکیم ناصرخسرو قبادیانی در حال ویرانی

 

گردآوری و پژوهش از محمد اسماعیل خراسان پور .  با سپاس از پایگاه خراسان سرزمین خورشید . برداشت این جستار با ذکر نام نویسنده و پایگاه آزاد است .

 

برگرفته ازwww.ariarman.com/

 

www.perslit.com