تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
جمعه ۲۸ آبان ۱۳۹۵ - ۱۸ نوامبر ۲۰۱۶

جامعه شناسی مخاطبان دو شاعر
(شاملو و اخوان)
شفیعی کدکنی

از مشروطیت به این سو معیارها دگرگون شده است. شاید به یک اعتبار ، در گذشته ها نیز چنین بوده است وگرنه چرا مردم ، یعنی بعضی از اهل ادب ، از مجد همگر بپرسند که «سعدی برتر است یا امامیِ هروی ؟» و او هم با آن سلیقه ی اَجَغ وَجَغَش بگوید : «هرگز من و سعدی به امامی نرسیم.» غرض این است که همیشه نوعی اختلافِ سلیقه ، درباره ی جایگاهِ شاعران ، در میان اهلِ ادب و انجمن های ادبی و به تعبیرِ یکی از بزرگان «در پایِ منقلِ تریاکِ اُدبای ناکام» وجود داشته است. اما این اختلاف سلیقه به دلیل گرایشهای فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و طبقاتی ، پس از مشروطیت ، روز به روز بیشتر و بیشتر شده است.
در موردِ شاعرانی از طرازِ بهار و پروین و ایرج و شهریار یا اخوان و شاملو و سپهری و فروغ هرگز کسی نمی تواند جامعه را به اتفاقِ نظرِ نهایی برساند.
غرض ، طرح مساله ی دیگری بود و آن این که در قدیم نوعی اجماعِ غیر مُحَصَّل بر سر جایگاهِ فردوسی یا سعدی یا حافظ یا مولوی یا نظامی یا ....همیشه وجود داشته است ، دستِ کم در «نوع» های مختلفِ شعرِ این استادان ، چنان که شاعری گفته است:

«اوصاف» و «قصیده» و «غزل» را
فردوسی و انوری و سعدی

ولی از مشروطیت به بعد بسیاری از شعر دوستان ، طرفدارِ مطلقِ عارف یا بهار یا عشقی یا سید اشرف یا لاهوتی یا ایرج یا افراشته یا فروغ یا سپهری یا خوان یا شاملو هستند و عواملی سیاسی و اجتماعی مایه ی این گونه صف آرایی ها ، در عرصه ی فرهنگ ، شده است. یعنی جامعه به مرحله ای از تنوعِ سلیقه رسیده است که در قدیم کمتر وجود داشته است.

من در اینجا به دو شاعرِ بزرگِ عرصه ی شعر نو نظر دارم: اخوان و شاملو. طرفدارانِ شعرِ اخوان بیشتر کسانی هستند که شعر فارسی و ادبیات کهن را به خوبی می شناسند. برعکس ، طرفدارانِ شاملو گروهی از شعرخوانان و شعردوستان اند که ارتباط چندانی با عرصه ی تاریخ ادبِ فارسی ندارند. استثناها را به یک سوی نهید. اگر آماری از این دو صف گرفته شود ، نتیجه همین خواهد بود که گفتم. این صف آرایی تا بدانجاست که بعضی از طرفدارانِ شعر اخوان ، شاملو را اصلا شاعر نمی دانند.

از چشم اندازِ دیگر ، طرفدارانِ اخوان را بیشتر کسانی تشکیل می دهند که نسبت به مسائل ملی ایران شیفتگی بسیار دارند ولی طرفداران شاملو چنین نیستند. باز هم استثنا ها را به یک سوی نهید. آنها اصولا یا از یک ایران گسترده و متمرکز خوششان نمی آید و عملا به قومیت گرایی مایل اند یا «جهان وطنی» می اندیشند. خوشبینانه ترین نگاه این است که بگوییم : از مساله «وطن» فارغ اند.

من سالها و سالها دقت کرده ام و به این نتیجه رسیده ام که شاملو در اندیشه ی روشنفکرانِ ما (هر تعریفی شما از روشنفکر دارید موردِ قبول من است.) تبدیل به نوعی سیمبول و رمز ، در جهتِ ستیزه ی با کهنگی و سنت شده است. شخصی که اصلا کوچک ترین آشنایی و معرفتی به شعر ندارد ، مقاله ای می نویسد درباره ی نمایشگاهِ نقاشیِ دوستش. بعد از این که مقاله را تمام کرد ، می رود و مجموعه ی شعرهای شاملو را ورق می زند و سطری از ان را گاه نفهمیده بر می گزیند و بالای مقاله اش می گذارد ، به عنوان یک «عنصر دکوراتیو» و به نشانه ی روشنفکر بودن. تا قبل از نوشتن مقاله کوچک ترین خبری از وجود چنان عبارتی نداشته است. اما اگر کسی در مقاله اش استنادی به شعرِ اخوان داشته باشد ، این استناد برجوشیده از حافظه و ضمیر نا به خود اوست. قبل ازین که مقاله را بنویسد ، آن سطر یا مصراع ضمیر او را فراگرفته بوده است. درین عرصه نیز استثناها را به یک سوی نهید.

همه ی ما اشخاصی را می شناسیم که سالهاست مدعی عروض دانی اند و در موسساتی هم عروض درس می دهند ولی اگر از وسط یک شعرِ حافظ یک یا دو کلمه را ، به هنگام خواندن یا نوشتن برداریم یا جایش را عوض کنیم اصلا متوجه نمی شوند. گوشِ ایشان درکِ موسیقایی از شعر ندارد. در میانِ عامه ی مردم و حتی تحصیل کرده ها نیز این گونه افراد کم نیستند که ذاتا ناموزون اند. در میان ِ طرفدارانِ شعرِ شاملو ،ازین گونه افراد نیز می توان یافت که اگر بخواهند این پاره از شعرِ شاملو را مثلا به ضرورتی نقل کنند یا موردِ اشاره قرار دهند آنجا که می گوید:

فریادی شو تا باران
وگرنه ،
مرداران

اینها ظرایف شعر شاملو را غالبا درک نمی کنند. مضمونِ حرفِ او را ، بفهمی نفهمی برای مخاطب نقل می کنند. مثلا می گویند: آنجا که شاملو گفته است:« مثل باران باید بود نه مثل مردار» یا «اگر باران نشوی مردار خواهی شد» و هیچ تفاوتی بیت این سه گونه ی متن نمی توانند احساس کنند.

یک تمایزِ دیگر نیز میان طرفداران این دو شاعر بزرگ وجود دارد که هواداران شعر شاملو تلقی شان از شعر تلقیِ «مطالعه» کردن است. شعر را مثل رُمان مطالعه می کنند ولی طرفدارانِ اخوان شعر را «زمزمه» می کنند و شعرِ او را در حافظه ها دارند. درین عصر نیز استثناها را به یک سوی نهید.

حتی به لحاظ دو مقوله ی «کیفیت» و «کمیت» هم می توان درباره ی این دو گروه نظر داد. شماره ی «شاعرانِ» طرفدارِ شاملو چند برابرِ شاعرانِ طرفدارِ اخوان است یعنی طرفداران شاملو به لحاظِ «کمیّت» بسیارند زیرا در مسابقه ی تنیسِ بدون تور ، همه کس برنده است و قهرمانِ اول.

ولی طرفدارانِ اخوان «کیفیّت» کارشان بهتر است. مرثیه هایی که پس از مرگ این دو شاعر گفته شد بهترینِ گواه این دعوی است. در میان ده ها مرثیه ای که برای شاملو چاپ شد ، یک شعر متوسط هم پیدا نمی شود و دیدیم که یک سطر از این مراثی در هیچ حافظه ای جای نگرفت اما از میان مرثیه هایی که درباره ی اخوان گفته شد (فقط برای نمونه: شعرهای قهرمان ، اسماعیل خویی ، سایه ، سیمین بهبهانی ، حسین منزوی) بعضی سطرهاشان در حافظه ی دوست داران جدی شعر هم اکنون نفوذ کرده است. می توانید امتحان کنید.

برای کسانی که از فضای کهنه و تکراریِ شعرِ سنتیِ فارسی ملول اند ، شعر شاملو ، واقعا ، «هوای تازه» ای است. از عوالمی سخن می گوید که موردِ نیازِ روحیِ انسانِ معاصر است و آن عوالم در شعرِ اخوان کمتر وجود دارد. علتش هم این است که شاملو ، علاوه بر قریحه ی نوجوی و سنت شکنی که داشت ذهنش مستقیم و غیرمستقیم سرشار از شعر فرنگی بود ، ولی اخوان بیشتر در همان فضاهای مانوسِ شعرِ سنتی مطالعه داشت و سرچشمه های شعرش را غالبا ادب و فرهنگِ کهنِ ایرانی شکل داده است.

در همین نقطه دو چشم اندازِ متفاوت رویاروی ما قرار می گیرد: «شعر ایرانیِ» اخوان و «شعرِ فرنگیِ» شاملو. هر کدام جاذبه ی خاص خود را دارد. آنها که از منظرِ فضاها و حال و هواها در جستجوی چیز تازه ای باشند ، بی گمان شعر شاملو را بیشتر می پسندند و آن ها که خواهانِ شعری با رنگ و بوی و طعمِ ایرانی اند ، شعرِ اخوان را بیشتر خواستار خواهند بود. برای یک نفر فرنگی که بخواهد «شعرِ ایرانی» بخواند ، اگر سوادِ لازم برای این کار داشته باشد ، شعرِ اخوان در اولویّت خواهد بود. اینجاست که گروهی این ، گروهی آن پسندند.

اگر می توانستیم تعریفی علمی و منطقی و جهانی برای «ابتذال» عرضه کنیم ، شاید هنر و زیبایی را نیز می توانستیم تا حدودی تعریف کنیم ولی تا جهان باقی است این پرسش همچنان باقی خواهد بود که هنر چیست و نقطه ی مقابلِ آن که «ابتذال» است چیست؟ البته هنر و ابتذال همیشه در تقابل منطقی قرار ندارند. می تواند چیزی مبتذل نباشد و در عینِ حال هنر هم نباشد.

درین که هرکدام ازین دو مفهوم تا حدودی نسبی است نیز شکی وجود ندارد. چیزی که برای شما هنر است برای دیگری می تواند مصداقِ ابتذال باشد و برعکس. حتی برای یک تن ، در ادوارِ مختلفِ عمرش ، مصادیقِ «هنر» و «ابتذال» در نوسان و تغییر است.

معنیِ لغویِ ابتذال روشن است ، یعنی چیزی که در دست رسِ همه هست و می توان آن را به دیگری بخشید و «بَذل» کرد. هیچ گونه بُخلی درباره ی آن وجود ندارد. همه جا هست. هر کس می تواند با آبِ حمام دوش بگیرد. زیرا همه کسانی که در حمام هستند و در کنارِ خزینه به آن دسترسی دارند. تمام آدم های با سواد می توانند بنویسند: «توانا بوَد هر که دانا بود». هیچ با سوادی که دستش سالم باشد و قلم و کاغذ در اختیار داشته باشد عاجز از نوشتن این عبارت نیستو ولی وقتی همین عبارت را «میرزا غلامرضای اصفهانی» بنویسد دیگر کار هرکس و مبتذل نیست. بر سر تملک آن میان تمامِ «موزه» های عالم و تمامِ گردآورندگانِ آثارِ هنری رقابت های عجیب و غریب آغاز می شود و در یک حراجِ بین المللی دقیقه به دقیقه ارزش آن بالاتر وبالاتر می رود.

ملیون ها نفر در فاصله ی یک یا دو دقیقه می توانند بنویسند «توانا بود هر که دانا بود» ولی از آن میان چند تایی ، احتمالا ، از طراز کارهای هنری خواهد بود. در میان آن چند تاست که رقابت شروع می شود. مرزِ میانِ اینها را چه چیزی کل می دهد؟ خدا می داند و بس. ما فقط احساس می کنیم و اگر هم توضیحاتِ فنی بدهیم جنبه ی «اقناعی» دارد و از نوعِ «استدلالِ علمی» نیست.

نظریه ی صورتگرایانِ روس ، درباره ی «آشنایی زدایی» ، با همه ی اهمیتی که دارد این مشکل ما را حل نمی کند. می توانیم بگوییم در خطِ میرزا غلامرضا نوعی آشنایی زدایی اتفاق افتاده است ولی آیا هر نوع آشنایی زدائیی هنر است؟

قرار نبود که این یادداشت به این جاها بکشد. غرض طرحِ مساله ی ابتذال و هنر بود و مقایسه ی شاملو و اخوان.

ما شاعرانی داریم که در تمام دیوان ایشان یک بیتِ مبتذل وجود ندارد: خاقانی و نظامی و شاید یکی دو شاعر بزرگ دیگر. اما بقیه ی بزرگان ، حتی سعدی و حافظ و مولوی ، شعرِ مبتذل دارند و گاه بسیار هم دارند. در مقابلِ «اوجیاتِ مافوقِ بشریِ» دیوان شمسِ تبریز ، مقداری هم شعر های مبتذل وجود دارد که قطعا سروده ی شخص مولاناست ولی در سراسرِ دیوان خاقانی یک شعرِ «مبتذل» نمی توان یافت. ذاتِ خاقانی دشمنِ ابتذال است. به شیوه ی مانوس همگان دوست ندارد که سخن بگوید. از ابتذال می گریزد.

سخن در مقایسه ی شعرِ شاملو و اخوان بود. اگر از مجموعه ی «آهنگ ها فراموش شده ی» شاملو صرف نظر کنیم ، در سراسرِ مجموعه های شعر او یک عبارت مبتذل نمی توان یافت. شاملو ، مثل خاقانی ، ضد ابتذال است. ولی در شعرِ اخوان نمونه های ابتذال را - جز در شاهکارهای حیرت آورِ او- بیش و کم می توان دید. گفتم که مولانا و حافظ و سعدی هم مبتذل دارند. اگر صِرف گریز از ابتذال معیار قرار گیرد ، خاقانی بزرگ ترین شاعر جهان می شود ولی چنین نیست. او شاعرِ حیرت آورِ عظیم الشانی است ولی در کنارِ او ، و برتر ازو ، هم ما شاعرانی داریم ، چه ایرانی و چه انیرانی.

شاید ضربه ای که شاملو در جوانی از نشرِ آهنگ های فراموش شده خورد و پس از نشرِ آن متوجه شد که چه مقدار حرف ِ مبتذل را به عنوانِ شعر به نام خود نشر داده است ، سبب این ترسِ همیشگیِ او از ابتذال شده باشد. شاملو تا آخر عمر حاضر نشد که درفهرست آثار شعری خود جایی برای آهنگ های فراموش شده در نظر بگیرد با اینکه یکی از زیباترین شعرهای سراسرِ عمرِ شاملو ، یعنی «خواب و جینگر» نخستین بار در همین مجموعه چاپ شده است.

اگر از منظرِ گریز از ابتذال به این دو شاعر بنگریم اخوان با آنهمه شعرهای حیرت آورش ، از تیررسِ ابتذال هرگز به دور نمانده است ولی شاملو یک سطر مبتذل در کارش نمی توان یافت.

جاذبه ی شعر اخوان برای شیفتگانش از عشق آنان به سنت و ملیت ایرانی سرچشمه می گیرد و جاذبه ی شعر شاملو برای دوستدارانش حاصل گریزی است که از کهنگی دارند. جامعه ی کنونیِ ما ، درین لحظه ، بر سرِ یک دوراهی است: احترام به سنت و هویت خویش از یک سوی و گریز از سنت و کهنگی از سوی دیگر. «ایران را از یاد نبردن» از یک سوی و «جهانی شدن» از سوی دیگر. این صف آرایی هست و خواهد بود و هیچ کدام از دو سوی این گرایش ها نمی تواند آن دیگری را مجاب کند:

ببینیم تا اسبِ اسفندیار
سوی آخُر آید همی بی سوار ،

و یا باره ی رستمِ جنگجوی
به ایوان نهد بی خداوند روی.

صفحات 226 تا 234 از کتاب "حالات و مقامات م.امید" نوشته ی استاد محمد رضا شفیعی کدکنی

از وبلاگ مقالات شفیعی کدکنی shafieikadkani.blog.ir

..http://shafieikadkani.blog.ir/1391/12/06/shamloo_va_akhavan

مقاله ی "احمد شاملو" 
نوشته ی محمد رضا شفیعی کدکنی

مقاله ی حاضر که به صورت PDF در دسترس شماست ، از فصل "سفر از سنت به نوآوری"  کتاب "با چراغ و آینه" است که توسط این درگاه برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود. 
آغاز مقاله بدینگونه است : "شاملو ، هم به دلیل جایگاه بلندی که در شعر معاصر فارسی دارد و هم به دلیل شجاعتی که در شکستنِ عُرف و عادت های کهنه از خود نشان داده است ، و از همه بیشتر به دلیل طول دوره ی شاعری و تغییر پذیری های گوناگونش در حوزه ی سلیقه ی شعری و سیاسی ، بهترین کسی است که هنرش تاثیرپذیری از شعرِ فرنگی را روشن تر از دیگران آینگی میکند."

این مقاله با فورمات پی دی اف منتشر شده است.
>برای دانلود آن از وبلاگ شفیعی کدکنی اینجا کلیک کنید.
>برای دانلود آن از صفحه پرس لیت در مدیافایر اینجا کلیک کنید.


متنهای بالا و فایل پی دی اف از وبلاگ آقای دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی گرفته شده اند.
از وبلاگ مقالات شفیعی کدکنی shafieikadkani.blog.ir

'با چراغ و آینه'، کدکنی، شاملو و غوغای بت پرستان

فرج سرکوهی

نویسنده و روزنامه‌نگار

جمعه 15 ژوئن 2012 - 26 خرداد 1391

کدکنی در این کتاب جز به اشاره های اغلب تلخ از شعر سه دهه اخیر یاد نمی کند

محمدرضا شفیعی کدکنی در "با چراغ و آینه، در جست و جوی ریشه های تحول شعر معاصر ایران"، که اخیرا منتشر شد، زبان، فرم، مضامین، جهان شعری و مولفه های شعر معاصر فارسی را از مشروطه تا انقلاب و هویت شعری شاعران این دوران را با نگاهی تیزبین و متکی به دانش بسیار تحلیل می کند.

کدکنی جز به اشاره های اغلب تلخ از شعر سه دهه اخیر یاد نمی کند اما این کتاب نه فقط اثری ارزشمند در زمینه نقد و نظریه ادبی و تاریخ شعر معاصر فارسی، که پاسخی راهگشا به نیازی مبرم در "زمان حال" نیز هست.

رواج برگردان های ناقص مفاهیمی که از متن اصلی جدا، به نام ترجمه و تالیف منتشر و در نقدگونه ها رونویسی شده و نموداری از فقر نقد و نظریه ادبی در زبان فارسی به شمار اند و ناآگاهی اغلب شاعران جوان از شعر کلاسیک و نیمائی، از زمینه های بن بست شعر در سه دهه اخیر است. مباحث مطرح شده در کتاب با چراغ و آینه می تواند در گشایش این بن بست نیز کارساز باشد.

کدکنی پیش از این نیز در کتاب هائی چون "صور خیال" و "ادوار شعر فارسی" مباحث بدیعی را در باره شعر معاصر مطرح کرده است.

این آثار به روزگاری منتشر شدند که هویت شعری، و نه لزوما زبان و جهان ذهنی و شعری شاعران بزرگی چون شاملو، اخوان و فروغ، برای جوان ترها "گروه داوری" بوده و نسل پس از شاملو و اخوان نیز در نحله های گوناگون، از شفیعی کدکنی تا محمد علی سپانلو، در کار کشف یا گسترش چشم اندازهای خلاقه بودند اما کتاب با چراغ و آینه در موقعیتی منتشر می شود که آن نمونه ها غائب و شعر فارسی، جز در برخی چهره های خلاق خود، به بن بست بازی های زبانی، "شعر جدولی" و کارگاهی، "بیماری خردگریزی" ، حدیث نفس های اسیر در قفس های آپارتمانی و تفنن در فرم گرفتار آمده و نه فقط توانائی تاثیر بر فرهنگ و تاریخ و زبان که مخاطبان خود را نیز از دست داده است.

"پاراگرافی از یک نامه خصوصی در باره دلایل محبوبیت شاملو، که در کتاب آمده است، خوکردگان به برخوردهای سطحی و معتادان به بت سازی و بت پرستی را به واکنش جنجالی علیه کدکنی برانگیخت."

کدکنی در کتاب با چراغ و آینه جز به قصد بر شمردن برخی نمودارهای آسیب شناسی جامعه و شعر، به شعر پس از انقلاب نمی پردازد اما برخی مولفه های بن بست کنونی شعر فارسی را در بررسی های کدکنی از نمونه های موفق شعر مشروطه تا انقلاب و نیز در نوشته های او در باره دکتر تندرکیا، "شعر جدولی" و مقاله بسیار ارزنده "نقش تاریخی و خلاقیت فردی" می توان دید.

متن های گردآوری شده در کتاب با چراغ و آینه، نه فقط پژوهش های عالمانه و نظریات بدیع و تامل برانگیز یکی از شاعران ثبیت شده زبان فارسی، یکی از معتبرترین محققان ادب کلاسیک فارسی و یکی از نادر چهره های جدی نقد و نظریه ادبی ایران را در بر می گیرد که بعلاوه تحولات فکری کدکنی را در عرصه نقد شعر به دست می دهد.

بررسی انبوه داده های معتبر و مرتبط با موضوع که روشمند، ویراسته و مستند در این کتاب آمده اند و تحلیل مباحث تامل برانگیزی که در این کتاب به شیوه ای نظامند مطرح شده اند، به فضائی فراخ نیازمند است. در این مختصر تنها به معرفی برخی مباحث مطرح شده در کتاب و بررسی اجمالی برخی سنجه ها و داوری های کدکنی بسنده شده است.

غوغای بت پرستان

پاراگرافی از یک نامه خصوصی در باره دلایل محبوبیت شاملو، که در کتاب آمده است، خوکردگان به برخوردهای سطحی و معتادان به بت سازی و بت پرستی را به واکنش جنجالی علیه کدکنی برانگیخت.

در این واکنش ها انبوه داده ها و ده ها مبحث تامل برانگیز و نظریات بدیع کتاب ناخوانده مانده و انتقاد از بت گروهی که حتی بت خود نمی شناسند، به دستمایه جدل های بی مایه بدل می شود اما با چراغ و آینه چندان غنی است که بدین هیاهوهای سطحی راه نمی دهد و تنها یک بار مطالعه آن کافی است تا برخی ابعاد ژرف خود را، حتی بر خواننده نامتخصص، آشکار کند.

نیما و ارزش احساسات

با چراغ و آینه نوشته های بیش از ۵۰ سال پژوهشگری پویا را در برمی گیرد و به ناچار از "تناقض" بری نیست اما تناقض های این کتاب به گفته کدکنی " تحولات روحی و ذهنی" او را منعکس می کنند و کدکنی "ترجیح داده" است که " تغییری داده نشود و اگر تناقضی وجود دارد به عنوان نشانه ای از تحولات فکری نویسنده در زمان تلقی شود" . کدکنی برخی "تکرارها و توضیخ واضحات" را نیز با "درسنامه" بودن برخی متون کتاب توضیح می دهد.

کدکنی در فصل های مهمی از کتاب به شعر مشروطه می پردازد و بازتاب تحولات مشروطه را در زبان، مضامین، مفاهیم، جهان شعری، فرم و ساختار و انواع شعر این دوران تحلیل و در مبحث مجله های ادبی و ترجمه شعر داده های ارزشمند و برداشت های غنی و بدیعی را مطرح می کند.

فصلی از کتاب به نقد ادبی و بررسی آراء میرزا فتعحلی آخوند زاده و میرزا آقاخان کرمانی اختصاص دارد اما در همین مقوله خانم فاطمه سیاح به عصر پهلوی اول، بی ذکر دلیل، نادیده مانده است.

"کدکنی به شیوه ادیبان عالم و پژوهشگران معتبر معیارهای گزینش خود را به دست می دهد و انتخاب های او را بر همین معیارها ارزیابی می توان کرد."

"ارزش احساسات" و بخش هائی از "حرف های همسایه" نیما از تاثیرگذارترین متن ها در نقد شعر در زبان فارسی است.

کدکنی ارزش احساسات را " ترجمه آزاد و بفهمی نفهمی از یک کتاب فرانسوی"، " که مطالبی از کتابی نظیر دائره المعارف اسلامی در باره شعر ترک و عرب بر آن افزوده شده است" تلقی می کند بی آن که نام کتاب منبع و دلایل خود ذکر کند.

کدکنی در جائی از کتاب حد آشنائی نیما را با زبان فرانسه " در حد یک دانش آموز بازیگوش و درس نخوان مدرسه سن لوئی" می داند که "با همان مایه آشنائی که با شعر فرانسه داشته توانسته است فضای شعر فارسی را تا حدودی فرنگی کند" اما در جای دیگر کتاب در باب منبع حرف های همسایه نیما می نویسد "نیما زبان فرانسه را تا حدی می دانسته و ممکن است نامه ریلکه را در زبان فرانسه خوانده باشد"

این تناقضات را می توان به همان حساب "تحول روحی و ذهنی" در ۳۵ سال گذاشت اما این نکته را نمی توان ناگفته گذاشت که درونی کردن و بیان بهتر سخن کسی از ارزش و تاثیر سخن گوینده دوم نمی کاهد و این نکته را کدکنی خود بارها و بارها در باب الهام گیری شاعران از یک دیگر تایید می کند.

حضور و غیبت سنجیده اما گاه ناهمخوان

کدکنی در باب انتخاب شاعران در کتاب خود هشدار می دهد "تمام کسانی که اشعر شعرای خانواده خود هم نیستند جای خود را در این کتاب نمی بینند" و " لشکر انبوهی از مدعیان شاعری در این عصر از این کتاب خرسندی ندارند" اما "نخواستم آبروی ادبیات فارسی را دستمایه جوان‌ربائی کنم".

کدکنی به شیوه ادیبان عالم و پژوهشگران معتبر معیارهای گزینش خود را به دست می دهد و انتخاب های او را بر همین معیارها ارزیابی می توان کرد.

" پرونده شاعری گوینده با مرگ او بسته شده باشد". کدکنی در نخستین معیار خود جانب احتیاط آکادمیک نگه می دارد چرا که برخی چون بهار در آخر عمر با خلق کاری کارستان به گفته اخوان "خانه چراغان می کنند" اما این معیار کدکنی را از نقد شاعران زنده و در نتیجه از تاثیر گذاری بر روند شعر آنان، که از کارکردهای نقد ادبی است، باز می دارد.

شاعرانی چون یدالله رویائی و اسماعیل خوئی دیری است که به پایان زندگی شعری خود رسیده اند و معلوم نیست که غیبت آنان در فهرست کدکنی به دلیل زنده بودن فیزیکی آنان است یا از سر ناهماهنگی شعر آنان با معیارهای کدکنی .

بر اساس معیار دوم کدکنی، که از نقد ادبی برمی خیزد، شاعرانی به کتاب راه یافته اند که "یا مثل نیما فرم تاره ای به وجود آورده باشد یا مثل بهار حال و هوای تازه ای را وارد شعر و فرم های شناخته شده شعر فارسی کرده باشد" و "تمام شعرهایی که در این کتاب مورد بحث قرار گرفته اند مصداق این دو امرند"

با معیار اول و دوم کدکنی دلیل غیبت نصرت رحمانی و نادر نادرپور در فهرستی که خانلری، سپهری، حمیدی، توللی و مشیری نیز بدان راه یافته اند، معلوم نیست.

نصرت رحمانی در نخستین شعرهای خود "حال و هوا" و "فضای شهر تهران" و در شعرهای کتاب "میعاد با لجن" فرم ها و زبان تازه ای را بر شعر فارسی افزود.

نام عارف و عشقی "با تمام ضعف های صوری کارشان و حتی غلط های فاحش عروضی و دستوری" به حق در فهرست کدکنی ثبت شده است " زیرا نبض شعرشان با زندگی عصرشان تپیده است". در تپندگی شعر نصرت با عصر خود تردیدی هست؟

شعر ادیب پیشاوری، ادیب نیشابوری و ادیب الممالک، که در فهرست کدکنی آمده اند، جز توجه به سیاست و طنزی که ابداعی نیست چه "حال و هوا و فرم تازه ای را به شعر فارسی" بخشیده اند؟

مقاله کدکنی در باره استادش بدیع الزمان فروزانفر، ادای دینی زیبا و ماندنی است به یکی از بزرگ ترین ادیبان و محققان ادب کلاسیک فارسی اما فروزانفر به گفته خود و کدکنی "می توانست" شاعر بزرگی باشد و بازهم به گفته خود و کدکنی آن نشد که می توانست.

کدکنی خود "آمدن فصولی در باب ادیب نیشابوری، رهی معیری، فروزانفر" "یا دولت آبادی و محمد مقدم و تندرکیا" را در کتاب "طرداللباب" و "ضمائم و حواشی" تلقی می کند و می نویسد "ادیب نیشابوری، رهی و فروزانفر حال و هوای تازه ای را وارد شعر عصر خود نکرده اند و ساختار جدیدی را نیاموزده اند اما نمونه هائی از شعرشان برای گروهی از اهل ادب همیشه خواندنی بوده است"

با معیار پسند "گروهی از اهل ادب"(کدام گروه و در کدام برهه زمان؟)، بسیاری از گویندگانی را که به حق در فهرست کدکنی نگنجیده اند می توان در فهرست گنجاند .

سپهری و آسیب شناسی نسل خردگریز

کدکنی سنجه هائی چون تیراژ شعر، ماندگاری شعر در حافظه مردم و نقش تاریخی شعر را نیز در بخش های دیگر کتاب مطرح می کند.

در درستی معیار ماندگاری شعر در حافظه چند نسل حرفی نیست اما "تیراژ" معیاری نسبی و در هر نسل متغیر است و معلوم نیست تیراژ کدام نسل را مبنا می توان گرفت.

کدکنی خود به درستی تاکید می کند که تیراژ بسیار بالای سپهری در ایران پس از جنگ نشانه ای از "خردگریزی" لایه های از جامعه است که از شعر هیچ نمی دانند.

تاثیر ترجمه شعر

"انصاف علمی ، دقت و برداشت های تازه در تحلیل های کدکنی از شعر لاهوتی، فرخی یزدی، افراشته و پروین تحسین برانگیز است."

تاثیر ترجمه شعر بر تحولات شعرفارسی از تزهای اصلی کدکنی در کتاب با چراغ و آینه است.

"از شعر فرنگی آموختیم که بوطیقای دوره های انحطاط را رها کنیم"، "تمام تحولات و بدعت ها و بدایع شعر مدرن ایران تابعی است از متغییر ترجمه در زبان فارسی" و " تحول شعر فارسی در قرن اخیر تابعی است از متغیر ترجمه در ایران"

کدکنی صورت های این تاثیر را نیز با دقتی علمی تدوین و با شواهد بسیار اثبات می کند. این روند از نگاه او از "ترجمه فکر" آغاز شده و از دو مرحله "ترجمه فابل ها و شعر رومانتیک" اروپائی و ترجمه "تصویرها ، تشبیهات و استعاره ها" برگذشته، در مرحله سوم به تاثیرپذیری در عرصه"موسیقی و عروض و فرم شعرها" ، تاثیر پذیری از "شعر سیاسی و اجتماعی" و "زبان و لحن کسانی چون آلوار، آراگون، مایاکفسکی و لورکا" می رسد و "آخرین حلقه تاثیر شعر فرنگی بر شعر فارسی در مساله زبان شعر است"

در تاثیر کارساز ترجمه بر شعر فارسی تردیدی نیست اما مطلق کردن این حکم به نادیده انگاشتن پرسش های مهمی می انجامد. چرا در فلان دوره این نوع شعر و در بهمان دوره آن نوع شاعر ترجمه شد و تاثیر نهاد؟ نیازهای اجتماعی و فرهنگی زمانه و روان شناسی فردی و ذهنیت فردی و جمعی شاعران ایرانی در این تاثیرپذیری چه نقشی داشت؟

اوج های شگفت انگیز

مقاله استادانه کدکنی در باره ایرج میرزا، نقد مذهب در قالب طنز در شعر او را با رندی و زیرکی همراه می کند .

انصاف علمی ، دقت و برداشت های تازه در تحلیل های کدکنی از شعر لاهوتی، فرخی یزدی، افراشته و پروین تحسین برانگیز است.

محققی با پسند و ذهنیت کدکنی شعر ساده، روان و "کارگری" افراشته را با چنان دقتی تحلیل و با چنان زبانی تحسین می کند که خواننده شگفت زده می شود. از یاد نبریم که شاعران و منتقدان به اصطلاح چپ گرا شعر فرخی، لاهوتی، افراشته و پروین را نادیده گرفته و گاه آنان را نه شاعر که "ناظم" نامیده اند.

مقاله های کدکنی در باره دهخدا،بهار،نیما،شهریار،خانلری، فروغ و سپهری در این کتاب نیز برداشت های تازه و تحلیل های تامل برانگیز و جامعی به دست می دهند.

اما کدکنی گاه پسند و تاثیرپذیری فردی خود را از "صدق عاطفی" با پسند جامعه و تاریخ همسان می بیند و این گرایش را در بررسی شعر حمیدی شیرازی می توان دید.

حمیدی شیرازی در فهرستی که نصرت رحمانی بدان راه نیافته راه می یابد و "یکی از شاعران برجسته زبان فارسی" است چرا که "من" "بارها به هنگام خواندن بعضی شعرهای او چندان تاثر عاطفی در خویش احساس کرده ام که قلبم فشرده شده است"

"متشاعرچه های روزنامه چی"

زبان و لحن کتاب با چراغ و آینه، چنان که از محققی چون کدکنی انتظار است، زبانی تحلیلی، ناجانبدار، پاکیزه و مستدل است اما رنجش های به حق یا به ناحق مولف نیز به زبان برخی پاراگراف ها راه یافته است.

در سه دهه گذشته بخش مهمی از فضای رسانه های فارسی زبان به مطرح کردن کسانی به عنوان شاعر، نظریه پرداز و منتقد شعر اختصاص یافت که از شاعری و نقد ادبی بهره چندانی نداشته و نه فقط با زبان و ادب کلاسیک فارسی، که حتی با شعر نیمائی بیگانه اند.

شعر فارسی سه دهه اخیر، جز در برخی چهره های خلاق خود چون کدکنی و سپانلو، به بازی های زبانی و فرمی، شعر جدولی و کارگاهی و ارائه زبان روزمره به جای شعر تقلیل یافت.

مطرح بودن رسانه ای چهره های این موج بن بست و حضور کم رنگ شاعران جدی کدکنی را آزرده و آزردگی ها گاه زبان او را از زبان اصلی او دور می کنند.

کدکنی گاه به مناسبت و گاه بی تناسب، به "صف اربابان محافل ادبی که با توطئه سکوت و هوچی گری" و به "متشاعرچه های روزنامه چی"، " شاعر و ادیب برای یک ملت" می تراشند، به "این خانم ها و آقایان" که "در چهل ساله اخیر بیش تر از نیمی از خلاقیت ها شعری ما را در زبان فارسی مسخ کرده اند" و به کسانی که "مسحور استعاره های تجریدی" شده و با یکی گرفتن "خلاقیت هنری و ادبی" با "مشتی استعاره پا در هوا" به "بیماری" دچاراند حمله می کند بی آن که به روال همیشگی خود، نقد و نظر را با دلیل و برهان همراه کند.

کدکنی در توضیح اختصاص صفحه هائی از کتاب به دکتر تندرکیا می نویسد "این کار به جد گرفتن شخص او و کارهای او نیست بلکه پاسخی است به صدها مدعی مکتب آفرینی موهوم و مانیفست های خلق الساعه تجدد ادبی که بیش تر نقش کاغذ دیواری را برای دکوراسیون آن روز روزنامه را دارند"

با نقد نظریه های تندرکیا می توان بن بست شعر سه دهه اخیر فارسی را نقد کرد؟

بررسی نمونه های شعر به بن بست گرفتار شده سه دهه اخیر در شان محققی که درخشان ترین تحلیل ها را در باره شاعران کلاسیک ایران و بهترین نمونه های تصحیح و توضیح متون کلاسیک را به دست داده نیست اما کدکنی می توانست نه آثار این سه دهه، که پس‌زمینه نظری این آثار را نقد کرده و بر شعر فارسی "به لحظه اکنون" اثر نهد .

"کدکنی شعر را موزون و در چارچوب موسیقی متکی بر اوزان عروضی کلاسیک یا شکسته می پسندد و این پسند با شعر شاملوئی، که از عروض قدمائی و نیمائی رها و بر موسیقی درونی متکی است، سازگار نیست."

مقاله های شعر جدولی، آسیب شناسی نسل خرد گریز و نقش تاریخی و خلاقیت فردی کدکنی در کتاب با چراغ و آینه نمونه های درخشانی از توانائی او را در این عرصه نشان می دهند.

کدکنی و شاملو

کدکنی شعر را موزون و در چارچوب موسیقی متکی بر اوزان عروضی کلاسیک یا شکسته می پسندد و این پسند با شعر شاملوئی، که از عروض قدمائی و نیمائی رها و بر موسیقی درونی متکی است، سازگار نیست.

پسندها را "آن که غربال دارد و در پی کاروان می آید" خواهد سنجید اما آن جا که کدکنی اصطلاحات جاافتاده "شعرسپید"، "شعر آزاد" و "شعر شاملوئی" را برنتافته و "شعر منثور" را به جای آن ها پیشنهاد می کند نیز پسند شخصی جای داوری منتقدانه را می گیرد.

در محبوبیت کنونی شاملو عواملی جز شعر او نیز موثراند و این عوامل با گذشت زمان رنگ خواهند باخت و شعر او جدا از پیرایه ها از غربال تاریخ خواهد گذشت اما سهم بالای این عوامل در داوری کدکنی به براهین جدی متکی نیست.

شهرت و محبویت شعر نیمائی اخوان و شعر سپید شاملو تا سال های پایانی دهه ۴۰ به تقریب در یک پایه بود.

اخوان زبان سبک خراسانی را معاصر، به عصر ما احضار و بازآفرینی می کرد تا نگاه تراژیک خود به شعر برکشد و شاملو با ذهنیت اومانیستی و حماسی خود مرثیه شکست را با ستایش عشق پیوند می زد.

تحول فضا، که برآمدن مبارزه مسلحانه نیز از نمودارهای آن بود، فضای شکست را به فضائی حماسی و اومانیستی بدل کرد و شاملو، که گیرنده ای قوی و ذهنیتی سازگار با این فضا داشت، به نیاز زمانه پاسخ داد و در شعرهائی که از مجموعه "ابراهیم در آتش" به بعد منتشر شدند، حماسه را به شعر برکشید.

در همان روزگار اخوان از اوج شگفت انگیز "از این اوستا" به سرودن "منظومه شکار" افت کرد و بعدها تا "ترا ای کهن بوم وبر دوست دارم" فرود آمد هرچند هم در این مجموعه نیز دو شعر "چاه" و "هیچ" او با آثار گذشته او برابری می کنند.

صعود شعری شاملو و فرود شعری اخوان بدان روزگار از دلایل محبوبیت و شهرت کنونی شاملو است اما این تحول، که با شعر این دو پیوند دارد، شاعران نیمائی نحله اخوان را آزرد به ویژه آن که شاملو به گفته اخوان "تالی فاسد" داشت و "استعداد شعری" اغلب کسانی که به راه او رفتند به گفته کدکنی "مسخ" شد .

کدکنی در باره شاملو می نویسد "ان چه شاملو به شعر فارسی هدیه کرده نه نیما بخشیده نه اخوان نه فروغ نه سپهری. شاملو رتوریک شعر فارسی را دگرگون کرد" او "معماری دیگری در زبان دارد" که حاصل "آشنازدائی" و "توجه مسمتر به شعر فرنگی است و برداشت خلاقی که از شعر فرنگی داشته است" ،"شاملو با ارائه نمونه های درخشانی از شعر هوا و نگاه تازه ای را وارد شعر فارسی کرد"

اما کدکنی در تحلیل دلایل محبوبیت شاملو می نویسد "اگر آن چه شاملو را می سازد به صد جز تقسیم شود پنجاه تا شصت درصدش ربطی به شعر ندارد" و نتیجه عواملی چون "پنجاه شصت سال حضور مستمر در روزنامه ها" " سردبیری ده ها نشریه" "مترجم پابرهنه ها و شعرهای لورکا، صدای گرم و سوخته، درگیری ادبی با خانلری و نادرپور" در محبویت شاملو نقش داشتند و این عوامل "ارتباطی با شعر او ندارد".

"مدتی حزب توده او را بزرگ می کرد، بعد سلطنت طلب ها، بعد چریک ها. حالا هم همه ناراضیان از اوضاع کنونی و این بزرگ کردن ها به هیچ وجه به شعر او مربوط نیست. مربوط به موقع شناسی او است به قول خودش با الهام از تعبیری از مایاکوفسکی سفارش زمانه را پذیرفتن"

سلطنت طلب ها و حزب توده در بزرگ کردن شاملو نقشی نداشتند اما "چریک ها" شاملو را می ستودند چرا که او حماسه آنان را به شعر برکشیده بود.

"پذیرفتن سفارش زمانه"، که کدکنی در بحث شاملو آن را مولفه ای "بی ارتباط با شعر" تلقی و با "موقع شناسی" یکی می گیرد،همان است که کدکنی خود با عبارت هائی چون "تپیدن نبض شعر با زندگی عصر" و "نقش تاریخی"، از آن چون مولفه ای مهم در ماندگاری شعر یاد می کند.

با تحول پسند دوران در بستر زمان حد محبوبیت شاملو نیز بر همین پایه نخواهد ماند اما شعر حماسی و اومانیستی او و آن چه به گفته کدکنی "به شعر فارسی بخشید" برجای می ماند چرا که به گفته کدکنی "شاملو در کنار فروغ و اخوان یکی از آفریدگاران شاهکارهای درجه اول شعر مدرن است".( حذف نام سپهری در این جمله از من است)

"داوری های کدکنی را در کتاب با چراغ و آینه می توان نقد کرد اما در درستی داده هائی که ارائه داده است تردیدی نیست جز در یکی دو مورد که رنجش بر جای بینش نشسته است."

کدکنی شاملو را متهم می کند که "سی سال است بدون این که قصدی سوئی داشته باشد دو سه نسل از جوانان این مملکت را سترون کرده است".

کدکنی در کنار شاملو "این هائی که صفحات شعر مجلات را اداره می کنند و همه شعرای ناکام اند، این جانیان کوچک، این خبرنگاران روزنامه که آرزوی شاعر شدن دارند " را نیز "مقصر" و شریک جرم او می داند.

داده های نادرست،آدینه و شاملو

داوری های کدکنی را در کتاب با چراغ و آینه می توان نقد کرد اما در درستی داده هائی که ارائه داده است تردیدی نیست جز در یکی دو مورد که رنجش بر جای بینش نشسته است.

"در تهران که بودم یکی از دانشجویان علوم اجتماع صد شماره مجله آدینه را برای یک مطالعه فرهنگی تحلیل کامپیوتری کرده بود می گفت در این صد شماره در تمام شماره ها جز در چند مورد استثنائی نام شاملو آمده است و در تمام موارد با القابی از نوع شاعر بزرگ میهن ما شاعر بی همتا . عناوینی که الان به یادم نمانده و راست می گفت."

از محقق منصف و دقیقی چون کدکنی بعید بود که اطلاعات نادرست این دانشجو را باور کند.

ما در مجله آدینه، که من سردبیر آن بودم، شاملو را گرامی می داشتیم چرا که او را نه فقط شاعری بزرگ، که نماد استقلال روشنفکری ایران می دانستیم. شاملو نیز به من التفات و اعتماد داشت و با مجله همکاری و از ما پشتیبانی می کرد چرا که بخش مهمی از آدینه را نشریه ای مستقل می دانست. اما در تمامی شماره های مجله آدینه اصطلاحاتی چون "شاعر بزرگ میهن"، "شاعر بی همتا"، که کدکنی نوشته است، به کار نرفته است. این گونه ترکیب ها با زبان مجله آدینه بیگانه است. در باره "نیما و اخوان و فروع" نیز متن های مثبت بسیار در آدینه، و از جمله چند مقاله به قلم خود من، منتشر شده است.

اگر کتاب با چراغ و آینه را کسی جز کدکنی می نوشت فصلی به شعر درخشان کدکنی، فصلی به آثار ارزشمند او در زمینه ادب کلاسیک و فصلی به آثار راهگشای او در عرصه نقد شعر معاصر اختصاص می یافت اما این سخن ها مجالی دیگر می طلبد.

http://www.bbc.com/persian/arts/2012/06/120615_l06_books_fs_kadkani_new_book_poem_iran.shtml
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست