تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید  

انواع ادبی و شعر فارسی | محمد رضا شفیعی کدکنی

چهارشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۱، ۱۱:۵۶ ق.ظ

در تصویر : استاد نصرالله ناصح پور و دکتر شفیعی کدکنی در تبریز - دیدار شعرا و هنرمندان با شهریار

-------

انواع ادبی و شعر فارسی*

نوشته ی محمد رضا شفیعی کدکنی

(*)- از گفتگوئی با دانشجویان دانشسرای عالی تهران در 1350

نقد و داوری دربارهء آثار ادبی زبان فارسی،دشوار است.زیرا در ایران‏ سنت نقد و بررسی وجود نداشته.برای رسیدن به مرحلهء نقد درست ناگزیریم از پذیرفتن بسیاری از راه و رسم های نقد ادبی که در زبانهای دیگر رواج دارد.ما امروز در مرحلهء اقتباس هستیم تا برسیم به مرحله‏ ای که از خود نیز ملاک های نقد و بررسی بوجود آوریم.بهترین ناقد روزگار ما کسی است که بتواند آراء منتقدان‏ اروپائی را بدرستی با آثار ادبی فارسی تطبیق دهد و آنها که دست‏ اندر کار مطالعهء آثار معاصرانند نیک میدانند که هنوز از نعمت چنین منقدی برخوردار نشده‏ ایم، زیرا ناقدانی که با موازین نقد اروپائی آشنائی دارند زبان فارسی و ریزه‏ کاری های‏ ادب ملی خود را نمی‏شناسند و آنها که بیش و کم آثار ادبی زبان فارسی را بدقت‏ خوانده ‏اند و فهمیده ‏اند،یا به موازین نقد فرهنگی دسترسی ندارند،یا اینکه خود را از آن موازین بی ‏نیاز می ‏دانند.دسته معدودی هستند که نقص این کار را دریافته‏ اند و راه را منحصر در این میدانند که آنچه از موازین نقد و بلاغت اروپائی،کلیت و شمول‏ دارد،باید بفارسی درآید و کوشش شود که بر نهاد آن آثار،ادبیات قدیم و جدید ما سنجیده شود.داوری دربارهء آثار ادبی معاصر ما،آسانتر است زیرا این‏گونه‏ آثار تشابهاتی با آثار ادبی غرب دارند و بخوبی میتوان بسیاری از آراء ناقدان‏ فرنگ را در باب آثار معاصر خودشان،بر آثار ادبی معاصر ایران انطباق داد.

اما این عمل در مورد آثار ادبی قدیم ما دشوار است،زیرا شرایط تاریخی و اجتماعی پیدایش آن آثار با شرایط اجتماعی و تاریخی آثار ادبی اروپا،کاملا متفاوت است و پیاده کردن موازین زیبائی‏ شناسی و نقد اروپائی در مورد آن آثار باید با احتیاط کامل و با بصیرت فراوان انجام گیرد.بسیاری از اصطلاحات نقد ادبی‏ اروپائی فقط و فقط در مورد آثار ادبی ملل اروپائی قابل انطباق است و بعضی دیگر با اندکی تغییر و توسع میتواند بر آثار ادبی ملل شرقی و اسلامی نیز منطبق شود و با تغییرات و دگرگونی هائی که در محیط ادبی ایران بوجود آمده،قسمت بیشتری از حرفهای منقدان اروپائی را در باب آثار معاصر میتوان پذیرفت.

یکی از مسائل عمده ‏ای که ناقدان اروپائی از قدیم به آن توجه داشته ‏اند و از خلال فن شعر ارسطو و آثار مشابه آن میتوان دریافت،تقسیم ‏بندی آثار ادبی است، کاری که در ادبیات شرقی و اسلامی اصلا مطرح نبوده است.البته در ادبیات‏ ملل اسلامی(فارسی،ترکی،عربی،اردو)به تأثیر طرز فکر ادیبان عرب،آثار ادبی(فقط شعر)از دیدگاه ظاهر آن تقسیم ‏بندی شده است و این گویا،یک‏ خصوصیت نژاد سامی است که از رهگذر ادبیات عرب به آثار ادبی دیگر ملل‏ اسلامی انتقال یافته که صورت ظاهر و شکل اثر ادبی را مورد نظر قرار دهند نه عمق‏ معنوی و حوزهء اندیشگی و عاطفی آنرا.از اهمیتی که شاعران و ناقدان عرب به‏ مسالهء قافیه و وزن داده ‏اند و موازین داوری ایشان که بر محور مسألهء الفاظ و عیوب‏ قافیه بیشتر سیر می‏کند، فلسفهء پیدائی اینگونه تقسیم ‏بندی را بخوبی میتوان احساس‏ کرد.زیرا هنگامی که دید ناقد متوجه عالم لفظ و عیوب صوری اثر ادبی باشد، ملاک داوری و شیوهء تقسیم‏ بندی او از آثار ادبی نیز چنین حالتی خواهد داشت. اینگونه تقسیم ‏بندی که براساس صورت و شکل آثار ادبی بنیاد شده است بی‏فایده‏ نیست‏1،اما از جهات بسیاری مانع نقد و داوری درست است.همین توجه به‏ صورت و تقسیم ‏بندی آثار ادبی از رهگذر شکل و فرم است که نقص عمده‏ ای را در سنت شعری ما سبب شده است و آن فراهم آوردن دیوان های شاعران ماست‏ براساس قالب قصیده و غزل و رباعی و آنگاه تقسیم ‏بندی آن قوالب به ترتیب‏ حروف تهجی.در نتیجهء این تلقی ادیبان ما از تقسیم آثار ادبی این مشکلات بوجود آمده است:نخست اینکه شاعران قدیم ما سیر تاریخی و تحول ذهنی خود را ثبت‏ نکرده ‏اند.هیچ دانسته نیست که حافظ کدام شعرها را در جوانی گفته و کدام شعرها را در پیری.مگر اینکه قرینه‏ ای خاص بدشواری بتوانیم در بعضی موارد پیدا کنیم. دو دیگر اینکه داوری دربارهء جوانب معنوی کار شاعران قدیم ما دشوار شده است‏ زیرا در تقسیم ‏بندی دیوانها،رعایت شکل ظاهری و ترتیب الفبائی،سبب شده است‏ که برای یک خواننده مطالعه در جوانب روحی و معنوی سیر یک شاعر از کارهای‏ دشوار و گاه محال گردد و در بررسی ادوار ادبی سیر صعودی یا نزولی یک اندیشه یا یک زمینهء وجدانی و عاطفی را بدشواری بتوانیم بررسی کنیم.فایدهء اصلی این کار، یعنی تقسیم‏ بندی آثار ادبی براساس انواع،این است که بخوبی میتوان علل ضعف‏ یا نیرو یافتن یکی از انواع را در دوره ‏ای خاص بررسی کرد.وقتی بدانیم حماسه‏ یا شعر غنائی چیست و شرایط تاریخی و اجتماعی هرکدام چیست،بخوبی میتوانیم‏ از علل ضعف و انحطاط یا اوج و شکفتگی هر نوع در ادوار مختلف سخن بگوئیم. براساس شناسائی این نظریه علل اوج حماسه در قرن چهارم و انحطاط آن در عصر مغول و باز اوج غنا و شعر غنائی در عصر مغول را خوب میتوان تفسیر و توجیه‏ کرد.حتی میتوان آگاهانه بعضی از ضعف‏ها را که نتیجهء عواملی خاص است،بر طرف کرد و در نقد و بررسی یک اثر،با توجه به شرایطی که نوع آن اثر دارد،از قوت و ضعف آن سخن بمیان آورد.

سنت ادبی عرب که مورد پذیرش ادیبان ایرانی و دیگر ادیبان ملل مسلمان‏ قرار گرفت این دشواریها را بر سر راه نقد و داوری تا حدی بوجود آورد.این‏ پرسش به ذهن میرسد که چرا وقتی ملل اسلامی فرهنگ و تمدن یونانی را از رهگذر ترجمه و اقتباس اخذ کردند،و بسیاری از جزئیات تفکر یونانی را بدقت مورد تحلیل‏ و بررسی قرار دادند،از این نکته غافل ماندند که موازین نقد و داوری در باب‏ آثار ادبی را هم از یونانیان اخذ کنند.ظاهرا علتش این است که قدما تصور میکرده‏ اند آثار ادبی هر زبانی ویژگی خاص خود را دارد و قابل انتقال بزبان دیگری نیست و از سوی دیگر اهمیتی که به شعر عرب و آراء عرب در باب شعر-که‏ دیوان العرب خوانده شده‏1-میداده ‏اند سبب شده است که خود را از آراء یونانیان‏ در باب شعر بی ‏نیاز بدانند و از همین جاست که وقتی در منطق،نیازمند به اخذ اصطلاحات ادبی یونان شده‏اند،اغلب حرفهای شان پریشان و بی ‏معنی است از قبیل‏ سخنانی که ابن سینا و دیگران در باب تراژدی(تراقودیا)در تفاسیر و شروح خود بر خطابهء ارسطو آورده ‏اند2،و نشان میدهد که درک درستی از این مفاهیم نداشته‏ اند.

ناقدان فرنگی که از میراث تفکر یونانی بهره ‏مندند،آثار ادبی را،دور از توجه به شکل ظاهری و چند و چون وزن و قافیه،فقط از دیدگاه زمینهء معنوی و بار عاطفی و وجدانی تقسیم ‏بندی میکنند،بگونه‏ ای که این تقسیم ‏بندی مرز زبانی خاصی‏ نمی شناسد،این تقسیم ‏بندی که در آثار ادبی همهء ملل جهان-با تفاوت‏ هائی در جزئیات- صدق میکند و در همهء ادوار تاریخ ادبیات ملل قابل توجه است نوعی حصر عقلی است‏ در حوزهء معانی آثار ادبی و خصائص عام اسالیب آن‏که با دگرگونیهای جوامع بشری‏ بدشواری قابل تغییر است و چنانکه خواهیم دید از همان روزگار قدیم تاکنون‏ این حصر عقلی مصداق داشته است.بی‏گمان ذهن تحلیل و تجزیه‏ گر یونانی-همان‏ گونه که مقولات را در منطق و فلسفه حصر عقلی کرده-در این تقسیم ‏بندی تأثیر مستقیم‏ داشته است.

نظریهء انواع ادبی،کوششی است در راه این تقسیم ‏بندی.انواع ادبی عبارتند از مجموعهء خصایص فنی عامی که هرکدام دارای مشخصات و قوانین ویژهء خود هستند.هر یک از انواع شعر حماسی،غنائی،نمایشی و تعلیمی ساختمان و هندسهء خاص خود را داراست.مثلا حماسه نوعی شعر داستانی است که کاملا جنبه ‏ای آفاقی‏(Objective) است نه انفسی (Subjective) و در این نوع هیچگاه هنرمند از «من»خویش سخن نمیگوید و از همین رهگذر است که حوزهء حماسه بسیار وسیع‏ است و در خلال حماسه تصویر تمدن یک ملت را،در مجموع،با تمام عادات و اخلاق،بخوبی میتوان مشاهد کرد و حتی قوای طبیعی و غیر طبیعی مؤثر در تکوین‏ آن ملت در حماسه‏اش نمودار است.برعکس،شعر غنائی شعری است که حاصل‏ لبریزی احساسات شخصی است و محور آن«من»شاعر است و سراینده در آن‏ نقش‏ پذیرنده و متأثر دارد نه تأثیربخش و مؤثر.دیگر انواع نیز هرکدام ویژگی‏ خاص خود را دارند و این انواع در نثر نیز مصداق پیدا میکنند.

هرکدام از این انواع ماده‏ای مخصوص بخود دارد.در حماسه ماده ‏ای‏ وسیع،که مجموعه‏ ای از حوادث مهم است،همراه با اسلوبی نیرومند و سرشار- از نظر قرینه ‏سازی و تصویرها-ضروری است و تا یک حماسه به درجهء کمال برسد تجربهء چند شاعر در چند نسل لازم است و باید که شاعران حماسه از تخیل نیرومندی‏ برخوردار باشند.برعکس شعر غنائی،مادهء ساده و محدودی دارد که عبارت است‏ از هرگونه احساس شادی یا غم یا خشمی که بگونهء شعر درآید.باز در مقابل این‏ دو نوع،شعر نمایشی نه نیازی به افزونی حوادث دارد-چنانکه در حماسه لازم‏ بود-و نه سرشاری و لبریزی احساسات میخواهد-چنانکه در شعر غنائی ضرورت‏ داشت-بلکه قدرت در نظم و سرعت در تصویرگری حوادث(یا حادثه)را لازم‏ دارد با اسلوبی آشکارا و استوار.و بر هیمن قیاس شعر تعلیمی نیز مادهء خاص خود را که دانش و اخلاق است با نظرگاهی فلسفی،داراست.این انواع ادبی،بیش و کم به انواع پدیده‏ های هستی شباهت دارند:حیوانات،جمادات،نباتات،انسانها که در تاریخ طبیعی،هر مجموعه‏ ای با خواص مشترک خود جداگانه مورد بحث‏ قرار میگیرد.پرندگان خصایص مشترکی دارند که در پستانداران یا مثلا رستهء ماهی ها دیده نمیشود.

تطور انواع موجودات،تحت تأثیر عوامل خارجی محیط و ترکیب خاص هرکدام بوجود می آید،اما تطور انواع ادبی تحت تأثیر نبوغ آفرینندگان آثار ادبی و تمدن های گوناگون است.همانگونه که محقق تاریخ طبیعی،یک درخت‏ صنوبر را از وقتی که گیاهکی بوده تا هنگامی که درختی شده مطالعه میکند.ناقد ادبی نیز هر نوعی از انواع ادب را در سیر تاریخی خود مورد بررسی قرار میدهد که چگونه بوجود می آید و چگونه راه کمال می پیماید و حتی چگونه از میان میرود. بنابراین از چند نظرگاه میتوان تطور انواع ادبی را بررسی کرد:1-تطور هریک‏ از انواع بطور مستقل و جداگانه  2 -دگرگونی یک نوع در راه تبدیل به نوعی دیگر

-I تطور هریک از انواع ادبی:

یکی از اشتباهات ناقدان قرن هفده و هیجده و امثال بوالو این بود که تصور میکردند انواع ادبی بگونهء قالب‏ هایی جامد و ثابت همیشه وجود دارند و هیچ‏ تغییری در آنها راه ندارد.اما در قرن اخیر،از رهگذر مطالعات تاریخی در سیر انواع،به این نتیجه رسیده ‏اند که هر نوعی خود بخود سیری و تطوری دارد؛یعنی‏ پس از یک مرحلهء ابتدائی به انواع دیگر می ‏آمیزد و نمیتوان یک نوع را از همسایگان‏ معنوی آن جدا کرد.هر نوعی مراحل رشد و کمال خود را می ‏پیماید تا میرسد به مرحلهء انحلال؛مثلا حماسه،ممکن است در یک دوره خاتمه یافته تلقی شود زیرا شرایط اجتماعی بوجود آمدن آن دیگر وجود نداشته باشد.

-II دگرگونی یک نوع در راه تبدیل به نوعی دیگر:

در آثار ادبی بعضی ملل،از قبیل یونان،پیدایش انواع ادبی و دگرگونی‏ آن،سیر تاریخی و طبیعی دارد؛ولی در بعضی ملل دیگر ممکن است جنبهء تقلیدی‏ داشته باشد مثل آثار ادبی ملل اروپا در قیاس با ادبیات قوم یونانی.روی هم رفته‏ میتوان مراحل تاریخی پیدایش انواع ادبی را،در آثار ادبی بعضی ملل-از قبیل‏ یونان-بدینگونه بررسی کرد:

الف:حماسه

نخستین نوعی که در ادب یونان ظهور کرده،نوع حماسه است.در ادب‏ یونانی حماسه خاستگاهی اشرافی دارد.این نوع شعر که موضوع آن صحنه‏ های‏ نبرد است،تعبیر درستی است از یک جامعهء اقطاع‏ دار(فئودال)که با همسایگان‏ خود در گیرودار نبرد است تا حوزهء تسلط خود را گسترش دهد.در این اجتماع‏ فرد وجود مشخصی ندارد،فقط بعضی از سرکردگان نیرومند هستند که راهبری‏ جنگ و جنگ بارگی با ایشان است.این نوع شعر حالت بیداری یک جامعه را در برابر حیات تصویر میکند.در ادبی ایرانی نیز چنین است با این تفاوت که درگیریهای‏ قومی در شاهنامه بنیاد تجاوزطلبی در نظام فئودالیسم ندارد و تصویر حالت‏ سازندگی یک جامعه است.

ب:غنائی

در یونان،پس از جنگهای پی ‏در پی،آرامشی نسبی برقرار میشود.نوعی نظام‏ بر شهر حاکم میشود.مردم به خویش می آیند و از لذتهای زندگی سخن میگویند و فرد در جامعه اعتبار خود را بازمی یابد و انسان در جمع گمشده نیست.در این عصر شعر غنائی شکل میگیرد.شعر تأثیر،شعر آمیخته با رقص و موسیقی.این نوع شعر تصویرگر مرحله ‏ای است که فرد شخصیت خود را بازمی یابد،خواه شخصیت خود او و خواه شخصیت دیگران.البته در ادب دیگر ملل این امر مسلم نیست و ای بسا که شعر غنائی بر شعر حماسی تقدم داشته باشد.شواهد موجود در ادب ایرانی نشان‏ میدهد که حماسه بر دیگر انواع،مانند یونان،تقدم دارد.

ج:نمایشی

شعر نمایشی،یا شعر دراماتیک،شعری است که در جوامع مترقی بوجود می آید؛جوامعی که به مرحلهء کمال فکری و هنری رسیده ‏اند.زیرا پیچیده ‏ترین نوع‏ شعر است و شاعر در آن میکوشد که جنبه ‏های پیچیدهء نفسانیات انسان را مورد تحلیل و وصف قرار دهد و این کار نیازمند آشنائی به روان انسان است و جز در مرحله‏ ای که اجتماع به حد متعالی شناخت و خرد رسیده باشد،و از فلسفه و روانشناسی آگاه باشد،حاصل نمی شود.در یونان قدیم شعر نمایشی رواج داشته‏ ولی در ادبیات ملل اسلامی تا عصور متأخر از شعر نمایشی و اصولا ادبیات دراماتیک‏ نشانه‏ ای نیست مگر اینکه از بعضی شرایط شعر نمایشی صرف‏ن ظر شود و با توسع، بعضی از آثار ادبی داستانی ما مصداق ادب نمایشی قرار گیرد.

د:تعلیمی

شعر تعلیمی که موضوع آن اخلاق و دانش و آموختن است در مرحله‏ ای‏ پیدا میشود که فرد و جامعه به مراتبی از علم میرسند و سابقهء آن در ادب اغلب ملل‏ دیرینه است.در ادبیات ایران اسلامی شعر تعلیمی از کهنه ‏ترین انواع بشمار میرود و البته سیر تاریخی خاصی دارد.

دوران نثر:

در هریک از انواع ادبی،نثر،بطور کلی دیرتر از شعر بوجود می آید.گرچه‏ به ظاهر دشوار می نماید ولی اگر به خاستگاه روحی و معنوی شعر و نثر بیندیشیم بخوبی‏ دانسته میشود که عواطف و احساسات(که مایه ‏های اصلی شعرند)زودتر از منطق‏ و اندیشه(که خاستگاه طبیعی نثر ادبی هستند)در انسان بیدار میشود.در ادبیات تمام‏ ملل این خصوصیت وجود دارد که شعر مقدم بر نثر بوجود میآید.البته منظور از شعر، شعر به معنی ساده و ابتدائی آن است.

-III تغییرات کامل در انواع ادبی:

انواع ادبی تنها تطور و دگرگونی نمی ‏یابند،بلکه گاهی تبدیل به نوعی دیگر میشوند.هنگامی که اجتماع میکوشد اشکال تازه ‏ای که با تمایلات جدید سازگار باشد،بوجود آورد،نوعی بنوع دیگر تبدیل میشود.از مادهء نوع قبلی،نوع‏ تازه‏ای بوجود می آید،مثلا حماسهء هم ربگونهء تاریخ هرودوت درمیآید،یا تاریخ‏ ساسانیان در بیان فردوسی مایه‏ های حماسی بخود میگیرد و یا شاهنامه اساس تاریخ ‏نویسی دوره ‏های بعد میشود.

البته نباید فراموش کرد که همانطور که در عالم طبیعت و در تاریخ طبیعی‏ نمیتوان مرز زمانی دقیقی میان مراحل پیدایش انواع قائل شد و نشان داد که در چه مرحله‏ ای جماد و در چه مرحله ‏ای گیاه و حیوان و انسان پدید آمده،انواع ادبی‏ نیز چنین است.همهء این ها را میتوان در کنار هم دید.تداخل این انواع ادبی،امری‏ است طبیعی.ممکن است بعضی از خصایص شعر غنائی در فصلی از یک حماسه یا یک شعر نمایشی بوجود آید و این درهم آمیختگی در ادبیات ملل اسلامی و بخصوص‏ در ادبیات پارسی بگونهء آشکاری مشاهده میشود و بی‏گمان عامل فرم(صورت) در این آمیختگی تأئیر فراوان داشته است.

در تاریخ طبیعی برای هر گروه و دسته و خانواده ‏ای نامها و اصطلاحات‏ دقیقی وجود دارد،اما در ادب،برای شاخه‏ های فرعی و شعبه‏ های این انواع دقیقا نامی نمی توان جست.بر روی هم آنچه در حوزهء ادب قرار میگیرد و حاصل نبوغ‏ هنری انسان از رهگذر کلمات است در دو شاخهء اصلی انواع شعر و انواع نثر قرار میگیرد.شعر خود جداگانه دارای چهار نوع اصلی حماسی،غنائی،نمایشی‏ و تعلیمی است و هرکدام از این انواع دارای شاخه‏ هائی است؛مثلا شعر غنائی‏ شامل اقسام:هجو،مرثیه،غزل است و شعر نمایشی دارای اقسام:تراژدی،کمدی‏ و درام جدید است و باز هرکدام از این شاخه‏ ها شامل آثاری است که در جزئیات‏ با یکدیگر تفاوت دارند.

بدشواری میتوان یک اثر ادبی را در نوع دقیق و شاخهء خاص خودش قرار داد زیرا اگر از نظرگاهی به یک نوع نزدیک باشد،از دیدگاهی دیگر به نوعی دیگر شبیه است؛مثلا هجو گاهی صبغه‏ ای از شعر نمایشی بخود میگیرد و صبغه ‏ای از شعر غنائی و حتی صبغه‏ ای از شعر تعلیمی.به همین جهت است که تقسیم‏ بندی های ادبی در تمام موارد دقیق نخواهد بود و بضرورت،در مواردی،جنبهء قراردادی بخود میگیرد.در شعر پارسی،اغلب،انواع غنائیات به یکدیگر می آمیزند؛غزل حافظ مجموعهء آنچه را که غنائی خوانده میشود از طنز تا وصف و مرثیه و غزل در خود جلوه ‏گر میکند.

شعر حماسی

تعریف و خصایص حماسه:

حماسه شعری است داستانی روایی با زمینهء قهرمانی و صبغهء قومی و ملی‏ که حوادثی بیرون از حدود عادت در آن جریان دارد.

1-زمینهء داستانی حماسه:یکی از خصایصی که در تعریف حماسه آمده جنبهء داستانی بودن آن است؛بنابراین در حماسه مجموعه‏ ای از حوادث وجود دارد.با اینکه در حماسه،بی ‏هیچ تردیدی،مجموعه ‏ای از اوصاف و خطبه‏ ها و تصاویر وجود دارد،اما همهء این عناصر نسبت به عنصر داستانی بودن،جنبهء ثانوی دارد.حماسه، تاریخ تخیلی گذشته است.بقول لامارتین:حماسه شعر ملل است به هنگام طفولیت‏ ملل آنگاه که تاریخ و اساطیر،خیال و حقیقت بهم آمیخته و شاعر مورخ ملت است. زیرا در آن مرحله از تاریخ هنوز نقد و انتقاد رواج نیافته؛در آن مرحله،ملل‏ نیازمند وصایای بزرگان و قهرمانان خویش‏اند،آنها که ملت ‏ها را از مرحله‏ای‏ به مرحله‏ای سوق داده ‏اند و به درجه‏ای از تمدن رسانده ‏اند.

2-زمینهء قهرمانی حماسه:بیشترین بخش حماسه را اشخاص و حوادث‏ اشغال میکنند و وظیفهء شاعر حماسی آنست که تصویرساز انسانی باشد که هم از نظر نیروهای مادی ممتاز است و هم از لحاظ نیروهای معنوی با تمام رقتی که از نظر عاطفی و احساسی در آنها وجود دارد.تخیل همیشه نمونه‏ های عالی و ایده آل را در گذشته میجوید،اما عقل و منطق این نمونه‏ های متعالی را در آینده جستجو میکند. همانگونه که نستور Nestor قهرمان سالفرسود ایلیادهمر میگوید:«هیچ کسی‏ نمیتواند،از مردمان زندهء این روزگار،خود را با آن قهرمانان باستانی مقایسه کند.» آنان حتی درخوردن و نوشیدن نیز حالت برجسته و استثنائی دارند.

3-زمینهء ملی شعر حماسی:این حوادث قهرمانی-که به منزلهء تاریخ خیالی‏ یک ملت است-در بستری از واقعیات جاری است و آن عبارت است از خصایص‏ اخلاقی آن‏ جامعه و نظام اجتماعی و زندگی سیاسی و عقاید او در مسائل‏ فکری و مذهبی:

الف-اخلاق عصر:

ایلیاد تابلویی است از جامعه‏ ای که همر در آن میزیسته؛جامعه ‏ای با نظام‏ اقطاعی(فئودالی)و خصوصیات ویژه آن:روش جنگ و نوع نبرد افزارها، طرز لباس پوشیدن و نوع غارت‏ها و غنیمت ‏ها،خصایص روانی جامعه از درشتخوئی‏ و سادگی و انتقام‏ جوئی.شاهنامه نیز تصویری است از جامعهء ایرانی در جزئی‏ترین‏ خصایص حیاتی مردم ایران.

ب-تصویر مردم:

طرز تفکر مردم،عقایدشان در باب آفرینش و زندگی و مرگ و آنچه به حیات‏ آن سرزمین و مردم پیوستگی دارد در حماسهء آن ملت و سرزمین تصویر میشود. ایلیاد تصویری است از مردم یونان و شاهنامه تصویری است از مردم ایران.به همین‏ مناسبت است که بعضی از ناقدان فرانسوی گفته‏اند:«شرط حماسه این است که هم‏ از جنبهء تخیل و هم از نظر تصویر عقاید مردم کاملتر اثری باشد،همچون دایره المعارفی‏ از زمانه و مردم باهم.»بدینگونه پیداست که جز شاهنامه در ادبیات ما،اثری‏ که مصداق کامل حماسه باشد،بدشواری میتوان یافت.

4-زمینهء خرق عادت؛یعنی جریان حوادثی که با منطق و تجربهء علمی همسازی‏ ندارد،یکی دیگر از شرایط حماسه است.در هر حماسه‏ای رویدادهای غیر طبیعی و بیرون از نظام عادت وجود دارد و این خوارق عادات فقط از رهگذر عقاید دینی‏ آن عصر توجیه میشود.هر ملتی عقاید ما وراء طبیعی خود را بعنوان عامل‏ «شگفت ‏آوری»در حماسهء خویش به کار میگیرد و بدینگونه است که در تمام حماسه‏ها موجودات و آفریده‏هایی غیر طبیعی،در ضمن حوادثی که شاعر تصویر میکند،ظهور میکنند.در ایلیاد،نقش خدایان و کارهای ایشان،پیوسته تجلی میکند.در اودیسه‏ نیز چنین است.در شاهنامه نیز حدیث سیمرغ و دیو سپید و روئین تن بودن اسفندیار و عمر هزار سالهء زال و...رویدادهائی است بیرون از عادت که همچون رشته‏ای استوار زمینهء تخیلی حماسه را تقویت میکند.

در تغییراتی که حماسه در تاریخ می یابد،عوامل«شگفت‏ انگیزی»-یعنی‏ عوامل توجیه خوارق عادات-دگرگون میشوند،زیرا عقاید ما وراء طبیعی یک‏ قوم دگرگون میشود.مثلا در اقوامی که بت‏ پرست‏ اند یا به تعداد خدایان معتقدند راه‏ توجیه خوارق عادت،با اقوام مسیحی متفاوت است.در مسیحت،قدیسین آئین‏ مسیح و فرشتگان و شیاطین،جای آفریده‏ های اساطیری را میگیرند.گونهء دیگری‏ از عوامل توجیه خوارق عادات،وجود دارد و آن اعتقاد بسیاری از اقوام است‏ به سحر و جادو و عالم ارواح و جن.در تمام این سه نوع،اساس کلی عقیده است. گاهی تخیل شاعر نیز خود عاملی است در پرداختن بعضی پدیده‏ ها.

در میان ناقدان قدیم اروپا بر سر این موضوع اختلاف است که عامل توجیه‏ خرق عادات،یعنی عنصر اصلی«شگفت ‏آوری»باید ثابت باشد،یعنی همان الههء اساطیری یونان باشد یا باید به قدیسین آئین مسیح و خدا و فرشتگان بدل شود؛زیرا عقاید جامعه دیگرگون شده است.بوالو-در فن شعر خویش-منحصرا همان‏ خدایان و پدیده‏های اساطیری را میپذیرد،اما شاتوبریان-در نبوغ مسیحت- عکس این عقیده را داشته است.در نظر شاتوبریان باید براساس عقاید مسیحت‏ سخن گفت زیرا تمدن مسیحی،شعری میپذیرد با صبغهء مسیحیت.

هندسهء شعر حماسی:

هر حماسه،ناگزیر باید از وحدت کامل برخوردار باشد.این وحدت حاصل‏ چند امر است:نخست اینکه یک حادثهء اصلی در آن وجود داشته باشد تا حوادث‏ دیگر را در پی بیاورد.دوم اینکه یک قهرمان اصلی در آن باشد که حوادث را راهبری کند.حوادث را در چهار اصل میتوان تصویر کرد:1-آغاز،معمولا با خطابی به الهه یا یکی از قدیسان آغاز میشود:«ای خدای شعر»یا«ای...»که در آغاز هر بخش دیده میشود.2-تغییرات ناگهانی در وضع قهرمانان مثلا کناره‏ گیری‏ ناگهانی قهرمان یا دخالت عناصر غیر طبیعی که مسیر حادثه را دگرگون میکند.3-گره‏ حماسه:و آن هنگامی است که حوادث بگونهءای تصویر میشود که نیروها برابر مینمایند و خواننده حالت حیرت مییابد.4-باز شدن گره،یعنی لحظه ‏ای که آن‏ موقعیت حساس با یک اقدام یا با یک حادثه باز میشود.در شاهنامه به جای یاد کردن از خدای شعر یا خدای دیگر فردوسی از مفهومی که خود بدان اعتقاد داشته‏ (خدای اسلامی)سخن گفته و از راویان داستان از قبیل آزادسرو و یا...یاد میکند. ولی سه نکته دیگر نیز در شاهنامه مانند ایلیاد دیده میشود.

انواع حماسه:

با توضیحاتی که در باب خصایص حماسه یادآور شدیم و با توجه به آثار موجودی که حماسه خوانده میشوند باید حماسه را بدو گونه تقسیم کرد:حماسهء طبیعی و حماسهء مصنوعی.

1-حماسهء طبیعی:

بر روی هم،منشأ حماسهء طبیعی،یک حادثهء تاریخی یا شبه تاریخی است‏ (تاریخ بمعنی ابتدائی و اساطیری آن)این‏گونه حماسه ‏ها مؤلفی مشخص ندارد. تمام ملت،در تمام نسلها،مؤلف این حماسه‏ ها بوده ‏اند.

2-حماسهء مصنوعی:

حماسهء مصنوعی تقلیدی است از حماسهء طبیعی؛زیرا مجموعهء عوامل خود را از حماسهء طبیعی به وام میگیرد،از قبیل ساختمان و اینکه موضوع آن زمینهء قومی دارد و اشتمال بر صحنه‏ های جنگ و داشتن زمینه ‏های شگفت‏انگیز.در حماسهء مصنوعی دیگر تمام افراد ملت دخالت ندارند،بلکه فقط یک شاعر آنرا می سراید. حوادث غیر طبیعی نیز در این نوع حماسه،دیگر جنبهء آرایش دارد و ساختگی است.

اینگونه حماسه در حقیقت بازآفرینی حماسه است،نه آفرینش حماسه.

در دوره‏ های متأخر فرهنگ اروپا،نوعی از شعر که جنبهء انسانی دارد، عنوان حماسه یافته بی‏آنکه شرایط اصل حماسه در آن رعایت شده باشد.در این‏ نوع شعر فکر اصلی دگرگونی و پیشروی انسان است و قهرمان آن،انسان بمعنی‏ عام کلمه است.در این نوع حماسهء صبغه‏ ای از غنا(به اعتبار جنبهء حدیث نفس‏ آن)نیز دیده میشود و حتی در آثار بعضی از شاعران رمانتیک از صبغهء رمز نیز بهره‏مند است.

یادآوری:

حماسه در ادبیات همهء ملت‏ها وجود ندارد.مثلا در ادبیات عرب،با تمام‏ گسترشی که دارد،حماسه بمعنی علمی آن وجود ندارد.با اینکه لغت«حماسه» بیش از هزار سال است که در ادبیات عرب بکار میرود،عرب حماسه ندارد؛زیرا جامعهء قبیله ‏ای عرب،ظرف تاریخی پیدایش حماسه را نداشته است.همیشه‏ درگیری های قوم عرب،داخلی بوده است و جنگ میان قبایل نزدیک به یکدیگر. پیداست که از چنین جنگهای داخلی،حماسه(با آن شرایطی که یادآور شدیم) بوجود نمی آید.

در ادبیات عرب،حماسه به نوعی از شعر اطلاق میشود که به ‏گونه‏ ای از حالت خشم‏ و خروش شخص گوینده(براساس«من»شخصی او»و یادکرد افتخارات او(و گاه افتخارات قبیلهء او)سخن میگوید.کتابهایی از نوع حماسهء ابو تمام یا حماسهء ابن الشجری و دیگر کتاب هایی که عنوان حماسه بخود گرفته،جنگها و مجموعه ‏هایی‏ است از اینگونه شعرها و ریشهء لغوی حماسه نیز بمعنی خشم و درشتی و گاه جنگ است.

اصطلاح حماسه،در ادبیات فارسی که قدیم ‏ترین ادوار نمونه ‏های برجستهء حماسه را داشته،امری است جدید.در پنجاه سال اخیر کلمهء حماسه داخل تعبیرات‏ نویسندگان و ادیبان ایرانی شده است وگرنه تا پنجاه سال قبل هیچ کس شاهنامه را حماسه نخوانده بود.در سالهای اخیر،با توجه به اصطلاح اپیک فرنگی Epique

بعضی از ادبا(مقارن جشن هزارهء فردوسی 1313 هـ.ش.)کلمهء حماسه را بجای‏ اپیک به کار بردند و رواج پیدا کرد.عرب‏ها خودشان از حماسه مفهوم اپیک را احساس نمی کنند به همین مناسبت در مورد کتابهایی از نوع شاهنامه یا ایلیاد یا مهابهاراتا لغت حماسه را به کار نمیبرند،بلکه واژهء الملحمه‏1را به کار میبرند که بمعنی جنگ سخت خونین است.میگویند ملحمه الشاهنامه یا ملحمه ایلیاد.

در دورهء معاصر،هر نوع شعر را که از جنگ(به هر نوعی که باشد)سخن‏ بگوید حماسه خوانده‏ اند.براساس این توسع در تعبیر،تمام منظومه ‏هایی که در بحر متقارب و به تقلید از شاهنامه سروده شده از نوع حماسه خوانده شده است‏ و بر این اساس حماسه‏ ها را به چند دستهء:ملی،تاریخی،مذهبی تقسیم کرده ‏اند2.در صورتی که در اکثریت قریب به اتفاق این آثار عناصر اصلی حماسه(که پیش از این‏ در باب آن سخن گفتیم)اصلا وجود ندارد و صرفا جنگ عامل مشترک این‏ آثار با نوع کامل حماسه است.

در فارسی حوزهء استعمال کلمهء حماسه،حتی از حد منظومه‏ های جنگی هم‏ فراتر رفته و هر نوع کار بزرگ یا درگیری اجتماعی و سیاسی را نیز،در روزنامه‏ها، حماسه میخوانند:حماسهء ملت ویتنام،حماسهء ملت فلسطین که منظورشان از حماسه‏ در این مورد تنها نفس نبرد و جنگ است نه شعری و منظومه‏ای که از این یا آن نبرد سخن بگوید.

با توضیحاتی که در باب مفهوم دقیق حماسه و ریشه ‏های آن یاد کردیم در ادب‏ فارسی بجز شاهنامه،نمونه‏ای که مصداق کامل حماسه باشد بدشواری میتوان یافت. (1)-جنگهای خونین آخر الزمان،که از علائم ظهور مهدی و از نشانه‏ های رستاخیز است،در عقاید عامهء اهل اسلام به همین مناسبت از قدیم عنوان«ملاحم»بخود گرفته و در کتب احادیث، همیشه بابی را که در مورد نشانه‏های قیامت است،باب فتن و ملاحم میخوانند.برای نمونه صحیح‏ بخاری و مسند احمی حنبلی و مسند طبابی در باب فتن ملاحم و اشراط الساعه(نشانه‏های‏ رستاخیز)دیده شود.

(2)-برای نمونهء این‏گونه منظومه‏ها کتاب حماسه‏سرائی در ایران تألیف آقای دکتر ذبیح اللّه صفا دیده شود.

در بعضی کتابها(از قبیل گرساسبنامه)صحنه‏هایی هست که با صحنهء حماسه یکسان‏ مینماید و توسعا میتواند مصداق حماسه قرار گیرد.

از قرن پنجم به بعد نمونه‏هایی که بعنوان حماسه مطرح شده هرکدام یکی از عناصر اصلی حماسه(مثلا زمینه قومی،یا خارق العاده بودن حوادث،یا...)را دارد و دیگری را ندارد و چون ارزشهای قومی و ملی اندک‏ اندک جای خود را به ارزشهای‏ مذهبی و دینی داده تا این اواخر کوشش درستی برای خلق حماسه در ادبیات ما نشده‏ بود.کوشش هایی که در سالهای اخیر برای بازخوانی و تحقیق در اساطیر ایرانی(از پورداود به بعد)آغاز شده زمینه را برای توجه به اساطیر ملی آماده کرده و جوانه ‏هایی‏ از ادب حماسی در شعر معاصر به ظهور پیوسته که از نظر احیای یک اسطوره،آرش‏ کمانگیر اثر سیاوش کسرائی را میتوان نام برد که با همه ایرادهایی که بنحوهء سرودن‏ آن گرفته‏ اند،نفس حادثه و نفس اسطوره زمینهء حماسی کامل دارد،زیرا هم مایهء قومی و ملی دارد و هم حادثه غیر طبیعی در آن دیده میشود1.

شعر غنائی

تعریف شعر غنائی:

شعر غنائی در نظر لامارتین و موسه و بسیاری از شاعران رمانتیک شعری است که‏ شاعر،«خویشتن خویش»را موضوع آن قرار دهد و بهمین مناسبت تصور میکردند که شعر غنائی شعری است شخصی؛در صورتیکه چنین نیست.شعر غنائی شعری است‏ کاملا اجتماعی و اگر تعریف این گروه را بپذیریم،بخش عمده‏ای از شعرهای غنائی را باید از حوزهء تعریف«غنائی»بیرون کنیم.تعریف دقیق شعر غنائی شاید چنین باشد:

(1)-فضل تقدم در احیای این اسطورهء حماسی از آن احسان یار شاطر است که براساس متون قدیمی و تلفیق چند روایت،داستان آرش را با نثری شیرین در کتاب داستانهای ایران باستان تحریر کرد و پس از او چند تن به نظم آن پرداختند.غیر از سیاوس کسرائی،مهرداد اوستا نیز آن را در قالب دوبیتی‏ های پیوسته(چهارپاره)نظم کرد و بعضی دیگر به صورت نمایشنامه آن را بازآفرینی کردند.

«شعر غنائی سخن گفتن از احساس شخصی است»،بشرط اینکه از دو کلمهء«احساس« و«شخصی»وسیع‏ترین مفاهیم آنها را در نظر بگیریم.یعنی تمام انواع احساسات: از نرم‏ترین احساسات تا درشت‏ترین آنها با همهء واقعیاتی که وجود دارد.احساس‏ شخصی بدان معنی که خواه از روح شاعر مایه گرفته باشد و خواه از احساس او،به‏ اعتبار اینکه شاعر فردی است از اجتماع،روح او نیز در برابر بسیاری از مسائل با تمام‏ جامعه اشتراک موضع دارد.

دوران شعر غنائی:

شعر حماسی در دوران طفولیت جوامع بوجود می آید و شعر غنائی شعری‏ است که در دوران جوانی جامعه‏ ها رشد میکند.بدینگونه که فرد«خویشتن خویش» را بازمییابد و«نداهای درون»خویش را میشنود.با این همه شعر غنائی در جوامعی‏ که به مرحلهء کهولت و پیری رسیده‏ اند نیز ظهور دارد.عوامل آن:بکار بردن«من» بیش از حد،نیاز به لذت‏ها،بدبینی برخاسته از دست نیافتن به آرزوها،رنج حاصل‏ از اندیشه دربارهء بودن و کوششهای ذهن در باب آزادی و...است.بر روی هم‏ انسانیت در مرحلهء جوانی و پیری یک نوع اندیشه و احساس دارد،یعنی در پیری‏ بازگشتی دارد به احساسات دوران جوانی خویش،اما تعبیر و برداشت او از نوع‏ احساسات،در دوران پیری و جوانی،یکسان نیست.

موضوعات شعر غنائی:

توانائی تخیل در آفرینش حوادث و قهرمانان،آنگونه که در شعر حماسی‏ دیده میشود،بی‏کرانه است.اما در برابر نفسانیات انسان،این آفرینش در حدی‏ معین میایستد؛زیرا در نفس انسان احساسات ثابت است و نوع احساساتی که بشر در تاریخ با آن روبرو بوده در یک جدول معین،تقریبا ثابت مانده است.این‏ احساسات موضوعات شعر غنائی است و میتوان آنها را به احساسات مربوط به:فرد،خانواده،انسانیت،وطن،طبیعت و خدا تحدید کرد.با این تفاوت که‏ نوع احساسات ما در برابر مسائل متغیر است.مرگ در یک دوره،برای افراد یک جامعه وحشتناک است و گاه ممکن است برای اجتماعی یا افرادی شیرین باشد. البته بعضی از این موضوعات به نسبت تازگی دارد؛مثلا حساس نسبت به انسانیت‏ و یا احساس نسبت به وطن امری جدید است.

در شعر فارسی،وسیع‏ترین افق معنوی،افق شعرهای غنائی است.مطالعه‏ در تطور انواع غنائی در ادب فارسی،گسترده ‏ترین زمینهء بحث است.موضوعاتی‏ که در ادب فارسی حوزهء شعر غنائی را تشکیل میدهد،تقریبا تمام موضوعات رایج‏ است،بجز(حماسه و شعر تعلیمی).حتی داستانهای منظوم ادب پارسی(که نمیتوان‏ به دقت عنوان دراماتیک و نمایشی بر آن اطلاق کرد)همه در مقولهء شعر غنائی قرار میگیرند؛و در یک نگاه اجمالی:شعرهای عاشقانه،فلسفی،عرفانی،مذهبی،هجو، مدح و وصف طبیعت همگی مصادیق شعر غنائی هستند.نکتهء قابل ملاحظه اینکه‏ در ادبیات فارسی این مفاهیم اغلب با یکدیگر بهم آمیخته‏اند و یک قطعه شعر یا یک قصیده ترکیبی است از مجموعهء این مفاهیم.غزل فارسی که یکی از سرشارترین‏ حوزه ‏های شعر است،نمونهء خوبی است که در آن میتوان آمیزش انواع غنائی‏ را بخوبی ملاحظه کرد.در یک غزل حافظ مسائل اجتماعی(که با بیانی غنائی‏ براساس«من»گسترده و اجتماعی شاعر مطرح میشود)با مسائل خصوصی(از قبیل‏ مرثیهء دوست یا فرزند)و مباحث فلسفی(آغاز و انجام زندگی و سرنوشت انسان‏ و اعتراض در برابر نظام کائنات)و هجو و طنز محیط و وصف طبیعت به‏هم می امیزد؛ و در یک زمینهء کلی عرفانی سیر میکند.اینها همه انواع جداگانهء غنائی هستند که‏ در شعر او ترکیب یافته ‏اند.

در آغاز ادب دری،این انواع از یکدیگر بیشتر تمایز دارند.هر قدر شعر فارسی‏ به کمال نزدیک‏تر میشود،این مفاهیم به یکدیگر بیشتر می آمیزند.ناگفته پیداست که‏ یکی از علل اصلی این آمیختگی انواع غنائی در ادب فارسی(و نیز ادب عرب)،تأثیر قوالب شعری و سنت‏های ادبی است.حکومت قالب و فرم(مثلا شکل قصیده با قوافی‏ پی‏درپی)سبب شده است که سلسلهء تداعی،انواع مضامین شعری را در یک شعر در کنار یکدیگر قرار دهد.

اصطلاح غنائی،که در برابر لیریک Lirique فرنگی در سالهای اخیر در ادبیات فارسی و عربی رایج دشه،در قدیم نبوده.چنانکه پیش از این گفتیم قدما برای مجموعهء غنائیات اصطلاح خاصی نداشته‏اند.تعبیراتی از نوع غزل یا تغزل در ادبیات ما بوده که در طول زمان مفهوم آن تغییرات وسیعی یافته است.همچنین هجو، مصادیق گوناگون داشته،اما مجوعهء اینها را بنام خاصی نمی‏ خوانده ‏اند.کلمهء غنائی(از ریشهء غنا بمعنی موسیقی و نواختن و آواز خواندن)برابر است با کلمهء لیریک(بمعنی شعری که همراه با«لیر»-یک نوع آلت موسیقی-خواند میشده‏ است)در زبان یونانی قدیم که بعدها به ادبیات اروپائی راه یافته.

امروز در مطبوعات و زبان منتقدان مطبوعات،اصطلاح غنائی یا لیریک بمعنی‏ محدود و ناقص آن(چنانکه لامارتین و موسه تصور کرده بودند)به کار میرود. مثلا هر شاعری را که از عشق(بمعنی محدود و کودکانه و جوانانهء آن)سخن بگوید شاعر غنائی میخوانند؛در صورتی که چنین نیست.تقریبا تمامی آثار شعری‏ معاصران ما(جز در نمونه‏هایی که مصداق دقیق حماسه یا بعضی تجربه‏های نمایشی‏ و گاه تعلیمی قرار میگیرد)نمونه ‏های شعر غنائی است.با این تفاوت که در یک نوع‏ از«من»تنها و رمانتیک و بیمارگونهء فردی سخن میرود(عاشقانه‏های روزنامگی‏ و قطعه‏های ادبی منظوم)و در یک نوع از«من»گسترده و اجتماعی هنرمند(مثل‏ بعضی از شعرهای نیما یا اخوان ثالث و ملک الشعراء بهار)سخن گفته میشود.همهء اینها مصادیق شعر غنائی هستند.

در بررسی انواع غنائی در شعر فارسی زمینه اجتماعی را نباید فراموش کرد. هجوهای فردی را با هجوهای اجتماعی نباید در یک طراز قرار داد.مرثیه‏ های خصوصی‏ را با مرثیه‏های عام و اجتماعی نباید یکسان شمرد؛و بر همین قیاس هریک از انواع‏ غنائی را با توجه به ارتباط و پیوندی که با جامعه و قلب تاریخ دارد،باید بخوبی بررسی‏ کرد.در چنین سنجشی میتوان ارزش گویندگانی از نوع حافظ یا عبید را بخوبی دریافت

شعر نمایشی

تعریف:شعر نمایشی،عبارت از شعری است که در آن به تصویر و تجسم‏ حادثه‏ای تاریخی یا خیالی از زندگی انسان پرداخته میشود و شاعر هیچگونه دخالتی‏ در آن حادثه ندارد.در شعر نمایشی بهرحال،انسان،در پیوندی که با زندگی و طبیعت‏ دارد،مطرح است.وظیفه اصلی نمایش بیان حادثه و تحلیل اشخاص است.همیشه یک‏ حادثه اصلی وجود دارد که حوادث فرعی برای تصویر بیشتر و بهتر آن حادثه بوجود میآیند (Action) و آنچه به کمک این حادثهء اصلی می آید انتیریگ Intrigue خوانده‏ میشود؛گرچه گاهی این دو را مترادف یکدیگر به کار برده ‏اند.از قدیم برای حادثه‏ اصلی یعنی اکسیون شرایطی قائل بوده‏ اند که در تاریخ تحول درام تا قرون اخیر اعتبار خود را حفظ کرده است.این شرایط عبارتند از:1-وحدت(یعنی یک موضوع و یک حادثه بر سراسر درام حاکم باشد)که البتهء این شرط در همه آثار رعایت نشده‏ است  2-پیوند منطقی حوادث و...

تقسیم‏هایی که از ادب نمایشی در ملل غرب شده بیشتر در حدود تراژدی و کمدی و درام است که به اختصار میتوان در باب آنها چنین توضیح داد:

1-تراژدی،تصویر ناکامی اشخاص برجسته است،از جهتی با حماسه پیوند دارد و از گذشتهء اساطیری یا تاریخی سرچشمه میگیرد و گاه دوری زمان جای‏ خود را به دوری مکان میدهد.هنرمند بجای آنکه از گذشتهء دور(خواه تاریخی و خواه اساطیری)سخن بمیان آورد،از مکانی دور در زمانی نزدیک سخن میگوید. اینکه در تعریف تراژدی گفته ‏اند:«قهرمانان آن در پایان دچار مرگی دلخراش‏ شوند»به این معنی است که مرگ قهرمانان نتیجهء اجتناب‏ ناپذیر تضادها و تلاش هایی‏ باشد که مسیر داستان آن را بوجود می آورد.هر تراژدی،در آنسوی غمی که تصویر میکند،نشان‏ دهندهء فتحی بزرگ است که در خواننده شور و هیجان میآفریند. ریشهء کلمهء تراژدی بمعنی آواز بز Tragedy است(یونانی:تراگودیا)که در تعبیرات مفسران اسلامی ارسطو(مانند ابن سینا)بگونه طراغودیا درآمده است،گویا از ترانه‏ای سرچشمه میگیرد که یونانیان قدیم،هنگام مراسم قربانی دیونوس‏1یا در سوگ او میخوانده‏اند.علاوه بر وحدتهای سه‏ گانه(زمان،مکان،داستان)در تراژدی از طرز بیان موزون و سنگین و موضوعات برجسته(سرنوشت و مسائل‏ ابدی)باید کمک گرفت.

2-درام،در اصل بمعنی کاری است که انجام میشود و بهمین مناسبت بمعنی‏ مطلق نمایش و تئاتر بکار میرود.ولی در کنار تراژدی و کمدی بمعنی نمایشی است‏ که بنیاد آن بر تعارض یا تضاد است و همه نوع صحنه(شاد یا غمگین)در آن‏ ممکن است در کنار یکدیگر قرار داشته باشد.درام کوششی است برای نشان دادن‏ شکل عادی زندگی.از اوایل قرن 19 شیوع این نوع نمایشها فزونی گرفت.بسیاری‏ از تعزیه‏ ها و تقلیدهای ایرانی را میتوان در حوزهء مفهومی این اصطلاح قرار داد. گفته‏اند یک درام خوب سه کار میکند:«سرگرم میکند،چیزی میآموزد و حالی‏ برمیانگیزد

3-کمدی،تصویر عیوب یا رذیلت های اخلاقی است بگونه‏ای که مایهء خنده و ضحک باشد.از نظر اینکه عامل اساسی در خلق کمدی،نفسانیات انسان و غرایز اوست از قبیل بخل و حسد و عشق،با تراژدی گاه بهم نزدیک میشوند و بگفته‏ یکی از ناقدان،آنجا که کمدی پایان میگیرد تراژدی آغاز میشود.یکی از مشکلات‏ بحث در کمدی این است که بدانیم«مضحک»یا«ضحک»(-خنده)چیست،بیشتر بر این عقیده ‏اند که خاستگاه طبیعی آن،تضاد میان دو امر است.اما هر تضادی‏ خنده ‏آور نیست.

با شرایطی که در کتب نقد ادبی فرنگ در باب شعر نمایشی یاد کرده ‏اند، در ادبیات ما شعر نمایشی(و بطور کلی ادب نمایشی)جلوه‏ ای ندارد،مگر اینکه از بعضی شرایط شعر نمایشی صرف نظر کنیم و هر نوع شعری را که تصویرگر حادثه ‏ای‏ ( باشد از مقولهء شعر نمایشی بدانیم،در آن صورت بسیاری از داستانهای عاشقانهء ادبیات ما(حتی داستانهای غیر عاشقانه)میتواند توسعا در مقولهء شعر نمایشی قرار گیرد و بسیاری از داستانهای شاهنامه از نمونه‏ های عالی تراژدی بحساب می آید،مانند داستان رستم و اسفندیار،رستم و سهراب و سیاوش که بیشترین شرایط تراژدی را بمعنی عالی و جهانی آن دارا هستند.1

در اواسط عصر مشروطه،کوشش میرزادهء عشقی در«سه تابلو مریم»و نمایشنامهء «کفن سیاه»از اولین اقداماتی بشمار میرود که شعر فارسی را به حدود تجربه‏ های بیان‏ نمایشی نزدیک کرده است و پس از او کوشش های نیما یوشیج(چه در«افسانه»و چه در «مرغ آمین»)قدمهائی است در این راه.شاید توفیق‏ آمیزترین کوششها در راه گونه ‏ای‏ از شعر نمایشی،کوشش های م.امید باشد در شعرهائی از نوع:«کتیبه»،«شهر سنگستان» «مرد و مرکب»که بیشترین صبغه را از خصایص شعر نمایشی دارد.نوعی از ادب منظوم‏ ما،که از عصر صفویه،سابقه دارد و تعزیه خوانده میشود،گونه‏ ای دیگر از همین‏ عالم شعر نمایشی است.

اصولا هنر نمایش در ایران-در قیاس با یونان و ملل اروپا-بسیار ابتدائی‏ و اندک مایه است‏2.شعر نمایشی نیز همین حالت را دارد.جای هرگونه تجربه‏ای در این راه،همچنان خالی است.

شعر تعلیمی

تعریف:در هریک از انواع قبلی شعر،که پیش از این یاد شد،غرض لذت‏ بخشیدن است و در مرحلهء بعد است که سودهای دیگری ممکن است در نظر گرفته‏ شود.اما در شعر تعلیمی،برعکس،هدف آموختن است و تعلیم.حال اگر در خلال‏ شعر تعلیمی داستان یا وصفی مطرح شود(که مایه‏های غنائی در آن جلوه کند) این ها اموری عارضی و ثانوی هستند.این وصف ها و این قصه‏ ها،در خدمت مسألهء دیگری هستند که آن آموختن و تعلیم است و بدینگونه است که خواننده«لذت شراب‏ حقیقت را در جامهای زیبائی و جمال»احساس میکند.مادهء اصلی شعر تعلیمی علم‏ و اخلاق و هنرهاست یعنی:حقیقت نیکی(خیر)و زیبائی است.

بر روی هم دو نوع شعر تعلیمی در ادبیات ملل دیده میشود:نوعی که موضوع‏ آن خیر و نیکی است(حوزهء اخلاق)و نوعی که موضوع آن حقیقت و زیبائی است‏ (حوزهء شعرهایی که مسأله‏ای از علم یا ادب را میآموزند)و از دیرباز هر دو نوع‏ نمونه‏ هایی داشته است.

در ادب فارسی شعر تعلیمی در هر دو شاخهء اصلی خود،دارای بهترین نمونه‏ هاست. بخش عمده‏ای از ادب متعالی ما را شعر تعلیمی بوجود میآورد.آثار اغلب شعرای‏ غیر درباری سرشار از زمینه‏های تعلیمی است.حتی ادب درباری نیز در موارد بسیاری‏ مایه‏های تعلیم اخلاق بخود گرفته است.نوع دیگری از شعر تعلیمی(که قصد آن‏ آموختن حقیقت و علم است)نیز در ادب ما از آغاز وجود داشته،و آن نوعی است‏ که شاعران قالب شعر را(یعنی نظم:وزن و قافیه و بعضی فوت و فن‏های دیگر شاعری را)در خدمت آموزش یک مقصود به کار برده‏ اند.از این رهگذر منظومه‏ های‏ بسیاری در زمینه ‏های علوم پزشکی،ریاضیات،نجوم،ادب،لغت و تاریخ بوجود آمده است.از قرن چهارم دانشنامهء میسری در طب نمونهء اینگونه از شعر تعلیمی‏ است و بعدها در قرن ششم نصاب الصبیان ابو نصر فراهی و مقلدان او که تا قرن اخیر ادامه داشت،همه و همه نمونه ‏های شعری تعلیمی از نوع اخیرند.

ناقدان ادب برای شعر تعلیمی،از نظر تاریخی،دو مرحله قائل‏اند:نخست‏ مرحلهء ابتدائی و آغازی و آن هنگامی است که دانش‏های بشر-بعلت محدودیت- بهم آمیخته است و گذشته از این نوشتن،بسیار اندکیاب و دشوار است.از این‏ رهگذر است که نظم وسیله ‏ای میشود برای تعلیم و بخاطر سپردن هرگونه دانستنی‏ و مسأله‏ای.در ادب عرب،پریشانی و گسستگی معانی را،در یک قصیده،باید نتیجهء همین خصوصیت دانست زیرا قصیده و بطور کلی شعر که دیوان عرب خوانده‏ شده،گنجینهء همهء دانشها و مطالب قابل یادگیری ایشان است.چون رسم کتابت‏ و تحریر در میان قوم عرب رواج چندانی نداشته،ایشان هر نکتهء قابل ملاحظه‏ ای‏ را-برای اینکه فراموش نشود-در قالب نظم به رشته‏ ای خاص میکشیده‏اند و همین‏ سنت سبب شده است که در دوره‏ های بعد که فرهنگ و نوشتن در میان ایشان شیوع‏ یافته،باز هم پراکندگی و تعدد حوزهء معانی در قصاید عرب از خصایص اصلی‏ شعر ایشان بشمار رود.وزن و قافیه‏ای که بر اغلب امثال و حکم عامیانه حاکم‏ است نتیجهء همین خصوصیت است.

یکی دیگر از ادواری که برای شعر تعلیمی شناخته‏ اند دوران انحطاط جوامع‏ است.وقتی خلاقیت و ابتکار هنری در جامعه‏ ای بمیرد هنرمندان و شاعرانش بکار نظم‏ مسائل مختلف میپردازند،زیرا علم یا تاریخ یا ادب را موضوع آماده‏ ای برای‏ جلوه دادن استعداد نظم خود تشخیص میدهند و صنعت جای الهام را میگیرد.

 مجله خرد و کوشش ، بهار و تابستان 1352 - شماره 11 و 12

از وبلاگ مقالات شفیعی کدکنی shafieikadkani.blog.ir

.http://shafieikadkani.blog.ir/1391/11/25/anva_adabi
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست