دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس با سردبیر > perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده سیاسی  بیانیه ها و برنامه ها کتابخانه صدا و ویدئو ادبیات بومی هنر داستان شعر

قسمت ‌نامه در ادب پارسی
(از عصر صفوی تا اقبال لاهوری)
حسین مسرت


از میان شعرهای گنجینه ی فارسی،شعرهایی هم به نام«قسمت‌نامه»به جای مانده است كه با كمی گذشت می ‌توان آن را از انواع شعر فارسی برشمرد كه در بیش تر كتاب ‌هایی كه در زمینه ی تقسیم‌ بندی شعر فارسی نوشته شده،جایی برای آن در نظر گرفته نشده است.نزدیك ‌ترین تعریفی كه برای آن داریم،ذیل صنعت تقسیم است كه گویند:«صناعتی بدیعی است كه به موجب آن شاعر معنایی را در نظر می ‌گیرد و بعد آن را به چند جزء تقسیم می ‌كند.در شعر فارسی،شاعر هر جزء را با معنی آن مربوط می‌ كند»(داد:۱۵۰).اما تقسیم ‌نامه ی مورد نظر ما از نظر شكل و محتوا تفاوتی با صنعت تقسیم دارد.
آن چه از قسمت ‌نامه‌ها فعلن در دست است،مربوط به شعرهای طنزگونه(مطایبه)در قالب قطعه است كه شاعر،جنگِ ناعادلانه دو وارث را در زمان تقسیم ارث بیان می‌كند.هرچند كه نكوهش بی‌ عدالتی‌ های رایج زمان،فراموش ‌شدن ارزش‌ های برادری و انسانیت و چیرگی سالوس و ریا و از بین ‌رفتن قدر و منزلت و ارزش ‌های دیگر انسانی و اجتماعی هم مورد نظر شاعر بوده است.
مشهورترین قسمت نامه‌ها از وحشی بافقی است كه به مرور زمان،بیش تر مصراع‌ های آن در حكم مَثَل درآمده و به بسیاری از كتاب های امثال راه یافته است.دهخدا در امثال و حكم (۱/٦٦) و عبدالحمید حیرت سجادی در گزیده‌ای از تأثیر قرآن به نظم فارسی(۵۴) این بیت ها را تلمیحی می‌دانند به این آیۀ قرآن:«تِلكَ اذا قسمه ضیزی» (نجم:۲۳):«اگر چنین بود،چه تقسیم نادرستی بود.»
با تردیدی كم‌ مایه می ‌توان گفت قدیمی ‌ترین قطعه از وحشی است كه دیگران(به‌ویژه معاصران او) به پیروی از وی به سرودن این گونه شعرها دست یازیده ‌اند،مثلن دایی ‌جواد(۱/۵۱۳)می ‌نویسد: «میرزا قلی میلی(م: ۹۸۵ ق)قسمت ‌نامه‌ای دارد كه شاید به نظر وحشی رسیده باشد»در حالی كه می ‌دانیم فوت وحشی بافقی ۹۹۱ ق بوده است.یا در فهرست نسخه‌ های خطی دانشگاه تهران(دانش‌پژوه ۵۴۲۲ ـ ۱۱/۲۲۴۷)قطعه‌ای بلند از فهمی آمده كه تمام بیت ها قطعه وحشی است،این گمان را تقویت می ‌بخشد که شاید قطعه ی مشهور وحشی از آن استخراج شده یا فهمی آن بیت ها را تضمین كرده باشد.
آن چه اكنون در دست است،مربوط به شاعرانی چون وحشی بافقی،میرزاقلی میلی تُرك هروی،ملا محمد فهمی رازی تهرانی،میرحیدر رفیعی معمایی كاشانی،اقبال لاهوری و چند قسمت ‌نامه ی بی ‌نام دیگر است.در آغاز قطعه ی مشهور وحشی بافقی را می آوریم:
میراث بابا
زیباتــر،آنچــه مانــد(۱)ز بابا،از آنِ تــو! /بَد ای برادر از من و اعــلا از آنِ تو!
این طاسِ خالی از من و آن كوزه‌ای(۲) كه بود/پارینه پُر ز شَهدِ مُصــفّا،از آنِ تــو!
یا بوی ریسمـان گُسَــلِ میــخ(۳)كَــن زِ من/مهمیـــزِ كلّـــه‌ تیز مطلا از آن تـو(۴)!
این(۵)دیـگِ لب ‌شكستــه صابون ‌‌پزی ز مـن/آن چمچه هریسه(٦)و حلوا از آن تو(۷)!
این(۸) قوچِ شاخ كج(۹)كه زند(۱۰)شاخ از آن من/غوغای جنگ قوچ و تماشا از آن تو(۱۱)!
این(۱۲)استــر(۱۳)چمــوشِ لگــدزن،از آن من/آن(۱۴)گــربه مصاحــــب(۱۵)بابــا از آن تو(۱٦)!
از صحــنِ خانه تا به لبِ بــام از آن من/از(۱۷)بامِ خانــه تا به ثریــا از آن تــو!
(مسرت ۸۷۳۷)
چنان كه آمد چون بیت ها و مصاریع این قطعه مَثَل سایر شده است،اختلاف زیادی با ضبط اصلی آن در دیوان وحشی به چشم می ‌خورد.
احمد شاملو(۳:۲٦٦)معتقد است كه«قطعه از زبان برادر بزرگ تری به نظم درآمده كه در تقسیم مرده ‌ریگ پدر به ریشخند برادر كوچك‌تر می‌كوشد».مرحوم امیرقلی امینی(برگ ۵۲)در كتاب داستان ‌های امثال،داستان این قطعه را چنین می ‌آورد:«پدری مُرد،دو پسر داشت،یكی بسیار با هوش و حیله ‌گر و دیگری گول و ابله.موقع تقسیم میراث پدر،برادر با هوش هرچیز خوب و گران بها را با زبان ‌بازی به خود اختصاص می ‌داد و هر چیز بد و بی ‌بها را با چرب ‌زبانی و سفسطه ‌سازی سهم برادر می ‌ساخت.»
امینی(برگ های ۵۲ـ٦۲)در ادامه می ‌افزاید:«این شعر مَثَلی از شاعر شیرین‌‌سخن وحشی بافقی است. اكثر،صورت ارسال مثل به خود گرفته است و در محاوره های عامه اغلب مورد تمثیل قرار می‌ گیرد...این امثال هریك در مورد افراز و تقسیم‌ های نامتناسب كه از روی حیله ‌گری و حقه ‌بازی و به منظور سوء استفاده شخصی انجام می ‌پذیرد،ایراد می‌شود.»و حمید شعاعی در كتاب امثال در شعر فارسی(۱:۷۵۵)كاربرد آن را چنین می‌داند:«در مورد كسی كه بخواهد با حقّه‌ بازی و شیرین ‌زبانی و حیله و فن و نیرنگ،اشیای گران بهایی را ناچیز جلوه داده و آن را از چنگ صاحبش به در برد گفته می ‌شود».
هر چند این قطعه در بیش تر نسخه‌ های خطی دیوان وحشی وجود ندارد،اما بنا به قراینی چند می ‌توان اصل قطعه را از وحشی دانست و او را مقدم بر همه شمرد:
یك. دوبیتی ‌ای كه غضنفر گُلجاری در هجو وحشی دارد،ناظر بر چنین تقسیمی است:
وحشی و برادرش كه خلوت كردند/در مُلك سخن ترك خصومت كردند
هر شعر كه در كهنه كتابی دیدند/ بردنـد و برادرانــه قسمت كردنــد
(آذر بیگدلی:۲۴۰)
دو. فهمی تهرانی هم در هجویه خود اشاره ‌ای تلویحی به همین قسمت‌ گری دارد و چنان كه برمی ‌آید، چنین عملی بین وحشی و برادرش صورت گرفته است.این بیت ها بر همان ردیف«تو»است و اشاره‌ ای هم به همان كاسه ی مورد دعوا دارد:
برخوان یكی یكی كه چون بـود/دزدی تو و بــرادر تـــو
چون بود شكنجه‌ ها كه خوردی/وافكندن تاس بر سـر تو
(وحشی بافقی:۸۲)
دو هجویه ی نام برده تضاد دارد با شعرهای سوزناك وحشی در سوگ برادرش،مرادی،كه در چند جای كلیات مندرج است.شاید وحشی چند برادر داشته است.این فرضیه ها در صورتی درست است كه آن قطعه را(که رشید یاسمی در مجله ی آینده و چند جای دیگر آن را قصیده می‌ خواند) زبان ‌حال وحشی بافقی بدانیم.
اما قسمت‌ نامه ی ملا محمد تهرانی«فهمی رازی»(۹۳۰ـ  ۹۸۴ق)كه همه ی هفت بیت مطایبه وحشی را در خود دارد و در فهرست نسخه های خطی كتاب خانه ی مركزی دانشگاه تهران،ش ۳۰/ ۳۲۸۰ مورخ ۱۲۳۹ق،برگ های ۱۵۵ـ۱۵۷،قرار دارد و این گمان را تقویت می‌ کند كه یا فهمی بیت های وحشی را تضمین كرده استــكه با توجه به دشمنی شدید آن دو بعید می ‌نمایدــو یا این كه آن هفت بیت از این قطعه استخراج و به وحشی منتسب شده است(فهمی هفت سال پیش از وحشی درگذشته است.) اصل این قطعه چنین است:
زیبــا هر آن چــه مانـــده ز بابــا از آنِ تـو/بـد ای برادر از من و زیبا از آنِ تـو (۱۸)
آن بد(۱۹)كتــاب مغلــق مشكــل از آن مــن/آن یك(۲۰)ورق ترسّـل خوانا از آن تو
آن طاس خالی از من و آن كوزه‌ ای كه بود/پارینــه پر ز شهد مصفــا از آنِ تـو
وجـــه تمســك سجــل تا شــده ز مــن/الزام خصــم منكر و دعوا از آن تـو
آن دو غــلام بچــه جاهــل از آن مــــن/كاكــای پیــر پُختــه دانـا از آن تـو
آن دیـگ لب شكسته صابون ‌پزی از آن مـن/آن كمچه هریســه پاپـــا از آن تــو
مرســول قریه كهـــنه وقفــی از آن مـــن/گلگشــت سرزمین مصلـی از آن تو
انگشتــری كه رفتــه ســوادش از آن مــن/سجعی كه پرنگین شده انشا از آن تو
یابــوی ریسمان گســل میــخ‌ كن ز مـــن/مهمیـــز كلّــه تیـــز مطـلا از آن تو
آن استــر چمــوش لگــدزن از آن مــــن/آن(۲۱)گربــه خموشــك بابا از آن تـو
قوچ شكستــه شاخ سیــه ‌چشم از آن مـن/غوغای جنگ قوچ و تماشـا از آن تو
طنبــــوره شكستــه خالـــو از آن مــــن/آن تــار ترتنـه ثرنـــا(؟)از آن تــو
از فرش خانــه تا به لب جــو از آن مـــن/از پشت بــام تا به ثریــا از آن تـــو
آن میوه ‌ای كه می ‌رســد از بــاغ از آن مـن/برگی كه به سرش شده پیدا از آن تـو
دیگر میان ما و تو جنــگ و جدل نمانـــد/این ها كه گفتم از مـن و آنهـا از آن تـو
بوده اگــر برادر دیگــری به جـــای مــن/اعلی ز خود شمردی و ادنی از آن تـو
«فهمی» عجــب كه روی به انصــاف آوری/گر فی‌المثل بــود همه دنیــا از آن تو (۲۲)
اما قطعه ی میرزاقلی میلی تُرك هروی(م: ۹۸۰ـ۹۸۵)كه در آتشكده ی آذر بیگدلی با عنوان «صورت قسمت میراث پدر به عنوان مطایبه»آمده و آقای دایی جواد معتقد است«شاید به نظر وحشی رسیده باشد»(میلی هروی پنج یا ده سال پیش از وحشی درگذشته است)،چنین است:
مانده بابا
همشیــره!خرج ماتــم بابا از آن تـــو(۲۳)/ صبر از من و تردد غوغا(۲۴)از آنِ تو(۲۵)!
در خفیه(۲٦)استمــاع وصــیت از آن مــن/در نوحــه،همزبانــی ماما از آنِ تـو!
كهنـه قلــم دوات شكستــه از آن مـــن/طومــار نظم و دفتر انشــا از آن تـو!
آن لاشــه اشتــران(۲۷)قـطاری (۲۸)از آن مــن/آن(۲۹)باركش خــران توانـا از آن تــو!
یك هفته خـرج مطرب و ساقی از آن من/هفتــادساله طاعـت بابــا از آن تــو!
آن مالــها كه مانـده(۳۰)به دنیــا از آن مـن/وان خیرها(۳۱)كه كرده(۳۲)به عقبا از آن تو!
آن قاطــر چمـوش لگــدزن از آن مــن/آن گربــه سلیــم شكیبـا از آن تو (۳۳)!
(آذر بیگدلی،۳: ۳۹)
میر حیدر معمایی(رفیعی كاشانی)(ف ۱۰۲۵ ق)كه از دوستان نزدیك وحشی بافقی بوده و ماده تاریخ ‌هایی در زمینه ی فرهاد و شیرین وحشی و سوگ وی دارد،در استقبال از قطعه وحشی در ردیفی دیگر گوید:
جنسی كه هست از همه بهتر از آن من
مـال و مــنال حضــرت بابـــا بـــرادر(۳۴)/ یك نیمــه از تو،نیمه دیگر از آنِ مـن
من آن نیم كه گویم ازین جنس ها كه هست/جنسی كه هست از همه بهتر از آن من!
جان(۳۵)بــرادری تو ز(۳٦)هرچه بهتــر است/بد هرچه هست جان برادر از آن من (۳۷)!
قرض پدر كه از همه بیش است از آن تــو/وجهش كه هست‌ از همه كمتر از آن مـن!
آن چـاربـــاغ خــرّم مرهــون از آن تـــو/آن یك دو باغ كهنــه بی ‌در از آن مـن(۳۸)
مــلك نفیــس خالصـــه شهـر از آن تــو/امــلاك هیــچ نفع نیاســر از آن من(۳۹)
داهــی(۴۰)كه شیــر داده(۴۱)بــه بابا از آن تــو/واهی(۴۲)كزوست خون‌ دل مادر از آن‌ من(۴۳)
آن مادیـان كه داشته(۴۴)صــد كـره زان تــو/آن استــران(۴۵)كودكــش نَر از آن من(۴٦)
در چند نسخه ی خطی هم چند قسمت نامه درج است.از جمله در نسخه شماره ی ۱۸/۳۳۴۹ و ۴۳۵۳ و ۳/۴۳۴۳ هر سه در دانشگاه تهران كه از جمله نامی از سراینده آن نیست و تا زمانی كه توفیق دیدن آن نسخه‌های خطی دست نداده،نمی ‌توان به چند و چون آن پی برد كه آیا همین قسمت نامه‌ هاست یا چیز دیگری.از جمله این ها قطعه‌ای است كه در كتاب داستان های امثال كمال فارسانی آمده و روشن نیست از كیست،آن قطعه چنین است(ظاهرن از شاعری معاصر):
كَل تقــی بُتّه‌های خار از تــو/خس و خاشــاك،باربار از تــو
آن زمیــن زراعتـــی از مــن/آن همه سنگ كوهســار از تــو
كشت پاییـز سر به سر از مـن/بادِ جــان پـرور بهـــار از تـــو
شامگــه،شیر گوسفند از مــن/صبحـدم بانـگ آبشــار از تــو
سینه كبـك و ران مـرغ از مـن/نغمــه قمــری و هــزار از تـو
جوی آبــی كه مـی ‌رود از مـن/لـذّت آب جویبــــار از تـــو
دو سه من نقـره و طلا از مــن/ برف و یخ هـای نقـره ‌وار از تـو
گنــدم و لوبیا و مـاش از مــن/علـف سبــز و مرغـزار از تـو
دود و دم از تو كبــاب از مــن/گلــه‌ ها از مــن و غبـار از تـو
كیســه‌ های پر از برنــج از مـن/در عوض ریگ بی ‌شمــار از تو
جامـــه نازك حریـــر از مــن/خرقــه زهد وصلــه ‌دار از تــو
روز محشر همه حسـاب از مـن/رحمـت لطــف كردگـار از تـو
نیز اشاره شده در دیوان فارسی فضولی بغدادی(ت ۸۸۸ ـ ف ۹٦۳ق)نسخه ی خطی كتاب خانه ی مركزی دانشگاه تهران،قسمت نامه ‌ای است كه فعلن بدان دسترسی نیست،شاید پس از دسترسی به این شعر بتوان گفت فضولی بغدادی مقدم بر همه است.


پی‌نوشت ها:
۱- امثال و حكم، دهخدا، ج۱: ۱۰۴: مانده.
۲- اختران ادب، ج ۲، آتشكده ی آذر (شهیدی): كاسه.
۳- از هر فنی: ۱۳۷: بیخ.
۴- كتاب كوچه، ج ۳:٦٦۳: بیت ششم.
۵- از هر فنی، تاریخ یزد طاهری: آن.
٦- آتشكده ی آذر (شهیدی)، ۱۳۲: حریسه.
۷- كتاب كوچه: بیت سوم.
۸- آتشكده ی آذر (شهیدی)، تذكره شبستان، تاریخ یزد: آن.
۹- تاریخ یزد، لطیفه‌ها: ۲۴۹: زن.
۱۰- از هر فنی: شاخ ها.
۱۱- كتاب كوچه: بیت چهارم.
۱۲- تذكره شبستان، كتاب كوچه: آن.
۱۳- امثال و حكم، داستان های امثال، كتاب كوچه: قاطر.
۱۴- شبستان، سفینه فرّخ: وان.
۱۵- امثال و حكم، داستان های امثال: میومیوكن/ اختران ادب: معوكن.
۱٦- كتاب كوچه: بیت پنجم/ آتشكده (شهیدی) این بیت و بیت بعد را ندارد.
۱۷- آتشكده، سفینه فرّخ: وز.
۱۸- استاد گلچین معانی در كاروان هند(۲: ۱۰۷۳)معتقد است بیت اول از وحشی بافقی است.
۱۹- اختران ادب، ج ۲: ۳۵٦: نه كتاب.
۲۰- همان‌جا: ده.
۲۱- همان جا: وان.
۲۲- فهرست نسخه‌های خطی دانشگاه تهران، همان‌جا.
۲۳- آتشكده آذر (سادات ناصری) ج ۱: ۹۳، نسخه چ: من.
۲۴- همان‌جا، نسخه ش و س: تردّد و غوغا.
۲۵- در اختران ادب (ج۲: ۳۵٦) بدون نام گوینده، این بیت چنین است:
صبر از تو و تحمّل و غوغا از آنِ من/پیوسته خـرج ماتم بابا از آن تو
بیت در كتاب داستان های امثال مرتضویان چنین است:
همشیره صبــر ماتــم بابا از آن من/خرج عزا و شیون و غوغا از آن تو
۲٦- داستان های امثال (مرتضویان): خمیه.
۲۷- آتشكده ی آذر (شهیدی:۲۳)، اختران ادب: استران.
۲۸- اختران ادب: سواری.
۲۹- آتشكده آذر (شهیدی)، اختران ادب: وان.
۳۰- آتشكدۀ آذر (شهیدی): ماند.
۳۱- آتشكده (سادات ناصری) نسخه چ: چیزها.
۳۲- آتشكده (شهیدی): آن چیزها كه مانده.
۳۳- این بیت فقط در داستان های امثال مرتضویان است و در بهار ادب(۳٦۰)چنین است:
آن اسب سركش لگدآور برای من/آن گربه معوكن زیبا از آن تو
۳۴- امثال شعر فارسی:۲۳۷: برادر.
۳۵- امثال شعر فارسی،۲۳۷،كاوش در امثال و حكم:۴۸:جانا،اختران ادب۲:۳۵۵:مهتر.
۳٦- اختران ادب: تو و هر.
۳۷- امثال شعر فارسی:۵۷۷: بیت را ندارد.
۳۸- اختران ادب، سفینه فرّخ ۱:۳۸۵: بیت ششم.
۳۹- سفینه فرّخ: بیت را ندارد.
۴۰- امثال شعر فارسی۱: ۵۷۷، سفینه فرّخ، اختران ادب: دایه.
۴۱- امثال شعر فارسی، ج ۱:۵۷۷: داد.
۴۲- امثال شعر فارسی ۵۷۷، اختران ادب: كلفت/ سفینه فرّخ: گاوی.
۴۳- امثال شعر فارسی ۵۷۷: بیت ۴/ اختران ادب، سفینه فرخ: بیت ۵.
۴۴- امثال شعر فارسی، اختران ادب: زایده.
۴۵- سفینه فرخ: اشتران.
۴٦- آتشكده آذر (شهیدی):۲۵۰.
از: مرکز پژوهش میراث مکتوب 

 

این مطلب را در صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست