تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده سیاسی / ویژۀ انقلاب کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تیرشید ۷ بهمن ۱۳۹۴ - ۲۷ ژانویه ۲۰۱۶

بحثی درباره‌ی صرف فعل در زبان علمی فارسی

۱۵ - مهر - ۱۳۹۳

دکتر محمد حیدری ملایری

بیان مفهومهای علمی و فنی غرب به زبان پارسی همواره با مسائل فراوانی روبرو بوده است. مقاله‌ی حاضر بحثی است درباره‌ی یکی از جنبه‌های این دشواریها.

در اوایل قرن نوزدهم، ایرانیان با فرهنگ و تمدن اروپایی تماس بیشتری یافتند. رفتن برخی از ایرانیان به اروپا برای آموختن علوم و فنون و نیز دعوت از اروپاییان برای تعلیم در ایران، سبب آشنایی هر چه بیشتر ایرانیان با علوم و فنون نوین شد. بویژه، بعد از مشروطه، گرایش بسیار به تالیف و ترجمه‌ی کتابهای علمی و فنی پدید آمد، و علوم نوین به حوزه‌های درسی ایران وارد شدند.

این علوم نوین مفهومهایی داشتند که در زبان فارسی بیسابقه بودند، و طبعاً فارسی می‌بایست آنها را در خود جای دهد. اشکال، تنها در نداشتن اصطلاحهای نو نبود، زیرا در انتقالهای فرهنگی، همیشه هر زبان مفهومهایی را که ندارد به هر ترتیب از چند راه فراهم می‌آورد – مثلا از وام گرفتن اصطلاحهای بیگانه، و نیز ساختن واژه‌های نو در برابر آن مفهومها. اشکال اساسی یکی این بود که زبان دری چندان تجربه‌ای برای درآوردن واژه‌های بیگانه به قاعده‌های دستوری خود نداشته است. دیگر آنکه نثر علمی فارسی در زمان تماس با فرهنگ اروپایی توانایی چندانی نداشت، و به گفته‌ی ملک‌الشعراء بهار نه عربی بود و نه پارسی، و پر بود از روابط بی‌رویه و جمله‌های بی‌سروپای.[۱]

فرهنگستان ایران که در سال ۱۳۱۴ تاسیس شد، بسیاری واژه‌های علمی در رشته‌های پزشکی، جانورشناسی، زمین‌شناسی، طبیعی، گیاهشناسی، فیزیک، و شیمی وضع کرد، که اکثر آنها جایگیر شده‌اند و به کار می‌روند. به عنوان نمونه می‌توان از اصطلاحهای زیر نام برد:
آبفشان، آذرسنج، آذرین، آوند، انگل، بازتاب، بازدانگان، بازدم، بافت‌شناسی، برآیند، برچه، بُردار، بزرگ‌سیاهرگ زیرین، بسامد، بندپاییان، بیگانه‌خوار، پدیداری، پرچم، پیدازا، تاقدیس، تخمک، چگال، دریچه‌ی دولختی، راستا، سرخرگ، کاسبرگ، گشتاور، نهنج، واگرایی، و بسیاری دیگر.

زبان فارسی با شیوه‌ی منظم و منسجم اصطلاح‌شناسی یا ترمینولوژی علمی اروپا روبرو بود که پس از رنسانس و انقلاب صنعتی رفته‌رفته روش‌دارتر و تواناتر شده بود. مؤلفان و مترجمان آن دوره، تعدادی از اصطلاحهای اروپایی، بویژه فرانسوی، را در گفته‌ها و نوشته‌های خود وارد ساختند و نیز از زبان عربی کمک گرفتند – اما در این کارها ضابطه‌ای وجود نداشت؛ بعلاوه عربی نیز با همین اشکالات، منتها از جنبه‌های دیگری روبرو بود. به عنوان نمونه می‌توان از اصطلاحهای زیر که در آن ایام به کار می‌رفته نام برد:
ضغظه، تر؟یب، جرثقیل، بارومطر، تحمیص، قوای معاونه، قوه‌ی اتصالیه، مطلوئید، موازنه المیاه، آلت سباحه، میزان الثقل، ایزومرفیسم، اراضی مرسوبه.

بعدها بر اثر فزونی گرفتن اصطلاحهای غربی و «بی‌تحرکی» واژه‌های عربی در بافت دستوری زبان فارسی، و نیز علاقه به فارسی‌نویس، گرایشی به واژه‌های فارسی پیدا آمد.

فرهنگستان ایران که در سال ۱۳۱۴ تاسیس شد، بسیاری واژه‌های علمی در رشته‌های پزشکی، جانورشناسی، زمین‌شناسی، طبیعی، گیاهشناسی، فیزیک، و شیمی وضع کرد، که اکثر آنها جایگیر شده‌اند و به کار می‌روند. به عنوان نمونه می‌توان از اصطلاحهای زیر نام برد:
آبفشان، آذرسنج، آذرین، آوند، انگل، بازتاب، بازدانگان، بازدم، بافت‌شناسی، برآیند، برچه، بُردار، بزرگ‌سیاهرگ زیرین، بسامد، بندپاییان، بیگانه‌خوار، پدیداری، پرچم، پیدازا، تاقدیس، تخمک، چگال، دریچه‌ی دولختی، راستا، سرخرگ، کاسبرگ، گشتاور، نهنج، واگرایی، و بسیاری دیگر.

از دقت در اصطلاحهای فرهنگستان چنین برمی‌آید که کوششهای آن بیشتر در زمینه‌ی «اصطلاح‌شناسی واژگانی» بوده است، و به یکی از مهمترین جنبه‌های اصطلاح‌شناسی منظم زبانهای اروپایی – یعنی «اصطلاح‌شناسی مورفولوژیک» – چنانکه باید توجه نکرده است.

یکی از خصوصیتهای عمده‌ی اصطلاح‌شناسی علمی زبانهای اروپایی، قدرت «صرف فعلی» (conjugation) آنها در ساختن مشتقهای فراوان از یک مفهوم واحد است. و این از جهتی یکی از جنبه‌های ضعیف زبان فارسی است – یعنی چیزی که در گذشته بر اثر به کار نگرفتن الگوهای زبانی و بعد به علت نبودن درک «صحیحی» از زبان همچون «تابو» خودنمایی کرده است. قدرت تحرک صرف فعلی و شخصیت زبانی ساختها یا الگوهای دستوری، این توانایی را به زبانهای اروپایی داده که مفهومهای فراوان و وابسته به هم را با اصطلاحهای کوتاه بیان دارند.

ولی در زبان فارسی نه تنها بسیاری از مشتقهای فعلی «سماعی» قلمداد شده‌اند، بلکه یک مانع دیگر بر سر راه وجود همه‌ی مشتقهای فعلی دیده می‌شود، و آن فراوانی «همکرد» است که خود نیز همین اشکال یادشده را دارد. در زبان فارسی سه نوع مصدر وجود دارند: ۱) مصدر بسیط، مانند «بریدن»؛ ۲) مصدر مرکب، مانند «تاب خوردن»؛ و ۳) عبارت فعلی، مانند «به کار بردن». بنابر تعریف، مصدری که با اسم یا صفت ترکیب می‌شود و فعل مرکب می‌سازد «همکرد» نامگذاری شده است.

از آنجا که هریک از الگوهای صرفی زبان معنی خاصی را می‌رساند، و در اصطلاح‌شناسی علمی نیز هریک از الگوها می‌تواند دارای شخصیت بامعنایی باشد، امکانات زبان فارسی را برای ترجمه‌ی یک مفهوم فیزیکی می‌آزماییم. این مفهوم پدیده‌ی gravitation یعنی آن خاصیت اجسام مادی است که بر اثر نیروی زاییده‌ی جرم خود، یکدیگر را جذب می‌کنند. این واژه در زبان انگلیسی، اسم مصدر to gravitate است که اصلا از واژه‌ی لاتین gravis به معنی «سنگین» یا «گران» گرفته شده است. چنانکه آشکارا دیده می‌شود، در ذات این اصطلاح مفهوم سنگینی یا گرانی وجود دارد. در فارسی آن را چه می‌توان گفت؟ «جذب کردن»، «جلب کردن»، «کشیدن»، «سنگینی کردن»؟ همه‌ی اینها ناتوان‌اند. می‌توان آن را ترجمه کرد: «نیروی ناشی از جرم وارد کردن به» یا «جذب کردن بر اثر نیروی جرم». در اینکه این عبارتها طولانی و غیرقابل استفاده‌اند شکی نیست. «جذب کردن»، «جلب کردن»، و «سنگینی کردن» به تنهایی نه فقط مفهوم را چنانکه باید نمی‌رسانند، زیرا بسیار کلی و دوپهلو هستند، بلکه چنانکه خواهیم دید، از حیث ساختمان مورفولوژیک نیز کارآیی کمی دارند.

از دقت در اصطلاحهای فرهنگستان چنین برمی‌آید که کوششهای آن بیشتر در زمینه‌ی «اصطلاح‌شناسی واژگانی» بوده است، و به یکی از مهمترین جنبه‌های اصطلاح‌شناسی منظم زبانهای اروپایی – یعنی «اصطلاح‌شناسی مورفولوژیک» – چنانکه باید توجه نکرده است.

اصولا، نکته‌ای که باید همواره در اصطلاح‌شناسی علمی و فنی در نظر گرفته شود این است که اصطلاحها هرچه دقیقتر و منحصر به فردتر انتخاب شوند، زیرا این لازمه‌ی دقت علمی و مناسبترین راه رساندن آن مفهوم است.

آزمون اصطلاح‌شناسی

با توجه به ریشه‌شناسی مصدر، به نظر نویسنده، رساترین معادل برای آن «گرانیدن»، یعنی ساختن مصدر از صفت «گران» است. (البته «گرانیدن» در فرهنگها وجود دارد، ولی نه به این معنای خاص.) جدول زیر نماینده‌ی چند امکان گوناگون زبان فارسی برای ترجمه‌ی اصطلاح یادشده و مشتقهای آن است. ستون یکم از سمت چپ، مهمترین اصطلاحهایی هستند که در فیزیک و رشته‌های وابسته‌ی آن به کار می‌روند، ستون دوم اصطلاحهایی نارسایی است که بیشتر تا چند سال پیش به کار می‌رفته‌اند، ستون سوم متعلق به الگوی اصطلاح‌سازی با استفاده از مصدر مرکب است، و ستون چهارم به الگوی مصدر بسیط تعلق دارد، که امروزه در بیشتر نوشته‌های مربوط به آن به کار می‌رود.

الگوی مصدر بسیط الگوی مصدر مرکب اصطلاحهای قدیم اصطلاح انگلیسی
گرانیدن گران کردن جذب کردن gravitate, to
گرانش گران‌کنش جاذبه gravitation
گرانشی گران‌کنشی جاذبه، جاذبه‌ای gravitational
گراننده گران‌کننده جذب‌کننده gravitating
گرانیده گران‌شده جذب شده gravitated
گرانی گرانی ثقل، سنگینی gravity
گرانیسنجی ثقل‌سنجی، جاذبه‌سنجی gravimetry
گرانیسنج ثقل‌سنج، جاذبه‌سنج gravimeter
گراویتون graviton
گرانی‌ایست gravipause
گرانی‌سپهر، گرانی‌کُره gravisphere

در اینجا باید نکته‌ای را درباره‌ی این جدول توضیح داد. شش اصطلاح اول ستون یکم واژه‌های دارای مورفِمهای وابسته‌اند (bound morphemes) و پنج اصطلاح بعد، به جز graviton از مورفمهای آزاد (free morphemes) تشکیل شده‌اند، که کمابیش به طور مستقل هم به کار می‌روند، و در ضمن می‌توانند مورفمهای وابسته داشته باشند. از اینرو، پنج اصطلاح آخر ستون چهارم می‌توانند در ستون سوم نیز جای گیرند. بحث ما بیشتر درباره‌ی شش اصطلاح اول است، و آوردن بقیه برای معرفی مشتقهای دیگر مفهوم «گرانش» بوده است.

تأکید می‌شود که پایه‌ی ستون چهارم بر این فرض نهاده شده که هر مشتق مصدری معنای خاصی برای خود داشته باشد. چنانکه ملاحظه می‌شود، اصطلاحهای ستون چهارم، که از آن مصدر بسیط‌اند، نسبت به ستون سوم کم‌هجاترند و فردیت بیشتری دارند. البته همکردی که در اینجا به کار فته «کردن» است که دو هجا بیشتر ندارد. اگر همکرد ما مصدر پرهجاتری باشد، اختلاف هجاهای ستونهای سوم و چهارم بیشتر خواهد شد. برای پی بردن به این که مشتقهای مصدر مرکب تا چه اندازه می‌توانند مطول باشند می‌توان مشتقهای «آلودن» را با «آلوده کردن» یا «گرانیدن» را با فرضاً «گران گردانیدن» مقایسه کرد.

نکته‌ای که باید همواره در اصطلاح‌شناسی علمی و فنی در نظر گرفته شود این است که اصطلاحها هرچه دقیقتر و منحصر به فردتر انتخاب شوند، زیرا این لازمه‌ی دقت علمی و مناسبترین راه رساندن آن مفهوم است.

یکی از خصوصیتهای مصدر مرکب در زبان علمی، این است که در اصطلاح مورفولوژیک، ماهیت پیراگویی (periphrastic) دارد – که شاید بتوان آن را به «اطناب ممل» یا به مثل «لقمه را دور سر گرداندن» تشبیه کرد.

زبان، علاوه بر صفتهای دیگرش، یک وسیله‌ی ارتباطی است، و می‌توان قانونهای نظریه‌ی ارتباطات را درباره‌ی آن صادق دانست. در هر سیستم ارتباطی، عامل مزاحمی وجود دارد که در فرستادن و گرفتن پیامها اشکال ایجاد می‌کند، و در فیزیک و مهندسی به آن نوفه(noise) گویند. فراوانی همگرد در زبان علمی، یکی از نوفه‌ها به شمار می‌رود.

اهمیت مصدر بسیط

با توجه به اینها، پس از متوقف شدن کار فرهنگستان پیشین، این اشکالات صرفی توجه بسیاری از کسانی را که دست اندر کار تالیف و ترجمه‌ی علمی بودند جلب کردند، و آنان برای از میان برداشتن دشواریهای ترجمه‌ی روزافزون از زبانهای اروپایی به فارسی به اهمیت الگوی مصدر بسیط پی بردند. بویژه، مفهومهایی را که جنبه‌ی بین‌المللی دارند، چنانکه رسم زبانهای فعال است، مانند جزئی از واژگان زبان فارسی دانستند و مشمول قاعده‌های دستوری آن قرار دادند. برای توضیح بیشتر، به جدول زیر توجه شود. ستون دوم که قبلا به کار می‌رفته و هنوز گاه به کار می‌رود، الگوی بیقاعده‌ای است که آینده‌ی زبان را تهدید می‌کند. ستون سوم که بر مبنای صرف فعلی زبان فارسی ساخته شده، اکنون تا اندازه‌ی نسبتاً زیادی جای خود را در نوشته‌های علمی فارسی باز کرده است.

الگوی مصدر بسیط الگوی قدیمتر اصطلاح
یونیدن یونیزه کردن ionize
یونش یونیزاسیون ionization
یونی یونی ionic
یوننده یونیزان، یونیزه کننده ionizing
یونگر یونیزان، یونیزه کننده ionizer
یونش‌پذیر قابل یونیزه، یونیزابل ionizable
یونیده یونیزه ionized

چنانکه از ستون دوم برمی‌آید، مصدر مرکب در اینجا نیز راه حل بسنده‌ای به دست نمی‌دهد.

تعدادی از مصدرهای بسیطی که در سالهای گذشته در زبان علمی و فنی فارسی ساخته شده‌اند و هر یک معنای خاصی دارد، اینها هستند:
آبیدن، اکسیدن، نبضیدن، سختیدن، آشکاریدن، پسابیدن، حسابیدن، قطبیدن، جفتیدن، هالوژنیدن، دگرآهنگیدن، فهرستیدن، همنواییدن، یونیدن، برقیدن، فلسفیدن، صافیدن، ولکانیدن، تنکیدن، پژواکیدن، بازآواییدن، کوآنتومیدن.

مصدرسازی از اسم از خصوصیتهای ذاتی زبان فارسی است. چنانکه اهل تحقیق معتقدند، فارسی دری دنباله‌ی پهلوی یا فارسی میانه است. زبان پهلوی توانایی صرفی بسیاری داشته، و در آن از اسم و صفت و قید و ضمیر مصدر بسیط می‌ساخته‌اند. البته، فعل مرکب و عبارتهای فعلی در زبان پهلوی وجود داشته، و همچنانکه درباره‌ی زبان فارسی دری نیز صادق است، یکی از امکانات این زبان بوده‌اند؛ ولی تعدادشان با فعلهای بسیط مقایسه‌پذیر نیست.

همچنین، تعدادی از مصدرهای مهجور دوباره به کار گرفته شده‌اند. از جمله می‌توان مصدرهای زیر را نام برد:
تاشیدن، دیسیدن، تنجیدن، دوسیدن، تباهیدن، نهشتن، ویراستن، گشنیدن، اوژنیدن، پراشیدن، رمبیدن، آمودن، هلیدن، خلیدن، شیویدن، نویدن.

بعلاوه، تعدادی اسم مصدر نیز به طور مستقل ساخته شده است:
جرقش، ئیدروژنش، وارونش، درستش، واشیشش، فرمانش، نوردش، پاستوریزش، فرزانش.

البته ممکن است نزد برخی کسان ساختن مصدر denominative یا به زبان غیرعلمی مصدر «جعلی» از ریشه‌ی اسم یا صفت تابو باشد. بعضی نیز آن را نمی‌پسندند و با کار تفننی طرزی افشار، شاعر دوره‌ی صفوی، یکی شمارند. آری، نقض روش علمی و چشم بستن بر واقعیتهای چون آفتاب، بر مبنای پیشداوریها، در زبان نیز مانند هرجای دیگر دور از وسعت نظر و آزادمنشی و واقع‌بینی است. از سوی دیگر، به گفته‌ی عین‌القضات همدانی (حدود ۵۲۵-۴۹۲ ه.ق): «پس هر قومی در عالم، بوضع اسامیی چند مخصوص‌اند که دیگران از آن مستغنی‌اند. ادیب را بسیار معانی در صنعت خویش است و فقیه را نیست، و متکلم و نحوی و منجم را همچنین؛ و طبیب و محاسب و کاتب و عروضی را همچنین؛ و جولاه و حلاج و کناس را همچنین. و در میان یوزداران و بازداران و سگ‌داران اصطلاحی هست که ایشان از آن مستغنی نیستند. و علی‌الجمله هیچ قومی نیابی تا وا دزدان و طراران رسی الا هر قومی که اصطلاحی دارند که دیگران را آن اصطلاحات معلوم نیست. زیرا که اسامی بر معانی توان نهاد. و هر قومی را حاجت است بنظر کردن بمعانیی، که دیگران را حاجت نیست.»[۲]

خصوصیت ذاتی

وانگهی، ساختن مصدر از ریشه‌ی اسم یا صفت در زبان فارسی هیچ چیز تازه و عجیبی نیست، و چون به سیر تحولی زبان بنگریم، می‌بینیم که در هر دوره بنابر احتیاج مصدرهای جدیدی ساخته شده‌اند. اهل فن معتقدند که مصدرهای زیر همه جعلی‌اند: آغازیدن، آماسیدن، بوسیدن، ترسیدن، ترشیدن، جنگیدن، جوشیدن، چرخیدن، خمیدن، خیسیدن، دزدیدن، رنجیدن، شوریدن، غلتیدن، گامیدن، گندیدن، لنگیدن، و اینها فقط چند نمونه‌ای هستند.

بعد از حمله‌ی اعراب به ایران، الگوهای زبانی بر اثر به کار نرفتن کم‌کم فراموش یا مهجور شدند. در دوره‌ی اول زبان فارسی دری که از آغاز حمله‌ی اعراب تا قرن هفتم هجری است، الگوهای بازمانده از پهلوی، مثلا پیشوندها و پسوندها و مصدرهای بسیط بیشترند. ولی بعدها بر اثر فزونی گرفتن واژه‌های عربی، مصدرهای مرکب فراوان می‌شوند، زیرا واژه‌های عربی را مشمول قاعده‌های دستوری فارسی نمی‌کردند. از قرن هفتم پیشوندهای فعل نیز از رواج می‌افتند. حتی بسیاری از فعلهای بسیط جای خود را به فعلهای مرکب می‌دهند.

اصولا، طرح مطلب بدین‌سان، صحیح نمی‌نماید، زیرا مصدرسازی از اسم از خصوصیتهای ذاتی زبان فارسی است. چنانکه اهل تحقیق معتقدند، فارسی دری دنباله‌ی پهلوی یا فارسی میانه است. زبان پهلوی توانایی صرفی بسیاری داشته، و در آن از اسم و صفت و قید و ضمیر مصدر بسیط می‌ساخته‌اند. البته، فعل مرکب و عبارتهای فعلی در زبان پهلوی وجود داشته، و همچنانکه درباره‌ی زبان فارسی دری نیز صادق است، یکی از امکانات این زبان بوده‌اند؛ ولی تعدادشان با فعلهای بسیط مقایسه‌پذیر نیست. برای پی‌بردن به نیرومندی این زبان در ساختن مصدرهای بسیط به چند نمونه‌ی زیر توجه شود:
گوشیتن (=گوشیدن: گوش دادن)، هوشیتن (=هوشیدن: فهمیدن)، کنیتن (=کینیدن: کین داشتن)، خوشنیتن (=خویشیدن: اختصاص دادن)، واچیتن (=واژیدن: سخن گفتن)، فرموشیتن (=فراموشیدن: فراموش کردن)، اچنیتن (=هیچیدن: هیچ کردن)، ویناسیتن (=گناهیدن: گناه کردن)، پاسپانیتن (=پاسبانیدن: پاسبانی کردن).

بعد از حمله‌ی اعراب به ایران، الگوهای زبانی بر اثر به کار نرفتن کم‌کم فراموش یا مهجور شدند. در دوره‌ی اول زبان فارسی دری که از آغاز حمله‌ی اعراب تا قرن هفتم هجری است، الگوهای بازمانده از پهلوی، مثلا پیشوندها و پسوندها و مصدرهای بسیط بیشترند. ولی بعدها بر اثر فزونی گرفتن واژه‌های عربی، مصدرهای مرکب فراوان می‌شوند، زیرا واژه‌های عربی را مشمول قاعده‌های دستوری فارسی نمی‌کردند. از قرن هفتم پیشوندهای فعل نیز از رواج می‌افتند. حتی بسیاری از فعلهای بسیط جای خود را به فعلهای مرکب می‌دهند. مانند:
آکندن -> پر کردن، آسودن -> استراحت کردن، آلودن -> آلوده کردن، اندودن -> اندود کردن، شتافتن -> شتاب کردن، شایستن -> شایسته بودن، ستدن -> پس گرفتن، بیختن -> الک کردن، بیوسیدن -> منتظر بودن.

خوشبختانه، زبان علمی فارسی در گرایش جدید خود بسوی توانایی و غنای بیشتر … معادل اصطلاحهای واضح علمی را می‌سازد. از اینرو، تنها معنایی که مثلا به مصدر «آبیدن» در علم داده شده این است: «ترکیب کردن با آب».

در نتیجه، اکنون اکثر فعلهای فارسی «کردن» و «ساختن» و «شدن» و غیره است، و در بسیاری موارد می‌توان جای آنها را با هم عوض کرد. (و علت دگرگون شدن معنی اصلی مصدر «نمودن»، خودداری از تکرار فراوان «کردن» بوده است.)

البته در این میان، تعدادی مصدر جعلی دورگه نیز ساخته شده‌اند که اینها هستند:
فهمیدن، فهماندن، قبولاندن، بلعیدن، طلبیدن، رقصیدن، رقصاندن، غارتیدن، شلیدن، صرفیدن [=فایده داشتن]

1

پارسی، زبانی با میراثی پربار و پیشینه‌ای درازآهنگ است (۱)

۲۳ - فروردین - ۱۳۹۳

 گفت‌وگوی مسعود لقمان با پروفسور محمد حیدری‌ملایری

 

a4

پروفسور محمد حیدری‌ملایری، دانشمند سرشناس جهانی در اخترشناسی و اخترفیزیک است. افزون بر این، ایشان با آشنایی‌ای که با زبان‌های کهن سانسکریت، اوستایی، پارسی باستان، پارسی میانه (پهلوی)، یونانی و لاتین دارد و همچنین مطالعه‌ای که روی ۲۰ گویش ایرانی کرده‌، سال‌هاست که در زمینه‌ی زبان‌شناسی تطبیقی، ریشه‌شناسی زبان‌های آریایی و اصطلاح‌شناسی علمی زبان پارسی، پژوهش می‌کند.

«فرهنگ ریشه‌شناختی اخترشناسی-اخترفیزیک»، دستاورد این پژوهش‌ها برای بازنمایی مفاهیم کهن و امروزین اخترشناسی نوین و تعاریف آن‌هاست که هم‌اکنون به سه زبان انگلیسی، پارسی و فرانسه در اینترنت در دسترس همگان است. این فرهنگ عظیم را می‌توان به قولی، ادای دِین ایشان به زبان پارسی که سهم مهمی در تمدن و فرهنگ بشری داشته است، به شمار آورد.

پروفسور حیدری‌ملایری، در سال ۱۳۲۶ در ملایر به دنیا آمد. ایشان، دانشنامه‌ی کارشناسی‌ فیزیکشان را در سال ۱۳۴۸ از دانشگاه تهران گرفت و پس از گذراندن خدمت سربازی به ویراستاری کتاب‌های فیزیک در انتشارات فرانکلین پرداخت و همچنین بیش از ۱۰ کتاب در زمینه‌ی فیزیک و اخترشناسی از انگلیسی به پارسی برگرداند.

در سال ۱۳۵۳، ایشان با بورس دولت فرانسه در اخترشناسی و اخترفیزیک راهی این کشور شد. حیدری‌ملایری که از سال ۱۳۵۹ اخترفیزیکدان نپاهشگاه (رصدخانه) پاریس است، توانست در سال ۱۳۶۲ دکترای دولتی (بالاترین مدرک علمی فرانسه) را دریافت کند. او در این سال‌ها کشف کرد که جسم‌های ناشناخته‌ در دو کهکشان همسایه‌ی ما که ابرهای بزرگ و کوچک ماژلان خوانده می‌شود، میغ‌ (سحابی‌)های یونیده‌‌ای هستند که توسط ستارگان پرجرم نوزاد به وجود آمده‌اند.

پروفسور حیدری‌ملایری در سال‌های ۷۱-۱۳۶۴ با گروه اخترشناسان رصدخانه‌ی بزرگ اروپا (ESO) در شیلی همکاری داشت و در آنجا زندگی‌ کرد. ایشان همچنین طی سال‌های ۷۰-۱۳۶۷ در سمت معاون گروه اخترشناسی رصدخانه‌ی اروپایی، فعالیت‌های علمی‌‌اش را پی گرفت.

مرکز پژوهش‌های پروفسور حیدری‌ملایری، ستارگان پرجرم (ستارگانی با جرمی دستِ کم، ۱۰ برابر جرم خورشید) و تأثیر آن‌ها بر پیرامونشان است و در این زمینه به نتایج علمی مهمی نیز دست یافته‌اند. اثبات اینکه جرم بیشینه‌ی ستارگان بیش از ۱۲۰ برابر خورشید نیست، حال آنکه پیش از کشفیات ایشان، دانشمندان گمان می‌کردند ستارگانی تا ۵۰۰ برابر جرم خورشید وجود دارد که ایشان ثابت کرد که آن‌ها نه یک ستاره، بلکه گروهی از ستارگان‌اند.

گفتنی است دستاوردهای پژوهشی پروفسور حیدری‌ملایری، بارها با اطلاعیه‌های علمی از سوی سازمان فضایی امریکا (NASA)، سازمان فضایی اروپا (ESA)، مرکز پژوهش‌های علمی فرانسه (CNRS) و رصدخانه پاریس به آگاهی همگان رسیده و بازتاب‌های گسترده‌ای نیز در رسانه‌ها یافته است.

آنچه در پی می‌آید گپ‌وگفت ما با ایشان درباره‌ی زبان‌شناسی تطبیقی، ریشه‌شناسی و اصطلاح‌شناسی علمی زبان پارسی است.

 

مسعود لقمان- یکی از دستاوردهای ارزشمند شما در زبان پارسی «فرهنگ ریشه‌شناختی اخترشناسی-اخترفیزیک» است. خواهشمندم درباره‌ی ویژگی‌های این فرهنگ و اینکه چرا در این راهِ دشوار گام نهادید، بفرمایید.

پروفسور محمد حیدری‌ملایری- از نظر مثبت‌تان نسبت به «فرهنگ ریشه‌شناختی اخترشناسی-اخترفیزیک» سپاسگزارم. یکی از هدف‌های عمده‌ی این فرهنگ، توضیح دقیق مفهوم‌های اخترشناسی و اخترفیزیک است. روی سخنِ آن با اخترشناسان و اخترفیزیکدانان، همچنین با دانشجویان این رشته‌ها، با اخترشناسان دوستکار (آماتور) و نیز زبان‌شناسان است، به ویژه آنان که با ریشه‌شناسی زبان‌های هندواروپایی و بخش ایرانی آن سروکار دارند.

یکی از هدف‌های اصلی فرهنگ ریشه‌شناختی اخترشناسی-اخترفیزیک، ادای سهمی است به زبان پارسی از راه آفریدن فرهنگی فراگیر در اخترشناسی، اخترفیزیک و فیزیک که دربرگیرنده‌ی بیشترین و پیشرفته‌ترین مفهوم‌های این رشته‌ها باشد.

زبان اصلی این فرهنگ انگلیسی است، ولی برابرهای مفهوم‌های علمی را به دو زبان دیگر هم به دست می‌دهد، به فرانسه و پارسی. بدین ترتیب کوشش شده است که پارسی هم پا به پای انگلیسی و فرانسه و جلوتر از بسیاری زبان‌های دیگر مفهوم‌های بسیار پیشرفته‌ی اخترفیزیک را بیان کند.

یک ویژگی این اثر، این است که نخستین فرهنگ ریشه‌شناختی اخترشناسی و اخترفیزیک است که تاکنون پدید آمده است. همچنین دربردارنده‌ی پرشمارترین واژگان اخترشناسی است، با نزدیک ١٠ هزار درآیه در حال حاضر.

از آنجا که اخترشناسی با دانش‌های دیگر بستگی نزدیک دارد، بسیاری از درآیه‌های این فرهنگ را مفهوم‌های فیزیک، ریاضی، زمین‌شناسی، هواشناسی و حتا فلسفی تشکیل می‌دهند.

فرهنگ ریشه‌شناختی اخترشناسی-اخترفیزیک به صورت «پایگاه داده‌ها»، سازمان یافته و در اینترنت در دسترس همگان است. خواننده می‌تواند با استفاده از امکان جست‌وجو (search) به دنبال مفهوم‌ها بگردد (به انگلیسی یا پارسی) و با کلیک‌کردن از مفهومی به مفهوم دیگر برود و توضیح‌های بیشتری دریافت کند. از این رو، جنبه‌ی آموزشگری این اثر هم بسیار مهم است. همچنین چاپ آن در آینده، پیش‌بینی شده است.

به دلیل‌هایی که در اینجا به آن‌ها نمی‌پردازیم، این فرهنگ مورد توجه جامعه‌ی اخترشناسی قرار گرفته و پروژه‌های تازه‌ای برای بهره‌برداری از آن و گسترشش در جریان‌اند. هم‌اکنون در نپاهشگاه (رصدخانه‌‌ی) پاریس گروهی به وجود آورده‌ام به نام Astro-Concept از اخترفیزیکدانان و کارشناسان ازداییک (انفورماتیک) که درباره‌ی جنبه‌های گوناگون گسترش این اثر کار می‌کنند.

جدا از انگیزه‌های آموزشی و دانش‌گستری، یکی از هدف‌های اصلی این کار، ادای سهمی است به زبان پارسی از راه آفریدن فرهنگی فراگیر در اخترشناسی، اخترفیزیک و فیزیک که دربرگیرنده‌ی بیشترین و پیشرفته‌ترین مفهوم‌های این رشته‌ها باشد؛ زیرا واژگان این  رشته‌ها به سازماندهی دقیق و علمی نیاز دارند.

زبان‌ها، بُردارهای فرهنگ و گوناگونی‌اند و به همین علت باید در حفظ آن‌ها کوشید. فرض کنید که در کره‌ی زمین فقط یک تمدن وجود داشته باشد، همه یک جور لباس بپوشند، یک جور غذا بخورند، یک جور موسیقی گوش کنند، یک جور کتاب بخوانند و یک جور رویا داشته باشند، چنین جهانی ستروَن و کسالت‌بار خواهد بود.

در عصرِ کنونیِ پیشرفت‌های سرسام‌آور، زبان‌هایی که از بیان مفهوم‌های علمی و فنی ناتوان‌اند به نابودی محکوم‌اند.

در عصرِ کنونیِ پیشرفت‌های سرسام‌آور، زبان‌هایی که از بیان مفهوم‌های علمی و فنی ناتوان‌اند به نابودی محکوم‌اند. از میان‌رفتن زبان‌های تاریخی که سهم مهمی در تمدن و فرهنگ انسانی دارند و از این رو میراث مشترک بشری‌اند، ضایعه‌ای است جبران‌ناپذیر. پارسی، زبانی است با میراثی پربار و پیشینه‌ای درازآهنگ که کهن‌ترین ریشه‌های بازمانده‌ی آن، یعنی زبان اوستایی، به تقریباً ١۵٠٠ سال پیش از میلاد می‌رسند. چنین زبان‌هایی در سراسر جهان از چند تا بیشتر نیستند، می‌شود گفت یونانی، چینی، سنسکریت، لاتین (فرانسه و ایتالیایی) و پارسی. مصر با آن تمدن درخشانش جزو این گروه شمرده نمی‌شود؛ چون زبانش و در نتیجه ارتباط فرهنگی‌اش با گذشته را به کلی از دست داده است. پس باید از پارسی که چنین میراث فرهنگی کم‌همتایی است، پاسداری کرد و در توانایی‌اش کوشید وگرنه گزینه‌ی دیگر این است که برای بیان علم و فلسفه از انگلیسی استفاده کنیم. این کار به معنای مرگ تدریجی پارسی است. از نظر تاریخی، پارسی تجربه‌ی ناگواری را در شرایط همانندی در گذشته داشته است، زمانی که دانشمندان ایرانی به عربی می‌نوشتند و زبان پارسی به ناتوانی و کاستی فروافتاد. بنابراین خردمندانه نیست که همان تجربه‌ی تلخ و غم‌انگیز را یک بار دیگر با انگلیسی تکرار کنیم. از این‌ها گذشته، چه کسی می‌تواند ضمانت کند که انگلیسی برای همیشه زبان ارتباطی و بیان دانش باقی بماند؟ در گذشته، در باختر، چند سده‌ای لاتین، زبان دانش و فلسفه بود. چندی بعد فرانسه جای آن را گرفت و چه کسی می‌داند که در چند دهه‌ی دیگر چه زبانی دست بالا را خواهد داشت؟ به هر حال، بخردانه آن است که پارسی بتواند روی پای خود بایستد.

پارسی، زبانی است با میراثی پربار و پیشینه‌ای درازآهنگ که کهن‌ترین ریشه‌های بازمانده‌ی آن، یعنی زبان اوستایی، به تقریباً ١۵٠٠ سال پیش از میلاد می‌رسند. چنین زبان‌هایی در سراسر جهان از چند تا بیشتر نیستند.

لقمان- ترمینولوژی یا اصطلاح‌شناسی چه دانشی است و چه پیشینه‌ای دارد؟

حیدری‌ملایری- اگر بخواهیم تعریف کوتاهی از «اصطلاح‌شناسی» به دست بدهیم می‌توانیم بگوییم: «نامگذاری آگاهانه‌ی چیزها و مفهوم‌ها در دانش، فن یا هنری خاص.» با این تعریف می‌بینیم که اصطلاح‌شناسی برای همگان نیست، بلکه برای گروهی در محدوده‌ی کاری یا فکری ویژه‌ای است. البته همگان می‌توانند با دستیابی به قابلیت‌های لازم جزو آن گروه شوند.

پیش از آنکه مطلب را بشکافیم، اشاره‌ی مختصری درباره‌ی واژه‌ی «اصطلاح‌شناسی» لازم است. در زبان‌های اروپایی به آن terminology می‌گویند، ساخته شده از term و –logy (-شناسی). term یعنی «واژه‌ای که معنایش محدود یا معین است.» در واقع معنای بنیادی این واژه «حدّ، مرز، حدّ زمانی، موعد» است. در ذهن اروپایی «ترم» با «تعیین‌کردن» همراه می‌شود؛ چون «تعیین‌کردن» هم از همین واژه ساخته شده است: determine در اصل به معنای «تعیین‌کردن حدّ، مرزنهادن» است.

واژه‌ی عربی «اصطلاح» که در زبان پارسی به کار می‌رود در اصل به معنای «با هم صلح‌کردن» است و آن ظرفیت‌های معنایی ترمینولوژی را ندارد. به طور کلی، «اصطلاح» معادل بهتری است برای idiom یا locution. به همین سبب در فرهنگ ریشه‌شناختی اخترشناسی و اخترفیزیک، واژه‌ی پارسی «تَرم» (tarm) پیشنهاد شده که هم‌ریشه است با term و در تارم (طارم) هم دیده می‌شود که معنای اصلی آن «حد، مرز، دیواره؛ چوبی که مرز (میان زمین‌ها) را نشان می‌دهد؛ چوب، چوبدست» است. این را هم بیفزاییم که واژه‌ی terminologie را نخستین بار ریاضیدان و فیلسوف یَسوعی فرانسوی «ایو ماری آندره» (Yves Marie André) در سال‌های پیش از ١٧۶۴ م. / ١١۴٣ خ. (دوران کریم‌خان زند)، ساخت. جالب است بدانید که این واژه دورگه است یعنی بخش نخست آن لاتین است و بخش دوم آن یونانی.

سابقه‌ی تَرم‌شناسی را می‌توان تا گذشته‌های بسیار دور دنبال کرد. به ویژه، اندیشه‌وران یونان باستان، بسیار مفهوم‌های ریاضی و فلسفی آفریدند و نامیدند، اما درک اهمیت تَرم‌شناسی به پس از نوزایش (رُنسانس) اروپا برمی‌گردد. به ویژه باید از دو تن نام برد: کارل فون لینه (Carl von Linné) که پایه‌ی نامگذاری و رده‌بندی در گیاه‌شناسی را نهاد و لاوازیه (Lavoisier) که پدر دانش شیمی نوین است. واژه‌های «اکسیژن» و «هیدروژن» را لاوازیه ساخته است.

بخردانه آن است که پارسی بتواند روی پای خود بایستد.

در عصر روشنگری و به ویژه پس از انقلاب فرانسه، موضوع تَرم‌شناسی اهمیت بسیار یافت. اندیشه‌وران انقلاب فرانسه نه تنها «راژمان متری» (metric system) را پدید آوردند، بلکه درباره‌ی زبان دانش هم نوآوری‌های فراوانی کردند. کارهای پیروان لاوازیه، یعنی لامارک (Lamarck)، کوویه (Cuvier) و دیگران، در دانش‌های طبیعی گام مهم دیگری بود در پدیدآوردن تَرم‌شناسی علمی. بحث‌هایی که آن زمان میان اندیشه‌وران انقلاب فرانسه در زمینه‌ی زبانِ دانش درمی‌گرفتند، بسیار جالب‌اند که در اینجا واردش نمی‌شویم.

آنان پی بردند که زبان روزمره برای بیان مفهوم‌های نوین علمی و فلسفی کافی نیست. بنابراین از لاتین و یونانی کمک گرفتند. باید گفت، با اینکه لاتین قرن‌ها زبان نوشتارهای علمی و فلسفی اروپا بود، تَرم‌شناسان فرانسوی به سراغ زبان یونانی رفتند که هیچ گاه پس از دوران طلایی تمدن یونان، زبان علمی و فلسفی گسترده‌ای در اروپا نبود. کوویه که از سردمداران استفاده از یونانی بود، دلیل آن را تواناتر کردن امکان زبانی می‌دانست و معتقد بود که با یونانی آسان‌تر می‌شود، واژه‌های مرکب ساخت.

البته مخالفت هم بود و محافظه‌کاران و واپسگرایان تا می‌توانستند چوب لای چرخ می‌گذاشتند. اینان نمی‌توانستند بپذیرند که گیاه‌شناسان به گل و گیاهی که نام‌های آشنا دارند، نام‌های دور از ذهن لاتین بدهند. مثلاً «سیب» را malus domestica بنامند یا برای «گربه» نام عجیب felis catus و برای اسب equus ferus caballus را برگزینند. مخالفان هرچه دست‌شان می‌رسید، واژه‌های نو را ریشخند می‌کردند، مثلاً  gastropod (شکم پا) را که کوویه برای نرم‌تنانِ از نوع حلزون برساخته بود. بسیاری از ادیبان فرانسوی (مانند شاتوبریان Chateaubriand) بر دانشمندان خرده می‌گرفتند که با این کارها، یعنی واردکردن واژه‌های نامانوس لاتین و یونانی در فرانسه (که زبان ارتباطی و نوشتارهای علمی جهانی تا آغاز سده‌ی بیستم بود)، زبان فرانسه ویران خواهد شد. ولی سیر تاریخ نشان داده است که آنان در اشتباه بوده‌اند.

در سده‌ی نوزدهم، پیشرفت‌هایی که در زبانیک (linguistics)، معناییک (semantics)، منطق و دانش‌های گوناگون روی دادند، افزارهای نوین و تواناتری در دسترس تَرم‌شناسان نهادند. کسی که سنگ بنای نگره (نظریه)ی تَرم‌شناسی نوین را گذشت مهندسی اتریشی بود به نام «اویگن ووستر» (Eugen Wüster). او  نزدیک به سال ١٩٣٠ م./ ١٣٠٩ خ. کوشید تا از تَرم‌شناسی دانشی بسازد مستقل از دانش‌های دیگر، در ضمن اینکه از دستاوردهای آن‌ها بهره می‌برد. هم‌اکنون بسیاری از دانشوران در این زمینه کار می‌کنند و می‌کوشند برای تَرم‌شناسی نگره‌ای همگانی پدید آورند، ولی تاکنون کامیاب نبوده‌اند.

اصطلاح‌شناسی یا تَرم‌شناسی، نامگذاری آگاهانه‌ی چیزها و مفهوم‌ها در دانش، فن یا هنری خاص است.

تَرم‌شناسی از برهم‌نهش چند دانش پدید آمده است: دانش‌های واژه‌شناسی (lexicology)، زبانیک، منطق، شناخت‌شناسی و ارتباطات. برای اینکه مطلب روشن‌تر شود تَرم‌شناسی را با واژه‌شناسی مقایسه کنیم. در واژه‌شناسی واژه هست و معنا، منتها واژه بر معنا تقدّم دارد. واژه‌ای هست و شما (واژه‌شناس) برای آن معنا یا معناهایی تعیین می‌کنید. معنا مطرح نیست، اگر واژه‌ای در کار نباشد. در تَرم‌شناسی تَرم هست و مفهوم، ولی مفهوم بر تَرم تقدّم دارد. شما در حوزه‌ای خاص، مثلاً فیزیک، مفهوم جدیدی پدید می‌آورید و برای آن تَرمی برمی‌نهید. البته این را هم باید افزود که در ترجمه‌ی مفهوم‌ها به زبانی دیگر، عامل‌های دیگری وارد می‌شوند که بحث درباره‌ی آن‌ها نیازمند فرصت دیگری است. باز هم در دگرسانی واژه‌شناسی و تَرم‌شناسی، هر واژه می‌تواند چند معنا داشته باشد، حال آنکه هر تَرم باید تنها یک مفهوم داشته باشد. تَرم‌شناسی، آفرینش آگاهانه و ساختگی زبان است. در مقایسه، دست اندر کاران واژه‌شناسی معتقد به فرگشت (evolution) آزادانه‌ی زبان‌اند و دخالت را روا نمی‌دارند.

هم‌اکنون بحث‌های فراوانی درباره‌ی جنبه‌های گوناگون تَرم‌شناسی در میان صاحب‌نظران در جریان است. مثلاً: مفهوم، چگونه پدید می‌آید؟ ربط مفهوم با تَرم چگونه است؟ چگونه ذهن انسان مفهوم را می‌فهمد؟ آیا نحو در تَرم‌شناسی دخالتی دارد؟ پرداختن به این بحث‌ها در این مختصر امکان‌پذیر نیست. هم‌اکنون دست اندر کار پژوهش درباره‌ی چیستی مفهوم در فیزیک هستم.

۲۷ - فروردین - ۱۳۹۳

گفت‌وگوی مسعود لقمان با پروفسور محمد حیدری‌ملایری

 

mhm2

مسعود لقمان- شما از چه شیوه‌ای برای ریشه‌شناسی و ساخت برابرهای پارسی برای اصطلاح‌های انگلیسی بهره می‌برید؟

پروفسور محمد حیدری‌‌ملایری- در ساختن برابر برای مفهوم‌های بیگانه، بنیادی‌ترین و مهم‌ترین نکته، درست فهمیدن آن مفهوم است. نه تنها باید آن مفهوم را کاملاً شناخت بلکه باید جداشده‌های گوناگون آن را هم در دانش‌های دیگر بررسید تا برداشتی همه‌جانبه از آن مفهوم داشت. نمونه‌ی کوچکی که در بالا بدان اشاره شد همان term و determine است.

یکی از راه‌های ساختن برابر برای مفهومی بیگانه، بررسی ریشه‌شناسی آن مفهوم است. این روش بسیار سودمند است و در بیش از ۹۰ درصد موردها کارگر می‌افتد. البته هم‌چنین به میزان شناخت واژه‌ساز از آن مفهوم و نیز از ریشه‌شناسی در زبان‌های آغاز و فرجام بستگی دارد. این روش را فرهنگستان یکم به شیوه‌ای گسترده به کار برده است. نمونه‌ها: آذرسنج، انگل‌شناسی، اژدرافکن، بادسنج، باستان‌شناسی، بندپایان، بی‌سران، پارینه‌سنگی، پرتونگاری، پنجه‌گرگیان، تک‌لپه، چینه‌شناسی، درشتخوار، دگردیسی، رویان‌شناسی، ریزبین، ریزخوار، زمین‌شناسی، زیست‌شناسی، فرازیاب، فشارنگار، کان‌شناسی، کوهزایی، گیاه‌شناسی، نم‌سنج، واگرایی و دیگرها. گروه دکتر مصاحب هم، چنین روشی را دنبال کرده است: آب‌پخشان، بَسپار، بادنگاشت، پیشین‌رود، پوش‌سنگ، تراگذر، تختان، ته‌تراز، تک‌گانی، تل‌سنگ، خودگانی، دگروار، دگرگانی، دماسنج، زیست‌کُره، سنگین‌کُره، سنگ‌بستر، سیاخاک، نقشه‌نگاری، شورگن، کوردره، گردچال، واچرخه، موج‌نگاری، هملرز، همشید، همپار، یختاب.

————————————-

بخش نخست این گفت‌وگو

بخش دوم این گفت‌وگو

————————————-

یک مورد یادکردنی در کار گروه مصاحب واژه‌ی «فرآیند» است که با سهل‌انگاری ساخته شده و نادرست است. از آنجا که هدف ترجمه‌ی مفهوم process بوده است، نخست به تعریف این مفهوم بپردازیم: «حرکت تدریجی به سوی جلو از نقطه‌ای به نقطه‌ای دیگر؛ یک رشته کنش برای هدفی خاص؛ یک رشته تغییر طبیعی که به شیوه‌ای خاص انجام می‌گیرند.» این واژه از processus در لاتین گرفته شده به معنای «جنبش به سوی جلو، پیشرفت»، از فعل procedere «به پیش رفتن» از پیشوند pro- «پیش، به پیش، فرا» که همریشه است با «فرا-» در پارسی (پارسی میانه: fra-، پارسی باستان: fra-، اوستایی: fra-، frā-، سنسکریت: pra-) + cedere «رفتن». اگر نقطه‌ی آغاز را «الف» بگیریم واژه‌ی processus جنبشی را می‌نماید که از «الف» دور می‌شود (مکان) یا راه به آینده می‌برد (زمان). در اینجا دو بُردار pro- و cedere همسوی‌اند و هر دو از نقطه‌ی «الف» دور می‌شوند. در واژه‌ی «فرآیند»، که ساخته شده از «فرا-» + «آمدن»، بردار «فرا-» از نقطه‌ی «الف» دور می‌شود، ولی بردار «آمدن» بر عکس به نقطه‌ی «الف» نزدیک می‌شود (می‌آید)! این وضع پریشان بیانگر مفهوم process نیست. به طور کلی، در پارسی «فراآمدن» به معنای «نزدیک شدن، پیش آمدن» است. به این مصرع فرخی سیستانی توجه کنید: «برخیز و فرا آی و قدح پُر کن و پیش آر». شاعر می‌گوید: «نزد من بیا و قدح پُر کن و بیاور» نه «از من دور شو و قدح پُر کن»! بنابراین، «فرآیند» واژه‌ای است آشفته و نادرست. نخستین بار دکتر میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی بیش از ۴۰ سال پیش بر آن خرده گرفت. من هم یادداشتی در این باره نوشتم که در ترجمه‌ی کتاب گیورگی گاموف «ستاره‌ای به نام خورشید» (تهران ١٣۵١ خ.) چاپ شده است. می‌گویند: «ناشنواتر از کسی که نمی‌خواهد بشنود نیست.» فرهنگ ریشه‌شناختی اخترشناسی-اخترفیزیک به جای «فرآیند» واژه‌ی «فراروند» را به کار می‌برد.

• در ساختن برابر برای مفهوم‌های بیگانه، بنیادی‌ترین و مهم‌ترین نکته، درست فهمیدن آن مفهوم است.

می‌توان گفت که بهره‌گیری از ریشه‌شناسی برای ساختن برابر در زبان‌های هندواروپایی بسیار طبیعی است، زیرا این زبان‌ها در موردهای بسیار از الگوهای ذهنی همانندی در واژه‌سازی استفاده می‌کنند. یک نمونه‌ی جالب آن واژه‌ی interdict است در زبان‌های هندواروپایی به معنای «ممنوع کردن، مانع شدن، جریمه‌ی مذهبی یا قانونی کردن». این واژه از لاتین interdicere گرفته شده است از inter- «اندر، میان، درون» و dicere «سخن گفتن». در اوستایی دقیقاً همین ساختار را داریم: antar-mruye «ممنوع کردن» از پیشوند antare- (پارسی باستان: antar-، سنسکریت antar-، پوروا-هندواروپایی *enter به معنای «اندر، میان») +  mruye «سخن گفتن». پیشوند antare- در اوستایی با فعل دیگری به معنای «گفتن» همین مفهوم را ساخته است: antare-uxti «ممنوع کردن». زبان‌شناس فرانسوی «امیل بنونیست» (Emile Benveniste) پژوهش جالبی در زمینه‌ی ریشه‌ی «در درون سخن گفتن» برای مفهوم «ممنوع کردن» انجام داده است. بنا بر استدلال وی، پیشوند inter- در واقع از پوروا-هندواورپایی *en-ter می‌آید که جزو دومش در عین اینکه شکل تفضیلی است (همان «ـتر» در پارسی) مفهوم جداسازی را نیز می‌رساند. در نتیجه، antare-mruye  در اوستایی یا inter-dicere در لاتین یعنی «در درون (گروه) گفتن به منظور جدا کردن (یا منزوی کردن کسی)». به نگر بنونیست، این دو دواژه‌ی اوستایی ( antare-mruyeو antare-uxti)، کهن‌ترین دیسه‌های زبان‌های هندواروپایی‌اند که اطلاع مهمی درباره‌ی سُنت یا زندگی هندواروپاییان در زمان‌های پیش-تاریخی به ما می‌دهند.

• گاه یافتن ریشه‌ی پیش پا افتاده‌ترین واژه‌های پارسی پژوهش و انرژی بسیار می‌طلبد و این زحمتی است که اروپاییان در سده‌های گذشته برای زبان‌های خود کشیده‌اند و ما نیز باید برای زبان پارسی چنین منبع‌های پژوهشی را فراهم کنیم.

اما موردهایی هم هستند که ریشه‌شناسی واژه‌های یونانی یا لاتین راهگشا نیستند. مثلاً واژه‌ی cause «علت». این واژه از لاتین causa می‌آید که ریشه‌ی آن شناخته نیست. یکی از اصل‌های به کار رفته در فرهنگ ریشه‌شناختی اخترشناسی و اخترفیزیک این است که مفهوم‌های بنیادین اندیشه باید برابر پارسی داشته باشند. از آنجا که ریشه‌شناسی لاتین کمکی به یافتن برابر پارسی برای این مفهوم نمی‌کند، به سراغ زبان‌های دیگر هندواروپایی می‌رویم. برابر آلمانی cause واژه‌ی die Ursache است که از ur- «آغازین، نخستین» + die Sache «چیز، ماده» ساخته شده است. بنابراین، ما واژه‌ی «بُنار» (bonār) را پیش می‌نهیم، از «بُنـ» (بنیاد، پایه، ریشه) + «آر» از «آوردن» به معنای «سبب شدن، موجب گشتن» (نگر تا نگردد به گرد تو آز / که آز آورد خشم و بیم و نیاز – فردوسی). معنای لفظی «بُنار»: «بن یا پایه‌ای که (اثری را پدید) می‌آورد.» این واژه به ما امکان می‌دهد تا برای مفهوم‌های فلسفی/علمی بنیادین دیگری که به آن وابسته‌اند، برابر پارسی داشته باشیم: causal = بُناری، بُنارمند؛ causality = بُنارمندی؛ to cause = بُناریدن؛ causation = بُنارش.

ریشه‌شناسی واژه‌های انگلیسی به نسبت آسان است، ده‌ها اثر در این باره وجود دارند. ریشه‌های مفهوم‌های نوین در رشته‌ای خاص را هم کارشناس آن رشته باید بداند. دست یافتن به ریشه‌ی واژه‌های پارسی بسیار دشوارتر است. تقریباً همه‌ی کارها در این زمینه را زبان‌شناسان اروپایی انجام داده‌اند و ایرانیان خود سهم چندانی در آن ندارند. این است که گاه یافتن ریشه‌ی پیش پا افتاده‌ترین واژه‌های پارسی پژوهش و انرژی بسیار می‌طلبد و این زحمتی است که اروپاییان در سده‌های گذشته برای زبان‌های خود کشیده‌اند و ما نیز باید برای زبان پارسی چنین منبع‌های پژوهشی را فراهم کنیم. فرهنگ ریشه‌شناختی اخترشناسی و اخترفیزیک خاستگاه همه‌ی واژه‌های پارسی به کار رفته در آن را به دست می‌دهد. بنابراین، یک جنبه‌ی این اثر پژوهش ریشه‌شناختی واژه‌های پارسی است.

لقمان- ارزیابی شما از کارنامه‌ی فرهنگستان زبان و ادب پارسی در زمینه‌ی واژه‌سازی چیست؟

حیدری‌‌ملایری- برای ارزیابی جایگاه فرهنگستان کنونی در روَند پاسداری از زبان پارسی، باید آن را با کوشش‌های همانندی که در صد سال گذشته برای پدافند از زبان پارسی و بازسازی آن شده است، مقایسه کرد.

• اگر بگوییم که فرهنگستان یکم در طول تاریخ زبان پارسی پس از اسلام، همانندی ندارد سخنی به گزافه نگفته‌ایم.

اگر بگوییم که فرهنگستان یکم در طول تاریخ زبان پارسی پس از اسلام، همانندی ندارد سخنی به گزافه نگفته‌ایم. فرهنگستان یکم نخستین کوشش سازمان‌یافته بود برای بازدیسی (reform) زبان پارسی و سامان‌بخشی به آن. در فاصله‌ی میان بازایستادن فرهنگستان یکم به علت فشارها و نیز جنگ جهانی(؟) و برپایی فرهنگستان دوم، بسیاری کسان، بیشتر به طور فردی یا گاه گروهی، پدافند از زبان پارسی را با ساختن واژه‌های نو در علم و فن دنبال کردند. از آن میان باید از گروه مصاحب به نیکی یاد کرد. این گروه تَرم‌های فنی فراوانی ساخت که بسیاری از آن‌ها پذیرفته شدند. نوآوری این گروه ساختن شمار کوچکی فعل جدید بود، همچون «یونیدن»، «قطبیدن»، «اکسیدن». در جای دیگری درباره‌ی جنبه‌های گوناگون این مطلب بحث کرده‌ام. خوانندگان می‌توانند به «اینجا» نگاه کنند.

فرهنگستان دوم کوشید تا از پیشرفت‌های تازه‌ای که در زمینه‌های ریشه‌شناسی، زبان‌های نیاکان پارسی و گویش‌های آن روی داده بودند، بهره گیرد و با روشی بنیادی‌تر به بهبود پارسی بپردازد. از جمله فرهنگستان دوم دو پیشوند «ترا-» و «پیرا-» را که در زبان علمی بسیار سودمندند، دوباره به کار گرفت.

اما درباره‌ی فرهنگستان کنونی یا دقیق‌تر، بخش تَرم‌شناسی علمی و فنی آن: صد سالی است که پارسی نوین می‌کوشد افزارهای لازم را برای توان‌بخشی خود در بیان مفهوم‌های علمی و فنی به دست آورَد. افزون بر این، در چند دهه‌ی گذشته، پیشرفت‌های بسیاری در زمینه‌های زبانیک، تَرم‌شناسی، ریشه‌شناسی، ارتباطات و دیگر دانش‌ها روی داده‌اند. بنابراین، فرهنگستان زبان و ادب باید بتواند این پیشرفت‌ها و تجربه‌ها را به کار گیرد و کارآمدتر از همتاهای پیشین خود در توانمندسازی پارسی بکوشد، اما می‌بینیم که در عمل حتا به پیشرفتگی فرهنگستان یکم در بهسازی زبان پارسی نیست. گویی که در روزگار پیش از فرهنگستان یکم زندگی می‌کند و از آن پیشرفت‌ها بی‌خبر است. فرهنگستان کنونی به دلیل‌های ایدئولوژیک و سیاسی آن چنان که باید پارسی را پاس نمی‌دارد. فرهنگستان یکم پارسی را بر عربی ترجیح می‌داد تا سازوکارهای واژه‌سازی در پارسی جان بگیرند. فرهنگستان زبان و ادب به این نکته بی‌اعتنا است. به عنوان مثال، «نجوم» را بر «اخترشناسی» ترجیح می‌دهد، حال آنکه واژه‌ی «اخترشناس» در پارسی پیشینه‌ای بس کهن دارد و فردوسی بارها آن را به کار برده است (به هر کشوری گرد کن بخردان / ز اخترشناسان و از موبدان). واژه‌ی «اخترشناس» می‌تواند حتا از فردوسی هم پیشین‌تر باشد، هر چند که در متن‌های بازمانده از پارسی میانه دیده نمی‌شود. در آن متن‌ها، بیشتر «اخترآمار، اخترمار، ستاره‌شمار» به کار می‌روند. اخترشناسی با زبان عربی به فرهنگ ایران وارد نشده است و ایرانیان سده‌ها پیش از اسلام در این دانش سررشته‌ی بسیار داشته‌اند. بنابراین من هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای برای برتری دادن واژه‌ی «نجوم» بر «اخترشناسی» نمی‌بینم.

• فرهنگستان زبان و ادب … باید کارآمدتر از همتاهای پیشین خود در توانمندسازی پارسی بکوشد، اما می‌بینیم که در عمل حتا به پیشرفتگی فرهنگستان یکم در بهسازی زبان پارسی نیست.

اشکال واژه‌ی «نجوم» تنها این نیست که ناسزاوارانه جای واژه‌ی پارسی اصیلی را گرفته است. و بگذریم از اینکه واژه‌ی «نجوم» به معنای «ستارگان» است نه «دانش ستارگان». مانند این است که به «جانورشناسی» بگوییم «جانوران» و به «سنگ‌شناسی» بگوییم «سنگ‌ها». پذیرش «نجوم» اشکال‌های زبانیک دیگری به همراه دارد. اگر «نجوم» را بپذیریم، به جای «اخترشناس» باید گفت «منجّم»، یعنی واژه‌ای که ترکیب ساختاری آن پیرو قاعده‌های زبان عربی است نه زبان پارسی. این در واقع تحمیل زبان عربی بر زبان پارسی است. حال آنکه رابطه‌ی میان «اخترشناس» و «اخترشناسی» برای پارسی‌زبانان به هیچ توضیحی نیاز ندارد. البته این نکته‌ها بسیار ابتدایی‌اند و کسانی که کمی با کار روشمندانه آشنایند و بهتری پارسی را می‌خواهند، آن‌ها را می‌دانند..

• فرهنگستان هنوز لزوم کار جدی و سازمان‌یافته را در زمینه‌ی تَرم‌شناسی درنیافته است و هنوز بر پایه‌ی برابرسازی برای تک‌واژه‌ها کار می‌کند. تازه آن هم پس از سال‌ها که واژه‌های بیگانه در میان مردم رواج یافته‌اند و هم‌چنین با این توّهم که با پارسی سنتی می‌توان پاسخگوی نیازهای زبان دقیق علمی بود.

وقتی از ‌اخترشناسی نام می‌بریم، واژه‌ی «ستاره‌شناسی» هم به یاد می‌آید که شاید توضیح کوتاهی سودمند باشد. اخترشناسی از بسیاری بخش‌ها تشکیل شده است که به پژوهش درباره‌ی اختران گوناگون (سیاره‌ها، کهکشان‌ها، ستارگان و دیگرها) می‌پردازند. این بخش‌ها را «اخترشناسی سیاره‌ای» (یا «سیاره‌شناسی»)، «اخترشناسی کهکشانی» (یا «کهکشان‌شناسی») و «اخترشناسی ستاره‌ای» (یا «ستاره‌شناسی») می‌نامند. یعنی «ستاره‌شناسی» آن بخش از اخترشناسی است که ستارگان را می‌پژوهد و ستاره توده‌ی انبوهی است از گاز که در آن واکنش‌ها‌ی هسته‌ای روی می‌دهند. این را هم بگوییم که فرهنگستان زبان و ادب «اخترشناسی» را به عنوان واژه‌ای فرعی به کار می‌برد در ترکیب «باستان‌اخترشناسی». این را به چندگونه می‌توان تعبیر کرد که در اینجا به آن نمی‌پردازیم. آن تعبیر هر چه باشد، این گونه آشفتگی که فراوان هم دیده می‌شود، نشانگر روش‌شناسی دقیق علمی و اندیشه‌ی منظم و سازمان یافته نیست.

• گویا فرهنگستان نمی‌داند که واژه‌های تخصصی برای کارشناسان است و نباید «همه‌فهم» بودن را شرط اصلی واژه‌های نوساز قرار بدهد.

شاید لازم باشد به دو واژه‌ی دیگر هم اشاره‌ای بکنیم. «اخترفیزیک» آن بخش از اخترشناسی است که با بهره گیری از قانون‌هایی که از سده‌ی نوزدهم به بعد کشف شده‌‌اند به بررسی اختران می‌پردازد. قبلاً به آن «فیزیک نجومی» می‌گفتند. واژه‌ی «اخترفیزیک» را نخستین بار من (اگر اشتباه نکرده باشم) نزدیکای سال ۱۳۴۶-۱۳۴۷ در مقاله‌ای که در مجله‌ی «سخن علمی» چاپ شد، پیشنهاد کردم. واژه‌ی دیگر، برابر پارسی astrology است که در عربی به آن «علم صناعت احکام» یا «تنجیم» می‌گویند. در گذشته‌های دوردست اخترشناسی و استرولوژی درهم آمیخته بوده‌اند، ولی امروزه می‌دانیم که استرولوژی چیزی جز خرافه و دروغ نیست. این واژه‌ی یونانی ساخته شده ازastro-  (اختر-) و legein (گفتن)، یعنی «اخترگویی» و جالب است که ما در پارسی «اخترگویی» را داریم درست به همین معنا. مولوی می‌گوید: اسب کش گفتی سقط گردد کجاست؟ / کور «اخترگوی» و محرومی ز راست.

• به جای آنکه فرهنگستان پیشتاز پژوهش در زمینه‌هایی چون ریشه‌شناسی و گویش‌شناسی و مانند آن‌ها باشد، می‌بینیم که اثرهای پژوهشی مهم در این زمینه‌ها … به دست دیگران پدید می‌آیند.

ارزیابی کار تَرم‌شناسی فرهنگستان زبان و ادب در این مختصر نمی‌گنجد. به طور کلی، گویا این فرهنگستان هنوز لزوم کار جدی و سازمان‌یافته را در زمینه‌ی تَرم‌شناسی درنیافته است و هنوز بر پایه‌ی برابرسازی برای تک‌واژه‌ها کار می‌کند. تازه آن هم پس از سال‌ها که واژه‌های بیگانه در میان مردم رواج یافته‌اند و هم‌چنین با این توّهم که با پارسی سنتی می‌توان پاسخگوی نیازهای زبان دقیق علمی بود. گویا فرهنگستان نمی‌داند که واژه‌های تخصصی برای کارشناسان است و نباید «همه‌فهم» بودن را شرط اصلی واژه‌های نوساز قرار بدهد. به جای آنکه فرهنگستان پیشتاز پژوهش در زمینه‌هایی چون ریشه‌شناسی و گویش‌شناسی و مانند آن‌ها باشد، می‌بینیم که اثرهای پژوهشی مهم در این زمینه‌ها در دانشگاه‌های بیرون از ایران و به دست دیگران پدید می‌آیند.

http://www.parsianjoman.ir/fa/?p=1824 .... / .... http://www.parsianjoman.ir/fa/?p=964

رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست