تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده سیاسی / ویژۀ انقلاب کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید

روایت نورالدین زرین‌کلک از کانون پرورش فکری کودکان و نوجونان

فیروزه خطیبی
روزنامه‌نگار در لس‌آنجلس

پنجشنبه ۲ مهر ۱۳۹۴ - ۲۴ سپتامبر ۲۰۱۵

امسال برابر است با پنجاهمین سالگرد تاسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. به همین مناسبت، بی‌بی‌سی فارسی طی ماه های گذشته و آینده با انتشار مجموعه گفتگوها، یادداشت ها و جستارهایی، به شیوه شکل گیری، فعالیت های موثر، محصولات ماندگار و آسیب‌شناسی این نهاد فرهنگی پرداخته و خواهد پرداخت.

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که در دی ماه سال ۱۳۴۴ شمسی پایه گذاری شد با خاطرات چند نسل از مردم ایران و بسیاری از هنرمندان و نویسندگان ایرانی گره خورده است.

یکی از هنرمندانی که در روزهای شکل گیری کانون به این نهاد فرهنگی و هنری پیوست، نورالدین زرین کلک، نویسنده، نقاش، گرافیست و فیلمساز ایرانی ساکن جنوب کالیفرنیاست.

آقای زرین کلک طی شش سال پیش از انقلاب ایران هفت فیلم و در سه دهه پس از انقلاب، سه فیلم ساخته است.

او نخستین کاریکاتور خود را در ۱۶ سالگی و در فاصله سه روز کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ روی جلد روزنامه رسا (نشریه حامی جبهه ملی و دکتر مصدق) کشید. کاریکاتوری که شاهی را نشان می داد که در حال گریز است و کاسه آبی را که رعیت در غیاب او می خورد با این عبارت که "دمی آب خوردن پس از بدسگال - به از عمر هفتاد و هشتاد سال".

آقای زرین کلک در طول سال های بعد از کودتا، پس از یک دوره طراحی روی جلد مجله کیهان بچه ها به مجله اطلاعات جوانان پیوست و مدتی در آنجا به تصویرسازی از جمله برای "ماشاء الله خان در بغداد" نوشته ایرج پزشکزاد اشتغال داشت و پیش از پیوستن به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در اواخر دهه ۱۳۴۰، درانتشارات فرانکلین در کنار پرویز کلانتری و زمان زمانی به طراحی تصاویر کتاب های درسی مدارس و کتاب های کودک پرداخت.

بنا بر گفته آقای زرین کلک، سال های بعد از کودتای ۲۸ مرداد روشنفکران را دلسرد و خانه نشین کرده و در نتیجه خلائی ایجاد شده بود که می طلبید تا افراد به نحو دیگری وارد زندگی اجتماعی بشوند:

"خوشبختانه این خلاء از طریق سه نهاد، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، کانون نویسندگان و شورای کتاب کودک تا حدود زیادی پر شد. شاید دست اندرکاران در آن زمان حتی متوجه نبودند که این رسالتشان تا چه حد اثر گذار است. انگار این نهادها این حس مشترک اما ناگفته را داشتند که :حال که ما را به عقب راندند و زمین زدند چگونه بلند بشویم و رسالت مان را از راهی تازه به انجام برسانیم؟"

استخدام نخبگان

نورالدین زرین کلک فکر بنیانگذاری کتابخانه برای کودکان را فکری نبوغ آمیز می خواند: "اما کانونی که بعدها به آن می رسیم فکری است بسیار فراتر از چاپ کتاب یا ایجاد یک کتابخانه برای بچه ها. هرچند این یک کار دسته جمعی محسوب می شد، اما در واقع فیروز شیروانلو بود که کانون را به شکلی که ما امروز می شناسیم درآورد."

بنا بر گفته آقای زرین کلک درسال ۱۳۴۸ فیروز شیروانلو که مدیری خوشفکر و تحصیلکرده انگلستان در رشته تاریخ هنر بود، با ایجاد مرکز سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آن را متحول ساخت: "استخدام نخبگان کار شیروانلو بود. او نفر دوم کانون و در کنار خانم لیلی امیرارجمند - مدیر عامل - موتور حرکت آن به شمار می رفت. آشنایی من با او پیش تر و از انتشارات فرانکلین شروع شده بود."

آقای زرین کلک که پزشک و ستوان ارتش بود بعدها با حمایت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در خارج از ایران به تحصیل در رشته فیلمسازی انیمیشن می پردازد:

"با وجود آنکه من همه عمرم در دشمنی با دیکتاتوری و دیکتاتورها کوشیده ام، اما در آن زمان با حمایت خانم امیرارجمند و به دستور شخص شاه از خدمت در ارتش معاف شدم و با بورس تحصیلی دولت به بلژیک رفتم و تحصیلاتم را ادامه دادم. همین مسئله به من کمک کرد که کار داروسازی را که مورد علاقه ام نبود رها کنم و به دنیای هنر قدم بگذارم. موضوعی که من همیشه قدردان آن هستم."

آقای زرین کلک می گوید: "هر هنری از ریشه ها و تجربه های صاحبش و احساس و ادراک و آرزوهای اواستفاده می کند. در آن زمان من در وجود سیاسی اجتماعی خود سرکوب شده بودم. یعنی دل من شکسته شده بود. سر پیروزی کودتا شب های زیادی گریه کردم. بنابر این در من میل به بازسازی خودم وجود داشت. اما این نوع تفکر نوجوانانه من بعدها پخته تر شد. یعنی بعد از اینکه از طریق کانون امکان سفر به کشورهای دیگر به ویژه اروپای شرقی برای شرکت در فستیوال های مختلف فراهم شد، من به جهان بینی تازه ای رسیدم. شرایط جهان سوسیالیست به من جوانِ دنیاندیده نشان داد که تنها ایران نیست که دچار مشکل دیکتاتوری است. فیلم "دنیای دیوانه دیوانه" مستقیما اشاره به همین قلدری قدرت ها و جنگ های تمام نشدنی دارد. این ستون اصلی تفکر من بود که این همه ظلمی که در دنیا می شود باید قطعا پایانی داشته باشد."

آقای زرین کلک می گوید مهم ترین امتیازی که در کانون دوران پیش از انقلاب وجود داشت عدم دخالت مقامات در کار هنرمندان بود: "ما مثل امروز مجبور نبودیم اول ببریم سناریو را بدهیم دستگاه های کنترل کننده ببینند و آن را خط بزنند و دوباره موقع فیلمبرداری و باز آخرکار هم همینطور. خوشبختانه کانون به ما اعتماد کامل داشت. ما فیلم هایمان را با این دلخوشی کار می کردیم که مورد بازرسی قرار نمی گیرد. نگران سانسور نبودیم و خودسانسوری هم نمی کردیم. چنان که در طول کار در کانون حتی یک فریم از فیلم هایم سانسور نشد. درحالی که در فیلم "امیرحمزه" مثلا دیو همان هویدا است."

کانون و انقلاب

بنا بر گفته آقای زرین کلک در شروع اعتراضات و تحصن هایی که منجر به انقلاب شد، کانون که به مرتفع ترین قله های موفقیت رسیده بود، در فاصله کوتاهی متوقف و موتورهای آن خاموش شد: " این موضوع را همه مراکز فرهنگی و دانشگاهی در آن زمان تجربه کردند. در این شرایط بلاتکلیفی و خلاء مدیریت مشخص و ثابت در کل کشور، کارمندان یا به تظاهرات مشغول بودند یا بیکار و بی برنامه در ادارات وقت می گذراندند. من و دوستانی مثل من نیز اگر در خیابان ها انقلاب را همراهی، تجربه یا تماشا نمی کردیم در کارگاه های شخصی به کار خود می پرداختیم و کمتر به دفتر خود در کانون می رفتیم."

"وقتی کابینه مهندس بازرگان تشکیل شد و مدیران جدید ابلاغ گرفتند ما به سر کار خود برگشتیم. فرشید مثقالی که توسط خانم امیرارجمند به مدیریت کانون انتخاب شده بود، دفترش را به اولین مدیر انقلابی یعنی آقای فیض تحویل داد که می گفتند در آمریکا دکتر شده است. چند ماه بعد دکتر فیض نیز جایش را به گروهی داد که در بین آنها مهندس معمار شیخ زین الدین را می شناختم. حضورش به من قوت قلب داد و احساس کردم قرار نیست که مدیران جدید کمتر از مدیران قبلی درس خوانده و روشنفکر باشند. از این گروه کمال خرازی، مدیر عامل، و دکتر بانکی، معاون او، نیز از آمریکا آمده بودند. با سقوط مهندس بازرگان این مدیران هم از کانون رفتند. بدیهی و طبیعی بود که هیچ کدام از این مدیران جدید نه کانون را می شناختند و نه از روی تخصص به آن جا آمده بودند. درنتیجه هیچ سیاست ثابتی ارایه نشد و جز روزمرگی اداری، بلا تکلیفی ادامه یافت."

" آخرین فرد این گروه، علیرضا زرین، عاقبت رئیس ثابت کانون شد و نزدیک به ده سال در این سمت باقی ماند و می توان کارنامه بعد از انقلاب کانون را به پای او نوشت. آقای زرین به رغم خوش قلبی و سابقه معلمی و نرمش اخلاقی مطبوعی که داشت آنقدر در تنگدستی بودجه قرارش دادند که نتوانست جنازه کانون را بلند کند و در مقام خود قرارش دهد."

نورالدین زرین کلک سه سال آخر ریاست آقای زرین را در هالیوود سرگرم ساختن فیلم انیمیشن سینمایی "سندباد" بود: "وقتی در سال ۱۹۹۱ به ایران بر گشتم یک روز آقای زرین من و چند نفر دیگر از جمله عباس کیارستمی، نفیسه ریاحی و ابراهیم فروزش را برای یک مشاوره مهم به کانون دعوت کرد و از ما خواست تا او را برای بهترین روش اداره کانون راهنمایی کنیم. او گفت هر چه جمع شما بگوید، خواهم کرد - حتی اگر شما یکی را از بین خودتان انتخاب و به جای من منصوب کنید و من از او دستور بگیرم! قرارشد تا یک نسخه مناسب برای کانون بپیچیم و برایش ببریم. اما تا یکشنبه بعد در اجلاس دیگری در وزارت آموزش و پرورش حکم عزل آقای زرین صادر شد."

"در نهایت، انقلاب من و خیلی کسانی چون مرا به حاشیه راند، مانع از ادامه فعالیت هایم شد و عاقبت هم مرا – البته به اراده خودم - به این سوی جهان پرتاب کرد."

"حق این است که بگوییم شالوده کانون چنان مستحکم بود که همه توقف های فرهنگی دوران انقلاب آن را چنان بی مصرف نکرد که هرگز از جا برنخیزد. اما همان اندازه که کمیت ها امروز جای کیفیت را گرفته است کانون هم بعد از دو دهه خواب زمستانی امروز از لحاظ کمی وسعت یافته و نه تنها کتابخانه های کانون ازچند صد گذشته است بلکه فرهنگسراهای متعدد و حتی مساجد شهر هم درهای آموزش به جوانان را باز کرده اند. اما با توجه به نسل های نوخاسته که مثل سیلی کشور را فرا گرفته اند و از طرف دیگر فرار مغزها از کشور، کیفیت ها قابل قیاس با روزگار گذشته نیست."

http://www.bbc.com/persian/arts/2015/09/150916_l41_visual_zarrinkelk_interview

کانون پرورش فکری و دوران طلایی موسیقی و شعر

محمود خوشنام
پژوهشگر موسیقی

07.09.2015

امسال برابر است با پنجاهمین سالگرد تاسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. به همین مناسبت، بی‌بی‌سی فارسی طی ماه های گذشته و آینده با انتشار مجموعه گفتگوها، یادداشت ها و جستارهایی، به شیوه شکل گیری، فعالیت های موثر و محصولات ماندگار این نهاد فرهنگی پرداخته و خواهد پرداخت.

دو دهه چهل و پنجاه از قرن خورشیدی جاری شکوفاترین سال های فرهنگی و هنری ایران را در خود دارد. یکی از نهادهای همه فن حریف آن سال ها کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود که هنوز هست ولی دیگر، آنی نیست که زمانی بود. این سازمان یکی از پویاترین سازمان های فرهنگی ایران به شمار می رفت. کانون، تفاوت های صوری و ماهوی چشمگیری با سازمان های فرهنگی دیگر داشت.

پدیده های فرهنگی را به میان جوانان و کودکانی می برد که فرهنگ سازان آینده بودند و نیز آیینه ای بود که هدف، استراتژی و شیوه های عملی نوآورانه را بازتاب می داد. کتاب ها با هر محتوائی به زبان جوان‌پسند ساخته می شد. سوژه ها زبان و بیانی همه فهم و در عین حال امروزی داشتند. شعر نو که از آن در مدارس کم تر مورد استقبال قرار می گرفت پایگاهی برای گسترش خود پیدا کرده بود. برای بسیاری از مجموعه های شعر نو موسیقی متن فراهم می شد. برنامه های رسیتال و کنسرت های کوچک برگزار می گردید. به نوازنده ها و خوانندگان برتر جوایزی داده می شد.

"اُرف" در ایران

شیدا قراچه داغی مسئول موسیقی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در پیش از انقلاب ایران است. او روش تدریس جهانی کارل ارف را در کانون، و در ابعاد بزرگ‌تر در ایران، رواج داد.

خانم قراچه داغی می گوید هنگامی که مسئول موسیقی کانون شد، نخستین فکرش پیاده کردن روش آموزشی کارل ارف در ایران بود. در آن زمان نه تنها شیوه تدریس مطرح نبود که شاگردان از داشتن سازهای معمولی هم محروم بودند. ولی در کوتاه مدت همه سازهای لازم و حتی کتاب های ارف در کانون رواج پیدا کرد.

نکته دیگری که خانم قراچه داغی به عنوان کار اصولی بیان می کند ارتباط با متن های بسیار پیش پا افتاده و مبتذل دارد. "حرف هایی بی معنی که هیچ تاثیری در کودکان و نوجوانان نمی گذاشت. متن این آهنگ ها باید عوض می شد و برای این کار شاعران نوسرا قابلیت فراوان داشتند."

خانم قراچه داغی به ویژه از احمد رضا احمدی یاد می کند که نخستین یا بهترین متن های کودکانه ولی سالم را که حرفی برای گفتن داشتند برای پیوند با موسیقی سرودند که بعضی از آن ها به ترانه های کودکانه ماندگار تبدیل شده اند.

غیر از احمد رضا احمدی از آثار احمد شاملو و نیما یوشیج نیز استفاده می شد و این کار علاوه بر تنوع بخشیدن به موسیقی نوجوانان، آنان را با شیوه نو سرائی در شعر ایران آشنا می ساخت.

کار دیگر کانون در این زمینه خلق موسیقی برای اشعار کلاسیک ایران و جهان بود. مولوی، سعدی، حافظ و... در ضبط های کانون با موسیقی نو در می آمیخت و ارزش خود را افزون می ساخت.

از خانم قراچه داغی از وضعیت کار کانون پس از انقلاب می پرسم، می گوید: "خبری از نزدیک ندارم چون در ایران نیستم. به هر حال در و پیکر آن بر جا مانده است ولی نتیجه کارش با وضعیتی که موسیقی در ایران امروز دارد، فکر نمی کنم جالب توجه باشد."

نوجوانان جوان شده

سرپرستی بخش موسیقی کانون مدتی نیز بر عهده اسفندیار منفردزاده، آهنگساز و موسیقی پرداز فیلم، بود. او در حاشیه کار اصلی خود شیوه های موسیقی نویسی برای فیلم را در کتابخانه های کانون تدریس می کرد. آقای منفردزاده تدریس موسیقی فیلم در واحد های کانون را به شدت سازنده توصیف می کند و می گوید:

"بسیاری از هنرمندان فعال در سینمای امروز ایران، نوجوانان جوان شده پس از انقلاب هستند. بیشتر آن ها خوش فکر و خوش کار از آب درآمده اند."

منفردزاده می افزاید: "این بخش از نادرترین سرویس های فرهنگی در جهان بود که زیر یک مدیریت درستکار کار می کرد. این ها نتیجه سرپرستی خانم لیلی امیرارجمند و حضور صادق و شرافتمندانه او در کانون بود. در جهان غرقه در بروکراسی در کانون، همه با هم دوست بودند. همه کارها بدون کاغذ بازی و به صورت شفاهی و دوستانه پیش می رفت. کار ما کار دل بود. کاش می توانست سرمشق ادارات دیگر باشد."

از منفردزاده در مورد پروژه آهنگسازی یا آهنگ گزینی برای همراهی با شعر شاعران ایرانی می پرسم. او نیز ابتدا از احمد رضا احمدی می گوید که مبتکر و طراح این پروژه بود: "بیشتر کارها از انتخاب تا اجرا با او بوده است."

اسفندیار منفردزاده تنها برای همراهی با شعر احمد شاملو موسیقی نوشت که یکی از بهترین ها از کار درآمده است.

دیگر شاعران نام آوری که صدایشان در این مجموعه به ثبت و ضبط رسیده عبارتند از: نیما یوشیج، مهدی اخوان ثالث، هوشنگ ابتهاج، نادر نادرپور، فروغ فرخزاد، یدالله رویائی، نصرت رحمانی.البته موسیقی سنتی نیز در این مجموعه برای خود جائی داشت. به ویژه صدای محمدرضا شجریان با قدرت از کار درآمده است.

به گفته اسفندیار چهار کارگاه وابسته به کانون، بازدهی بسیار خوبی داشتند:

کارگاه نقاشی با هدایت پرویز کلانتری، کارگاه تئاتر زیر نظر اردوان مفید، کارگاه شعر با سرپرستی احمد رضا احمدی و کارگاه موسیقی با مدیریت شیدا قراچه داغی.

به گفته منفردزاده نتایج کار این کارگاه ها در سال های بعد مورد توجه و استفاده جوانان هنردوست قرار گرفت.

او در مورد سرنوشت کانون می گوید: "از وضعیت بعد از آن خبری ندارم ولی به طور کلی معتقدم همیشه سلیقه حکومت ها به خصوص حکومت های ایدئولوژیک همه چیز را متناسب با هدف های خود تغییر می دهند. آنها حتی به جعل تاریخ، متن و فرهنگ دست می زنند. وقتی آزادی سیاسی و فرهنگی در کار نباشد حکومت های استبدادی حافظه تاریخی مردم را دستکاری می کنند. باید با گفتن و نوشتن با این دستکاری ها مقابله کرد."

صدای شاعران

ناصر زراعتی، نویسنده و منتقد فیلم، نیز یکی از کوشندگان در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود و مدت ۹ سال با این نهاد همکاری کرد. زراعتی که مراحل مختلفی را در کانون از مربی گری تا دستیار کارگردانی فیلم گذراند، به ویژه از گنجینه ای یاد می کند که به همت احمد رضا احمدی با عنوان صدای شاعر، با موسیقی درآمیخته بود. در این مجموعه هم شاعران کلاسیک و هم شاعران نوآور جای داشتند.

"صدای شاعران با موسیقی همراه آهنگسازان پیشرو مثل اسفندیار منفردزاده، فریدون شهبازیان و فرهاد فخرالدینی در می آمیخت. کانون، صدای شاعران را به صورت کاست انتشار می داد."

به گفته زراعتی فعالیت کانون نه تنها در زمینه موسیقی که تقریبا در همه زمینه های فرهنگی چشمگیر بود: "برجسته ترین آنها کار انیمیشن بود. بسیاری از نقاشان و طراحان مثل زرین کلک، علی اکبر صادقی، مرتضی ممیز و...به کار در این زمینه علاقمند شدند. در جشنواره سالانه ای نیز که در تهران بر پا می شد، شرکت می کردند. کانون نشریه ای نیز برای خود تهیه دیده بود با نام "خط و ربط" به مدیریت پرویز کلانتری و سردبیری من که آئینه ای بود برای بازتاب فعالیت های کانون.»

http://www.bbc.com/persian/arts/2015/09/150907_l41_kanoon_music_interviews

کانون پرورش فکری و دوران طلایی انیمیشن در ایران

پرویز جاهدمنتقد فیلم

سه شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۸ اوت ۲۰۱۵

هنر انیمیشن سازی (نقاشی متحرک) در ایران از اواخر دههٔ سی شمسی شکل گرفت. نخستین تلاش‌ها در این زمینه به وسیله نسل اول انیماتورهای ایرانی مثل اسفندیار احمدیه، جعفر تجارتچی، پرویز اصانلو و نصرت کریمی در فاصلۀ بین سال‌های ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۰ در ادارهٔ کل فرهنگ و هنر تهران صورت گرفت.

اما با تاسیس بخش انیمیشن کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال ۱۳۴۹ بود که انیمیشن سازی در ایران، وارد مرحله ای تازه و خلاقه شد. در واقع این کانون بود که با راه اندازی بخش انیمیشن و اعزام برخی از نقاشان و طراحان به کشورهای اروپایی برای فراگیری تکنیک های انیمیشن سازی، باعث رشد و توسعۀ هنر انیمیشن در ایران شد.

اسد بیناخواهی، انیماتور و کارتونیست ساکن آلمان در این باره می گوید: "فعالیت کانون در خصوص نقاشی متحرک و دعوت از هنرمندان تحصیل کردۀ نقاش، گرافیست و تصویر ساز، موجب شد که یک نوع دید مدرن و روح تازه به این هنر دمیده شود. باید توجه داشت که هیچکدام از هنرمندان این حوزه، ابتدا دانش آموختۀ این هنر نبودند و آن را در کانون و یا با حمایت کانون در کشورهای دیگر آموختند."

تجربه های گرافیست های کانون در زمینۀ تصویرگرى کتاب کودک، بستر مناسبی براى رشد نقاشى متحرک در این مرکز شد. با تاسیس "مرکز تجربیات نقاشى متحرک" برای آموزش انیمیشن در کانون در سال ۱۳۵۴، کانون علاوه بر تولید انیمیشن، نقش مهمی در پیشبرد، رشد و شکوفایى انیمیشن در ایران به عهده گرفت.

کارنامۀ کانون در زمینهٔ تولید فیلم انیمیشن، به ویژه در دهۀ پنجاه که از آن به عنوان دوران طلایی انیمیشن در ایران یاد می شود، کارنامه ای پربار و درخشان است. آثاری که در این دوره به وسیلۀ نسل دوم گرافیست ها و انیماتورهای ایرانی مثل نورالدین زرین کلک، فرشید مثقالی، مرتضی ممیز، پرویز نادری، علی اکبر صادقی، آراپیک باغداساریان، عبدالله علیمراد، وجیه الله فرد مقدم، احمد عربانی، محمد مقدم و نفیسۀ ریاحی خلق شده، از نظر سبک، تکنیک و مضمون بسیار متنوع اند و جزو گنجینه انیمشین ایران به شمار می روند.

قصه ها و افسانه های عامیانه ایرانی، دستمایۀ اغلب انیماتورهای کانون بود. با این حال بسیاری از فیلم های انیمیشن تولید شده در این مرکز اگرچه از نظر سبک اجرایی و روایت برای کودکان جذاب اند، اما به خاطر بیان استعاری و مضامین روشنفکرانه شان به سختی می توانند با کودکان ارتباط برقرار کنند.

اما به اعتقاد اسد بیناخواهی، فیلم های کانون با اینکه از یک اندیشه روشنفکرانه تغذیه می شد اما با این حال بسیاری از آنها برای کودکان قابل فهم بودند و با آنها ارتباط خوبی برقرار می کردند.

به گفتۀ او البته تعدادی این فیلم ها نه تنها برای بچه ها بلکه حتی برای بزرگسالان هم قابل فهم نبود مثل "هفت شهر" علی اکبر صادقی که برداشتی از هفت شهر عشق عطار بود و زبانی تمثیلی داشت.

امروز بخش انیمیشن کانون، دیگر مثل گذشته فعال نیست و مراکز دولتی و خصوصی متعددی مثل "مرکز پویا نمایی صبا"، شبکه یک و دو سیما، مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی و حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، برای تولید انیمیشن به وجود آمده اند. با این حال هیچ یک از این مراکز به رغم تولیدات متنوع و انبوه خود نتوانسته اند به جایگاه کانون در این زمینه برسند.

در این جا نگاهی داریم به ده فیلم انیمیشن شاخص تولیده شده در کانون که به رغم گذشت زمان و تحولات تکنیکی چشمگیر در صنعت انیمیشن ایران و جهان، همچنان دیدنی و تاثیرگذارند.

امیرحمزه دل‌دار و گور دل‌گیر / نورالدین زرین کلک

نورالدین زرین کلک را باید یکی از بنیانگذاران بخش انیمیشن کانون و یکی از مهم ترین و خلاق ترین انیماتورهای ایرانی به شمار آورد.

زرین کلک، یکی از نخستین کسانی بود که در سال ۱۳۴۸ از طرف کانون برای تحصیل در این رشته به بلژیک اعزام شد. او پس از پایان تحصیلاتش در بلژیک و ساختن چند فیلم کوتاه انیمیشن در آنجا به ایران بازگشت و به فیلمسازی و آموزش انیمیشن در این مرکز پرداخت. "تداعی"، "اتل متل"، "امیر حمزه دلدار و گور دلگیر"، "چشم تنگ دنیادار" و "دنیاى دیوانه دیوانه دیوانه"، از مهمترین فیلم های انیمیشن زرین کلک در کانون است.

"امیرحمزه دلدار و گور دلگیر"(۱۳۵۶) که بر اساس افسانه ای عامیانه ساخته شده، داستان شاهزاده امیر حمزه است که عاشق دختر پادشاه مدائن می شود که دیوی او را اسیر طلسم خود کرده و به صورت گورخر در آورده است.

"امیر حمزه دلدار و گور دلگیر"، روایت بسیار جذاب و شیرینی دارد و زرین کلک در آن، عناصر روایی و بصری فرهنگ ایرانی را به طرز خلاقانه و با بیانی طنزآمیز به کار گرفته است.

استفاده از موسیقی سنتی و رِنگ های ایرانی نیز با ریتم و فضای فیلم پیوند خوبی دارد. این فیلم برنده دیپلم افتخار فستیوال بین المللى فیلم جیفونى (ایتالیا) شد.

وزنه بردار/ آراپیک باغداساریان

آراپیک باغداساریان را باید همراه فرشید مثقالی از پایه گذاران بخش انیمیشن کانون دانست. باغداساریان در زمینه‌های تصویر سازی و طراحی جلد کتاب، پوسترسازی، کاریکاتور و تبلیغات فعال بود. او در مجموع سه فیلم ساخت که از میان آنها، "گرفتار" و "وزنه بردار"، انیمیشن و "حوزه استحفاظی"، فیلم زنده است.

باغداساریان پس از پایان تحصیلاتش در رشتۀ نقاشی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، به تحصیل گرافیک در فرانسه پرداخت. کاریکاتورهای او با نام مستعار پطروس کارامیان در مجله نگین منتشر می شد و تا سال ها کسی از هویت واقعی خالق آنها خبر نداشت.

فیلم های انیمیشن کوتاه "گرفتار" و "وزنه بردار" (هر دو محصول ۱۳۴۹) باغداساریان که با تکنیک سِل انیمیشن اجرا شده اند، جزو نخستین فیلم های تولید شده در بخش انیمیشن کانون اند.

"گرفتار" در اولین جشنوارۀ انیمیشن پاریس، مورد تحسین هیئت داوران قرار گرفت. یکی از ویژگی های فیلم های باغداساریان، طنز سیاه اوست که برای بیان مسائل انسانی و اجتماعی به کار گرفت. در فیلم "گرفتار" او با زبانی سمبلیک، تلاش بیهوده برای رهایی از چنگ استبداد را به تصویر کشید.

در این فیلم، یک علامت فلش (پیکان)، سعی دارد خود را از تابلوی عبور ممنوع آزاد نماید اما تلاش او در محدودۀ بستۀ تابلو، عقیم می ماند.

"وزنه بردار" نیز داستان مردی شیاد و قهرمانی پوشالی است که در قالب یک قهرمان وزنه برداری روی صحنه می رود در حالی که توانایی بلند کردن وزنه را هم ندارد.

باغداساریان در سال ۱۳۶۴ در سن ۴۶ سالگی درگذشت.

دوباره نگاه کن / فرشید مثقالی

فرشید مثقالی یکی از برجسته ترین گرافیست های ایران و تصویرگران کتاب کودک و یکی از بنیانگذاران بخش انیمیشن کانون است.

مثقالی در سال ۱۳۴۶ به کانون پیوست و همراه با باغداساریان، بخش فیلم های انیمیشن کانون را تاسیس کرد. یکی از ویژگی های نقاشی ها و انیمیشن های فرشید مثقالی، استفاده خلاقانۀ او از نقش مایه ها، رنگ ها و عناصر بصری موجود در نگارگری ایرانی است.

مثقالی علاوه بر تصویرگری کتاب کودکان و ساختن فیلم های انیمیشن، طراح بسیاری از پوسترها و تیتراژ های فیلم های موج نوی سینمای ایران و فیلم های انیمشین تولید شده در کانون بود که از میان آنها باید به پوسترها و تیتراژ های فیلم های "گاو"، "پستچی"، "پری"، "شازده احتجاب" و "جعفرخان از فرنگ برگشته" اشاره کرد.

انیمیشن های مثقالی از جمله "آقای هیولا"، "سوءتفاهم"، "شهر خاکستری"، "پسر و ساز و پرنده" و "دوباره نگاه کن"، موفقیت های زیادی در سطح جهانی داشته و جوایز زیادی برای کانون و سینمای ایران به ارمغان آوردند.

انیمیشن کوتاه "دوباره نگاه کن" در دورانی که مخاطب انیمیشن های کانون بیشتر بزرگسالان بودند، بیش از تولیدات دیگر کانون به دنیای کودکان و تخیلات آنها مربوط بود و از دید آنها به جهان نگاه می کرد.

"دوباره نگاه کن"، جایزۀ اول جشنوارۀ فیلم کودکان مسکو و جایزۀ اول جشنوارۀ جیفونی در سال ۱۹۷۵ را به دست آورد.

مرد و ابر / پرویز نادری

پرویز نادری، از نسل اول انیماتورهای کانون بود. او خالق فیلم های کوتاه انیمیشن برجسته و تفکر برانگیزی مثل "بی‌نهایت"، "مرد و ابر"، "استقلال" و "درخت سیب" است. فیلم استقلال (۱۳۵۲) او موفق شد در جشنواره فیلم برلین سال ۱۹۷۴، دیپلم ویژۀ کلیسای کاتولیک را کسب کند.

"مرد و ابر"، در میان کارهای انیمیشن کانون، به لحاظ تمرکزش روی زندگی روزمرۀ مردی عادی در دنیای مدرن، فیلمی منحصر بفرد است چرا که موضوع اغلب فیلم های کانون در این دوره، برگرفته از داستان ها و افسانه های قدیمی و پیرامون شخصیت های تخیلی و افسانه ای است. "مرد و ابر" نیز با اینکه داستانی مربوط به زندگی معاصر است اما فضایی فانتزی و تخیلی دارد. مردی بعد از پایان کار اداری اش به خانه می رود و کتری آب را روی چراغ می گذارد و به خواب می رود. کتری به جوش می آید و بخار آن دور سر مرد حلقه می زند. مرد از خواب بیدار می شود و سعی می کند از شر بخار خلاص شود اما بی فایده است.

"مرد و ابر" از نظر سبک کار و بیان استعاری و فلسفی اش، نشان دهندۀ تاثیرپذیری نادری از سبک انیمیشن های اروپای شرقی به ویژه مکتب انیمیشن زاگرب است که عموماً آثاری اندیشمندانه اند و بیانی پیچیده دارند.

پرویز نادری در تیرماه ۱۳۹۲ بر اثر بیماری درگذشت.

زال و سیمرغ / علی اکبر صادقی

علی اکبر صادقی، نقاش، مجسمه ساز و از پیشگامان هنر انیمیشن در ایران است. او از سال ۱۳۴۹ همکاری اش را با ساختن فیلم انیمیشن "هفت شهر" در کانون آغاز کرد.

صادقی در فاصلۀ بین ســال‌های ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۶ شش فیلم کوتاه انیمیشن به سفارش کانون خلق کرد که تم اصلی همۀ آنها صلح‌طلبی و جنگ ستیزی است.

انیمیشن "زال و سیمرغ"، یکی از زیباترین کارهای صادقی است که در سال ۱۳۵۶ در کانون تولید شد.

این فیلم، روایت م. آزاد از داستان زال و سیمرغ در شاهنامه است که صادقی آن را با رنگ هایی چشم نواز به تصویر کشیده است.

سبک انیمیشن های صادقی متاثر از فضای قصه های کهن و اساطیر ایرانی است که با تکنیک های خاص او اجرا شده اند. او نه تنها عناصر روایی افسانه ها و داستان های فولکلوریک ایرانی را در آثارش به کار گرفته بلکه از نظر جنبه های بصری، از نقش مایه های ایرانی و عناصر موجود در مینیاتورهای ایرانی نیز بهره بسیار برده است.

به این ترتیب صادقی سبکی را در انیمیشن پایه گذاری کرد که نه تنها در انیمشین ایران منحصر بفرد بود بلکه در جهان هم کم نظیر بود.

سیاه پرنده / مرتضی ممیز

مرتضی ممیز، طراح گرافیک سرشناس ایران، همکاری اش را با کانون به عنوان تصویرگر کتاب های کودکان آغاز کرد و بعد با ایجاد بخش انیمیشن در کانون، به ساختن فیلم های انیمیشن پرداخت.

ممیز تنها سه فیلم در کانون ساخت: "آنکه عمل کرد و آنکه خیال بافت"، یک نقطۀ سبز" و "سیاه پرنده".

او در مورد فیلم های انیمیشنی که در کانون ساخت گفته است: "در هر سه فیلم کوتاهی که ساختم جستجویی جدی برای شناختن سینمای متحرک کردم اما به هر حال هر سه فیلم، سه نوع تمرین برای من بودند."

"سیاه پرنده"، محصول ۱۳۵۲ و آخرین فیلم ممیز در کانون است. به گفتۀ ممیز گم شدن طراحی های چند سکانس این فیلم و نبودن زمان تکرار آنها، باعث شد به انسجام و روال این فیلم لطمه بخورد. با این حال، این فیلم همچنان خط روایی خود را حفظ کرده و پیامش را منتقل می کند.

"سیاه پرنده" با تکنیک کات اوت و بر اساس فیلمنامه ای از ابراهیم فروزش ساخته شده و مثل اغلب انیمیشن های کانون پیامی اخلاقی دارد و به نقش و تاثیر محیط در شکل گیری شخصیت افراد می پردازد.

این فیلم، داستان پرنده ای سیاه و عظیم را روایت می کند که کارش آزار مردمان است اما به دست مردم کشته می شود و پسر بچه ای، جوجۀ او را برمی دارد و بزرگ می کند.

جوجه اما برخلاف مادرش، به پرنده ای مهربان و دوست داشتنی تبدیل می شود.

ممیز در سال ۱۳۸۴ در ۶۹ سالگی درگذشت.

منم می تونم/ عباس کیارستمی

عباس کیارستمی، قبل از اینکه به فیلمسازی رو بیاورد گرافیست بود و علاوه بر تجربۀ تصویر سازی کتاب های کودکان در کانون، پوستر و تیتراژ چند فیلم از جمله "قیصر" و "رضاموتوری" مسعود کیمیایی را طراحی کرده است.

به علاوه او چند فیلم کوتاه آموزشی نیز در کانون ساخته است که ترکیبی از فیلم انیمیشن و زنده است از جمله فیلم کوتاه "منم می تونم" که در سال ۱۳۵۴ ساخت.

این فیلم، داستان پسری است که سرگرم تماشای یک فیلم نقاشی متحرک است که در آن نحوۀ حرکت حیواناتی مثل کانگورو، اسب، موش، ماهی و میمون نشان داده می شود و پسر با دیدن هر یک از آنها می گوید: "منم می تونم" و سعی می کند، حرکت این حیوانات را تقلید ‌کند اما با دیدن تصویر کبوتری که پرواز می کند، مکث کرده و به فکر فرو می رود و در خیال خود، هواپیمایی را مجسم می کند که در آسمان در حال پرواز است.

نقاشی های متحرک این فیلم را نفیسۀ ریاحی کشیده است که خود از انیماتورهای برجستۀ کانون در دهۀ پنجاه به شمار می رود.

مزاحم ها/ وجیه الله فردمقدم

وجیه الله فرد مقدم، از سرشناس ترین انیماتورهای ایران بود که تکنیک های اولیۀ انیمیشن سازی را در وزارت فرهنگ و هنر و زیر نظر اسفندیار احمدیه و نصرت کریمی آموخت.

او از سال ۱۳۵۲ به استخدام کانون در آمد و پس از طی اولین دورۀ مدرسۀ تجربیات سینمای نقاشی متحرک در کانون و بعد آموختن انیمیشن عروسکی در چکسلواکی، نخستین فیلم انیمیشن خود با عنوان "مزاحم‌ها" را در کانون ساخت.

"مزاحم ها" با زمان ۳ و نیم دقیقه، داستان سادۀ مردی است که خوابیده و ساعتی که کوک کرده قرار است او را در وقت معینی از خواب بیدار کند اما ساعت جرات این کار را ندارد و از خروس می خواهد مرد را سرِ وقت بیدار کند.

خروس نیز از زیر این کار در رفته و از ضبط صوت می خواهد مرد را بیدار کند و ضبط صوت هم ... به این ترتیب هیچ کس نمی خواهد مزاحم مردی که در خواب است شود. "مزاحم ها" برندۀ دیپلم افتخار جشنوارۀ فیلم‌های دانشجویی اسپانیا گردید.

"تقلید"، "جورجورک"، "بازگشت"، "در کنار هم، با هم"، "لالایی عاشورا"، "یار هم، در کنار هم" و "لی‌لی لی‌لی حوضک"، از فیلم های دیگر فرد مقدم است که در کانون ساخته است. وجیه الله فرد مقدم در سال ۱۳۹۲ درگذشت.

تبر/ احمد عربانی

احمد عربانی، همکاری خود را با بخش انیمیشن کانون از سال ۱۳۵۳ آغاز کرد اما بیشتر فیلم های او از جمله "تبر" (۱۳۵۹) مربوط به بعد از انقلاب است.

"تبر" که به شکل انیمیشن سنتی و با استفاده از تکنیک تک فریم ساخته شده، فیلمی ساده، نمادین و سیاسی است که در فضای سیاسی سال های اول انقلاب ساخته شده و با شعارهای انقلاب ایران هماهنگ است.

"تبر" با نمایی از جنگل در یک صبح زیبا شروع می شود. با صدای خروس همه درختان، گیاهان و گل ها از خواب بیدار شده و با ضرب زورخانه شروع به ورزش می کنند. ناگهان با ورود تبر، این فضای شاد و خرم تغییر کرده و ترس بر جنگل حاکم می شود. گل شیپوری، در شیپور خود دمیده و اهالی جنگل را از ورود تبر آگاه می سازد. همه مخفی می شوند اما تبر شروع به قطع تنۀ درختان می کند و هیچ درختی توانایی مقابله با او را ندارد.

پس از آن فیلمساز، یک نمای لانگ شات از جنگل نشان می دهد که هیچ درختی در آن نمانده و به دشتی صاف بدل شده است. تبر با مارش نظامی به حرکت خود ادامه می دهد و به جنگل دیگری می رسد اما درختان آن جنگل با هم متحد شده و تبر را از پا درمی آورند و دوباره آرامش و شادی به جنگل باز می گردد.

سخن آیت الله خمینی، رهبر ایران که در پایان فیلم می آید، در واقع همان درونمایۀ اصلی فیلم است: " اگر همه با هم باشید هیچکس نمی‌تواند شما را بشکند."

طوطی و بقال / عبدالله علیمراد

مجموعهٔ انیمیشن سه اپیزودی "قصه‌هاى بازار" به کارگردانی علیمراد، اولین فیلم بلند سینمایىِ انیمیشن در ایران به شمار می رود و "طوطی و بقال"، یکی از سه قسمت این مجموعه است که علیمراد در سال ۱۳۷۴ ساخت.

"طوطی و بقال"، که بر اساس قصه ای از مثنوی مولوی ساخته شده، بیانگر ظرفیت های دراماتیک قصه های کهن ایرانی برای فیلم های انیمیشن است. مرد بقالی، طوطی زیبا و خوش صدایی دارد که نام او قندک است و با سخنان شیرین خود بقال و مشتریان او را به وجد می آورد. روزی طوطی در نبود بقال در دکان پرواز کرده و باعث شکستن شیشۀ روغن بقال می شود. وقتی بقال از خانه به دکان می آید و روغن ریخته را می بیند، عصبانی شده و بر سر طوطی می زند و طوطی بر اثر این ضربه کچل می شود.

طوطی از بقال دل آزرده شده و قهر کرده و روزۀ سکوت می گیرد و همین باعث پریشان حالی مرد بقال می شود. تا این که یک روز، درویش کچلی که از جلوی دکان مرد بقال طوطی می گذرد. مردم از او می پرسند که چرا کچل شده و طوطی با دیدن مرد کچل به حرف آمده و می گوید: "می دانم که او چرا کچل شده چون او هم مثل من شیشۀ روغن بقال را ریخته و کتک خورده و موهایش ریخته است." همین قیاس ظاهری باعث خنده و نشاط مردم و آشتی طوطی با مرد بقال می شود.

"طوطی و بقال" با طراحی صحنه و رنگ های چشمگیر و موسیقی زیبای کامبیز روشن روان و شخصیت های عروسکی یکی از محبوب‎ترین آثار انیمیشن تولید شده در کانون در بعد از انقلاب است.

http://www.bbc.com/persian/arts/2015/08/150818_l51_kanoon_animations_cinema

گفتگو با لیلی امیرارجمند، نخستین مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
فیروزه خطیبی
روزنامه‌نگار حوزه فرهنگ و هنر

  • 31 ژوئیه 2015 - 09 مرداد 1394

امسال برابر است با پنجاهمین سالگرد تاسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. به همین مناسبت، بی‌بی‌سی فارسی طی ماه های گذشته و آینده با انتشار مجموعه گفتگوها، یادداشت ها و جستارهایی، به شیوه شکل گیری، فعالیت های موثر و محصولات ماندگار این نهاد فرهنگی پرداخته و خواهد پرداخت. در زیر گفت‌وگو با لیلی امیرارجمند، مدیر عامل و عضو هیئت امنای پیشین کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان را می‌خوانید.

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال ۱۳۴۴ به ابتکار لیلی امیرارجمند و با حمایت فرح پهلوی، ملکه پیشین ایران، ابتدا به صورت یک کتابخانه کودک پایه گذاری شد و سپس در مدت زمان کوتاهی توانست به نهاد فرهنگی و هنری تاثیرگذاری برای گسترش ادبیات و هنر کودکان و نوجوانان ایرانی تبدیل شود.

در آن دوران، محمدرضا شاه که سوابق مدرسه "له روزه" سوئیس نشان می دهد ورزشکاری عالی در رشته های شنا و فوتبال بوده و بعدها در چوگان، تنیس و اسکی هم مهارت زیادی پیدا می کند، بیشتر حامی ورزش و ورزشکاران ایران بود.

در مقابل، ملکه پیشین ایران هم می کوشید تا خلاء کمبود و یا نبود نهادهای فرهنگی و هنری مملکت را جبران کند.

به این صورت در زمانه ای که درکشورهای پیشرفته جهان تنها بخشی از کتابخانه ها به کتاب های کودکان اختصاص داشت، در ایران فکر ایجاد کتابخانه " کودک" متبلور شد.

لیلی امیرارجمند، مدیرعامل و عضو هیئت امنای پیشین کانون، پس از خروج از ایران در روزهای پیش از انقلاب ۵۷، در شرق آمریکا ساکن شد و هنوز هم اغلب کارمندان پیشین کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ایران با او که مدیری مورد علاقه و احترام آن ها بوده است در تماسند.

خانم امیرارجمند به بی‌بی‌سی می گوید فکر تاسیس کتابخانه کودک در ایران در زمانی که در آمریکا مشغول تحصیل در رشته کتابداری در دانشگاه راتگرز بود به سراغش آمد: "پروفسوری داشتیم به نام مری گیور که ادبیات کودکان را تدریس می کرد. شاید الهام‌بخش 'معجزه ای' که در ایران بنام کانون انجام دادیم او بود."

لیلی امیرارجمند با پایان تحصیلات در بازگشت به ایران از فرح پهلوی که دوست و همکلاس قدیمی او در مدرسه رازی تهران بود، تقاضا کرد موقعیتی به او داده شود که بتوانند کتابخانه ای برای بچه ها درست کند: "در آن زمان پارک فرح در زمین باغ جلالیه در دست ساختمان بود و علیاحضرت شهبانو دستور دادند یک قطعه زمین در آنجا در اختیار ما گذاشته شود و به این صورت ساختمان اولین کتابخانه کودک در ایران آغاز شد."

"آن موقع من فکر نمی کردم که یک روزی این کتابخانه تبدیل به یک مرکز فرهنگی بشود. فقط می خواستیم یک کتابخانه داشته باشیم. اما از همان روزهای اول و ضمن انتظار برای تمام شدن ساختمان کتابخانه، به این نتیجه رسیده بودیم که فقط یک کتابخانه کافی نیست و باید کتابخانه های دیگری در تهران و شهرهای دیگر ایران ساخته بشود. در آن زمان ما تصورش را هم نمی کردیم که این کار تا این حد وسعت پیدا کند، اما به تدریج و به خاطر استقبال بی سابقه بچه ها همه چیز خودبخود پیش رفت. کتابخانه ها برحسب نیاز جامعه، یکی بعد از دیگری ساخته شدند. در آن زمان اصولا طرح و برنامه ریزی به صورت امروزی آن وجود نداشت و کار به صورتی نبود که ما از قبل تصمیم بگیریم چند کتابخانه بسازیم."

فرح پهلوی،‌ ملکه پیشین ایران، و لیلی امیرارجمند (راست) در جشنواره فیلم کانون پرورش پیش از انقلاب اسلامی

خانم امیرارجمند می گوید در آن زمان پژوهش ها نشان داد که نیاز عظیمی به کتاب وجود دارد: " این نیاز در مدارس بچه هایی که توانایی مالی به آن حد نداشتند که پدر و مادر بتوانند برایشان کتاب بخرند به مراتب بیشتر بود. اصولا در آن زمان کتاب زیادی برای بچه ها نبود. برای آن ها باید کار می کردیم."

نخستین همکاران خانم امیرارجمند، هما زاهدی، وکیل مجلس و احسان یارشاطر بودند که بعدها آذرشهابی نیز از وزارت آموزش و پرورش به آن ها پیوست: "خانم زاهدی، خانم شهابی و خود من یک مقدار کتاب از جمله کتاب "قصه های صبحی" را خریده بودیم، به اضافه کتاب هایی از انتشارات فرانکلین و آنها را عقب ماشین من می گذاشتیم و به مدارس جنوب شهر می رفتیم که با کمک معلمان مدرسه به بچه ها کتاب بدهیم وببینیم چه نتیجه ای می گیریم. آیا استقبال می کنند از کتابخوانی؟ این شروع کار کتابخانه های دبستانی بود.

"هم زمان با پایان ساختمان کتابخانه پارک فرح، چندین کتابخانه دیگر در دبستان های جنوب شهر تهران برپا کردیم. به صورتی که هم پسرها و هم دخترهای مدارس اطراف بتوانند به آن دسترسی داشته باشند."

بنا برگفته خانم امیرارجمند، یکی از مشکلات اولیه تولید کتاب برای کتابخانه های کودکان، به دست آوردن و تهیه بودجه بود: "در آن زمان شهبانو فرح کتاب 'دخترک دریا' را ترجمه کردند و خودشان طرح های آن را کشیدند و این کتاب همراه با یک صفحه ۴۵ دور منتشرشد و از عواید به دست آمده از فروش آن سرمایه اولیه برای شروع کار انتشارات کانون به دست آمد."

یکی دیگر از ابتکارات خانم امیرارجمند، احداث یک کتابخانه مرجع در مرکز کانون بود: "بهترین و مهم ترین کتاب هایی که در سراسر جهان در زمینه ادبیات کودکان و نوجوانان و برای آنها نوشته شده بود در این کتابخانه گردآوری شده بود تا نویسنده ها و طراحان کانون بتوانند از آن ها الهام بگیرند. در آن زمان با استفاده از تجربه هایم در رشته کتابداری، شخصا یکی از کارمندان زن کانون را هم برای کاتالوگ (فهرست بندی) این کتاب ها آموزش دادم. در بخش فارسی هم یک نفر مسئول فهرست بندی کتاب ها بود. کتاب ها ابتدا توسط فردی که مسئول این کار بود خوانده و خلاصه نویسی می شد تا در مرحله بعدی توسط کمیته کتاب مورد بحث و بررسی قرار بگیرد. به این صورت در مورد این که کدام توسط کانون منتشر و کدام به ناشران دیگر پیشنهاد شود تصمیم گیری می شد."

کتاب‌های 'سیاسی'

بنا بر گفته خانم امیرارجمند، با توسعه کانون، تعداد کتاب های فارسی بیشتر شد و یک شورای بررسی کتاب هم تشکیل شد که اعضای آن کتاب ها را می خواندند و درباره آنها نظر می دادند: "خود من یکی از اعضای این کمیته بودم. تصمیم نهایی برای انتخاب کتاب ها هم همیشه با خود من بود. برای همین امروز از اینکه می شنوم می گویند کتاب های منتشرشده درکانون "سیاسی" بوده است تعجب می کنم و خنده ام می گیرد. چرا که من در آن زمان از هر کسی در کانون بیشتر به خانواده سلطنتی نزدیک بودم. درشرایطی که من همیشه چشمم، کارم و نظرم روی همه قسمت های کانون بود، چطورچنین چیزی ممکن بود؟"

خانم امیرارجمند در مورد تحولاتی که در سال های اولیه شکل گیری کانون روی داد می گوید: "اولین مرحله بعد از تاسیس کتابخانه ها، ایجاد بخش انتشارات کانون و امکاناتی برای تولید و نشرکتاب بود که با انتشار همان اولین کتابی که توسط علیاحضرت [فرح پهلوی] ترجمه و طراحی شده بود آغاز شد. درآن زمان آقای فیروز شیروانلو که از طرف انتشارات فرانکلین به ما معرفی شده بود به کانون آمد و بخش انتشارات را به دست گرفت."

فیروز شیروانلو، نخستین رئیس انتشارات کانون، تحصیلاتش را رشته جامعه شناسی هنر در انگلستان به پایان رسانده بود و در بازگشت به ایران به عنوان طراح و ویراستار کتاب در موسسه انتشارات فرانکلین مشغول به کار شد. او در همان دوران به دلیل یک دوره فعالیت های سیاسى به زندان افتاد و پس از آزادى، به استخدام کانون درآمد و همزمان "دفتر نشر و تبلیغات نگاره" را نیز تأسیس کرد.

خانم امیرارجمند می گوید: "در زمانی که آقای شیروانلو به کانون آمد من هیچ اطلاعی از سوابق سیاسی او نداشتم. او که تجربیات زیادی در زمینه چاپ کتاب و با اکثر نویسندگان و دست اندرکاران آشنایی داشت امکاناتی به وجود می آورد که من با این افراد آشنا بشوم. مثلا محمود مشرف آزاد تهرانی (م .آزاد)، شاعر، مترجم و نقد نویسی که یکی از بهترین نویسنده ها و ادیتورهای آن زمان بود، توسط شیروانلو به من معرفی شد. او بعدها در کانون چندین کتاب قصه به شعر و نثر برای کودکان نوشت. یا سیروس طاهباز، نویسنده و مترجمی که بیش از بیست هزاربرگ از دستنوشته های نیما یوشیج را گردآوری کرده بود. او هم ازطریق شیروانلو به ما پیوست و از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷ مدیریت انتشارات کانون را برعهده داشت. البته مقدار زیادی برداشت های خود من هم درانتخاب نهایی آن ها تاثیر داشت."

"کانون اصولا یک محل سیاسی نبود. شاید هم افراد که می دانستند من دوست بچگی های علیاحضرت بوده ام و دائم درکاخ سلطنتی هستم جلوی من این مسائل را مطرح نمی کردند. من در همه مراحل اداره کانون، مسائل مربوط به آن را با ایشان در میان می گذاشتم. خودم هم اصولا با سیاست کاری نداشتم. وقتی هم می شنوم که می گویند کتاب "ماهی سیاه کوچولو" سیاسی بود واقعا برایم خنده آور است. در آن زمان من فقط هدفم این بود که کتاب و فیلم برای بچه ها درست کنیم."

با این همه خانم امیرارجمند معتقد است ریشه و قلب کانون همیشه همان کتابخانه های آن بوده است: "فیلم، تئاتر، انیمیشن و فعالیت های دیگر عناصر مثبتی بودند که بعدها به کانون اضافه شدند. اما در واقع نکته اساسی، همان کتابخانه و جایی بود که بچه ها بتوانند در آن با کتاب و کتابخوانی آشنا بشوند."

"من در آن موقعیت دارای بینش و بخصوص سلیقه خاصی بودم. وقتی با یک کار درجه یک روبرو می شدم می گفتم فوق العاده است. اگر دیگران ایراد بجایی به این کارها می گرفتند، اول سعی می کردیم ایرادها را برطرف کنیم وگرنه درمقابل اظهارات بی پایه و اساس، همیشه از کارهای خوب پشتیبانی می کردم."

"ما در کانون می کوشیدیم به همه اشخاصی که درآنجا کار می کردند فرصتی بدهیم که در رشته خودشان شکوفا بشوند. آنهایی هم که صاحب تفکر و ایدئولوژی سیاسی خاصی بودند، فکر می کنم به محض ورود به محیط کانون، آن را پشت سر می گذاشتند. در آن زمان کانون برای کسانی که در بیرون احساس محرومیت یا سرخوردگی داشتند، حکم نوعی بهشت داشت. من فکر نمی کنم هیچ کس حاضر باشد عمدا این بهشت را ازبین ببرد. هنوزهم فکر می کنم "کانونی ها" کانون را دوست داشتند. حتی دردوران تنش های پیش از انقلاب هم که چند تن از کارکنان درجه دوم کارگزینی یا راننده اتوبوس عکس العمل هایی نشان می دادند، از استعدادهای اصلی کانون هرگز جز احترام چیزی ندیدم."

لیلی امیرارجمند کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را ثمره کارآیی و هم‌فکری یکایک افرادی که در رشته های مختلف آن به کار و انجام وظیفه اشتغال داشتند می خواند که توانست تبدیل به یک نهاد ماندگارشود: "امروز خوشحالم که توانستم با کمک گروهی که در کانون بودیم در مقطعی از زمان، علاوه بر نشر کتاب و توسعه کتابخوانی، در رشته های فرهنگی دیگر، از جمله تئاتر کودک، موسیقی برای کودکان و به دست کودکان، و فیلمسازی برای کودکان و به دست خود آنها، به مردم و مملکتم خدمت کنم."

http://www.bbc.com/persian/arts/2015/07/150730_l41_books_kanoon_parvaresh_interview_amirarjmand

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان؛ ده فیلم، ده سینماگر

پرویز جاهدمنتقد فیلم
  • 29 ژوئن 2015 - 08 تیر 1394

آنچه در سینمای پس از انقلاب، به عنوان سینمای کودک در ایران معرفی شد و سکوی پرش بسیاری از فیلمسازان ایرانی به جشنواره ها و مجامع سینمایی بین المللی شد، نطفه اش در دهۀ چهل شمسی در مرکزی به نام کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بسته شد.

با راه اندازی مرکز سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به همت فیروز شیروانلو در سال ۱۳۴۸ بود که جریانی در سینمای ایران شکل گرفت که به کلی متفاوت با نظام تجاری فیلمسازی در ایران بود.

در این مرکز بود که تعدادی از برجسته ترین فیلمسازان تاریخ سینمای ایران، از عباس کیارستمی و بهرام بیضایی گرفته تا سهراب شهید ثالث، امیر نادری، مسعودکیمیایی و ناصر تقوایی، فیلم های کوتاه خود را ساختند.

این فیلم ها اگرچه برای کودکان و با شخصیت های کودک ساخته می شد اما سرشار از نمادها و استعاره های سیاسی بود و شرایط اجتماعی و سیاسی ایران در آن دوران به شدت در آنها منعکس بود.

مرکز سینمایی کانون با تولید سالانه ده فیلم زنده و انیمشین کوتاه و بلند، نه تنها یکی از مهم ترین نهادهای سینمایی دولتی در ایران به شمار می رفت بلکه به عنوان یکی از حامیان اصلی سینمای روشنفکری و غیرمتعارف در ایران مطرح بود.

کانون، سنتی سینمایی را بنا گذاشت که تا امروز هم تاثیر آن در سینمای ایران باقی است. آنچه به عنوان سینمای کانونی شناخته می شود، سینمایی است کودک محور که داستان های واقع گرایانه و ساده ای دارند، بازیگران آن اغلب نابازیگرند، در لوکیشن های واقعی فیلمبرداری می شود و بیشتر به زندگی کودکان فقیر و محروم شهری و روستایی و حسرت ها و ناکامی های آنها مربوط است.

در اینجا نگاهی داریم به ده فیلم کوتاه و بلند داستانی زنده از تولیدات کانون که به وسیله ده سینماگر برجسته سینمای ایران در طی ۵۰ سال عمر کانون ساخته شده است.

نان و کوچه. عباس کیارستمی. ۱۳۴۹

"نان و کوچه" نه تنها نخستین فیلم عباس کیارستمی بلکه نخستین محصول سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است.

با "نان و کوچه" بود که شخصیت کودک جستجوگر ایرانی که با هوش و ذکاوت خود مشکلات را از سر راه برمی دارد و پیش می رود، به سینمای ایران راه یافت. کودک فیلم کیارستمی با نانی در دست در کوچه ای خلوت، با سگی مهاجم مواجه می شود و از ترس سگ توقف می کند و زیر آفتاب داغ ظهر، انتظار می کشد تا بلکه کسی بیاید و او را در عبور از کوچه و نجات از دست سگ وحشی، همراهی کند اما بی فایده است و در نهایت او مجبور می شود با تطمیع سگ، او را رام کرده و از شرش خلاص شود.

کیارستمی با استفاده از نماهای لانگ شات از کوچه های خلوت که از دید پسرک نشان داده می شود و نیز نماهای کلوزآپ از چهره مستاصل او، حس تعلیق، ترس و انتظار طولانی پسرک را به بهترین شکلی منتقل کرده است.

در پایان فیلم، کیارستمی، نمای نقطه نظر را تغییر داده و کوچه تنگ و خلوت را از دید سگ نشان می دهد که طعمۀ دیگری را انتظار می کشد.

"نان و کوچه"، برندۀ جایزۀ هیئت داوران پنجمین جشنواره جهانی فیلم های کودکان در تهران شد.

رهایی. ناصر تقوایی. ۱۳۵۰

"رهایی" تنها فیلم ناصر تقوایی در کانون بود که در مورد کودکان جنوب ایران ساخت. "رهایی"، داستانی نمادین دربارۀ اسارت و شوق آزادی است و تقوایی، پیام سیاسی آشکارش را از طریق پسربچه ای جنوبی که پدرش او را در زیرزمین خانه زندانی کرده و در انتظار رهایی است منتقل می کند.

پسرک، در زیرزمین تاریک و در تنهایی با سرنوشت ماهی سرخی که از دریا گرفته و آن را در تُنگی شیشه ای حبس کرده، همذات پنداری می کند.

کودکان فقیر و سوختۀ جنوبی که لنگ به کمر بسته و پاکتی بر سر گذاشته اند که تنها چشم هایشان از میان آن پیداست و نیز بازی نور و سایه بر روی آب دریا و کوچه پس کوچه های تنگ و داغ بندر جنوبی، فضای غریب و مرموزی در فیلم ساخته است که بعدها نظیر آن را در "ناخدا خورشید" تقوایی هم می بینیم.

موسیقی "رهایی" ساخته اسنفدیار منفردزاده، فیلمبرداری آن کار نعمت حقیقی و صدابرداری آن کار چنگیز صیاد است. سینماگرانی که در تیتراژ اغلب فیلم های کانون در این دوره نامشان دیده می شود.

سفر. بهرام بیضایی. ۱۳۵۱

بهرام بیضایی بعد از ساختن فیلم کوتاه "عمو سبیلو"، دومین فیلم خود در کانون یعنی "سفر" را برای کودکان ساخت. "سفر" داستان دو پسربچۀ فقیر تهرانی به نام‌ رضی و طالع است که برای پیدا کردن پدر و مادر طالع، سفری را آغاز می‌کنند.

آنها در این سفرِ درون شهری، از مکان‌های مختلفی عبور می کنند و با آدم های گوناگونی مواجه می شوند. با اینکه جستجوی آنها برای یافتن پدر و مادر طالع بی نتیجه است اما آنها در پایان این سفر به شناخت تازه ای از جامعه و آدم های پیرامون خود می رسند. "سفر"، دربردارندۀ تم های اصلی آثار بیضایی مثل هویت گمشده، غریبگی، تنهایی و جستجوست.

کودکان فیلم بیضایی، همانند اغلب کودکان فیلم های تهیه شده در کانون، محروم و بی پناه اند و آنها را از سرنوشت تلخ و غمبارشان گریزی نیست. آنها مجبورند در دنیای بی رحم بزرگسالان برای بقای خود تلاش کنند و غالباً نادیده گرفته می شوند.

"سفر" همانند بسیاری از آثار موج نویی ایران، فرمی دایره وار را از نظر روایی دنبال می کند. در آغاز فیلم، پسربچه ها با آدرسی در دست به جستجوی پدر و مادر طالع برمی آیند و در انتهای فیلم، وقتی که از یافتن آنها ناامید می شوند، باز هم به دنبال آدرس دیگری می روند.

ساز دهنی . امیر نادری. ۱۳۵۲

ساز دهنی نخستین فیلم نادری برای کانون و یکی از پربیننده ترین محصولات سینمایی کانون است. فیلمی که بیانگر بینش سیاسی چپ گرایانه و درونمایه های عدالت خواهانه و ضد ستم و تحقیر فیلم های بلند نادری بود که این بار در قالب فیلمی استعاری و بشدت سیاسی برای کودکان ارائه شده بود.

امیرو، کودک یتیم و فقیر فیلم برگرفته از کودکی خود نادری بود؛ شخصیتی که به نوعی در همه فیلم های او از "تنگنا" و "تنگسیر" گرفته تا "آب باد خاک"، "دونده" و فیلم های نیویورکی اش دیده می شود.

امیرو شیفتۀ ساز دهنی عبدلو، پسر پولدار منطقه است و به عشق نواختن سازدهنی او هر روز به او سواری می دهد.

ساز دهنی، ابزاری در دست عبدلو برای سلطه و استثمار طبقاتی کودکان فقیر و محروم بود. ساز دهنی از نظر ساختار سینمایی، قاب بندی (علیرضا زرین دست) و تدوین(سهراب شهیدثالث) یک سر و گردن بالاتر از محصولات دیگر کانون بود که در آن زمان تهیه شد.

درونمایه انقلابی و ضد استعماری "ساز دهنی"، باعث شد که این فیلم بعد از انقلاب بارها از تلویزیون ایران پخش شود.

نادری بعد از انقلاب سرنوشت امیروی تنها و ستیزه جو را در محیط استعمارزدۀ جنوب در فیلم "دونده" که برای کانون ساخت دنبال کرد.

دار. رضا علامه زاده. ۱۳۵۲

رضا علامه زاده از فیلمسازانی بود که بعد از ساختن دو فیلم بلند "فدایی" و "قدیر"، در سال ۱۳۵۲ همکاری اش را با کانون آغاز کرد، اگرچه این همکاری چندان دوام نداشت و علامه زاده به همراه فیلمبردارش عباس سماکار و چند تن دیگر از جمله خسرو گلسرخی در زمان برگزاری جشنواره جهانی فیلم کودک و نوجوان به اتهام تلاش برای آسیب رساندن به اعضای خانواده سلطنتی دستگیر و زندانی شد.

فیلم کوتاه "دار"، مثل اغلب فیلم های کانون در آن دوره، فیلمی تمثیلی دربارۀ اسارت یک پرنده بود و پیام سیاسی آشکاری داشت.

"دار" برندۀ جایزۀ جشنواره جهانی فیلم کودکان و نوجوانان خیخون در اسپانیا شد. به نوشتۀ علامه زاده در کتاب "دستی در هنر چشمی بر سیاست"، بعد از دستگیری او، ساواک دستور داد که فیلم "دار" را از بخش مسابقۀ جشنوارۀ جهانی فیلم مسکو بیرون بکشند.

علامه زاده علاوه بر "دار"، فیلم دیگری هم در کانون ساخت به نام "شاهد" که داستان پسربچۀ روستایی فقیری بود که تخم مرغ های زن همسایه اش را می دزدید. ویژگی مهم این فیلم، استفاده از گویش مازندرانی در فیلم بود که در آن زمانِ سینمای ایران بی سابقه بود.

چنین کنند حکایت. محمدرضا اصلانی. ۱۳۵۳

محمد رضا اصلانی، یکی از نخستین کسانی بود که به همراه کیارستمی، فرشید مثقالی و بیضایی در کانون فیلم ساخت.

"چنین کنند حکایت"، دومین فیلم اصلانی در کانون بعد از ساختن فیلم کوتاه "بد بده" بود.

برنامۀ استقبال مدیر، ناظم و معلمان یک مدرسه ابتدایی از یک بازرس دولتی، به دلیل بی توجهی و اختلال بچه ها، به هم ریخته و منجر به خلق لحظه ها و موقعیت های خنده دار و مضحکی می شود.

اصلانی در این فیلم، در قالب داستانی کودکانه و با زبانی طنزآمیز، نظام آموزشی ایران دهۀ چهل را به ریشخند می گیرد. درونمایه انتقادی فیلم، مورد پسند مسئولان رژیم شاه قرار نمی گیرد و فیلم توقیف می شود و تنها بعد از انقلاب به نمایش درمی آید.

پسر شرقی . مسعود کیمیایی. ۱۳۵۴

مسعود کیمیایی، خیلی دیرتر از همکارانش به کانون ملحق شد و برخلاف بیضایی و کیارستمی که نخستین فیلم هایشان را در کانون ساختند، زمانی همکاری اش را با کانون آغاز کرد که فیلمساز صاحب سبک و شناخته شده ای بود.

کیمیایی دو فیلم در کانون ساخت: " پسر شرقی" و "اسب". "پسر شرقی"، دربردارنده مضامین اصلی فیلم های کیمیایی یعنی رفاقت و جدال خیر و شر بود.

علاوه بر این، "پسر شرقی" بر اساس طرحی از پرویز دوایی ساخته شده بود و عشق و علاقه دوایی به سینما و خاطرات کودکی اش، در آن مستتر بود.

زورو، شخصیت نوجوان اصلی فیلم که عاشق سینما و قهرمانان آن است، پنهانی و دور از چشم پدربزرگ بداخلاقش در زیرزمین خانه با آپارات کوچکش برای بچه های محله فیلم نشان می دهد. اما سینما تنها علاقه و سرگرمی زورو و رفقایش نیست بلکه آنها در رقابت با دارو دسته رضا چولی، باید بادبادک درست و هوا کنند.

سقوط بادبادک، اگرچه به معنی از بین رفتن همه امیدهای زورو و رفقای اوست اما از سوی دیگر آغازگر دوستی بین او و رضا چولی است.

نوع حرف زدن بچه ها و کرکری خواندن آنها و استفاده از اصطلاحات کوچه بازاری جنوب شهر تهران نیز، یادآور فیلم های قبلی کیمیایی مثل قیصر و رضاموتوری است.

اسفندیار منفردزاده علاوه بر ساختن موسیقی برای این فیلم، آن را تدوین نیز کرده است.

هفت‌ تیرهای چوبی. شاپور قریب. ۱۳۵۴

شاپور قریب در "هفت تیرهای چوبی"، همانند "مغول ها"ی پرویز کیمیاوی به نقد هجوم تلویزیون به روستاهای ایران می پردازد.

این فیلم ، داستان کودکان دهی در شمال ایران است که در جوار ایستگاه راه آهن زندگی می کنند. آنها زندگی بی دغدغه و آرامی دارند. روزها به مدرسه می روند و شب ها به قصه های مادربزرگ گوش می دهند اما ورود تلویزیون به روستا، نظم و آرامش زندگی سادۀ روستایی را به هم می زند.

بچه های ده، تحت تاثیر فیلم های وسترن و قهرمانان هفت تیرکش آن، به سبک کابوی ها کلاه بر سر گذاشته و با هفت تیرهای چوبی شان به جان هم می افتند.

"هفت تیرهای چوبی"، در میان فیلم های کانون، فیلم ساده، جذاب و پرهیجانی است و مثل اغلب فیلم های کانون پیام اخلاقی صریح و آشکاری دارد.

صحنه دوئل کودکان بر روی ریل با موسیقی اسفندیار منفردزاده که تحت تاثیر موسیقی موریکونه در فیلم های وسترن اسپاگتی ساخته شده، یکی از به یاد ماندنی ترین صحنه های فیلم است.

شاپور قریب، پس از انقلاب مدتی به عنوان مشاور فیلمنامه در کانون پروش فکری کودکان و نوجوانان به کار پرداخت.

مدرسه ای که می رفتیم. داریوش مهرجویی. ۱۳۵۸

"مدرسه ای که می رفتیم"، نخستین فیلم داریوش مهرجویی پس از انقلاب است که بر اساس داستان "حیاط پشتی مدرسه عدل آفاق" نوشتۀ فریدون دوستدار و تحت تاثیر فضای انقلابی دهۀ پنجاه ایران ساخته شد و تنش های سیاسی و طبقاتی دورۀ شاه را در محیط کوچک یک مدرسه تصویر کرده بود، اما به خاطر صراحت سیاسی آن توقیف شد و ده سال بعد در سال ۱۳۶۹ با حذف بعضی قسمت ها و نیز تغییر نام فیلم، به نمایش درآمد.

ماجرای این فیلم، کشمکش بین شاگردان انقلابی و ناظم زورگوی یک مدرسه ابتدایی بر سر روزنامه ای دیواری است که بچه ها به کمک معلم ادبیات شان تهیه کرده و می خواهند بر دیوار مدرسه نصب کنند اما ناظم مدرسه مانع آنها می شود.

مهرجویی در مورد این فیلم گفته است: " مدرسه‌ای که می‌رفتیم محصول چهار پنج سال بیکاری و زاییدۀ همه آن احساسات وحشتناک و یاس و ملالی بود که از تجربۀ "دایره مینا" می‌آمد؛ نگرانی از این که چیزی در فیلم به کسی برنخورد اما باز هم این طوری شد..."

کلید. ابراهیم فروزش. ۱۳۶۵

ابراهیم فروزش از فیلمسازانی است که نقش مهمی در شکل گیری و راه اندازی مرکز سینمایی کانون داشته است.

فروزش بیشتر فیلم های خود را در این مرکز ساخته است از جمله بچه های نفت، مرد کوچک، هامون و دریا، نگاه، خمره و کلید.

"کلید" بر اساس فیلمنامه ای از عباس کیارستمی، داستان پسربچه ای به نام امیرمحمد است که در غیاب مادرش باید از برادر کوچک و یک ساله اش مراقبت کند. قفل شدن در خانه، حبس شدن او و برادرش در خانه و تلاش او برای ایجاد ارتباط با رهگذران خیابان از راه پنجره، موقعیت دراماتیک جذاب و هیجان انگیزی ایجاد کرده است.

بازی خوب امیرمحمد و تسلط فروزش در کارگردانی فیلم در محیط بستۀ آپارتمان، از امتیازهای این فیلم و تفاوت آن با دیگر محصولات کانون است که اغلب کودکان را در فضاهای خارج از خانه و در سفر تصویر کرده اند.

http://www.bbc.com/persian/arts/2015/06/150629_l51_kanoon_cinema_10movies

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان؛ پنجاه سال فعالیت فرهنگی

فروزان جمشیدنژادروزنامه‌نگار حوزه هنر
  • 21 ژوئن 2015 - 31 خرداد 1394

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که پنجاه سال قبل به‌ ریاست فرح پهلوی و مدیریت لیلی امیر ارجمند پایه گذاری شد، نهادی فرهنگی هنری است که به اذعان بسیاری از پژوهشگران آثار کودکان، سهمی چشمگیر در گسترش ادبیات و هنر کودک و نوجوان در ایران داشته است.

هنوز بسیاری از ایرانیان امروز با دیدن تصویر مرغک کانون (لوگوی این مرکز) به یاد دوران عضویت‌شان در این مرکز و بهرۀ آموزشی و مطالعاتی که از آن برده اند، می‌افتند.

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، محصول تحولات و نیازهای اجتماعی، فرهنگی و هنری دهه چهل در ایران بود و به انگیزۀ جبران فقر شدید در حوزه ادبیات و هنر و تولیدات فرهنگی کودکان و نوجوانان ایرانی، تاسیس شد.

تا پیش از تاسیس کانون، ادبیات کودک و نوجوان در ایران چندان مطرح نبود. با راه‌اندازی کانون، بسیاری از نویسندگان، شاعران و هنرمندان سرشناس ایران در رشته‌های مختلف به همکاری دعوت شدند و حاصل این همکاری‌ها، تولید و انتشار مجموعه عظیمی از کتاب ها، فیلم های کوتاه، انیمیشن و نوارهای شعر و قصه و موسیقی برای گروه‌های سنی مختلف بود.

غلامرضا امامی، نویسنده کتابهای کودکان و از نخستین مدیران بخش انتشارات کانون، درباره ضرورت شکل گیری کانون به بی‌بی‌سی فارسی می گوید: "تعلیم و تربیت رسمى بر عهده وزارت فرهنگ زمان بود. بی شک آموزش و پرورش خشکِ کودکان و نوجوانان نمى توانست پاسخگوى نیازهاى فکرى و هنرى زمانه باشد. در دنیاى نو، نیازهاى نو در اندیشه و دل نسل نو سر برکشیده از این رو بر پایه این نیازها و توجه به اوقات فراغت این نهاد شکل گرفت."

کتابخانه های ثابت و سیار

تا قبل از بوجود آمدن کانون، چیزی به نام کتابخانۀ کودک در ایران وجود نداشت. کتابخانه های کانون به عنوان رکن اساسی کـانـون، تنها محلی برای مطالعه و یا امانت گرفتن کتاب نبود بلکه به مثابه مکانی برای آموزش و تربیت فرهنگ کودک و نوجوان به وجود آمد که فعالیت های فرهنگی و هنری متنوعی از جمله داستان نویسی، فیلمسازی، تئاتر عروسکی، موسیقی و کتابخوانی در آن مستتر بود که محیط کتابخانه را به مکانی جذاب و دلپذیر برای کودکان تبدیل کرده بود.

به گفته غلامرضا امامی "کودکان عضو کانون با شور و شوق به کتابخانه ها روى می آوردند. آنها تنها کتاب نمى خواندند بلکه همچنین همراه با مربیان کاردان و شایسته نقاشى مى کشیدند و قصه خوانى، موسیقى و نمایش نیز جزو برنامه کتابخانه ها بود. هر که ذوقى داشت بى هیچ سد و بندى مى توانست در این مراکز فرهنگى حضور یابد و رایگان از خدمات این مراکز بهره مند شود. بسیارى از کودکان و نوجوانان عضو کتابخانه ها، سالهاى بعد در شمار برجسته ترین هنرمندان میهن ما به حساب آمده اند."

لیلی امیر ارجمند (راست) نخستین مدیر کانون در کنار فرح پهلوی

نخستین کتابخانه کانون در فضای پارک فرح (پارک لاله) تهران گشوده شد و به دنبال آن دومین کتابخانه کودک و نوجوان در باغشاه تهران (میدان حر) در انباری یک مدرسه کار خود را آغاز کرد.

پس از آن، مسئولان کانون به فکر ایجاد کتابخانه های دیگر در تهران و شهرستانها و نقاط محروم افتادند و در فاصله زمانی کوتاهی، صدها کتابخانه کانون در اقصی نقاط کشور سر برآوردند و به مرکز فعالیت های فکری و ذوقی کودکان و نوجوانان تبدیل شدند.

علاوه بر تاسیس کتابخانه های شهری، یکی دیگر از ابتکارات کانون، ایجاد کتابخانه های سیار برای مناطق روستایی و محروم بود. غلامرضا امامی، در این مورد می گوید: " به یاد مى آورم در روستاهایى که وسایل حمل و نقل نبود و جاده ها ناهموار، صندوق کتابها بر پشت قاطرها حمل مى شد و در اختیار نونهالان روستایی قرار مى گرفت."

امامی در مورد منحصر بفرد بودن کتابخانه های کانون می گوید: "من که بیش از ۳۰ سال در اروپا زیسته‌ام و بسیاری از کتابخانه‌های کشورهای جهان را دیده‌ام، به جرئت می‌توانم بگویم همانند کتابخانه‌های کانون را در هیچ کجا نیافته‌ام. مثلا در شهر رم تنها یک کتابخانه کودک است، اما کتابخانه‌های کانون جایی برای نقاشی، فیلم‌سازی، موسیقی، داستان‌سرایی و بسیاری از هنرهای دیگر است."

کتاب برای کودکان

اگرچه تأسیس و راه اندازی کتابخانه ها، رکن اساسی کانون بود اما کتاب های مناسب برای کودکان در زبان فارسی آنقدر نبود که شوق مطالعه را در آنها برانگیزد. به همین دلیل فیروز شیروانلو، نخستین مدیر انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، با دعوت از نویسندگان و شاعران با گرایش های فکری و ادبی مختلف، برنامه منظمی را برای تولید و انتشار آثار مناسب برای کودکان و نوجوانان را در کانون آغاز کرد.

غلامرضا امامی که در سال ۱۳۵۰ به دعوت سیروس طاهباز به عنوان ویراستار به جمع یاران کانون پیوست و پس از آن، مسئولیت انتشارات به او سپرده شد، درباره بخش انتشارات کانون می گوید: "کانون، کتاب هایى را نشر مى داد که هدفش نمونه سازى بود و هم از جهت ویرایش محتوى و هم از جهت فرم و نقاشى کتاب، الگو بود. از آنجا که کارى تازه بود، بسیارى از نویسندگان، تصویرگران و مترجمان به جمع ما پیوستند و کتاب هایى را آفریدند که با استقبال فراوان خوانندگان ایرانى رویارو شد و در سطح جهانى هم بازتابى شایسته یافت."

به گفتۀ آقای امامی، کتابهاى کانون جوایز بسیارى از نمایشگاه هاى کتابهاى کودکان چون"بولونیا"،"براتیسلاوا" و "زاین" گرفت و طرحى نو در زمینه ادبیات کودکان و نوجوانان درانداخت.

با شکل گیری بخش انتشارات کانون بود که جریان نویسندگی برای کودکان و نوجوانان در ایران از سال‌های دهه چهل رسمیت یافت. اگرچه بیشتر آثار تولید شده به وسیله نویسندگان و شاعران در کانون رنگ و بوی سیاسی داشت و بیشتر برای مخاطبان بزرگسال نوشته می شد. یکی از مهمترین کتاب های کودک که در این دوره در کانون منتشر شد، قصه "ماهی سیاه کوچولو" صمد بهرنگی بود که نشان دهنده افکار سیاسی و انقلابی این نویسنده و آموزگار روستاهای دوردست آذربایجان بود.

به نوشتۀ گروهی از محققان، "نحوه ارائه کتاب کودک و نوجوان در ایران (به شکل کانون) به هیچ وجه سابقه نداشت و کانون برای نخستین بار اهمیت صفحه آرایی، تصویرگری، چاپ و قطع مناسب را با الگوهای محلی به ناشران ایرانی آموخت.

تاثیر کتابهای کانون بر تولیدات سایر ناشران، آنچنان بود که تا مدتها قطع خشتی کتابهای کودکان به "قطع کانونی" شهرت داشت.

________

سال‎شمار کانون

۱۳۴۴. تاسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با مدیریت لیلی امیر ارجمند.

۱۳۴۵. ایجاد بخش انتشارات کانون زیر نظر فیروز شیروانلو.

۱۳۴۹. تاسیس مرکز سینمایی کانون برای تولید فیلم های کودکان.

۱۳۴۵- برگزاری فستیوال فیلم های کودکان و نوجوانان.

۱۳۴۹. تولید فیلم کوتاه نان و کوچه ساخته عباس کیارستمی به عنوان نخستین محصول سینمایی کانون.

۱۳۵۰ احمدرضا احمدی، بخش تازه‌ای را در کانون با عنوان «مرکز تهیۀ نوار و صفحه برای کودکان و نوجوانان» ایجاد کرد.

۱۳۵۰ آغاز به کار مرکز تولید تئاتر و تئاتر عروسکی کانون.

۱۳۶۸ نمایش فیلم باشو غریبه کوچک بیضایی بعد از ۴ سال توقیف.

۱۳۶۴. جایزه بالن طلایی جشنواره سه قاره نانت برای فیلم دونده از امیر نادری.

۱۳۶۵. فیلم خانه دوست کجاست عباس کیارستمی برندۀ پلنگ برنزی جشنواره لوکارنو.

۱۳۷۶. انتخاب فیلم بچه های آسمان مجید مجیدی به‌عنوان یکی از ۵ نامزد نهایی جایزه بهترین فیلم خارجی در اسکار.

______

سینمای کودک

تاسیس مرکز سینمایی کانون در سال ۱۳۴۹، یکی از اقدامات مهم این مرکز در زمینه تولیدات فرهنگی و هنری و تهیه فیلم های آموزشی و تفریحی مناسب بـرای کودکان و نوجوانان بود. کانون، نه تنها تهیه کنندۀ بسیاری از فیلم های مربوط به کودکان بود بلکه با راه اندازی کلاس های آموزش فیلمسازی در تهران و شهرستانها، عملا به تربیت فیلمسازان جوان همت گماشت و نقش موثری در رشد صنعت و هنر سینما در سرتاسر ایران برعهده گرفت.

ساز دهنی، ساخته امیر نادری از مهمترین فیلم‌های کودکان در ایران است

غلامرضا امامی در مورد فعالیت مرکز سینمایی کانون می گوید: "در زمینه ساخت فیلم براى کودکان هم کانون توفیق فراوانى یافت. بسیارى از کارگردانان نامى، نخستین تجربه خویش را در ساخت فیلم ها از کانون آغاز کردند، با دستى خالى اما همتى بلند. کسانى چون بهرام بیضایى، عباس کیارستمى، امیر نادرى، فرشید مثقالى، نورالدین زرین کلک و دیگران."

در فاصله بین ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷، بیش از صد فیلم انیمیشن و زنده در کانون برای کودکان و نوجوانان تولید شد که خیلی از آنها امروز از فیلم های مهم سینمای کودکان در ایران به شمار می روند.

کارگردان هایی مثل کیارستمی و بیضایی بعد از انقلاب نیز به همکاری خود با کانون ادامه دادند.

فیلم های "خانه دوست کجاست"، "اولی ها" و "مشق شب" به کارگردانی کیارستمی و "باشو غریبه کوچک" به کارگردانی بهرام بیضایی، "دونده" به کارگردانی امیر نادری و "بچه های آسمان" به کارگردانی مجید مجیدی از فیلم های مهم سینمای ایران است که بعد از انقلاب در کانون تولید شدند و در عرصه های جهانی هم موفق بودند.

دوران طلایی انیمیشن

یکی از بخش های فعال کانون در طی پنجاه سال فعالیت این مرکز، بخش انیمیشن آن بوده است که توسط "نورالدین زرین کلک" تاسیس شد. در این بخش بود که نقاشان، گرافیست ها و انیماتورهای سرشناسی مثل مرتضی ممیز، زرین کلک، مثقالی و علی اکبر صادقی، دست به آفرینش فیلمهای انیمشین کوتاه . خلاقانه‌ای زدند که هنوز از آثار ارزشمند انیمشین تولید شده در ایران به شمار می روند.

فاطمه شکیب، استاد و رئیس دپارتمان انیمیشن دانشکده سینما و تئاتر دانشگاه هنر در مورد نقش کانون در معرفی و تحول انیمیشن در ایران به بی‌بی‌سی می گوید: "این نقش(در آغاز) به نوعی نقش کلیدی و اصلی است. اگرچه انیمیشن در کانون آغاز نشد، اما در کانون سازمان و پر و بال یافت و در زمان کوتاهی تبدیل به یک جریان شد که اکنون هم از آن به عنوان "دوران طلایی" انیمیشن ایران یاد می شود."

به گفته او "پیش از انقلاب اسلامی که انیمیشن تلویزیونی و تولید انبوه وجود نداشت، کانون متولی انیمیشن های کوتاه هنری، جشنوارهای و تجارب شخصی بود و آثار تولید شده در این زمان بعضاً توسط پیشکسوتان و استادان انیمیشن مانند علی اکبر صادقی و نورالدین زرین کلک و فرشید مثقالی به موفقیت های جهانی دست یافتند."

خانم شکیب در مورد وضعیت بخش انیمیشن کانون در بعد از انقلاب می گوید: "پس از پیروزی انقلاب و با افت و خیزهایی، کانون به نقش حمایتی خود در تولید انیمیشن آموزشی و با تاکید بر مخاطبان کودک و نوجوان ادامه داد اگرچه که اتفاقات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی رخ داده به معنای آن بود که آزادی و اختیاری که هنرمندان در گذشته برای تجربه و خلق آثار خود داشتند، جایش را به کنترل بیشتر و معیارهای سخت تر کاری برای هنرمندان داد. اما نهایتا حتی بعد از انقلاب و بخصوص در دهه اول که هیچ کجا متولی یا علاقمند تولید انیمیشن نبود، کانون هنوز به شکل محدود انیمیشن تجربی تولید می کرد."

موسیقی و صدای شاعران

در سال ۱۳۵۰ احمدرضا احمدی، بخش تازه‌ای را در کانون با عنوان "مرکز تهیۀ نوار و صفحه برای کودکان و نوجوانان" ایجاد کرد. با مدیریت احمدی و زیر نظر او در این مرکز، مجموعه‌ای غنی از صدای شاعران معاصر ایرانی، نوارهای قصه برای کودکان، نوارهای زندگی و آثار موسیقیدانان جهان و آوازهای محلی و فولکلوریک ایران تهیه و منتشر شد.

تدوین ردیف موسیقی ایرانی، آوازهای محمدرضا شجریان، شعرخوانی (شعر نو و کهن) و ضبط صدای شاعران مهم (با آثاری از نیما یوشیج، احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، هوشنگ ابتهاج، نادر نادرپور، فروغ فرخزاد، یدالله رؤیایی، نصرت رحمانی و...) از جمله تولیدات کانون در دوران قبل از انقلاب بود که تحت سرپرستی احمدرضا احمدی انجام شده است.

____

ده اثر شاخص از انتشارات کانون

۱- ماهی سیاه کوچولو. ۱۳۴۶. کتاب برگزیدۀ کودک در سال ۱۳۴۷ و برندۀ جایزۀ ششمین نمایشگاه کتاب کودک در بولونیای ایتالیا و جایزهٔ بی‌ینال براتیسلاوای چک‌اسلواکی در سال ۱۳۶۹. این کتاب به بسیاری از زبان‌های دنیا ترجمه شده‌است.

۲- توکایی در قفس. نیما یوشیج. نقاشی بهمن دادخواه. ۱۳۵۰

۳- رباعیات خیام. با صدای احمد شاملو و آواز محمدرضا شجریان و موسیقی فریدون شهبازیان. صفحه و نوار کاست. ۱۳۵۱

۴- حقیقت و مرد دانا. بهرام بیضایی. نقاشی مرتضی ممیز. ۱۳۵۱

۵- کوتی و موتی. نوشته: بیٓژن مفید. موسیقی متن: کامبیز روشن‌روان. با صدای: رضا رویگری، بهمن مفید و رضا ژیان. صفحه و نوار کاست. ۱۳۵۳

۶- گمشدۀ لب دریا. غلامحسین ساعدی. نقاشی زمان زمانی. ۱۳۴۸

۷- کلاغ ها. نادر ابراهیمی. نقاشی نورالدین زرین کلک. ۱۳۴۸

۸- هفاایستوس. بهمن فرسی. نقاشی بهمن دادخواه. ۱۳۵۲

۹- من حرفی دارم که فقط شما بچه‌ها باور می‌کنید. احمدرضا احمدی. نقاشی عباس کیارستمی. ۱۳۴۸

۱۰- شعرهای فروغ فرخزاد با صدای فروغ. صفحه و نوار کاست. ۱۳۵۶

_________

کانون پس از انقلاب

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان از جمله نهادهای فرهنگی بود که پس از انقلاب منحل نشد و بر اساس سیاست های فرهنگی حکومت جدید به فعالیت خود ادامه داد.

کانون در حال حاضر ۸۵۰ مرکز فرهنگی در ایران دارد

بر اساس جلسه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ شورای انقلاب، اساسنامه کانون با تغییراتی تصویب شد و به صورت یک شرکت دولتی، ابتدا نظارت آن به وزارت فرهنگ و آموزش عالی و سپس به وزارت آموزش و پرورش سپرده شد.

غلامرضا امامی که پس از انقلاب نیز تا سال ۱۳۵۹ به عنوان مدیر انتشارات در کانون فعالیت داشت در مورد ادامه فعالیت کانون در دوران پس از انقلاب می گوید: "بعد از انقلاب من مدت یک سال در کانون بودم و سعی کردم همه کارکنان کانون را نگه دارم و با حمایت آقای (هاشم) صباغیان، معاون آقای بازرگان نگذاشتیم کانون تعطیل شود. .... اما بعد از مدتی گروهى به کانون آمدند که حداقل با هنر و ادبیات کانون بیگانه بودند."

به اعتقاد امامی، داورى درباره اوضاع فعلى کانون، بر عهدۀ کسانى است که در آن جا هستند و نیز کودکان و نوجوانانى که اکنون عضو کتابخانه ها به شمار مى آیند: "اما باید بگویم که ما در آن زمان به کیفیت مى اندیشیدیم اما این روزها به قول "رنه گنون"، سیطره کمیت بر همه جا سایه افکنده است."

اما فاطمه شکیب، معتقد است که مقایسه عملکرد کانون، قبل و بعد از انقلاب، بدلیل شرایط کاملا متفاوت، نمی تواند کار منصفانه و دقیقی باشد.

او می گوید: "مطمئنا کانون بعد از انقلاب رشد فراوان کرده و دامنه و عمق خدمات خود را با توجه به رشد بی سابقه جمعیت بیشتر از قبل از انقلاب گسترانده اما مدیریت دولتی و به نوعی آمرانه در مسائل فرهنگی، آفت های خود را همه عرصه ها منجمله کانون داشته است."

با این حال به رغم همه انتقادهایی که در مورد سیاستهای فرهنگی فعلی کانون و عملکرد آن در سال های بعد از انقلاب وجود دارد، جای تردید نیست که این سازمان، امروز از طریق بیش از ۸۵۰ مرکز فرهنگی (کتابخانه) ثابت و سیار شهری و روستایی در سراسر ایران، همچنان ارتباط خود را با مخاطبان کودک و نوجوان حفظ کرده و در زمینۀ ارایه خدمات آموزشی، فرهنگی و هنری به آنان فعال است.

http://www.bbc.com/persian/arts/2015/06/150621_l51_kanoon_50th_anni

رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست