تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید  

از آسمان کوفته خواهد بارید

ژیلا مساعد

۱۸ دی ۱۳۹۶

 


پنجره‌ها را ببندید
شتر‌ها دروغ بالا می‌آورند
زین پس از آسمان کوفته خواهد بارید

نه برای شکم گرسنگان
فقط برای این که دروغ درختی شده
در باغ و باغچه
در ایوان و زیر زمین
در تاقچه و بقچه‌ی ابنای فراموش‌کار بشر
ریشه دوانده
و مرتب بزرگ می‌شود

نه باران
نه تگرگ
نه برف و نه آیه‌های ریز و درشت
نه
هیچ قدرتی جلودارش نیست

از آسمان کوفته
سنگ‌ریزه
براده‌ی آهن می‌بارد

دروغ دو جنسی‌ست
هم تخم می‌گذارد و هم می‌زاید

آه چه کسی ما را گرفته است
شم‌هایی که نادر درآورد
پشته‌هایی که آقا محمد خان ساخت از کشته

ما که کنار ایستاده بودیم
و خون گریه می‌کردیم
ما که قاتق نان مان ترس بود
و مهر نمازمان وحشت

گفته بودند کسانی
در قصه‌ها
راوی‌ها
وقتی که دروغ آتش را بکشد
از آسمان کوفته خواهد بارید

نه اسب سفیدی لنگ‌لنگان
سوار مصروع گم شده‌ی یازده ساله را
خواهد آورد
و نه سوشیانت
در دریاچه‌های پر از نطفه
ظهور خواهد کرد

از آسمان کوفته
کوفت
گدازه‌های آتش
خواهد بارید

عبای‌تان را جمع کنید
آتش می‌گیرند
جنس اعلای کشمیر است

نگاه‌تان را
از روی پستان زنان بیوه برگیرید
و دست‌تان را
از زیر دامن دخترکان نه ساله
بیرون بکشید
فوت کنید
فوت کنید
تا آن همه نفت
که زیر دامن عبای خود
پنهان کرده‌اید
محترق نشود

گوشت انسان چه مزه‌ای دارد
شما که همه چیزخوارید
و هر چیز را بر دیگران حرام می‌دانید
بگویید خدای‌تان در کدام آسمان پنهان شده
با کدام حوری در عشرت است
که صدای ما را نمی‌شنود

چگون رویش می‌شود
باز هم پیامبر صادر کند
زیرا نه آن که صعود کرد
و نه آن که در چاه گم شد
هیچکدام جز توهمی بیش نبودند
اما خوب بازی می‌کنید
بلدید گول بزنید

حتا خوتان هم گاهی در آینه
در ضمیر شاید گاهی زنده‌ی
نا خودآگاهتان
دچار وحشت می‌شوید

به گمانم دیگر حنایتان رنگ ندارد
جامعه از نو جوان قُل می‌زند
جلوی سیل را نمی‌شود گرفت

شما زخم‌اید بر چهره‌ی زمین
جذام‌اید
بر اندام بی‌گناه خاک
تنها راه سلامت این بانو
نبود شماست
شما نباید باشید
حتا کلمه‌ی مرگ برای‌تان زیادی‌ست

منتظر باشید
از آسمان به زودی کوفته خواهد بارید.


از دفتر، رود تلخ زنده‌ام نگهدار
.https://www.radiozamaneh.com/375752


jaleh

کنار درختی مرده ایستاده بود
با تراخمی قدیمی
زیر باری که می کشید خم شده بود
پیر تر از توهم خویش
در خیابانی
که پوستش از عرق تن خیس بود
و زخم گلوی گل های بی اینده
بیمارش کرده بود

ایستاده بود انسان
گرفتار خودش که سایهٔ خودش بود
خودش که از ورای خودش
به خویش می نگریست
و به ناچار نقاب عوض می کرد
به گمان اینکه خدا دیگریست
از فراز و نشیب خدا بازی می کرد
خود را می فریفت
عذاب می داد
مجازات می کرد و می ترساند

جلاد خویش بود
در دام خویش
راه را گم کرده بود
چوپان و گرگ خویش
او را دیدم
که در برهوت اوهام خویش
بر زمین
تنها
تنها ایستاده بود انسان.

http://pooya.eu/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C/579
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست